|
عباس مهیاد ABBAS MAHYAD
| ||
ژیل دلوز – تفاوت و تکرار - قسمت (2)Gilles Deleuze – Différence et répétition (1968)مقدمه: تکرار و تفاوتRépétition et différenceفصل دوم: تکرار برای خودRépétition pour elle-même / Repetition for itself / Wiederholung für sichفصل دوم یکی از مهمترین و پیچیدهترین فصلهای تفاوت و تکرار است. اگر فصل اول میخواست نشان دهد که تفاوت بنیادیتر از هویت است، فصل دوم میخواهد نشان دهد که تکرار نیز چیزی بسیار متفاوت از بازگشت امر یکسان است. پرسش اصلی فصل دوم: چگونه ممکن است چیزی تکرار شود، اگر هیچ لحظهای دقیقاً همان لحظهٔ پیشین نیست؟ واژههای اصلی فصل دومتکرار برای خود / Répétition pour elle-même / Repetition for itself / Wiederholung für sich عادت / Habitude / Habit / Gewohnheit حافظه / Mémoire / Memory / Gedächtnis زمان / Temps / Time / Zeit سنتز / Synthèse / Synthesis / Synthese حال / Présent / Present / Gegenwart گذشته / Passé / Past / Vergangenheit آینده / Avenir / Future / Zukunft شدن / Devenir / Becoming / Werden ۱. تفاوت میان تکرار عادی و تکرار فلسفیدر نگاه روزمره: تکرار / Répétition / Repetition / Wiederholung یعنی: یک چیز دوباره همانگونه اتفاق بیفتد. مثلاً: هر روز خورشید طلوع میکند. اما دلوز میگوید: این فقط یک ظاهر از تکرار است. زیرا هیچ طلوعی دقیقاً مانند طلوع قبلی نیست. اگر تکرار فقط بازگشت همان باشد، در جهان واقعی چیزی به نام تکرار وجود ندارد. پس باید معنای عمیقتری برای آن پیدا کنیم. ۲. تکرار و تفاوتاینجا رابطهٔ فصل اول و دوم روشن میشود. در فصل اول: تفاوت / Différence / Difference / Unterschied نیروی تولیدکنندهٔ واقعیت بود. در فصل دوم: تکرار / Répétition / Repetition / Wiederholung شیوهای است که این تفاوتها خود را آشکار میکنند. یعنی: تکرار واقعی، تولید تفاوت میکند. ۳. مثال موسیقیفرض کنیم یک قطعهٔ موسیقی چند بار نواخته شود. هر اجرا:
پس قطعه تکرار میشود، اما هر تکرار یک رخداد تازه است. تکرار: بازگشت همان نیست؛ بازگشت چیزی است که تفاوت ایجاد میکند. ۴. هیوم و مسئلهٔ عادتهیوم / Hume / Hume / Hume دلوز در آغاز فصل دوم به هیوم توجه میکند. هیوم دربارهٔ این پرسش فکر میکرد: چگونه ذهن ما از مشاهدهٔ تکرارها به انتظار یک رابطهٔ ضروری میرسد؟ مثلاً: ما بارها دیدهایم که: آتش → گرما بعد انتظار داریم هر بار آتش باعث گرما شود. اما آیا ما «ضرورت» را مشاهده کردهایم؟ نه. ما فقط تکرار را دیدهایم. ۵. عادت بهعنوان سنتز زمانعادت / Habitude / Habit / Gewohnheit برای هیوم، ذهن از طریق عادت نظم جهان را میسازد. دلوز این ایده را گسترش میدهد. او میگوید: اولین شکل زمان، از طریق عادت ساخته میشود. ۶. نخستین سنتز زمان: زمانِ حالسنتز نخست: سنتز عادت / Synthèse de l'habitude / Synthesis of Habit / Synthese der Gewohnheit این سطح مربوط به حال است. حال / Présent / Present / Gegenwart اما منظور دلوز از حال، یک لحظهٔ ریاضی نیست. حال، نیروی جذب کردن لحظههاست. مثلاً: وقتی موسیقی گوش میدهیم، نت قبلی کاملاً از بین نمیرود. در نت فعلی حضور دارد. و نت بعدی نیز به شکل انتظار در آن حضور دارد. پس حال فقط یک نقطه نیست؛ یک کشش زمانی است. ۷. تکرار و بدندلوز میگوید اولین جایی که تکرار را تجربه میکنیم بدن است. بدن / Corps / Body / Körper مثلاً: راه رفتن. در ابتدا هر حرکت آگاهانه است. اما با تکرار، بدن آن را جذب میکند. حرکت تبدیل به عادت میشود. بدن یک ماشین تکرارکننده است. اما این تکرار مکانیکی نیست؛ بلکه یک سازمانیافتگی تازه ایجاد میکند. ۸. تکرار مکانیکی و تکرار زندهتکرار مکانیکی / Répétition mécanique / Mechanical repetition / mechanische Wiederholung مثل تکرار یک حرکت ماشین. تکرار زنده / Répétition vivante / Living repetition / lebendige Wiederholung مثل رشد یک موجود زنده. در موجود زنده: تکرار باعث تغییر و تکامل میشود. ۹. چرا تکرار «برای خود» است؟عنوان فصل: تکرار برای خود / Répétition pour elle-même / Repetition for itself / Wiederholung für sich یعنی: تکرار نباید فقط به چیزی بیرونی وابسته باشد. مثلاً نگوییم: این تکرار است چون شبیه نمونهٔ قبلی است. بلکه باید بفهمیم: خودِ تکرار یک ساختار مثبت دارد. جمعبندی بخش نخست فصل دومدلوز در آغاز فصل دوم نشان میدهد:
فصل دوم: تکرار برای خود (ادامه)Répétition pour elle-même / Repetition for itself / Wiederholung für sichدر بخش بعدی فصل دوم، دلوز نظریهٔ مشهور خود دربارهٔ سه سنتز زمان را مطرح میکند. این بخش یکی از شناختهشدهترین بخشهای کتاب است، زیرا در آن دلوز زمان را نه یک خط بیرونی که رویدادها در آن قرار میگیرند، بلکه یک ساختار تولیدکننده میداند. ۱۰. زمان بهعنوان سنتززمان / Temps / Time / Zeit در نگاه معمول، زمان چیزی شبیه یک ظرف است: گذشته ← حال ← آینده یعنی زمان از پیش وجود دارد و اتفاقها درون آن رخ میدهند. اما دلوز این تصور را نمیپذیرد. او میگوید: زمان خودش ساخته میشود. یعنی ذهن، بدن و هستی از طریق فرایندهای خاصی زمان را میسازند. این فرایندها: سنتز / Synthèse / Synthesis / Synthese نام دارند. سنتز اول زمان: عادتسنتز عادتSynthèse de l'habitude / Synthesis of Habit / Synthese der Gewohnheitاین نخستین و بنیادیترین سطح زمان است. دلوز این ایده را از هیوم میگیرد. هیوم و عادتهیوم میگوید: ذهن انسان ضرورت را مستقیماً مشاهده نمیکند. ما فقط توالی رویدادها را میبینیم. مثلاً: بار اول: توپ به توپ دیگر برخورد میکند. بار دوم: همان اتفاق رخ میدهد. بار سوم: باز هم. بعد ذهن انتظار پیدا میکند که این رابطه ادامه پیدا کند. این انتظار حاصل عادت است. ۱۱. حال بهعنوان انقباضانقباض / Contraction / Contraction / Kontraktion یکی از مفاهیم مهم دلوز در این قسمت است. حال، یک لحظهٔ ساده نیست. حال چیزی است که گذشتههای نزدیک را در خود جمع میکند. مثلاً هنگام شنیدن یک ملودی: اگر فقط یک نت حاضر وجود داشت، موسیقی ممکن نبود. نت قبلی در نت فعلی حفظ میشود. و انتظار نت بعدی نیز شکل میگیرد. پس «حال» یک انقباض زمانی است. ۱۲. بدن و عادتدلوز میگوید بدن اولین کسی است که زمان را سنتز میکند. بدن / Corps / Body / Körper بدن از تکرارها ساخته میشود:
اما بدن فقط یک ماشین تکرار نیست. بدن یک قدرت سازماندهنده دارد. ۱۳. تفاوت میان زمان ساعت و زمان زیستهزمان ساعت: زمان کمی / Temps quantitatif / Quantitative time / quantitative Zeit زمانی است که با عدد اندازهگیری میشود. ثانیه، دقیقه، ساعت. اما زمان زیسته: زمان کیفی / Temps qualitatif / Qualitative time / qualitative Zeit است. مثلاً: یک دقیقه انتظار ممکن است طولانیتر از یک ساعت شادی احساس شود. دلوز به این نوع زمان علاقه دارد، زیرا در آن تفاوتها و شدتها آشکار میشوند. ۱۴. سنتز دوم زمان: گذشتهٔ نابسنتز حافظهSynthèse de la mémoire / Synthesis of Memory / Synthese des Gedächtnissesاینجا دلوز از برگسون استفاده میکند. برگسون / Bergson / Bergson / Bergson ۱۵. گذشته نزد برگسوندر نگاه معمول: گذشته چیزی است که دیگر وجود ندارد. اما برگسون میگوید: گذشته نابود نمیشود. گذشته در خود باقی میماند. گذشتهٔ ناب / Passé pur / Pure past / reine Vergangenheit یعنی: گذشتهای که به شکل مجموعهای از خاطرات شخصی نیست، بلکه یک بُعد واقعی از زمان است. مثال: یک کتابی که سالها پیش خواندهاید. ممکن است اکنون به یاد نیاورید. اما آن تجربه بخشی از ساختار وجود شما شده است. ۱۶. تفاوت حافظه و عادتدلوز میان این دو فرق میگذارد: عادتعادت / Habitude / Habit / Gewohnheit مربوط به عمل است. بدن یاد میگیرد چگونه انجام دهد. مثلاً: دوچرخهسواری. حافظهحافظه / Mémoire / Memory / Gedächtnis مربوط به نگهداری گذشته است. عادت: گذشته را برای عمل فعلی مصرف میکند. حافظه: گذشته را بهعنوان گذشته حفظ میکند. ۱۷. گذشته بهعنوان کلدر اینجا دلوز یک ایدهٔ مهم مطرح میکند: گذشته مجموعهای از لحظههای مرده نیست. بلکه یک کلیت مجازی است. کل / Tout / Whole / Ganzes لحظهٔ حاضر از این گذشتهٔ گسترده بیرون میآید. پس زمان مانند یک خط نیست. بیشتر شبیه لایههایی از زمان است. ۱۸. رابطهٔ فصل اول و دوماکنون ارتباط دو فصل روشنتر میشود: فصل اول: تفاوت چگونه چیزها را تولید میکند. فصل دوم: تکرار چگونه زمان را تولید میکند. تفاوت بدون زمان ظاهر نمیشود. و زمان بدون تکرار ساخته نمیشود. جمعبندی این بخشدر این قسمت دلوز نشان میدهد:
فصل دوم: تکرار برای خود (ادامه)Répétition pour elle-même / Repetition for itself / Wiederholung für sichسنتز سوم زمان: آینده و بازگشت جاودانSynthèse du temps de l'avenir / Synthesis of the Future / Synthese der Zukunftدر بخش سوم فصل دوم، دلوز به نیچه میرسد. این بخش نقطهٔ اوج نظریهٔ زمان در کتاب است، زیرا دلوز معتقد است دو سنتز نخست زمان هنوز به نوعی به «گذشته» و «حال» وابستهاند؛ اما سنتز سوم، آینده را بهعنوان نیروی آفریننده وارد میکند. ۱۹. نیچه و مسئلهٔ تکرارنیچه / Nietzsche / Nietzsche / Nietzsche مفهوم اصلی که دلوز از نیچه میگیرد: بازگشت جاودان است. اما دلوز تأکید میکند که بازگشت جاودان به معنای بازگشت دوبارهٔ همان چیزهای ثابت نیست. این برداشت رایج از نیچه، از نظر دلوز نادرست است. ۲۰. بازگشت جاودان چیست؟برداشت ساده: همه چیز دقیقاً دوباره اتفاق میافتد. اما برداشت دلوز: آنچه بازمیگردد «همان» نیست؛ بلکه خودِ فرایند تفاوت است. یعنی: بازگشت جاودان: بازگشت امر متفاوت / Retour de la différence / Return of Difference / Rückkehr der Differenz است. نه: بازگشت امر یکسان. ۲۱. آزمون نیچهاینیچه میپرسد: آیا میتوانی زندگی خود را آنچنان بپذیری که بخواهی هر لحظهٔ آن بینهایت بار تکرار شود؟ این آزمون، آزمایش اخلاقی نیست؛ بلکه آزمایش هستیشناختی است. اگر کسی فقط چیزهای ثابت و امن زندگی را بخواهد، هنوز به مرحلهٔ آفرینش نرسیده است. اما کسی که حتی شدن، تغییر و دگرگونی را تأیید کند، به روح آفریننده نزدیک میشود. ۲۲. حذف هویت ثابتیکی از نتایج مهم سنتز سوم: نقد سوژهٔ ثابت است. سوژه / Sujet / Subject / Subjekt در فلسفهٔ سنتی: یک «من» ثابت وجود دارد که تجربهها برای آن اتفاق میافتند. اما دلوز میگوید: این «من» خودش محصول فرایندهای زمانی و تفاوتی است. یعنی: ابتدا یک خود ثابت وجود ندارد. بلکه از جریان تغییرات، یک احساس موقت از هویت ساخته میشود. ۲۳. سه زماناکنون میتوان سه سنتز زمان را خلاصه کرد: سنتز اول: حالعادت / Habitude / Habit / Gewohnheit زمان بهعنوان انقباض لحظهها. مربوط به: بدن و عمل. سنتز دوم: گذشتهحافظه / Mémoire / Memory / Gedächtnis زمان بهعنوان عمق و انباشت. مربوط به: گذشتهٔ ناب. سنتز سوم: آیندهبازگشت جاودان / Éternel retour / Eternal Return / Ewige Wiederkunft زمان بهعنوان انتخاب و آفرینش. مربوط به: شدن. ۲۴. زمان خطی نیستدر نگاه معمول: گذشته → حال → آینده اما نزد دلوز: سه بُعد زمان همزمان در کار هستند. گذشته در حال حضور دارد. حال از گذشته تغذیه میکند. آینده امکانهای تازه ایجاد میکند. زمان / Temps / Time / Zeit یک جریان تولیدکننده است، نه یک خط اندازهگیری. ۲۵. تکرار و مرگیکی از بخشهای دشوار این فصل ارتباط تکرار با مفهوم مرگ است. مرگ / Mort / Death / Tod دلوز از ایدهٔ نیچهای استفاده میکند که برای تولد شکل تازهای از زندگی، یک شکل قدیمی باید کنار برود. تکرار واقعی یعنی: بازگشت همان ساختار قدیمی نیست. بلکه عبور از آن و تولید امکان تازه است. ۲۶. تکرار و آزادیدر نگاه معمول، آزادی یعنی: من بتوانم همان «خود» را آزادانه انتخاب کنم. اما نزد دلوز: آزادی زمانی رخ میدهد که فرد بتواند از هویت تثبیتشده عبور کند. آزادی / Liberté / Freedom / Freiheit یعنی توانایی شدن. ۲۷. رابطهٔ نیچه و دلوزدلوز نیچه را فیلسوفی میبیند که:
جمعبندی کامل فصل دومفصل دوم نشان میدهد: تکرار واقعی:تکرار امر یکسان نیست. تکرار نیروی تولید تفاوت است. زمان واقعی:زمان ظرفی بیرونی نیست. زمان از سه سنتز ساخته میشود: ۱. حالِ عادت ۲. گذشتهٔ ناب ۳. آیندهٔ بازگشت جاودان نتیجهٔ فلسفی فصل دوم:همانطور که فصل اول گفت: تفاوت پیش از هویت است. فصل دوم اضافه میکند: تکرار پیش از تشخیص «همان» و «غیرهمان» عمل میکند. جهان نه مجموعهای از اشیای ثابت، بلکه جریانهای تفاوت و تکرار است. برچسبها: ژیل دلوز, تفاوت و تکرار, فلسفه معاصر فرانسه, رویداد فلسفی [ سه شنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 22:34 ] [ عباس مهیاد ]
|
||