عباس مهیاد
ABBAS MAHYAD 
قالب وبلاگ


کتاب: ادای سهمی به فلسفه (از رویداد)
آلمانی:
Beiträge zur Philosophie (Vom Ereignis)

انگلیسی:
Contributions to Philosophy (Of the Event)

اثر نوشته‌شده میان سال‌های ۱۹۳۶–۱۹۳۸ است و متعلق به دورهٔ متأخر اندیشهٔ هایدگر محسوب می‌شود. در این دوره، او از زبان سنتی متافیزیک فاصله می‌گیرد و واژگان جدیدی می‌آفریند.

بخش اول: پژواک
آلمانی:
Der Anklang

انگلیسی:
Resonance

(گاهی در برخی ترجمه‌ها «Echo» نیز آمده است، اما خود هایدگر بیشتر معنای «طنین»، «پژواک» یا «هم‌آوایی» را در نظر دارد.)

معنای Anklang چیست؟
واژهٔ آلمانی Anklang از:

an = به سوی

Klang = صدا، طنین

تشکیل شده است.

بنابراین:

Anklang (Resonance)

یعنی:

طنین یا پژواکی که چیزی را خبر می‌دهد، بدون آن‌که هنوز خود آن چیز آشکار شده باشد.

هایـدگر معتقد است که در عصر جدید هنوز حقیقتِ «بودن» (Seyn – Beyng) مستقیماً ظاهر نشده است، اما نشانه‌هایی از غیبت آن به گوش می‌رسد.

چرا هایدگر از واژهٔ Seyn استفاده می‌کند؟
در آلمانی معمولی:

Sein = Being
اما هایدگر عمداً از املای قدیمی:

Seyn = Beyng
استفاده می‌کند.

هدف او تمایز میان:

Sein (Being) در سنت متافیزیک؛

Seyn (Beyng) به‌عنوان حقیقت بنیادین و آغاز دیگر.

است.

مسئلهٔ اصلی بخش Anklang
پرسش اصلی این بخش:

چرا در عصر جدید، بودن فراموش شده است؟
آلمانی:

Seinsvergessenheit

انگلیسی:

Forgetfulness of Being

Seinsvergessenheit
ترکیب:

Sein = Being

Vergessenheit = Forgetfulness

معنا:

فراموشی بودن.

اما این فراموشی، یک خطای روان‌شناختی نیست.

هایـدگر نمی‌گوید انسان‌ها «یادشان رفته» که دربارهٔ وجود فکر کنند.

بلکه می‌گوید:

تمام تاریخ متافیزیک غرب، موجودات (Seiendes – beings) را موضوع اندیشه قرار داده و خود «بودن» (Seyn – Beyng) را نادیده گرفته است.

تفاوت میان Sein و Seiendes
Seiendes
انگلیسی:
beings

یعنی:

انسان

سنگ

درخت

خدا

ایده‌ها

همهٔ چیزهایی که هستند.

اما:

Seyn
(Beyng)

آن چیزی است که امکان ظهور همهٔ موجودات را فراهم می‌کند.

تاریخ متافیزیک از نگاه هایدگر
آلمانی:

Geschichte der Metaphysik

انگلیسی:

History of Metaphysics

به نظر هایدگر، از:

افلاطون (Platon – Plato)

ارسطو (Aristoteles – Aristotle)

دکارت (Descartes)

کانت (Kant)

هگل (Hegel)

نیچه (Nietzsche)

همگی درون یک تاریخ واحد قرار دارند.

این تاریخ را هایدگر:

die erste Anfang
(The First Beginning)

یعنی:

«آغاز نخست»

می‌نامد.

آغاز نخست (Der erste Anfang)
نخستین آغاز با یونانیان شکل گرفت.

در این آغاز، پرسش از بودن مطرح شد، اما به تدریج جای خود را به پرسش دربارهٔ موجودات داد.

نتیجه:

متافیزیک.

پایان متافیزیک
هایـدگر معتقد است اکنون غرب به پایان این تاریخ رسیده است.

آلمانی:

Vollendung der Metaphysik
انگلیسی:

Completion of Metaphysics
منظور او نابودی متافیزیک نیست؛ بلکه کامل شدن و به نهایت رسیدن آن است.

نقش نیچه
برای هایدگر:

Friedrich Nietzsche

آخرین متافیزیسین است.

زیرا مفهوم:

Wille zur Macht
(Will to Power)

هنوز درون همان سنت متافیزیک قرار دارد.

وضعیت کنونی جهان
هایـدگر از واژهٔ بسیار مهمی استفاده می‌کند:

Machenschaft
ترجمهٔ انگلیسی:

Machination

این واژه یکی از دشوارترین اصطلاحات اوست.

مراد او صرفاً «توطئه» نیست.

بلکه جهانی است که در آن همه چیز:

قابل محاسبه؛

قابل برنامه‌ریزی؛

قابل کنترل؛

و قابل بهره‌برداری

می‌شود.

ویژگی‌های Machenschaft
در این وضعیت:

علم (Wissenschaft – Science)،
فناوری (Technik – Technology)،
اقتصاد،
سیاست،

همگی تحت یک منطق مشترک عمل می‌کنند:

تبدیل همه چیز به منبع قابل استفاده.

عظیم‌شدن
واژهٔ مهم دیگر:

Das Riesige
انگلیسی:

The Gigantic

یعنی:

تمایل جهان مدرن به:

گسترش بی‌پایان؛

تولید بیشتر؛

سرعت بیشتر؛

محاسبهٔ بیشتر.

بی‌خانمانی
آلمانی:

Heimatlosigkeit
انگلیسی:

Homelessness

انسان جدید دیگر در حقیقت بودن سکونت ندارد.

به همین دلیل احساس:

پوچی؛

ازخودبیگانگی؛

بی‌ریشگی؛

پدید می‌آید.

چرا نام این بخش «پژواک» است؟
زیرا هنوز «رویداد» (Ereignis – Event / Enowning) آشکار نشده است.

تنها نشانه‌هایی دور از آن شنیده می‌شود.

Anklang مانند صدایی است که از دور می‌آید و خبر می‌دهد که تاریخ دیگری ممکن است آغاز شود.

واژهٔ مرکزی کتاب
Ereignis
ترجمهٔ معمول انگلیسی:

Event

اما هایدگر این واژه را از فعل:

eignen
(appropriating / making one's own)

می‌فهمد.

به همین علت برخی مترجمان:

Enowning
را ترجیح می‌دهند.

منظور:

رویدادی است که در آن:

انسان (Da-sein – There-being)
و

بودن (Seyn – Beyng)

متعلق به یکدیگر می‌شوند.

جمع‌بندی بخش Anklang
هایـدگر در این بخش می‌گوید:

تاریخ متافیزیک غرب به پایان خود نزدیک شده است.

جهان مدرن تحت سلطهٔ Machenschaft قرار دارد.

فراموشی بودن (Seinsvergessenheit) به اوج رسیده است.

همین بحران، نشانهٔ امکان آغاز دیگر است.

Anklang تنها پژواک این آغاز آینده است.

در ادامهٔ طبیعی کتاب، بخش دوم یعنی:

Das Zuspiel
(Interplay / Passing Over)

آغاز می‌شود که در آن هایدگر توضیح می‌دهد چگونه «آغاز نخست» و «آغاز دیگر» با یکدیگر وارد نوعی گفت‌وگو می‌شوند. این بخش از دشوارترین قسمت‌های کل کتاب است.

بخش دوم کتاب: Das Zuspiel
آلمانی:
Das Zuspiel

انگلیسی:
Interplay / Passing Over / Playing Toward

(هیچ ترجمهٔ انگلیسی کاملاً رضایت‌بخشی برای این واژه وجود ندارد. «Interplay» ترجمهٔ رایج مک‌نیل و واکر است، اما بسیاری از شارحان معتقدند که معنای «فرستادن»، «پاس دادن» یا «واگذاری» نیز در آن حضور دارد.)

۱. معنای لغوی Zuspiel
واژهٔ آلمانی:

zu = به‌سوی

Spiel = بازی

در زبان روزمره، Zuspiel می‌تواند به معنای «پاس دادن توپ» یا «مهیا کردن زمینه برای دیگری» باشد.

اما نزد هایدگر، این واژه به معنای:

نوعی انتقال تاریخی و هم‌آوایی میان آغاز نخست و آغاز دیگر.

است.

پرسش اصلی این بخش
اگر متافیزیک غرب به پایان رسیده است، چگونه می‌توان از آن عبور کرد؟

آیا باید گذشته را کنار گذاشت؟

پاسخ هایدگر:

خیر.

آغاز دیگر (der andere Anfang – the other beginning) از دل آغاز نخست (der erste Anfang – the first beginning) پدید می‌آید.

دو آغاز
Der erste Anfang
(The First Beginning)

آغاز یونانی.

مرکز آن:

φύσις (physis)

λόγος (logos)

οὐσία (ousia)

است.

اما این آغاز به متافیزیک انجامید.

Der andere Anfang
(The Other Beginning)

آغازی که هنوز به‌طور کامل نیامده است.

این آغاز بر محور:

Seyn
(Beyng)

و

Ereignis
(Enowning / Event)

قرار دارد.

رابطهٔ این دو آغاز
هایـدگر نمی‌گوید:

«آغاز نخست اشتباه بود.»

بلکه می‌گوید:

آغاز نخست، امکاناتی را آشکار کرد و در عین حال امکانات دیگری را پوشاند.

در نتیجه:

آغاز دیگر نه نفی گذشته، بلکه دگرگون کردن نسبت ما با گذشته است.

تاریخ بودن
واژهٔ بسیار مهم:

Geschichte des Seyns
انگلیسی:

History of Beyng

هایـدگر میان دو واژهٔ آلمانی تفاوت می‌گذارد:

Historie
(History as historiography)

یعنی:

تاریخ به معنای ثبت وقایع.

و

Geschichte
(Historical destiny)

یعنی:

رخداد تاریخیِ سرنوشت‌مند.

بنابراین:

Geschichte des Seyns
به معنای:

سرگذشت یا تقدیر تاریخیِ آشکارشدن بودن.

است.

ارسال تاریخی
واژهٔ مهم دیگر:

Schickung
انگلیسی:

Sending

یا:

Destinal sending

بودن خود را در دوره‌های مختلف به شیوه‌های گوناگون می‌فرستد.

برای مثال:

در یونان:

بودن به‌صورت physis آشکار شد.

در قرون وسطی:

به صورت ens creatum (مخلوق).

در عصر جدید:

به صورت ابژهٔ قابل محاسبه.

چرا متافیزیک ضروری بود؟
این نکته بسیار مهم است.

برای هایدگر، متافیزیک صرفاً یک اشتباه نیست.

بلکه:

متافیزیک خود بخشی از تاریخ بودن است.

بنابراین حتی فراموشی بودن (Seinsvergessenheit – Forgetfulness of Being) نیز بخشی از تقدیر بودن است.

واژهٔ Entscheid
Entscheidung
انگلیسی:

Decision

اما نه به معنای انتخاب روان‌شناختی.

بلکه:

نوعی گسست تاریخی.

در اینجا انسان و تاریخ در آستانهٔ تصمیمی قرار گرفته‌اند:

آیا انسان همچنان درون متافیزیک باقی خواهد ماند؟

یا آمادهٔ آغاز دیگر خواهد شد؟

پایان و آغاز
هایـدگر از واژهٔ:

Übergang
انگلیسی:

Transition

استفاده می‌کند.

این انتقال:

تدریجی نیست؛

نتیجهٔ پیشرفت نیست؛

محصول ارادهٔ بشر نیست.

بلکه حاصل آماده‌شدن برای Ereignis است.

حقیقت
واژهٔ:

Wahrheit
(Truth)

در این کتاب از طریق مفهوم یونانی:

ἀλήθεια (aletheia)
فهمیده می‌شود.

انگلیسی:

Unconcealment

یعنی:

ناپوشیدگی.

حقیقت دیگر مطابقت ذهن و عین نیست.

بلکه:

گشوده‌شدن یا آشکارشدن.

Da-sein
هایـدگر در این کتاب غالباً واژه را به صورت:

Da-sein
می‌نویسد.

انگلیسی:

There-being

نه صرفاً:

Human existence.

زیرا Da-sein دیگر فقط انسان نیست؛ بلکه محل گشوده‌شدن حقیقت بودن است.

بنیان Da-sein
Da-sein موجودی نیست که حقیقت را تولید کند.

برعکس:

Da-sein جایی است که حقیقت بودن در آن روی می‌دهد.

نیاز به اندیشندگان آینده
واژه:

Die Kommenden
انگلیسی:

Those Who Are Coming

و گاهی:

Die Zukünftigen
(The Future Ones)

به کسانی اشاره دارد که قادرند صدای آغاز دیگر را بشنوند.

این افراد الزاماً فیلسوف حرفه‌ای نیستند.

بلکه کسانی‌اند که نسبت به حقیقت بودن حساس هستند.

خدایان گریخته
اصطلاح مهم:

die entflohenen Götter
انگلیسی:

The Fled Gods

خدایان از جهان جدید رفته‌اند.

این به معنای بی‌خدایی ساده نیست.

بلکه:

جهان دیگر قدسیّت خود را از دست داده است.

فقر
واژه:

Not
انگلیسی:

Need / Distress

بحران عصر جدید فقط اقتصادی یا سیاسی نیست.

بلکه فقر بنیادی انسان است:

فقدان نزدیکی به بودن.

چرا نام این بخش Zuspiel است؟
زیرا آغاز نخست، امکان آغاز دیگر را «پاس» می‌دهد.

یونانیان، هرچند درون متافیزیک قرار گرفتند، اما همان‌ها نخستین بار پرسش بودن را گشودند.

بنابراین:

آغاز دیگر از هیچ پدید نمی‌آید.

بلکه از دل همان میراث یونانی برمی‌خیزد.

جمع‌بندی بخش دوم
در Das Zuspiel هایدگر می‌گوید:

متافیزیک غرب بخشی از تاریخ بودن است.

آغاز دیگر از دل آغاز نخست پدید می‌آید.

تاریخ حقیقی، تاریخ وقایع نیست بلکه تاریخ آشکارشدن بودن است.

انسان در وضعیت تصمیم تاریخی (Entscheidung) قرار دارد.

Da-sein محل وقوع حقیقت بودن است.

جهان مدرن شاهد گریختن خدایان و فقدان امر قدسی است.

Zuspiel همان انتقال پنهانی میان دو آغاز است.

بخش سوم کتاب:

Der Sprung
The Leap

(جهش)

یکی از بنیادی‌ترین بخش‌های کل اثر است؛ زیرا در آن هایدگر توضیح می‌دهد که چگونه انسان از افق متافیزیک به قلمرو Ereignis (Enowning) «جهش» می‌کند. این بخش مرکز ثقل کل کتاب محسوب می‌شود.

بخش سوم

بخش سوم: Der Sprung
آلمانی:
Der Sprung

انگلیسی:
The Leap

این بخش، از نظر بسیاری از مفسران، قلب کتاب Beiträge zur Philosophie (Vom Ereignis) است. زیرا در اینجا هایدگر از مرحلهٔ تشخیص بحران متافیزیک (دو بخش نخست) عبور می‌کند و وارد قلمرو آن چیزی می‌شود که خود آن را Ereignis (Enowning / Event) می‌نامد.

۱. چرا «جهش»؟
واژهٔ آلمانی:

Sprung
(Leap / Jump)

اما مقصود هایدگر «پرش فیزیکی» یا «تغییر تدریجی» نیست.

جهش نزد او یعنی:

گسست از شیوهٔ متافیزیکی اندیشیدن.

به همین دلیل، «جهش» با استدلال منطقیِ صرف حاصل نمی‌شود.

چرا استدلال کافی نیست؟
در سنت متافیزیک، اندیشه به صورت زیر عمل می‌کند:

موضوع (Subjekt – Subject)

ابژه (Objekt – Object)

علت (Ursache – Cause)

معلول (Wirkung – Effect)

اما هایدگر معتقد است که این ساختارها خود محصول تاریخ متافیزیک‌اند.

بنابراین نمی‌توان با همان ابزارها از متافیزیک فراتر رفت.

جهش به کجا؟
پاسخ هایدگر:

به سوی:

Ereignis
(Event / Enowning)

اما Ereignis یک «چیز» یا «موجود» نیست.

بلکه رخدادی است که در آن:

انسان
و

بودن

به یکدیگر تعلق پیدا می‌کنند.

ریشهٔ واژهٔ Ereignis
از فعل:

eignen
می‌آید.

معانی:

مناسب شدن

از آنِ خود کردن

متعلق ساختن

به همین دلیل برخی مترجمان انگلیسی واژهٔ:

Enowning
را به جای Event انتخاب کرده‌اند.

زیرا Event معنای معمول «حادثه» را القا می‌کند، در حالی که هایدگر چیزی بسیار بنیادی‌تر را در نظر دارد.

تعلق متقابل
اصطلاح مهم:

Zugehörigkeit
انگلیسی:

Belonging Together

در Ereignis:

انسان صاحب بودن نیست.

بودن نیز شیئی مستقل از انسان نیست.

بلکه هر دو به یکدیگر تعلق دارند.

Da-sein در دورهٔ متأخر
در «هستی و زمان» (Sein und Zeit – Being and Time)، Dasein بیشتر به معنای انسان بود.

اما در این کتاب، هایدگر غالباً می‌نویسد:

Da-sein
(There-being)

خط فاصله عمدی است.

زیرا:

Da = آنجا (there)

Sein = بودن (being)

Da-sein محل یا گشودگی‌ای است که در آن حقیقت بودن روی می‌دهد.

انسان دیگر مرکز نیست
یکی از مهم‌ترین تغییرات اندیشهٔ هایدگر:

رد انسان‌محوری.

او با سنت جدید از دکارت تا نیچه مخالفت می‌کند.

در متافیزیک جدید:

انسان = مرکز جهان.

اما در Ereignis:

انسان تنها نگهبان حقیقت بودن است.

نگهبانی
اصطلاح:

Wächter
انگلیسی:

Guardian

و گاهی:

Hüter des Seyns
(Guardian of Beyng)

انسان حقیقت را تولید نمی‌کند.

بلکه از آن محافظت می‌کند.

بنیاد گشودگی
اصطلاح بسیار مهم:

Lichtung
انگلیسی:

Clearing

مانند فضای بازی در میان جنگل که نور در آن وارد می‌شود.

حقیقت در این گشودگی رخ می‌دهد.

موجودات تنها هنگامی می‌توانند ظاهر شوند که پیش‌تر چنین گشودگی‌ای وجود داشته باشد.

بنیاد یا Ab-grund؟
یکی از دشوارترین اصطلاحات این بخش:

Abgrund
انگلیسی:

Abyss / Groundless Ground

ترکیب:

Grund = بنیاد (Ground)

Ab = دور شدن، جدا شدن

بنابراین:

Abgrund یعنی:

«بنیادِ بی‌بنیاد».

چرا بنیاد بی‌بنیاد؟
در متافیزیک، همیشه به دنبال یک اصل نهایی بودند:

خدا؛

جوهر؛

عقل؛

اراده؛

ماده.

اما هایدگر معتقد است که خود بودن بر چنین پایه‌ای استوار نیست.

بودن خود نوعی «ژرفای بی‌پایه» است.

جهش به Abgrund
Sprung در واقع جهش به درون این بی‌پایگی است.

به همین دلیل، این جهش با امنیت همراه نیست.

انسان دیگر نمی‌تواند بر مفاهیم سنتی تکیه کند.

Erschrecken
اصطلاح مهم:

Erschrecken
انگلیسی:

Startled Awe / Shock

این واژه صرفاً «ترس» نیست.

بلکه حالتی است که در آن انسان با راز بودن مواجه می‌شود.

راز
Geheimnis
انگلیسی:

Mystery

بودن هرگز به طور کامل در اختیار اندیشه قرار نمی‌گیرد.

همیشه بخشی از آن پنهان باقی می‌ماند.

خودپوشیدگی
اصطلاح:

Verbergung
انگلیسی:

Concealment

حقیقت فقط آشکارشدن نیست.

پنهان‌شدن نیز جزئی از حقیقت است.

بنابراین:

Unverborgenheit
(Unconcealment)

و

Verbergung
(Concealment)

همواره با یکدیگر تعلق دارند.

نیاز به آمادگی
اصطلاح:

Bereitschaft
انگلیسی:

Readiness

Ereignis چیزی نیست که انسان آن را ایجاد کند.

تنها می‌توان برای آن آماده شد.

سکوت
یکی از مضامین مهم این بخش:

Schweigen
انگلیسی:

Silence

به نظر هایدگر، حقیقت بودن بیشتر در سکوت آشکار می‌شود تا در هیاهوی مفاهیم.

زبان
اصطلاح:

Sprache
انگلیسی:

Language

در دورهٔ متأخر، زبان صرفاً ابزار انسان نیست.

بلکه:

زبان، خانهٔ بودن است.

(بعدها این جمله در «نامه دربارهٔ انسان‌گرایی» به صورت مشهور ظاهر می‌شود.)

جهش و آغاز دیگر
Sprung همان حرکت از:

erster Anfang
(The First Beginning)

به سوی:

anderer Anfang
(The Other Beginning)

است.

اما این گذار:

منطقی نیست؛

تاریخی به معنای معمول نیست؛

و نتیجهٔ پیشرفت علمی نیست.

بلکه رخدادی در نسبت انسان و بودن است.

جمع‌بندی بخش سوم
در Der Sprung هایدگر می‌گوید:

۱.
متافیزیک نمی‌تواند با ابزار خودش از خود فراتر رود.

۲.
جهش، گسست از شیوهٔ متافیزیکی اندیشیدن است.

۳.
Ereignis رخداد تعلق متقابل انسان و بودن است.

۴.
Da-sein محل ظهور حقیقت بودن است.

۵.
بودن دارای بنیانی بی‌بنیاد (Abgrund) است.

۶.
آشکارگی و پوشیدگی همواره با هم تعلق دارند.

۷.
انسان خالق حقیقت نیست، بلکه نگهبان آن است.

جایگاه این بخش در کل کتاب
اگر:

Anklang = شنیدن پژواک؛

Zuspiel = انتقال میان دو آغاز؛

باشد، آنگاه:

Der Sprung
لحظهٔ ورود واقعی به اندیشهٔ «آغاز دیگر» است.

بخش چهارم:

Die Gründung
(Grounding / Foundation)

از دشوارترین بخش‌های کل کتاب است، زیرا هایدگر در آن توضیح می‌دهد که چگونه Da-sein می‌تواند «بنیان» حقیقت بودن شود، بی‌آنکه دوباره به متافیزیک سنتی بازگردد. اینجا مفاهیم بسیار مهمی مانند:

Grund (Ground)

Abgrund (Abyss)

Zeit-Raum (Time-Space)

Entwurf (Projection)

Da-sein

Wahrheit des Seyns (Truth of Beyng)

به صورت نظام‌مند ظاهر می‌شوند.

بخش چهارم: Die Gründung
آلمانی:
Die Gründung

انگلیسی:
Grounding / Founding

این بخش یکی از پیچیده‌ترین و بنیادی‌ترین قسمت‌های Beiträge zur Philosophie (Vom Ereignis) است. اگر در بخش سوم (Der Sprung) جهش به قلمرو Ereignis (Enowning) صورت گرفت، اکنون پرسش جدید مطرح می‌شود:

حقیقتِ بودن (Wahrheit des Seyns – Truth of Beyng) چگونه می‌تواند پایدار شود؟

به عبارت دیگر:

چه چیزی محل استقرار یا بنیاد حقیقت بودن است؟

۱. معنای Gründung
واژهٔ:

Gründung
از:

Grund
(بنیاد – Ground)

مشتق شده است.

اما هایدگر از بنیاد به معنای سنتی استفاده نمی‌کند.

در متافیزیک، بنیاد معمولاً یکی از این‌هاست:

خدا (Gott – God)

جوهر (Substanz – Substance)

عقل (Vernunft – Reason)

سوژه (Subjekt – Subject)

اما هایدگر همهٔ این بنیان‌ها را متعلق به متافیزیک می‌داند.

۲. بنیاد نزد هایدگر
بنیاد دیگر یک «چیز» نیست.

بلکه رخدادِ گشوده‌شدن حقیقت بودن است.

به همین دلیل:

Grund
(Ground)

همیشه با:

Abgrund
(Abyss / Groundless Ground)

همراه است.

Grund و Abgrund
این دو واژه از مهم‌ترین مفاهیم کتاب هستند.

Grund
= بنیاد

اما:

Abgrund
از:

ab = دور شدن

Grund = بنیاد

تشکیل شده است.

بنابراین:

Abgrund یعنی:

ژرفایی که خود بر بنیاد دیگری متکی نیست.

در نتیجه، حقیقت بودن همواره از دل نوعی بی‌بنیادی پدید می‌آید.

۳. Da-sein به عنوان بنیاد
در اینجا هایدگر به ایده‌ای بسیار مهم می‌رسد:

Da-sein
(There-being)

بنیاد حقیقت بودن است.

اما نه به این معنا که انسان حقیقت را خلق می‌کند.

بلکه:

Da-sein جایی است که حقیقت بودن در آن استقرار پیدا می‌کند.

Da چیست؟
در:

Da-sein
واژهٔ:

Da
به معنای:

آنجا (there)

گشودگی (openness)

است.

بنابراین Da-sein یعنی:

محل گشوده‌شدن بودن.

۴. حقیقت
واژه:

Wahrheit
انگلیسی:

Truth

اما حقیقت نزد هایدگر همان:

ἀλήθεια (Aletheia)
است.

یعنی:

Unverborgenheit
(Unconcealment)

یا:

ناپوشیدگی.

۵. پوشیدگی
حقیقت فقط آشکارگی نیست.

هایـدگر تأکید می‌کند که:

Verbergung
(Concealment)

جزئی ضروری از حقیقت است.

بنابراین:

آشکارشدن و پنهان‌ماندن همزمان رخ می‌دهند.

۶. زمان ـ فضا
یکی از دشوارترین اصطلاحات این بخش:

Zeit-Raum
انگلیسی:

Time-Space

اما منظور هایدگر زمان و مکان فیزیکی نیست.

او نمی‌خواهد از فیزیک سخن بگوید.

Zeit-Raum چیست؟
Zeit-Raum همان گستره‌ای است که در آن:

بودن،

انسان،

تاریخ،

می‌توانند با یکدیگر نسبت برقرار کنند.

بنابراین زمان و فضا از Ereignis سرچشمه می‌گیرند، نه برعکس.

۷. زمان معمولی و زمان اصیل
هایـدگر میان:

Zeitlichkeit
(Temporality)

و

Zeit-Raum
تمایز قائل می‌شود.

زمان ساعت و تقویم، زمان اصیل نیست.

زمان اصیل، گشودگی تاریخیِ بودن است.

۸. Entwurf
واژه:

Entwurf
انگلیسی:

Projection

این اصطلاح پیش‌تر در «هستی و زمان» نیز وجود داشت.

اما اکنون معنای تازه‌ای پیدا می‌کند.

Da-sein خود را به سوی امکانات آینده پرتاب می‌کند.

اما این امکانات را خودش اختراع نمی‌کند.

بلکه آن‌ها را از Ereignis دریافت می‌کند.

۹. تصمیم
Entscheidung
انگلیسی:

Decision

اما نه انتخاب روان‌شناختی.

بلکه:

تصمیمی تاریخی.

در این تصمیم، انسان آماده می‌شود تا حقیقت بودن را بپذیرد.

۱۰. پایداری
اصطلاح:

Stand
انگلیسی:

Standing

Da-sein باید بتواند در گشودگی حقیقت «بایستد».

به همین دلیل، هایدگر از:

Inständigkeit
انگلیسی:

Steadfastness / Standing-within

سخن می‌گوید.

Inständigkeit چیست؟
یعنی:

ماندن در درون حقیقت بودن.

نه تسلط بر آن.

نه مالکیت آن.

بلکه اقامت در آن.

۱۱. بنیادگذاری و شاعران
در این بخش، هایدگر به تدریج به مسئلهٔ شعر نزدیک می‌شود.

زیرا:

شاعران و اندیشندگان می‌توانند محل بنیادگذاری حقیقت باشند.

بعدها این ایده در تفسیر او از:

Friedrich Hölderlin

بسیار برجسته می‌شود.

۱۲. انسان دیگر سوژه نیست
در متافیزیک جدید:

Subjekt
(Subject)

مرکز همه چیز است.

اما در آغاز دیگر:

انسان دیگر سوژهٔ مسلط نیست.

او تنها:

der Hirt des Seyns
(Shepherd of Beyng)

است.

این تعبیر بعدها در «نامه دربارهٔ انسان‌گرایی» مشهور می‌شود.

۱۳. سکونت
ایده‌ای که بعداً در آثار متأخر هایدگر گسترش می‌یابد، از همین‌جا آغاز می‌شود:

Wohnen
انگلیسی:

Dwelling

انسان باید در حقیقت بودن سکونت کند، نه اینکه جهان را صرفاً به مادهٔ خام تبدیل کند.

۱۴. بنیادگذاری و تاریخ
Gründung
به معنای ساختن یک نظام فلسفی جدید نیست.

بلکه:

ایجاد فضایی است که در آن حقیقت بودن بتواند رخ دهد.

جمع‌بندی بخش چهارم
در Die Gründung هایدگر می‌گوید:

۱.
بنیاد حقیقت بودن، یک موجود یا اصل متافیزیکی نیست.

۲.
Grund و Abgrund همواره به یکدیگر تعلق دارند.

۳.
Da-sein محل استقرار حقیقت بودن است.

۴.
حقیقت همان ناپوشیدگی (Unverborgenheit) است.

۵.
پوشیدگی (Verbergung) بخشی از حقیقت است.

۶.
زمان و فضا از Ereignis سرچشمه می‌گیرند.

۷.
انسان نگهبان یا شبان بودن است، نه ارباب آن.

۸.
بنیادگذاری یعنی فراهم کردن امکان ظهور حقیقت.

جایگاه این بخش در کل کتاب
روند چهار بخش نخست چنین است:

بخشمفهوم مرکزی

Anklangشنیدن پژواک بحران متافیزیک

Zuspielانتقال میان آغاز نخست و آغاز دیگر

Der Sprungجهش به Ereignis

Die Gründungاستقرار حقیقت بودن

اکنون کتاب وارد قلمروی تازه‌ای می‌شود:

Die Zukünftigen
(The Future Ones)
«آیندگان»

در این بخش، هایدگر می‌پرسد:

چه کسانی قادر خواهند بود آغاز دیگر را حمل کنند؟

اینجاست که مفاهیمی مانند:

die Wenigen (اندک‌شماران – The Few)

die Seltenen (نادران – The Rare Ones)

die Kommenden (آیندگان – Those Who Are Coming)

برای نخستین بار به صورت منسجم ظاهر می‌شوند و مسئلهٔ شاعر، متفکر و قدسیّت اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند.

بخش پنجم: Die Zukünftigen
آلمانی:
Die Zukünftigen

انگلیسی:
The Future Ones

این بخش یکی از شاعرانه‌ترین و در عین حال رازآمیزترین بخش‌های کتاب Beiträge zur Philosophie (Vom Ereignis) است. پس از آنکه در چهار بخش نخست:

بحران متافیزیک تشخیص داده شد؛

امکان آغاز دیگر مطرح شد؛

جهش به سوی Ereignis صورت گرفت؛

بنیاد حقیقت بودن در Da-sein توضیح داده شد؛

اکنون پرسش جدیدی مطرح می‌شود:

چه کسانی می‌توانند حامل آغاز دیگر باشند؟

۱. چرا «آیندگان»؟
Die Zukünftigen
(The Future Ones)

منظور هایدگر «نسل آینده» به معنای زیست‌شناختی یا تاریخی نیست.

بلکه مقصود او کسانی است که هنوز نیامده‌اند، اما توانایی شنیدن حقیقت بودن را دارند.

این «آیندگان» ممکن است در هر زمان تاریخی حضور داشته باشند.

۲. آینده نزد هایدگر
واژه:

Zukunft
انگلیسی:

Future

اما این آینده، آیندهٔ تقویمی نیست.

آینده نزد هایدگر، چیزی است که از پیش به سوی ما می‌آید.

در «هستی و زمان» نیز آینده (Zukunft) یکی از ساختارهای بنیادی زمانمندی (Zeitlichkeit – Temporality) بود، اما در اینجا معنایی تاریخی‌تر پیدا می‌کند.

۳. اندک‌شماران
اصطلاح بسیار مهم:

die Wenigen
انگلیسی:

The Few

هایـدگر معتقد است که آغاز دیگر توسط توده‌ها تحقق نمی‌یابد.

بلکه توسط شمار اندکی از انسان‌ها که آمادگی شنیدن حقیقت بودن را دارند.

چرا اندک‌شماران؟
زیرا جهان مدرن تحت سلطهٔ:

das Man
(«همگان» یا «مردم»)

قرار دارد؛ اصطلاحی که پیش‌تر در «هستی و زمان» مطرح شده بود.

زندگی روزمره انسان را در سطح:

سرگرمی؛

محاسبه؛

مصرف؛

و هم‌رنگی با دیگران

نگه می‌دارد.

۴. نادران
اصطلاح:

die Seltenen
انگلیسی:

The Rare Ones

این افراد به معنای نخبگان اجتماعی یا سیاسی نیستند.

بلکه کسانی‌اند که:

توان سکوت دارند؛

توان انتظار دارند؛

می‌توانند در راز بودن اقامت کنند.

۵. نیاز بنیادین
اصطلاح:

Not
انگلیسی:

Distress / Need

هایـدگر می‌گوید فقط کسانی که عمق فقر معنوی عصر جدید را تجربه کرده‌اند، می‌توانند آغاز دیگر را دریابند.

بنابراین رنج و بحران صرفاً امری منفی نیست.

۶. تنهایی
اصطلاح:

Einsamkeit
انگلیسی:

Solitude

تنهایی نزد هایدگر به معنای انزوا یا افسردگی نیست.

بلکه:

آزاد شدن از سلطهٔ همگان.

۷. سکوت
Schweigen
انگلیسی:

Silence

آیندگان بیش از آنکه سخن بگویند، گوش می‌دهند.

زیرا حقیقت بودن بیشتر شنیده می‌شود تا ساخته شود.

۸. شاعر و متفکر
در این بخش، هایدگر به نقش:

شاعر (Dichter – Poet)

متفکر (Denker – Thinker)

توجه ویژه‌ای نشان می‌دهد.

زیرا هر دو می‌توانند حقیقت بودن را پاسداری کنند.

۹. هولدرلین
برای هایدگر، Friedrich Hölderlin جایگاهی استثنایی دارد.

او هولدرلین را صرفاً یک شاعر نمی‌داند.

بلکه:

der Dichter des anderen Anfangs
(The Poet of the Other Beginning)

می‌نامد.

زیرا شعر او به امر قدسی و آمدن خدایان توجه دارد.

۱۰. خدایان گریخته
اصطلاح:

die entflohenen Götter
انگلیسی:

The Fled Gods

خدایان از جهان مدرن گریخته‌اند.

این به معنای نابودی دین نیست.

بلکه:

امر قدسی دیگر در زندگی بشر حضور آشکار ندارد.

۱۱. انتظار
اصطلاح:

Warten
انگلیسی:

Waiting

اما این انتظار، انفعال نیست.

بلکه نوعی آماده‌بودن برای آن چیزی است که هنوز نیامده است.

۱۲. آمادگی
Bereitschaft
انگلیسی:

Readiness

آیندگان نمی‌توانند Ereignis را به وجود آورند.

تنها می‌توانند خود را برای آن آماده کنند.

۱۳. نگهبانی
اصطلاح:

Bewahrung
انگلیسی:

Preservation

وظیفهٔ آیندگان، حفظ حقیقت بودن است.

نه سلطه بر جهان.

۱۴. Da-sein و آیندگان
Da-sein تنها در وجود این انسان‌های آینده تحقق می‌یابد.

بنابراین Da-sein صرفاً یک ویژگی نوع بشر نیست.

بلکه شیوه‌ای خاص از بودن انسان است.

۱۵. بنیان تاریخی
اصطلاح:

Geschichtlichkeit
انگلیسی:

Historicity

آیندگان حامل سرنوشت تاریخی جدیدی هستند.

نه به معنای سیاسی.

بلکه به معنای تاریخ بودن.

۱۶. چرا این بخش پس از Gründung آمده است؟
زیرا پس از بنیادگذاری حقیقت بودن، این پرسش مطرح می‌شود:

چه کسانی از این بنیاد محافظت خواهند کرد؟

پاسخ:

Die Zukünftigen
تفاوت آیندگان با انسان مدرن
انسان مدرنآیندگان

محاسبه‌گرگوش‌سپار

مصرف‌کنندهنگهبان

سلطه‌جوپاسدار

عجولمنتظر

پرگوییسکوت

هم‌رنگ جماعتتنهایی اصیل

جمع‌بندی بخش پنجم
هایـدگر در Die Zukünftigen می‌گوید:

۱.
آغاز دیگر توسط توده‌ها تحقق نمی‌یابد.

۲.
اندک‌شماران (die Wenigen) و نادران (die Seltenen) حاملان آن هستند.

۳.
این افراد با سکوت، تنهایی و آمادگی مشخص می‌شوند.

۴.
شاعر و متفکر نقش بنیادین دارند.

۵.
جهان جدید دچار فقدان امر قدسی شده است.

۶.
آیندگان باید در انتظار رخداد Ereignis بمانند.

۷.
وظیفهٔ آنان نگهبانی از حقیقت بودن است.

جایگاه این بخش در ساختار کل کتاب
تا اینجا مسیر چنین بوده است:

Anklang → پژواک بحران

Zuspiel → انتقال میان دو آغاز

Der Sprung → جهش به Ereignis

Die Gründung → بنیادگذاری حقیقت

Die Zukünftigen → حاملان آغاز دیگر

اکنون کتاب به مرموزترین و شاید مشهورترین بخش خود می‌رسد:

Der letzte Gott
(The Last God)
«واپسین خدا»

این بخش از دشوارترین و بحث‌برانگیزترین قسمت‌های کل آثار هایدگر است، زیرا «خدای واپسین» نه خدای مسیحیت است، نه موجودی متافیزیکی، و نه موضوع الهیات سنتی. بلکه به نحوی با امر قدسی، گریختن خدایان، و امکان آغاز دیگر پیوند دارد.

بخش ششم: Der letzte Gott
آلمانی:
Der letzte Gott

انگلیسی:
The Last God

این بخش، رازآلودترین و بحث‌برانگیزترین قسمت کتاب Beiträge zur Philosophie (Vom Ereignis) است. بسیاری از سوءبرداشت‌ها دربارهٔ هایدگر از همین بخش ناشی شده‌اند، زیرا واژهٔ «خدا» در اینجا به معنای الهیات سنتی نیست.

هایـدگر خود تأکید می‌کند که:

Der letzte Gott نه خدای متافیزیک است، نه خدای فلسفهٔ سنتی، و نه خدای الهیات مسیحی.

۱. چرا «واپسین»؟
واژه:

letzte
انگلیسی:

Last

اما «آخرین» در اینجا به معنای:

آخرین در یک سلسلهٔ زمانی؛

یا آخرین خدا از میان چند خدا؛

نیست.

بلکه به معنای:

دورترین، نهایی‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین امکان.

است.

۲. خدا در متافیزیک
در سنت متافیزیک غرب، خدا معمولاً به عنوان:

causa prima
(First Cause)

یا:

ens supremum
(Highest Being)

فهمیده می‌شد.

اما هایدگر معتقد است که چنین خدایی هنوز یک «موجود» (Seiendes – beings) است.

در نتیجه، این فهم از خدا نیز بخشی از متافیزیک است.

۳. تفاوت میان Gott و Seyn
هایـدگر هرگز خدا را با بودن یکی نمی‌گیرد.

یعنی:

Gott ≠ Seyn
خدا از بودن برنمی‌خیزد و بودن نیز خدا نیست.

بلکه:

«خدای واپسین» تنها در افق حقیقت بودن می‌تواند نزدیک شود.

۴. خدایان گریخته
اصطلاحی که در بخش پنجم نیز مطرح شد:

die entflohenen Götter
انگلیسی:

The Fled Gods

امر قدسی از جهان جدید عقب‌نشینی کرده است.

بنابراین عصر جدید عصر:

Gottlosigkeit
(Godlessness)

است.

اما این بی‌خدایی صرفاً الحاد نیست.

بلکه:

فقدان تجربهٔ امر قدسی.

۵. نیاز به امر قدسی
واژه:

das Heilige
انگلیسی:

The Holy / The Sacred

برای هایدگر، امر قدسی مقدم بر الهیات است.

ابتدا باید ساحتی برای امر قدسی گشوده شود؛ سپس امکان سخن گفتن از خدا پدید می‌آید.

۶. اشارهٔ زودگذر
یکی از مشهورترین ایده‌های این بخش:

Vorbeigang
انگلیسی:

Passing-by

خدای واپسین در جهان «مستقر» نمی‌شود.

او فقط:

عبور می‌کند؛

اشاره‌ای می‌دهد؛

و می‌گذرد.

به همین دلیل، این حضور همواره گذرا است.

۷. چرا خدای واپسین دائماً حاضر نیست؟
زیرا هایدگر نمی‌خواهد خدا را به شیئی در اختیار انسان تبدیل کند.

در متافیزیک، انسان می‌کوشید خدا را به صورت مفهوم، برهان یا نظام درآورد.

اما خدای واپسین از هرگونه تسلط می‌گریزد.

۸. اشاره
اصطلاح:

Wink
انگلیسی:

Hint / Signal

خدای واپسین خود را نه از طریق اثبات منطقی، بلکه از طریق «اشاره» آشکار می‌کند.

۹. سکوت
Schweigen
(Silence)

همچنان نقش اساسی دارد.

زیرا امر قدسی بیشتر در سکوت تجربه می‌شود تا در مفاهیم.

۱۰. شاعران
در اینجا تأثیر هولدرلین بسیار آشکار است.

Friedrich Hölderlin برای هایدگر شاعری است که به آمدن خدایان و غیبت آنان گوش می‌سپارد.

به همین دلیل، شعر می‌تواند جایگاهی برای ظهور امر قدسی باشد.

۱۱. بنیان الهیات جدید؟
هایـدگر عمداً از ساختن یک الهیات جدید پرهیز می‌کند.

زیرا به نظر او:

الهیات نیز غالباً درون متافیزیک باقی مانده است.

بنابراین:

Der letzte Gott یک آموزهٔ دینی نیست.

۱۲. ارتباط با Ereignis
خدای واپسین تنها در افق:

Ereignis
(Enowning / Event)

قابل فهم است.

بدون Ereignis، سخن گفتن از خدای واپسین ممکن نیست.

۱۳. زمانهٔ فقر
اصطلاح:

dürftige Zeit
انگلیسی:

Destitute Time

عصر جدید، عصر فقر معنوی است.

اما همین فقر می‌تواند انسان را برای شنیدن امر قدسی آماده کند.

۱۴. انسان چه باید بکند؟
پاسخ هایدگر:

نه ساختن نظام الهیاتی؛
نه اثبات خدا؛
نه کنترل امر قدسی.

بلکه:

Bereitschaft
(Readiness)

و

Warten
(Waiting)

یعنی:

آمادگی و انتظار.

۱۵. چرا «خدای واپسین»؟
زیرا این خدا:

پایان متافیزیک را نشان می‌دهد؛

متعلق به آغاز دیگر است؛

از هر نظام فلسفی می‌گریزد؛

و تنها از طریق اشاره و عبور شناخته می‌شود.

ساختار مفهومی این بخش


Seyn (Beyng) ↓ Ereignis (Enowning) ↓ das Heilige (The Sacred) ↓ Der letzte Gott (The Last God)

بنابراین:

امر قدسی از حقیقت بودن سرچشمه می‌گیرد و امکان نزدیک‌شدن خدای واپسین را فراهم می‌کند.

جمع‌بندی بخش ششم
هایـدگر در Der letzte Gott می‌گوید:

۱.
خدای واپسین خدای متافیزیک نیست.

۲.
او یک موجود برتر (ens supremum) نیست.

۳.
امر قدسی (das Heilige) مقدم بر الهیات است.

۴.
خدای واپسین از طریق اشاره (Wink) و عبور (Vorbeigang) نزدیک می‌شود.

۵.
او هرگز به موضوع سلطه و تصرف انسان تبدیل نمی‌شود.

۶.
شاعر و متفکر آمادگی شنیدن این اشاره را دارند.

۷.
جهان جدید دچار فقدان امر قدسی شده است.

پس از بخش ششم
کتاب با چند بخش پایانی دربارهٔ:

Das Seyn
(Beyng)

و نیز یادداشت‌های تکمیلی ادامه می‌یابد.

در این قسمت‌ها، هایدگر می‌کوشد همهٔ مفاهیم پیشین را در مرکز واحدی گرد آورد:

Ereignis

Da-sein

Wahrheit

Grund

Zeit-Raum

Der letzte Gott

و نشان دهد که همهٔ آن‌ها از حقیقت Seyn (Beyng) سرچشمه می‌گیرند.

در واقع، پایان کتاب نوعی بازگشت به بنیادی‌ترین پرسش هایدگر است:

«بودن چیست؟»

اما اکنون دیگر این پرسش نه در افق متافیزیک، بلکه در افق Seyn و Ereignis مطرح می‌شود.



بخش پایانی کتاب: Das Seyn
آلمانی:
Das Seyn

انگلیسی:
Beyng

این بخش پایانی، در واقع جمع‌بندی کل پروژهٔ کتاب Beiträge zur Philosophie (Vom Ereignis) است. اگر شش بخش پیشین مراحل مختلف گذار به «آغاز دیگر» (der andere Anfang – the Other Beginning) بودند، اکنون هایدگر به بنیادی‌ترین مسئله بازمی‌گردد:

خودِ بودن (Seyn – Beyng) چیست؟

اما این پرسش دیگر همان پرسش سنتی متافیزیک نیست.

۱. چرا Seyn و نه Sein؟
در آلمانی متعارف:

Sein
(Being)

اما هایدگر آگاهانه از املای کهن:

Seyn
(Beyng)

استفاده می‌کند.

زیرا می‌خواهد میان:

Sein در سنت متافیزیکی؛
و

Seyn در آغاز دیگر؛

تمایز بگذارد.

۲. Seyn یک موجود نیست
مهم‌ترین اصل اندیشهٔ هایدگر:

Seyn ist kein Seiendes.
انگلیسی:

Beyng is not a being.

یعنی:

بودن خود یکی از موجودات نیست.

حتی خدا نیز اگر به صورت یک موجود فهمیده شود، در مرتبهٔ موجودات قرار می‌گیرد، نه در مرتبهٔ بودن.

۳. تفاوت میان Seyn و Seiendes
Seiendes
(beings)

یعنی:

هر آنچه وجود دارد:

انسان؛

حیوان؛

سنگ؛

ستاره؛

خدا (در معنای متافیزیکی).

اما:

Seyn
(Beyng)

آن چیزی است که امکان ظهور همهٔ موجودات را فراهم می‌کند.

۴. حقیقت بودن
اصطلاح:

Wahrheit des Seyns
انگلیسی:

Truth of Beyng

حقیقت بودن یعنی:

شیوه‌ای که بودن خود را آشکار و پنهان می‌کند.

۵. حقیقت و ناپوشیدگی
اصطلاح یونانی:

ἀλήθεια (Aletheia)
انگلیسی:

Unconcealment

حقیقت صرفاً آشکارگی نیست.

بلکه:

Unverborgenheit
(Unconcealment)

و

Verbergung
(Concealment)

همواره به یکدیگر تعلق دارند.

۶. Ereignis
در پایان کتاب روشن می‌شود که:

Ereignis
(Enowning / Event)

مفهوم مرکزی کل اثر است.

همهٔ مفاهیم دیگر از آن ناشی می‌شوند:

Da-sein

Wahrheit

Grund

Zeit-Raum

Der letzte Gott

Ereignis چیست؟
نه حادثه؛
نه واقعهٔ تاریخی؛
نه عمل انسان.

بلکه:

رخداد تعلق متقابل انسان و بودن.

۷. Er-eignen
فعل:

ereignen
و ریشهٔ:

eignen
انگلیسی:

to appropriate

به معنای:

«متعلق ساختن».

در Ereignis:

بودن انسان را از آنِ خود می‌کند؛

و انسان به حقیقت بودن تعلق می‌یابد.

۸. Da-sein
در این مرحله، Da-sein دیگر صرفاً انسان نیست.

بلکه:

die Lichtung des Seyns
(the clearing of Beyng)

یعنی:

گشودگی‌ای که در آن حقیقت بودن روی می‌دهد.

۹. Lichtung
اصطلاح:

Lichtung
انگلیسی:

Clearing

مانند فضای بازی در جنگل که نور می‌تواند وارد آن شود.

موجودات تنها در چنین گشودگی‌ای می‌توانند ظاهر شوند.

۱۰. بنیاد
Grund
(Ground)

اما بنیاد همواره با:

Abgrund
(Abyss / Groundless Ground)

همراه است.

بنابراین:

بودن خود بر بنیاد دیگری متکی نیست.

۱۱. خودپوشیدگی بودن
اصطلاح:

Selbstverbergung
انگلیسی:

Self-Concealment

بودن هرگز به طور کامل آشکار نمی‌شود.

راز (Geheimnis – Mystery) بخشی از ذات بودن است.

۱۲. تاریخ بودن
Geschichte des Seyns
(History of Beyng)

تاریخ حقیقی، مجموعهٔ رویدادهای سیاسی نیست.

بلکه تاریخ شیوه‌های گوناگون آشکارشدن بودن است.

۱۳. متافیزیک
متافیزیک:

Metaphysik
به پایان خود رسیده است.

اما این پایان:

Vollendung
(Completion)

است، نه نابودی.

۱۴. آغاز دیگر
der andere Anfang
(The Other Beginning)

در این آغاز:

انسان دیگر سوژه نیست؛

جهان صرفاً ابژه نیست؛

حقیقت به معنای مطابقت نیست؛

خدا موجود برتر نیست.

۱۵. انسان
انسان:

der Hirt des Seyns
(Shepherd of Beyng)

است.

نه ارباب جهان.

نه خالق حقیقت.

بلکه نگهبان گشودگی بودن.

۱۶. زبان
اصطلاح:

Sprache
(Language)

در اندیشهٔ متأخر هایدگر، زبان ابزار انسان نیست.

بلکه:

زبان، خانهٔ بودن است.

آلمانی:

Die Sprache ist das Haus des Seins.
انگلیسی:

Language is the house of Being.
این جمله در «نامه دربارهٔ انسان‌گرایی» مشهور شد، اما ریشهٔ آن در همین دورهٔ فکری قرار دارد.

۱۷. سکونت
Wohnen
(Dwelling)

انسان باید در حقیقت بودن سکونت کند.

این ایده بعدها در آثار:

«ساختن، سکونت، اندیشیدن» (Bauen Wohnen Denken)

«شاعران چه می‌کنند؟»

بسط پیدا می‌کند.

ساختار کلی کل کتاب


Anklang ↓ Zuspiel ↓ Sprung ↓ Gründung ↓ Die Zukünftigen ↓ Der letzte Gott ↓ Das Seyn ↓ Ereignis

اما در واقع همهٔ این مسیر دوباره به مرکز واحدی بازمی‌گردد:

Ereignis
معنای نهایی کل کتاب
اگر بخواهیم کل Beiträge zur Philosophie (Vom Ereignis) را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید نزدیک‌ترین بیان چنین باشد:

حقیقت بودن (Seyn – Beyng) از طریق رخدادِ تعلق متقابل انسان و بودن (Ereignis) خود را آشکار و پنهان می‌کند، و انسان تنها نگهبان این گشودگی است.

نکتهٔ مهم تفسیری
خود هایدگر این کتاب را «نظام فلسفی» (System der Philosophie – System of Philosophy) نمی‌دانست.

برخلاف هگل، او نمی‌خواست یک دستگاه کامل فلسفی بسازد.

به همین دلیل، متن کتاب:

قطعه‌قطعه است؛

شماره‌گذاری‌های کوتاه دارد؛

بارها به یک مفهوم بازمی‌گردد؛

و عمداً از زبان متعارف فلسفه فاصله می‌گیرد.

به همین علت، بسیاری از شارحان معتقدند که Beiträge zur Philosophie دشوارترین اثر تمام آثار Martin Heidegger است.

از نظر تاریخی، این کتاب پلی میان:

Sein und Zeit (Being and Time) («هستی و زمان»)
و

آثار متأخر مربوط به زبان، شعر، هولدرلین و سکونت

به شمار می‌آید.


برچسب‌ها: هایدگر, هستی و زمان, حقیقت, تحلیل متن
[ جمعه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۵ ] [ 19:6 ] [ عباس مهیاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عباس مهیاد. نویسنده، پژوهش گر فلسفه و ادبیات، شاعر، فیلمساز، مترجم، منتقد.

چیز چندانی نیست که بخواهم درباره ی خودم بدان اشاره کنم. برخی اطلاعات را  می توان درین وبلاگ مشاهده کرد. فقط این نکته را می افزایم که از گفتن و شنیدن و به خصوص خواندن لذت عمیق می برم ، امّا در نهایت سر و ساده پیروِ مذهبِ نوشتنم. همین.