عباس مهیاد
ABBAS MAHYAD 
قالب وبلاگ

ژیل دلوز – تفاوت و تکرار - قسمت (3)

Gilles Deleuze – Différence et répétition (1968)

فصل سوم: تصویر اندیشه

L'image de la pensée / Image of Thought / Bild des Denkens

فصل سوم از نظر جایگاه در کتاب بسیار مهم است، زیرا دلوز در اینجا از بحث دربارهٔ موضوعات فلسفه (تفاوت و تکرار) به بررسی خودِ عمل فلسفه‌ورزی و اندیشیدن می‌رسد.

پرسش مرکزی این فصل:

چه چیزی باعث می‌شود ما واقعاً بیندیشیم؟

یا دقیق‌تر:

آیا انسان به طور طبیعی به حقیقت فکر می‌کند، یا اندیشیدن حقیقی نیازمند یک شکاف و اجبار است؟

واژه‌های اصلی فصل سوم

تصویر اندیشه / Image de la pensée / Image of Thought / Bild des Denkens

اندیشیدن / Penser / Thinking / Denken

فکر / Pensée / Thought / Gedanke

حقیقت / Vérité / Truth / Wahrheit

خطا / Erreur / Error / Irrtum

نادانی / Ignorance / Ignorance / Unwissenheit

حماقت / Bêtise / Stupidity / Dummheit

نشانه / Signe / Sign / Zeichen

اجبار / Nécessité / Necessity / Notwendigkeit

یادآوری / Réminiscence / Recollection / Wiedererinnerung

۱. نقد تصور رایج از اندیشه

دلوز با یک تصور بسیار رایج در فلسفه مخالفت می‌کند.

این تصور می‌گوید:

انسان به طور طبیعی میل دارد حقیقت را بشناسد.

یعنی:

ذهن سالم → حقیقت

اما دلوز می‌پرسد:

آیا واقعاً ما خودبه‌خود فکر می‌کنیم؟

آیا چیزی ما را مجبور به اندیشیدن نمی‌کند؟

از نظر دلوز:

اندیشیدن واقعی از آرامش آغاز نمی‌شود؛

از یک مشکل، برخورد یا آشفتگی آغاز می‌شود.

۲. تصویر سنتی اندیشه

تصویر اندیشه / Image de la pensée / Image of Thought / Bild des Denkens

یعنی مجموعه‌ای از پیش‌فرض‌های پنهان دربارهٔ اینکه فکر کردن چیست.

دلوز می‌گوید فلسفه‌ها معمولاً بدون بررسی این پیش‌فرض‌ها شروع می‌کنند.

مثلاً فرض می‌کنند:

  • ذهن طبیعتاً درست فکر می‌کند.
  • حقیقت چیزی است که باید کشف شود.
  • خطا فقط یک اشتباه تصادفی است.

اما دلوز می‌خواهد این پیش‌فرض‌ها را آشکار کند.

۳. افلاطون و یادآوری

افلاطون / Platon / Plato / Platon

در فلسفهٔ افلاطون، شناخت حقیقی نوعی یادآوری است.

یادآوری / Réminiscence / Recollection / Wiedererinnerung

بر اساس این دیدگاه:

روح پیش از زندگی با حقیقت آشنا بوده است.

یادگیری یعنی بازگشت به چیزی که قبلاً می‌دانسته‌ایم.

دلوز این مدل را بررسی می‌کند و می‌گوید:

در اینجا هنوز یک پیش‌فرض وجود دارد:

اندیشه از ابتدا با حقیقت رابطه دارد.

۴. دکارت و اندیشهٔ طبیعی

دکارت / Descartes / Descartes / Descartes

در فلسفهٔ دکارت:

من می‌اندیشم، پس هستم.

کوژیتو / Cogito / Cogito / Cogito

دکارت فرض می‌کند:

اگر انسان درست روش به کار ببرد، می‌تواند به حقیقت برسد.

دلوز می‌پرسد:

آیا خودِ توانایی اندیشیدن تضمین می‌کند که اندیشه حقیقت‌جو باشد؟

۵. دشمن واقعی اندیشه: نه خطا، بلکه حماقت

یکی از مهم‌ترین بخش‌های این فصل مفهوم:

حماقت / Bêtise / Stupidity / Dummheit

است.

در فلسفهٔ سنتی مشکل اندیشه معمولاً:

خطا / Erreur / Error / Irrtum

است.

یعنی:

فکر درست وجود دارد، فقط گاهی اشتباه می‌کنیم.

اما دلوز می‌گوید مشکل عمیق‌تر از خطاست.

مشکل این است که ممکن است انسان بدون اینکه بداند، درون چارچوب‌های غلط فکر کند.

خطا یعنی:

من جواب غلط داده‌ام.

حماقت یعنی:

من حتی پرسش درست را نمی‌توانم مطرح کنم.

۶. نشانه و آغاز اندیشه

نشانه / Signe / Sign / Zeichen

برای دلوز بسیار مهم است.

او می‌گوید:

ما به دلیل علاقهٔ ساده به حقیقت فکر نمی‌کنیم.

چیزی باید ما را تکان دهد.

مثلاً:

یک اثر هنری بزرگ.

یک تجربهٔ دردناک.

یک مسئلهٔ علمی.

یک تناقض فلسفی.

این‌ها نشانه‌هایی هستند که ذهن را مجبور می‌کنند از عادت‌های قبلی خارج شود.

۷. اندیشهٔ واقعی و اجبار

اجبار / Nécessité / Necessity / Notwendigkeit

دلوز می‌گوید:

اندیشهٔ واقعی چیزی نیست که ما آزادانه و راحت انجام دهیم.

بلکه چیزی است که ما را وادار می‌کند.

مثلاً:

یک فیلسوف بزرگ معمولاً چون «تصمیم گرفته فلسفه‌ورزی کند» فیلسوف نشده است.

بلکه با یک مسئلهٔ حل‌نشده، یک بحران یا یک تجربهٔ شدید مواجه شده است.

۸. تفاوت میان شناخت و اندیشیدن

شناخت / Connaissance / Knowledge / Erkenntnis

اندیشیدن / Pensée / Thinking / Denken

دلوز میان این دو فرق می‌گذارد.

شناخت می‌تواند اطلاعات موجود را مرتب کند.

اما اندیشیدن واقعی چیزی تازه تولید می‌کند.

اندیشیدن یعنی:

خلق مفهوم.

خلق / Création / Creation / Schöpfung

جمع‌بندی بخش اول فصل سوم

در آغاز فصل سوم، دلوز نشان می‌دهد:

  • فلسفه معمولاً تصویری پنهان از اندیشه دارد.
  • این تصویر فرض می‌کند ذهن به‌طور طبیعی حقیقت‌جو است.
  • اما اندیشهٔ واقعی از برخورد با نشانه‌ها و مسائل آغاز می‌شود.
  • دشمن اصلی اندیشه فقط خطا نیست؛ حماقت و پیش‌فرض‌های پنهان است.
  • فکر کردن یک فعالیت تولیدکننده است، نه صرفاً بازشناسی حقیقت.

فصل سوم: تصویر اندیشه (ادامه)

L'image de la pensée / Image of Thought / Bild des Denkens

در بخش بعدی فصل سوم، دلوز به صورت مستقیم‌تر به چیزی می‌پردازد که آن را تصویر جزمی یا سنتی اندیشه می‌نامد. منظور او مجموعه‌ای از فرض‌های پنهان است که قرن‌ها در فلسفه حضور داشته‌اند و تعیین کرده‌اند «اندیشیدن» چه معنایی دارد.

۹. تصویر جزمی اندیشه

تصویر جزمی اندیشه / Image dogmatique de la pensée / Dogmatic Image of Thought / dogmatisches Bild des Denkens

دلوز می‌گوید بسیاری از فیلسوفان، پیش از آنکه دربارهٔ اندیشه پرسش کنند، یک تصویر آماده از آن داشته‌اند.

این تصویر معمولاً بر چند فرض استوار است:

  • اندیشه به طور طبیعی به حقیقت گرایش دارد.
  • همهٔ انسان‌ها در اصل توانایی اندیشیدن درست دارند.
  • اشتباه فقط نتیجهٔ عوامل بیرونی است.
  • حقیقت چیزی حاضر و آماده است که باید کشف شود.

۱۰. فرض نخست: اندیشه با حقیقت رابطهٔ طبیعی دارد

دلوز این فرض را بررسی می‌کند:

فکر / Pensée / Thought / Denken

ظاهراً به‌طور طبیعی به سوی حقیقت حرکت می‌کند.

اما دلوز می‌پرسد:

اگر اندیشه چنین گرایش طبیعی دارد، چرا این همه خطا، توهم و ایدئولوژی در تاریخ بشر وجود دارد؟

چرا انسان‌ها گاهی عمیقاً در باورهای نادرست زندگی می‌کنند؟

پس حقیقت نمی‌تواند نتیجهٔ یک حرکت طبیعی و خودکار ذهن باشد.

۱۱. فرض دوم: وجود یک عقل مشترک

عقل سلیم / Bon sens / Common sense / gesunder Menschenverstand

یکی از مفاهیمی است که دلوز نقد می‌کند.

در بسیاری از فلسفه‌ها فرض می‌شود:

همهٔ انسان‌ها در عمق وجودشان یک توانایی مشترک برای تشخیص حقیقت دارند.

دلوز می‌گوید:

این تصور، تفاوت‌های واقعی میان شیوه‌های اندیشیدن را نادیده می‌گیرد.

اندیشهٔ خلاق همیشه از چیزی آغاز می‌شود که با عقل سلیم هماهنگ نیست.

۱۲. عقل سلیم و شناخت مشترک

شناخت مشترک / Sens commun / Common sense / Gemeinsinn

دلوز میان دو مفهوم تمایز می‌گذارد:

عقل سلیم

توانایی تشخیص عمومی در زندگی روزمره.

شناخت مشترک

این فرض که همهٔ قوای ذهنی به سوی یک هدف مشترک حرکت می‌کنند.

دلوز معتقد است این تصور باعث می‌شود اندیشه همیشه در چارچوب‌های آشنا باقی بماند.

۱۳. مسئلهٔ اصلی: بازشناسی یا آفرینش؟

بازشناسی / Reconnaissance / Recognition / Wiedererkennung

در فلسفهٔ سنتی، اندیشیدن اغلب شبیه بازشناسی فهمیده شده است.

مثلاً:

من چیزی را می‌بینم و می‌گویم:

«این همان چیزی است که قبلاً شناخته‌ام.»

اما دلوز می‌گوید:

اندیشهٔ واقعی زمانی آغاز می‌شود که چیزی را نتوانیم به سادگی بازشناسیم.

چیزی ناشناخته باید ما را وادار به فکر کند.

۱۴. نقش حس در اندیشه

حس / Sens / Sense / Sinn

دلوز به نقش تجربهٔ حسی توجه ویژه دارد.

اما منظور او فقط دریافت اطلاعات حسی نیست.

او از لحظه‌ای صحبت می‌کند که یک تجربه، نظم عادی ادراک ما را به هم می‌زند.

مثلاً:

دیدن یک اثر هنری که هیچ چارچوب آشنایی برای فهم آن نداریم.

آن اثر ما را مجبور می‌کند شکل تازه‌ای از دیدن ایجاد کنیم.

۱۵. نشانه، چیزی که فکر را مجبور می‌کند

نشانه / Signe / Sign / Zeichen

در مرکز نظریهٔ دلوز قرار دارد.

نشانه چیزی نیست که فقط اطلاعات بدهد.

نشانه یک نیروی تحریک‌کننده است.

یک نشانه می‌گوید:

«تو نمی‌توانی با شیوهٔ قبلی فکر کنی.»

به همین دلیل:

نشانه → بحران → اندیشهٔ تازه

۱۶. اندیشه به‌عنوان آفرینش

خلق / Création / Creation / Schöpfung

برای دلوز، فلسفه حفظ کردن حقیقت‌های آماده نیست.

فلسفه آفرینش مفهوم است.

مفهوم / Concept / Concept / Begriff

چیزی نیست که در جهان پیدا کنیم و فقط نام‌گذاری کنیم.

فیلسوف آن را می‌سازد.

۱۷. تفاوت فیلسوف و دانشمند

دلوز تفاوتی میان این دو نوع فعالیت می‌گذارد:

دانشمند:

مسئله‌های خود را درون یک میدان مشخص حل می‌کند.

فیلسوف:

خودِ میدان مفهومی را تغییر می‌دهد.

فیلسوف می‌پرسد:

اصلاً چرا این‌گونه فکر می‌کنیم؟

۱۸. رابطهٔ این فصل با فصل‌های قبل

اکنون ارتباط سه فصل روشن می‌شود:

فصل اول:

تفاوت / Différence / Difference / Unterschied

نشان داد که واقعیت از تفاوت ساخته می‌شود.

فصل دوم:

تکرار / Répétition / Repetition / Wiederholung

نشان داد که زمان و شدن از طریق تکرار تولید می‌شوند.

فصل سوم:

اندیشه / Pensée / Thinking / Denken

نشان می‌دهد که حتی فکر کردن نیز باید از طریق یک گسست و تفاوت تازه تولید شود.

خلاصهٔ این بخش

دلوز می‌گوید:

  • فکر کردن یک توانایی طبیعی و تضمین‌شده نیست.
  • اندیشهٔ واقعی از مواجهه با نشانه‌ها آغاز می‌شود.
  • بازشناسی جای اندیشیدن را گرفته است.
  • فلسفه زمانی آغاز می‌شود که عادت‌های فکری شکسته شوند.
  • مفهوم، ساخته می‌شود؛ صرفاً کشف نمی‌شود.

فصل سوم: تصویر اندیشه (ادامه)

L'image de la pensée / Image of Thought / Bild des Denkens

در بخش بعدی فصل سوم، دلوز به نقطهٔ مرکزی نقد خود می‌رسد:
او می‌خواهد نشان دهد که فلسفهٔ سنتی نه فقط دربارهٔ موضوعات مختلف، بلکه حتی دربارهٔ خودِ امکان اندیشیدن نیز پیش‌فرض‌هایی داشته است.

هدف او این است که راهی برای نوع دیگری از اندیشه باز کند:

فکر بدون تصویر / Pensée sans image / Thought without Image / Denken ohne Bild

۱۹. فکر بدون تصویر چیست؟

وقتی دلوز می‌گوید «فکر بدون تصویر»، منظورش این نیست که انسان بدون هیچ تصور یا تصویر ذهنی فکر کند.

منظور او این است:

اندیشه نباید از یک الگوی از پیش تعیین‌شده دربارهٔ اینکه «فکر کردن چگونه است» آغاز کند.

تصویر اندیشه / Image de la pensée / Image of Thought / Bild des Denkens

یعنی یک قالب پنهان که به ما می‌گوید:

  • چه چیزی قابل فکر کردن است.
  • چه چیزی معقول است.
  • چه چیزی پرسش معتبر محسوب می‌شود.

فکر بدون تصویر یعنی:

رهایی اندیشه از این قالب‌های قبلی.

۲۰. نقد کانت

کانت / Kant / Kant / Kant

دلوز نسبت به کانت موضع پیچیده‌ای دارد.

او کانت را فیلسوفی مهم می‌داند، زیرا کانت نشان داد قوای ذهنی چگونه ساختار تجربه را شکل می‌دهند.

اما از نظر دلوز، کانت هنوز یک تصویر سنتی از اندیشه را حفظ می‌کند.

کانت همچنان فرض می‌کند که قوای ذهنی:

قوهٔ فهم / Entendement / Understanding / Verstand

قوهٔ عقل / Raison / Reason / Vernunft

قوهٔ خیال / Imagination / Imagination / Einbildungskraft

در نهایت می‌توانند به یک هماهنگی برسند.

دلوز می‌گوید:

این هماهنگی از پیش تضمین‌شده نیست.

۲۱. اندیشهٔ واقعی از تعارض قوا آغاز می‌شود

قوه / Faculté / Faculty / Vermögen

دلوز مفهوم قوه را از سنت کانتی می‌گیرد، اما آن را تغییر می‌دهد.

در نگاه سنتی:

قوا برای شناخت جهان همکاری می‌کنند.

اما نزد دلوز:

هر قوه زمانی واقعاً فعال می‌شود که با چیزی روبه‌رو شود که توانایی عادی آن را مختل کند.

مثلاً:

چشم فقط برای دیدن چیزهای آشنا فعال نمی‌شود.

گاهی یک منظرهٔ عجیب، چشم را وادار می‌کند جور دیگری ببیند.

۲۲. برخورد با ناممکن

اندیشه زمانی آغاز می‌شود که با چیزی مواجه شویم که برای چارچوب قبلی ما قابل فهم نیست.

این لحظه:

شکست بازشناسی / Échec de la reconnaissance / Failure of Recognition / Scheitern der Wiedererkennung

است.

در این لحظه، ذهن دیگر نمی‌تواند بگوید:

«این را می‌شناسم.»

بلکه مجبور می‌شود بپرسد:

«این چیست؟ چگونه باید دربارهٔ آن فکر کنم؟»

۲۳. چهار خطای تصویر سنتی اندیشه

دلوز چهار مانع اصلی را بررسی می‌کند.

۱. خطای بازشناسی

بازشناسی / Reconnaissance / Recognition / Wiedererkennung

یعنی اندیشه را به تشخیص چیزهای آشنا کاهش دهیم.

مشکل:

بیشترِ اندیشه‌های بزرگ از چیزهایی آغاز شده‌اند که ناشناخته بوده‌اند، نه شناخته‌شده.

۲. خطای بازنمایی

بازنمایی / Représentation / Representation / Repräsentation

یعنی تصور کنیم ذهن فقط تصاویر جهان را دریافت و مرتب می‌کند.

دلوز می‌گوید:

اندیشه باید چیزی تازه تولید کند، نه فقط نسخه‌ای از موجودات حاضر باشد.

۳. خطای امر منفی

منفی / Négatif / Negative / Negativ

در سنت فلسفی، تفاوت اغلب از طریق نفی فهمیده می‌شود.

مثلاً:

این چیز، آن چیز نیست.

اما دلوز می‌گوید:

تفاوت پیش از نفی وجود دارد.

تفاوت یک نیروی مثبت است.

۴. خطای حل مسئله

حل مسئله / Solution du problème / Problem solving / Problemlösung

دیدگاه سنتی می‌گوید:

مسئله فقط چیزی است که باید حل شود.

اما دلوز می‌گوید:

خودِ مسئله ارزش فلسفی دارد.

یک مسئلهٔ بزرگ می‌تواند جهان مفهومی تازه‌ای ایجاد کند.

۲۴. مسئله به‌عنوان عنصر مثبت

مسئله / Problème / Problem / Problem

برای دلوز، مسئله مانند یک فضای مولد است.

مثلاً:

پرسش «زندگی چیست؟»

فقط یک سؤال نیست.

این پرسش تاریخ زیست‌شناسی، فلسفه و اخلاق را شکل داده است.

مسئله ما را وادار به خلق می‌کند.

۲۵. اندیشه و خشونت نشانه

دلوز از واژه‌ای مهم استفاده می‌کند:

خشونت نشانه / Violence du signe / Violence of the Sign / Gewalt des Zeichens

منظور خشونت فیزیکی نیست.

منظور این است که نشانه نظم آرام ذهن را برهم می‌زند.

یک تجربهٔ عمیق:

  • یک اثر هنری،
  • یک رنج،
  • یک عشق،
  • یک پرسش فلسفی،

می‌تواند ما را مجبور کند فکر کنیم.

۲۶. نتیجهٔ بخش میانی فصل سوم

دلوز اکنون تصویر سنتی اندیشه را به چالش کشیده است:

اندیشه:

نه بازشناسی است،

نه دریافت منفعلانهٔ حقیقت،

نه حرکت طبیعی ذهن.

بلکه:

یک رخداد / Événement / Event / Ereignis

است.

خلاصه

  • فکر بدون تصویر یعنی رهایی از پیش‌فرض‌های پنهان دربارهٔ فکر.
  • کانت راهی برای نقد اندیشه باز کرد، اما هنوز کاملاً از تصویر سنتی خارج نشد.
  • اندیشه از برخورد با نشانه‌ها آغاز می‌شود.
  • مسئله، چیزی مثبت و تولیدکننده است.
  • تفاوت نیروی اصلی تولید اندیشه است.

فصل سوم: تصویر اندیشه (ادامه و بخش پایانی)

L'image de la pensée / Image of Thought / Bild des Denkens

در بخش پایانی فصل سوم، دلوز به یکی از مشهورترین و ظریف‌ترین مفاهیم این فصل می‌رسد:

حماقت / Bêtise / Stupidity / Dummheit

او می‌خواهد نشان دهد که بزرگ‌ترین دشمن اندیشه «اشتباه کردن» نیست، بلکه نوعی ناتوانی بنیادی در به پرسش کشیدن خودِ چارچوب‌های فکر است.

۲۷. خطا و حماقت

خطا / Erreur / Error / Irrtum

در فلسفهٔ سنتی، مشکل اصلی ذهن معمولاً خطا دانسته می‌شد.

یعنی:

ذهن می‌تواند حقیقت را بشناسد، اما گاهی در محاسبه یا قضاوت اشتباه می‌کند.

مثلاً:

من فکر می‌کنم یک عدد صحیح است، اما اشتباه کرده‌ام.

اما دلوز می‌گوید:

خطا هنوز درون قلمرو شناخت باقی می‌ماند.

کسی که خطا می‌کند، هنوز می‌داند چه پرسشی را مطرح می‌کند؛ فقط پاسخ نادرست می‌دهد.

۲۸. حماقت به‌عنوان مسئلهٔ فلسفی

حماقت / Bêtise / Stupidity / Dummheit

برای دلوز، حماقت یعنی ناتوانی در شکستن چارچوب‌های تثبیت‌شده.

فرد احمق لزوماً کسی نیست که اطلاعات کمی دارد.

ممکن است فردی بسیار تحصیل‌کرده باشد، اما درون مجموعه‌ای از پیش‌فرض‌های ثابت فکر کند.

حماقت یعنی:

ناتوانی در مواجهه با تفاوت.

۲۹. رابطهٔ حماقت و فرد

دلوز معتقد است حماقت به ساختار فرد مربوط است.

فرد / Individu / Individual / Individuum

ما معمولاً تصور می‌کنیم:

یک «من» ثابت وجود دارد که فکر می‌کند.

اما دلوز می‌گوید:

همین «من» می‌تواند مانعی برای اندیشه باشد.

زیرا فرد ممکن است خود را در مجموعه‌ای از باورها تثبیت کند:

  • من همیشه این‌گونه فکر کرده‌ام.
  • این روش درست است.
  • این پرسش ارزش پرسیدن ندارد.

۳۰. اندیشه به‌عنوان دگرگونی خود

دلوز معتقد است فکر کردن واقعی، فقط تغییر دادن یک عقیده نیست.

بلکه تغییر دادن خودِ شیوهٔ بودن است.

شدن / Devenir / Becoming / Werden

یعنی:

فرد در جریان اندیشیدن تغییر می‌کند.

یک اندیشهٔ بزرگ فقط یک پاسخ تازه نمی‌دهد؛

بلکه نوع تازه‌ای از سوژه ایجاد می‌کند.

۳۱. فیلسوف و خلق مفاهیم

در اینجا دلوز به تصویری نزدیک می‌شود که بعدها در کتاب:

«فلسفه چیست؟»

با گتاری بسط می‌دهد.

فلسفه:

خلق مفهوم / Création de concepts / Creation of Concepts / Begriffsschöpfung

است.

فیلسوف کسی نیست که فقط حقیقت‌های آماده را کشف کند.

فیلسوف کسی است که شرایط تازه‌ای برای اندیشیدن ایجاد می‌کند.

۳۲. اندیشه، تفاوت و تکرار

اکنون می‌توان دید که فصل سوم چگونه به دو فصل قبلی متصل می‌شود.

فصل اول:

تفاوت / Différence / Difference / Unterschied

واقعیت را تولید می‌کند.

فصل دوم:

تکرار / Répétition / Repetition / Wiederholung

زمان را تولید می‌کند.

فصل سوم:

اندیشه / Pensée / Thinking / Denken

وقتی رخ می‌دهد که با تفاوتی مواجه شود که نمی‌تواند آن را در چارچوب قدیمی جای دهد.

۳۳. فکر بدون تصویر

فکر بدون تصویر / Pensée sans image / Thought without Image / Denken ohne Bild

هدف نهایی دلوز در این فصل است.

اما این به معنی نداشتن هیچ تصویری نیست.

بلکه یعنی:

اندیشه نباید از یک مدل از پیش تعیین‌شده دربارهٔ خودش شروع کند.

فکر باید خود را در معرض چیزی ناشناخته قرار دهد.

۳۴. نتیجهٔ نهایی فصل سوم

دلوز در پایان فصل سوم نشان می‌دهد:

۱. اندیشه طبیعی و خودکار نیست.
۲. حقیقت به‌سادگی در انتظار کشف شدن نیست.
۳. نشانه‌ها ما را مجبور به فکر کردن می‌کنند.
۴. مسئله‌ها نیروهای تولیدکنندهٔ اندیشه‌اند.
۵. حماقت عمیق‌تر از خطاست، زیرا چارچوب فکر را دست‌نخورده نگه می‌دارد.
۶. اندیشهٔ واقعی یعنی آفرینش، نه بازشناسی.

جایگاه فصل سوم در کل کتاب

سه فصل نخست یک مسیر واحد می‌سازند:

فصل اول:
جهان چگونه ساخته می‌شود؟
→ از طریق تفاوت.

فصل دوم:
چگونه تغییر و زمان ممکن می‌شود؟
→ از طریق تکرار.

فصل سوم:
چگونه می‌توان این جهان را اندیشید؟
→ با شکستن تصویر قدیمی اندیشه.


برچسب‌ها: ژیل دلوز, تفاوت و تکرار, فلسفه معاصر فرانسه, رویداد فلسفی
[ سه شنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 22:40 ] [ عباس مهیاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عباس مهیاد. نویسنده، پژوهش گر فلسفه و ادبیات، شاعر، فیلمساز، مترجم، منتقد.

چیز چندانی نیست که بخواهم درباره ی خودم بدان اشاره کنم. برخی اطلاعات را  می توان درین وبلاگ مشاهده کرد. فقط این نکته را می افزایم که از گفتن و شنیدن و به خصوص خواندن لذت عمیق می برم ، امّا در نهایت سر و ساده پیروِ مذهبِ نوشتنم. همین.