متافیزیک — کتاب اول، فصل اول
Μεταφυσικά — Βιβλίον Αʹ — Κεφάλαιον 1
سطر ۱
متن یونانی:
Πάντες ἄνθρωποι τοῦ εἰδέναι ὀρέγονται φύσει.
ترانویسی لاتین:
Pantes anthrōpoi tou eidenai oregontai physei.
تلفظ تقریبی فارسی:
پانتِس آنتروپوی تو اِیدِنای اورِگُنتای فوسِی
English:
All men naturally desire to know.
فارسی:
همهٔ انسانها بهطور طبیعی خواهان دانستناند.
تحلیل واژهبهواژه:
- Πάντες (Pantes) = همه
- ἄνθρωποι (anthrōpoi) = انسانها
- τοῦ εἰδέναι (tou eidenai) = دانستن / دانستنِ
- ὀρέγονται (oregontai) = میل دارند، خواهاناند
- φύσει (physei) = بهطبیعت، از روی طبیعت، به حکم طبیعت
ترجمهٔ بسیار تحتاللفظی:
«همهٔ انسانها، میلِ دانستن دارند، بهطبیعت.»
یا با حفظ ساختار فلسفی:
«همهٔ انسانها به حکم طبیعت، میل به دانستن دارند.»
این جملهٔ نخست، نقطهٔ عزیمت کل کتاب است. ارسطو نمیگوید انسان باید دانا شود؛ میگوید انسان بهطور طبیعی میل به دانستن دارد. فعل ὀρέγομαι (oregμαι) معنای «میل داشتن، کشش داشتن، دست دراز کردن به سوی چیزی» دارد؛ بنابراین در اینجا دانستن چیزی نیست که صرفاً از بیرون بر انسان تحمیل شود، بلکه نوعی کشش درونی طبیعی است.
سطر ۲
متن یونانی:
Σημεῖον δ’ ἡ τῶν αἰσθήσεων ἀγάπη·
ترانویسی:
Sēmeion d' hē tōn aisthēseōn agapē.
تلفظ تقریبی:
سِمِیون دِ هِ تون آیسثِسِئون آگاپِه
English:
An indication of this is our love of the senses.
فارسی:
نشانهٔ این امر، علاقهٔ ما به حواس است.
یا دقیقتر:
«نشانهٔ این [میل طبیعی به دانستن]، عشق ما به حواس است.»
واژهها:
- Σημεῖον (Sēmeion) = نشانه، علامت
- δ’ (d') = اما / و
- ἡ ... ἀγάπη (hē ... agapē) = عشق، علاقه
- τῶν αἰσθήσεων (tōn aisthēseōn) = حواس / ادراکات حسی
در اینجا αἴσθησις (aisthēsis) اهمیت زیادی دارد. این واژه را میتوان حس، ادراک حسی، احساس حسی (sensation / sense-perception) ترجمه کرد.
سطر ۳
متن یونانی:
καὶ γὰρ χωρὶς τῆς χρείας ἀγαπῶνται δι’ αὑτάς,
ترانویسی:
kai gar chōris tēs chreias agapōntai di' hautas.
تلفظ تقریبی:
کای گار خورِیس تِس خِرِیاس آگاپونتای دی هاوتاس
English:
for apart from their usefulness they are loved for their own sake,
فارسی:
زیرا ما آنها را جدا از سودمندیشان، بهخاطر خودِ آنها دوست داریم.
یا:
«زیرا حتی مستقل از فایدهای که دارند، بهخاطر خودشان دوست داشته میشوند.»
نکتهٔ فلسفی:
اینجا ارسطو یک تمایز بنیادی را مطرح میکند:
χρεία (chreia) = فایده، نیاز، کاربرد، سودمندی
در مقابل:
δι’ αὑτάς (di' hautas) = بهخاطر خودشان، فینفسه، برای خودِ خودشان
بنابراین، انسان حواس را فقط به دلیل اینکه ابزارهایی مفید برای زندگیاند دوست ندارد؛ بلکه خودِ تجربهٔ حسی نیز برای او ارزشمند است.
سطر ۴
متن یونانی:
καὶ μάλιστα τῶν ἄλλων ἡ διὰ τῶν ὀμμάτων.
ترانویسی:
kai malista tōn allōn hē dia tōn ommatōn.
تلفظ تقریبی:
کای مالیستا تون آلّون هِ دیا تون اُمّاتون
English:
and above all the sense of sight.
فارسی:
و بیش از همه، حس بینایی.
یا:
«و بیش از همه، حسی که از طریق چشمهاست.»
اینجا ارسطو از ὄμμα (omma)، یعنی چشم، استفاده میکند.
پس تاکنون استدلال چنین است:
انسان طبیعتاً میل به دانستن دارد ←
نشانهٔ این میل، علاقهٔ او به حواس است ←
حواس حتی جدا از سودمندیشان دوستداشتنیاند ←
و در میان حواس، بینایی بیش از همه مورد علاقه است.
سطر ۵
متن یونانی:
Οὐ γὰρ μόνον ἵνα πράττωμεν ἀλλὰ καὶ μηθὲν μέλλοντες πράττειν
ترانویسی:
Ou gar monon hina prattōmen alla kai mēthen mellontes prattein
تلفظ تقریبی:
او گار مونون هینا پراتّومن، آلّا کای مِثِن مِلّونتِس پراتّین
English:
For not only in order that we may act, but even when we are not going to do anything,
فارسی:
زیرا ما نه فقط برای آنکه عمل کنیم، بلکه حتی هنگامی که قصد انجام هیچ کاری نداریم،
یا روانتر:
«زیرا ما دیدن را نه فقط برای عمل کردن، بلکه حتی هنگامی که قصد انجام هیچ کاری نداریم، ترجیح میدهیم.»
در اینجا ارسطو میان دو وضعیت تمایز میگذارد:
πράττειν (prattein)
= عمل کردن، انجام دادن
و:
μηθὲν μέλλοντες πράττειν
= هنگامی که قصد انجام هیچ کاری نداریم.
بنابراین ارزش دیدن به کاربرد عملی آن محدود نیست.
سطر ۶
متن یونانی:
τὸ ὁρᾶν αἱρούμεθα ὡς εἰπεῖν ἁπάντων τῶν ἄλλων.
ترانویسی:
to horan hairoumetha hōs eipein hapantōn tōn allōn.
تلفظ تقریبی:
تو هوران هِیرومِثا هوس اِیپِین هاپانتون تون آلّون
English:
we prefer seeing, so to speak, to all the other senses.
فارسی:
دیدن را، بهاصطلاح، بر همهٔ حواس دیگر ترجیح میدهیم.
ὁρᾶν (horan) = دیدن
αἱρούμεθα (hairoumetha) = برمیگزینیم، ترجیح میدهیم
پس جملهٔ کامل چنین میشود:
«زیرا ما نه فقط برای عمل کردن، بلکه حتی هنگامی که قصد انجام هیچ کاری نداریم، دیدن را، بهاصطلاح، بر همهٔ حواس دیگر ترجیح میدهیم.»
سطر ۷
متن یونانی:
Αἴτιον δ’ ὅτι μάλιστα ποιεῖ γνωρίζειν ἡμᾶς αὕτη τῶν αἰσθήσεων
ترانویسی:
Aition d' hoti malista poiei gnōrizein hēmas hautē tōn aisthēseōn
تلفظ تقریبی:
آیتیون دِ هوتی مالیستا پویِی گنوریزِین هِماس هاوتِه تون آیسثِسِئون
English:
The reason is that this sense, more than any other, makes us know things,
فارسی:
و علت این امر آن است که این حس، بیش از دیگر حواس، ما را قادر به شناختن میکند،
یا دقیقتر:
«علت آن این است که این حس، بیش از دیگر حواس، ما را به شناختن وادار/قادر میکند.»
اینجا γνωρίζειν (gnōrizein) از ریشهٔ γινώσκω (ginōskō) است:
شناختن، دانستن، تشخیص دادن
سطر ۸
متن یونانی:
καὶ πολλὰς δηλοῖ διαφοράς.
ترانویسی:
kai pollas dēloi diaphoras.
تلفظ تقریبی:
کای پولّاس دِیلوی دیافوراس
English:
and reveals many distinctions.
فارسی:
و تفاوتهای بسیاری را آشکار میکند.
یا:
«و تمایزهای بسیاری را برای ما آشکار میسازد.»
διαφορά (diaphora) = تفاوت، تمایز، اختلاف
این واژه در فلسفهٔ ارسطو اهمیت فراوان دارد. دیدن فقط اطلاعات بیشتری در اختیار ما نمیگذارد؛ بلکه امکان تشخیص تفاوتها و تمایزها را فراهم میکند.
ادامهٔ فصل اول
اکنون ارسطو از انسان به حیوانات میرسد.
سطر ۹
متن یونانی:
Τὰ μὲν οὖν ἄλλα ζῷα ταῖς φαντασίαις ζῇ καὶ μνήμαις,
ترانویسی:
Ta men oun alla zōa tais phantasiais zē kai mnēmais,
تلفظ تقریبی:
تا مِن اون آلّا زوآ تِیس فانتاسیایس زِی کای مِنِمایس
English:
Other animals live by images and memories,
فارسی:
حیوانات دیگر با تصورات و خاطرات زندگی میکنند،
سطر ۱۰
متن یونانی:
ἐμπειρίας δὲ μετέχει μικρόν·
ترانویسی:
empeirias de metechei mikron.
تلفظ تقریبی:
اِمپِیریاس دِ مِتِخِی میکرون
English:
and have but a small share of experience;
فارسی:
و سهم اندکی از تجربه دارند.
سطر ۱۱
متن یونانی:
τὸ δὲ τῶν ἀνθρώπων γένος καὶ τέχνῃ καὶ λογισμοῖς.
ترانویسی:
to de tōn anthrōpōn genos kai technē kai logismois.
تلفظ تقریبی:
تو دِ تون آنتروپون گِنوس کای تِخنِه کای لوگیسْمویس
English:
but the human race lives also by art and reasoning.
فارسی:
اما نوع انسان همچنین با هنر و استدلال زندگی میکند.
یا با اصطلاحات دقیقتر ارسطویی:
«اما نوع انسان افزون بر این، بهواسطهٔ فن (τέχνη) و استدلال (λογισμός) نیز زندگی میکند.»
اینجا دو مفهوم بسیار مهم وارد متن میشوند:
τέχνη (technē)
= فن، صناعت، مهارت، هنر، دانش فنی
λογισμός (logismos)
= محاسبه، استدلال، اندیشهٔ استدلالی
این همان جایی است که ارسطو از حس و حافظه به سوی تجربه، فن و عقل حرکت میکند.
سطر ۱۲
متن یونانی:
ἐκ μνήμης δ’ ἐμπειρία τοῖς ἀνθρώποις γίνεται·
ترانویسی:
ek mnēmēs d' empeiria tois anthrōpois gignetai.
تلفظ تقریبی:
اِک مِنِمِس دِ اِمپِیریا تویس آنتروپویس گینِتای
English:
It is from memory that men acquire experience;
فارسی:
تجربه برای انسانها از حافظه پدید میآید.
یا:
«انسانها از حافظه به تجربه دست مییابند.»
سطر ۱۳
متن یونانی:
αἱ γὰρ πολλαὶ μνῆμαι τοῦ αὐτοῦ πράγματος μιᾶς ἐμπειρίας δύναμιν ἀποτελοῦσιν.
ترانویسی:
hai gar pollai mnēmai tou autou pragmatos mias empeirias dynamin apotelousin.
تلفظ تقریبی:
هِی گار پولّای مِنِمای تو آوتو پراگماتوس میاس اِمپِیریاس دونامین آپوتِلوسین
English:
for the numerous memories of the same thing produce the effect of a single experience.
فارسی:
زیرا خاطرات متعدد از یک چیز واحد، اثر و توانِ یک تجربهٔ واحد را پدید میآورند.
جمعبندی ساختار فصل اول
استدلال ارسطو در فصل اول کتاب اول، بهصورت زنجیرهای چنین پیش میرود:
φύσις (physis / طبیعت)
↓
ὄρεξις τοῦ εἰδέναι (orexis tou eidenai / میل به دانستن)
↓
αἴσθησις (aisthēsis / حس و ادراک حسی)
↓
ὄψις (opsis / بینایی)
↓
μνήμη (mnēmē / حافظه)
↓
ἐμπειρία (empeiria / تجربه)
↓
τέχνη (technē / فن، صناعت)
↓
ἐπιστήμη (epistēmē / دانش)
↓
σοφία (sophia / حکمت)
پس فصل اول در واقع یک تاریخ تکوین شناخت را ترسیم میکند:
حس → حافظه → تجربه → فن → دانش → حکمت
اما نکتهٔ بسیار مهم این است که ارسطو این مسیر را از جملهای آغاز میکند که شاید بتوان آن را یکی از بنیادیترین گزارههای کل فلسفهٔ غرب دانست:
Πάντες ἄνθρωποι τοῦ εἰδέναι ὀρέγονται φύσει.
Pantes anthrōpoi tou eidenai oregontai physei.
پانتِس آنتروپوی تو اِیدِنای اورِگُنتای فوسِی.
All men naturally desire to know.
همهٔ انسانها به حکم طبیعت خواهان دانستناند.
در اینجا ارسطو متافیزیک را از «میل» آغاز میکند، نه از یک تعریف انتزاعی. انسان ابتدا میل به دانستن دارد؛ این میل خود را در علاقه به حس نشان میدهد؛ حس به حافظه میانجامد؛ حافظهٔ انباشته به تجربه تبدیل میشود؛ و از تجربه، فن و دانش شکل میگیرد. از همینرو، فصل اول دروازهٔ ورود به کل پروژهٔ متافیزیک است: ارسطو در فصلهای بعدی از این سلسلهمراتب عبور میکند تا به دانشی برسد که نه برای سود عملی، بلکه برای خودِ دانستن طلب میشود. متن فصل اول و ترجمهٔ انگلیسی آن در نسخهٔ موازی Perseus نیز در محدودهٔ 980a21 تا 981a ثبت شده است.
برچسبها:
ارسطو,
متافیزیک,
وجود,
میل به دانستن