عباس مهیاد
ABBAS MAHYAD 
قالب وبلاگ


ابن‌سینا — الشفاء - بخش دوم - الاهیات (1)
الشفاء (al-Shifāʾ) — The Healing
الإلهیات من کتاب الشفاء
ابن‌سینا — Avicenna
ساختار کلی:
مقاله موضوع اصلی

مقالهٔ اول موضوع فلسفهٔ اولی و وجود

مقالهٔ دوم عوارض وجود و واحد و کثیر

مقالهٔ سوم مباحث علت و معلول

مقالهٔ چهارم امکان، وجوب و ضرورت

مقالهٔ پنجم ماهیت، وجود، جنس، فصل و نوع

مقالهٔ ششم علل و ترتیب موجودات

مقالهٔ هفت مواجب‌الوجود

مقالهٔ هشتم صفات و وحدت واجب

مقالهٔ نهم صدور موجودات و تدبیر عالم

مقالهٔ دهم نبوت، شریعت و سعادت

اکنون از مقالهٔ اول، فصل اول آغاز می‌کنیم.

المقالة الأولى
الفصل الأول
موضوع فلسفهٔ اولی
ابن‌سینا در آغاز با یک پرسش بسیار بنیادی مواجه می‌شود:

موضوع علم الهی چیست؟

آیا موضوع آن:

خدا (God)

است؟

یا:

علل نخستین (First Causes)؟

یا:

موجود مجرد (Immaterial Being)؟

ابن‌سینا ابتدا باید نشان دهد که موضوع هر علم چه چیزی است.

۱. هر علم موضوعی دارد
هر علم:

موضوع (Subject Matter)

دارد.

مثلاً:

هندسه ← مقدار و شکل

طبیعیات ← جسم طبیعی متحرک

اما موضوع یک علم نباید چیزی باشد که همان علم آن را از ابتدا اثبات می‌کند.

این اصل برای فهم الهیات ابن‌سینا بسیار مهم است.

اگر «خدا» موضوع الهیات باشد، باید از ابتدا وجود خدا مفروض گرفته شود.

اما ابن‌سینا می‌خواهد:

وجود واجب‌الوجود

را نیز اثبات کند.

پس:

خدا موضوع علم الهی نیست.

بلکه وجود او در این علم به‌عنوان یکی از مسائل مهم اثبات می‌شود.

۲. موضوع علم الهی چیست؟
پاسخ بنیادین ابن‌سینا:

موجود بما هو موجود
al-mawjūd bi-mā huwa mawjūd — Being qua Being

یعنی:

موجود، از آن حیث که موجود است.

این یکی از مهم‌ترین جملات کل الإلهیات است.

الهیات دربارهٔ یک موجود خاص، مثلاً:

انسان

یا:

جسم

نیست.

بلکه دربارهٔ:

وجود
Being / Existence

در عام‌ترین معنای آن است.

۳. چرا «وجود بما هو موجود»؟
زیرا علوم دیگر، موجود را از حیث خاصی بررسی می‌کنند.

مثلاً:

طبیعیات ← موجود از حیث حرکت و تغییر

هندسه ← مقدار

حساب ← عدد

اما فلسفهٔ اولی می‌پرسد:

موجود، صرفاً از آن حیث که موجود است، چه احکامی دارد؟

پس موضوع آن:

الموجود بما هو موجود

است.

۴. عوارض ذاتی وجود
فلسفهٔ اولی باید احکامی را بررسی کند که به:

وجود بما هو موجود

مربوط‌اند.

اینها:

عوارض ذاتی
Essential Attributes / Proper Accidents

وجود هستند.

مانند:

واحد (One)

کثیر (Many)

قوه (Potentiality)

فعل (Actuality)

ضرورت (Necessity)

امکان (Possibility)

امتناع (Impossibility)

البته ابن‌سینا این مفاهیم را در مقالات مختلف به‌تدریج بررسی می‌کند.

۵. خدا موضوع الهیات نیست
این نکته را باید بسیار جدی گرفت.

ابن‌سینا نمی‌گوید:

الهیات = علم دربارهٔ خدا

به معنای سادهٔ کلامی.

بلکه:

الهیات = علم به موجود بما هو موجود

و سپس از طریق تحلیل وجود به:

واجب‌الوجود (Necessary Existent)

می‌رسد.

بنابراین حرکت استدلالی:

وجود



تقسیم موجود به واجب و ممکن



ممکن‌الوجود



نیازمند علت



امتناع تسلسل علل



واجب‌الوجود

است.

۶. فرق الهیات ابن‌سینا با علم طبیعی
طبیعیات
Natural Philosophy

با موجودات مادی و متحرک سروکار دارد.

اما:

فلسفهٔ اولی
First Philosophy / Metaphysics

از چیزی بحث می‌کند که:

اعم از مادی و مجرد

است.

بنابراین فلسفهٔ اولی از نظر موضوع، عام‌تر است.

۷. فرق الهیات با ریاضیات
ریاضیات با:

عدد (Number)

مقدار (Quantity)

شکل (Figure)

سر و کار دارد.

اما وجود را فقط از یک حیث خاص بررسی می‌کند.

فلسفهٔ اولی به جای اینکه بپرسد:

این مقدار چیست؟

می‌پرسد:

وجود داشتن یک مقدار یعنی چه؟

۸. نخستین اصل روش‌شناختی
در فلسفهٔ اولی نباید:

وجود

را مانند یک ماهیت خاص تصور کنیم.

وجود:

مفهومی عام (Universal Concept)

است که بر موجودات گوناگون حمل می‌شود.

اما این اشتراک به این معنا نیست که همهٔ موجودات دقیقاً به یک شیوه موجودند.

این نکته بعدها ما را به:

تشکیک در نحوهٔ وجود
Modes of Being

و سپس به تفاوت:

واجب و ممکن

می‌رساند.

مقالهٔ اول، فصل دوم
آیا وجود یک جنس است؟
اکنون ابن‌سینا مسئله‌ای بسیار مهم را بررسی می‌کند:

آیا «وجود» می‌تواند جنس موجودات باشد؟

مثلاً:

انسان ← حیوان + ناطق

آیا می‌توان گفت:

موجود ← جنس

و موجودات مختلف انواع آن هستند؟

پاسخ ابن‌سینا:

خیر.
وجود جنس نیست.

چرا وجود جنس نیست؟
جنس باید بتواند در تعریف انواع مختلف وارد شود.

مثلاً:

حیوان

در تعریف:

انسان

و:

اسب

می‌آید.

اما «وجود» چنین نقشی ندارد.

نمی‌توان گفت:

انسان = موجود + ...

به همان معنایی که:

انسان = حیوان + ناطق

است.

زیرا وجود چیزی نیست که مانند یک جزء ماهوی در کنار فصل قرار گیرد.

مقالهٔ اول، فصل سوم
وجود در ذهن و خارج
ابن‌سینا میان:

وجود خارجی
Existence in Reality

و:

وجود ذهنی
Mental Existence

تمایز می‌گذارد.

مثلاً:

تصور:

اسب

در ذهن ما وجود دارد.

اما این وجود ذهنی با:

وجود اسب خارجی

یکی نیست.

بنابراین:

اسب در ذهن ← Mental Existence

اسب در خارج ← Extramental Existence

این تمایز بعدها برای بحث:

ماهیت و وجود

بسیار مهم می‌شود.

مقالهٔ اول، فصل چهارم
واحد و کثیر
اکنون فلسفهٔ اولی به یکی از عوارض مهم وجود می‌پردازد:

واحد
One / Unity

و:

کثیر
Many / Multiplicity

واحد یعنی چیزی که:

به نحوی تقسیم‌ناپذیر یا غیرکثیر

در نظر گرفته می‌شود.

اما «واحد» صرفاً یک عدد نیست.

واحد و عدد
این تمایز مهم است:

واحد (One)

با:

عدد (Number)

یکی نیست.

عدد از واحدها تشکیل می‌شود، اما واحد به خودی خود الزاماً یک عدد به معنای کامل نیست.

مثلاً:

۱، ۲، ۳...

ساختار عددی دارند.

ولی بحث فلسفی دربارهٔ «واحد» بسیار بنیادی‌تر است:

چه چیزی باعث می‌شود یک چیز «یک» باشد؟

مقالهٔ اول، فصل پنجم
کثرت
کثرت:

Multiplicity

به نحوی از:

تمایز (Distinction)

میان اشیاء حاصل می‌شود.

دو چیز زمانی کثیرند که به نحوی از یکدیگر:

متمایز

باشند.

این تمایز می‌تواند از راه:

ماهیت

کیفیت

مکان

زمان

یا جهات دیگر باشد.

مقالهٔ اول، فصل ششم
نسبت واحد و کثیر
ابن‌سینا نشان می‌دهد که:

واحد و کثیر

دو مفهوم کاملاً مستقل از وجود نیستند.

آنها از:

احکام و لوازم موجود

به شمار می‌روند.

بنابراین فلسفهٔ اولی می‌تواند دربارهٔ آنها بحث کند.

جمع‌بندی مقالهٔ اول تا اینجا
حرکت ابن‌سینا را می‌توان چنین خلاصه کرد:

موضوع فلسفهٔ اولی



موجود بما هو موجود



عوارض ذاتی وجود



واحد و کثیر



امکان و ضرورت



علت و معلول



واجب‌الوجود

این مسیر در نهایت به مهم‌ترین مسئلهٔ الإلهیات می‌رسد:

چرا اصلاً موجودی هست؟
و:

آیا همهٔ موجودات می‌توانند ممکن‌الوجود باشند؟
پاسخ ابن‌سینا در ادامه به این نتیجه منتهی می‌شود که باید موجودی باشد که:

وجودش از ذات خودش است

یعنی:

واجب‌الوجود بذاته
Necessary Existent through Itself

و این همان چیزی است که در مقالات بعدی با دقت بسیار بیشتری اثبات خواهد شد.

ادامهٔ دقیق
در بخش بعدی، مقالهٔ اول را ادامه می‌دهیم و وارد بحث‌های دقیق‌تر دربارهٔ:

واحد و کثیر، همانندی و مغایرت، تقدم و تأخر، قوه و فعل، امکان و ضرورت، و نسبت این مفاهیم با «وجود بما هو موجود»

می‌شویم؛ سپس به مقالهٔ دوم سوم می‌رسیم که زمینهٔ مستقیم برهان ابن‌سینا برای واجب‌الوجود را فراهم می‌کنند.

الإلهیات — مقالهٔ اول
ادامهٔ مباحث وجود، واحد و کثیر
در این بخش ابن‌سینا هنوز مستقیماً وارد برهان نهایی واجب‌الوجود نشده است. او ابتدا باید نشان دهد که وجود (Being) چه احکام عامی دارد و چگونه مفاهیمی مانند وحدت، کثرت، همانندی، مغایرت، تقدم و تأخر بر موجودات حمل می‌شوند.

فصل بعد: واحد و موجود
نکتهٔ اساسی ابن‌سینا این است که:

واحد (One / Unity)

و:

موجود (Being / Existence)

دو مفهوم کاملاً بیگانه با یکدیگر نیستند.

هر موجودی از آن حیث که موجود است، به نحوی واحد است؛ یعنی نمی‌توان آن را بدون هیچ تمایزی همان موجود دانست و در عین حال کثیر محض تلقی کرد.

اما این بدان معنا نیست که:

واحد = عدد یک

باشد.

واحد در اینجا یک مفهوم فلسفی و هستی‌شناختی (Ontological) است.

وحدت
وحدت (Unity)
وحدت یعنی چیزی از حیثی که مورد نظر است، یکی باشد.

این وحدت می‌تواند شکل‌های مختلف داشته باشد.

مثلاً یک چیز ممکن است:

از نظر عددی واحد

باشد؛

یا:

از نظر نوعی واحد

یا:

از نظر جنسی واحد

باشد.

پس «واحد» همیشه به یک معنای یکسان به کار نمی‌رود.

کثرت
کثرت (Multiplicity)
کثرت زمانی پدیدار می‌شود که میان دو یا چند چیز:

تمایز (Distinction)

وجود داشته باشد.

بنابراین:

تمایز ← منشأ فهم کثرت

است.

اما هر تمایزی یکسان نیست.

ممکن است دو چیز:

در نوع یکی باشند

ولی:

در عدد متعدد باشند.

مثلاً:

سقراط و افلاطون

هر دو:

انسان

هستند.

پس از نظر نوع:

واحد

ولی از نظر فرد:

کثیر

هستند.

همانندی و مغایرت
همانندی
Similarity / Resemblance

دو موجود ممکن است از جهتی شبیه یکدیگر باشند.

مثلاً:

سقراط و افلاطون ← انسان

اما این همانندی به معنای یکی‌بودن آنها نیست.

در مقابل:

مغایرت
Difference / Otherness

یعنی دو موجود از جهتی از یکدیگر متمایز باشند.

بنابراین:

همانندی ≠ وحدت

و:

مغایرت ≠ کثرت مطلق

تقدم و تأخر
ابن‌سینا سپس به یکی از مفاهیم مهم فلسفهٔ اولی می‌رسد:

تقدم
Priority

و:

تأخر
Posteriority

یک چیز می‌تواند بر چیز دیگر مقدم باشد، اما «تقدم» همیشه به معنای تقدم زمانی نیست.

مثلاً:

علت ← مقدم بر معلول

است، حتی اگر علت و معلول از نظر زمانی همراه باشند.

بنابراین باید میان انواع تقدم تفاوت گذاشت.

انواع تقدم
۱. تقدم زمانی
Temporal Priority

چیزی پیش از چیز دیگر در زمان واقع شود.

۲. تقدم طبیعی
Natural Priority

چیزی از نظر وابستگی طبیعی بر چیز دیگر مقدم باشد.

۳. تقدم علّی
Causal Priority

علت بر معلول تقدم داشته باشد.

۴. تقدم ذاتی
Essential Priority

یک چیز در ساختار وجودی خود وابستگی بنیادی‌تری داشته باشد.

این تمایزها بعدها در بحث:

علت اول (First Cause)

و:

واجب‌الوجود (Necessary Existent)

اهمیت زیادی پیدا می‌کنند.

قوه و فعل
قوه
Potentiality

فعل
Actuality

این دو مفهوم در متافیزیک ابن‌سینا بسیار مهم‌اند.

چیزی ممکن است:

آنچه اکنون هست

باشد، اما:

امکان چیز دیگری شدن

را نیز داشته باشد.

مثلاً:

دانه ← بالقوه گیاه

است.

و:

گیاه ← فعلیت آن امکان

است.

البته ابن‌سینا این مفاهیم را بعداً در طبیعیات با جزئیات بسیار بیشتری بررسی می‌کند.

امکان
امکان
Possibility / Contingency

چیزی که ذاتاً اقتضای:

بودن

یا:

نبودن

را به تنهایی ندارد.

مثلاً یک انسان:

ممکن‌الوجود (Contingent Existent)

است.

یعنی ماهیت او به‌تنهایی اقتضا نمی‌کند که:

حتماً وجود داشته باشد.

ضرورت
ضرورت
Necessity

ضرورت یعنی عدم امکانِ خلاف.

چیزی که واجب است:

نمی‌تواند موجود نباشد.

پس:

ضروری ← Cannot fail to exist

در مقابل:

ممکن ← Can exist or not exist

و:

ممتنع ← Cannot exist

این سه‌گانه بعدها در قلب برهان ابن‌سینا قرار می‌گیرد:

واجب (Necessary)

ممکن (Contingent)

ممتنع (Impossible)

نکتهٔ بسیار مهم: امکان با عدم یکی نیست
ابن‌سینا نمی‌گوید:

ممکن = معدوم

بلکه:

ممکن

یعنی چیزی که وجودش از ذات خودش ضروری نیست.

بنابراین ممکن می‌تواند:

اکنون موجود باشد

اما وجودش را از خودش نداشته باشد.

این تمایز بسیار مهم است.

مثلاً:

انسان موجود

در عین حال:

ممکن‌الوجود

است.

پس:

ممکن‌الوجود ≠ غیرموجود

فصل بعد: وجود و ماهیت
اکنون به یکی از مشهورترین آموزه‌های ابن‌سینا نزدیک می‌شویم.

ماهیت
Essence / Quiddity

پاسخ به:

ما هو؟ — What is it?

است.

وجود
Existence

پاسخ به این مسئله است که:

آیا این ماهیت در خارج تحقق دارد؟

مثلاً می‌توان ماهیت:

اسب

را تصور کرد، بدون اینکه در همان لحظه یک اسب خارجی در برابر ما باشد.

پس مفهوم:

اسب بودن

و:

وجود داشتن اسب

یکی نیستند.

تمایز ماهیت و وجود
در موجودات ممکن:

ماهیت ≠ وجود

یعنی ماهیت یک شیء به خودی خود اقتضا نمی‌کند که آن شیء حتماً وجود داشته باشد.

مثلاً:

ماهیت انسان

را تصور می‌کنیم.

اما از تصور ماهیت انسان نمی‌توان نتیجه گرفت:

حتماً انسانی در خارج وجود دارد.

بنابراین:

ماهیت ← What a thing is

وجود ← That a thing is

اما دربارهٔ واجب‌الوجود چه؟
اینجا تفاوت بنیادی پدیدار می‌شود.

در:

ممکن‌الوجود
Contingent Existent

ماهیت و وجود از یکدیگر متمایزند.

اما دربارهٔ:

واجب‌الوجود
Necessary Existent

وجود نمی‌تواند چیزی عارض بر ذات او به معنای موجودات ممکن باشد.

زیرا اگر وجود او نیازمند چیزی بیرون از ذاتش باشد، دیگر:

واجب بالذات

نخواهد بود.

نتیجهٔ مهم
پس ابن‌سینا به تدریج به این ساختار می‌رسد:

ممکن‌الوجود



وجودش از خودش نیست



نیازمند علت است



علت آن نیز اگر ممکن باشد، نیازمند علت دیگری است



این زنجیره نمی‌تواند به‌طور مستقل از یک مبدأ واجب تشکیل شده باشد



واجب‌الوجود
Necessary Existent

اما هنوز یک مرحله باقی مانده است
ابن‌سینا هنوز باید دقیقاً نشان دهد:

چرا موجودات ممکن نمی‌توانند بدون واجب‌الوجود وجود داشته باشند؟

اینجاست که بحث:

علت و معلول
Cause and Effect

اهمیت پیدا می‌کند.

و سپس مسئلهٔ:

تسلسل
Infinite Regress

مطرح می‌شود.

این دو بحث زمینهٔ اصلی برهان معروف ابن‌سینا را تشکیل می‌دهند.

جمع‌بندی این بخش
تا اینجا مسیر الإلهیات چنین شده است:

موجود (Being)



وحدت (Unity) / کثرت (Multiplicity)



تمایز (Distinction)



تقدم و تأخر (Priority and Posteriority)



قوه و فعل (Potentiality and Actuality)



امکان و ضرورت (Possibility and Necessity)



ماهیت و وجود (Essence and Existence)



ممکن‌الوجود (Contingent Existent)



علت و معلول (Cause and Effect)



واجب‌الوجود (Necessary Existent)

نکتهٔ اصلی: ابن‌سینا خدا را در آغاز مفروض نمی‌گیرد؛ بلکه از تحلیل وجود و به‌ویژه تمایز ممکن و واجب به ضرورتِ واجب‌الوجود می‌رسد.

الإلهیات شفا
ادامهٔ مقالهٔ اول: علت، معلول و امکان
۱. علت چیست؟
علت
علت (ʿIllah) — Cause

علت چیزی است که وجود یا تحقق چیز دیگر به آن وابسته است.

معلول
معلول (Maʿlūl) — Effect

چیزی است که برای تحقق خود به علت وابسته است.

رابطه:

علت → معلول

اما ابن‌سینا تأکید می‌کند که «علت» یک معنای واحد ندارد.

۲. چهار علت
ابن‌سینا نظریهٔ ارسطو را حفظ می‌کند:

علت مادی
Material Cause

آنچه شیء از آن ساخته شده است.

مثلاً:

مجسمه ← برنز

علت صوری
Formal Cause

صورتی که شیء به‌واسطهٔ آن همان چیزی است که هست.

مجسمه ← صورت مجسمه

علت فاعلی
Efficient Cause

آنچه تحقق شیء را ایجاد می‌کند.

مجسمه ← مجسمه‌ساز

علت غایی
Final Cause

آنچه تحقق شیء برای آن است.

مثلاً:

ساخت مجسمه ← هدف خاص ساختن آن

اما در الهیات، بیشترین اهمیت با علت فاعلی (Efficient Cause) و رابطهٔ وجودی علت و معلول است.

۳. علت و معلول از نظر وجود
مسئلهٔ اصلی ابن‌سینا این نیست که:

چه چیزی از چه چیزی ساخته شده؟

بلکه:

چرا یک موجود اصلاً وجود دارد؟

مثلاً:

درخت

ممکن است علت‌های مختلف داشته باشد.

اما خودِ وجود درخت:

ضروری از ذات آن نیست.

بنابراین درخت:

ممکن‌الوجود
Contingent Existent

است.

۴. ممکن‌الوجود
ممکن‌الوجود چیزی است که:

ذاتش نسبت به وجود و عدم یکسان است.

یعنی از خودِ ماهیت آن نمی‌توان نتیجه گرفت:

حتماً باید وجود داشته باشد.

و همچنین نمی‌توان گفت:

حتماً نباید وجود داشته باشد.

پس:

ماهیت ممکن ← نه اقتضای وجوب دارد، نه اقتضای امتناع.

۵. ممکن‌الوجود وقتی موجود می‌شود
اگر چیزی ذاتاً ممکن باشد و اکنون وجود داشته باشد، باید چیزی نسبت میان:

وجود

و:

عدم

را تعیین کرده باشد.

این همان:

مرجّح
Determining Cause / Preferer

است.

یعنی چیزی که امکان‌های برابر را به یک حالت مشخص تبدیل می‌کند.

ساختار:

ممکن‌الوجود



وجود و عدم هر دو برای آن ممکن‌اند



نیاز به مرجّح



علت



وجود

۶. چرا ممکن به علت نیاز دارد؟
زیرا اگر ممکن‌الوجود بدون علت موجود شود، پرسش باقی می‌ماند:

چرا وجود را بر عدم ترجیح داده است؟

اگر:

وجود = عدم

از نظر اقتضای ذات آن برابر باشند، چیزی باید یکی را تعیین کند.

بنابراین:

ممکن‌الوجود بذاته
Contingent in itself

برای تحقق خارجی:

نیازمند علت
Dependent on a Cause

است.

۷. تفاوت ممکن بذاته و واجب بالغیر
این تمایز بسیار مهم است.

یک چیز ممکن است:

بذاته ممکن

باشد، اما به دلیل وجود علت:

بالغیر واجب

شود.

یعنی:

ممکن بذاته (Contingent in Itself)

اما:

واجب بالغیر (Necessary through Another)

مثلاً وقتی علت کامل یک معلول تحقق یافت، معلول دیگر نسبت به آن علت نمی‌تواند موجود نشود.

پس:

ذاتاً ممکن

اما:

به‌واسطهٔ علت ضروری

است.

۸. واجب بالذات
در مقابل:

واجب‌الوجود بذاته
Necessary Existent in Itself

موجودی است که:

عدم برای او محال است.

وجود او وابسته به علت دیگری نیست.

پس:

واجب بالذات ← بی‌نیاز از علت

اما:

ممکن بالذات ← نیازمند علت

۹. تقسیم بنیادین موجود
اکنون یکی از مهم‌ترین تقسیم‌های ابن‌سینا شکل می‌گیرد:

هر موجودی از این حیث که به وجود نگاه کنیم، یا:

واجب‌الوجود بذاته
Necessary in Itself

است،

یا:

ممکن‌الوجود بذاته
Contingent in Itself

است.

و:

ممتنع‌الوجود
Impossible in Itself

اصلاً قابلیت تحقق ندارد.

پس:

واجب ← Necessity

ممکن ← Contingency

ممتنع ← Impossibility

۱۰. ممتنع‌الوجود
مثلاً:

مربعِ دایره

از حیث مفهوم دچار تناقض است.

چنین چیزی:

ممتنع بالذات
Impossible in Itself

است.

یعنی ذات آن اجازهٔ وجود نمی‌دهد.

۱۱. چرا سلسلهٔ ممکنات کافی نیست؟
اکنون به نقطهٔ اصلی برهان می‌رسیم.

فرض کنیم:

A ← معلول B

و:

B ← معلول C

و:

C ← معلول D

و همین‌طور تا بی‌نهایت.

آیا این زنجیره می‌تواند وجود را به‌طور کامل توضیح دهد؟

ابن‌سینا می‌گوید:

خیر.

زیرا اگر تمام اعضای این سلسله:

ممکن‌الوجود

باشند، هیچ‌کدام علت نهایی وجود نیست.

۱۲. کل سلسله
نکتهٔ بسیار ظریف:

حتی اگر تعداد ممکنات:

بی‌نهایت

باشد، اگر هر یک از آنها:

ممکن

باشد، کل مجموعه همچنان نیازمند توضیح است.

زیرا:

مجموعه‌ای از موجودات ممکن

به خودی خود:

واجب‌الوجود

نمی‌شود.

۱۳. تسلسل
تسلسل
Infinite Regress

یعنی هر علت به علت دیگری وابسته باشد و این وابستگی هیچ‌گاه به یک موجود مستقل نرسد.

ابن‌سینا استدلال می‌کند که چنین سلسله‌ای نمی‌تواند منشأ نهایی تحقق موجودات باشد.

بنابراین باید به موجودی برسیم که:

خود نیازمند علت نیست.

۱۴. واجب‌الوجود
این موجود:

واجب‌الوجود بذاته
Necessary Existent in Itself

است.

پس برهان در ساده‌ترین شکل:

موجودات ممکن‌اند



ممکن به علت نیاز دارد



اگر همهٔ علل ممکن باشند، هیچ علت بی‌نیازی وجود نخواهد داشت



پس باید موجودی باشد که ممکن نباشد



واجب‌الوجود
۱۵. چرا واجب‌الوجود یکی است؟
در ادامه ابن‌سینا نشان خواهد داد که واجب‌الوجود نمی‌تواند:

دو تا

باشد.

اگر دو واجب وجود داشته باشند، باید میان آنها:

تمایز (Distinction)

وجود داشته باشد.

اما این تمایز باید به چیزی مربوط باشد.

اگر این تفاوت:

جزء ذات یکی باشد

آن دو دیگر از هر جهت واجبِ مطلق نیستند.

و اگر تفاوت از چیزی خارج از ذات آنها ناشی شود، دوباره نیاز به علت پیدا می‌کنند.

پس:

واجب‌الوجود واحد است.
The Necessary Existent is One.

این بحث در مقالات بعدی به شکل بسیار دقیق‌تری دنبال می‌شود.

۱۶. واجب‌الوجود مرکب نیست
ترکیب
Composition

نیز با وجوب مطلق ناسازگار است.

اگر چیزی از:

اجزاء

تشکیل شده باشد، به اجزای خود وابسته است.

پس:

کل ← وابسته به اجزاء

و چیزی که وابسته باشد:

واجب بالذات مطلق

نیست.

بنابراین واجب‌الوجود:

بسیط
Simple / Non-composite

است.

۱۷. نتیجهٔ مهم
اکنون سه صفت بنیادی به دست می‌آید:

واجب‌الوجود ← Necessary

واحد ← One

بسیط ← Simple

و این سه مقدمه برای ورود به بحث صفات الهی هستند.

جمع‌بندی این بخش
ساختار استدلال ابن‌سینا:

ماهیت



ممکن‌الوجود



تمایز ماهیت و وجود



نیاز به علت



سلسلهٔ علل



عدم کفایت سلسلهٔ صرفاً ممکن



واجب‌الوجود
و سپس:

واجب‌الوجود



واحد



بسیط



بی‌نیاز از علت

نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ برهان ابن‌سینا
برهان ابن‌سینا صرفاً نمی‌گوید:

«هر چیزی علتی دارد، پس خدا وجود دارد.»

این صورت‌بندی ساده‌شده و دقیق نیست.

نقطهٔ اصلی استدلال او تمایز میان ممکن‌الوجود و واجب‌الوجود است.

مسئله این نیست که:

هر چیز ← علت دارد

بلکه:

هر موجود ممکن ← برای وجودش نیازمند علت است.

و از اینجا مسئلهٔ بنیادین مطرح می‌شود:

آیا مجموعهٔ موجودات ممکن می‌تواند بدون یک موجود واجب قائم باشد؟

پاسخ ابن‌سینا:

نمی‌تواند.

و اینجا راه به واجب‌الوجود باز می‌شود.

بخش بعدی
در ادامه وارد بخش بسیار مهم صفات واجب‌الوجود می‌شویم:

وحدت (Unity)
بساطت (Simplicity)
عدم ماهیت زائد بر وجود در واجب
علم (Knowledge)
حیات (Life)
قدرت (Power)
اراده (Will)
عقل (Intellect)

و سپس به مسئلهٔ بسیار مهم صدور عالم از واجب‌الوجود (Emanation) می‌رسیم؛ یعنی اینکه چگونه از موجود واحد و بسیط، کثرت عالم پدید می‌آید.

الإلهیات شفا
ادامه: واجب‌الوجود، وحدت و بساطت
۱. واجب‌الوجود و وحدت
واجب‌الوجود واحد است
The Necessary Existent is One

ابن‌سینا می‌پرسد:

آیا می‌توان بیش از یک واجب‌الوجود داشت؟

پاسخ او منفی است.

فرض کنیم دو واجب‌الوجود داشته باشیم:

واجب A

و:

واجب B

اگر این دو کاملاً یکسان باشند، دیگر در حقیقت:

دو موجود مستقل

نداریم؛ بلکه یک حقیقت واحد را با دو نام در نظر گرفته‌ایم.

اما اگر واقعاً دو موجود باشند، باید میان آنها:

وجه تمایز (Principle of Differentiation)

وجود داشته باشد.

۲. تمایز میان دو واجب
فرض کنیم:

A ≠ B

پس باید چیزی وجود داشته باشد که:

A را از B متمایز کند.

این تمایز یا:

داخل ذات

است،

یا:

خارج ذات

اگر تمایز در ذات باشد
در این صورت هر یک از آنها مرکب از:

امر مشترک + امر متمایزکننده

خواهد بود.

مثلاً:

جنس + فصل

و در نتیجه:

ترکیب (Composition)

پدید می‌آید.

اما واجب‌الوجود نمی‌تواند مرکب باشد.

اگر تمایز خارج از ذات باشد
آن‌گاه هر یک برای برخورداری از آن ویژگی نیازمند چیزی خارج از خود خواهد بود.

در نتیجه:

وابستگی

پدید می‌آید.

و چیزی که وابسته باشد:

واجب بالذات

نیست.

پس:

واجب‌الوجود واحد است.
۳. واجب‌الوجود بسیط است
بساطت
Simplicity

اگر چیزی مرکب باشد، اجزایی دارد.

و اگر اجزا داشته باشد:

کل ← وابسته به اجزاء

است.

بنابراین موجود مرکب نمی‌تواند واجب مطلق باشد.

پس:

واجب‌الوجود بسیط است.
The Necessary Existent is absolutely simple.

۴. واجب‌الوجود جسم نیست
جسم
Body

دارای:

اجزاء

ابعاد

و:

تقسیم‌پذیری

است.

هر جسمی:

قابل تقسیم

است.

اما واجب‌الوجود:

بسیط

است.

پس:

واجب‌الوجود جسم نیست.
۵. واجب‌الوجود در مکان نیست
مکان
Place

برای موجودات جسمانی معنا دارد.

چیزی که در مکان است، باید:

امتداد

و:

مقدار

داشته باشد.

اما واجب‌الوجود جسم نیست.

پس نمی‌توان گفت:

خدا در مکانی قرار دارد.

بنابراین واجب:

لا مکانی (Non-spatial)

است.

۶. واجب‌الوجود زمان‌مند نیست
زمان
Time

با:

حرکت

و:

تغییر

ارتباط دارد.

اما واجب‌الوجود:

تغییرپذیر

نیست.

اگر واجب تغییر کند، باید:

حالت بالقوه‌ای

داشته باشد که به فعلیت برسد.

اما واجب‌الوجود:

فعلیت محض
Pure Actuality

است.

بنابراین:

زمان‌مندی به معنای موجودات متغیر

در مورد واجب جاری نیست.

۷. واجب‌الوجود ماهیت زائد بر وجود ندارد
این بخش بسیار مهم است.

در موجودات ممکن:

ماهیت ← Essence

و:

وجود ← Existence

از یکدیگر متمایزند.

مثلاً:

ماهیت انسان

به خودی خود نمی‌گوید:

انسان حتماً وجود دارد.

اما در واجب:

اگر وجود چیزی زائد بر حقیقت واجب باشد، واجب برای وجود خود نیازمند چیزی خواهد بود.

پس:

وجود واجب از ذات او جدا نیست.
به تعبیر مشهور ابن‌سینایی:

واجب‌الوجود ← وجودی که از ذات اوست.

۸. واجب‌الوجود علت ندارد
اگر واجب‌الوجود علت داشته باشد:

علت ← مقدم بر واجب

خواهد بود.

در این صورت وجود واجب به چیز دیگری وابسته می‌شود.

پس:

معلول بودن

با:

وجوب بالذات

ناسازگار است.

بنابراین:

واجب‌الوجود علت ندارد.
The Necessary Existent is uncaused.

۹. واجب‌الوجود چیست؟
اینجا یک نکتهٔ ظریف مطرح می‌شود.

ما دربارهٔ واجب‌الوجود صفات مختلفی می‌گوییم:

واجب

واحد

بسیط

عاقل

حی

قادر

مرید

اما آیا این صفات واقعاً اجزای مختلفی در ذات خدا هستند؟

ابن‌سینا می‌گوید:

خیر.

اگر این صفات اجزای جداگانه باشند، واجب مرکب خواهد شد.

۱۰. صفات الهی و بساطت
در موجودات انسانی:

علم

ممکن است یک حالت باشد،

و:

قدرت

حالت دیگری.

اما در واجب‌الوجود، این‌گونه نیست.

زیرا واجب:

بسیط

است.

بنابراین کثرت صفات در زبان ما الزاماً به معنای:

کثرت واقعی در ذات واجب

نیست.

۱۱. علم واجب
علم
Knowledge

ابن‌سینا باید توضیح دهد:

موجودی که مجرد و بسیط است، چگونه عالم است؟

پاسخ او این است که واجب‌الوجود:

عقل
Intellect

است.

و چون ذات خود را می‌شناسد، علم او به ذات خویش کامل است.

۱۲. واجب‌الوجود خود را می‌شناسد
علم به ذات
Self-Knowledge

اگر واجب از ذات خود بی‌خبر باشد، در ذات خود نقص خواهد داشت.

اما واجب:

کمال مطلق

است.

پس:

واجب ← عالم به ذات خویش

است.

۱۳. علم واجب به غیر
اما مسئله دشوارتر است:

آیا واجب‌الوجود موجودات دیگر را نیز می‌شناسد؟

پاسخ ابن‌سینا:

بله.
اما علم خدا به موجودات مانند علم انسانی نیست.

انسان ابتدا:

اشیاء ← دریافت حسی

می‌کند و سپس:

تصور ذهنی

می‌سازد.

اما واجب برای شناخت اشیاء به دریافت حسی نیاز ندارد.

۱۴. علم الهی و علت بودن
اینجا پیوند بسیار مهمی شکل می‌گیرد:

واجب علت موجودات است.
پس علم او به موجودات از نوع علم علت به معلول است.

یعنی:

علم الهی

با:

نظام علّی عالم

پیوند دارد.

۱۵. حیات
حیات
Life

ابن‌سینا حیات را به نحو عالی به واجب نسبت می‌دهد.

زیرا موجودی که:

عالم

است و:

فاعل

است، به معنای برتر:

زنده

است.

در فلسفهٔ ابن‌سینا حیات الهی به معنای زیست‌شناختی نیست.

بلکه با:

علم + ادراک + فعل

ارتباط دارد.

۱۶. قدرت
قدرت
Power

قدرت الهی به معنای توانایی انجام کارهای مختلف به شیوهٔ موجودات جسمانی نیست.

قدرت واجب به این معناست که:

وجود موجودات ممکن به او وابسته است.

پس:

واجب ← مبدأ وجود

و:

ممکنات ← وابسته به واجب

هستند.

۱۷. اراده
اراده
Will

مسئلهٔ بسیار ظریف این است:

اگر خدا واجب و ازلی است، چرا این عالم و نه عالمی دیگر؟

اگر ارادهٔ خدا چیزی زائد بر ذات او باشد، واجب مرکب می‌شود.

بنابراین ابن‌سینا تلاش می‌کند:

اراده

را به گونه‌ای بفهمد که با:

بساطت واجب

ناسازگار نباشد.

در واجب، اراده مانند یک تصمیم انسانی نیست که:

تردید ← انتخاب ← تصمیم

در آن رخ دهد.

۱۸. خیر مطلق
خیر
Goodness

واجب‌الوجود:

خیر محض (Pure Good)

است.

زیرا شر و نقص با:

فقدان کمال

ارتباط دارند.

اما واجب:

کمال مطلق

است.

بنابراین در ذات واجب:

نقص

و:

شر

وجود ندارد.

۱۹. چرا شر وجود دارد؟
این پرسش در ادامه بسیار مهم خواهد شد.

اگر مبدأ عالم:

خیر محض

است، پس:

شر از کجا می‌آید؟

پاسخ کلی ابن‌سینا این است که:

شر
Evil

به‌طور مستقل یک موجود قائم به ذات نیست.

شر غالباً:

عدم یا فقدان کمال (Privation)

است.

مثلاً:

نابینایی

وجود مستقلی در کنار بینایی نیست؛ بلکه:

فقدان بینایی

است.

جمع‌بندی این بخش
اکنون تصویری نسبتاً کامل از واجب‌الوجود به دست می‌آید:

واجب‌الوجود



واحد (One)



بسیط (Simple)



غیرجسمانی (Immaterial)



غیرمکانی (Non-spatial)



غیرزمانمند به معنای موجودات متغیر (Non-temporal)



عالم (Knowing)



عاقل (Intellect)



حی (Living)



قادر (Powerful)



مرید (Willing)



خیر محض (Pure Good)

گام بعدی: مسئلهٔ بسیار دشوار «چگونه کثرت از واحد پدید می‌آید؟»
اکنون بزرگ‌ترین مسئلهٔ بعدی الإلهیات شفا مطرح می‌شود:

اگر واجب‌الوجود واحد، بسیط، ازلی و تغییرناپذیر است، چگونه این جهان کثیر و متغیر از او پدید می‌آید؟

اینجا ابن‌سینا وارد نظریهٔ:

فیض و صدور
Emanation

می‌شود.

و سپس سلسلهٔ مشهور:

واجب‌الوجود



عقل اول (First Intellect)



عقل دوم



عقل سوم...



عقول مفارقه (Separate Intellects)



عقل فعال (Active Intellect)



نفس



عالم طبیعی

را توضیح می‌دهد.

این بخش یکی از مهم‌ترین قسمت‌های کل فلسفهٔ ابن‌سینا است، زیرا در آن مسئلهٔ وحدت و کثرت، علت و معلول، علم الهی، آفرینش، عقول و جهان مادی همگی به یکدیگر متصل می‌شوند.

الإلهیات شفا
صدور، عقل اول و پیدایش کثرت
۱. مسئلهٔ اصلی: چگونه از واحد، کثرت پدید می‌آید؟
ابن‌سینا با یک دشواری روبه‌روست:

واجب‌الوجود ← واحد و بسیط

اما جهان:

کثیر و مرکب

است.

پس سؤال:

چگونه از یک مبدأ کاملاً واحد، موجودات متعدد پدید می‌آیند؟

اگر بگوییم:

واجب مستقیماً چند چیز متفاوت ایجاد می‌کند،

ممکن است به نظر برسد در ذات واجب:

کثرت

وجود دارد.

اما این با:

بساطت واجب

ناسازگار است.

بنابراین باید توضیح داد که کثرت چگونه در مرتبهٔ پایین‌تر پدیدار می‌شود.

۲. اصل «از واحد جز واحد صادر نمی‌شود»
در سنت فلسفهٔ نوافلاطونی اصل معروفی وجود دارد:

الواحد لا یصدر عنه إلا الواحد
From the One, only one can proceed

ابن‌سینا این اصل را در ساختار متافیزیکی خود به کار می‌گیرد، اما آن را به شکل خاص خودش تفسیر می‌کند.

از:

واجب‌الوجود
Necessary Existent

نخست:

عقل اول
First Intellect

صادر می‌شود.

۳. عقل اول
عقل اول
First Intellect

نخستین موجود صادرشده از واجب است.

این عقل:

مادی نیست

و:

مجرد (Immaterial)

است.

بنابراین نخستین مرحلهٔ میان:

واجب

و:

جهان طبیعی

است.

ساختار:

واجب‌الوجود



عقل اول



عقول دیگر



عالم طبیعی

۴. چرا عقل اول؟
زیرا نخستین معلول نمی‌تواند جسم باشد.

اگر نخستین صادر:

جسم

باشد، کثرت و ترکیب جسمانی مستقیماً در نخستین مرتبهٔ معلول ظاهر می‌شود.

اما عقل:

بسیط و مجرد

است و مناسب‌تر است که نخستین معلول باشد.

۵. عقل اول خودش واجب نیست
نکتهٔ مهم:

عقل اول ≠ واجب‌الوجود

عقل اول:

ممکن‌الوجود بذاته
Contingent in Itself

است.

اما:

واجب بالغیر
Necessary through Another

است.

یعنی وجودش از:

واجب‌الوجود

است.

بنابراین:

واجب ← علت عقل اول

اما:

عقل اول ← علت مستقل و بی‌نیاز نیست.

۶. عقل اول چگونه کثرت ایجاد می‌کند؟
اینجا یکی از پیچیده‌ترین قسمت‌های نظام ابن‌سینا آغاز می‌شود.

عقل اول سه حیثیت مهم دارد:

۱. عقل اول ذات واجب را تعقل می‌کند
Intellect of the Necessary

۲. عقل اول ذات خودش را تعقل می‌کند
Self-Intellection

۳. عقل اول ذات خود را به اعتبار امکانش درک می‌کند
Contingency of Its Own Essence

از اینجا کثرت در مرتبهٔ عقل اول پدیدار می‌شود.

۷. سه جهت در عقل اول
به‌طور خلاصه:

عقل اول از آن حیث که واجب را تعقل می‌کند ← منشأ یک عقل دیگر

عقل اول از آن حیث که ذات خود را تعقل می‌کند ← عقل دیگر

عقل اول از آن حیث که امکان ذاتی خود را لحاظ می‌کند ← نفس فلک

در اینجا باید دقت کرد که این «سه چیز» سه جزء در ذات عقل اول نیستند.

بلکه:

سه حیثیت یا نسبت عقلی

هستند.

۸. عقل دوم
از عقل اول:

عقل دوم
Second Intellect

پدید می‌آید.

و همین ساختار در مراتب بعدی ادامه پیدا می‌کند.

به شکل ساده:

واجب



عقل اول



عقل دوم



عقل سوم



عقل چهارم

...

تا رسیدن به:

عقل فعال
Active Intellect

۹. عقول مفارقه
این عقول:

عقول مفارقه
Separate Intellects

نام دارند.

«مفارقه» یعنی:

جدا از ماده

هستند.

آنها:

جسم نیستند

و:

قابل تقسیم جسمانی نیستند.

۱۰. نفس فلک
در کیهان‌شناسی ابن‌سینا، افلاک صرفاً اجسام بی‌جان نیستند.

هر فلک:

جسم فلکی

و:

نفس فلکی

دارد.

نفس فلکی
Celestial Soul

باعث حرکت فلک می‌شود.

بنابراین ساختار عالم:

عقل



نفس فلکی



جسم فلکی

است.

۱۱. عالم بالا و عالم پایین
جهان به دو قلمرو کلی تقسیم می‌شود:

عالم فوق‌القمر
Supralunar World

و:

عالم تحت‌القمر
Sublunary World

عالم فوق‌القمر شامل:

افلاک

و:

عقول و نفوس فلکی

است.

عالم تحت‌القمر همان جهان:

عناصر، ترکیبات، گیاهان، حیوانات و انسان

است.

۱۲. چرا عالم مادی تغییر می‌کند؟
عالم مادی:

قوه و فعل

دارد.

یعنی موجودات طبیعی می‌توانند:

تغییر کنند

پدید آیند

فاسد شوند

رشد کنند

اما عالم مفارق:

غیرمادی

و:

تغییرناپذیر

است.

پس:

عالم مفارق ← ثبات

عالم مادی ← تغییر

۱۳. عقل فعال
اکنون به یکی از مهم‌ترین مفاهیم فلسفهٔ ابن‌سینا می‌رسیم:

عقل فعال
Active Intellect

عقل فعال آخرین عقل در سلسلهٔ عقول مفارقه است.

نقش آن در ارتباط با انسان بسیار مهم است.

۱۴. عقل فعال و عقل انسانی
انسان دارای:

عقل بالقوه
Potential Intellect

است.

عقل بالقوه می‌تواند معقولات را دریافت کند.

اما برای تبدیل شدن به:

عقل بالفعل
Actual Intellect

به چیزی نیاز دارد که این فعلیت را ایجاد کند.

آن چیز:

عقل فعال
Active Intellect

است.

ساختار:

عقل بالقوه



عقل فعال



عقل بالفعل

۱۵. مثال ساده
ذهن انسان را مانند چیزی در نظر بگیر که:

قابلیت دیدن

دارد، اما بدون نور چیزی را نمی‌بیند.

به همین شکل:

عقل بالقوه

توانایی تعقل دارد، اما برای فعلیت یافتن نیازمند مبدأیی است.

عقل فعال مانند:

نور عقلانی
Intellectual Light

عمل می‌کند.

۱۶. عقل فعال و معقولات
معقولات:

Intelligibles

در نسبت با عقل انسانی به فعلیت می‌رسند.

عقل فعال نقش مهمی در:

انتزاع صور معقول

دارد.

بنابراین شناخت انسانی صرفاً دریافت منفعلانهٔ داده‌های حسی نیست.

ساختار:

حس



خیال



تجرید



معقول



عقل فعال



عقل بالفعل

۱۷. جایگاه انسان
انسان در میان دو عالم قرار دارد:

عالم مادی

و:

عالم عقلی

از یک طرف:

بدن

دارد.

از طرف دیگر:

نفس ناطقه
Rational Soul

دارد.

بنابراین انسان موجودی است که می‌تواند از:

محسوس

به:

معقول

حرکت کند.

۱۸. نفس ناطقه
نفس ناطقه
Rational Soul

ویژگی ممتاز انسان است.

حیوانات دارای:

ادراک حسی

و:

خیال

و:

حرکت ارادی

هستند.

اما انسان علاوه بر اینها:

عقل

دارد.

پس:

حیوان ← ادراک حسی

انسان ← ادراک حسی + عقل

۱۹. عقل و سعادت
هدف نهایی انسان:

سعادت
Happiness / Felicity

است.

سعادت حقیقی زمانی حاصل می‌شود که:

عقل انسانی

به بالاترین مرتبهٔ فعلیت خود برسد.

یعنی:

عقل بالقوه



عقل بالفعل



کمال عقلی



سعادت

۲۰. ساختار کلی صدور
اکنون نظام ابن‌سینا را می‌توان به‌صورت فشرده دید:

واجب‌الوجود



عقل اول



عقل دوم



عقل سوم



عقول مفارقه



عقل فعال



نفس



عالم طبیعی

و در سوی دیگر:

عقل



نفس ناطقه



معرفت



کمال



سعادت

یک نکتهٔ بسیار مهم
نباید نظریهٔ صدور ابن‌سینا را دقیقاً با افلوطین (Plotinus) یکی دانست.

ابن‌سینا نظریهٔ نوافلاطونی را در چارچوب:

واجب و ممکن

علت و معلول

عقل

نفس

و:

خلقت

بازسازی می‌کند.

در نتیجه، نظام او یک نوافلاطونی‌گری ساده نیست؛ بلکه ترکیبی پیچیده از:

ارسطویی (Aristotelian)



نوافلاطونی (Neoplatonic)



الهیات اسلامی (Islamic Theology)

است.

جمع‌بندی این قسمت
مسئله‌ای که ابن‌سینا حل می‌کند:

چگونه از وحدت واجب، کثرت جهان پدید می‌آید؟

پاسخ ساختاری او:

واجب واحد



عقل اول



کثرت در مراتب عقول



نفوس فلکی



اجسام فلکی



عقل فعال



عالم تحت‌القمر



نفس انسانی



عقل انسانی



سعادت

در بخش بعدی باید وارد بحث دقیق‌تر نفس، عقل فعال، معرفت انسانی و رابطهٔ عقل بالقوه و عقل بالفعل شویم؛ سپس به مسئلهٔ عالم، عنایت الهی (Divine Providence)، خیر و شر، و جایگاه انسان در نظام کلی وجود می‌رسیم.


برچسب‌ها: ابن سینا, کتاب شفاء, فلسفه, فیلسوف الاهیات
[ پنجشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 23:21 ] [ عباس مهیاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عباس مهیاد. نویسنده، پژوهش گر فلسفه و ادبیات، شاعر، فیلمساز، مترجم، منتقد.

چیز چندانی نیست که بخواهم درباره ی خودم بدان اشاره کنم. برخی اطلاعات را  می توان درین وبلاگ مشاهده کرد. فقط این نکته را می افزایم که از گفتن و شنیدن و به خصوص خواندن لذت عمیق می برم ، امّا در نهایت سر و ساده پیروِ مذهبِ نوشتنم. همین.