عباس مهیاد
ABBAS MAHYAD 
قالب وبلاگ


هانس-گئورگ گادامر و پروژهٔ «حقیقت و روش»
Hans-Georg Gadamer این کتاب را در سال ۱۹۶۰ منتشر کرد.

نام آلمانی:

Wahrheit und Methode
ترجمهٔ انگلیسی:

Truth and Method
نکته‌ای که خود گادامر بارها بر آن تأکید کرده این است که عنوان کتاب به معنای تقابل سادهٔ «حقیقت» و «روش» نیست. او نمی‌خواهد روش علمی را رد کند، بلکه می‌خواهد نشان دهد:

حقیقت‌هایی وجود دارند که فراتر از روش‌های علوم طبیعی‌اند.

ساختار اصلی کتاب
کتاب سه بخش بزرگ دارد:

بخش اول
Die Freilegung der Wahrheitsfrage an der Erfahrung der Kunst
The Uncovering of the Question of Truth through the Experience of Art

موضوع: تجربهٔ هنر

بخش دوم
Die Ausdehnung der Wahrheitsfrage auf das Verstehen in den Geisteswissenschaften
Extending the Question of Truth to Understanding in the Human Sciences

موضوع: علوم انسانی و تاریخ

بخش سوم
Die ontologische Wendung der Hermeneutik unter der Führung der Sprache
The Ontological Turn of Hermeneutics Guided by Language

موضوع: زبان و هرمنوتیک فلسفی

بخش اول
تجربهٔ هنر و پرسش حقیقت
گادامر عمداً کتاب را با هنر آغاز می‌کند.

چرا؟

زیرا هنر نمونه‌ای است که نشان می‌دهد:

حقیقت همیشه محصول روش علمی نیست.

فصل اول بخش اول
نقد آگاهی زیباشناختی
آلمانی:

Kritik des ästhetischen Bewusstseins
انگلیسی:

Critique of Aesthetic Consciousness
این فصل یکی از مهم‌ترین بخش‌های کتاب است.

آگاهی زیباشناختی چیست؟
آلمانی:

ästhetisches Bewusstsein
انگلیسی:

Aesthetic Consciousness
این مفهوم محصول سنتی است که از:

کانت (Kant)

شیلر (Schiller)

رمانتیسم آلمان

به وجود آمد.

بر اساس این دیدگاه:

اثر هنری صرفاً موضوع تجربهٔ ذهنی فرد است.

یعنی:

«من» به اثر نگاه می‌کنم و احساس زیبایی پیدا می‌کنم.

اعتراض گادامر
گادامر معتقد است این دیدگاه، حقیقت هنر را از بین می‌برد.

چرا؟

زیرا اثر هنری چیزی بیش از موضوع لذت شخصی است.

اثر هنری حامل حقیقت است.

تمایز میان Erlebnis و Erfahrung
یکی از مهم‌ترین تمایزهای کتاب:

Erlebnis
ترجمهٔ انگلیسی:

Lived Experience

در برابر:

Erfahrung
ترجمهٔ انگلیسی:

Experience

Erlebnis
به معنای تجربهٔ شخصی و درونی است.

مثلاً:

«این تابلو مرا تحت تأثیر قرار داد.»

Erfahrung
تجربه‌ای است که انسان را تغییر می‌دهد.

در Erfahrung انسان با چیزی مواجه می‌شود که او را دگرگون می‌کند.

گادامر معتقد است هنر از نوع دوم است.

مفهوم بازی
آلمانی:

Spiel
انگلیسی:

Play
این مفهوم شاید مهم‌ترین مفهوم بخش اول باشد.

چرا بازی؟
در نگاه معمول:

بازی فعالیتی است که بازیکن انجام می‌دهد.

اما گادامر می‌گوید:

بازی چیزی نیست که صرفاً توسط انسان کنترل شود.

بلکه:

بازی خود بازیکن را درگیر می‌کند.

ویژگی‌های Spiel
رفت و برگشت
حرکت بازی:

Hin und Her
(Back and Forth)

است.

خودفراموشی
بازیکن در بازی غرق می‌شود.

تقدم بازی بر بازیکن
بازی مهم‌تر از فرد بازی‌کننده است.

گادامر می‌گوید:

اثر هنری نیز چنین ساختاری دارد.

اثر هنری به عنوان بازی
وقتی ما یک تراژدی یونانی را می‌بینیم، صرفاً ناظر نیستیم.

بلکه وارد جهان آن می‌شویم.

اثر هنری ما را در بازی خود وارد می‌کند.

دگرگونی به ساختار
آلمانی:

Verwandlung ins Gebilde
انگلیسی:

Transformation into Structure
این اصطلاح از دشوارترین مفاهیم بخش اول است.

معنای آن چیست؟
در هنر، واقعیت روزمره تغییر می‌کند و به شکلی پایدار درمی‌آید.

مثلاً:

نمایش هملت فقط بازنمایی یک حادثه نیست.

بلکه جهانی مستقل ایجاد می‌کند.

بازنمایی
آلمانی:

Darstellung
انگلیسی:

Presentation
گادامر عمداً از Representation کمتر استفاده می‌کند.

زیرا اثر هنری صرفاً نسخه‌ای از واقعیت نیست.

بلکه حقیقت را حاضر می‌کند.

حقیقت هنر
آلمانی:

Wahrheit der Kunst
انگلیسی:

Truth of Art
هنر چیزی را آشکار می‌کند که از طریق آزمایش علمی قابل دستیابی نیست.

نقش تماشاگر
تماشاگر بیرون اثر قرار ندارد.

او در حقیقت اثر مشارکت می‌کند.

Fest (جشن)
یکی دیگر از مفاهیم مهم:

Fest
انگلیسی:

Festival
جشن ساختاری دارد که همهٔ شرکت‌کنندگان را در بر می‌گیرد.

هنر نیز چنین است.

زمان جشن
آلمانی:

Eigenzeit
انگلیسی:

Proper Time
هنر زمان مخصوص خود را ایجاد می‌کند.

زمان درونی سمفونی بتهوون با زمان ساعت تفاوت دارد.

جمع‌بندی فصل اول
گادامر در این فصل می‌خواهد نشان دهد:

هنر صرفاً تجربهٔ ذهنی نیست.

حقیقت در هنر آشکار می‌شود.

مفهوم بازی (Spiel) کلید فهم هنر است.

اثر هنری ما را درگیر می‌کند.

هنر نوعی Erfahrung است، نه صرفاً Erlebnis.

فصل بعدی بخش اول
گادامر سپس به مسئلهٔ:

Die Ontologie des Kunstwerks
(Ontology of the Work of Art)

می‌پردازد و از طریق مفاهیمی مانند:

Symbol (نماد)

Zeichen (نشانه)

Bild (تصویر)

Mimesis (محاکات)

می‌کوشد نشان دهد که اثر هنری چگونه حقیقت را آشکار می‌کند.

این فصل از مهم‌ترین نقاط پیوند میان گادامر و اندیشهٔ هایدگر است.

بخش اول (Teil I)
Die Freilegung der Wahrheitsfrage an der Erfahrung der Kunst
«آشکار کردن پرسش حقیقت از طریق تجربهٔ هنر»
فصل دوم
Die Ontologie des Kunstwerks und ihre hermeneutische Bedeutung
انگلیسی:
The Ontology of the Work of Art and its Hermeneutic Significance

این فصل در واقع ادامهٔ بحث «بازی» (Spiel – Play) است، اما اکنون گادامر از سطح تجربهٔ زیباشناختی فراتر می‌رود و می‌پرسد:

اثر هنری از نظر هستی‌شناختی (Ontologisch – Ontological) چیست؟

یعنی:

اثر هنری چگونه وجود دارد؟

۱. مسئلهٔ هستی اثر هنری
آلمانی:

Sein des Kunstwerks
انگلیسی:

Being of the Work of Art
گادامر معتقد است که سنت جدید، اثر هنری را به دو صورت تقلیل داده است:

شیئی مادی؛

تجربهٔ ذهنی مخاطب.

اما اثر هنری هیچ‌یک از این دو نیست.

اثر هنری چیزی فراتر از شیء است
مثلاً:

یک اجرای «هملت» فقط مجموعه‌ای از:

صداها؛

حرکت‌ها؛

دکورها؛

نیست.

همچنین صرفاً احساسات تماشاگر هم نیست.

بلکه حقیقتی در خود نمایش حاضر می‌شود.

۲. بازی و بازنمایی
در فصل قبل:

Spiel
(Play)

مطرح شد.

اکنون گادامر نشان می‌دهد که بازی همیشه دارای:

Darstellung
(Presentation)

است.

تفاوت Darstellung و Representation
واژهٔ آلمانی:

Darstellung
فقط به معنای «بازنمایی» نیست.

بلکه:

حاضر کردن؛

به ظهور رساندن؛

آشکار ساختن.

را نیز در بر دارد.

مثال:

در یک اجرای سوفوکل، تراژدی یونانی صرفاً تقلید نمی‌شود.

بلکه حقیقتی دوباره حاضر می‌شود.

۳. مایمسیس
واژهٔ یونانی:

μίμησις (Mimesis)
انگلیسی:

Imitation / Representation
گادامر تفسیر سنتی از مایمسیس را رد می‌کند.

در سنت جدید، مایمسیس یعنی:

«کپی کردن واقعیت.»

اما برای یونانیان، مایمسیس بیشتر به معنای:

«آشکار کردن حقیقت چیزها»

بود.

بنابراین:

هنر فقط نسخه‌ای از جهان نیست.

بلکه جهان را آشکار می‌کند.

۴. شناخت در بازشناسی
اصطلاح مهم:

Wiedererkennen
انگلیسی:

Recognition
گادامر می‌گوید:

در هنر، انسان چیزی را «بازمی‌شناسد».

اما این بازشناسی صرفاً یادآوری نیست.

بلکه:

حقیقت چیزی برای نخستین بار آشکار می‌شود و در عین حال آشنا به نظر می‌رسد.

مثلاً:

در تراژدی‌های شکسپیر، ما خودِ انسان را بازمی‌شناسیم.

۵. نماد
آلمانی:

Symbol
انگلیسی:

Symbol
ریشهٔ یونانی:

σύμβολον (symbolon)
در یونان باستان، symbolon شیئی بود که دو نیمهٔ آن نزد دو نفر باقی می‌ماند و هنگام پیوند دوباره، هویت یکدیگر را تشخیص می‌دادند.

برای گادامر:

نماد چیزی است که به چیزی فراتر از خود اشاره می‌کند.

اما این اشاره صرفاً قراردادی نیست.

نماد بخشی از حقیقت را حاضر می‌کند.

۶. تصویر
آلمانی:

Bild
انگلیسی:

Image / Picture
گادامر میان:

نسخهٔ صرف؛

و تصویر هنری؛

تفاوت می‌گذارد.

یک پرتره فقط کپی فرد نیست.

بلکه حقیقتی از او را آشکار می‌کند.

به همین دلیل، تصویر هنری استقلال دارد.

۷. نشانه
آلمانی:

Zeichen
انگلیسی:

Sign
گادامر میان Symbol و Zeichen تمایز می‌گذارد.

Zeichen
فقط به چیزی دیگر اشاره می‌کند.

مثلاً:

علامت راهنمایی.

Symbol
حضور چیزی را در خود حمل می‌کند.

۸. جشن
آلمانی:

Fest
انگلیسی:

Festival
یکی از مفاهیم زیبای این فصل.

ویژگی جشن:

همه در آن مشارکت می‌کنند؛

نمی‌توان آن را به مالکیت فردی درآورد؛

هر بار تکرار می‌شود، اما همواره تازه است.

گادامر معتقد است:

اثر هنری نیز چنین است.

۹. زمان جشن
آلمانی:

Eigenzeit
انگلیسی:

Proper Time
اثر هنری زمان خاص خود را دارد.

برای مثال:

هنگام شنیدن یک سمفونی، انسان وارد زمانی متفاوت از زمان ساعت می‌شود.

۱۰. هم‌زمانی
آلمانی:

Gleichzeitigkeit
انگلیسی:

Contemporaneity
یکی از مهم‌ترین مفاهیم فصل.

اثر هنری متعلق به گذشته نیست.

وقتی امروز «ادیپ شهریار» خوانده می‌شود، صرفاً با یک سند تاریخی روبه‌رو نیستیم.

اثر دوباره حاضر می‌شود.

به همین دلیل، گذشته می‌تواند با حال هم‌زمان شود.

۱۱. حضور
آلمانی:

Präsenz
انگلیسی:

Presence
اثر هنری فقط چیزی مربوط به گذشته نیست.

بلکه در هر اجرای تازه، حضور می‌یابد.

۱۲. حقیقت اثر هنری
اکنون نتیجهٔ دو فصل نخست روشن می‌شود:

اثر هنری:

شیء صرف نیست؛

تجربهٔ ذهنی صرف نیست؛

بلکه نحوه‌ای از آشکارشدن حقیقت است.

تأثیر هایدگر
در این فصل تأثیر مستقیم Martin Heidegger آشکار است، به‌ویژه مقالهٔ:

Der Ursprung des Kunstwerkes
انگلیسی:

The Origin of the Work of Art
زیرا هر دو فیلسوف معتقدند:

حقیقت در اثر هنری رخ می‌دهد.

جمع‌بندی فصل دوم
گادامر نشان می‌دهد:

۱.
اثر هنری دارای هستی خاص خود است.

۲.
مایمسیس به معنای کپی‌برداری نیست.

۳.
هنر حقیقت را آشکار می‌کند.

۴.
نماد بیش از یک نشانه است.

۵.
اثر هنری در هر اجرا دوباره حاضر می‌شود.

۶.
گذشته و حال می‌توانند در تجربهٔ هنر با یکدیگر هم‌زمان شوند.

۷.
هنر نمونه‌ای از حقیقتی است که فراتر از روش علمی قرار دارد.

فصل سوم بخش اول
در ادامه، گادامر از هنر عبور می‌کند و به انتقال از تجربهٔ زیباشناختی به مسئلهٔ علوم انسانی می‌رسد. در اینجا او با سنت:

شلایرماخر (Schleiermacher)

دیلتای (Dilthey)

و تاریخ‌گرایی آلمان (Historismus – Historicism)

وارد گفت‌وگو می‌شود و مفهوم مشهور:

Vorurteil
(Prejudice)

را برای نخستین بار به طور نظام‌مند مطرح می‌کند.

بخش اول (Teil I)
Die Freilegung der Wahrheitsfrage an der Erfahrung der Kunst
The Uncovering of the Question of Truth through the Experience of Art

فصل سوم
Übergang von der Ästhetik zur Hermeneutik
انگلیسی:
Transition from Aesthetics to Hermeneutics

این قسمت یکی از مهم‌ترین نقاط عطف کل کتاب است، زیرا گادامر نشان می‌دهد که آنچه در تجربهٔ هنر کشف شد، محدود به هنر نیست، بلکه به کل مسئلهٔ فهم (Verstehen – Understanding) مربوط می‌شود.

۱. چرا هنر نقطهٔ آغاز بود؟
گادامر کتاب را از هنر آغاز کرد، زیرا هنر نمونه‌ای بود که نشان می‌داد:

حقیقت همیشه از طریق روش علمی حاصل نمی‌شود.

اما اگر هنر چنین وضعی دارد، آیا فهم تاریخ، متون، سنت‌ها و فرهنگ‌ها نیز همین‌گونه‌اند؟

پاسخ گادامر:

بله.

۲. از زیبایی‌شناسی به هرمنوتیک
آلمانی:

Hermeneutik
انگلیسی:

Hermeneutics
در سنت قدیم، هرمنوتیک به معنای فن تفسیر متون بود:

متون دینی؛

متون حقوقی؛

متون کلاسیک.

اما گادامر می‌خواهد هرمنوتیک را از سطح یک «روش» فراتر ببرد.

۳. نقد روش‌گرایی
آلمانی:

Methodenbewusstsein
انگلیسی:

Methodological Consciousness
گادامر معتقد است که از قرن نوزدهم به بعد، علوم انسانی تحت تأثیر موفقیت علوم طبیعی کوشیدند خود را بر اساس الگوی علمی توضیح دهند.

در نتیجه:

فهم تاریخی به نوعی تکنیک تبدیل شد.

اما گادامر می‌گوید:

فهم یک مهارت مکانیکی نیست.

۴. حقیقت فراتر از روش
دقیقاً همان چیزی که در هنر آشکار شد، در تاریخ و سنت نیز وجود دارد.

یعنی:

Wahrheit
(Truth)

همیشه قابل تقلیل به:

Methode
(Method)

نیست.

۵. تعلق به سنت
یکی از نخستین ایده‌های مهم این بخش:

Zugehörigkeit
انگلیسی:

Belonging
انسان هرگز در بیرون سنت قرار ندارد.

ما همیشه به یک زبان، فرهنگ و تاریخ تعلق داریم.

این ایده مستقیماً تحت تأثیر هایدگر است.

۶. نقد ایدهٔ آگاهی خالص
گادامر با این تصور مخالفت می‌کند که مفسر می‌تواند:

کاملاً بی‌طرف؛

بدون پیش‌فرض؛

و خارج از تاریخ

باشد.

زیرا:

خود مفسر نیز تاریخی است.

۷. تجربهٔ واقعی
در اینجا دوباره مفهوم:

Erfahrung
(Experience)

ظاهر می‌شود.

اما این بار نه در هنر، بلکه در فهم تاریخی.

تجربهٔ واقعی چیزی نیست که صرفاً اطلاعات جدید به ما بدهد.

بلکه چیزی است که ما را دگرگون می‌کند.

۸. محدودیت انسان
آلمانی:

Endlichkeit
انگلیسی:

Finitude
انسان موجودی محدود است.

او هرگز نمی‌تواند به حقیقت مطلق و فرازمانی دست یابد.

این محدودیت ضعف نیست.

بلکه شرط امکان فهم است.

۹. افق
آلمانی:

Horizont
انگلیسی:

Horizon
افق مجموعه‌ای از:

پیش‌فرض‌ها؛

امکانات؛

و انتظارات

است که فهم ما را شکل می‌دهد.

ما همیشه از درون یک افق می‌فهمیم.

۱۰. گفت‌وگو
آلمانی:

Gespräch
انگلیسی:

Dialogue / Conversation
فهم یک عمل یک‌طرفه نیست.

بلکه نوعی گفت‌وگو است.

حتی هنگام خواندن یک متن قدیمی، ما وارد گفت‌وگو با آن می‌شویم.

۱۱. پرسش
آلمانی:

Frage
انگلیسی:

Question
گادامر می‌گوید:

هر فهم واقعی از پرسش آغاز می‌شود.

متنی که هیچ پرسشی برای ما ایجاد نکند، در واقع فهمیده نشده است.

۱۲. تاریخ‌مندی فهم
آلمانی:

Geschichtlichkeit
انگلیسی:

Historicity
فهم همواره تاریخی است.

ما نمی‌توانیم گذشته را همان‌گونه که «واقعاً بوده» بازسازی کنیم.

بلکه گذشته را از افق اکنون می‌فهمیم.

۱۳. نقد ایدهٔ بازسازی کامل گذشته
این نکته در برابر سنت:

Friedrich Schleiermacher

و تا حدی Wilhelm Dilthey قرار می‌گیرد.

آن دو می‌کوشیدند:

ذهن مؤلف را بازسازی کنند.

اما گادامر معتقد است:

فهم صرفاً بازگشت به گذشته نیست.

۱۴. آغاز ورود به بخش دوم کتاب
در پایان این مرحله، گادامر آماده می‌شود تا وارد بحث علوم انسانی شود.

از اینجا به بعد، موضوعات زیر به مرکز توجه تبدیل می‌شوند:

Vorurteil
(Prejudice)

پیش‌داوری

Tradition
(Tradition)

سنت

Autorität
(Authority)

اقتدار

Wirkungsgeschichte
(History of Effects)

تاریخ تأثیرات

wirkungsgeschichtliches Bewusstsein
(Historically Effective Consciousness)

آگاهی تاریخیِ مؤثر

نتیجهٔ نهایی بخش اول
تجربهٔ هنر به گادامر نشان داد که:

حقیقت فقط علمی نیست؛

فهم یک روش مکانیکی نیست؛

انسان همواره تاریخی است؛

سنت بخشی از وجود ماست؛

هرمنوتیک باید به هستی‌شناسی فهم تبدیل شود.

گام بعدی: بخش دوم کتاب
Die Ausdehnung der Wahrheitsfrage auf das Verstehen in den Geisteswissenschaften
The Extension of the Question of Truth to Understanding in the Human Sciences
در این بخش، گادامر وارد گفت‌وگو با:

شلایرماخر (Schleiermacher)؛

دیلتای (Dilthey)؛

هگل (Hegel)؛

درویزن (Droysen)؛

و تاریخ‌گرایی آلمان (Historismus)؛

می‌شود و مفهوم بسیار مهم Vorurteil (Prejudice) را از نو تفسیر می‌کند. این قسمت از مشهورترین بخش‌های کل کتاب است.

بخش دوم
آلمانی:
Die Ausdehnung der Wahrheitsfrage auf das Verstehen in den Geisteswissenschaften
انگلیسی:
The Extension of the Question of Truth to Understanding in the Human Sciences
پرسش اصلی این بخش
آیا علوم انسانی (Geisteswissenschaften – Human Sciences) باید دقیقاً از الگوی علوم طبیعی (Naturwissenschaften – Natural Sciences) پیروی کنند؟

پاسخ گادامر:

خیر.

زیرا موضوع علوم انسانی، انسانِ تاریخی است و فهم انسان همواره درون سنت و تاریخ رخ می‌دهد.

فصل اول بخش دوم
مسئلهٔ هرمنوتیک و سنت علوم انسانی
گادامر در آغاز این بخش به تاریخ هرمنوتیک می‌پردازد.

او با متفکرانی مانند:

Friedrich Schleiermacher

Wilhelm Dilthey

Johann Gustav Droysen

وارد گفت‌وگو می‌شود.

۱. شلایرماخر
آلمانی:

Schleiermacher
انگلیسی:

Friedrich Schleiermacher
او را معمولاً «پدر هرمنوتیک جدید» می‌نامند.

ایدهٔ اصلی شلایرماخر
فهم یعنی:

بازسازی نیت مؤلف.

آلمانی:

Nachkonstruktion
انگلیسی:

Reconstruction
یعنی مفسر باید بکوشد:

به ذهن نویسنده بازگردد.

دو نوع تفسیر نزد شلایرماخر
grammatische Auslegung
(Grammatical Interpretation)

بررسی زبان متن.

و

psychologische Auslegung
(Psychological Interpretation)

بازسازی ذهن مؤلف.

نقد گادامر به شلایرماخر
گادامر معتقد است:

فهم فقط بازسازی گذشته نیست.

چرا؟

زیرا:

متن بیش از قصد مؤلف معنا دارد.

گاهی متن چیزی را آشکار می‌کند که حتی خود نویسنده نیز کاملاً از آن آگاه نبوده است.

۲. دیلتای
آلمانی:

Dilthey
انگلیسی:

Wilhelm Dilthey
دیلتای می‌خواست برای علوم انسانی بنیانی مشابه علوم طبیعی ایجاد کند.

تفاوت توضیح و فهم
دیلتای میان:

Erklären
(Explanation)

و

Verstehen
(Understanding)

تمایز می‌گذارد.

علوم طبیعی:

توضیح می‌دهند.

علوم انسانی:

می‌فهمند.

نقد گادامر به دیلتای
گادامر معتقد است که دیلتای هنوز بیش از حد تحت تأثیر ایدهٔ روش علمی قرار دارد.

دیلتای می‌خواست:

علوم انسانی را «علمی» کند.

اما گادامر می‌گوید:

فهم انسانی از اساس تاریخی است.

۳. تاریخ‌گرایی
آلمانی:

Historismus
انگلیسی:

Historicism
مورخان قرن نوزدهم معتقد بودند:

باید گذشته را همان‌گونه که واقعاً بوده بازسازی کرد.

عبارت مشهور:

wie es eigentlich gewesen
(«آن‌گونه که واقعاً بوده»)

که معمولاً به رانکه نسبت داده می‌شود.

نقد گادامر
گذشته هرگز به صورت خالص در اختیار ما نیست.

ما همیشه گذشته را از درون افق اکنون می‌فهمیم.

۴. پیش‌داوری
اکنون گادامر به یکی از مشهورترین مفاهیم کل کتاب می‌رسد:

آلمانی:
Vorurteil
انگلیسی:
Prejudice
معنای رایج پیش‌داوری
پس از روشنگری، پیش‌داوری معنایی منفی پیدا کرد.

پیش‌داوری یعنی:

قضاوت نادرست.

معنای گادامری Vorurteil
پیش‌داوری لزوماً منفی نیست.

بلکه:

هر فهمی از پیش‌فرض‌هایی آغاز می‌شود.

بدون پیش‌فرض، فهم اصلاً ممکن نیست.

مثال
وقتی یک متن یونانی را می‌خوانیم:

زبان خودمان؛

فرهنگ خودمان؛

پرسش‌های زمانهٔ خودمان؛

همگی در فهم ما حضور دارند.

۵. روشنگری و سوءظن به سنت
آلمانی:

Aufklärung
انگلیسی:

Enlightenment
روشنگری می‌کوشید:

همهٔ اقتدارها را کنار بگذارد.

اما گادامر معتقد است:

این پروژه ناممکن است.

۶. اقتدار
آلمانی:

Autorität
انگلیسی:

Authority
اقتدار برای گادامر به معنای اطاعت کورکورانه نیست.

بلکه:

پذیرش آگاهانهٔ اعتبار دیگری.

مثلاً:

دانشجوی فیزیک به استاد خود اعتماد می‌کند، نه به دلیل اجبار، بلکه به دلیل شناخت توانایی او.

۷. سنت
آلمانی:

Tradition
انگلیسی:

Tradition
یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم کل کتاب.

گادامر می‌گوید:

ما سنت را انتخاب نکرده‌ایم.

بلکه از ابتدا درون آن قرار داریم.

سنت دشمن آزادی نیست.

بلکه شرط امکان فهم است.

۸. تعلق
آلمانی:

Zugehörigkeit
انگلیسی:

Belonging
انسان به تاریخ و سنت تعلق دارد.

این تعلق امری تصادفی نیست.

بلکه ساختار وجودی فهم است.

نتیجهٔ فصل اول بخش دوم
گادامر نشان می‌دهد:

۱.
فهم صرفاً بازسازی ذهن مؤلف نیست.

۲.
پیش‌داوری‌ها شرط امکان فهم‌اند.

۳.
سنت بخشی از وجود ماست.

۴.
اقتدار لزوماً مخالف عقل نیست.

۵.
علوم انسانی را نمی‌توان بر اساس الگوی علوم طبیعی فهمید.

فصل بعدی (یکی از مهم‌ترین فصل‌های کل کتاب)
در ادامه، گادامر مفهوم بسیار مشهور:

Wirkungsgeschichte
(History of Effects / Effective History)

و سپس:

wirkungsgeschichtliches Bewusstsein
(Historically Effective Consciousness)

را مطرح می‌کند.

در این قسمت، او توضیح می‌دهد که:

گذشته فقط پشت سر ما نیست؛ گذشته همچنان در اکنون ما عمل می‌کند.

این فصل از عمیق‌ترین بخش‌های کل «حقیقت و روش» است و زمینه را برای مفهوم مشهور:

Horizontverschmelzung
(Fusion of Horizons)

فراهم می‌کند.


بخش دوم (Teil II)
فصل دوم
Das Prinzip der Wirkungsgeschichte
یا در برخی تقسیم‌بندی‌ها:

Wirkungsgeschichte und das wirkungsgeschichtliche Bewusstsein
انگلیسی:
Effective History and Historically Effective Consciousness

این فصل در واقع پاسخ گادامر به تاریخ‌گرایی قرن نوزدهم است.

پرسش اصلی:

آیا ما می‌توانیم گذشته را همان‌گونه که واقعاً بوده است، بازسازی کنیم؟

پاسخ گادامر:

خیر.

زیرا گذشته هرگز «پشت سر ما» باقی نمی‌ماند.

بلکه گذشته همچنان در فهم کنونی ما حضور دارد.

۱. Wirkungsgeschichte
آلمانی:
Wirkungsgeschichte
انگلیسی:
History of Effects
یا

Effective History
این اصطلاح تقریباً ابداع خود گادامر است.

اجزای واژه
Wirkung
اثر، تأثیر

Geschichte
تاریخ

بنابراین:

Wirkungsgeschichte یعنی:

تاریخ تأثیرات یک پدیده.

معنای مفهوم
وقتی ما افلاطون را می‌خوانیم، فقط با متن افلاطون مواجه نیستیم.

بلکه با:

دو هزار سال تفسیر افلاطون؛

سنت فلسفی غرب؛

فهم‌های پیشین؛

نیز روبه‌رو هستیم.

بنابراین:

متن هیچ‌گاه به صورت «خالص» در اختیار ما قرار نمی‌گیرد.

مثال
خواندن انجیل امروز، همان خواندن انجیل در قرن اول میلادی نیست.

زیرا:

تاریخ مسیحیت، الهیات، اصلاح دینی، و مدرنیته بر فهم ما اثر گذاشته‌اند.

۲. تاریخ بر ما عمل می‌کند
اینجا گادامر جمله‌ای بسیار مهم را مطرح می‌کند:

ما فقط تاریخ را مطالعه نمی‌کنیم.

بلکه تاریخ نیز بر ما عمل می‌کند.

بنابراین:

ما سوژه‌ای کاملاً مستقل نیستیم.

این ایده آشکارا تحت تأثیر هایدگر است.

Martin Heidegger در «هستی و زمان» نشان داده بود که انسان موجودی تاریخی (geschichtlich – historical) است.

گادامر این ایده را به قلمرو فهم گسترش می‌دهد.

۳. آگاهی تاریخی مؤثر
آلمانی:
wirkungsgeschichtliches Bewusstsein
انگلیسی:
Historically Effective Consciousness
این یکی از دشوارترین اصطلاحات کتاب است.

معنای آن چیست؟
آگاهی از این واقعیت که:

من خود محصول تاریخ هستم.

یعنی:

وقتی متنی را تفسیر می‌کنم، باید بدانم که:

پیش‌فرض دارم؛

سنت بر من اثر گذاشته است؛

زبان من تاریخی است؛

و فهم من کاملاً خنثی نیست.

این آگاهی چه چیزی نیست؟
گادامر نمی‌گوید:

«همه چیز نسبی است.»

بلکه می‌گوید:

فهم همیشه درون تاریخ رخ می‌دهد.

۴. محدودیت ایدهٔ عینیت مطلق
تاریخ‌گرایان تصور می‌کردند:

می‌توان گذشته را کاملاً عینی بازسازی کرد.

گادامر می‌گوید:

این تصور نوعی توهم است.

چرا؟

زیرا خود مورخ نیز بخشی از تاریخ است.

۵. فاصلهٔ زمانی
آلمانی:
Zeitabstand
انگلیسی:
Temporal Distance
یکی از نوآوری‌های مهم گادامر.

در سنت قدیم تصور می‌شد:

فاصلهٔ تاریخی مانعی برای فهم است.

اما گادامر می‌گوید:

فاصلهٔ زمانی می‌تواند مزیت باشد.

چرا؟

زیرا گذر زمان بسیاری از پیش‌داوری‌های نادرست را حذف می‌کند.

مثال
امروزه ممکن است بتوانیم برخی جنبه‌های تراژدی‌های یونانی را بهتر از مخاطبان هم‌عصرشان درک کنیم.

زیرا کل سنت بعدی را نیز در اختیار داریم.

۶. پیش‌داوری‌های مشروع و نامشروع
گادامر میان دو نوع پیش‌داوری تمایز می‌گذارد:

berechtigte Vorurteile
(Legitimate Prejudices)

پیش‌داوری‌های موجه

و

unberechtigte Vorurteile
(Illegitimate Prejudices)

پیش‌داوری‌های ناموجه

وظیفهٔ فهم:

حذف همهٔ پیش‌داوری‌ها نیست.

بلکه تشخیص پیش‌داوری‌های معتبر است.

۷. پرسش و پاسخ
گادامر تحت تأثیر سنت سقراطی، فهم را ساختاری گفت‌وگویی می‌داند.

هر متن در پاسخ به پرسشی نوشته شده است.

بنابراین:

برای فهم متن باید پرسش آن را کشف کنیم.

آلمانی:
Frage und Antwort
انگلیسی:
Question and Answer
۸. سنت زنده است
سنت چیزی مرده نیست.

بلکه:

در اکنون حضور دارد.

این نکته تفاوت اساسی گادامر با تاریخ‌گرایی قرن نوزدهم است.

۹. افق
آلمانی:
Horizont
انگلیسی:
Horizon
افق مجموعهٔ امکانات و پیش‌فرض‌های فهم است.

هر انسان افق خاص خود را دارد.

اما افق ثابت نیست.

بلکه دائماً تغییر می‌کند.

زمینه‌سازی برای مهم‌ترین مفهوم کتاب
تمام این مباحث گادامر را به مشهورترین مفهوم کتاب می‌رسانند:

Horizontverschmelzung
انگلیسی:
Fusion of Horizons
امتزاج افق‌ها

در این نظریه:

افق مفسر؛
و

افق متن یا سنت؛

در یکدیگر نفوذ می‌کنند.

فهم واقعی نه بازگشت کامل به گذشته است و نه تحمیل کامل حال بر گذشته.

بلکه:

رخدادی است که در آن دو افق با یکدیگر ترکیب می‌شوند.

جمع‌بندی این فصل
گادامر نشان می‌دهد:

۱.
گذشته همچنان بر ما اثر می‌گذارد.

۲.
فهم کاملاً بی‌طرف ممکن نیست.

۳.
فاصلهٔ تاریخی همیشه مانع فهم نیست.

۴.
پیش‌داوری‌ها می‌توانند مشروع باشند.

۵.
فهم ساختاری گفت‌وگویی دارد.

۶.
تاریخ چیزی زنده است.

فصل بعدی: اوج هرمنوتیک گادامر
در فصل بعد، گادامر مفهوم مشهور:

Horizontverschmelzung
(Fusion of Horizons)

را با جزئیات کامل شرح می‌دهد و سپس وارد بحث:

کاربرد (Anwendung – Application)؛

فهم حقوقی؛

تفسیر دینی؛

و وحدت فهم، تفسیر و کاربرد؛

می‌شود.

این قسمت یکی از مهم‌ترین نوآوری‌های کل هرمنوتیک فلسفی قرن بیستم است.


بخش دوم (Teil II)
فصل سوم
Horizontverschmelzung und Anwendung
انگلیسی:
Fusion of Horizons and Application

پرسش اصلی این فصل
اگر:

ما درون تاریخ قرار داریم؛

پیش‌داوری داریم؛

سنت بر ما اثر می‌گذارد؛

پس چگونه فهم ممکن است؟

آیا فهم صرفاً نسبی می‌شود؟

پاسخ گادامر:

خیر.

فهم رخدادی است که در آن افق‌های متفاوت با یکدیگر وارد گفت‌وگو می‌شوند.

۱. افق
آلمانی:
Horizont
انگلیسی:
Horizon
این مفهوم را گادامر از سنت پدیدارشناسی و به‌ویژه از هایدگر می‌گیرد.

افق چیست؟
افق مجموعه‌ای است از:

پیش‌فرض‌ها؛

امکانات فهم؛

زبان؛

سنت؛

پرسش‌های زمانه.

هیچ انسانی بدون افق وجود ندارد.

افق ثابت نیست
افق چیزی بسته و تغییرناپذیر نیست.

بلکه:

beweglicher Horizont
(Mobile Horizon)

است.

یعنی:

افق دائماً گسترش می‌یابد.

۲. نقد تاریخ‌گرایی
تاریخ‌گرایان می‌خواستند:

کاملاً وارد افق گذشته شوند.

گادامر معتقد است:

این کار ناممکن است.

چرا؟

زیرا ما هرگز نمی‌توانیم:

انسان قرن پنجم پیش از میلاد شویم.

همیشه از درون افق کنونی خود می‌فهمیم.

۳. امتزاج افق‌ها
آلمانی:
Horizontverschmelzung
انگلیسی:
Fusion of Horizons
این مشهورترین مفهوم کتاب است.

معنای آن چیست؟
فهم نه:

حذف افق خودمان؛
و نه

تحمیل افق خودمان بر متن؛

بلکه:

پدید آمدن افقی جدید از برخورد دو افق است.

افق مفسر
و

افق متن یا سنت
در یکدیگر نفوذ می‌کنند.

مثال
وقتی امروز دیالوگ‌های افلاطون را می‌خوانیم:

نه دقیقاً مانند یونانیان باستان می‌فهمیم؛

و نه صرفاً برداشت شخصی خودمان را تحمیل می‌کنیم.

بلکه:

افق کنونی ما و افق افلاطون به گفت‌وگو وارد می‌شوند.

۴. فهم به عنوان رخداد
آلمانی:
Geschehen
انگلیسی:
Event / Happening
فهم یک عمل مکانیکی نیست.

بلکه رخدادی است که برای ما اتفاق می‌افتد.

این ایده آشکارا یادآور مفهوم:

Ereignis
در اندیشهٔ متأخر Martin Heidegger است.

۵. کاربرد
آلمانی:
Anwendung
انگلیسی:
Application
یکی از نوآوری‌های مهم گادامر.

در سنت قدیم تصور می‌شد:

فهم سه مرحله دارد:

فهم؛

تفسیر؛

کاربرد.

گادامر این تقسیم را رد می‌کند.

او می‌گوید:

فهم و کاربرد از هم جدا نیستند.

مثال حقوقی
یک قاضی هنگام تفسیر قانون:

فقط معنای تاریخی متن را بررسی نمی‌کند.

بلکه آن را در وضعیت کنونی به کار می‌برد.

بنابراین:

فهم همواره کاربرد است.

مثال دینی
یک واعظ هنگام تفسیر کتاب مقدس:

صرفاً گذشته را توضیح نمی‌دهد.

بلکه متن را برای اکنون معنا می‌کند.

۶. وحدت فهم، تفسیر و کاربرد
آلمانی:

Verstehen

Auslegung

Anwendung

انگلیسی:

Understanding

Interpretation

Application

گادامر می‌گوید:

این سه در اصل یک فرایند واحد هستند.

۷. مدل حقوقی
گادامر اهمیت ویژه‌ای برای:

juristische Hermeneutik
(Legal Hermeneutics)

قائل است.

چرا؟

زیرا حقوق نشان می‌دهد که:

معنای متن همیشه در وضعیت تازه‌ای تحقق می‌یابد.

۸. مدل الهیاتی
theologische Hermeneutik
(Theological Hermeneutics)

نیز همین ساختار را دارد.

متون دینی فقط اسناد تاریخی نیستند.

بلکه در هر عصر دوباره معنا پیدا می‌کنند.

۹. سنت و نوآوری
فهم واقعی نه:

تکرار صرف سنت؛

و نه

گسست کامل از سنت است.

بلکه:

تداوم خلاق سنت است.

۱۰. حقیقت گفت‌وگو
گادامر معتقد است:

حقیقت در گفت‌وگو آشکار می‌شود.

آلمانی:
Gespräch
انگلیسی:
Dialogue
در گفت‌وگوی واقعی:

هیچ‌کس از پیش مالک حقیقت نیست.

بلکه حقیقت در جریان گفت‌وگو پدیدار می‌شود.

نتیجهٔ فلسفی مهم
سوژهٔ مدرن دکارتی که تصور می‌کند:

خود به تنهایی منشأ حقیقت است،

در اندیشهٔ گادامر کنار گذاشته می‌شود.

انسان همواره:

در زبان؛

در سنت؛

و در تاریخ

قرار دارد.

جمع‌بندی فصل
۱.
افق‌ها ثابت نیستند.

۲.
فهم از امتزاج افق‌ها حاصل می‌شود.

۳.
فهم رخدادی تاریخی است.

۴.
فهم و کاربرد از هم جدا نیستند.

۵.
تفسیر همواره معاصر است.

۶.
حقیقت در گفت‌وگو آشکار می‌شود.

پایان بخش دوم
تا اینجا گادامر نشان داده است:

فهم تاریخی چگونه ممکن است؛

سنت چه نقشی دارد؛

پیش‌داوری چیست؛

و افق‌ها چگونه با هم امتزاج پیدا می‌کنند.

بخش سوم کتاب
اکنون وارد آخرین و عمیق‌ترین بخش کتاب می‌شویم:

Die ontologische Wendung der Hermeneutik unter der Führung der Sprache
انگلیسی:
The Ontological Turn of Hermeneutics under the Guidance of Language

این بخش به شدت تحت تأثیر هایدگر است و شامل مشهورترین ایدهٔ گادامر می‌شود:

Sein, das verstanden werden kann, ist Sprache.

ترجمهٔ رایج:

Being that can be understood is language.

در این بخش، موضوعات زیر بررسی می‌شوند:

زبان (Sprache – Language)

گفت‌وگو (Gespräch – Dialogue)

لوگوس (Logos)

واژه و معنا

جهان و زبان

و نسبت میان بودن و زبان.

بخش سوم (Teil III)
آلمانی:
Die ontologische Wendung der Hermeneutik unter der Führung der Sprache
انگلیسی:
The Ontological Turn of Hermeneutics under the Guidance of Language
معنای عنوان بخش
ontologische Wendung
(Ontological Turn)

یعنی:

چرخش هستی‌شناختی.

گادامر می‌خواهد هرمنوتیک را از:

روش‌شناسی تفسیر؛

به:

هستی‌شناسی فهم؛

تبدیل کند.

این ایده مستقیماً از Martin Heidegger گرفته شده است.

فصل اول بخش سوم
Sprache als Medium der hermeneutischen Erfahrung
انگلیسی:
Language as the Medium of Hermeneutic Experience

پرسش اصلی
فهم چگونه رخ می‌دهد؟

پاسخ گادامر:

از طریق زبان.

اما نه به این معنا که زبان فقط ابزاری برای انتقال اندیشه است.

بلکه:

زبان همان محیطی است که فهم در آن تحقق پیدا می‌کند.

۱. نقد نظریهٔ ابزاری زبان
در نگاه رایج:

زبان وسیله‌ای برای بیان افکار است.

طرح سادهٔ سنتی:



اندیشه → زبان → انتقال پیام

اما گادامر این مدل را ناکافی می‌داند.

آلمانی:
Sprache ist nicht bloß ein Werkzeug.
انگلیسی:
Language is not merely a tool.

۲. زبان پیش از فرد وجود دارد
ما زبان را اختراع نمی‌کنیم.

بلکه:

درون زبان متولد می‌شویم.

در نتیجه:

انسان مالک زبان نیست.

تا حدی می‌توان گفت:

انسان در زبان زندگی می‌کند.

این ایده یادآور جملهٔ مشهور هایدگر است:

Die Sprache ist das Haus des Seins.
(Language is the House of Being.)

۳. جهان و زبان
آلمانی:
Welt
(World)

و

Sprache
(Language)

از یکدیگر جدا نیستند.

انسان جهان را همواره از طریق زبان تجربه می‌کند.

بنابراین:

«جهانِ انسانی» بدون زبان قابل تصور نیست.

۴. گفت‌وگو
آلمانی:
Gespräch
انگلیسی:
Dialogue / Conversation
گادامر معتقد است:

فهم دارای ساختار گفت‌وگویی است.

در گفت‌وگوی واقعی:

موضوع بحث (die Sache – the matter itself) اهمیت دارد، نه پیروزی یکی از طرفین.

۵. موضوع یا امر مورد بحث
آلمانی:
die Sache
انگلیسی:
The Matter Itself
یکی از مفاهیم مهم گادامر.

در گفت‌وگوی اصیل، افراد به سوی:

«خودِ موضوع»

جهت‌گیری می‌کنند.

۶. زبان و سنت یونانی
گادامر به مفهوم:

λόγος (Logos)
بازمی‌گردد.

در فلسفهٔ یونان، Logos فقط به معنای «کلمه» نیست.

بلکه:

گفتار؛

عقل؛

نسبت؛

آشکارسازی.

را نیز در بر می‌گیرد.

۷. پرسش و پاسخ
ساختار فهم:

Frage und Antwort
(Question and Answer)

است.

هر متن در پاسخ به پرسشی پدید آمده است.

بنابراین:

فهم متن یعنی کشف پرسشی که متن به آن پاسخ داده است.

۸. زبان و مشترک بودن جهان
آلمانی:
Gemeinsamkeit
انگلیسی:
Commonality
زبان فقط وسیلهٔ انتقال اطلاعات نیست.

بلکه چیزی است که انسان‌ها را در یک جهان مشترک گرد می‌آورد.

۹. زبان و تجربه
تجربه‌ای که بیان‌ناپذیر باشد، هنوز به‌طور کامل فهمیده نشده است.

فهم و زبان از هم جدا نیستند.

۱۰. محدودیت زبان؟
آیا گادامر می‌گوید هر چیزی زبان است؟

خیر.

او نمی‌گوید:

واقعیت فقط زبان است.

بلکه می‌گوید:

هر آنچه برای انسان قابل فهم می‌شود، در افق زبان پدیدار می‌شود.

جملهٔ مشهور گادامر
در پایان این مسیر به معروف‌ترین جملهٔ کتاب می‌رسیم:

آلمانی:
Sein, das verstanden werden kann, ist Sprache.
انگلیسی (ترجمهٔ رایج):
Being that can be understood is language.

این جمله گاهی بد فهمیده می‌شود.

گادامر نمی‌گوید:

«همه چیز فقط زبان است.»

بلکه می‌گوید:

هر آنچه برای انسان وارد حوزهٔ فهم می‌شود، از طریق زبان وارد می‌شود.

تأثیر هایدگر
این جمله ادامهٔ مستقیم اندیشهٔ متأخر هایدگر است:

Sprache (Language)

Sein (Being)

Wahrheit (Truth)

در نزد گادامر نیز به هم تعلق دارند.

نتیجهٔ فصل
۱.
زبان ابزار صرف نیست.

۲.
فهم همیشه زبانی است.

۳.
گفت‌وگو ساختار بنیادی فهم است.

۴.
موضوع بحث مهم‌تر از افراد است.

۵.
جهان انسانی بدون زبان ممکن نیست.

۶.
فهم در قالب پرسش و پاسخ رخ می‌دهد.

فصل بعدی
در ادامهٔ بخش سوم، گادامر وارد بحث‌های بسیار عمیق‌تری می‌شود:

Wort und Begriff
(Word and Concept)

Sprache und Metaphysik
(Language and Metaphysics)

Die Universalität der Hermeneutik
(The Universality of Hermeneutics)

و در نهایت می‌کوشد نشان دهد که:

هرمنوتیک صرفاً یکی از علوم انسانی نیست، بلکه ساختار بنیادی تمام فهم انسانی است.

این قسمت پایان‌بخش کل پروژهٔ «حقیقت و روش» است و اوج فلسفهٔ گادامر محسوب می‌شود.



فصل دوم بخش سوم
Wort und Begriff
انگلیسی:
Word and Concept

پرسش اصلی
آیا مفهوم (Begriff – Concept) مهم‌تر است یا واژه (Wort – Word)؟

سنت متافیزیکی
از افلاطون تا فلسفهٔ جدید، غالباً چنین تصور می‌شد:



اندیشه ← مفهوم ← واژه

یعنی:

واژه صرفاً پوششی برای مفاهیم است.

نقد گادامر
گادامر معتقد است که این نگاه، بیش از حد تحت تأثیر منطق و متافیزیک قرار دارد.

زیرا:

اندیشیدن هرگز جدا از زبان اتفاق نمی‌افتد.

واژه فقط برچسب نیست
در نگاه ابزاری:

کلمات فقط نام اشیا هستند.

اما برای گادامر:

واژه‌ها در شکل‌گیری فهم نقش دارند.

مثال
واژه‌های:

Freiheit (Freedom)

Geist (Spirit)

Logos

در زبان‌های مختلف دقیقاً معادل یکسان ندارند.

بنابراین زبان‌ها صرفاً ظرف‌های متفاوت برای یک محتوای ثابت نیستند.

مفهوم و محدودیت آن
Begriff
(Concept)

مفهوم می‌کوشد:

چیزی را تعریف و تثبیت کند.

اما زبان زنده همواره غنی‌تر از مفاهیم صوری است.

اهمیت شعر
اینجا تأثیر هایدگر و علاقهٔ او به هولدرلین آشکار می‌شود.

Friedrich Hölderlin برای هر دو متفکر اهمیت فراوانی دارد.

زیرا شعر نشان می‌دهد:

زبان فقط ابزار انتقال اطلاعات نیست.

فصل سوم بخش سوم
Sprache und Metaphysik
انگلیسی:
Language and Metaphysics

گادامر معتقد است:

متافیزیک غربی اغلب کوشیده است زبان را به نظام مفاهیم منطقی تقلیل دهد.

تأثیر یونانیان
او به مفهوم:

λόγος (Logos)
بازمی‌گردد.

Logos در یونان صرفاً «لفظ» نبود.

بلکه:

گفتار؛

عقل؛

نسبت؛

و آشکارگی

را در بر می‌گرفت.

زبان و حضور حقیقت
حقیقت فقط در گزاره‌های علمی ظاهر نمی‌شود.

بلکه:

در گفت‌وگو، شعر، تاریخ و سنت نیز ظهور می‌کند.

نقد سوژه‌باوری مدرن
از دکارت به بعد:

سوژه مرکز حقیقت شد.

اما گادامر معتقد است:

فهم همیشه درون زبان و سنت رخ می‌دهد.

زبان از ما بزرگ‌تر است
انسان زبان را کنترل کامل نمی‌کند.

گاهی می‌توان گفت:

ما بیشتر در زبان زندگی می‌کنیم تا اینکه بر آن مسلط باشیم.

فصل نهایی
Die Universalität der Hermeneutik
انگلیسی:
The Universality of Hermeneutics
این فصل، نتیجهٔ نهایی کل کتاب است.

هرمنوتیک فقط روش تفسیر متن نیست
در سنت قدیم:

هرمنوتیک ابزاری برای:

تفسیر کتاب مقدس؛

تفسیر حقوق؛

یا فهم متون کلاسیک؛

بود.

اما گادامر می‌گوید:

هرمنوتیک بسیار گسترده‌تر از این است.

فهم ساختار بنیادی وجود انسانی است
آلمانی:
Verstehen gehört zum Sein des Menschen.
انگلیسی:
Understanding belongs to the being of human beings.

این جمله کاملاً تحت تأثیر هایدگر است.

جهان‌شمولی هرمنوتیک
Universalität der Hermeneutik
به این معناست که:

هرجا فهم وجود دارد، هرمنوتیک نیز حضور دارد.

بنابراین:

تاریخ؛

هنر؛

سیاست؛

دین؛

فلسفه؛

گفت‌وگوی روزمره؛

HorizontHorizon

HorizontverschmelzungFusion of Horizons

AnwendungApplication

GesprächDialogue

SpracheLanguage

LogosLogos

Universalität der HermeneutikUniversality of Hermeneutics

از نظر تاریخی، Wahrheit und Methode را می‌توان پلی میان:

هرمنوتیک کلاسیک شلایرماخر و دیلتای؛

و فلسفهٔ هایدگر؛

دانست. گادامر هرمنوتیک را از یک «روش تفسیر» به یک «هستی‌شناسی فهم» تبدیل کرد و به همین دلیل، این کتاب یکی از تأثیرگذارترین آثار فلسفهٔ قرن بیستم محسوب می‌شود.





همگی ساختاری هرمنوتیکی دارند.

گفت‌وگو به جای روش
گادامر در پایان کتاب، فهم را نه یک تکنیک، بلکه نوعی مشارکت در حقیقت می‌داند.

حقیقت چیست؟
حقیقت فقط:

Richtigkeit
(Correctness)

یعنی مطابقت منطقی نیست.

بلکه چیزی است که در گفت‌وگو و سنت آشکار می‌شود.

جملهٔ نهایی مشهور
آلمانی:
Sein, das verstanden werden kann, ist Sprache.
انگلیسی:
Being that can be understood is language.

این جمله را می‌توان خلاصهٔ کل کتاب دانست.

ساختار کلی اندیشهٔ گادامر


هنر ↓ تجربه ↓ تاریخ ↓ سنت ↓ پیش‌داوری ↓ تاریخ تأثیرات ↓ امتزاج افق‌ها ↓ زبان ↓ گفت‌وگو ↓ هرمنوتیک جهان‌شمول

مهم‌ترین مفاهیم کتاب
آلمانیانگلیسی

WahrheitTruth

MethodeMethod

VerstehenUnderstanding

ErfahrungExperience

SpielPlay

DarstellungPresentation

VorurteilPrejudice

TraditionTradition

WirkungsgeschichteEffective History



اکنون در واقع به پایان متن اصلی Wahrheit und Methode (حقییت و روش) رسیده‌ایم. سه بخش اصلی کتاب پایان یافته‌اند و ایدهٔ مرکزی گادامر به طور کامل شکل گرفته است. اما چون پرسیدی «بعدی»، می‌توانیم وارد آنچه معمولاً «پس‌گفتارها، ضمیمه‌ها و گسترش‌های اندیشهٔ گادامر» نامیده می‌شود شویم؛ بخش‌هایی که در چاپ‌های بعدی کتاب و نیز در آثار متأخر او اهمیت پیدا کردند.

پس از پایان کتاب: پاسخ‌ها و بسط‌های گادامر
پس از انتشار Wahrheit und Methode در سال ۱۹۶۰، چندین نقد مهم بر آن وارد شد و گادامر در مقالات و مقدمه‌های چاپ‌های بعدی به آن‌ها پاسخ داد.

مهم‌ترین این گفت‌وگوها عبارت‌اند از:

۱. گفت‌وگو با هابرماس
Jürgen Habermas

موضوع اختلاف
هابرماس معتقد بود:

گادامر بیش از اندازه به:

Tradition
(Tradition)

اعتماد می‌کند.

از نظر هابرماس، سنت می‌تواند حامل:

ایدئولوژی؛

سلطه؛

و روابط قدرت

نیز باشد.

پاسخ گادامر
گادامر نمی‌گوید:

سنت همیشه درست است.

بلکه می‌گوید:

هیچ فهمی خارج از سنت ممکن نیست.

بنابراین حتی نقد سنت نیز از درون سنت انجام می‌شود.

۲. گفت‌وگو با دریدا
Jacques Derrida

موضوع اختلاف
دریدا نسبت به امکان:

Verständigung
(Understanding / Mutual Understanding)

بدبین‌تر بود.

او بر:

تفاوت؛

تعویق معنا؛

و ناتمام بودن تفسیر

تأکید می‌کرد.

موضع گادامر
گادامر همچنان معتقد بود:

گفت‌وگو می‌تواند انسان‌ها را به سوی:

die Sache selbst
(the matter itself)

هدایت کند.

۳. هرمنوتیک و علوم انسانی
گادامر تأکید می‌کرد که:

هرمنوتیک جایگزین علوم طبیعی نیست.

بلکه نشان می‌دهد که:

حقیقت فقط به روش تجربی محدود نمی‌شود.

۴. هرمنوتیک و هنر
در آثار متأخر، گادامر بار دیگر به هنر بازمی‌گردد.

به ویژه:

شعر؛

تراژدی یونانی؛

و زبان شاعرانه

برای او اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند.

۵. افلاطون
یکی از حوزه‌های اصلی پژوهش گادامر، تفسیر افلاطون بود.

او معتقد بود که دیالوگ‌های افلاطونی نمونهٔ کامل:

Gespräch
(Dialogue)

هستند.

نتیجهٔ نهایی کل پروژهٔ گادامر
اگر بخواهیم کل اندیشهٔ گادامر را در یک فرمول خلاصه کنیم:



تاریخ ↓ سنت ↓ پیش‌داوری ↓ فهم ↓ گفت‌وگو ↓ امتزاج افق‌ها ↓ حقیقت

یا به زبان خود گادامر:

Verstehen
(Understanding)

همیشه:

تاریخی؛

زبانی؛

و گفت‌وگویی

خلاصهٔ کل کتاب در یک جمله
می‌توان روح کلی Wahrheit und Methode را چنین بیان کرد:

انسان هرگز بیرون از زبان، تاریخ و سنت قرار ندارد؛ فهم همواره در گفت‌وگوی میان افق‌های تاریخی مختلف رخ می‌دهد و حقیقت چیزی است که در این گفت‌وگو آشکار می‌شود.

پس از «حقیقت و روش»، مهم‌ترین آثار بعدی Hans-Georg Gadamer عبارت‌اند از:

Kleine Schriften (Minor Writings)

Vernunft im Zeitalter der Wissenschaft (Reason in the Age of Science)

Lob der Theorie (Praise of Theory)

Das Erbe Europas (The Heritage of Europe)

[ جمعه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۵ ] [ 21:8 ] [ عباس مهیاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عباس مهیاد. نویسنده، پژوهش گر فلسفه و ادبیات، شاعر، فیلمساز، مترجم، منتقد.

چیز چندانی نیست که بخواهم درباره ی خودم بدان اشاره کنم. برخی اطلاعات را  می توان درین وبلاگ مشاهده کرد. فقط این نکته را می افزایم که از گفتن و شنیدن و به خصوص خواندن لذت عمیق می برم ، امّا در نهایت سر و ساده پیروِ مذهبِ نوشتنم. همین.