عباس مهیاد
ABBAS MAHYAD 
قالب وبلاگ

فلسفه چیست و تاریخ اندیشهٔ سیاسی چیست؟

این موضوع در ظاهر مقدمه‌ای روش‌شناختی است، اما در واقع کل پروژهٔ طباطبایی را بنیان می‌گذارد.

پرسش اصلی او این است:

آیا می‌توان تاریخ اندیشهٔ سیاسی ایران را همان‌گونه نوشت که تاریخ اندیشهٔ سیاسی اروپا نوشته می‌شود؟

پاسخ اولیهٔ او این است که خیر؛ زیرا تاریخ اندیشه، صرفاً تاریخ نویسندگان یا کتاب‌ها نیست، بلکه تاریخ مفاهیم است.

۱. تفاوت تاریخ و تاریخ اندیشه

طباطبایی معتقد است بیشتر پژوهش‌های ایرانی دچار یک اشتباه بنیادین‌اند.

آنان تصور می‌کنند اگر آثار فارابی، خواجه نظام‌الملک، غزالی و خواجه نصیر را پشت سر هم معرفی کنند، تاریخ اندیشه نوشته‌اند.

اما از نظر او:

تاریخ اندیشه یعنی مطالعهٔ تحول مفاهیم.

برای مثال:

  • دولت
  • قانون
  • عدالت
  • آزادی
  • ملت
  • حاکمیت

این مفاهیم چگونه پدید آمده‌اند؟

چگونه تغییر کرده‌اند؟

چه نسبتی با یکدیگر پیدا کرده‌اند؟

۲. فلسفه سیاسی چیست؟

طباطبایی از سنت یونانی آغاز می‌کند.

به نظر او نزد افلاطون و ارسطو:

فلسفهٔ سیاسی یعنی

اندیشیدن دربارهٔ بهترین نظم ممکن جامعه.

یعنی:

  • دولت چیست؟
  • عدالت چیست؟
  • قانون چیست؟
  • انسان سیاسی کیست؟

در اینجا سیاست صرفاً مدیریت حکومت نیست.

بلکه بخشی از فلسفه است.

۳. سیاست با حکومت تفاوت دارد

یکی از تأکیدهای مهم طباطبایی همین است.

او می‌گوید:

بسیاری تصور می‌کنند سیاست یعنی:

  • شاه
  • وزیر
  • جنگ
  • مالیات

اما فلسفهٔ سیاسی دربارهٔ اینها نیست.

بلکه دربارهٔ بنیان نظری حکومت است.

مثلاً:

چرا باید حکومت وجود داشته باشد؟

قدرت از کجا مشروع می‌شود؟

قانون چه نسبتی با عدالت دارد؟

۴. چرا ایران مسئله است؟

طباطبایی از همان آغاز می‌گوید:

ایران فقط یک سرزمین نیست.

ایران یک سنت تاریخی است.

اگر این سنت فهمیده نشود، نه گذشته فهمیده می‌شود و نه آینده.

۵. اهمیت مفهوم سنت

یکی از مهم‌ترین مفاهیم او "سنت" است.

اما سنت برای او به معنای:

  • رسوم
  • آیین‌ها
  • لباس
  • فرهنگ عامه

نیست.

بلکه سنت یعنی:

تداوم مفاهیم.

مثلاً:

اگر مفهوم دولت طی هزار سال ادامه پیدا کند،

آن‌گاه سنت وجود دارد.

۶. چرا اندیشه مهم‌تر از وقایع است؟

فرض کنید:

دو جنگ رخ داده است.

از نظر مورخ معمولی:

این دو جنگ موضوع تحقیق هستند.

اما از نظر طباطبایی:

باید دید

چه اندیشه‌ای این جنگ‌ها را ممکن کرده است.

۷. تأثیر هگل

در این گفتاز تأثیر هگل بسیار روشن است.

مانند هگل،

طباطبایی معتقد است:

تاریخ فقط زنجیره‌ای از حوادث نیست.

بلکه حرکت عقل است.

بنابراین:

باید عقل را در تاریخ جست.

نه فقط وقایع را.

۸. تأثیر لئو اشتراوس

از اشتراوس نیز ایدهٔ مهمی گرفته است.

یعنی:

بازگشت به متون اصلی.

طباطبایی معتقد است:

نباید فارابی را با مفاهیم امروز بخوانیم.

باید دید خود فارابی چه مسئله‌ای داشته است.

۹. نقد تاریخ‌نگاری ایران

او می‌گوید:

در ایران غالباً سه اشتباه رخ داده است.

اول

شرح حال نویسندگان

دوم

معرفی کتاب‌ها

سوم

توصیف وقایع

اما هیچ‌کدام تاریخ اندیشه نیستند.

۱۰. مفهوم زوال

این فصل زمینهٔ ورود به مهم‌ترین نظریهٔ اوست.

او هنوز زوال را اثبات نمی‌کند.

اما مقدماتش را می‌چیند.

می‌گوید:

اگر مفاهیم دیگر تحول پیدا نکنند،

اندیشه متوقف می‌شود.

و این همان زوال است.

۱۱. تفاوت ایران و اروپا

در اروپا:

مفهوم دولت

از یونان

تا رم

تا قرون وسطی

تا رنسانس

تا هگل

پیوسته تغییر کرده است.

اما به اعتقاد طباطبایی،

در ایران این زنجیره جایی گسسته شده است.

۱۲. چرا فلسفه سیاسی اهمیت دارد؟

زیرا بدون آن

جامعه فقط حکومت دارد،

اما دولت ندارد.

قدرت دارد،

اما مشروعیت ندارد.

قانون دارد،

اما نظریهٔ قانون ندارد.

جمع‌بندی:

این بخش سه ادعای اساسی را مطرح می‌کند:

  1. تاریخ اندیشه با تاریخ حوادث تفاوت دارد.
  2. موضوع اصلی تاریخ اندیشه، تحول مفاهیم است، نه زندگی افراد یا فهرست آثار.
  3. برای فهم وضعیت کنونی ایران، باید تاریخ مفاهیم سیاسی ایران را بازسازی کرد.

نقد فلسفی

از دیدگاه فلسفهٔ معاصر، مهم‌ترین نقدها به این فصل چنین‌اند:

  • فوکو احتمالاً می‌گفت تاریخ اندیشه بیش از آنکه تاریخ مفاهیم باشد، تاریخ گفتمان‌ها و مناسبات قدرت است.
  • کوزلک با بخشی از روش طباطبایی همدل است، زیرا او نیز بر تاریخ مفاهیم تأکید دارد، اما دامنهٔ تحلیل خود را گسترده‌تر می‌گیرد.
  • دریدا نسبت به ایدهٔ وجود یک سنت پیوسته و قابل بازسازی با احتیاط برخورد می‌کرد و بر گسست‌ها و چندمعنایی متون تأکید می‌نهاد.

این بخش در واقع درآمد به کل پروژهٔ طباطبایی است: او می‌خواهد نشان دهد که بدون فهم تاریخ تحول مفاهیم سیاسی، نمی‌توان از زوال، انحطاط یا امکان نوسازی اندیشهٔ سیاسی در ایران سخن گفت.

بحث هایِ دیگر در مبانی اندیشه های سیدجواد طباطبایی

۱. مفهوم امتناع اندیشه

یکی از مهم‌ترین مفاهیم طباطبایی، که بعداً در آثارش پررنگ‌تر می‌شود، امتناع اندیشه است.

او میان سه وضعیت تفاوت می‌گذارد:

  • فقدان اندیشه
  • ضعف اندیشه
  • امتناع اندیشه

فقدان اندیشه

یعنی هنوز اندیشه‌ای شکل نگرفته است.

مثلاً جامعه‌ای که هنوز فلسفه ندارد.

ضعف اندیشه

اندیشه وجود دارد اما ضعیف است.

نوآوری اندک است.

اما هنوز تولید فکری ادامه دارد.

امتناع اندیشه

این وضعیت از نظر طباطبایی بسیار خطرناک‌تر است.

در اینجا دیگر شرایط تولید نظریه از بین رفته است.

افراد کتاب می‌نویسند.

دانشگاه وجود دارد.

استاد هم هست.

اما اندیشهٔ جدید تولید نمی‌شود.

۲. چرا اندیشه ممتنع می‌شود؟

طباطبایی چند علت را مطرح می‌کند.

الف) گسستن سنت عقلانی

در اروپا:

افلاطون

ارسطو

رواقیان

متفکران مسیحی

ماکیاولی

هابز

لاک

روسو

هگل

یک گفت‌وگوی دوهزارساله برقرار است.

اما به اعتقاد طباطبایی،

در ایران این گفت‌وگو متوقف شده است.

ب) از میان رفتن مسئله

فلسفه همیشه از مسئله آغاز می‌شود.

وقتی مسئله‌ای وجود نداشته باشد،

فلسفه نیز پایان می‌یابد.

۳. مفهوم سنت

طباطبایی سنت را با گذشته یکی نمی‌گیرد.

گذشته ممکن است مرده باشد.

اما سنت زنده است.

مثلاً:

ارسطو هنوز در فلسفهٔ غرب حضور دارد.

بنابراین سنت یعنی

گفت‌وگوی زنده با گذشته.

۴. تقلید

طباطبایی یکی از منتقدان جدی تقلید است.

او معتقد است:

نه تقلید از گذشته کافی است.

نه تقلید از غرب.

هر دو مانع اندیشیدن‌اند.

۵. فلسفه چرا جهانی است؟

طباطبایی برخلاف برخی روشنفکران معاصر،

فلسفه را متعلق به یک فرهنگ خاص نمی‌داند.

او معتقد است:

عقل، جهانی است.

اما پاسخ‌های عقل

تاریخی‌اند.

۶. ایران به عنوان مسئله

او ایران را موضوع احساسات ملی نمی‌داند.

ایران برای او

یک مسئلهٔ نظری است.

یعنی باید توضیح داد:

چگونه این کشور

بیش از دو هزار سال دوام آورده است؟

۷. دولت

یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های طباطبایی

دولت است.

اما نه دولت به معنای حکومت.

بلکه

دولت به معنای

نظم حقوقی پایدار.

۸. قانون

از نظر او

دولت بدون قانون ممکن نیست.

اما قانون

فقط مجموعهٔ مقررات نیست.

قانون

بیان عقل عمومی است.

این برداشت

بسیار هگلی است.

۹. نسبت فلسفه و سیاست

طباطبایی سیاست را

از اخلاق جدا نمی‌کند.

از حقوق هم جدا نمی‌کند.

و از تاریخ نیز جدا نمی‌کند.

به همین دلیل،

فلسفهٔ سیاسی نزد او

میان‌رشته‌ای است.

ارزیابی انتقادی

در همین مبانی نیز منتقدان نکاتی را مطرح کرده‌اند:

  • برخی معتقدند مفهوم امتناع اندیشه بیش از حد کلی است و نیاز به معیارهای دقیق‌تری دارد.
  • بعضی تاریخ‌پژوهان می‌گویند پس از قرون میانه نیز در ایران و جهان اسلام اندیشه‌های سیاسی مهمی تولید شده و تصویر گسست کامل محل بحث است.
  • در مقابل، هواداران طباطبایی استدلال می‌کنند که منظور او نبودِ مطلق اندیشه نیست، بلکه نبودِ تداوم یک سنت نظری خودآگاه در فلسفهٔ سیاسی است.

این مباحث نشان می‌دهد که پروژهٔ طباطبایی بیش از آنکه صرفاً توصیفی باشد، یک نظریهٔ کلان دربارهٔ تاریخ اندیشهٔ سیاسی ایران است؛ نظریه‌ای که موافقان و مخالفان فراوانی دارد و همچنان موضوع بحث در فلسفه و علوم انسانی ایران است.


برچسب‌ها: سیدجواد طباطبایی, اندیشه ایرانشهری, کتاب های سیدجواد طباطبایی
[ چهارشنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۵ ] [ 16:20 ] [ عباس مهیاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عباس مهیاد. نویسنده، پژوهش گر فلسفه و ادبیات، شاعر، فیلمساز، مترجم، منتقد.

چیز چندانی نیست که بخواهم درباره ی خودم بدان اشاره کنم. برخی اطلاعات را  می توان درین وبلاگ مشاهده کرد. فقط این نکته را می افزایم که از گفتن و شنیدن و به خصوص خواندن لذت عمیق می برم ، امّا در نهایت سر و ساده پیروِ مذهبِ نوشتنم. همین.