عباس مهیاد
ABBAS MAHYAD 
قالب وبلاگ

مسئلهٔ اصلی ما

کتاب A Treatise of Human Nature را باید بر اساس سه کتاب آن فهمید:

کتاب اول: دربارهٔ فهم (Book I: Of the Understanding / Livre I : De l'entendement)

کتاب دوم: دربارهٔ عواطف (Book II: Of the Passions / Livre II : Des passions)

کتاب سوم: دربارهٔ اخلاق (Book III: Of Morals / Livre III : De la morale)

مسیر اصلی استدلال هیوم چنین است:

نظریهٔ ادراکات (Theory of Perceptions / théorie des perceptions)

نظریهٔ تصورات (Theory of Ideas / théorie des idées)

اصل کپی (Copy Principle / principe de copie)

انجمن یا تداعی تصورات (Association of Ideas / association des idées)

علیت (Causation / causalité)

باور (Belief / croyance)

شکاکیت (Scepticism / scepticisme)

طبیعت‌گرایی (Naturalism / naturalisme)

عواطف (Passions / passions)

همدلی (Sympathy / sympathie)

اخلاق (Morals / morale)

عدالت (Justice / justice)

این زنجیره برای فهم اختلاف مفسران بسیار مهم است.

۱. نورمن کمپ اسمیت — Norman Kemp Smith

Norman Kemp Smith

تفسیر اصلی: هیوم، فیلسوفِ طبیعت‌گرایی و شکاکیت

Naturalism + Scepticism

کمپ اسمیت یکی از تأثیرگذارترین خوانش‌ها از هیوم را ارائه می‌کند.

در این تفسیر، هیوم دو حرکت ظاهراً متناقض دارد.

از یک طرف:

شکاکیت (Scepticism / scepticisme)

از طرف دیگر:

طبیعت‌گرایی (Naturalism / naturalisme)

هیوم نشان می‌دهد که عقل نمی‌تواند بسیاری از باورهای بنیادین ما را اثبات کند.

اما انسان در زندگی واقعی همچنان به آنها باور دارد.

بنابراین:

عقل نمی‌تواند باور را بنیان‌گذاری کند.

اما:

طبیعت انسانی ما را به باور وامی‌دارد.

این همان قلب تفسیر کمپ اسمیت است.

الف. انطباعات و تصورات

هیوم در آغاز کتاب اول میان:

انطباع (Impression / impression)

و:

تصور (Idea / idée)

تمایز می‌گذارد.

انطباعات:

زنده‌تر، نیرومندتر و شدیدتر

هستند.

تصورات:

کمرنگ‌تر و ضعیف‌تر

هستند.

مثلاً:

وقتی اکنون چیزی را می‌بینم، یک:

Impression

دارم.

وقتی بعداً آن را به یاد می‌آورم:

Idea

دارم.

کمپ اسمیت این تمایز را صرفاً یک تقسیم روان‌شناختی نمی‌داند.

این تمایز بنیان معرفت‌شناسی هیوم است.

ب. اصل کپی

Copy Principle

می‌گوید:

هر تصور ساده باید از یک انطباع ساده سرچشمه گرفته باشد.

فرمول:

Impression → Idea

انطباع → تصور

این اصل به هیوم اجازه می‌دهد منشأ تصورات را بررسی کند.

اما مسئلهٔ مهم‌تر این است:

اگر تصوری پیدا کنیم که نتوانیم انطباع متناظر با آن را بیابیم، چه؟

اینجا هیوم به نقد مفاهیم متافیزیکی می‌رسد.

مثلاً باید بپرسیم:

ایدهٔ جوهر (Substance / substance)

از کجا آمده است؟

ایدهٔ نفس (Self / soi)

از کجا آمده است؟

ایدهٔ اتصال ضروری (Necessary Connection / connexion nécessaire)

از کجا آمده است؟

کمپ اسمیت این روش را یکی از ابزارهای اصلی هیوم برای نقد متافیزیک می‌داند.

ج. مسئلهٔ علیت

هیوم می‌پرسد:

وقتی دو رویداد را می‌بینیم، چه چیزی واقعاً مشاهده می‌کنیم؟

مثلاً:

A → B

ما می‌بینیم:

مجاورت (Contiguity / contiguïté)

و:

تقدم زمانی (Priority in time / priorité temporelle)

و:

هم‌پیوندی منظم (Constant Conjunction / conjonction constante)

اما:

ضرورت (Necessity / nécessité)

را مستقیماً نمی‌بینیم.

پس:

A causes B

از نظر تجربی دقیقاً چه معنایی دارد؟

هیوم می‌گوید ما پس از تکرار موارد مشابه، ذهنمان را به انتظار نتیجه عادت می‌دهیم.

پس ضرورت در تجربهٔ بیرونی به‌صورت یک شیء مستقل مشاهده نمی‌شود.

بلکه در:

ذهن (Mind / esprit)

و در:

عادت (Custom or Habit / coutume ou habitude)

ریشه دارد.

د. شکاکیت و طبیعت‌گرایی

اینجا کمپ اسمیت به نقطهٔ مهم می‌رسد.

هیوم از یک سو نشان می‌دهد:

استقراء (Induction / induction)

از نظر منطقی قابل اثبات نیست.

مثلاً:

خورشید هر روز طلوع کرده است.

اما از این نمی‌توان با ضرورت منطقی نتیجه گرفت:

فردا نیز طلوع خواهد کرد.

با این حال ما به آن باور داریم.

چرا؟

نه به دلیل استدلال منطقی.

بلکه به دلیل:

عادت (Habit / habitude)

و:

طبیعت انسانی (Human Nature / nature humaine)

بنابراین:

Scepticism

ما را از توهم عقل‌گرایی نجات می‌دهد.

و:

Naturalism

به ما نشان می‌دهد که چگونه انسان واقعاً زندگی می‌کند.

۲. بری استراود — Barry Stroud

Barry Stroud

استراود نسبت به کمپ اسمیت، بر ساختار شکاکیت هیوم تمرکز بیشتری دارد.

مسئلهٔ اصلی او:

اگر استدلال‌های هیوم را تا پایان دنبال کنیم، دقیقاً چه چیزی باقی می‌ماند؟

الف. مسئلهٔ علیت

استراود نشان می‌دهد که هیوم نمی‌گوید:

«علیت وجود ندارد.»

بلکه می‌گوید:

ما نمی‌توانیم ضرورت علّی را از تجربهٔ حسی استخراج کنیم.

این تفاوت بسیار مهم است.

هیوم سه جزء را بررسی می‌کند:

Contiguity

مجاورت

Priority

تقدم

Constant Conjunction

هم‌پیوندی منظم

اما:

Necessary Connection

پیوند ضروری

در این سه مورد به‌طور مستقیم دیده نمی‌شود.

پس ضرورت از کجا می‌آید؟

پاسخ هیوم:

از:

Determination of the Mind

یعنی:

تعیّن یا گرایش ذهن (determination of the mind / détermination de l'esprit)

ذهن پس از مشاهدهٔ تکراری A و B، از A به انتظار B می‌رود.

ب. شکاکیت دربارهٔ جهان خارج

استراود نشان می‌دهد که همین مسئله در مورد:

External World

جهان خارج

نیز مطرح می‌شود.

ما چگونه از:

Impressions

به:

External Objects

اشیای خارجی

می‌رسیم؟

هیوم نمی‌تواند با استدلالی قطعی این گذار را اثبات کند.

اما طبیعت انسانی ما را وادار می‌کند به جهان خارج باور داشته باشیم.

بنابراین:

Philosophical Doubt

شک فلسفی

با:

Natural Belief

باور طبیعی

همزیستی پیدا می‌کند.

ج. مسئلهٔ «من»

هیوم در بررسی:

Personal Identity

هویت شخصی

می‌پرسد:

وقتی درون خود را مشاهده می‌کنم، چه می‌یابم؟

او می‌گوید:

من فقط مجموعه‌ای از:

Perceptions

ادراکات

را می‌یابم.

یعنی:

Impressions + Ideas

نه یک:

Simple and Continuing Self

خودِ ساده و مستمر.

از اینجا نظریهٔ:

Bundle Theory

نظریهٔ دسته یا مجموعه

پدید می‌آید.

خود:

یک جوهر ثابت نیست.

بلکه:

مجموعه‌ای از ادراکات مرتبط است.

استراود بر این نکته تأکید می‌کند که این نظریه یکی از شدیدترین پیامدهای شکاکیت هیوم است.

۳. جاناتان بنت — Jonathan Bennett

Jonathan Bennett

بنت بیشتر از آنکه هیوم را در قالب یک سیستم تاریخی تفسیر کند، به دنبال بازسازی دقیق:

Argument

استدلال

است.

روش او:

Textual Reconstruction

بازسازی متنی

است.

الف. مسئلهٔ ادراک

بنت بر تمایز:

Perceptions

ادراکات

تأکید می‌کند.

در هیوم:

Perception

اصطلاحی عام است.

و شامل:

Impressions

و:

Ideas

می‌شود.

بنابراین:

Perception = Impression + Idea

این نکته اهمیت دارد، زیرا هیوم اساساً فلسفهٔ خود را از تحلیل «محتوای تجربه» آغاز می‌کند.

ب. اصل کپی

بنت اصل کپی را یک ابزار روش‌شناختی می‌بیند.

اگر:

Idea

وجود دارد،

باید بپرسیم:

Corresponding Impression?

انطباع متناظر چیست؟

اگر چیزی پیدا نشود، مشروعیت آن مفهوم مورد سؤال قرار می‌گیرد.

این اصل علیه:

Metaphysical Fictions

خیال‌پردازی‌های متافیزیکی

عمل می‌کند.

ج. علیت

بنت بر این نکته تأکید دارد که هیوم سه مرحله را از هم جدا می‌کند:

روابط میان اشیا

تکرار موارد

انتقال ذهن

یعنی:

Object → Repetition → Mental Transition

شیء → تکرار → انتقال ذهنی

در نتیجه:

Causation

فقط یک رابطهٔ بیرونی نیست.

بلکه یک:

Relation of the Mind

رابطهٔ ذهن

نیز هست.

۴. دان گرت — Don Garrett

Don Garrett

گرت یکی از مهم‌ترین مفسران معاصر برای فهم:

Cognition

شناخت

و:

Belief

باور

است.

الف. چرا باور مهم است؟

هیوم فقط نمی‌پرسد:

«ما چه تصوری داریم؟»

بلکه می‌پرسد:

چرا به یک تصور باور داریم؟

تفاوت:

Idea

و:

Belief

صرفاً در محتوای آنها نیست.

بلکه در:

Force and Vivacity

شدت و سرزندگی

است.

مثلاً:

تصور اینکه فردا باران می‌بارد:

Idea

است.

اما وقتی انتظار دارم واقعاً باران ببارد:

Belief

دارم.

محتوا ممکن است مشابه باشد.

اما کیفیت ذهنی متفاوت است.

ب. باور و علیت

اینجا رابطهٔ مهمی شکل می‌گیرد:

Causation → Belief

علیت → باور

ما از مشاهدهٔ تکرار:

A

و:

B

به انتظار:

B

پس از:

A

می‌رسیم.

این انتقال:

Inference

استنتاج

است.

اما استنتاج منطقی نیست.

بلکه:

Natural Inference

استنتاج طبیعی

است.

ج. شناخت بدون عقل‌گرایی

گرت نشان می‌دهد که هیوم شناخت را کاملاً کنار نمی‌گذارد.

او میان:

Relations of Ideas

روابط میان تصورات

و:

Matters of Fact

امور واقع

تمایز می‌گذارد.

مثلاً:

2 + 2 = 4

از نوع نخست است.

اما:

خورشید فردا طلوع خواهد کرد

از نوع دوم است.

اولی ضرورت منطقی دارد.

دومی بر تجربه و عادت استوار است.

۵. رابرت فوگلین — Robert J. Fogelin

Robert J. Fogelin

فوگلین به قلب شکاکیت هیوم می‌رود.

او بر این نکته تأکید می‌کند که شکاکیت هیوم:

Self-Defeating

خودویرانگر

نیست، بلکه:

Naturalistic

طبیعت‌گرایانه

است.

یعنی هیوم نمی‌گوید:

«هیچ چیز را باور نکن.»

بلکه می‌گوید:

«عقل فلسفی نمی‌تواند همهٔ باورهای ما را توجیه کند.»

اما زندگی ادامه پیدا می‌کند.

شکاکیت رادیکال و زندگی روزمره

وقتی فلسفه می‌کنیم:

Doubt

شک

افزایش می‌یابد.

اما وقتی:

زندگی می‌کنیم (Living / vivre)

طبیعت انسانی عمل می‌کند.

ما:

  • غذا می‌خوریم؛
  • آینده را پیش‌بینی می‌کنیم؛
  • به دیگران اعتماد می‌کنیم؛
  • علیت را می‌پذیریم.

بنابراین:

Nature defeats Scepticism

طبیعت بر شکاکیت غلبه می‌کند.

اما نه با یک استدلال.

بلکه با:

عمل (Practice / pratique)

۶. آنِت بایر — Annette Baier

Annette C. Baier

بایر اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا هیوم را از تصویر یک فیلسوف صرفاً معرفت‌شناس بیرون می‌آورد.

او نشان می‌دهد که Treatise یک حرکت بزرگ دارد:

Understanding → Passions → Morals

فهم → عواطف → اخلاق

الف. عقل و عاطفه

هیوم می‌گوید:

Reason is, and ought only to be, the slave of the passions.

معنای فلسفی این جمله این نیست که عقل هیچ نقشی ندارد.

عقل می‌تواند:

  • وسیله را پیدا کند؛
  • رابطهٔ علت و معلول را بررسی کند؛
  • اطلاعات بدهد.

اما غایت را:

Passion

عاطفه

تعیین می‌کند.

بنابراین:

Reason = Instrument

عقل = ابزار

و:

Passion = Motivation

عاطفه = انگیزش

ب. همدلی

Sympathy

همدلی

در فلسفهٔ اخلاق هیوم بسیار مهم است.

من احساسات دیگران را به‌طور مستقیم ندارم.

اما از طریق همدلی می‌توانم آنها را در ذهن خود بازسازی کنم.

این سازوکار امکان:

Moral Sentiment

احساس اخلاقی

را فراهم می‌کند.

ج. عدالت

هیوم عدالت را یک:

Natural Virtue

فضیلت طبیعی

نمی‌داند.

بلکه:

Artificial Virtue

فضیلت مصنوعی

است.

اما «مصنوعی» به معنای جعلی نیست.

بلکه یعنی:

ساخته‌شده در چارچوب قراردادها و قواعد اجتماعی.

عدالت زمانی پدید می‌آید که:

Scarcity

کمیابی

و:

Limited Generosity

سخاوت محدود

وجود داشته باشند.

اگر منابع نامحدود بودند، بسیاری از قواعد عدالت ضروری نبودند.

۷. ترنس پنلهام — Terence Penelhum

Terence Penelhum

پنلهام برای فهم:

Self

خود

و:

Personal Identity

هویت شخصی

بسیار مهم است.

الف. خود چیست؟

هیوم به دنبال:

Impression of the Self

انطباع خود

می‌گردد.

اما هر بار که به درون خود نگاه می‌کنیم:

Perceptions

می‌یابیم.

نه یک:

Simple Substance

جوهر ساده.

پس:

Self = Bundle of Perceptions

خود = مجموعهٔ ادراکات

اما این پرسش باقی می‌ماند:

چرا ما احساس می‌کنیم یک «من» ثابت داریم؟

پاسخ هیوم به:

Memory

حافظه

و:

Imagination

خیال

مربوط می‌شود.

ذهن میان ادراکات رابطه ایجاد می‌کند.

و سپس این رابطه را به صورت:

Identity

هویت

تفسیر می‌کند.

۸. پل راسل — Paul Russell

Paul Russell

راس به‌ویژه در فهم رابطهٔ هیوم با:

Religion

دین

اهمیت دارد.

او نشان می‌دهد که مسئلهٔ دین در هیوم را نمی‌توان از فلسفهٔ او جدا کرد.

اگر عقل نمی‌تواند:

Causation

را به‌صورت متافیزیکی اثبات کند،

آنگاه استدلال‌های مربوط به:

God

خدا

نیز با مشکل مواجه می‌شوند.

به‌خصوص:

Cosmological Argument

برهان کیهان‌شناختی

و:

Argument from Design

برهان نظم

با پرسش‌های هیومی مواجه می‌شوند.

اگر از نظم جهان به یک علت الهی برسیم، آیا این انتقال واقعاً ضروری است؟

هیوم در اینجا همان ساختار شکاکانهٔ تحلیل علیت را وارد فلسفهٔ دین می‌کند.

۹. اکنون هشت تفسیر را در یک نقشه قرار دهیم

می‌توانیم هر مفسر را با یک سؤال اصلی مشخص کنیم:

مفسرسؤال اصلی

Norman Kemp Smithچگونه شکاکیت و طبیعت‌گرایی با هم جمع می‌شوند؟

Barry Stroudشکاکیت هیوم دقیقاً چه چیزی را نشان می‌دهد؟

Jonathan Bennettاستدلال‌های هیوم دقیقاً چگونه کار می‌کنند؟

Don Garrettباور چگونه از تجربه و عادت پدید می‌آید؟

Robert Fogelinچرا طبیعت انسانی بر شکاکیت فلسفی غلبه می‌کند؟

Annette Baierچگونه از نظریهٔ شناخت به عواطف و اخلاق می‌رسیم؟

Terence Penelhumچگونه «خود» و هویت شخصی ساخته می‌شوند؟

Paul Russellشکاکیت هیوم چه پیامدی برای دین دارد؟

اما مهم‌تر از همه این است که این هشت تفسیر را نباید هشت نظریهٔ کاملاً جداگانه تصور کرد.

آنها را می‌توان مانند هشت زاویهٔ یک متن واحد دید:

کمپ اسمیت


طبیعت‌گرایی ـ شکاکیت

استراود


شکاکیت ـ علیت

بنت


ساختار استدلال

گرت


باور ـ شناخت

فوگلین


طبیعت انسانی

بایر


عواطف ـ اخلاق

پنلهام


خود ـ هویت

راسل


دین ـ شکاکیت

۱۰. ساختار نهایی رساله‌ای دربارهٔ طبیعت انسان

اگر همهٔ این تفاسیر را کنار متن اصلی قرار دهیم، می‌توانیم پروژهٔ هیوم را به این صورت بازسازی کنیم:

Book I

Perceptions

ادراکات

Impressions / Ideas

انطباعات / تصورات

Copy Principle

اصل کپی

Association

تداعی

Causation

علیت

Belief

باور

Scepticism

شکاکیت

Nature

طبیعت

سپس:

Book II

Passions

عواطف

Desire

میل

Sympathy

همدلی

Motivation

انگیزش

و سپس:

Book III

Moral Sentiment

احساس اخلاقی

Justice

عدالت

Artificial Virtue

فضیلت مصنوعی

Society

جامعه

بنابراین ساختار عمیق Treatise را می‌توان چنین نوشت:

ادراک → ذهن → باور → طبیعت → عاطفه → همدلی → اخلاق → جامعه

Perception → Mind → Belief → Nature → Passion → Sympathy → Morality → Society

این زنجیره نشان می‌دهد که رساله‌ای دربارهٔ طبیعت انسان صرفاً کتابی دربارهٔ «شناخت» یا «شکاکیت» نیست؛ بلکه پروژه‌ای است برای ساختن یک علم طبیعت انسانی (Science of Human Nature / science de la nature humaine) که از نظریهٔ ذهن آغاز می‌کند و در اخلاق و جامعه به پایان می‌رسد.

بهترین ادامه برای مطالعهٔ دقیق این است که از اینجا وارد کتاب اول، بخش اول (Book I, Part I) شویم و ابتدا متن هیوم را بندبه‌بند بررسی کنیم: از انطباع (Impression) و تصور (Idea)، سپس تصورات ساده و مرکب (Simple and Complex Ideas)، بعد اصل کپی (Copy Principle) و در ادامه اصل آزادی تخیل (Liberty of the Imagination)؛ و در هر بخش، هم‌زمان نشان دهیم که کمپ اسمیت، استراود، بنت، گرت و فوگلین همان قطعهٔ متن را چگونه متفاوت می‌خوانند.


برچسب‌ها: دیوید هیوم, فلسفه غرب
[ چهارشنبه هفتم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 16:10 ] [ عباس مهیاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عباس مهیاد. نویسنده، پژوهش گر فلسفه و ادبیات، شاعر، فیلمساز، مترجم، منتقد.

چیز چندانی نیست که بخواهم درباره ی خودم بدان اشاره کنم. برخی اطلاعات را  می توان درین وبلاگ مشاهده کرد. فقط این نکته را می افزایم که از گفتن و شنیدن و به خصوص خواندن لذت عمیق می برم ، امّا در نهایت سر و ساده پیروِ مذهبِ نوشتنم. همین.