|
عباس مهیاد ABBAS MAHYAD
| ||
فلسفه چیست و تاریخ اندیشهٔ سیاسی چیست؟این موضوع در ظاهر مقدمهای روششناختی است، اما در واقع کل پروژهٔ طباطبایی را بنیان میگذارد. پرسش اصلی او این است:
پاسخ اولیهٔ او این است که خیر؛ زیرا تاریخ اندیشه، صرفاً تاریخ نویسندگان یا کتابها نیست، بلکه تاریخ مفاهیم است. ۱. تفاوت تاریخ و تاریخ اندیشهطباطبایی معتقد است بیشتر پژوهشهای ایرانی دچار یک اشتباه بنیادیناند. آنان تصور میکنند اگر آثار فارابی، خواجه نظامالملک، غزالی و خواجه نصیر را پشت سر هم معرفی کنند، تاریخ اندیشه نوشتهاند. اما از نظر او: تاریخ اندیشه یعنی مطالعهٔ تحول مفاهیم. برای مثال:
این مفاهیم چگونه پدید آمدهاند؟ چگونه تغییر کردهاند؟ چه نسبتی با یکدیگر پیدا کردهاند؟ ۲. فلسفه سیاسی چیست؟طباطبایی از سنت یونانی آغاز میکند. به نظر او نزد افلاطون و ارسطو: فلسفهٔ سیاسی یعنی
یعنی:
در اینجا سیاست صرفاً مدیریت حکومت نیست. بلکه بخشی از فلسفه است. ۳. سیاست با حکومت تفاوت داردیکی از تأکیدهای مهم طباطبایی همین است. او میگوید: بسیاری تصور میکنند سیاست یعنی:
اما فلسفهٔ سیاسی دربارهٔ اینها نیست. بلکه دربارهٔ بنیان نظری حکومت است. مثلاً: چرا باید حکومت وجود داشته باشد؟ قدرت از کجا مشروع میشود؟ قانون چه نسبتی با عدالت دارد؟ ۴. چرا ایران مسئله است؟طباطبایی از همان آغاز میگوید: ایران فقط یک سرزمین نیست. ایران یک سنت تاریخی است. اگر این سنت فهمیده نشود، نه گذشته فهمیده میشود و نه آینده. ۵. اهمیت مفهوم سنتیکی از مهمترین مفاهیم او "سنت" است. اما سنت برای او به معنای:
نیست. بلکه سنت یعنی: تداوم مفاهیم. مثلاً: اگر مفهوم دولت طی هزار سال ادامه پیدا کند، آنگاه سنت وجود دارد. ۶. چرا اندیشه مهمتر از وقایع است؟فرض کنید: دو جنگ رخ داده است. از نظر مورخ معمولی: این دو جنگ موضوع تحقیق هستند. اما از نظر طباطبایی: باید دید چه اندیشهای این جنگها را ممکن کرده است. ۷. تأثیر هگلدر این گفتاز تأثیر هگل بسیار روشن است. مانند هگل، طباطبایی معتقد است: تاریخ فقط زنجیرهای از حوادث نیست. بلکه حرکت عقل است. بنابراین: باید عقل را در تاریخ جست. نه فقط وقایع را. ۸. تأثیر لئو اشتراوساز اشتراوس نیز ایدهٔ مهمی گرفته است. یعنی: بازگشت به متون اصلی. طباطبایی معتقد است: نباید فارابی را با مفاهیم امروز بخوانیم. باید دید خود فارابی چه مسئلهای داشته است. ۹. نقد تاریخنگاری ایراناو میگوید: در ایران غالباً سه اشتباه رخ داده است. اول شرح حال نویسندگان دوم معرفی کتابها سوم توصیف وقایع اما هیچکدام تاریخ اندیشه نیستند. ۱۰. مفهوم زوالاین فصل زمینهٔ ورود به مهمترین نظریهٔ اوست. او هنوز زوال را اثبات نمیکند. اما مقدماتش را میچیند. میگوید: اگر مفاهیم دیگر تحول پیدا نکنند، اندیشه متوقف میشود. و این همان زوال است. ۱۱. تفاوت ایران و اروپادر اروپا: مفهوم دولت از یونان تا رم تا قرون وسطی تا رنسانس تا هگل پیوسته تغییر کرده است. اما به اعتقاد طباطبایی، در ایران این زنجیره جایی گسسته شده است. ۱۲. چرا فلسفه سیاسی اهمیت دارد؟زیرا بدون آن جامعه فقط حکومت دارد، اما دولت ندارد. قدرت دارد، اما مشروعیت ندارد. قانون دارد، اما نظریهٔ قانون ندارد. جمعبندی:این بخش سه ادعای اساسی را مطرح میکند:
نقد فلسفیاز دیدگاه فلسفهٔ معاصر، مهمترین نقدها به این فصل چنیناند:
این بخش در واقع درآمد به کل پروژهٔ طباطبایی است: او میخواهد نشان دهد که بدون فهم تاریخ تحول مفاهیم سیاسی، نمیتوان از زوال، انحطاط یا امکان نوسازی اندیشهٔ سیاسی در ایران سخن گفت. بحث هایِ دیگر در مبانی اندیشه های سیدجواد طباطبایی۱. مفهوم امتناع اندیشهیکی از مهمترین مفاهیم طباطبایی، که بعداً در آثارش پررنگتر میشود، امتناع اندیشه است. او میان سه وضعیت تفاوت میگذارد:
فقدان اندیشهیعنی هنوز اندیشهای شکل نگرفته است. مثلاً جامعهای که هنوز فلسفه ندارد. ضعف اندیشهاندیشه وجود دارد اما ضعیف است. نوآوری اندک است. اما هنوز تولید فکری ادامه دارد. امتناع اندیشهاین وضعیت از نظر طباطبایی بسیار خطرناکتر است. در اینجا دیگر شرایط تولید نظریه از بین رفته است. افراد کتاب مینویسند. دانشگاه وجود دارد. استاد هم هست. اما اندیشهٔ جدید تولید نمیشود. ۲. چرا اندیشه ممتنع میشود؟طباطبایی چند علت را مطرح میکند. الف) گسستن سنت عقلانیدر اروپا: افلاطون ↓ ارسطو ↓ رواقیان ↓ متفکران مسیحی ↓ ماکیاولی ↓ هابز ↓ لاک ↓ روسو ↓ هگل یک گفتوگوی دوهزارساله برقرار است. اما به اعتقاد طباطبایی، در ایران این گفتوگو متوقف شده است. ب) از میان رفتن مسئلهفلسفه همیشه از مسئله آغاز میشود. وقتی مسئلهای وجود نداشته باشد، فلسفه نیز پایان مییابد. ۳. مفهوم سنتطباطبایی سنت را با گذشته یکی نمیگیرد. گذشته ممکن است مرده باشد. اما سنت زنده است. مثلاً: ارسطو هنوز در فلسفهٔ غرب حضور دارد. بنابراین سنت یعنی گفتوگوی زنده با گذشته. ۴. تقلیدطباطبایی یکی از منتقدان جدی تقلید است. او معتقد است: نه تقلید از گذشته کافی است. نه تقلید از غرب. هر دو مانع اندیشیدناند. ۵. فلسفه چرا جهانی است؟طباطبایی برخلاف برخی روشنفکران معاصر، فلسفه را متعلق به یک فرهنگ خاص نمیداند. او معتقد است: عقل، جهانی است. اما پاسخهای عقل تاریخیاند. ۶. ایران به عنوان مسئلهاو ایران را موضوع احساسات ملی نمیداند. ایران برای او یک مسئلهٔ نظری است. یعنی باید توضیح داد: چگونه این کشور بیش از دو هزار سال دوام آورده است؟ ۷. دولتیکی از مهمترین دغدغههای طباطبایی دولت است. اما نه دولت به معنای حکومت. بلکه دولت به معنای نظم حقوقی پایدار. ۸. قانوناز نظر او دولت بدون قانون ممکن نیست. اما قانون فقط مجموعهٔ مقررات نیست. قانون بیان عقل عمومی است. این برداشت بسیار هگلی است. ۹. نسبت فلسفه و سیاستطباطبایی سیاست را از اخلاق جدا نمیکند. از حقوق هم جدا نمیکند. و از تاریخ نیز جدا نمیکند. به همین دلیل، فلسفهٔ سیاسی نزد او میانرشتهای است. ارزیابی انتقادیدر همین مبانی نیز منتقدان نکاتی را مطرح کردهاند:
این مباحث نشان میدهد که پروژهٔ طباطبایی بیش از آنکه صرفاً توصیفی باشد، یک نظریهٔ کلان دربارهٔ تاریخ اندیشهٔ سیاسی ایران است؛ نظریهای که موافقان و مخالفان فراوانی دارد و همچنان موضوع بحث در فلسفه و علوم انسانی ایران است. برچسبها: سیدجواد طباطبایی, اندیشه ایرانشهری, کتاب های سیدجواد طباطبایی [ چهارشنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۵ ] [ 16:20 ] [ عباس مهیاد ]
|
||