عباس مهیاد
ABBAS MAHYAD 
قالب وبلاگ


ایدهٔ اصلی فصل دوازدهم
هایدگر در این فصل می‌خواهد نشان دهد که «شناخت» (Erkennen – Knowing) بنیادی‌ترین رابطهٔ انسان با جهان نیست.

برخلاف سنت فلسفی از دکارت تا کانت که تصور می‌کرد:

نخست یک سوژه وجود دارد و سپس جهان را می‌شناسد،

هایدگر می‌گوید:

پیش از شناخت نظری، دازاین (Dasein – Being-there) از قبل در جهان زندگی می‌کند.

بنابراین:

شناخت، یک حالت ثانوی است.

هستی-در-جهان، حالت بنیادی‌تر است.

۱. شناخت بر پایهٔ هستی-در-جهان بنا شده است
شناخت (Erkennen – Knowing) یک شیوهٔ مشتق‌شده از:

هستی-در (In-Sein – Being-in)

است.

یعنی:

ابتدا:

زندگی می‌کنیم؛

عمل می‌کنیم؛

با چیزها سروکار داریم؛

و سپس ممکن است به آنها به صورت نظری نگاه کنیم.

۲. نگرش عملی مقدم بر نگرش نظری است
وقتی نجار با چکش کار می‌کند:

او ابتدا:

دربارهٔ چکش نظریه‌پردازی نمی‌کند؛

وزن آن را محاسبه نمی‌کند؛

ماهیت فلسفی آن را بررسی نمی‌کند.

بلکه:

مستقیماً با آن کار می‌کند.

این نوع مواجهه همان چیزی است که هایدگر در بخش‌های بعدی آن را با مفهوم:

Besorgen (Concern / اشتغال و سروکار داشتن)

توضیح می‌دهد.

۳. چگونه شناخت پدید می‌آید؟
شناخت زمانی رخ می‌دهد که:

فعالیت عملی متوقف شود.

مثلاً:

در حال استفاده از چکش هستیم.

ناگهان:

می‌ایستیم؛

به آن نگاه می‌کنیم؛

آن را موضوع بررسی قرار می‌دهیم.

در این لحظه:

چکش از وسیله‌ای برای کار به موضوع شناخت تبدیل می‌شود.

پس:

شناخت، حاصل نوعی فاصله گرفتن از درگیری عملی است.

۴. انتقاد از دکارت (Descartes)
سنت دکارتی فرض می‌کند:

ذهن (mind) درون خود قرار دارد.

جهان بیرون از ذهن است.

باید میان این دو رابطه برقرار شود.

هایدگر این فرض را نادرست می‌داند.

زیرا:

دازاین از همان آغاز در جهان است.

بنابراین:

مسئلهٔ «چگونه ذهن به جهان می‌رسد؟» از اساس یک مسئلهٔ کاذب است.

۵. شناخت، نوعی «درنگ کردن» نزد موجودات است
هایدگر توضیح می‌دهد که در شناخت نظری:

دازاین از فعالیت روزمره فاصله می‌گیرد و نزد موجودات:

Verweilen (lingering / abiding)

می‌کند.

یعنی:

به جای استفاده کردن از چیزها، آنها را مشاهده می‌کند.

۶. ابژه شدن موجودات
در زندگی عادی، اشیاء صرفاً ابزار نیستند.

اما هنگام شناخت نظری:

آنها به:

Gegenstand (Object / ابژه)

تبدیل می‌شوند.

یعنی:

چیزی که در برابر سوژه قرار می‌گیرد.

از نظر هایدگر، این وضعیت ثانوی است، نه اولیه.

۷. شناخت مستلزم قطع رابطه با جهان نیست
برخلاف تصور سنتی:

شناخت به معنای خروج از جهان نیست.

حتی هنگامی که دانشمند در حال مشاهدهٔ یک پدیده است، هنوز:

در جهان زندگی می‌کند؛

بدن دارد؛

زبان دارد؛

تاریخ دارد؛

در یک فرهنگ خاص قرار گرفته است.

بنابراین:

شناخت نیز بر پایهٔ هستی-در-جهان استوار است.

۸. سوژهٔ منزوی وجود ندارد
هایدگر ایدهٔ «منِ جدا از جهان» را رد می‌کند.

چیزی به نام:

سوژهٔ خالص (pure subject)

وجود ندارد.

دازاین همیشه:

در جهان؛

با دیگران؛

در میان امور؛
هست.

نتیجهٔ نهایی فصل سیزدهم
هایدگر نشان می‌دهد که:

۱.
شناخت (Erkennen – Knowing) بنیادی نیست.

۲.
هستی-در-جهان (In-der-Welt-sein – Being-in-the-world) بنیادی است.

۳.
رابطهٔ عملی با جهان مقدم بر رابطهٔ نظری است.

۴.
تقابل سنتی:

سوژه (Subjekt – Subject)

ابژه (Objekt – Object)

از ساختار اصیل دازاین ناشی نمی‌شود.

۵.
فلسفهٔ جدید با آغاز کردن از «ذهن منزوی» مسیر نادرستی را پیموده است.

اصطلاحات کلیدی فصل
آلمانیانگلیسیفارسی

DaseinBeing-thereدازاین

In-SeinBeing-inهستی-در

In-der-Welt-seinBeing-in-the-worldهستی-در-جهان

WohnenDwellingسکونت داشتن

ExistenzialExistentialeاگزیستانسیال

WeltWorldجهان

SubjektSubjectسوژه

ObjektObjectابژه

VertrautheitFamiliarityآشنایی

SeinBeingهستی

فصل چهاردهم (§14) «هستی و زمان» هایدگر
عنوان آلمانی
Die Idee der Weltlichkeit der Welt überhaupt

عنوان انگلیسی
The Idea of the Worldhood of the World in General

فصل چهاردهم یکی از مهم‌ترین بخش‌های کل کتاب هستی و زمان است، زیرا هایدگر پس از تحلیل «هستی-در-جهان» (In-der-Welt-sein – Being-in-the-world) اکنون می‌پرسد:

اصلاً «جهان» (Welt – World) چیست؟

او معتقد است که فلسفهٔ سنتی مفهوم جهان را به‌درستی نفهمیده است. معمولاً جهان را مجموعه‌ای از اشیای موجود در فضا تصور کرده‌اند، اما از نظر هایدگر جهان چیزی بسیار بنیادی‌تر است.

۱. پرسش از «جهان‌مندی جهان»
اصطلاح اصلی این فصل:

Weltlichkeit (Worldhood – جهان‌مندی)

است.

پرسش اصلی:

چه چیزی باعث می‌شود چیزی «جهان» باشد؟

هایدگر نمی‌خواهد دربارهٔ تعداد اشیا یا ساختار فیزیکی جهان صحبت کند، بلکه می‌خواهد ویژگی‌ای را کشف کند که جهان را به جهان تبدیل می‌کند.

۲. چند معنای مختلف «جهان»
هایدگر نشان می‌دهد که واژهٔ «جهان» چند معنا دارد:

الف) جهان به معنای کل موجودات
Welt als Gesamtheit des Seienden
(World as the totality of beings)

یعنی:

ستارگان،

انسان‌ها،

حیوانات،

اشیا،

همگی با هم.

ب) جهان طبیعی
جهانی که علوم طبیعی بررسی می‌کنند.

مثلاً:

فیزیک،

شیمی،

زیست‌شناسی.

ج) جهان زیستهٔ انسان
مانند:

جهان دانشگاه،

جهان هنر،

جهان سیاست،

جهان خانواده.

این معنا به تحلیل هایدگر نزدیک‌تر است.

۳. جهان صرفاً مجموعه‌ای از اشیا نیست
فلسفهٔ سنتی معمولاً چنین می‌اندیشد:

جهان = اشیاء + فضا

اما هایدگر می‌گوید:

جهان پیش از آنکه مجموعه‌ای از اشیا باشد، یک شبکهٔ معنادار روابط است.

بنابراین:

جهان چیزی است که اشیا درون آن معنا پیدا می‌کنند.

۴. دازاین و جهان از هم جدا نیستند
دازاین (Dasein – Being-there) ابتدا در برابر جهانی بیرونی قرار نمی‌گیرد.

بلکه:

دازاین همواره از پیش در جهانی زندگی می‌کند.

بنابراین:

جهان بدون دازاین به معنای اگزیستانسیال آن قابل فهم نیست.

دازاین بدون جهان نیز قابل تصور نیست.

۵. جهان‌مندی ویژگی دازاین است
Weltlichkeit (Worldhood)

یک ویژگی متعلق به دازاین است، نه ویژگی اشیای طبیعی.

یعنی:

سنگ جهان ندارد.

حیوان به شیوه‌ای محدود جهان دارد.

اما انسان جهانی را می‌گشاید و در آن زندگی می‌کند.

۶. انتقاد از دکارت
هایدگر معتقد است دکارت جهان را به صورت:

Res extensa (Extended thing)

یعنی «چیز دارای امتداد» فهمیده است.

در نتیجه:

جهان به ماده و مکان تقلیل یافته است.

اما از نظر هایدگر:

پیش از اندازه، شکل و مکان، جهان یک افق معنایی است.

۷. اهمیت جهان روزمره
هایدگر تصمیم می‌گیرد تحلیل خود را از:

Alltäglichkeit (Everydayness – روزمرگی)

آغاز کند.

چرا؟

زیرا در زندگی روزمره:

کار می‌کنیم؛

با دیگران ارتباط داریم؛

از ابزار استفاده می‌کنیم؛

معناها را تجربه می‌کنیم.

بنابراین، جهان واقعی انسان در همین زندگی عادی آشکار می‌شود.

۸. جهان پیش از شناخت نظری وجود دارد
علوم جهان را مطالعه می‌کنند، اما خود علوم بر پایهٔ جهانی از پیش موجود بنا شده‌اند.

یعنی:

پیش از آنکه فیزیک شکل بگیرد:

انسان‌ها زندگی می‌کردند؛

می‌ساختند؛

سخن می‌گفتند؛

ابزار به کار می‌بردند.

پس:

شناخت علمی، بنیان جهان نیست؛

بلکه خود بر جهان‌مندی از پیش موجود تکیه دارد.

۹. تمایز میان موجودات و جهان
هایدگر میان:

موجودات
Seiendes (Beings)

و

جهان
Welt (World)

تمایز می‌گذارد.

موجودات چیزهایی هستند که با آنها سروکار داریم.

اما جهان:

افقی است که این موجودات درون آن معنا پیدا می‌کنند.

۱۰. هدف فصل چهاردهم
این فصل در واقع مقدمه‌ای برای تحلیل‌های بعدی است.

هایدگر در فصل‌های بعدی توضیح خواهد داد:

ابزارها چگونه فهمیده می‌شوند؛

«آماده‌به‌دست» (Zuhandenheit – Readiness-to-hand) چیست؛

چگونه شبکهٔ ارجاعات میان اشیا جهان را تشکیل می‌دهد.

جهان دارای «جهان‌مندی» (Weltlichkeit – Worldhood) است.

۳.
جهان‌مندی از ساختار دازاین ناشی می‌شود.

۴.
شناخت علمی بر جهان پیشاعلمی متکی است.

۵.
فهم جهان باید از زندگی روزمره آغاز شود.

اصطلاحات کلیدی فصل §14
آلمانیانگلیسیفارسی

WeltWorldجهان

WeltlichkeitWorldhoodجهان‌مندی

SeiendesBeingsموجودات

DaseinBeing-thereدازاین

In-der-Welt-seinBeing-in-the-worldهستی-در-جهان

AlltäglichkeitEverydaynessروزمرگی

Res extensaExtended thingجوهر ممتد

WelterkennenKnowing the worldشناخت جهان

نتیجهٔ نهایی فصل چهاردهم
هایدگر به این نتایج می‌رسد:

۱.
جهان صرفاً مجموعه‌ای از اشیا نیست.

۲.
جهان دارای «جهان‌مندی» (Weltlichkeit – Worldhood) است.

۳.
جهان‌مندی از ساختار دازاین ناشی می‌شود.

۴.
شناخت علمی بر جهان پیشاعلمی متکی است.

۵.
فهم جهان باید از زندگی روزمره آغاز شود.

اصطلاحات کلیدی فصل §14
آلمانی انگلیسی فارسی

Welt World جهان

Weltlichkeit/Worldhood جهان‌مندی

Seiendes /Beings موجودات

Dasein/ Being-there دازاین

In-der-Welt-sein/ Being-in-the-world هستی-در-جهان

Alltäglichkeit / Everydayness روزمرگی

Res extensa /Extended thing جوهر ممتد

Welterkennen /Knowing the world شناخت جهان

فصل پانزدهم (§15) کتاب «هستی و زمان» (Sein und Zeit – Being and Time)
عنوان آلمانی
Die Seinsverfassung des Zuhandenen und die Bewandtnis

عنوان انگلیسی
The Being of the Ready-to-hand and Involvement

فصل پانزدهم یکی از مشهورترین و تأثیرگذارترین بخش‌های هستی و زمان است. هایدگر در این فصل می‌خواهد نشان دهد که ما در زندگی روزمره ابتدا اشیاء را به‌صورت «ابژه‌های نظری» تجربه نمی‌کنیم، بلکه آنها را در مقام «ابزار» و در متن فعالیت‌های خود می‌فهمیم.

۱. آغاز تحلیل از زندگی روزمره
هایدگر تحلیل خود را از تجربهٔ عادی انسان آغاز می‌کند.

برای مثال:

نجار با چکش کار می‌کند.

نویسنده با قلم می‌نویسد.

آشپز با چاقو غذا آماده می‌کند.

در این وضعیت، انسان ابتدا دربارهٔ ماهیت فیزیکی ابزار فکر نمی‌کند؛ بلکه مستقیماً از آن استفاده می‌کند.

۲. مفهوم «آماده‌به‌دست»
اصطلاح بنیادی این فصل:

Zuhandenheit (Readiness-to-hand – آماده‌به‌دست)

است.

منظور از آن:

چیزی که در جریان استفادهٔ عملی برای ما حاضر است.

چکش در هنگام کار:

موضوع تأمل نظری نیست؛

بلکه وسیله‌ای برای کوبیدن میخ است.

بنابراین، ابزار در درجهٔ اول «استفاده می‌شود» نه «مشاهده».

۳. تفاوت میان «آماده‌به‌دست» و «حاضر-در-دست»
هایدگر میان دو شیوهٔ ظهور موجودات تمایز می‌گذارد:

الف) آماده‌به‌دست
Zuhandenheit (Readiness-to-hand)

موجود در مقام وسیله و ابزار.

مثال:

چکش هنگام نجاری.

ب) حاضر-در-دست
Vorhandenheit (Presence-at-hand)

موجود به‌عنوان یک شیء مورد مشاهده یا بررسی.

مثال:

وقتی دانشمند وزن و جنس چکش را بررسی می‌کند.

از نظر هایدگر:

Zuhandenheit بنیادی‌تر از Vorhandenheit است.

۴. ابزار هرگز به‌صورت منفرد وجود ندارد
یک ابزار همیشه در شبکه‌ای از ابزارهای دیگر قرار دارد.

مثلاً چکش به موارد زیر وابسته است:

میخ؛

تخته؛

کارگاه؛

هدف ساختن.

بنابراین:

هیچ ابزاری به تنهایی معنا ندارد.

۵. مفهوم «ارتباط کارکردی»
اصطلاح مهم دیگر:

Bewandtnis
(Involvement – ارتباط کارکردی یا درپیوندبودگی)

است.

هر ابزار برای چیزی است.

مثلاً:

چکش ← برای کوبیدن میخ

میخ ← برای اتصال قطعات

اتصال قطعات ← برای ساخت میز

میز ← برای استفادهٔ انسان

در نتیجه، هر چیز به چیزهای دیگر ارجاع می‌دهد.

۶. جهان به‌عنوان شبکه‌ای از ارجاعات
هایدگر می‌گوید:

جهان از مجموعه‌ای از اشیای جداگانه ساخته نشده است.

بلکه:

جهان، نظامی از ارجاعات و نسبت‌هاست.

این شبکه را گاهی:

Verweisungsganzheit
(Totality of References – کلیت ارجاعات)

می‌نامند.

هر وسیله معنای خود را از جایگاهش در این کلیت می‌گیرد.

۷. «برایِ ...» بودن
ساختار بنیادین ابزار:

Um-zu
(In-order-to – برایِ اینکه)

است.

مثال:

قلم برای نوشتن است.

نوشتن برای انتقال معنا است.

انتقال معنا برای ارتباط با دیگران است.

در نهایت، همهٔ این زنجیره‌ها به دازاین بازمی‌گردند.

۸. دازاین مقصد نهایی ارجاعات است
تمام روابط ابزاری سرانجام به انسان بازمی‌گردند.

اصطلاح مهم:

Worumwillen
(For-the-sake-of-which – به‌خاطرِ آنکه)

است.

یعنی:

فعالیت‌ها و ابزارها در نهایت در خدمت شیوهٔ زیستن دازاین قرار دارند.

۹. ابزار وقتی خراب می‌شود آشکار می‌شود
یکی از مشهورترین تحلیل‌های هایدگر همین بخش است.

تا زمانی که چکش سالم است، تقریباً متوجه خود چکش نمی‌شویم.

اما اگر:

بشکند؛

گم شود؛

یا کار نکند؛

Verweisung/ Reference ارجاع

Verweisungsganzheit/ Totality of References کلیت ارجاعات

Um-zu / In-order-to برایِ اینکه

Worumwillen /For-the-sake-of-whichبه‌خاطرِ آنکه

Besorgen / Concern اشتغال و سروکار داشتن

Auffälligkeit/ Conspicuousness آشکارشدگی ناشی از خرابی

Aufdringlichkeit/ Obtrusiveness مزاحمت ناشی از نبودن

Aufsässigkeit/ Obstinacy سرسختی یا مانع‌شدن

ناگهان خود ابزار موضوع توجه قرار می‌گیرد.

بنابراین:

خرابی ابزار ساختار جهان را آشکار می‌کند.

۱۰. سه شیوهٔ اختلال ابزار
هایدگر سه نوع اختلال را بررسی می‌کند:

الف) آسیب‌دیدگی
Auffälligkeit
(Conspicuousness)

وقتی ابزار خراب می‌شود.

ب) نبودن ابزار
Aufdringlichkeit
(Obtrusiveness)

وقتی وسیلهٔ مورد نیاز در دسترس نیست.

ج) مزاحمت
Aufsässigkeit
(Obstinacy)

وقتی چیزی مانع انجام کار می‌شود.

این اختلال‌ها نشان می‌دهند که جهان چگونه از شبکه‌ای از وابستگی‌ها ساخته شده است.

۱۱. نقد سنت فلسفی
فلسفهٔ سنتی معمولاً از:

Vorhandenheit
(Presence-at-hand)

آغاز کرده است.

یعنی:

ابتدا اشیا را مانند ابژه‌های مستقل در نظر گرفته است.

اما هایدگر معتقد است:

انسان ابتدا جهان را در قالب استفاده و عمل تجربه می‌کند.

۱۲. جهان از طریق اشتغال روزمره آشکار می‌شود
اصطلاح:

Besorgen
(Concern – اشتغال یا سروکار داشتن)

نشان می‌دهد که دازاین از طریق فعالیت‌های عملی با جهان ارتباط دارد.

بنابراین:

جهان در عمل روزمره خود را آشکار می‌کند، نه در تأمل صرف.

نتیجهٔ نهایی فصل پانزدهم
هایدگر به نتایج زیر می‌رسد:

۱.
شیوهٔ بنیادی ظهور اشیا، «آماده‌به‌دست بودن» (Zuhandenheit – Readiness-to-hand) است.

۲.
«حاضر-در-دست بودن» (Vorhandenheit – Presence-at-hand) حالت ثانوی و مشتق‌شده است.

۳.
ابزارها در شبکه‌ای از ارجاعات معنا پیدا می‌کنند.

۴.
جهان، کلیتی از روابط و کارکردهاست.

۵.
خرابی ابزار ساختار پنهان جهان را آشکار می‌کند.

اصطلاحات کلیدی §15
آلمانیانگلیسیفارسی

ZuhandenheitReadiness-to-handآماده‌به‌دست

VorhandenheitPresence-at-handحاضر-در-دست

BewandtnisInvolvementارتباط کارکردی

فصل شانزدهم (§16) کتاب «هستی و زمان» (Sein und Zeit – Being and Time)
عنوان آلمانی
Die am Weltwerkzeug sich meldende Weltumweltlichkeit

(در برخی چاپ‌ها و ترجمه‌ها عنوان با اندکی تفاوت آمده است، اما مضمون آن ثابت است.)

عنوان انگلیسی
How the Worldly Character of the Environment Announces Itself in Equipment

یا

Worldhood Announcing Itself through Equipment

فصل شانزدهم ادامهٔ مستقیم §15 است. اگر در فصل پانزدهم هایدگر نشان داد که ابزارها در شبکه‌ای از ارجاعات معنا پیدا می‌کنند، در این فصل می‌خواهد نشان دهد که:

خودِ «جهان» معمولاً پنهان است و تنها در هنگام اختلال در ابزارها آشکار می‌شود.

به بیان دیگر:

ما معمولاً ابزارها را می‌بینیم، اما جهان را نمی‌بینیم؛ جهان هنگامی نمایان می‌شود که نظم عادی زندگی روزمره مختل گردد.

۱. پنهان بودن جهان در زندگی عادی
در فعالیت‌های روزمره:

نجار فقط کار می‌کند؛

راننده رانندگی می‌کند؛

نویسنده می‌نویسد.

در این وضعیت:

ابزارها تقریباً «شفاف» هستند.

یعنی:

توجه ما متوجه خود ابزار نیست، بلکه متوجه کاری است که انجام می‌دهیم.

بنابراین:

جهان در حالت عادی خود را مستقیماً نشان نمی‌دهد.

۲. چگونه جهان آشکار می‌شود؟
هایدگر می‌گوید:

وقتی نظم معمول ابزارها از هم می‌پاشد، جهان نمایان می‌شود.

برای مثال:

چکش می‌شکند؛

برق قطع می‌شود؛

رایانه از کار می‌افتد.

در این لحظه، انسان ناگهان متوجه مجموعه‌ای از وابستگی‌ها می‌شود که قبلاً بدیهی و نامرئی بودند.

۳. سه حالت اختلال
هایـدگر سه نوع گسست را بررسی می‌کند.

الف) آشکارشدگی یا جلب توجه
آلمانی
Auffälligkeit

انگلیسی
Conspicuousness

وقتی وسیله خراب می‌شود.

مثال:

چکش دسته ندارد.

در این وضعیت:

ابزار دیگر به‌صورت طبیعی در خدمت کار نیست و خودِ آن موضوع توجه قرار می‌گیرد.

ب) مزاحمت ناشی از فقدان
آلمانی
Aufdringlichkeit

انگلیسی
Obtrusiveness

وقتی چیزی که باید وجود داشته باشد، غایب است.

مثال:

میخ وجود ندارد.

در این حالت، غیبت وسیله حضور خود را تحمیل می‌کند.

ج) سرسختی یا مانع‌شدن
آلمانی
Aufsässigkeit

انگلیسی
Obstinacy

وقتی چیزی مانع پیشرفت کار می‌شود.

مثال:

وسیله‌ای که باید کمک کند، مانع انجام کار می‌شود.

۴. آشکار شدن شبکهٔ ارجاعات
در هنگام اختلال، انسان درمی‌یابد که:

یک ابزار منفرد وجود ندارد.

بلکه هر چیز وابسته به چیزهای دیگر است.

مثلاً:

چکش ← میخ ← تخته ← میز ← خانه ← سکونت انسان

بنابراین:

خرابی یک جزء، کل شبکه را آشکار می‌کند.

۵. جهان به‌مثابه کلیت
اصطلاح مهم:

آلمانی
Bewandtnisganzheit

انگلیسی
Totality of Involvement

فارسی
کلیت ارتباط‌های کارکردی

یعنی:

هر وسیله بخشی از یک کلیت بزرگ‌تر است.

این کلیت همان چیزی است که جهان را تشکیل می‌دهد.

۶. جهان خود یک شیء نیست
یکی از مهم‌ترین نتایج این فصل:

جهان چیزی شبیه:

میز؛

سنگ؛

درخت؛

نیست.

جهان یک موجود (Seiendes – Being) در کنار سایر موجودات نیست.

بلکه:

جهان افقی است که در آن موجودات معنا پیدا می‌کنند.

۷. تفاوت میان «جهان» و «اشیای جهان»
هایدگر میان دو چیز تمایز می‌گذارد:

موجودات درون جهان
Innerweltlich Seiendes
(Intraworldly beings)

و

خود جهان
Welt
(World)

اشیای جهان قابل مشاهده‌اند؛

اما جهان به‌صورت مستقیم دیده نمی‌شود.

جهان از طریق روابط و معناها آشکار می‌شود.

۸. جهان پیش از نظریه وجود دارد
علوم طبیعی اشیای منفرد را مطالعه می‌کنند.

اما خودِ علم تنها در جهانی از پیش موجود امکان‌پذیر است.

یعنی:

آزمایشگاه؛

زبان؛

ابزارها؛

جامعه؛

همگی پیش از علم وجود دارند.

بنابراین:

جهان مقدم بر شناخت علمی است.

۹. اهمیت این فصل در کل پروژهٔ هایدگر
این فصل نقطهٔ گذار مهمی است.

هایدگر نشان می‌دهد که:

جهان یک شیء نیست؛

جهان شبکه‌ای از معناهاست؛

انسان از ابتدا در این شبکه زندگی می‌کند.

این نتیجه زمینه را برای تحلیل‌های بعدی دربارهٔ:

فضا (Raum – Space)،

دیگران (Mitsein – Being-with)،

زندگی روزمره (Alltäglichkeit – Everydayness)،

جهان کلیتی از ارجاعات و معانی است.

۵.
اشیای منفرد فقط درون این کلیت معنا پیدا می‌کنند.

اصطلاحات مهم §16
آلمانیانگلیسیفارسی

AuffälligkeitConspicuousnessجلب توجه ناشی از خرابی

AufdringlichkeitObtrusivenessمزاحمت ناشی از فقدان

AufsässigkeitObstinacyمانع‌شدن یا سرسختی

Innerweltlich SeiendesIntraworldly beingsموجودات درون‌جهانی

BewandtnisganzheitTotality of Involvementکلیت ارتباط‌های کارکردی

WeltWorldجهان

ZuhandenheitReadiness-to-handآماده‌به‌دست

VorhandenheitPresence-at-handحاضر-در-دست

فراهم می‌کند.

نتیجهٔ نهایی فصل شانزدهم
۱.
جهان در زندگی عادی معمولاً پنهان است.

۲.
اختلال در ابزارها جهان را آشکار می‌کند.

۳.
جهان یک شیء در کنار اشیای دیگر نیست.

۴.
جهان کلیتی از ارجاعات و معانی است.

۵.
اشیای منفرد فقط درون این کلیت معنا پیدا می‌کنند.

اصطلاحات مهم §16
آلمانیانگلیسیفارسی

Auffälligkeit /Conspicuousness جلب توجه ناشی از خرابی

Aufdringlichkeit/ Obtrusiveness مزاحمت ناشی از فقدان

Aufsässigkeit/ Obstinacy مانع‌شدن یا سرسختی

Innerweltlich Seiendes/ Intraworldly beings موجودات درون‌جهانی

Bewandtnisganzheit/ Totality of Involvement کلیت ارتباط‌های کارکردی

Welt/ World جهان

Zuhandenheit/ Readiness-to-hand آماده‌به‌دست

Vorhandenheit/ Presence-at-hand حاضر-در-دست

فصل هفدهم (§17) کتاب «هستی و زمان» (Sein und Zeit – Being and Time)
عنوان آلمانی
Verweisung und Zeichen

عنوان انگلیسی
Reference and Signs

ترجمهٔ فارسی
ارجاع و نشانه

فصل هفدهم ادامهٔ مستقیم دو فصل پیشین است. در §15 هایدگر ساختار ابزارها را تحلیل کرد و در §16 نشان داد که جهان از خلال اختلال ابزارها آشکار می‌شود. اکنون در §17 می‌پرسد:

«نشانه» (Zeichen – Sign) چیست و چگونه جهان را آشکار می‌کند؟

این فصل اهمیت زیادی دارد، زیرا هایدگر نشان می‌دهد که نشانه صرفاً چیزی نیست که جای چیز دیگری را بگیرد، بلکه نشانه ساختار ارجاعی جهان را نمایان‌تر می‌کند.

۱. نشانه نوع خاصی از ابزار است
هایدگر نشانه را یک موجود مستقل یا صرفاً یک مفهوم ذهنی نمی‌داند.

بلکه نشانه نوعی از:

Zeug (Equipment – ابزار)

است.

یعنی:

نشانه نیز در جهان عملی انسان قرار دارد و بخشی از شبکهٔ ابزارهاست.

۲. مفهوم ارجاع
اصطلاح بنیادی:

آلمانی
Verweisung

انگلیسی
Reference

فارسی
ارجاع

در فصل پانزدهم دیدیم که هر ابزار به ابزارهای دیگر ارجاع می‌دهد.

مثلاً:

چکش → میخ → تخته → ساختن خانه.

این زنجیرهٔ ارجاعات، ساختار جهان را تشکیل می‌دهد.

۳. نشانه ارجاع را آشکار می‌کند
تمام ابزارها دارای ارجاع‌اند، اما معمولاً این ارجاعات پنهان هستند.

نشانه وظیفهٔ خاصی دارد:

خودِ ساختار ارجاع را برجسته کند.

بنابراین:

نشانه چیزی را که معمولاً در پس‌زمینه قرار دارد، به پیش‌زمینه می‌آورد.

۴. مثال مشهور هایدگر: چراغ راهنما
هایـدگر از نمونهٔ:

چراغ یا علامت جهت‌نما

استفاده می‌کند.

چراغ راهنما صرفاً یک شیء فیزیکی نیست.

بلکه:

راننده را هدایت می‌کند؛

به جاده مربوط است؛

به قوانین رانندگی مربوط است؛

به دیگر رانندگان مربوط است.

بنابراین، این نشانه کل یک شبکهٔ معنادار را آشکار می‌کند.

۵. نشانه و جهان
نشانه فقط به یک شیء منفرد اشاره نمی‌کند.

بلکه:

جهان پیرامونی

آلمانی
Umwelt

(Environment)

را آشکار می‌سازد.

از طریق نشانه، انسان موقعیت خود را در جهان بهتر درک می‌کند.

۶. تفاوت میان نشانه و نماد
هایدگر در اینجا هنوز نظریه‌ای دربارهٔ نماد (Symbol – Symbol) ارائه نمی‌کند.

هدف او بررسی معنای فرهنگی یا روان‌شناختی نشانه نیست.

بلکه می‌خواهد نشان دهد:

نشانه چگونه در ساختار عملی جهان جای می‌گیرد.

۷. نشانه امری صرفاً ذهنی نیست
در سنت فلسفی گاهی تصور می‌شد که:

نشانه ← تصویر ذهنی

اما هایدگر با این برداشت مخالفت می‌کند.

نشانه:

در جهان قرار دارد؛

در فعالیت‌های انسانی عمل می‌کند؛

بخشی از زندگی روزمره است.

بنابراین:

نشانه صرفاً محصول ذهن نیست.

۸. نشانه و جهت‌یابی
نشانه‌ها امکان:

آلمانی
Orientierung

انگلیسی
Orientation

فارسی
جهت‌یابی

را فراهم می‌کنند.

انسان به کمک نشانه‌ها:

راه خود را پیدا می‌کند؛

وضعیت خود را می‌فهمد؛

با دیگران هماهنگ می‌شود.

۹. جهان به‌مثابه شبکه‌ای از معنا
این فصل بار دیگر تأکید می‌کند که:

جهان مجموعه‌ای از اشیای پراکنده نیست.

بلکه:

کلیت ارجاعات

آلمانی
Verweisungsganzheit

(Totality of References)

است.

نشانه‌ها این کلیت را آشکارتر می‌کنند.

۱۰. دازاین و فهم ضمنی جهان
دازاین (Dasein – Being-there) معمولاً بدون تأمل نظری نشانه‌ها را می‌فهمد.

برای مثال:

فرد با دیدن:

چراغ قرمز؛

تابلو خطر؛

زنگ مدرسه؛

بی‌درنگ معنای آنها را درمی‌یابد.

این فهم، حاصل استدلال نظری نیست؛

بلکه ناشی از بودنِ انسان در جهان است.

۱۱. اهمیت فلسفی فصل هفدهم
این فصل مقدمه‌ای برای نظریه‌های بعدی در:

هرمنوتیک؛

پدیدارشناسی؛

فلسفهٔ زبان؛

نشانه‌شناسی؛

شد.

اندیشمندانی مانند:

گادامر (Gadamer),

ریکور (Ricoeur),

دریدا (Derrida),

۴.
نشانه صرفاً یک تصویر ذهنی نیست.

۵.
فهم نشانه بر پایهٔ هستی-در-جهان (In-der-Welt-sein – Being-in-the-world) امکان‌پذیر است.

اصطلاحات کلیدی §17
آلمانیانگلیسیفارسی

ZeichenSignنشانه

VerweisungReferenceارجاع

VerweisungsganzheitTotality of Referencesکلیت ارجاعات

ZeugEquipmentابزار

UmweltEnvironmentجهان پیرامونی

OrientierungOrientationجهت‌یابی

DaseinBeing-thereدازاین

In-der-Welt-seinBeing-in-the-worldهستی-در-جهان

از این تحلیل‌ها تأثیر پذیرفتند.

نتیجهٔ نهایی فصل هفدهم
هایدگر به نتایج زیر می‌رسد:

۱.
نشانه (Zeichen – Sign) نوعی ابزار است.

۲.
نشانه ساختار ارجاعی جهان را آشکار می‌کند.

۳.
جهان کلیتی از ارجاعات است.

۴.
نشانه صرفاً یک تصویر ذهنی نیست.

۵.
فهم نشانه بر پایهٔ هستی-در-جهان (In-der-Welt-sein – Being-in-the-world) امکان‌پذیر است.

اصطلاحات کلیدی §17
آلمانی انگلیسی فارسی

Zeichen /Sign نشانه

Verweisung/ Reference ارجاع

Verweisungsganzheit/ Totality of References کلیت ارجاعات

Zeug/ Equipment ابزار

Umwelt/ Environment جهان پیرامونی

OrientierungOrientationجهت‌یابی

Dasein/ Being-there دازاین

In-der-Welt-sein/ Being-in-the-world هستی-در-جهان


نکتهٔ مهم تفسیری
در §15، ابزار؛ در §16، اختلال ابزار؛ و در §17، نشانه، سه مرحلهٔ متوالی در تحلیل «جهان‌مندی جهان» (Weltlichkeit der Welt – Worldhood of the World) هستند. هایدگر به‌تدریج نشان می‌دهد که انسان نه با اشیای منفرد، بلکه با یک افق معنایی و ارجاعی زندگی می‌کند.

در §18 این تحلیل به اوج می‌رسد و هایدگر مفهوم بسیار مهم:

Bewandtnisganzheit (Totality of Involvement) و Bedeutsamkeit (Significance – معناداری) را به‌طور نظام‌مند توضیح می‌دهد.


فصل هجدهم (§18) کتاب «هستی و زمان» (Sein und Zeit – Being and Time)
عنوان آلمانی
Bewandtnis und Bedeutsamkeit; die Weltlichkeit der Welt

عنوان انگلیسی
Involvement and Significance; the Worldhood of the World

ترجمهٔ فارسی
پیوند کارکردی و معناداری؛ جهان‌مندی جهان

§18 یکی از بنیادی‌ترین بخش‌های کل هستی و زمان است. اگر در §§15–17 هایدگر ابزار، ارجاع و نشانه را تحلیل کرده بود، در این فصل نتیجهٔ کلی آن تحلیل‌ها را بیان می‌کند:

جهان چیزی جز یک «کلیت معنادارِ ارجاعات» نیست.

در اینجا برای نخستین بار مفهوم مهم معناداری (Bedeutsamkeit – Significance) به‌صورت نظام‌مند مطرح می‌شود.

۱. بازگشت به مسئلهٔ جهان‌مندی
پرسش اصلی هنوز همان است:

چه چیزی جهان را «جهان» می‌کند؟

پاسخ هایدگر:

نه ماده،
نه فضا،
نه مجموع اشیا،

بلکه:

ساختار معنادار روابط و ارجاعات.

۲. مفهوم «پیوند کارکردی»
اصطلاح مهم:

آلمانی
Bewandtnis

انگلیسی
Involvement

فارسی
پیوند کارکردی، وابستگی یا نسبت کارکردی

هر وسیله همواره برای چیزی است.

مثلاً:

قلم → برای نوشتن

نوشتن → برای انتقال معنا

انتقال معنا → برای ارتباط

ارتباط → برای زندگی انسانی

بنابراین هیچ چیز مستقل و منزوی نیست.

۳. «برایِ اینکه»
اصطلاح:

آلمانی
Um-zu

انگلیسی
In-order-to

فارسی
برایِ اینکه

ساختار اساسی ابزارهاست.

مثلاً:

کلید برای باز کردن در است.

در برای ورود به خانه است.

خانه برای سکونت است.

هر «برایِ اینکه» به «برایِ اینکه» دیگری ارجاع می‌دهد.

۴. پایان زنجیرهٔ ارجاعات
این زنجیره تا بی‌نهایت ادامه پیدا نمی‌کند.

در نهایت به چیزی می‌رسد که هایدگر آن را:

آلمانی
Worumwillen

انگلیسی
For-the-sake-of-which

فارسی
به‌خاطرِ آنکه

می‌نامد.

یعنی:

تمام ابزارها و فعالیت‌ها در نهایت به خود دازاین (Dasein – Being-there) بازمی‌گردند.

۵. مفهوم معناداری
مهم‌ترین اصطلاح این فصل:

آلمانی
Bedeutsamkeit

انگلیسی
Significance

فارسی
معناداری

معناداری همان شبکهٔ کلی روابطی است که در آن چیزها معنا پیدا می‌کنند.

بنابراین:

جهان = مجموعهٔ اشیا نیست؛

جهان = کلیت معناداری است.

۶. جهان پیش از زبان وجود دارد
هایدگر تأکید می‌کند که معناداری پیش از گزاره‌های منطقی وجود دارد.

یعنی:

انسان پیش از آنکه بگوید:

«این یک چکش است»

از قبل می‌داند چگونه با آن کار کند.

پس:

معنا پیش از داوری نظری وجود دارد.

۷. جهان‌مندی ویژگی دازاین است
اصطلاح:

آلمانی
Weltlichkeit

انگلیسی
Worldhood

فارسی
جهان‌مندی

به ساختار دازاین تعلق دارد.

سنگ جهان ندارد.

اشیا جهان ندارند.

اما دازاین:

جهان را می‌گشاید؛

در آن زندگی می‌کند؛

آن را می‌فهمد.

۸. فهم جهان
اصطلاح مهم دیگر:

آلمانی
Verstehen

انگلیسی
Understanding

فارسی
فهم

دازاین پیش از هر نظریه‌ای جهان را می‌فهمد.

این فهم:

ضمنی است؛

پیشاتأملی است؛

عملی است.

بنابراین فهم، صرفاً فعالیت ذهنی نیست.

۹. آشنایی با جهان
آلمانی
Vertrautheit

انگلیسی
Familiarity

فارسی
آشنایی

انسان در جهان «خانه» دارد.

جهان برای او کاملاً بیگانه نیست.

این آشنایی زمینهٔ امکان همهٔ فعالیت‌های انسانی است.

۱۰. رابطهٔ معناداری و زبان
در این فصل هایدگر هنوز تحلیل مفصل زبان را آغاز نکرده است، اما زمینهٔ آن را فراهم می‌کند.

بعدها در §34 خواهد گفت:

Rede
(Discourse)

بر پایهٔ همین معناداری شکل می‌گیرد.

یعنی:

زبان از جهانِ معنادار سرچشمه می‌گیرد، نه برعکس.

۱۱. نقد فلسفهٔ سنتی
فلسفهٔ سنتی معمولاً:

ابتدا اشیا را فرض می‌کرد.

سپس معنا را به آنها اضافه می‌کرد.

VerstehenUnderstandingفهم

VertrautheitFamiliarityآشنایی

DaseinBeing-thereدازاین

In-der-Welt-seinBeing-in-the-worldهستی-در-جهان

اهمیت فصل 18 در کل کتاب
بسیاری از مفسران (مانند هوبِرت دریفوس و ویلیام ریچاردسن) معتقدند که §18 نقطهٔ اوج تحلیل «جهان‌مندی جهان» است. از اینجا به بعد، هایدگر از بحث جهان به سوی تحلیل «دیگران» (Mitsein – Being-with) و ساختار اجتماعی دازاین حرکت می‌کند.

فصل نوزدهم (§19) آغاز نقد مستقیم برداشت سنتی از جهان، به‌ویژه تفسیر دکارتی (Cartesian interpretation) از جهان و مفهوم Res extensa (جوهر ممتد) است.

اما هایدگر می‌گوید:

اشیا از آغاز در افق معنا ظاهر می‌شوند.

بنابراین:

معنا چیزی افزوده بر جهان نیست؛

بلکه شرط امکان ظهور جهان است.

۱۲. جهان و دازاین هم‌بنیادند
دازاین بدون جهان وجود ندارد.

و جهان بدون دازاین به معنای اگزیستانسیال خود قابل فهم نیست.

از این رو:

In-der-Welt-sein
(Being-in-the-world)

یک کل تجزیه‌ناپذیر است.

نتیجهٔ نهایی فصل هجدهم
هایدگر به نتایج زیر می‌رسد:

۱.
جهان مجموعه‌ای از اشیا نیست.

۲.
جهان شبکه‌ای از پیوندهای کارکردی (Bewandtnis – Involvement) است.

۳.
این شبکه، «معناداری» (Bedeutsamkeit – Significance) را تشکیل می‌دهد.

۴.
تمام ارجاعات در نهایت به دازاین بازمی‌گردند.

۵.
جهان‌مندی (Weltlichkeit – Worldhood) ویژگی بنیادی دازاین است.

۶.
فهم و زبان بر پایهٔ این جهان معنادار امکان‌پذیر می‌شوند.

اصطلاحات کلیدی §18
آلمانی انگلیس یفارسی

Bewandtnis/ Involvement پیوند کارکردی

Bewandtnisganzheit/ Totality of Involvementک لیت پیوندهای کارکردی

Bedeutsamkeit/ Significance معناداری

Weltlichkeit/ Worldhood جهان‌مندی

Um-zuI /n-order-to برایِ اینکه

Worumwillen/ For-the-sake-of-which به‌خاطرِ آنکه

۱. چرا هایدگر به دکارت بازمی‌گردد؟

دکارت برای فلسفهٔ جدید نقطهٔ آغاز مهمی بود. او جهان را بر اساس تمایز میان:

  • Res cogitans (Thinking substance – جوهر اندیشنده)
  • Res extensa (Extended substance – جوهر ممتد)

توضیح می‌داد.

بر اساس این دیدگاه:

  • ذهن (mind) یا سوژه در یک سو قرار دارد؛
  • جهان مادی در سوی دیگر قرار دارد.

هایدگر می‌خواهد نشان دهد که این دوگانگی، ساختار اصیل هستی-در-جهان را پنهان کرده است.

۲. معنای «Res Extensa»

لاتین

Res extensa

انگلیسی

Extended substance

فارسی

جوهر ممتد

از نظر دکارت، ویژگی بنیادی اشیای مادی:

  • طول؛
  • عرض؛
  • عمق؛
  • امتداد مکانی؛

است.

بنابراین جهان به صورت مجموعه‌ای از اجسام دارای ابعاد هندسی فهمیده می‌شود.

۳. انتقاد هایدگر

هایدگر نمی‌گوید که دکارت دربارهٔ ویژگی‌های فیزیکی اشیا اشتباه کرده است.

بلکه می‌گوید:

دکارت چیزی بنیادی‌تر را نادیده گرفته است.

زیرا پیش از آنکه اشیا را به‌عنوان اجسام دارای امتداد بشناسیم، آنها را در زندگی روزمره به‌صورت ابزارهای معنادار تجربه می‌کنیم.

برای مثال:

میز ابتدا:

  • برای نوشتن؛
  • برای غذا خوردن؛
  • برای کار کردن؛

است.

و فقط بعدها می‌تواند به موضوع هندسه یا فیزیک تبدیل شود.

۴. غلبهٔ نگرش نظری

از نظر هایدگر، دکارت جهان را از دیدگاه:

آلمانی

Vorhandenheit

انگلیسی

Presence-at-hand

فارسی

حاضر-در-دست

تفسیر کرده است.

یعنی:

جهان را مجموعه‌ای از اشیای قابل مشاهده و اندازه‌گیری فرض کرده است.

اما در تحلیل هایدگر:

شیوهٔ بنیادی‌تر ظهور موجودات:

آلمانی

Zuhandenheit

انگلیسی

Readiness-to-hand

فارسی

آماده‌به‌دست

است.

۵. جهان و طبیعت یکسان نیستند

یکی از نکات مهم این فصل:

جهان (Welt – World) با طبیعت (Natur – Nature) یکسان نیست.

طبیعت تنها یکی از شیوه‌های فهم موجودات است.

اما جهان:

افق کلی معناداری است که در آن طبیعت نیز برای ما آشکار می‌شود.

بنابراین:

جهان گسترده‌تر از طبیعت است.

۶. ریاضیات و جهان

دکارت برای شناخت جهان اهمیت زیادی به ریاضیات می‌داد.

زیرا ریاضیات:

  • اندازه‌پذیر است؛
  • دقیق است؛
  • عینی است.

اما هایدگر می‌گوید:

ریاضیات تنها بر بخشی از تجربهٔ ما از جهان مبتنی است.

پیش از هر اندازه‌گیری، ما از قبل در جهانی معنادار زندگی می‌کنیم.

۷. فراموشی جهان‌مندی

هایدگر معتقد است که سنت فلسفی از زمان دکارت به بعد:

جهان‌مندی (Weltlichkeit – Worldhood)

را فراموش کرده است.

در نتیجه:

جهان به یک شیء عظیم فیزیکی تقلیل یافته است.

۸. نقد دوگانگی سوژه و ابژه

تفسیر دکارتی منجر به جدایی میان:

  • سوژه (Subjekt – Subject)
  • ابژه (Objekt – Object)

شد.

در نتیجه این پرسش پدید آمد:

«چگونه ذهن می‌تواند جهان بیرونی را بشناسد؟»

اما از نظر هایدگر:

این پرسش از ابتدا بر یک فرض نادرست بنا شده است.

زیرا دازاین هرگز ابتدا درون خود محبوس نیست.

بلکه همواره:

In-der-Welt-sein

(Being-in-the-world)

است.

۹. محدودیت مفهوم «جوهر»

دکارت جهان را با مفهوم:

Substanz

(Substance)

توضیح می‌دهد.

اما هایدگر معتقد است:

«جوهر» نمی‌تواند ساختار جهان انسانی را توضیح دهد.

زیرا جهان از روابط، امکانات و معانی تشکیل شده است، نه از جوهرهای منفرد.

۱۰. هدف واقعی نقد هایدگر

هدف او رد علم جدید یا فیزیک نیست.

او می‌خواهد نشان دهد:

علوم طبیعی بر یک جهانِ از پیش فهمیده‌شده بنا شده‌اند.

بنابراین:

پدیدارشناسی باید شرایط امکان این فهم اولیه را آشکار کند.

نتیجهٔ نهایی §19

هایدگر به نتایج زیر می‌رسد:

۱.

دکارت جهان را به‌عنوان Res extensa (جوهر ممتد) تعریف کرد.

۲.

این تعریف جهان را به ابعاد هندسی و فیزیکی فروکاست.

۳.

جهان‌مندی (Weltlichkeit – Worldhood) در این تفسیر نادیده گرفته شد.

۴.

نگرش نظری (Vorhandenheit – Presence-at-hand) بر نگرش عملی (Zuhandenheit – Readiness-to-hand) غلبه یافت.

۵.

دوگانگی سوژه/ابژه حاصل همین تفسیر است.

۶.

دازاین از ابتدا در جهان زندگی می‌کند و نیازی به پل زدن میان ذهن و جهان ندارد.

اصطلاحات کلیدی §19

آلمانی / لاتین انگلیس یفارسی

Res extensa/ Extended substance جوهر ممتد

Res cogitans/ Thinking substance جوهر اندیشنده

Substanz/ Substance جوهر

Natur/ Nature طبیعت

Weltlichkeit/ Worldhood جهان‌مندی

VorhandenheitPresence-at-hand حاضر-در-دست

ZuhandenheitReadiness-to-hand آماده‌ به‌ دست

Subjekt/ Subject سوژه

Objekt/ Object ابژه

In -der-Welt-sein/ Being-in-the-worldهستی-در-جهان


برچسب‌ها: هایدگر, هستی و زمان, حقیقت, تحلیل متن
[ جمعه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۵ ] [ 15:31 ] [ عباس مهیاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عباس مهیاد. نویسنده، پژوهش گر فلسفه و ادبیات، شاعر، فیلمساز، مترجم، منتقد.

چیز چندانی نیست که بخواهم درباره ی خودم بدان اشاره کنم. برخی اطلاعات را  می توان درین وبلاگ مشاهده کرد. فقط این نکته را می افزایم که از گفتن و شنیدن و به خصوص خواندن لذت عمیق می برم ، امّا در نهایت سر و ساده پیروِ مذهبِ نوشتنم. همین.