عباس مهیاد
ABBAS MAHYAD 
قالب وبلاگ

فصل 6: گشودگی دازاین و ساختار حقیقت

Truth as Unconcealment (Wahrheit als Unverborgenheit)

بند 1: مسئله اصلی فصل

هایدگر می‌پرسد:

اگر دازاین (Dasein / Being-there) در جهان (In-der-Welt-sein / Being-in-the-world) است و در روزمرگی (Das Man) سقوط می‌کند، پس:

حقیقت (Wahrheit / truth) چگونه ممکن است؟

نکته کلیدی:

او تعریف سنتی حقیقت را رد می‌کند.

بند 2: نقد تعریف سنتی حقیقت

در سنت فلسفه (از ارسطو تا دکارت):

حقیقت چیست؟

مطابقت ذهن و واقعیت
(adaequatio intellectus et rei)

مثال:

  • گزاره درست = با واقعیت مطابق است

نقد هایدگر:

این تعریف:

  • سطحی است
  • مشتق است
  • اصل حقیقت نیست

بند 3: تعریف یونانی حقیقت (ἀλήθεια)

هایدگر به ریشه یونانی برمی‌گردد:

  • ἀλήθεια (aletheia)

معنی اصلی:

Unconcealment = آشکارشدگی

تحلیل دقیق:

حقیقت یعنی:

  • بیرون آمدن از پنهانی (Verborgenheit)
  • آشکار شدن (Entbergen)

نتیجه مهم:

حقیقت = رویداد آشکار شدن، نه مطابقت

بند 4: دازاین و حقیقت

هایدگر می‌گوید:

حقیقت نه در ذهن است، نه در اشیاء:

بلکه در:

Dasein

دلیل:

چون فقط دازاین:

  • جهان را «گشوده» تجربه می‌کند
  • امکان فهم دارد

اصطلاح کلیدی:

  • Erschlossenheit = disclosedness (گشودگی)

بند 5: دازاین = گشودگی (Erschlossenheit)

دازاین چگونه است؟

او:

  • جهان را آشکار می‌کند
  • خودش را آشکار می‌کند

نتیجه:

دازاین = محل وقوع حقیقت

بند 6: حقیقت و جهان

هایدگر می‌گوید:

جهان:

  • از قبل گشوده شده است
  • در حالت خام و تاریک نیست

اصطلاح:

  • Lichtung = clearing (روشن‌گاه / گشودگی جنگل)

مثال تصویری:

جهان مثل جنگل تاریک است که:

دازاین آن را روشن می‌کند

بند 7: Wahrheit (حقیقت) و Untruth (ناحقیقت)

هایدگر می‌گوید:

حقیقت همیشه همراه ناحقیقت است.

یعنی:

  • آشکار شدن
  • همیشه با پنهان شدن همراه است

نتیجه:

Wahrheit = Unverborgenheit + Verborgenheit

بند 8: نقش Das Man در حقیقت

در روزمرگی (Das Man):

  • حقیقت سطحی می‌شود
  • تبدیل به Gerede (حرف عمومی) می‌شود

نتیجه:

در Das Man:

حقیقت «دیده می‌شود»، اما فهمیده نمی‌شود

بند 9: حقیقت به‌عنوان رویداد (Ereignis مقدماتی)

اگرچه واژه Ereignis (event) در این کتاب کامل توسعه نمی‌یابد، اما اینجا پایه‌گذاری می‌شود:

حقیقت:

  • یک «چیز ثابت» نیست
  • یک «رخداد» است

نتیجه:

truth happens (حقیقت رخ می‌دهد)

بند 10: آزادی و حقیقت

هایدگر یک پیوند مهم می‌سازد:

  • Freiheit (freedom) = آزادی
  • Wahrheit (truth) = حقیقت

ادعا:

آزادی شرط حقیقت است

یعنی:

فقط موجودی که آزاد است:

می‌تواند حقیقت را آشکار کند

بند 11: آزادی چیست؟

نه آزادی سیاسی

بلکه:

  • گشودگی به هستی
  • رها کردن موجودات به آنچه هستند

اصطلاح:

  • Sein-lassen = letting-be (رها کردن بودن)

بند 12: جمع‌بندی ساختار فصل

در این فصل هایدگر می‌گوید:

  1. حقیقت = مطابقت ذهن و واقعیت نیست
  2. حقیقت = Unconcealment (ἀλήθεια)
  3. محل حقیقت = دازاین
  4. دازاین = گشودگی (Erschlossenheit)
  5. جهان = Lichtung (روشن‌گاه)
  6. حقیقت همیشه با ناحقیقت همراه است
  7. Das Man حقیقت را سطحی می‌کند
  8. آزادی شرط آشکار شدن حقیقت است

ایده مرکزی فصل 6

حقیقت نه در ذهن است و نه در اشیاء؛ حقیقت رخدادی است که در گشودگی دازاین اتفاق می‌افتد.

اهمیت این فصل در کل کتاب

این فصل پلی است بین:

  • تحلیل روزمرگی (Das Man)
  • و تحلیل مرگ و زمان

چون نشان می‌دهد:

اگر دازاین «گشوده» است، پس باید فهمید این گشودگی چگونه در زمان و مرگ ریشه دارد.

فصل 7: معنا و افق گشودگی دازاین

Sinn der Erschlossenheit (Meaning of disclosedness)

بند 1: مسئله فصل

هایدگر می‌پرسد:

اگر دازاین (Dasein / Being-there) چنین ساختاری دارد:

  • In-der-Welt-sein (Being-in-the-world)
  • Verstehen (understanding)
  • Befindlichkeit (attunement)
  • Rede (discourse)
  • Wahrheit (truth as unconcealment)

پس سؤال اصلی:

این گشودگی (Erschlossenheit) بر چه «اساسی» ممکن است؟

پاسخ اولیه:

بر اساس:

Zeitlichkeit (Temporality / زمان‌مندی)

بند 2: معنای «معنا» (Sinn)

هایدگر مفهوم Sinn (meaning) را بازتعریف می‌کند:

در فلسفه سنتی:

معنا یعنی:

  • تعریف
  • مفهوم ذهنی
  • representation

در هایدگر:

Sinn یعنی:

افق امکان آشکار شدن چیزی

نتیجه:

معنا چیزی در ذهن نیست؛

بلکه:

horizon of disclosure (افق گشودگی)

بند 3: معنا و دازاین

هایدگر می‌گوید:

فقط دازاین است که:

  • Sinn دارد
  • چون فقط دازاین گشودگی دارد

نکته مهم:

  • اشیاء معنا ندارند
  • فقط در شبکه دازاین معنا می‌یابند

بند 4: ساختار افق (Horizont)

هایدگر وارد مفهوم مهم می‌شود:

  • Horizont = horizon (افق)

توضیح:

هر فهمی:

  • در یک افق اتفاق می‌افتد
  • هیچ فهمی «بدون افق» نیست

مثال:

دیدن یک درخت:

  • در افق جنگل
  • در افق طبیعت
  • در افق استفاده (چوب، خانه…)

بند 5: گشودگی و افق

دازاین = گشودگی (Erschlossenheit)

اما این گشودگی:

همیشه افق‌مند است (horizontally structured)

نتیجه:

هیچ فهمی:

  • مطلق نیست
  • بدون زمینه نیست

بند 6: مسئله بنیادین: این افق از کجا می‌آید؟

هایدگر سؤال عمیق‌تری می‌پرسد:

اگر فهم همیشه افق دارد، پس:

این افق چه چیزی را ممکن می‌کند؟

پاسخ:

Zeitlichkeit (Temporality / زمان‌مندی)

بند 7: گذار به زمان

هایدگر اینجا یک چرخش مهم انجام می‌دهد:

تا اینجا:

  • جهان
  • حقیقت
  • فهم
  • گفتار

اما حالا:

همه این‌ها باید از زمان فهمیده شوند

ادعا:

دازاین اساساً:

زمان‌مند است

بند 8: ساختار اولیه زمان‌مندی

زمان در هایدگر:

  • Vergangenheit (past / گذشته)
  • Gegenwart (present / حال)
  • Zukunft (future / آینده)

اما نکته مهم:

این‌ها برابر نیستند

تقدم:

آینده (Zukunft) بنیادی‌تر است

بند 9: زمان و امکان

هایدگر می‌گوید:

دازاین نه در «زمان» بلکه در «امکان» زندگی می‌کند

یعنی:

  • آینده = امکان (possibility)
  • گذشته = آنچه بوده
  • حال = درگیری فعلی

نتیجه:

زمان = ساختار امکان‌ها

بند 10: Entwurf و آینده

مفهوم مهم:

  • Entwurf = projection (طرح‌افکنی)

ارتباط:

دازاین:

  • خودش را به آینده پرتاب می‌کند

نتیجه:

آینده:

ساختار بنیادی وجود انسان است

بند 11: Einheit der Zeitlichkeit (وحدت زمان‌مندی)

زمان سه بخش ندارد:

بلکه:

یک ساختار واحد است

اصطلاح:

  • Ekstasen der Zeit (ecstases of time)

یعنی:

دازاین از خود بیرون می‌رود به:

  • آینده
  • گذشته
  • حال

بند 12: دازاین و «بیرون‌بودگی زمانی»

هایدگر می‌گوید:

دازاین همیشه:

  • از خود بیرون است
  • در زمان پراکنده است

نتیجه:

زمان = ساختار وجودی دازاین

بند 13: جمع‌بندی فصل

در این فصل، هایدگر به نتیجه مهم می‌رسد:

  1. گشودگی دازاین (Erschlossenheit) دارای «معنا» است
  2. معنا = افق (Horizont) است
  3. هر افق بر زمان‌مندی استوار است
  4. زمان‌مندی = ساختار بنیادی دازاین
  5. آینده بنیادی‌تر از حال و گذشته است
  6. دازاین = موجودی زمان‌مند و امکان‌محور است

    ایده مرکزی فصل 7
    دازاین چیزی نیست که در زمان باشد؛ بلکه خودِ زمان‌مندی، شیوه بودن دازاین است.

    فصل 8: هستی-سوی-مرگ

    Sein-zum-Tode (Being-toward-death)

    بند 1: مسئله فصل

    هایدگر از اینجا شروع می‌کند:

    اگر دازاین (Dasein / Being-there) موجودی زمان‌مند (Zeitlichkeit / temporality) است، پس باید بفهمیم:

    پایان (Ende) در ساختار وجودی او چه نقشی دارد؟

    نکته مهم:

    مرگ یک «اتفاق بیرونی» نیست.

    بلکه:

    یک امکان درونی وجود دازاین است

    بند 2: مرگ چیست؟

    هایدگر تعریف روزمره را رد می‌کند:

    تعریف معمول:

  7. مرگ = توقف زیستی
  8. تعریف هایدگر:

    مرگ:

    امکانِ ناممکن شدن همه امکانات

    تحلیل دقیق:

    مرگ یعنی:

  9. دیگر نتوان «بود»
  10. پایان همه پروژه‌ها (Entwurf)
  11. بند 3: ویژگی‌های مرگ (ساختار وجودی)

    هایدگر سه ویژگی اصلی می‌دهد:

    1. eigenste Möglichkeit (most own possibility)

    مرگ:

  12. کاملاً شخصی است
  13. هیچ‌کس نمی‌تواند آن را جای تو تجربه کند
  14. 2. unüberholbar (non-surpassable)

    مرگ:

  15. آخرین امکان است
  16. بعد از آن هیچ امکان دیگری نیست
  17. 3. gewiss und unbestimmt (certain but indefinite)

    مرگ:

  18. حتمی است
  19. اما زمانش نامعلوم است
  20. بند 4: مرگ و دازاین

    هایدگر می‌گوید:

    دازاین همیشه:

    به سوی مرگ حرکت می‌کند

    اصطلاح:

  21. Sein zum Tode = Being-toward-death
  22. نکته مهم:

    این «حرکت» فیزیکی نیست.

    بلکه:

    ساختار وجودی (ontological structure) است

    بند 5: مرگ به‌عنوان امکان

    هایدگر تأکید می‌کند:

    مرگ یک «رخداد آینده» نیست.

    بلکه:

    یک امکان حاضر در ساختار وجود است

    نتیجه:

    انسان همیشه:

  23. در نسبت با پایان خودش زندگی می‌کند
  24. بند 6: فرار از مرگ (Flucht vor dem Tod)

    در زندگی روزمره (Das Man):

    انسان:

  25. مرگ را پنهان می‌کند
  26. آن را «برای بعد» می‌گذارد
  27. مثال:

  28. “همه می‌میرند، ولی نه الآن”
  29. نتیجه:

    Das Man مرگ را:

    بی‌اهمیت و عمومی می‌کند

    بند 7: مرگ و اصالت (Eigentlichkeit)

    هایدگر یک چرخش مهم می‌سازد:

    دو حالت:

    1. Das Man:

  30. مرگ = موضوع عمومی
  31. بی‌اثر
  32. 2. Eigentlichkeit (authenticity):

  33. مرگ = امکان شخصی
  34. کاملاً جدی
  35. نتیجه:

    درک مرگ = آغاز اصالت

    بند 8: پیش‌دستی بر مرگ (Vorlaufen)

    مفهوم کلیدی:

  36. Vorlaufen zum Tode = running ahead toward death
  37. معنی:

    دازاین:

  38. مرگ را «پیشاپیش» در نظر می‌گیرد
  39. نتیجه:

    این کار باعث می‌شود:

  40. زندگی شفاف‌تر شود
  41. امکان‌ها واقعی‌تر دیده شوند
  42. بند 9: انزوا (Vereinzelung)

    مرگ:

  43. دازاین را فردی می‌کند
  44. یعنی:

    در برابر مرگ:

  45. هیچ جمعی وجود ندارد
  46. هیچ «آن‌ها» (Das Man) کار نمی‌کند
  47. نتیجه:

    مرگ:

    فردیت رادیکال ایجاد می‌کند

    بند 10: اضطراب و مرگ

    هرچند تحلیل کامل اضطراب در بخش دیگر است، اینجا ارتباط مهمی هست:

    مرگ باعث:

  48. اضطراب بنیادی (Angst)
  49. نه ترس ساده
  50. تفاوت:

  51. Furcht = ترس از چیزی مشخص
  52. Angst = اضطراب از خودِ بودن
  53. بند 11: مرگ و زمان‌مندی

    هایدگر پیوند اصلی را می‌سازد:

    مرگ = ساختار آینده

    یعنی:

  54. آینده فقط برنامه نیست
  55. آینده = امکان پایان
  56. نتیجه:

    زمان‌مندی دازاین:

    از مرگ ساختار می‌گیرد

    بند 12: جمع‌بندی فصل ۸

    در این فصل هایدگر می‌گوید:

  57. مرگ یک رویداد زیستی نیست
  58. مرگ = امکان بنیادین دازاین است
  59. این امکان شخصی، غیرقابل جایگزینی است
  60. دازاین همیشه «به سوی مرگ» است
  61. Das Man مرگ را پنهان می‌کند
  62. درک مرگ = آغاز اصالت
  63. مرگ ساختار زمان‌مندی را تعیین می‌کند
  64. ایده مرکزی فصل

    انسان نه فقط موجودی زنده، بلکه موجودی است که وجودش از امکان مرگ ساختار می‌گیرد.

    اهمیت این فصل در کل کتاب

    این فصل نقطه اتصال سه چیز است:

  65. زمان (Zeitlichkeit)
  66. اصالت (Eigentlichkeit)
  67. هستی (Sein)
    و راه را برای بخش دوم کتاب باز می‌کند.

    فصل 9: اضطراب و آشکارشدگی Nothing

    Angst und das Nichts

    بند 1: مسئله فصل

    هایدگر سؤال را این‌گونه طرح می‌کند:

    اگر دازاین (Dasein / Being-there) در جهان (In-der-Welt-sein / Being-in-the-world) است و به سوی مرگ (Sein-zum-Tode / Being-toward-death) حرکت می‌کند، پس:

    چه تجربه‌ای باعث می‌شود جهانِ روزمره به‌طور کامل فروبریزد؟

    پاسخ:

    Angst (اضطراب / anxiety)

    بند 2: تفاوت Angst با Furcht

    هایدگر یک تمایز بسیار مهم می‌گذارد:

    1. Furcht (fear / ترس)

  68. همیشه «چیزی» دارد
  69. یک شیء مشخص دارد
  70. مثال:

  71. ترس از سگ
  72. ترس از بیماری
  73. 2. Angst (anxiety / اضطراب)

  74. هیچ شیء مشخصی ندارد
  75. «از هیچ‌چیز خاصی» نیست
  76. نتیجه:

    Angst = بی‌موضوع بودن (objectless)

    بند 3: چه چیزی در اضطراب آشکار می‌شود؟

    در اضطراب:

  77. اشیاء روزمره اهمیتشان را از دست می‌دهند
  78. روابط معنا فرو می‌ریزد
  79. جهان «آشنا» غریب می‌شود
  80. اصطلاح کلیدی:

  81. Unheimlichkeit = ناآشنایی / بی‌خانمانی
  82. بند 4: فروپاشی جهان (Weltzusammenbruch)

    در حالت Angst:

  83. ابزارها (Zeug / equipment)
  84. روابط
  85. نقش‌ها (Das Man)
  86. همه:

    کارکرد معنایی خود را از دست می‌دهند

    نتیجه:

    جهان دیگر «کار نمی‌کند»

    بند 5: ظهور Nothing (Das Nichts)

    در این فروپاشی، چیزی آشکار می‌شود:

    Das Nichts = Nothing (هیچ)

    اما منظور چیست؟

    هیچ به معنای «چیز نیست» نیست.

    بلکه:

    فقدان کل شبکه معنا

    نکته مهم:

    Nothing یک «شیء» نیست، بلکه:

    تجربه فرو رفتن جهان در بی‌معنایی است

    بند 6: رابطه Angst و Nothing

    هایدگر می‌گوید:

    در Angst:

  87. جهان عقب می‌نشیند
  88. موجودات محو می‌شوند
  89. فقط «بودن» باقی می‌ماند
  90. نتیجه:

    Nothing خود را در Angst آشکار می‌کند

    بند 7: فردیت رادیکال

    در این وضعیت:

  91. Das Man (آن‌ها) ناپدید می‌شود
  92. هیچ نقش اجتماعی باقی نمی‌ماند
  93. نتیجه:

    دازاین تنها می‌ماند با:

    خودش و هستی‌اش

    بند 8: ارتباط با مرگ

    این فصل ادامه مستقیم فصل قبل است:

  94. مرگ = امکان نهایی
  95. Angst = تجربه آن امکان
  96. یعنی:

    مرگ در Angst «حس می‌شود»، نه فهم نظری

    بند 9: بی‌خانمانی (Unheimlichkeit)

    هایدگر می‌گوید:

    در Angst:

  97. دازاین در جهان «خانه ندارد»
  98. تحلیل:

  99. جهان آشنا → غریب می‌شود
  100. عادت → فرو می‌ریزد
  101. نتیجه:

    انسان همیشه بالقوه «بی‌خانمان» است

    بند 10: کارکرد فلسفی اضطراب

    اضطراب:

  102. بیماری نیست
  103. اختلال روانی نیست
  104. بلکه:

    آشکارکننده ساختار وجود است

    بند 11: گذار به اصالت (Eigentlichkeit)

    در پایان این فصل:

    هایدگر نشان می‌دهد:

    Angst چه کار می‌کند؟

  105. دازاین را از Das Man جدا می‌کند
  106. او را به خود واقعی‌اش برمی‌گرداند
  107. نتیجه:

    اضطراب = امکان اصالت

    بند 12: جمع‌بندی فصل ۹

    در این فصل هایدگر می‌گوید:

  108. اضطراب (Angst) با ترس فرق دارد
  109. اضطراب هیچ موضوع مشخصی ندارد
  110. در اضطراب، جهان روزمره فرو می‌ریزد
  111. ابزارها و معناها بی‌اثر می‌شوند
  112. Nothing (هیچ) آشکار می‌شود
  113. دازاین با بی‌خانمانی وجودی روبه‌رو می‌شود
  114. این تجربه، امکان اصالت را باز می‌کند
  115. ایده مرکزی فصل

    اضطراب تجربه‌ای است که در آن جهان به‌عنوان کل معنا فرو می‌ریزد و دازاین با «هستی خالص» مواجه می‌شود.

    اهمیت فصل ۹ در کل کتاب

    این فصل پلی است بین:

  116. مرگ (Sein-zum-Tode)
  117. اصالت (Eigentlichkeit)
  118. و فهم نهایی زمان‌مندی (Zeitlichkeit)

    فصل ۱۰: از اضطراب تا اصالت

    Angst, Tod und Eigentlichkeit (Anxiety, Death, Authenticity)

    بند 1: مسئله فصل

    هایدگر می‌پرسد:

    اگر دازاین (Dasein / Being-there) در زندگی روزمره (Alltäglichkeit) در Das Man (آن‌ها / the They) سقوط کرده باشد، پس:

    چگونه می‌تواند دوباره «خودِ اصیل» شود؟

    پاسخ کلی:

    از طریق تجربه‌های بنیادین:

  119. مرگ (Sein-zum-Tode)
  120. اضطراب (Angst)
  121. بند 2: پیوند مرگ و اضطراب

    هایدگر این دو را جدا نمی‌بیند:

  122. مرگ = ساختار وجودی آینده
  123. اضطراب = تجربه آشکار شدن این ساختار
  124. نتیجه:

    Angst = نحوه آشکار شدن Sein-zum-Tode

    بند 3: شکستن سلطه Das Man

    در زندگی روزمره:

  125. Das Man همه چیز را تفسیر می‌کند
  126. مرگ را بی‌اهمیت می‌کند
  127. اضطراب را پنهان می‌کند
  128. اما در Angst:

  129. این شبکه فرو می‌ریزد
  130. «آن‌ها» دیگر معنا ندارند
  131. نتیجه:

    دازاین از حالت:

    غیر اصیل (Uneigentlichkeit)

    خارج می‌شود

    بند 4: فردیت (Vereinzelung)

    در تجربه اضطراب و مرگ:

  132. دازاین تنها می‌شود
  133. هیچ جایگزینی وجود ندارد
  134. اصطلاح:

  135. Vereinzelung = individuation (تک‌افتادگی وجودی)
  136. نتیجه:

    انسان مجبور می‌شود با خودش روبه‌رو شود

    بند 5: تصمیم‌پذیری (Entschlossenheit)

    هایدگر مفهوم مهمی معرفی می‌کند:

  137. Entschlossenheit = resoluteness (تصمیم‌مندی)
  138. تعریف:

    Entschlossenheit یعنی:

    توانایی ایستادن در برابر امکان‌های خود بدون فرار به Das Man

    ویژگی‌ها:

  139. پذیرش مرگ
  140. پذیرش اضطراب
  141. زندگی در امکان‌های واقعی
  142. بند 6: اصالت (Eigentlichkeit)

    تعریف دقیق:

    Eigentlichkeit = authenticity (اصالت)

    یعنی:

    بودنِ دازاین به‌عنوان خودش، نه به‌عنوان “آن‌ها”

    ویژگی‌ها:

  143. انتخاب آگاهانه امکان‌ها
  144. پذیرش محدودیت (مرگ)
  145. رهایی از Das Man
  146. بند 7: تفاوت اصالت و زندگی روزمره

    حالتویژگی

    Das Manزندگی طبق عرف

    Angst + Todفروپاشی عرف

    Eigentlichkeitزندگی بر اساس انتخاب خود

    بند 8: زمان‌مندی و اصالت

    هایدگر به آرامی به سمت ایده مرکزی کل کتاب می‌رود:

    اصالت یعنی:

    زندگی در افق زمان‌مندی واقعی

    یعنی:

  147. آینده = امکان‌های واقعی (نه خیالی)
  148. گذشته = مسئولیت
  149. حال = درگیری آگاهانه
  150. بند 9: مرگ به‌عنوان افق زندگی

    مرگ در اینجا:

  151. پایان زندگی نیست
  152. افق فهم زندگی است
  153. نتیجه:

    بدون مرگ، هیچ اصالتی وجود ندارد

    بند 10: بازگشت به خود (Selbstsein)

    در Entschlossenheit:

  154. دازاین دوباره «خود» می‌شود
  155. اما نه خود روانشناختی

    بلکه:

    خود به‌عنوان ساختار وجودی

    بند 11: جمع‌بندی فصل ۱۰

    هایدگر در این فصل می‌گوید:

  156. اضطراب (Angst) ساختار مرگ را آشکار می‌کند
  157. مرگ (Sein-zum-Tode) امکان نهایی دازاین است
  158. Das Man در اضطراب فرو می‌ریزد
  159. دازاین فردیت وجودی پیدا می‌کند (Vereinzelung)
  160. تصمیم‌مندی (Entschlossenheit) آغاز اصالت است
  161. اصالت یعنی زندگی بر اساس امکان‌های خود
  162. مرگ شرط امکان اصالت است

    ایده مرکزی فصل
    انسان تنها زمانی خودش می‌شود که مرگ را به‌عنوان امکان بنیادین وجودش بپذیرد.

    فصل دوازدهم: «تعیین مقدماتی هستی-در-جهان از رهگذر هستی-در به‌عنوان چنین»

    عنوان آلمانی:
    Die vorläufige Bestimmung des In-der-Welt-seins aus der Auslegung des In-Seins als solchen

    عنوان انگلیسی:
    A Preliminary Sketch of Being-in-the-World from the Orientation of Being-in as Such

    مسئلهٔ اصلی فصل یازدهم

    هایدگر در این فصل می‌خواهد روشن کند که وقتی می‌گوییم انسان یا دازاین (Dasein – Being-there) «در جهان» است، منظور صرفاً قرار گرفتن یک شیء در داخل یک ظرف نیست.

    او با این تصور سنتی مخالفت می‌کند:

  163. انسان ≠ شیئی که داخل جهان قرار گرفته باشد.
  164. رابطهٔ دازاین با جهان، رابطهٔ فضایی ساده نیست.
  165. به بیان دیگر:

    «هستی-در-جهان» (In-der-Welt-sein – Being-in-the-world) یک ساختار بنیادی وجود انسان است.

    ۲. معنای «در» در عبارت «هستی-در-جهان»

    واژهٔ «در» (in) معمولاً معنای مکانی دارد:

  166. آب در لیوان است.
  167. کتاب در قفسه است.
  168. این نوع رابطه را هایدگر «حضور مکانی» میان اشیاء می‌نامد.

    اما در مورد دازاین، «در» معنای دیگری دارد.

    معنای آلمانی ریشه‌ای

    «in» از ریشهٔ آلمانی کهن:

  169. innan
  170. wohnen
  171. می‌آید.

    که معنای آن:

  172. سکونت کردن (dwelling)
  173. مأوا داشتن (to reside)
  174. خو گرفتن (to be familiar with)
  175. است.

    بنابراین:

    هستی-در (In-Sein – Being-in) یعنی:

    سکونت داشتن و آشنا بودن با جهان.

    ۳. دازاین هرگز از جهان جدا نیست

    در فلسفهٔ سنتی، ابتدا سوژه وجود دارد و سپس با ابژه‌ها روبه‌رو می‌شود.

    طرح سنتی:

    سوژه → شناخت → جهان

    اما هایدگر می‌گوید:

    این تصویر اشتباه است.

    دازاین از همان ابتدا:

  176. در جهان زندگی می‌کند؛
  177. با دیگران سروکار دارد؛
  178. با ابزارها کار می‌کند؛
  179. در یک بافت معنایی قرار گرفته است.
  180. پس:

    دازاین ابتدا در جهان است و بعد شناخت پدید می‌آید.

    ۴. ردّ دوگانهٔ سوژه و ابژه

    هایدگر با دوگانهٔ مشهور:

  181. سوژه (Subject)
  182. ابژه (Object)
  183. مخالفت می‌کند.

    زیرا این دوگانه فرض می‌کند:

  184. ابتدا یک ذهن منزوی وجود دارد.
  185. سپس این ذهن باید پلی به سوی جهان بسازد.
  186. اما از نظر او:

    چنین پلی لازم نیست؛

    چون انسان از آغاز در جهان قرار دارد.

    ۵. «هستی-در» یک ساختار اگزیستانسیال است

    هایدگر اصطلاح:

    اگزیستانسیال (Existenzial – Existentiale)

    را به کار می‌برد.

    منظور او ویژگی‌هایی است که فقط به دازاین تعلق دارند.

    بنابراین:

    هستی-در (In-Sein – Being-in)

    یک ویژگی فیزیکی نیست؛

    بلکه یکی از ساختارهای بنیادی وجود انسان است.

    ۶. آشنایی با جهان

    انسان جهان را نخست به صورت نظری نمی‌شناسد.

    پیش از هرگونه تفکر فلسفی:

  187. راه رفتن را بلد است؛
  188. از ابزار استفاده می‌کند؛
  189. با محیط خو گرفته است؛
  190. معنای امور را می‌فهمد.
  191. این وضعیت را می‌توان نوعی:

    «آشنایی پیشین» (familiarity)

    نامید.

    ۷. جهان شبکه‌ای از معناست

    جهان برای دازاین صرفاً مجموعه‌ای از اشیاء نیست.

    جهان شامل:

  192. کاربردها؛
  193. هدف‌ها؛
  194. روابط؛
  195. امکانات؛
  196. است.

    مثلاً:

    چکش صرفاً جسمی فیزیکی نیست.

    بلکه:

  197. برای کوبیدن میخ است؛
  198. به ساختن مربوط می‌شود؛
  199. در یک پروژه معنا پیدا می‌کند.
  200. پس جهان، جهانِ معناست.

    ۸. تفاوت میان موجودات طبیعی و دازاین

    سنگ:

  201. در کنار سنگ دیگر قرار می‌گیرد.
  202. درخت:

  203. در خاک قرار دارد.
  204. اما دازاین:

  205. با جهان نسبت وجودی دارد.
  206. به همین دلیل:

    «در بودن» انسان با «در بودن» اشیاء یکسان نیست.

    ۹. «من هستم» و ریشهٔ آن

    هایدگر به ریشهٔ واژهٔ:

    bin («هستم»)

    توجه می‌کند.

    از دید او:

    «هستم» با مفهوم سکونت کردن و حضور داشتن پیوند دارد.

    بنابراین:

    «من هستم» یعنی:

    من در جهان مأوا دارم.

    ۱۰. نتیجهٔ فصل

    هایدگر در پایان این فصل به این نتیجه می‌رسد که:

    الف)

    هستی-در-جهان (In-der-Welt-sein – Being-in-the-world)

    یک کل واحد است.

    ب)

    نمی‌توان آن را به:

  207. انسان + جهان
  208. تجزیه کرد.

    ج)

    دازاین همواره:

  209. درگیر جهان؛
  210. آشنا با جهان؛
  211. ساکن جهان؛
  212. است.

    د)

    شناخت نظری بعداً پدید می‌آید؛
    نه اینکه اساس رابطهٔ انسان با جهان باشد.


برچسب‌ها: هایدگر, هستی و زمان, حقیقت, تحلیل متهن
[ جمعه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۵ ] [ 14:20 ] [ عباس مهیاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عباس مهیاد. نویسنده، پژوهش گر فلسفه و ادبیات، شاعر، فیلمساز، مترجم، منتقد.

چیز چندانی نیست که بخواهم درباره ی خودم بدان اشاره کنم. برخی اطلاعات را  می توان درین وبلاگ مشاهده کرد. فقط این نکته را می افزایم که از گفتن و شنیدن و به خصوص خواندن لذت عمیق می برم ، امّا در نهایت سر و ساده پیروِ مذهبِ نوشتنم. همین.