پل ریکور
خود همچون دیگری
Soi-même comme un autre / Oneself as Another
مقدمه
(Préface / Preface)
ریکور در همان آغاز کتاب، یک پرسش ساده اما بسیار عمیق مطرح میکند:
«وقتی میگویم "من"، دقیقاً از چه چیزی سخن میگویم؟»
این پرسش در نگاه اول بدیهی به نظر میرسد. همه ما هر روز از واژهٔ «من» استفاده میکنیم. اما ریکور معتقد است که اگر کمی دقیقتر شویم، میبینیم این واژه لایههای گوناگونی دارد.
مسئلهٔ اصلی کتاب
ریکور میگوید در سنت فلسفی، دو گرایش افراطی وجود داشته است.
گرایش نخست
«من» را کاملاً مستقل و خودبنیاد میبیند.
نمونههای مهم این گرایش را میتوان در آثار René Descartes و تا حدی Immanuel Kant مشاهده کرد.
در این دیدگاه، سوژه (Sujet / Subject) نقطهٔ آغاز فلسفه است.
گرایش دوم
این تصور را کاملاً زیر سؤال میبرد.
در این رویکرد، «من» دیگر مرکز ثابت شناخت نیست، بلکه محصول زبان، تاریخ، فرهنگ یا ساختارهای اجتماعی دانسته میشود.
ریکور چه میکند؟
او نه با دیدگاه نخست کاملاً موافق است و نه با دیدگاه دوم.
به جای انتخاب یکی از این دو، راه سومی پیشنهاد میکند.
او میگوید:
باید «خود» را از خلال رابطهاش با «دیگری» بفهمیم.
به همین دلیل عنوان کتاب «خود همچون دیگری» است.
واژهٔ «خود»
ریکیور میان دو مفهوم که در زبان فرانسه هر دو به هویت مربوطاند، تفاوت میگذارد.
Identité / Identity
هویت
اما این واژه دو معنای متفاوت دارد.
Mêmeté / Sameness
همانبودگی
یعنی آن جنبهای از یک شخص که در طول زمان ثابت باقی میماند.
مثلاً:
تاریخ تولد
اثر انگشت
DNA
بسیاری از ویژگیهای پایدار
اگر پلیس بخواهد فردی را شناسایی کند، معمولاً با این نوع هویت سروکار دارد.
Ipséité / Selfhood
خودبودگی
این مفهوم برای ریکور بسیار مهمتر است.
او میگوید ممکن است بسیاری از ویژگیهای ما تغییر کنند، اما همچنان همان شخص باقی بمانیم.
مثلاً:
کسی که در بیستسالگی پرخاشگر بوده، در پنجاهسالگی آرام شده است.
تقریباً تمام ویژگیهای اخلاقی او تغییر کردهاند.
با این حال، ما هنوز میگوییم:
«این همان شخص است.»
اما این «همان» دیگر فقط به ویژگیهای ثابت اشاره ندارد، بلکه به تداوم شخص در طول زندگی مربوط است.
چرا این تفاوت مهم است؟
ریکور میخواهد نشان دهد که انسان را نمیتوان فقط با ویژگیهای ثابت تعریف کرد.
هویت انسان بیشتر شبیه یک داستان است تا یک شیء.
Récit / Narrative
روایت
ما زندگی خود را صرفاً مجموعهای از رخدادها نمیبینیم.
بلکه آن را به صورت یک روایت به هم پیوسته درک میکنیم.
مثال
فرض کنید دو نفر دقیقاً رویدادهای مشابهی را تجربه کردهاند.
یکی زندگی خود را چنین روایت میکند:
«تمام عمر قربانی بودم.»
دیگری همان رویدادها را اینگونه میفهمد:
«از هر شکست چیزی آموختم.»
رخدادها ممکن است مشابه باشند، اما هویت روایی آنها متفاوت است.
چرا «دیگری» اهمیت دارد؟
ریکیور میگوید:
هیچکس نمیتواند کاملاً به تنهایی به خود برسد.
از همان کودکی:
زبان را از دیگران میآموزیم.
نام خود را از دیگران میگیریم.
از نگاه دیگران خود را میشناسیم.
مسئولیت را در برابر دیگران تجربه میکنیم.
بنابراین «خود» همیشه در رابطه با «دیگری» شکل میگیرد.
روش کتاب
ریکیور از یک روش واحد استفاده نمیکند.
او با رشتههای مختلف وارد گفتوگو میشود:
فلسفهٔ زبان (Philosophie du langage / Philosophy of Language)
پدیدارشناسی (Phénoménologie / Phenomenology)
هرمنوتیک (Herméneutique / Hermeneutics)
فلسفهٔ کنش (Philosophie de l'action / Philosophy of Action)
اخلاق (Éthique / Ethics)
او معتقد است هیچیک از این حوزهها به تنهایی برای فهم «خود» کافی نیست.
ساختار کلی کتاب
کتاب در ده مطالعه (Études / Studies) تنظیم شده است.
این مطالعات را میتوان در چهار مرحلهٔ اصلی خلاصه کرد:
تحلیل زبان و شیوهای که در آن از «خود» سخن میگوییم.
بررسی کنش و عاملیت؛ یعنی اینکه چگونه خود را به عنوان «فاعل عمل» میشناسیم.
توضیح هویت روایی؛ اینکه چگونه داستان زندگی، هویت ما را شکل میدهد.
رسیدن به اخلاق و مسئولیت؛ جایی که رابطهٔ میان خود و دیگری به اوج میرسد.
مهمترین پرسش مقدمه
ریکیور در واقع میخواهد پاسخ دهد:
چگونه میتوان خود را شناخت، بدون اینکه آن را به یک «جوهر ثابت» فروکاست؟
چگونه میتوان تغییر کرد و در عین حال همان شخص باقی ماند؟
چرا دیگری نه تهدید هویت، بلکه شرط شکلگیری آن است؟
این پرسشها مسیر کل کتاب را تعیین میکنند. در مطالعهٔ اول (Première étude / First Study)، ریکور از همین نقطه آغاز میکند، اما به جای ورود مستقیم به اخلاق یا روانشناسی، از فلسفهٔ زبان شروع میکند و میپرسد: وقتی میگوییم «من»، «تو» یا «او»، این ضمیرها چگونه به اشخاص اشاره میکنند و چه چیزی دربارهٔ مفهوم «خود» آشکار میسازند؟ این انتخاب نشان میدهد که از نظر او، فهم هویت شخصی از تحلیل شیوهٔ سخن گفتن ما دربارهٔ خود آغاز میشود، نه از فرض گرفتن یک «من» کاملاً شفاف و مستقل از همان ابتدا.
مطالعهٔ اول
شخص و ارجاع شناساییکننده
Première étude: La personne et la référence identifiante / First Study: The Person and Identifying Reference
چرا ریکور کتاب را با زبان آغاز میکند؟
شاید انتظار داشته باشیم کتابی دربارهٔ «خود» با روانشناسی یا آگاهی آغاز شود.
اما ریکور چنین نمیکند.
او میگوید:
قبل از اینکه بپرسیم:
«خود چیست؟»
باید بپرسیم:
«اصلاً چگونه دربارهٔ یک شخص سخن میگوییم؟»
زبان همیشه به چیزی اشاره میکند
ریکور از فلسفهٔ تحلیلی، بهویژه مباحث مربوط به ارجاع (Reference)، استفاده میکند.
او میان دو چیز تفاوت میگذارد:
معنا (Sens / Sense)
ارجاع (Référence / Reference)
مثال
وقتی میگوییم:
«این پزشک.»
معنای واژه روشن است.
اما اگر در اتاق چند پزشک باشند، هنوز معلوم نیست به کدام شخص اشاره میکنیم.
پس تنها دانستن معنا کافی نیست؛ باید بتوانیم ارجاع را نیز مشخص کنیم.
شخص بهعنوان یک موجود قابل شناسایی
ریکیور میپرسد:
چه چیزی باعث میشود بگوییم:
«این همان فردی است که دیروز دیدم.»
در نگاه اول پاسخ ساده است:
چهره.
نام.
صدا.
بدن.
اما آیا اینها کافی هستند؟
اگر ظاهر تغییر کند چه؟
فرض کنید فردی:
پیر شود،
موهایش سفید شود،
جراحی انجام دهد،
حتی صدایش تغییر کند.
آیا دیگر همان شخص نیست؟
ما همچنان او را همان فرد میدانیم.
پس هویت شخص، فقط به ویژگیهای ظاهری وابسته نیست.
اسم خاص
Nom propre / Proper Name
نام، یکی از ابزارهای شناسایی است.
اما ریکور تأکید میکند که نام بهتنهایی هویت را توضیح نمیدهد.
مثال
اگر دو نفر هر دو «علی» نام داشته باشند، نام دیگر برای شناسایی کافی نیست.
پس نام تنها بخشی از فرایند شناسایی است.
بدن
Corps / Body
بدن نیز در شناسایی نقش مهمی دارد.
اما بدن هم دائماً تغییر میکند.
سلولها جایگزین میشوند.
چهره دگرگون میشود.
با این حال، ما هنوز از «همان شخص» سخن میگوییم.
پس هویت را نمیتوان تنها با بدن توضیح داد.
عمل
Action
ریکیور یک گام جلوتر میرود.
گاهی ما افراد را نه با ظاهر، بلکه با کارهایشان میشناسیم.
مثلاً میگوییم:
«او همان کسی است که این کتاب را نوشت.»
در اینجا عمل، بخشی از هویت شخص را آشکار میکند.
چرا این بحث مهم است؟
زیرا ریکور میخواهد نشان دهد:
«شخص» فقط یک جسم نیست.
فقط یک نام هم نیست.
بلکه موجودی است که:
سخن میگوید،
عمل میکند،
وعده میدهد،
مسئولیت میپذیرد،
و در طول زمان قابل شناسایی باقی میماند.
نقد نگاه صرفاً زیستشناختی
اگر بگوییم:
«انسان فقط بدن است.»
آنگاه توضیح این نکته دشوار میشود که چرا یک انسان را در دورههای مختلف زندگیاش همان شخص میدانیم.
از سوی دیگر، اگر بگوییم:
«انسان فقط روحی ثابت است.»
تغییرات واقعی شخصیت و زندگی او نادیده گرفته میشود.
ریکیور به دنبال راهی میان این دو دیدگاه است.
شخص و شبکهٔ روابط
یکی از نکات مهم این مطالعه آن است که شخص را نمیتوان جدا از روابطش فهمید.
ما همیشه در نسبت با دیگران شناخته میشویم:
فرزند کسی هستیم،
دوست کسی هستیم،
همکار کسی هستیم.
این روابط بخشی از نحوهٔ شناسایی ما را تشکیل میدهند.
زبان روزمره چه چیزی نشان میدهد؟
ریکیور توجه میکند که در زندگی روزمره معمولاً نمیگوییم:
«یک بدن وارد اتاق شد.»
بلکه میگوییم:
«احمد وارد شد.»
این تفاوت ساده نشان میدهد که در تجربهٔ عادی، انسان را صرفاً بهعنوان یک شیء فیزیکی درک نمیکنیم.
نتیجهٔ مطالعهٔ اول تا اینجا
ریکیور به یک نتیجهٔ مقدماتی میرسد:
برای فهم «شخص» باید چند لایه را با هم در نظر گرفت:
بدن (Corps / Body)
نام (Nom propre / Proper Name)
گفتار (Parole / Speech)
کنش (Action)
و استمرار در طول زمان.
هیچیک از این عناصر بهتنهایی کافی نیست، اما کنار هم امکان میدهند که از یک «شخص» سخن بگوییم.
چرا این مقدمه برای ادامهٔ کتاب مهم است؟
تمام کتاب بر این ایده استوار است که «خود» چیزی نیست که از ابتدا کاملاً آماده و شفاف در اختیار ما باشد. ما از طریق زبان، کنش، روابط و روایت زندگی بهتدریج خود را میشناسیم.
در مطالعهٔ دوم (Deuxième étude / Second Study)، ریکور از این پرسش فراتر میرود و به بررسی کنش انسانی (Action) میپردازد: وقتی میگوییم «من این کار را انجام دادم»، چگونه این عمل را به یک فاعل نسبت میدهیم و چه نسبتی میان «شخص» و «کنش» برقرار است؟ این گام، پلی میان فلسفهٔ زبان و نظریهٔ هویت شخصی در ادامهٔ کتاب ایجاد میکند.
مطالعه دوم
کنش و فاعل کنش
Deuxième étude: L'action et l'agent / Second Study: Action and the Agent
در مطالعهٔ اول، ریکور پرسید:
«یک شخص را چگونه شناسایی میکنیم؟»
اکنون سؤال عوض میشود.
او میپرسد:
چه چیزی باعث میشود بگوییم "این شخص این کار را انجام داد"؟
به نظر سؤال سادهای است.
اما ریکور معتقد است که یکی از پیچیدهترین مسائل فلسفه دقیقاً همین است.
تفاوت میان «رخداد» و «کنش»
Événement / Event
رخداد
یعنی اتفاقی که صرفاً روی میدهد.
مثلاً:
باران میبارد.
سنگ از کوه سقوط میکند.
باد میوزد.
در این موارد، ما معمولاً از «فاعل اخلاقی» سخن نمیگوییم.
اما
Action / Action
کنش
چیزی است که آن را به یک عامل (Agent) نسبت میدهیم.
مثلاً:
کسی نامهای نوشت.
پزشکی بیماری را درمان کرد.
دانشجویی کتابی را ترجمه کرد.
اینجا فوراً میپرسیم:
چه کسی این کار را انجام داد؟
چرا این سؤال مهم است؟
زیرا اگر نتوانیم کنش را به یک شخص نسبت دهیم،
دیگر مفاهیمی مانند:
مسئولیت (Responsabilité / Responsibility)
ستایش (Praise)
سرزنش (Blame)
عدالت (Justice)
معنا نخواهند داشت.
نسبت دادن کنش
ریکیور میگوید:
هر کنش
دو جنبه دارد.
جنبه اول
خودِ عمل.
مثلاً:
«در را باز کرد.»
جنبه دوم
فاعل عمل.
یعنی:
«چه کسی در را باز کرد؟»
این دو را نمیتوان از هم جدا کرد.
کنش همیشه به کنشگر وابسته است.
نیت
Intention / Intention
اینجا ریکور وارد موضوع بسیار مهمی میشود.
فرض کنید:
دو نفر
به یک نفر
آسیب میزنند.
اما:
یکی
عمداً.
دیگری
تصادفاً.
از نظر نتیجه،
ممکن است آسیب یکسان باشد.
اما
از نظر کنش،
تفاوت بسیار بزرگی وجود دارد.
پس برای فهم کنش،
فقط نتیجه کافی نیست.
باید
نیت
را نیز بررسی کنیم.
چرا؟
زیرا کنش انسانی
صرفاً حرکت بدن نیست.
مثال
دست شما بالا میرود.
این میتواند:
کشش عضله باشد.
سلام کردن باشد.
رأی دادن باشد.
درخواست کمک باشد.
از نظر فیزیکی
حرکت تقریباً یکسان است.
اما
از نظر معنا
کاملاً متفاوت است.
بنابراین
حرکت بدن
به تنهایی
کنش نیست.
حرکت
وقتی
کنش میشود
که
درون شبکهای از معنا
قرار گیرد.
زبان و کنش
ریکیور دوباره
به زبان
برمیگردد.
وقتی میگوییم:
«او قول داد.»
در واقع
فقط
یک جمله
توصیف نمیکنیم.
بلکه
یک عمل
انجام شده است.
اینجا ریکور از نظریهٔ کنش گفتاری (Speech Act) بهره میگیرد.
برخی جملهها صرفاً اطلاعات نمیدهند؛ خودشان نوعی عمل هستند.
مثلاً:
قول دادن.
عذرخواهی کردن.
تبریک گفتن.
سوگند خوردن.
اینها با گفتن، انجام میشوند.
چرا وعده مهم است؟
Promesse / Promise
وعده یکی از کلیدهای کل کتاب است.
چرا؟
زیرا
وقتی امروز قولی میدهم،
در واقع
خودِ آیندهام را نیز متعهد میکنم.
یعنی فرض میکنم
کسی که فردا خواهد بود،
همان کسی است
که امروز وعده داده است.
این ما را به مسئلهٔ هویت بازمیگرداند.
اگر هیچ تداومی میان «منِ امروز» و «منِ فردا» نباشد،
اصلاً مفهوم وفاداری به وعده بیمعنا میشود.
آیا انسان فقط مجموعهای از اعمال است؟
ریکیور پاسخ میدهد:
نه.
اما
اعمال
بخش مهمی از هویت انسان را آشکار میکنند.
فرض کنید
از کسی بپرسند:
«او کیست؟»
پاسخها معمولاً اینگونهاند:
نویسنده است.
پزشک است.
معلم است.
موسیقیدان است.
یعنی
ما انسانها را
تا حد زیادی
از طریق
کنشهای پایدارشان
میشناسیم.
شخصیت
Caractère / Character
ریکیور در اینجا نخستین گام را به سوی مفهوم «شخصیت» برمیدارد.
شخصیت فقط مجموعهای از صفات نیست.
بلکه الگوی نسبتاً پایداری از:
عمل،
تصمیم،
واکنش،
و عادت
است.
عادت
Habitude / Habit
اگر کاری
بارها
تکرار شود،
کمکم
به بخشی از شخصیت تبدیل میشود.
مثلاً
اگر کسی
سالها
راستگو باشد،
دیگر
راستگویی
فقط
یک عمل منفرد نیست.
بلکه
جزئی از شخصیت او شده است.
نکتهٔ بسیار مهم
ریکیور میگوید:
کنش
فقط چیزی نیست
که
از شخصیت
ناشی شود.
کنش
خودش نیز
شخصیت
را میسازد.
یعنی
ما
تنها با فکر کردن
خودمان نمیشویم.
بلکه
با عمل کردن
به تدریج
خود را
میسازیم.
نتیجهٔ مطالعهٔ دوم
در پایان این مطالعه، ریکور چند نتیجهٔ مهم میگیرد:
انسان را نمیتوان جدا از کنشهایش فهمید.
کنش بدون فاعل معنا ندارد.
برای فهم کنش، باید نیت، زمینه و معنا را نیز در نظر گرفت.
وعده نمونهای ویژه از کنش است، زیرا هویت شخص را در طول زمان پیشفرض میگیرد.
شخصیت نه امری کاملاً ثابت است و نه کاملاً سیال؛ بلکه در تعامل میان عادتها، تصمیمها و کنشهای تکرارشونده شکل میگیرد.
در مطالعهٔ سوم (Troisième étude / Third Study)، ریکور یک گام عمیقتر برمیدارد و به این پرسش میرسد:
اگر انسان در طول زندگی تغییر میکند، چه چیزی باعث میشود همچنان همان شخص باقی بماند؟
در پاسخ به این پرسش، او تمایز مشهور میان همانبودگی (Mêmeté / Sameness) و خودبودگی (Ipséité / Selfhood) را با دقت بیشتری بسط میدهد؛ تمایزی که هستهٔ مرکزی کل کتاب است.
مطالعهٔ سوم
همانبودگی و خودبودگی
Troisième étude: Mêmeté et Ipséité / Third Study: Sameness and Selfhood
این مطالعه را بسیاری قلب کتاب میدانند. اگر کسی فقط یک فصل از خود همچون دیگری را بخواند، معمولاً همین فصل را پیشنهاد میکنند، زیرا مشهورترین تمایز فلسفی ریکور در آن مطرح میشود.
مسئلهٔ اصلی
ریکور میپرسد:
فرض کنید دوستی را بعد از سی سال دوباره میبینید.
او اکنون:
موهایش سفید شده است.
صورتش پر از چینوچروک است.
شغلش عوض شده است.
عقاید سیاسیاش تغییر کرده است.
سلیقهاش متفاوت شده است.
حتی لحن صحبت کردنش تغییر کرده است.
با وجود این، شما میگویید:
«او همان شخص است.»
اما این «همان» دقیقاً به چه معناست؟
دو معنای متفاوت از هویت
ریکور میگوید واژهٔ هویت (Identité / Identity) در زبان روزمره دو معنا دارد که اغلب با هم اشتباه گرفته میشوند.
نخست
Mêmeté / Sameness
همانبودگی
این همان معنایی است که در منطق یا شناسایی اشیا به کار میرود.
مثلاً:
این همان کتابی است که دیروز روی میز بود.
یا:
این همان اتومبیلی است که سال گذشته خریدی.
در اینجا هویت یعنی استمرار یک چیز با وجود تغییرات جزئی.
ویژگیهای همانبودگی
در این نوع هویت، به ویژگیهای نسبتاً پایدار توجه میکنیم.
مثلاً دربارهٔ یک انسان:
قد
رنگ چشم
اثر انگشت
ژنها
تاریخ تولد
همهٔ اینها به شناسایی کمک میکنند.
اما ریکور میگوید:
این برای فهم انسان کافی نیست.
دوم
Ipséité / Selfhood
خودبودگی
اینجا بحث کاملاً عوض میشود.
خودبودگی به این معنا نیست که همهٔ ویژگیها ثابت بمانند.
بلکه یعنی:
شخص، با وجود تغییر، همچنان خودِ او باقی بماند.
مثال
فرض کنید پزشکی که امروز میشناسید، بیست سال پیش دانشجوی کمتجربهای بوده است.
او:
دانش بیشتری پیدا کرده،
شخصیتش پختهتر شده،
باورهایش تغییر کرده،
تجربههای تازهای کسب کرده است.
اگر همانبودگی را ملاک بگیریم، باید بگوییم او دیگر همان فرد نیست؛ چون تقریباً همهٔ ویژگیهایش دگرگون شدهاند.
اما ما در زندگی واقعی چنین نمیگوییم.
میگوییم:
«او همان شخص است، اما تغییر کرده است.»
این همان چیزی است که ریکور آن را خودبودگی مینامد.
شخصیت
Caractère / Character
ریکیور اکنون مفهوم شخصیت را بررسی میکند.
او میگوید:
شخصیت مجموعهای از گرایشهای نسبتاً پایدار است که به دیگران امکان میدهد ما را بشناسند.
مثلاً اگر کسی را به صداقت بشناسند، این ویژگی بخشی از شخصیت او شده است.
اما شخصیت کاملاً ثابت نیست؛ تجربه، تصمیم و آموزش میتوانند آن را دگرگون کنند.
آیا تغییر شخصیت یعنی تغییر هویت؟
پاسخ ریکور:
نه.
ممکن است شخصیت دگرگون شود، اما هویت شخصی همچنان حفظ شود.
این نشان میدهد که هویت شخصی را نباید فقط با مجموعهای از صفات یکی دانست.
وعده
Promesse / Promise
در اینجا ریکور به یکی از مهمترین مثالهای خود بازمیگردد.
فرض کنید امروز به دوستی قول میدهید:
«سال آینده در روز مشخصی به دیدنت میآیم.»
وقتی یک سال بعد به وعدهٔ خود وفادار میمانید، چه چیزی رخ داده است؟
در این فاصله:
افکار شما تغییر کرده،
احساسات شما تغییر کرده،
حتی بدن شما تغییر کرده است.
با این حال، شما هنوز خود را متعهد به وعدهٔ گذشته میدانید.
ریکور میگوید این وفاداری به وعده نمونهای روشن از خودبودگی است.
چرا وعده مهمتر از شخصیت است؟
شخصیت ممکن است بدون تصمیم آگاهانه تغییر کند.
اما وفاداری به وعده یک انتخاب است.
به همین دلیل، ریکور معتقد است خودبودگی بیش از آنکه به ثبات ویژگیها وابسته باشد، به توانایی حفظ تعهدها و مسئولیتها مربوط است.
اعتماد
از اینجا نتیجهٔ مهمی به دست میآید.
زندگی اجتماعی بر این فرض استوار است که افراد میتوانند به وعدههای خود وفادار بمانند.
اگر هیچ تداومی در خود وجود نداشت، مفاهیمی مانند:
اعتماد،
مسئولیت،
قرارداد،
دوستی،
معنای خود را از دست میدادند.
نقد دیدگاههای افراطی
ریکور دو دیدگاه را ناکافی میداند:
دیدگاهی که هویت را فقط به مجموعهای از ویژگیهای ثابت فرو میکاهد.
دیدگاهی که میگوید انسان آنقدر دگرگون میشود که هیچ هویت پایداری باقی نمیماند.
او میکوشد راهی میانه بیابد: انسان هم تغییر میکند و هم تداومی دارد، و این تداوم بیش از هر چیز در توانایی او برای حفظ رابطه با گذشته، پذیرش مسئولیت و وفاداری به تعهداتش آشکار میشود.
نتیجهٔ مطالعهٔ سوم
ریکور در پایان این بخش به این جمعبندی میرسد:
همانبودگی (Mêmeté / Sameness) بیشتر به ویژگیهای نسبتاً پایدار و قابل شناسایی مربوط است.
خودبودگی (Ipséité / Selfhood) به تداوم شخص با وجود تغییر، بهویژه از طریق تعهد، مسئولیت و وفاداری، اشاره دارد.
برای فهم هویت انسان، هر دو بُعد لازماند، اما خودبودگی کلید فهم زندگی اخلاقی و انسانی است.
در مطالعهٔ چهارم (Quatrième étude / Fourth Study)، ریکور گام بعدی را برمیدارد و نشان میدهد که این خودبودگی چگونه از طریق روایت (Récit / Narrative) شکل میگیرد. او استدلال میکند که ما هویت خود را صرفاً در مجموعهای از ویژگیها یا اعمال منفرد نمییابیم، بلکه در داستانی که زندگیمان را به هم پیوند میدهد. این نظریهٔ هویت روایی (Identité narrative / Narrative Identity) یکی از تأثیرگذارترین ایدههای فلسفهٔ معاصر به شمار میآید.
مطالعهٔ چهارم
هویت روایی
Quatrième étude: L'identité narrative / Fourth Study: Narrative Identity
این فصل در واقع پلی میان همهٔ آثار مهم ریکور است، بهویژه میان کتاب زمان و روایت (Temps et récit / Time and Narrative) و خود همچون دیگری (Soi-même comme un autre / Oneself as Another).
اینجا ریکور به پرسشی پاسخ میدهد که از ابتدای کتاب همراه ما بوده است:
اگر انسان دائماً در حال تغییر است، چگونه میتوان گفت که همان شخص باقی مانده است؟
چرا روایت؟
ریکیور پاسخ شگفتانگیزی میدهد:
نه بدن بهتنهایی،
نه حافظه بهتنهایی،
نه شخصیت بهتنهایی،
بلکه روایت (Récit / Narrative) است که زندگی انسان را به یک کل معنادار تبدیل میکند.
مثال
فرض کنید فقط این اطلاعات را دربارهٔ فردی بدانید:
متولد ۱۳۷۵.
در دانشگاه درس خوانده است.
چند شغل عوض کرده است.
ازدواج کرده است.
مهاجرت کرده است.
اینها صرفاً فهرستی از وقایعاند.
اما اگر خود آن شخص داستان زندگیاش را تعریف کند، ممکن است بگوید:
«کودکیام باعث شد به پزشکی علاقهمند شوم. شکست در اولین شغلم باعث شد مسیرم را عوض کنم. مهاجرت نگاهم به زندگی را تغییر داد.»
در اینجا، رخدادها دیگر پراکنده نیستند؛ به یکدیگر معنا میدهند.
روایت فقط گزارش وقایع نیست
ریکیور تأکید میکند که روایت، ثبت مکانیکی اتفاقها نیست.
روایت میان رویدادها پیوند برقرار میکند.
به همین دلیل، دو نفر که تجربههای مشابهی دارند، ممکن است روایتهای کاملاً متفاوتی از زندگی خود بسازند.
مثال
دو نفر هر دو در کودکی فقر را تجربه کردهاند.
نفر اول میگوید:
«آن دوران باعث شد همیشه احساس کمبود کنم.»
نفر دوم میگوید:
«همان تجربه به من انگیزه داد تا زندگیام را تغییر دهم.»
رخداد بیرونی ممکن است مشابه باشد، اما معنایی که هر شخص به آن میدهد متفاوت است.
پیرنگ
Intrigue / Plot
ریکیور از مفهوم پیرنگ که پیشتر در زمان و روایت بسط داده بود، استفاده میکند.
پیرنگ فقط ترتیب زمانی رخدادها نیست.
بلکه شیوهای است که رخدادهای پراکنده را در یک ساختار معنادار کنار هم قرار میدهد.
مثال ساده
اگر بگوییم:
کسی به دنیا آمد.
درس خواند.
کار پیدا کرد.
بازنشسته شد.
این فقط ترتیب زمانی است.
اما اگر نشان دهیم که چگونه هر رویداد زمینهٔ رویداد بعدی را فراهم کرده و زندگی او را شکل داده است، با یک روایت روبهرو هستیم.
آیا روایت دروغ است؟
ممکن است گفته شود:
اگر زندگی را روایت میکنیم، یعنی آن را میسازیم؛ پس آیا حقیقت از بین نمیرود؟
ریکور پاسخ میدهد:
خیر.
روایت به معنای خیالپردازی نیست.
بلکه راهی است برای فهم معنای رخدادهای واقعی.
او میان «ساختن معنا» و «جعل واقعیت» تفاوت میگذارد.
زندگی و داستان
ریکیور نمیگوید:
«زندگی یک رمان است.»
او میگوید:
انسان زندگی خود را با کمک ساختارهای روایی میفهمد.
به همین دلیل، وقتی از کسی میپرسیم:
«چه کسی هستی؟»
معمولاً پاسخ نمیدهد:
«قد من ۱۸۰ سانتیمتر است.»
بلکه شروع به تعریف داستان زندگی خود میکند.
هویت روایی
Identité narrative / Narrative Identity
اینجا به مهمترین مفهوم فصل میرسیم.
هویت روایی یعنی:
هویتی که از طریق روایت زندگی شکل میگیرد و پیوسته بازتفسیر میشود.
این هویت نه کاملاً ثابت است و نه کاملاً متغیر.
چرا؟
چون داستان زندگی انسان هرگز کامل و بسته نیست.
تا وقتی انسان زنده است، هر رخداد تازه میتواند معنای رخدادهای گذشته را نیز تغییر دهد.
مثال
کسی ممکن است سالها شکست در یک آزمون را بزرگترین ناکامی زندگی خود بداند.
اما ده سال بعد، وقتی به مسیر زندگیاش نگاه میکند، همان شکست را نقطهٔ آغاز موفقیتهای بعدی ببیند.
رخداد تغییر نکرده است؛ معنای آن تغییر کرده است.
این همان ویژگی هویت روایی است.
زمان
ریکیور دوباره به مسئلهٔ زمان بازمیگردد.
او میگوید:
انسان گذشته، حال و آینده را جدا از هم تجربه نمیکند.
ما امروز را با گذشتهٔ خود و انتظار آینده میفهمیم.
روایت این سه بُعد زمانی را به هم پیوند میدهد.
دیگری در روایت
هیچکس داستان زندگی خود را بهتنهایی نمینویسد.
در هر روایت زندگی، دیگران حضور دارند:
خانواده،
دوستان،
دشمنان،
معلمان،
همکاران،
و حتی کسانی که فقط برای مدتی کوتاه وارد زندگی ما شدهاند.
به همین دلیل، هویت روایی همیشه رابطهای است، نه کاملاً فردی.
روایت و اخلاق
در پایان این مطالعه، ریکور به نکتهای مهم اشاره میکند:
اگر هویت ما روایی است، پس مسئولیت اخلاقی نیز فقط به یک لحظه محدود نمیشود.
ما باید بتوانیم زندگی خود را به گونهای روایت کنیم که اعمالمان در آن قابل فهم و قابل پاسخگویی باشند.
این اندیشه زمینه را برای بخشهای اخلاقی کتاب فراهم میکند.
جمعبندی مطالعهٔ چهارم
ریکور در این مطالعه نشان میدهد که:
هویت انسان را نمیتوان فقط با ویژگیهای ثابت توضیح داد.
انسان زندگی خود را در قالب روایت میفهمد.
روایت به رخدادهای پراکنده معنا و پیوستگی میبخشد.
هویت روایی هم استمرار را حفظ میکند و هم امکان تغییر را توضیح میدهد.
خود، بدون ارتباط با دیگران و بدون داستانی که زندگی را معنادار کند، قابل فهم نیست.
از اینجا به بعد، کتاب وارد مرحلهای تازه میشود. ریکور از «چه کسی هستم؟» به «چه کسی مسئول این عمل است؟» و سپس به «چگونه باید زندگی کرد؟» حرکت میکند. این گذار، زمینهٔ ورود به مباحث عاملیت، مسئولیت، نسبت دادن کنش و در نهایت اخلاق را فراهم میکند؛ جایی که نظریهٔ هویت روایی با پرسشهای عملی دربارهٔ زندگی انسانی پیوند میخورد.
مطالعهٔ پنجم
نسبت دادن کنش و مسئولیت
Cinquième étude: L'imputation et la responsabilité / Fifth Study: Imputation and Responsibility
در چهار مطالعهٔ نخست، ریکور نشان داد:
شخص فقط یک بدن نیست.
کنش به فاعل نسبت داده میشود.
هویت فقط همانبودگی (Mêmeté / Sameness) نیست، بلکه خودبودگی (Ipséité / Selfhood) نیز هست.
این خودبودگی در قالب روایت (Récit / Narrative) شکل میگیرد.
اکنون پرسش تازهای مطرح میشود:
چه زمانی میتوان گفت که یک شخص مسئول یک عمل است؟
مفهوم نسبت دادن
Imputation / Imputation
«نسبت دادن» یعنی اینکه یک عمل را به یک شخص معین نسبت دهیم، به گونهای که بتوان او را دربارهٔ آن عمل مورد پرسش قرار داد.
در زندگی روزمره، وقتی اتفاق مهمی رخ میدهد، معمولاً میپرسیم:
چه کسی این کار را انجام داد؟
آیا آگاهانه انجام داد؟
آیا میتوان او را مسئول دانست؟
این پرسشها فقط حقوقی نیستند؛ بخشی از فهم ما از انساناند.
چرا مسئولیت مهم است؟
اگر نتوانیم کنشها را به اشخاص نسبت دهیم، مفاهیمی مانند:
مسئولیت (Responsabilité / Responsibility)
ستایش (Praise)
سرزنش (Blame)
تعهد (Engagement / Commitment)
پاسخگویی (Accountability)
بیمعنا میشوند.
مسئولیت فقط دربارهٔ گذشته نیست
ریکیور نکتهای ظریف مطرح میکند.
وقتی میگوییم:
«من مسئول این کار هستم.»
فقط گذشته را توصیف نمیکنیم.
در واقع میگوییم:
«من این عمل را از آنِ خود میدانم و آمادهام دربارهٔ آن پاسخ بدهم.»
به همین دلیل، مسئولیت همیشه رو به آینده نیز دارد؛ زیرا فرد باید پیامدهای عمل خود را نیز بپذیرد.
پاسخ دادن
Répondre / To Answer
ریکیور به ریشهٔ واژهٔ مسئولیت توجه میکند.
در بسیاری از زبانهای اروپایی، مسئول بودن با «پاسخ دادن» پیوند دارد.
یعنی فردی که مسئول است، میتواند در برابر این پرسش بایستد:
«چرا این کار را انجام دادی؟»
آیا هر کنشی مسئولیت دارد؟
خیر.
فرض کنید کسی در خواب دستش حرکت میکند و چیزی را میشکند.
از نظر فیزیکی، او علت شکستن بوده است.
اما معمولاً او را از نظر اخلاقی مسئول نمیدانیم، زیرا عنصر آگاهی و عاملیت در میان نیست.
پس ریکور میان «علت بودن» و «مسئول بودن» تفاوت میگذارد.
کنش و روایت
ریکیور دوباره نظریهٔ هویت روایی را وارد بحث میکند.
یک عمل منفرد معمولاً در خلأ فهمیده نمیشود.
برای داوری دربارهٔ آن، ما آن را در متن زندگی شخص قرار میدهیم.
مثلاً اگر کسی ناگهان رفتار خشنی انجام دهد، معمولاً میپرسیم:
پیش از آن چه اتفاقی افتاده بود؟
رابطهٔ او با دیگران چگونه بوده است؟
آیا این رفتار استثنا بوده یا بخشی از الگوی زندگی او؟
این یعنی کنش در چارچوب روایت زندگی معنا پیدا میکند.
خودبودگی و مسئولیت
اینجا پیوند میان Ipséité / Selfhood و مسئولیت روشنتر میشود.
چرا کسی میتواند مسئول باشد؟
زیرا همان شخصی است که:
تصمیم گرفته،
عمل کرده،
و اکنون میتواند آن عمل را از آنِ خود بداند.
اگر هیچ تداومی در خود وجود نداشت، مسئولیت نیز فرو میپاشید.
دیگری و مسئولیت
ریکیور تأکید میکند که مسئولیت همیشه در رابطه با دیگری معنا دارد.
ما فقط در برابر خود مسئول نیستیم.
کنشهای ما بر دیگران اثر میگذارند و همین رابطه، مسئولیت اخلاقی را پدید میآورد.
بنابراین، خودبودگی از همان آغاز با دیگری گره خورده است.
آزادی و مسئولیت
ریکیور وارد بحث قدیمی آزادی نیز میشود، اما آن را به صورت سادهٔ «آزاد یا مجبور» طرح نمیکند.
او بیشتر علاقهمند است نشان دهد که انسان، حتی در شرایط محدود، میتواند تا اندازهای خود را صاحب کنشهایش بداند و دربارهٔ آنها پاسخگو باشد.
به همین دلیل، مسئولیت به معنای داشتن اختیار مطلق نیست؛ بلکه به معنای پذیرفتن نسبت خود با عمل خویش است.
نتیجهٔ مطالعهٔ پنجم
ریکور در این بخش نشان میدهد که:
مسئولیت بر پایهٔ نسبت دادن کنش به یک شخص شکل میگیرد.
مسئولیت فقط علت بودن نیست؛ بلکه توان پاسخگویی دربارهٔ عمل است.
هویت روایی زمینهای فراهم میکند تا اعمال یک فرد در متن زندگی او فهمیده شوند.
خودبودگی و مسئولیت به هم وابستهاند؛ زیرا بدون تداوم شخص، پذیرش مسئولیت ممکن نیست.
رابطه با دیگری جزء جداییناپذیر مسئولیت اخلاقی است.
گذار به نیمهٔ دوم کتاب
از این نقطه به بعد، ریکور بهتدریج از تحلیل زبان، کنش و هویت وارد فلسفهٔ اخلاق میشود. پرسش دیگر فقط این نیست که «من کیستم؟» یا «چه کسی این کار را انجام داد؟»، بلکه این است:
چگونه باید زندگی کرد تا زندگیای خوب، عادلانه و مسئولانه داشته باشیم؟
در مطالعات بعدی، او با گفتوگو با اندیشههای Aristotle و Immanuel Kant، نظریهٔ اخلاقی خود را شکل میدهد؛ نظریهای که در آن زیستِ خوب (La vie bonne / The Good Life)، زندگی با و برای دیگران (Avec et pour les autres / With and for Others) و نهادهای عادلانه (Institutions justes / Just Institutions) سه رکن اصلی اخلاق به شمار میآیند.
مطالعهٔ ششم
خود، دیگری و هدف اخلاق
Sixième étude: Le soi et la visée éthique / Sixth Study: The Self and the Ethical Aim
این فصل نقطهٔ عطف کتاب است.
اگر تا اینجا ریکور میپرسید:
«من کیستم؟»
«چگونه همان شخص باقی میمانم؟»
«چرا مسئول اعمال خود هستم؟»
اکنون سؤال اصلی این است:
زندگی خوب چیست؟
اخلاق
ریکیور از همان ابتدا میان دو واژه تفاوت میگذارد.
Éthique / Ethics
اخلاق به معنای هدف یا افق زندگی.
یعنی:
«دوست دارم چگونه زندگی کنم؟»
Morale / Morality
اخلاق به معنای وظیفه و الزام.
یعنی:
«چه کاری را باید انجام دهم؟»
چرا این تفاوت مهم است؟
ریکیور معتقد است که در بسیاری از فلسفههای جدید، اخلاق به مجموعهای از قوانین تقلیل یافته است.
اما او میگوید:
پیش از آنکه بپرسیم:
«وظیفهٔ من چیست؟»
باید بپرسیم:
«زندگی خوب چیست؟»
تأثیر ارسطو
در اینجا ریکور بهشدت از Aristotle الهام میگیرد.
او مانند ارسطو معتقد است که اخلاق از آرزوی داشتن یک زندگی شکوفا آغاز میشود، نه صرفاً از اطاعت از قواعد.
فرمول مشهور ریکور
این جمله مشهورترین فرمول اخلاقی کل کتاب است. آن را به زبان خودمان چنین میتوان خلاصه کرد:
هدف اخلاقی، جستوجوی زندگیِ خوب، همراه با و برای دیگران، در نهادهای عادلانه است.
این جمله سه بخش دارد که کل نظریهٔ اخلاقی ریکور را تشکیل میدهند.
بخش اول
La vie bonne / The Good Life
زندگی خوب
ریکیور میپرسد:
وقتی میگوییم:
«زندگی خوبی داشتم.»
منظور چیست؟
آیا یعنی:
ثروت زیاد؟
شهرت؟
قدرت؟
او پاسخ میدهد:
نه لزوماً.
زندگی خوب یعنی:
زندگیای که انسان بتواند آن را از آنِ خود بداند و در آن استعدادها، روابط و مسئولیتهایش را به شکلی معنادار تحقق بخشد.
زندگی خوب یعنی چه؟
از دید ریکور، زندگی خوب چیزی نیست که فقط در پایان عمر دربارهٔ آن داوری کنیم.
بلکه پروژهای است که در سراسر زندگی ساخته میشود.
هر تصمیم،
هر دوستی،
هر وعده،
هر مسئولیت،
بخشی از این پروژه است.
آیا زندگی خوب کاملاً فردی است؟
پاسخ ریکور:
خیر.
اینجا به بخش دوم فرمول میرسیم.
Avec et pour les autres
With and for Others
همراه با و برای دیگران
این جمله بسیار مهم است.
ریکیور نمیگوید:
زندگی خوب فقط برای خودم.
او میگوید:
زندگی خوب
همیشه
در رابطه با دیگران
است.
چرا؟
زیرا
هویت انسان
از آغاز
در ارتباط با دیگران
شکل گرفته است.
اگر
هیچ دوستی،
هیچ خانوادهای،
هیچ جامعهای
وجود نداشته باشد،
بخش بزرگی از معنای زندگی نیز از میان میرود.
دوستی
Amitié / Friendship
ریکیور دوباره به ارسطو بازمیگردد.
دوستی فقط رابطهای احساسی نیست.
بلکه فضایی است که در آن:
احترام،
اعتماد،
خیرخواهی،
و رشد متقابل
امکانپذیر میشود.
چرا دوستی مهم است؟
زیرا
در دوستی
دیگری
وسیله
نیست.
هدف
است.
این اندیشه بعداً در بحث عدالت نیز نقش مهمی پیدا میکند.
احترام
Respect / Respect
ریکیور میگوید:
دیگری
صرفاً
ابزاری برای رسیدن به خواستههای من نیست.
او نیز
مانند من
دارای
کرامت
و
ارزش
است.
اینجا تأثیر اندیشهٔ Immanuel Kant دیده میشود، اما ریکور آن را با نگاه رابطهای و هرمنوتیکی خود تلفیق میکند.
بخش سوم
Institutions justes / Just Institutions
نهادهای عادلانه
ریکیور میگوید:
اخلاق
فقط
رابطهٔ من
و
تو
نیست.
جامعه
نیز
باید
عادلانه
باشد.
چرا؟
فرض کنید
دو نفر
بسیار مهربان باشند.
اما
در جامعهای زندگی کنند
که:
قانون ناعادلانه دارد.
تبعیض وجود دارد.
آزادی از بین رفته است.
در چنین شرایطی،
فقط اخلاق فردی
کافی نیست.
پس
عدالت
باید
در نهادها
نیز
حضور داشته باشد.
نهاد
Institution / Institution
منظور ریکور از نهاد فقط دولت نیست.
بلکه هر ساختاری که زندگی مشترک را سامان میدهد، مانند:
دادگاه،
مدرسه،
دانشگاه،
بیمارستان،
خانواده،
و دیگر سازمانهای اجتماعی.
چرا این سه عنصر کنار هماند؟
زیرا از نظر ریکور:
اگر فقط به زندگی شخصی توجه کنیم،
اخلاق ناقص میشود.
اگر فقط به دیگران توجه کنیم و خود را فراموش کنیم،
باز هم اخلاق ناقص است.
اگر فقط به روابط فردی توجه کنیم و ساختارهای اجتماعی را نادیده بگیریم،
باز هم اخلاق کامل نیست.
به همین دلیل، او این سه بُعد را به هم پیوند میدهد:
زندگی خوب،
همراه با و برای دیگران،
در نهادهای عادلانه.
نتیجهٔ مطالعهٔ ششم
ریکیور در این فصل، پایههای نظریهٔ اخلاقی خود را میگذارد:
اخلاق پیش از آنکه مجموعهای از قوانین باشد، افق زندگی خوب است.
زندگی خوب از رابطه با دیگران جداییناپذیر است.
احترام، دوستی و مسئولیت عناصر اصلی این رابطهاند.
عدالت فقط فضیلتی فردی نیست؛ نهادهای اجتماعی نیز باید عادلانه باشند.
در مطالعهٔ هفتم، ریکور وارد گفتوگویی مستقیم با اخلاق وظیفهگرای کانت میشود. او میکوشد نشان دهد که آرمان «زندگی خوب» و الزامهای اخلاقی («باید»ها) رقیب یکدیگر نیستند، بلکه هر یک بدون دیگری ناقص خواهند بود. این بخش یکی از مهمترین تلاشهای فلسفهٔ معاصر برای پیوند دادن سنت ارسطویی و سنت کانتی است.
مطالعهٔ هفتم
اخلاق وظیفه و آزمون هنجارها
Septième étude: La norme morale / Seventh Study: The Moral Norm
اگر مطالعهٔ ششم تحت تأثیر اندیشهٔ ارسطو بود، مطالعهٔ هفتم گفتوگویی عمیق با فلسفهٔ Immanuel Kant است.
ریکور اکنون میپرسد:
آیا آرزوی داشتن «زندگی خوب» بهتنهایی کافی است؟
پاسخ او:
خیر.
چرا کافی نیست؟
فرض کنید کسی بگوید:
«من زندگی خوبی میخواهم.»
اما منظورش از زندگی خوب این باشد که:
هرچه میخواهم به دست بیاورم.
دیگران برایم مهم نباشند.
فقط موفقیت شخصی داشته باشم.
آیا این زندگی از نظر اخلاقی خوب است؟
نه.
پس فقط داشتن هدف کافی نیست.
باید معیارهایی وجود داشته باشد که این هدف را ارزیابی کنند.
هنجار
Norme / Norm
اینجاست که مفهوم «هنجار اخلاقی» وارد میشود.
هنجار یعنی اصلی که به ما کمک میکند تشخیص دهیم آیا یک عمل از نظر اخلاقی قابل قبول است یا نه.
کانت چه میگوید؟
کانت معتقد بود:
ارزش اخلاقی یک عمل به نتیجه یا احساس وابسته نیست.
بلکه به این بستگی دارد که آیا از روی احترام به قانون اخلاقی انجام شده است یا نه.
مثال
اگر کسی راست بگوید فقط چون میترسد دروغش فاش شود، از نگاه کانت ارزش اخلاقی این کار کمتر از حالتی است که راستگویی را از روی احترام به حقیقت انتخاب کند.
ریکور با کانت موافق است؟
تا حد زیادی بله.
اما نه کاملاً.
او میگوید:
اخلاق به قانون نیاز دارد.
اما اگر فقط قانون باشد، چیزی مهم از زندگی انسانی از دست میرود.
چرا؟
زیرا انسان فقط موجودی نیست که از قوانین پیروی کند.
او:
آرزو دارد،
دوست میدارد،
رنج میکشد،
روایت زندگی دارد،
و در روابط انسانی رشد میکند.
بنابراین اخلاق باید هم هدف زندگی خوب را در نظر بگیرد و هم الزامهای اخلاقی را.
احترام
Respect / Respect
ریکور یکی از مهمترین ایدههای کانت را میپذیرد:
هر انسان باید به عنوان «غایت» در نظر گرفته شود، نه صرفاً وسیله.
این اصل به ما یادآوری میکند که نمیتوان دیگران را فقط ابزار رسیدن به خواستههای خود دانست.
تعارض
اما زندگی واقعی همیشه ساده نیست.
فرض کنید:
باید حقیقت را بگویید،
اما گفتن حقیقت ممکن است جان کسی را به خطر بیندازد.
یا:
باید به وعدهٔ خود وفادار بمانید،
اما شرایطی پیش آمده که عمل به آن وعده به فردی آسیب جدی میزند.
آیا قانون اخلاقی همیشه پاسخ روشن دارد؟
حکمت عملی
Phronèsis / Practical Wisdom
اینجا ریکور دوباره به ارسطو بازمیگردد.
او میگوید:
در بسیاری از موقعیتهای واقعی، صرف دانستن یک قانون کافی نیست.
انسان باید بتواند دربارهٔ موقعیت خاص نیز داوری کند.
این توانایی را ارسطو «حکمت عملی» مینامید.
مثال
پزشکی را در نظر بگیرید.
او نمیتواند فقط با حفظ کردن قوانین پزشکی، درمان خوبی انجام دهد.
باید شرایط خاص هر بیمار را نیز در نظر بگیرد.
ریکور معتقد است اخلاق نیز چنین است.
قانون و موقعیت
بنابراین اخلاق دو بُعد دارد:
اصول کلی که راهنما هستند.
داوری عملی که این اصول را در موقعیتهای واقعی به کار میگیرد.
اگر یکی از این دو حذف شود، اخلاق ناقص خواهد بود.
دیگری دوباره وارد صحنه میشود
هر تصمیم اخلاقی دربارهٔ رابطه با دیگری است.
از خود باید پرسید:
آیا این عمل به کرامت دیگری احترام میگذارد؟
آیا اگر جای او بودم، این رفتار را عادلانه میدانستم؟
آیا این تصمیم فقط به سود من است یا خیر مشترک را نیز در نظر میگیرد؟
نقد دو افراط
ریکیور دو خطر را میبیند:
اخلاقی که فقط بر احساس و آرزوی زندگی خوب تکیه کند و هیچ معیار مشترکی نداشته باشد.
اخلاقی که فقط مجموعهای از قواعد خشک باشد و پیچیدگی زندگی واقعی را نبیند.
او میخواهد این دو را به هم پیوند دهد.
نتیجهٔ مطالعهٔ هفتم
ریکور به این جمعبندی میرسد:
آرمان «زندگی خوب» بدون هنجارهای اخلاقی میتواند خودخواهانه شود.
هنجارهای اخلاقی بدون توجه به زندگی واقعی و حکمت عملی میتوانند خشک و غیرانسانی شوند.
اخلاق کامل، گفتوگویی میان هدف زندگی خوب، احترام به دیگری و داوری خردمندانه در موقعیتهای خاص است.
گذار به مطالعهٔ هشتم
در مطالعهٔ بعد، ریکور یک گام دیگر برمیدارد و به موضوع عدالت (Justice) میرسد.
او میپرسد:
چرا احترام به دیگری در روابط دو نفره کافی نیست؟
عدالت چگونه از دوستی متفاوت است؟
چرا جامعه به قانون، نهاد و توزیع عادلانه نیاز دارد؟
در آنجا نشان میدهد که اخلاق فردی، اگر به ساختارهای اجتماعی و سیاسی توجه نکند، نمیتواند به تنهایی از کرامت انسانها پاسداری کند. این بحث، پیوندی میان فلسفهٔ اخلاق و فلسفهٔ سیاسی در اندیشهٔ ریکور برقرار میسازد.
مطالعهٔ هشتم
عدالت
Huitième étude: La justice / Eighth Study: Justice
چرا ریکور پس از اخلاق به عدالت میرسد؟
تا اینجا بیشتر دربارهٔ رابطهٔ «من» و «دیگری» صحبت کردهایم.
اما ریکور میگوید:
زندگی انسان فقط در روابط شخصی خلاصه نمیشود.
ما همیشه درون یک جامعه زندگی میکنیم.
هر روز با انسانهایی روبهرو میشویم که:
دوست ما نیستند،
عضو خانوادهٔ ما نیستند،
حتی ممکن است هرگز دوباره آنها را نبینیم.
با این حال، نسبت به آنها نیز وظایفی داریم.
تفاوت اخلاق و عدالت
ریکیور میان دو نوع رابطه تفاوت میگذارد.
رابطهٔ نزدیک
مانند:
دوستی
خانواده
عشق
همسایگی
در این روابط، افراد یکدیگر را بهطور شخصی میشناسند.
رابطهٔ اجتماعی
اما در جامعهٔ بزرگ چنین نیست.
مثلاً:
وقتی سوار اتوبوس میشوید،
یا در دادگاه حاضر میشوید،
یا مالیات میپردازید،
با افرادی روبهرو هستید که هیچ رابطهٔ شخصی با شما ندارند.
در اینجا دیگر دوستی کافی نیست.
چیزی دیگر لازم است:
عدالت.
عدالت چیست؟
Justice / Justice
از دید ریکور، عدالت یعنی:
تنظیم روابط میان انسانهایی که یکدیگر را شخصاً نمیشناسند، به گونهای که کرامت و حقوق همه محترم شمرده شود.
چرا قانون لازم است؟
فرض کنید جامعهای فقط بر پایهٔ محبت اداره شود.
اگر اختلافی پیش بیاید، چه باید کرد؟
اگر دو نفر هر دو خود را صاحب یک زمین بدانند، آیا فقط با مهربانی میتوان مسئله را حل کرد؟
احتمالاً نه.
اینجاست که قانون و نهادهای عمومی وارد عمل میشوند.
نهادهای عادلانه
Institutions justes / Just Institutions
ریکیور در مطالعهٔ ششم این اصطلاح را معرفی کرده بود.
اکنون آن را توضیح میدهد.
نهاد عادلانه نهادی است که:
قوانینش برای همه یکسان باشد.
با افراد بدون تبعیض رفتار کند.
از حقوق انسانها محافظت کند.
امکان مشارکت همگانی را فراهم سازد.
مثال
دادگاه.
اگر قاضی فقط بر اساس علاقهٔ شخصی تصمیم بگیرد،
عدالت از میان میرود.
اما اگر تصمیم بر پایهٔ قانون و احترام به حقوق همه باشد،
دادگاه به یک نهاد عادلانه نزدیک میشود.
عدالت و برابری
ریکیور میگوید:
عدالت با برابری پیوند دارد.
اما برابری به معنای یکسان بودن همه نیست.
انسانها استعدادها، نیازها و موقعیتهای متفاوتی دارند.
عدالت یعنی این تفاوتها بهانهای برای تبعیض نشوند.
دیگری ناشناس
این یکی از زیباترین ایدههای ریکور است.
او میگوید:
اخلاق فقط دربارهٔ کسانی نیست که دوستشان داریم.
بلکه دربارهٔ انسانهایی هم هست که هرگز آنها را نخواهیم شناخت.
مثلاً:
بیماری که در بیمارستان دولتی بستری است.
کودکی که در مدرسهٔ عمومی درس میخواند.
فردی که در دادگاه از حق خود دفاع میکند.
عدالت باید از حقوق این افراد نیز محافظت کند.
عدالت و روایت
ریکیور دوباره به مفهوم روایت (Récit / Narrative) بازمیگردد.
هر جامعه داستانی دربارهٔ خود دارد:
چگونه شکل گرفته است.
چه ارزشهایی دارد.
چه رنجهایی را پشت سر گذاشته است.
این روایت جمعی بر برداشت ما از عدالت اثر میگذارد.
اما او هشدار میدهد که هیچ روایت جمعی نباید بهانهای برای نادیده گرفتن کرامت افراد شود.
تعارض ارزشها
در زندگی واقعی، ارزشهای اخلاقی گاهی با هم تعارض پیدا میکنند.
مثلاً:
آزادی یا امنیت؟
برابری یا پاداش دادن به شایستگی؟
وفاداری به یک دوست یا اجرای قانون؟
ریکیور معتقد است پاسخ این پرسشها همیشه از پیش آماده نیست.
اینجاست که دوباره حکمت عملی (Phronèsis / Practical Wisdom) اهمیت پیدا میکند.
قاضی؛ نمونهٔ حکمت عملی
ریکیور از نقش قاضی الهام میگیرد.
قاضی خوب:
فقط متن قانون را حفظ نمیکند.
فقط احساسات شخصی خود را نیز دنبال نمیکند.
او باید:
قانون را بفهمد.
شرایط خاص پرونده را در نظر بگیرد.
میان اصول مختلف تعادل برقرار کند.
از نظر ریکور، اخلاق نیز چنین است.
عدالت و کرامت
در نهایت، همهٔ این بحثها به یک اصل بازمیگردد:
هر انسان دارای کرامت است.
عدالت یعنی ساختن نهادهایی که این کرامت را برای همه، حتی برای ناشناسان، حفظ کنند.
نتیجهٔ مطالعهٔ هشتم
ریکور در این بخش نشان میدهد که:
اخلاق فردی بدون عدالت اجتماعی کامل نیست.
عدالت فراتر از روابط شخصی است و به زندگی مشترک در جامعه مربوط میشود.
نهادهای عادلانه شرط تحقق اخلاقاند، نه رقیب آن.
قانون باید با حکمت عملی و احترام به کرامت انسان همراه باشد.
عدالت از حقوق کسانی نیز دفاع میکند که هیچ رابطهٔ شخصی با ما ندارند.
جایگاه این فصل در کل کتاب
تا اینجا مسیر اندیشهٔ ریکور روشن شده است:
مطالعات ۱ تا ۳: «خود» چیست؟
مطالعات ۴ و ۵: چگونه خود از طریق روایت و مسئولیت تداوم مییابد؟
مطالعات ۶ تا ۸: این خود چگونه باید زندگی کند، با دیگران رابطه برقرار کند و جامعهای عادلانه بسازد؟
در مطالعهٔ نهم (Neuvième étude / Ninth Study)، ریکور به یکی از دشوارترین پرسشهای کتاب میپردازد: وقتی وظایف اخلاقی با یکدیگر تعارض پیدا میکنند، چگونه باید تصمیم گرفت؟ او نشان میدهد که اخلاق صرفاً اجرای قواعد نیست، بلکه هنر داوری در موقعیتهای پیچیدهٔ انسانی است. این بحث، حلقهٔ اتصال میان اخلاق، مسئولیت و حکمت عملی در اندیشهٔ اوست.
مطالعهٔ نهم
حکمت عملی و تعارضهای اخلاقی
Neuvième étude: La sagesse pratique / Ninth Study: Practical Wisdom
مسئلهٔ اصلی
تا اینجا ریکور گفته بود:
زندگی خوب (La vie bonne / The Good Life) هدف اخلاق است.
هنجارهای اخلاقی (Normes morales / Moral Norms) برای هدایت عمل لازماند.
عدالت (Justice / Justice) باید در نهادهای اجتماعی تحقق یابد.
اما اکنون او با یک واقعیت روبهرو میشود:
زندگی واقعی همیشه مطابق قواعد ساده پیش نمیرود.
آیا قواعد همیشه پاسخ میدهند؟
فرض کنید پزشکی بیماری را درمان میکند.
او دو وظیفه دارد:
حقیقت را به بیمار بگوید.
از بیمار در برابر آسیب روانی شدید محافظت کند.
اگر گفتن تمام حقیقت، بیمار را دچار فروپاشی کند، چه باید کرد؟
یا فرض کنید:
شما به دو دوست خود وعده دادهاید که در یک روز مشخص کنار آنها باشید، اما ناگهان هر دو در شرایط اضطراری قرار میگیرند و فقط میتوانید به یکی از آنها کمک کنید.
کدام وعده را باید عملی کنید؟
اینجا دیگر یک قاعدهٔ ساده پاسخگو نیست.
تعارض
Conflit / Conflict
ریکور تأکید میکند که تعارض اخلاقی، استثنایی نادر نیست؛ بلکه بخشی از زندگی انسانی است.
گاهی:
دو وظیفهٔ درست با هم تعارض پیدا میکنند.
دو ارزش مهم با هم ناسازگار میشوند.
هر انتخابی، نوعی از دست دادن را به همراه دارد.
حکمت عملی
Sagesse pratique / Practical Wisdom (Phronèsis)
در اینجا ریکور دوباره به ارسطو بازمیگردد.
حکمت عملی یعنی:
توانایی تشخیص اینکه در یک موقعیت خاص، چگونه باید اصول اخلاقی را به شکلی مسئولانه به کار برد.
این با «باهوش بودن» یا «دانش نظری» فرق دارد.
مثال
فرض کنید دو قاضی هر دو قانون را میشناسند.
اما یکی فقط متن قانون را اجرا میکند.
دیگری علاوه بر قانون، شرایط انسانی پرونده را نیز میسنجد.
از نگاه ریکور، قاضی دوم به حکمت عملی نزدیکتر است؛ زیرا قانون را بدون نادیده گرفتن انسان به کار میگیرد.
چرا حکمت عملی ضروری است؟
اگر فقط از قواعد پیروی کنیم، ممکن است به تصمیمهایی برسیم که از نظر انسانی ناعادلانه باشند.
اگر فقط به احساسات تکیه کنیم، تصمیمها میتوانند سلیقهای و ناپایدار شوند.
حکمت عملی تلاشی است برای ایجاد تعادل میان این دو.
داوری
Jugement / Judgment
ریکور میگوید اخلاق فقط مجموعهای از قواعد نیست؛ بلکه نیازمند داوری است.
داوری یعنی:
فهم موقعیت،
سنجیدن ارزشهای درگیر،
در نظر گرفتن پیامدها،
و در نهایت، انتخابی که بتوان مسئولیت آن را پذیرفت.
آیا همیشه یک پاسخ درست وجود دارد؟
این یکی از تفاوتهای مهم ریکور با برخی نظریههای اخلاقی است.
او معتقد نیست که برای هر مسئلهٔ اخلاقی، همیشه یک پاسخ قطعی و از پیش تعیینشده وجود دارد.
گاهی چند راه ممکن وجود دارد و هر کدام هزینهها و پیامدهای خاص خود را دارند.
در چنین موقعیتهایی، مهم این است که تصمیم بر پایهٔ تأمل، احترام به دیگری و پذیرش مسئولیت گرفته شود.
مسئولیت پس از تصمیم
حکمت عملی فقط به لحظهٔ انتخاب مربوط نیست.
پس از تصمیم نیز فرد باید آماده باشد که دربارهٔ انتخاب خود توضیح دهد و پیامدهای آن را بپذیرد.
به همین دلیل، حکمت عملی با پاسخگویی (Responsibility / Responsabilité) پیوندی جداییناپذیر دارد.
دیگری در مرکز داوری
در هر تعارض اخلاقی، ریکور از ما میخواهد بپرسیم:
این تصمیم چه اثری بر دیگری دارد؟
آیا کرامت او حفظ میشود؟
آیا اگر خودم در جای او بودم، این تصمیم را منصفانه میدانستم؟
بنابراین، حتی در دشوارترین تصمیمها نیز دیگری از مرکز اخلاق کنار نمیرود.
روایت و تصمیم
ریکور دوباره از مفهوم هویت روایی (Identité narrative / Narrative Identity) استفاده میکند.
او میگوید تصمیمهای اخلاقی فقط یک لحظهٔ جداگانه نیستند؛ آنها بخشی از داستان زندگی ما میشوند.
هر انتخاب، روایت ما از اینکه «چه کسی هستیم» را شکل میدهد.
به همین دلیل، تصمیمهای اخلاقی نه فقط آینده، بلکه معنای گذشته و تصویر ما از خود را نیز دگرگون میکنند.
نتیجهٔ مطالعهٔ نهم
ریکور در این بخش به چند نتیجهٔ مهم میرسد:
زندگی اخلاقی سرشار از موقعیتهای پیچیده و تعارضآمیز است.
هیچ مجموعهای از قواعد نمیتواند همهٔ این موقعیتها را از پیش حل کند.
حکمت عملی توانایی داوری مسئولانه در موقعیتهای خاص است.
هر تصمیم اخلاقی باید با احترام به کرامت دیگری و آمادگی برای پاسخگویی همراه باشد.
انتخابهای ما بخشی از هویت روایی ما را میسازند و نشان میدهند که «چه کسی» هستیم.
گذار به مطالعهٔ دهم
در مطالعهٔ دهم (Dixième étude / Tenth Study)، ریکور رشتههای مختلف کتاب را به هم پیوند میدهد. او نشان میدهد که «خود» نه یک جوهر منزوی، بلکه موجودی است که از خلال زبان، کنش، روایت، مسئولیت، رابطه با دیگری، اخلاق و عدالت فهمیده میشود. این مطالعه، جمعبندی نهایی پروژهٔ فلسفی ریکور و پاسخ او به پرسش آغازین کتاب است: «خود» تنها هنگامی خود را میشناسد که دیگری را به رسمیت بشناسد و در جهانی مشترک و عادلانه با او زندگی کند.
مطالعهٔ دهم
خود، دیگری و بهرسمیتشناسی متقابل
Dixième étude / Tenth Study
این فصل را میتوان پاسخ نهایی ریکور به پرسشی دانست که از آغاز کتاب مطرح بود:
«خود» (Soi / Self) چیست؟
پس از صدها صفحه بحث دربارهٔ زبان، کنش، هویت، روایت، اخلاق و عدالت، ریکور اکنون همهٔ این رشتهها را به هم پیوند میدهد.
آیا «خود» یک جوهر ثابت است؟
ریکور پاسخ میدهد:
نه.
او با این تصور کلاسیک که درون هر انسان یک «من» کاملاً ثابت، شفاف و تغییرناپذیر وجود دارد، موافق نیست.
اما در عین حال، با دیدگاههایی که میگویند «خود» صرفاً توهم یا محصول نیروهای بیرونی است نیز موافق نیست.
او راه سومی را پیشنهاد میکند.
خود بهعنوان یک فرایند
از دید ریکور، خود چیزی نیست که یکبار برای همیشه به دست آید.
بلکه در طول زندگی شکل میگیرد.
این شکلگیری از راههای گوناگون انجام میشود:
سخن گفتن،
عمل کردن،
وعده دادن،
پذیرفتن مسئولیت،
روایت کردن زندگی،
و زندگی با دیگران.
پس «خود» بیشتر یک فرایند است تا یک شیء.
چرا دیگری ضروری است؟
این پرسش، عنوان کتاب را روشن میکند.
Soi-même comme un autre / Oneself as Another
چرا «خود همچون دیگری»؟
ریکور میگوید:
ما فقط در آینهٔ خودمان به خود نمیرسیم.
بلکه از خلال رابطه با دیگری خود را میشناسیم.
چند مثال
کودکی را تصور کنید که هرگز با انسان دیگری روبهرو نشده باشد.
آیا او میتواند:
زبان بیاموزد؟
وعده بدهد؟
مسئولیت را درک کند؟
دوستی را تجربه کند؟
عدالت را بفهمد؟
به احتمال زیاد، نه.
پس دیگری شرط بیرونیِ زندگی ما نیست؛ بلکه بخشی از امکانِ «خود بودن» است.
بهرسمیتشناسی
اگرچه ریکور در این کتاب مفهوم بهرسمیتشناسی (Reconnaissance / Recognition) را به اندازهٔ آثار متأخرش بسط نمیدهد، اما زمینهٔ آن را فراهم میکند.
«خود» زمانی به بلوغ میرسد که:
دیگری را به رسمیت بشناسد،
و خود نیز از سوی دیگری به رسمیت شناخته شود.
این رابطه یکطرفه نیست؛ متقابل است.
روایت همچنان ادامه دارد
ریکیور تأکید میکند که هویت روایی هرگز کاملاً بسته نمیشود.
تا زمانی که انسان زنده است، روایت زندگی او میتواند تغییر کند.
این بدان معنا نیست که گذشته پاک میشود؛ بلکه معنای گذشته میتواند در پرتو تجربههای تازه دگرگون شود.
مثال
کسی ممکن است سالها یک شکست را پایان زندگی خود بداند.
اما بعدها همان رخداد را آغاز مرحلهای تازه از رشد شخصی تلقی کند.
رخداد ثابت مانده است، اما روایت آن تغییر کرده است.
فروتنی فلسفی
یکی از ویژگیهای اندیشهٔ ریکور این است که ادعا نمیکند به پاسخ نهایی و کامل دربارهٔ انسان رسیده است.
او معتقد است:
انسان همیشه تا حدی برای خودش نیز رازآلود باقی میماند.
به همین دلیل، خودشناسی هیچگاه پایان نمییابد.
پیوند مفاهیم کتاب
در پایان، میتوان دید که همهٔ مفاهیم اصلی کتاب به هم وابستهاند:
Soi / Self (خود) بدون Autre / Other (دیگری) فهمیده نمیشود.
Action (کنش) بدون Agent (فاعل) معنا ندارد.
Responsabilité (مسئولیت) بدون Ipséité (خودبودگی) ممکن نیست.
Identité narrative (هویت روایی) گذشته، حال و آینده را به هم پیوند میدهد.
Éthique (اخلاق) بدون Justice (عدالت) ناقص است.
Justice (عدالت) بدون Institutions justes (نهادهای عادلانه) پایدار نمیماند.
پاسخ نهایی ریکور
اگر بخواهیم کل کتاب را در یک اندیشه خلاصه کنیم، میتوان گفت:
انسان موجودی است که خود را نه در انزوا، بلکه از خلال زبان، کنش، روایت، تعهد، مسئولیت، رابطه با دیگران و زندگی در جامعهای عادلانه میشناسد.
«خود» چیزی نیست که پیش از این روابط وجود داشته باشد و سپس وارد آنها شود؛ بلکه در دل همین روابط شکل میگیرد و پیوسته بازتفسیر میشود.
جمعبندی کل کتاب
از آغاز تا پایان، مسیر استدلال ریکور چنین است:
زبان (Langage / Language): برای فهم «خود» باید ببینیم چگونه دربارهٔ اشخاص سخن میگوییم.
کنش (Action / Action): انسان را از خلال اعمالش میشناسیم.
هویت (Identité / Identity): میان «همانبودگی» (Mêmeté / Sameness) و «خودبودگی» (Ipséité / Selfhood) باید تفاوت گذاشت.
روایت (Récit / Narrative): زندگی در قالب داستانی معنادار فهمیده میشود.
مسئولیت (Responsabilité / Responsibility): شخص میتواند اعمالش را از آنِ خود بداند و پاسخگوی آنها باشد.
اخلاق (Éthique / Ethics): هدف، زندگی خوب همراه با و برای دیگران است.
هنجار (Norme / Norm): این هدف باید با اصول اخلاقی سنجیده شود.
عدالت (Justice / Justice): اخلاق باید در نهادهای عادلانه تحقق یابد.
حکمت عملی (Sagesse pratique / Practical Wisdom): در موقعیتهای پیچیده، داوری مسئولانه ضروری است.
خود و دیگری: انسان تنها در رابطهای متقابل با دیگران، هویت خویش را میسازد و حفظ میکند.
به همین دلیل، بسیاری از پژوهشگران این کتاب را جامعترین بیان فلسفهٔ پل ریکور میدانند؛ زیرا تقریباً همهٔ مضامین اصلی اندیشهٔ او—هرمنوتیک، هویت، روایت، کنش، اخلاق، عدالت و دیگری—در یک دستگاه فلسفی منسجم به هم پیوند خوردهاند.
برچسبها:
پل ریکور,
هرمنوتیک,
کتاب,
خود همچون دیگری