عباس مهیاد
ABBAS MAHYAD 
قالب وبلاگ

ابن‌سینا — الشفاء - بخش نخست- منطق

الشفاء (al-Shifāʾ) — The Healing

عنوان شفا را نباید صرفاً پزشکی فهمید. مقصود اصلی، شفای نفس انسانی از جهل و خطا از طریق معرفت است.

ساختار کلی:

المنطق (Logic)
الطبيعيات (Natural Philosophy)
الرياضيات (Mathematics)
الإلهيات (Metaphysics)

برای مطالعهٔ دقیق، از منطق شروع می‌کنیم.

الشفاء — بخش اول: منطق

رسالهٔ اول: المدخل

المقولات الخمس — The Five Predicables

این بخش از بنیادی‌ترین مباحث منطقی ابن‌سینا شروع می‌شود: کلیات.

ابن‌سینا در اینجا هنوز نمی‌خواهد مستقیماً بگوید وجود چیست؟؛ ابتدا می‌خواهد روشن کند ذهن چگونه دربارهٔ اشیاء سخن می‌گوید و چگونه مفاهیم را در نسبت با یکدیگر مرتب می‌کند.

فصل اول: کلی و جزئی

کلی

کلی (Kullī) — Universal

مفهومی است که می‌تواند بر افراد متعدد حمل شود.

مثلاً:

انسان

می‌تواند بر:

سقراط، افلاطون، ارسطو و...

حمل شود.

بنابراین:

انسان ← کلی

اما:

جزئی

جزئی (Juzʾī) — Particular

چیزی است که بر افراد متعدد به یک معنا قابل حمل نیست.

مثلاً:

سقراط ← جزئی

پس:

کلی ← قابل صدق بر افراد متعدد

جزئی ← ناظر به فرد معین

اما مسئلهٔ عمیق‌تر این است:

آیا انسان به‌عنوان یک کلی، در خارج وجود دارد یا فقط در ذهن؟

این پرسش بعداً به مسئلهٔ کلیات (Universals) و رابطهٔ ماهیت (Essence) با افراد منتهی می‌شود.

فصل دوم: کلی طبیعی، منطقی و عقلی

اینجا یکی از ظریف‌ترین مباحث ابن‌سینا آغاز می‌شود.

باید میان سه چیز تفاوت گذاشت:

۱. کلی طبیعی

کلی طبیعی (Natural Universal)

مثلاً:

انسان

به‌عنوان ماهیتی که در افراد تحقق پیدا می‌کند.

۲. کلی منطقی

کلی منطقی (Logical Universal)

یعنی خودِ کلی بودن به‌عنوان یک مفهوم منطقی.

۳. کلی عقلی

کلی عقلی (Intellectual Universal)

ترکیب ماهیت با وصف کلیت در ذهن.

این تمایز بعدها در فلسفهٔ ابن‌سینا بسیار مهم می‌شود، زیرا نشان می‌دهد:

ماهیت انسان

با:

کلی‌بودن انسان

یکی نیست.

به زبان ساده:

انسان ← ماهیت

اما:

انسانِ کلی ← ماهیتی که ذهن آن را با وصف کلیت در نظر گرفته است.

فصل سوم: کلیات خمس

اکنون ابن‌سینا به پنج شیوهٔ اصلی می‌رسد که یک مفهوم کلی می‌تواند دربارهٔ چیزی گفته شود:

جنس ← نوع ← فصل ← عرض خاص ← عرض عام

این پنج مورد:

المقولات الخمس (The Five Predicables)

نام دارند.

۱. جنس

جنس (Jins) — Genus

جنس مفهومی کلی است که بر انواع مختلف حمل می‌شود و در پاسخ به پرسش این چیست؟ نقش دارد.

مثلاً:

حیوان

نسبت به:

انسان

جنس است.

اما حیوان فقط برای انسان نیست.

مثلاً:

انسان ← حیوان

اسب ← حیوان

پس:

حیوان ← جنس

و:

انسان و اسب ← انواع

فصل چهارم: نوع

نوع (Nawʿ) — Species

نوع مفهومی است که افراد متعددِ هم‌ماهیت را دربرمی‌گیرد.

مثلاً:

انسان

بر:

سقراط، افلاطون، ارسطو

حمل می‌شود.

بنابراین:

انسان ← نوع

اما نکتهٔ مهم:

سقراط ≠ نوع

زیرا سقراط یک فرد است.

ساختار:

حیوان ← جنس

انسان ← نوع

سقراط ← فرد

فصل پنجم: فصل

فصل (Faṣl) — Differentia

فصل چیزی است که یک نوع را از انواع دیگرِ یک جنس متمایز می‌کند.

مثال سنتی:

انسان ← حیوان ناطق

اینجا:

حیوان ← جنس

و:

ناطق ← فصل

است.

ناطق در اینجا نباید صرفاً به معنای توانایی حرف زدن فهمیده شود.

منظور توانایی:

تعقل و ادراک عقلانی

است.

پس:

انسان ← حیوان عقلانیت

فصل ششم: خاصه

خاصه (Khāṣṣa) — Property / Proprium

خاصه ویژگی‌ای است که:

  • متعلق به یک نوع است،
  • اما جزء تعریف ماهوی آن نیست.

مثلاً در مثال‌های سنتی:

قابلیت خندیدن

به انسان نسبت داده می‌شود.

اما:

خندیدن ← جزء ذات تعریف انسان نیست.

پس:

فصل ← داخل در ماهیت

ولی:

خاصه ← لازمِ نوع، بدون اینکه جزء ماهیت باشد

فصل هفتم: عرض عام

عرض عام (ʿAraḍ ʿĀmm) — Common Accident

ویژگی‌ای که می‌تواند بر انواع مختلف صدق کند و جزء ماهیت آنها نیست.

مثلاً:

سفید بودن

می‌تواند دربارهٔ:

انسان، اسب، دیوار و...

گفته شود.

پس:

عرض عام ← بیرون از ماهیت

جمع‌بندی کلیات خمس

ساختار را می‌توان این‌گونه دید:

جنس ← کلیِ درونِ تعریف

نوع ← ماهیتِ نوعی

فصل ← ممیز ماهوی

خاصه ← ویژگی لازم ولی غیرماهوی

عرض عام ← ویژگی غیرماهوی و غیرمختص

این بحث برای فلسفهٔ ابن‌سینا اهمیت بسیار بیشتری از یک مبحث سادهٔ منطقی دارد؛ زیرا از همین‌جا به مسئلهٔ:

ماهیت

Essence

می‌رسیم.

رسالهٔ دوم: المقولة

المقولات (Categories)

اکنون ابن‌سینا از روابط منطقی مفاهیم به ساختار موجودات و محمولات می‌رود.

در اینجا میراث:

ارسطو (Aristotle)

بسیار آشکار است.

مقولات اصلی عبارت‌اند از:

جوهر (Substance)

کمّ (Quantity)

کیف (Quality)

اضافه (Relation)

أین (Where / Place)

متی (When / Time)

وضع (Position)

جده / ملک (Having / Possession)

فعل (Action)

انفعال (Passion)

فصل هشتم: جوهر

جوهر (Jawhar) — Substance

جوهر چیزی است که:

در موضوعی نیست.

در مقابل، بسیاری از اوصاف:

در موضوع هستند.

مثلاً:

انسان ← جوهر

ولی:

سفیدی ← کیفیت

است.

اگر سقراط سفید باشد:

سقراط ← موضوع

سفیدی ← عارض در موضوع

این تمایز بعدها در متافیزیک اهمیت بسیار زیادی پیدا می‌کند.

فصل نهم: کمّ

کمّ (Kamm) — Quantity

کمّ با پرسش:

چه مقدار؟

ارتباط دارد.

مثلاً:

دو متر

سه کیلوگرم

ده نفر

کمّ می‌تواند:

پیوسته

یا:

منفصل

باشد.

فصل دهم: کیف

کیف (Kayf) — Quality

کیف پاسخ به:

چگونه است؟

است.

مثلاً:

سفید

گرم

دانشمند

و مانند اینها.

فصل یازدهم: اضافه

اضافه (Iḍāfa) — Relation

بعضی مفاهیم بدون نسبت به چیز دیگری فهمیده نمی‌شوند.

مثلاً:

پدر ← نسبت به فرزند

بزرگ‌تر ← نسبت به کوچک‌تر

پس:

اضافه ← رابطهٔ یک موجود با موجود دیگر

است.

رسالهٔ سوم: العبارة

العبارة (Interpretation / Proposition)

اکنون ابن‌سینا از مفهوم و مقوله به:

قضیه

می‌رسد.

فصل دوازدهم: قضیه

قضیه (Qaḍiyya) — Proposition

قضیه سخنی است که قابلیت:

صدق یا کذب

دارد.

مثلاً:

انسان فانی است.

این عبارت می‌تواند صادق باشد.

اما:

ای انسان!

قضیه نیست، زیرا صدق و کذب دربارهٔ آن مطرح نیست.

فصل سیزدهم: موضوع و محمول

در قضیه:

انسان حیوان است

داریم:

انسان ← موضوع (Subject)

حیوان ← محمول (Predicate)

و:

نسبت حکمی ← Predication

فصل چهاردهم: ایجاب و سلب

موجبه

Affirmative Proposition

مثلاً:

انسان حیوان است.

سالبه

Negative Proposition

مثلاً:

انسان سنگ نیست.

پس:

ایجاب ← Affirmation

سلب ← Negation

فصل پانزدهم: ضرورت، امکان و امتناع

اینجا منطق ابن‌سینا به یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم متافیزیک او نزدیک می‌شود.

واجب

Necessary

چیزی که نمی‌تواند نباشد.

ممکن

Possible / Contingent

چیزی که می‌تواند باشد یا نباشد.

ممتنع

Impossible

چیزی که نمی‌تواند باشد.

این سه مفهوم بعداً اساس متافیزیک ابن‌سینا می‌شوند:

واجب‌الوجود ← Necessary Existent

ممکن‌الوجود ← Contingent Being

ممتنع‌الوجود ← Impossible Being

بنابراین چیزی که در منطق ظاهر می‌شود، بعداً به قلب هستی‌شناسی ابن‌سینا منتقل می‌شود.

رسالهٔ چهارم: قیاس

القیاس (Syllogism)

اینجا ابن‌سینا وارد نظریهٔ استدلال می‌شود.

مثال:

هر انسان فانی است.

سقراط انسان است.

=

سقراط فانی است.

اصطلاحات:

مقدمهٔ کبری (Major Premise)

مقدمهٔ صغری (Minor Premise)

حد وسط (Middle Term)

نتیجه (Conclusion)

اهمیت حد وسط

در مثال بالا:

انسان

حد وسط است.

چرا؟

زیرا:

انسان ← فانی

و:

سقراط ← انسان

را به هم متصل می‌کند.

پس:

سقراط ← انسان ← فانی

و در نتیجه:

سقراط ← فانی

این ساختار اساس نظریهٔ قیاس ابن‌سیناست.

رسالهٔ پنجم: البرهان

البرهان (Demonstration)

اینجا به قلب معرفت‌شناسی ابن‌سینا می‌رسیم.

هر استدلالی برهان نیست.

برهان باید از:

مقدمات یقینی

آغاز شود.

و به:

نتیجهٔ یقینی

برسد.

پس:

مقدمهٔ یقینی ← قیاس صحیح ← نتیجهٔ یقینی

یقین

یقین (Yaqīn) — Certainty

یقین صرفاً باور قوی نیست.

یقین باید به نحوی باشد که:

نقیض آن نمی‌تواند صادق باشد.

اینجاست که ابن‌سینا میان:

دانستن

و:

گمان

و:

یقین

تمایز می‌گذارد.

از اینجا به بعد چه اتفاقی می‌افتد؟

در الشفاء یک حرکت فلسفی بسیار مهم شکل می‌گیرد:

منطق ← تعریف و برهان

برهان ← معرفت یقینی

معرفت ← شناخت طبیعت

شناخت طبیعت ← شناخت نفس

شناخت نفس ← شناخت عقل

شناخت عقل ← متافیزیک

متافیزیک ← وجود بماهو وجود

وجود ممکن ← علت

علل ← واجب‌الوجود

نکتهٔ بسیار مهم

بنابراین اگر بخواهیم الشفاء را واقعاً بفهمیم، نباید الهیات را جدا از منطق بخوانیم.

برای ابن‌سینا:

تعریف ← ماهیت

و:

برهان ← علت

و:

امکان و وجوب ← وجود

به هم پیوسته‌اند.

به همین دلیل، الشفاء یک دانشنامهٔ پراکنده نیست؛ یک معماری فلسفی واحد دارد.

ادامهٔ منطقی شرح

در بخش بعدی باید از همین‌جا ادامه دهیم و البرهان را بسیار عمیق‌تر بررسی کنیم: علم، یقین، بدیهیات، اولیات، تجربه، حدّ، رسم، علت، برهان لمّی و إنّی؛ سپس به الجدل، الخطابة، الشعر و المغالطات می‌رسیم. بعد از پایان کامل منطق، وارد طبیعیات شفا خواهیم شد که از نظر حجم و اهمیت، یکی از عظیم‌ترین بخش‌های کتاب است.

ادامه بده

ادامه می‌دهیم. از اینجا وارد کتاب البرهان در بخش منطق الشفاء می‌شویم؛ این قسمت برای فهم روش علمی و سپس متافیزیک ابن‌سینا بسیار مهم است.

الشفاء — منطق

کتاب البرهان (The Demonstration)

برهان (Burhān) — Demonstration

پرسش اصلی این کتاب این است:

چه نوع استدلالی می‌تواند معرفت یقینی تولید کند؟

ابن‌سینا میان استدلال به معنای عام و برهان تفاوت اساسی می‌گذارد.

هر برهان یک استدلال است، اما هر استدلالی برهان نیست.

ساختار کلی:

مقدمات ← قیاس صحیح ← نتیجه

اما برای اینکه این قیاس برهان باشد، مقدمات باید واجد شرایط خاصی باشند.

فصل اول: علم و معرفت

علم (ʿIlm) — Knowledge

ابن‌سینا از مسئله‌ای بنیادی آغاز می‌کند:

آیا هر چیزی را می‌توان از طریق استدلال شناخت؟

پاسخ منفی است.

اگر قرار باشد هر دانشی از دانش دیگری اثبات شود، این روند باید یا:

تا بی‌نهایت ادامه پیدا کند

یا:

در جایی متوقف شود.

اگر تا بی‌نهایت ادامه پیدا کند، هیچ معرفت یقینی نهایی حاصل نمی‌شود.

پس باید به چیزهایی برسیم که خودشان نیازمند اثبات از طریق چیزهای پیشین نباشند.

اینجا مفهوم:

مبادی نخستین

First Principles

پدیدار می‌شود.

فصل دوم: مبادی علم

هر علمی به مبادی نیاز دارد.

مبدأ

Principle

چیزی است که استدلال علمی بر آن بنا می‌شود.

مثلاً در هندسه:

اصل‌ها و اصول اولیه

مبنای برهان‌های بعدی هستند.

بنابراین:

مبادی ← برهان ← نتیجه

فصل سوم: بدیهیات

بدیهی

Self-evident / Axiom

برخی قضایا برای اثبات خود نیازمند برهان دیگری نیستند.

مثلاً:

کل بزرگ‌تر از جزء است.

در سنت ارسطویی ـ ابن‌سینایی، چنین اصولی بخشی از پایه‌های معرفت برهانی‌اند.

اما ابن‌سینا میان انواع مختلف مبادی تفاوت می‌گذارد.

فصل چهارم: اولیات

اولیات

First Principles / Primary Intelligibles

اولیات قضایایی هستند که عقل با تصور درست موضوع و محمول، نسبت آنها را می‌پذیرد.

نمونهٔ مشهور:

اجتماع نقیضین محال است.

یعنی یک چیز نمی‌تواند:

هم باشد

و هم:

نباشد

از یک جهت و در یک زمان.

این اصل در منطق و متافیزیک ابن‌سینا بنیادی است.

فصل پنجم: محسوسات

محسوسات

Sense Perceptions

برخی مبادی معرفت از تجربهٔ حسی به دست می‌آیند.

مثلاً:

آتش ← گرما

از طریق تجربهٔ حسی با آثار آن مواجه می‌شویم.

اما نکتهٔ مهم این است که:

حس ← دادهٔ اولیه

است، نه اینکه هر نتیجهٔ علمی مستقیماً از حس حاصل شود.

فصل ششم: تجربیات

تجربیات

Experiential Knowledge

تجربه در فلسفهٔ ابن‌سینا صرفاً یک مشاهدهٔ منفرد نیست.

تجربه با تکرار و پیوند میان:

مشاهده ← تکرار ← حافظه ← تعمیم

به معرفت تبدیل می‌شود.

این بحث بعدها برای نظریهٔ:

استقراء (Induction)

اهمیت پیدا می‌کند.

فصل هفتم: حدس

حدس

Intuition / Insight

یکی از مفاهیم جالب ابن‌سینا.

گاهی عقل بدون طی کردن مراحل طولانی استدلال، ناگهان رابطهٔ میان مقدمات و نتیجه را درمی‌یابد.

این توانایی:

حدس

است.

برای مثال، شخصی با قدرت ذهنی بسیار بالا ممکن است:

حد وسط

را بسیار سریع پیدا کند.

پس:

حدس ← یافتن سریع حد وسط

است.

این مفهوم در نظریهٔ معرفت ابن‌سینا اهمیت فراوانی دارد.

فصل هشتم: متواترات

متواترات

Mass-Transmitted Reports

قضایایی که از طریق گزارش‌های متعدد و مستقل به انسان منتقل می‌شوند و امکان تبانی بر دروغ دربارهٔ آنها منتفی یا بسیار بعید است.

مثلاً آگاهی ما از برخی وقایع تاریخی یا جغرافیایی.

اما این نوع معرفت با:

برهان فلسفی

یکی نیست.

فصل نهم: مشهورات

مشهورات

Commonly Accepted Propositions

قضایایی که میان مردم یا اهل علم پذیرفته شده‌اند.

مثلاً:

عدالت خوب است.

این قضیه ممکن است مشهور باشد، اما صرف مشهور بودن آن به معنای:

یقین برهانی

نیست.

اینجا ابن‌سینا مرز مهمی میان:

مشهور بودن

و:

یقینی بودن

می‌کشد.

فصل دهم: مقدمات برهان

اکنون ابن‌سینا می‌تواند شرایط مقدمات برهان را مشخص کند.

مقدمات برهانی باید:

صادق

اولیه یا مستند به مبادی یقینی

و:

ضروری

باشند.

هدف:

یقین

است.

پس:

برهان ← مقدمات یقینی ← نتیجهٔ یقینی

فصل یازدهم: حد

اینجا یکی از مهم‌ترین مباحث کتاب برهان ظاهر می‌شود.

حد

Definition

اگر بخواهیم بدانیم یک شیء چیست، باید به تعریف ماهوی آن برسیم.

مثلاً:

انسان ← حیوان ناطق

اما ابن‌سینا میان تعریف لفظی و تعریف حقیقی تفاوت می‌گذارد.

تعریف حقیقی

Real Definition

تعریفی است که:

ماهیت واقعی شیء

را آشکار می‌کند.

فصل دوازدهم: ماهیت

ماهیت

Essence / Quiddity

پرسش:

ما هو؟ — What is it?

ماهیت را می‌پرسد.

مثلاً:

انسان چیست؟

پاسخ:

حیوان ناطق

اما پرسش:

آیا انسان وجود دارد؟

پرسش دیگری است.

این تمایز بعدها به یکی از ستون‌های متافیزیک ابن‌سینا تبدیل می‌شود:

ماهیت ≠ وجود

فصل سیزدهم: علت

برای شناخت علمی یک چیز، صرفاً دانستن اینکه چیست کافی نیست.

گاهی باید بدانیم:

چرا چنین است؟

اینجا مفهوم:

علت

Cause

اهمیت پیدا می‌کند.

چهار علت ارسطویی:

علت مادی (Material Cause)

علت صوری (Formal Cause)

علت فاعلی (Efficient Cause)

علت غایی (Final Cause)

ابن‌سینا این نظریه را به‌صورت نظام‌مند وارد فلسفهٔ خود می‌کند.

فصل چهاردهم: برهان لمّی

برهان لمّی

Demonstration propter quid / Causal Demonstration

برهانی است که در آن:

علت ← نتیجه

برای ما روشن می‌شود.

مثلاً:

وجود علت خاص ← وقوع معلول

در اینجا چرا را می‌فهمیم.

فصل پانزدهم: برهان إنّی

برهان إنّی

Demonstration quia / Demonstration from Effect

در اینجا از:

معلول ← علت

حرکت می‌کنیم.

مثلاً:

وجود دود ← وجود آتش

ما ابتدا اثر را مشاهده می‌کنیم و سپس به علت می‌رسیم.

پس:

لمّی ← علت به معلول

إنّی ← معلول به علت

این تمایز بعداً در برهان‌های الهیاتی اهمیت زیادی پیدا می‌کند.

فصل شانزدهم: علم به علت

در فلسفهٔ ابن‌سینا علم کامل فقط دانستن یک واقعیت نیست.

علم کامل‌تر زمانی حاصل می‌شود که:

ماهیت شیء ← علت شیء ← ضرورت رابطهٔ آن دو

را بدانیم.

بنابراین:

دانستن چه چیزی

درجه‌ای از معرفت است؛

اما:

دانستن چرا

معرفت عمیق‌تری است.

این همان چیزی است که علم برهانی در پی آن است.

فصل هفدهم: کلیت و ضرورت

علم برهانی باید صرفاً دربارهٔ یک مورد تصادفی نباشد.

مثلاً اگر بگوییم:

این انسان امروز مرده است

یک واقعیت منفرد داریم.

اما علم به اینکه:

انسان موجودی فانی است

معرفت کلی‌تری است.

پس:

علم برهانی ← کلیت ضرورت

فصل هجدهم: برهان و تعریف

اکنون رابطهٔ بسیار مهمی میان دو چیز شکل می‌گیرد:

حد ← ماهیت

و:

برهان ← علت

یعنی:

تعریف به ما می‌گوید چیست

و:

برهان به ما می‌گوید چرا.

به زبان ساده:

What? ← Definition

Why? ← Demonstration

این تمایز برای کل فلسفهٔ ابن‌سینا بسیار مهم است.

جمع‌بندی کتاب البرهان

مسیر این بخش:

حس ← تجربه ← مفاهیم

مبادی نخستین

قیاس

برهان

یقین

علم

و در سطح عمیق‌تر:

تعریف ← ماهیت ← چیست؟

برهان ← علت ← چرا؟

این دو سپس در متافیزیک به هم متصل می‌شوند.

مرحلهٔ بعدی در الشفاء

پس از البرهان، بخش‌های بعدی منطق این هاست:

الجدل (Dialectic)
الخطابة (Rhetoric)
الشعر (Poetics)
المغالطات (Sophistical Refutations)


برچسب‌ها: ابن سینا, کتاب شفاء, فلسفه, فیلسوف الاهیات
[ پنجشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 23:2 ] [ عباس مهیاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عباس مهیاد. نویسنده، پژوهش گر فلسفه و ادبیات، شاعر، فیلمساز، مترجم، منتقد.

چیز چندانی نیست که بخواهم درباره ی خودم بدان اشاره کنم. برخی اطلاعات را  می توان درین وبلاگ مشاهده کرد. فقط این نکته را می افزایم که از گفتن و شنیدن و به خصوص خواندن لذت عمیق می برم ، امّا در نهایت سر و ساده پیروِ مذهبِ نوشتنم. همین.