|
عباس مهیاد ABBAS MAHYAD
| ||
فصل سوم: من و فرامنThe Ego and the Super-Ego (Ego Ideal)Das Ich und das Über-Ich (Ichideal)فصل سوم یکی از مهمترین فصلهای کتاب «ایگو و اید / من و نهاد» است، زیرا فروید در اینجا توضیح میدهد که چگونه از دل رابطهی کودک با والدین، یک ساختار جدید در روان شکل میگیرد: فرامن (Superego / Über-Ich) یعنی همان چیزی که بعدها در زبان روزمره به آن میگوییم:
اما برای فروید، فرامن فقط «اخلاق» نیست؛ یک ساختار روانی پیچیده است که از عشق، ترس، همانندسازی و تعارض ساخته میشود. ۱. آغاز شکلگیری فرامنفروید فصل را با این ایده آغاز میکند: من (Ego / Ich) تنها نیست. درون من بخشی وجود دارد که مانند یک ناظر و قاضی عمل میکند. این بخش: فرامنSuperegoÜber-Ichاست. اما چگونه به وجود میآید؟ پاسخ: از طریق همانندسازی (Identification / Identifizierung). ۲. همانندسازی چیست؟همانندسازی یعنی: فرد ویژگیهای یک شخص مهم را درون شخصیت خود وارد میکند. مثلاً: کودک: «پدر من قوی است.» بعد: «من میخواهم مثل پدرم باشم.» بعدتر: «بخشی از قدرت و معیارهای پدر در من وجود دارد.» این دیگر فقط تقلید نیست؛ بلکه تبدیل شدن یک رابطهی بیرونی به یک ساختار درونی است. ۳. فرامن چگونه از عقدهی ادیپ ایجاد میشود؟اینجا فروید به نظریهی معروف خود دربارهی رشد کودک برمیگردد. در مرحلهی ادیپی، کودک با والدین رابطهی عاطفی پیچیدهای دارد. کودک:
اما این وضعیت نمیتواند برای همیشه ادامه پیدا کند. چرا؟ زیرا کودک با محدودیت واقعیت روبهرو میشود. ۴. حل عقدهی ادیپبرای حل این تعارض، کودک معمولاً از میل مستقیم خود فاصله میگیرد. اما رابطه را کاملاً از دست نمیدهد. راهحل روان: درونی کردن والد یعنی: «اگر نمیتوانم آن شخص را داشته باشم، میتوانم بخشی از او را در خودم حفظ کنم.» اینجا همانندسازی اتفاق میافتد. فرمول: رابطه با والد ۵. فرامن به عنوان وارث عقدهی ادیپفروید یک جملهی مهم دارد: فرامن وارث عقدهی ادیپ است. یعنی: چیزی که زمانی یک رابطهی بیرونی بود، تبدیل به یک نیروی درونی میشود. مثلاً: در کودکی: «پدر میگوید این کار غلط است.» در بزرگسالی: «من احساس میکنم این کار غلط است.» پدر دیگر بیرون نیست؛ صدای او در روان فرد حضور دارد. ۶. فرامن فقط از پدر و مادر ساخته نمیشوداگرچه والدین نقش اصلی دارند، اما فرامن میتواند از افراد و ارزشهای دیگری نیز تأثیر بگیرد:
هر چیزی که برای فرد قدرت و اهمیت داشته باشد، میتواند در شکلگیری معیارهای درونی نقش داشته باشد. ۷. تفاوت فرامن و من ایدهآلفروید در این فصل میان دو مفهوم نزدیک تفاوت میگذارد: من ایدهآلEgo IdealIchidealمیگوید: «من باید چگونه باشم؟» مثلاً: «باید انسان موفق، قوی و اخلاقی باشم.» فرامنSuperegoÜber-Ichعلاوه بر معیارها، نقش قضاوت و تنبیه هم دارد. میگوید: «آیا مطابق آن معیار رفتار کردی؟» به زبان ساده: من ایدهآل = هدف فرامن = قاضیِ رسیدن یا نرسیدن به هدف ۸. چرا فرامن میتواند علیه من عمل کند؟اینجا فروید یک تضاد جالب را مطرح میکند: فرامن از همان چیزی ساخته شده که دوست داشتهایم. اما بعد میتواند تبدیل به نیرویی سختگیر شود. چرا؟ زیرا درونی شدن والد فقط عشق را وارد نمیکند؛ بلکه:
را نیز وارد میکند. ۹. سه بخش اصلی روان در نگاه فرویداکنون تصویر کاملتر میشود: نهاد (Id / Es)میگوید: «من میخواهم.» من (Ego / Ich)میگوید: «چگونه میتوانم؟» فرامن (Superego / Über-Ich)میگوید: «آیا اجازه دارم؟ آیا درست است؟» یک مثال: فردی فرصت تقلب پیدا میکند. نهاد: «سود میبرم، انجام بده.» من: «اگر انجام بدهم چه پیامدی دارد؟» فرامن: «این کار غیراخلاقی است.» نتیجهی بخش اول فصل سومفروید در این قسمت میگوید:
در ادامهی فصل سوم، فروید وارد بحث عمیقتری میشود:
ادامهی فصل سوم: من و فرامنبخش دوم: قدرت فرامن، احساس گناه و رابطهی آن با پرخاشگریThe Power of the Superego and the Sense of GuiltDie Macht des Über-Ichs und das Schuldgefühlدر بخش قبلی دیدیم که فروید توضیح داد:
اکنون فروید یک سؤال مهمتر مطرح میکند: چرا این صدای درونی گاهی اینقدر قدرتمند و سختگیر میشود؟ ۱. فرامن فقط قانون نیست؛ یک نیروی روانی استدر نگاه ساده، ممکن است فکر کنیم فرامن فقط مجموعهای از قوانین اخلاقی است. مثلاً:
اما فروید میگوید فرامن چیزی فراتر از قانون است. فرامن یک نیروی فعال در روان است که:
یعنی فرامن فقط نمیگوید: «این کار اشتباه است.» گاهی میگوید: «تو آدم بدی هستی.» و این تفاوت بسیار مهم است. ۲. چرا فرامن میتواند بسیار سختگیر باشد؟فروید میگوید منشأ این سختگیری فقط از آموزش والدین نمیآید. عامل مهم دیگری وجود دارد: پرخاشگریAggressionAggressionstriebانرژی پرخاشگرانهای که کودک تجربه میکند، ممکن است به جای بیرون، به درون برگردد. مثال: کودک از والد خود خشمگین است. اما نمیتواند این خشم را آزادانه نشان دهد، چون:
پس خشم سرکوب میشود. اما این انرژی ممکن است تبدیل شود به: «من بد هستم.» ۳. پرخاشگری چگونه تبدیل به خودتنبیهی میشود؟فرایند: خشم نسبت به دیگری به همین دلیل فروید معتقد است گاهی شدیدترین دشمن انسان در بیرون نیست؛ بلکه درون خود او شکل میگیرد. ۴. احساس گناه از دید فرویدGuiltSchuldgefühlاحساس گناه یکی از مهمترین نشانههای فعالیت فرامن است. اما فروید دو نوع حالت را از هم جدا میکند: الف) گناه واقعیفرد کاری انجام داده که برخلاف ارزشهای خود بوده است. مثلاً: به کسی آسیب زده و پشیمان است. ب) گناه ناخودآگاهفرد احساس گناه دارد، اما دلیل واضحی برای آن پیدا نمیکند. مثلاً:
از دید فروید، ممکن است تعارضهای ناخودآگاه پشت آن باشد. ۵. فرامن و من همیشه در هماهنگی نیستندفروید میگوید: من تلاش میکند زندگی را مدیریت کند. اما فرامن ممکن است معیارهایی قرار دهد که بسیار سخت باشند. مثلاً: من: «من تلاش کردم.» فرامن: «کافی نیست.» من: «اشتباه کردم، اما قابل اصلاح است.» فرامن: «نباید اشتباه میکردی.» ۶. فرامن و نهاد شباهت پنهانی دارنداین نکته بسیار ظریف است. در ظاهر: نهاد و فرامن دشمن یکدیگر هستند. نهاد: «هر چیزی را که میخواهم انجام میدهم.» فرامن: «باید کاملاً کنترلشده باشی.» اما فروید میگوید هر دو میتوانند غیرمنطقی باشند. چرا؟ چون هر دو ریشه در نیروهای عمیق ناخودآگاه دارند. ۷. نقش من در برابر فرامنمن باید بین خواستههای متضاد تعادل برقرار کند: از یک طرف: نهاد: «لذت میخواهم.» از طرف دیگر: فرامن: «کامل باش.» و از طرف سوم: واقعیت: «محدودیت وجود دارد.» اگر من نتواند این فشارها را مدیریت کند، ممکن است اضطراب ایجاد شود. ۸. فرامن و ایدهآل اخلاقیفروید میگوید انسان فقط از ترس مجازات اخلاقی نمیشود. او یک تصویر درونی از «انسان خوب» میسازد. این تصویر: Ideal Selfخود آرمانیاست. فرد تلاش میکند به آن نزدیک شود. اما اگر فاصله زیاد شود، احساس شکست ایجاد میشود. جمعبندی این بخشدر این قسمت فروید نشان میدهد:
در ادامهی فصل سوم، فروید به یک بخش بسیار مهم میرسد:
ادامهی فصل سوم: من و فرامنبخش سوم: فرامن، عشق و پرخاشگریThe Superego and the InstinctsDas Über-Ich und die Triebeدر این بخش فروید یکی از پیچیدهترین ایدههای کتاب را مطرح میکند: فرامن فقط از عشق و ارزشهای اخلاقی ساخته نشده است؛ بلکه مقداری از انرژی پرخاشگرانه نیز در شکلگیری آن نقش دارد. برای فهم این موضوع باید ابتدا دو مفهوم اصلی نظریهی فروید را بشناسیم: ۱. دو نیروی بنیادی روانفروید در آثار متأخر خود دو دستهی اصلی از نیروهای غریزی را مطرح میکند: الف) غریزهی زندگیErosLife Instinctاین نیرو شامل:
است. هدف کلی آن: ایجاد ارتباط، ترکیب و ادامهی زندگی. ب) غریزهی مرگThanatosDeath Instinctاین مفهوم نزد فروید به گرایشهایی اشاره دارد مانند:
هدف فرضی آن: بازگشت موجود زنده به یک حالت بدون تنش. ۲. رابطهی این دو نیرو با فرامناکنون فروید میپرسد: وقتی کودک با والدین همانندسازی میکند، چه چیزی وارد شخصیت او میشود؟ پاسخ: فقط محبت و علاقه وارد نمیشود. بلکه تعارضها و خشمهای حلنشده نیز ممکن است وارد شوند. یعنی: رابطه با والدین: عشق را شامل میشود. وقتی این رابطه درونی میشود، هر دو جنبه میتوانند در فرامن حضور پیدا کنند. ۳. چرا فرامن میتواند حالت تنبیهکننده داشته باشد؟اگر فرامن فقط از عشق ساخته میشد، باید همیشه مهربان باشد. اما در تجربهی انسان میبینیم که فرامن گاهی بسیار سختگیر است. فروید علت را این میداند: بخشی از پرخاشگری که در روابط اولیه وجود داشته، درونی شده است. مثال: کودک از والد عصبانی است: «چرا مرا محدود میکنی؟» اما نمیتواند این خشم را بیرون نشان دهد. پس این انرژی ممکن است تبدیل شود به: «من باید خودم را کنترل کنم.» و بعدها: «من سزاوار سرزنش هستم.» ۴. پارادوکس فرامناینجا یک تناقض مهم وجود دارد: فرامن قرار است انسان را اخلاقی کند. اما اگر بیش از حد قدرتمند شود، میتواند انسان را شکنجه کند. یعنی: همان نیرویی که باعث نظم و اخلاق میشود، ممکن است باعث رنج روانی شود. مثال: فرامن سالم: «اشتباه کردی؛ اصلاحش کن.» فرامن افراطی: «اشتباه کردی؛ تو بیارزشی.» ۵. چرا افراد مختلف فرامن متفاوتی دارند؟چون تجربههای کودکی متفاوتاند. دو کودک ممکن است هر دو قانون مشابهی یاد بگیرند، اما فرامن آنها یکسان نشود. عوامل مؤثر:
۶. فرامن و احساس برتری اخلاقیفروید اشاره میکند که گاهی فرامن فقط فرد را سرزنش نمیکند، بلکه میتواند باعث احساس برتری نیز شود. مثلاً: «من از دیگران اخلاقیتر هستم.» این نیز میتواند راهی باشد که روان برای حفظ تصویر مطلوب از خود استفاده میکند. ۷. من در برابر فرامن بسیار سختگیروقتی فرامن بیش از حد قوی شود: من دائماً تحت فشار قرار میگیرد. فرد ممکن است احساس کند:
در این حالت، انرژی زیادی از روان صرف مبارزه با خود میشود. ۸. رابطهی این بحث با روانرنجوریفروید معتقد است بسیاری از مشکلات روانی از تعارض میان بخشهای مختلف روان ایجاد میشوند. مثلاً: نهاد: «این میل را دارم.» فرامن: «داشتن این میل غیرقابل قبول است.» من: «نمیدانم چه کار کنم.» نتیجه: اضطراب، دفاع روانی، یا نشانههای روانی. جمعبندی این بخشفروید در این قسمت میگوید:
در ادامهی فصل سوم، فروید به بخش پایانی این فصل میرسد؛ جایی که توضیح میدهد چرا فرامن از من جدا به نظر میرسد، چگونه میتواند علیه من عمل کند، و چرا احساس گناه یکی از مهمترین نشانههای رابطهی میان من و فرامن است.
ادامهی فصل سوم: من و فرامنبخش چهارم: فرامن به عنوان نیرویی جدا از من و پیدایش احساس گناهThe Superego as an Independent AgencyDas Über-Ich als selbständige Instanzدر این بخش پایانی فصل سوم، فروید به یک نکتهی بسیار مهم میرسد: فرامن درون من شکل میگیرد، اما بعد از شکلگیری میتواند در برابر خودِ من بایستد. یعنی چیزی که زمانی بخشی از رابطهی کودک با والدین بوده، تبدیل به یک نیروی مستقل در روان میشود. ۱. چگونه چیزی که از من ساخته شده، علیه من قرار میگیرد؟این یک پرسش اساسی است. مثلاً: یک قانون که خود انسان درونی کرده است، بعدها میتواند باعث رنج او شود. چرا؟ زیرا درونیسازی فقط «ذخیره کردن یک فکر» نیست؛ بلکه ساختن یک ساختار روانی جدید است. فرامن دیگر فقط یک خاطره از والدین نیست. بلکه یک بخش فعال از شخصیت است. فرایند: والد بیرونی ۲. فرامن مانند یک ناظر دائمی عمل میکندفروید میگوید فرامن نقش یک مشاهدهگر درونی دارد. یعنی فرد فقط توسط دیگران دیده نمیشود؛ بلکه خودش نیز خودش را مشاهده میکند. مثلاً: کسی کاری انجام میدهد که دیگران نمیبینند. اما درون خود احساس میکند: «این کار درست نبود.» این همان فعالیت فرامن است. ۳. احساس گناه: نشانهی تعارض من و فرامنGuiltSchuldgefühlاحساس گناه زمانی به وجود میآید که: من با معیارهای فرامن هماهنگ نباشد. فرمول: من واقعی اگر فاصله زیاد شود: احساس گناه یا شرم ایجاد میشود. اما فروید یک نکتهی مهم اضافه میکند: گاهی فرد حتی قبل از انجام عمل نیز احساس گناه دارد. چرا؟ چون تعارض فقط دربارهی رفتار نیست؛ دربارهی میلهای ناخودآگاه نیز هست. ۴. تفاوت عمل و میلاز نظر فروید، روان انسان فقط با کارهایی که انجام میدهد تعریف نمیشود. گاهی خودِ میل میتواند باعث تعارض شود. مثلاً: فرد ممکن است فکری ناخوشایند داشته باشد. حتی اگر هرگز آن را انجام ندهد، ممکن است فرامن واکنش نشان دهد: «نباید چنین فکری میکردم.» ۵. فرامن و شدت خودانتقادیافراد مختلف فرامنهای متفاوتی دارند. در بعضی افراد: فرامن مانند یک راهنما عمل میکند: «اشتباه کردی، اصلاح کن.» در بعضی دیگر: فرامن مانند یک قاضی بیرحم است: «تو همیشه اشتباه میکنی.» فروید میگوید شدت فرامن میتواند به عواملی مانند:
وابسته باشد. ۶. من بین دو قاضی قرار میگیردفروید تصویر نهایی خود را از وضعیت من ارائه میدهد: من از یک طرف با نهاد روبهرو است: نهاد: از طرف دیگر با فرامن: فرامن: و از طرف سوم با جهان: واقعیت: پس من همیشه در حال مذاکره است. ۷. نتیجهی مهم فصل سومفروید میخواهد نشان دهد: اخلاق انسان چیزی نیست که فقط از بیرون به او داده شده باشد. اخلاق بخشی از ساختار روان شده است. اما همین اخلاق میتواند:
جمعبندی کامل فصل سوم: «من و فرامن»در پایان این فصل: ۱. فرامن از همانندسازی با والدین شکل میگیرد.۲. عقدهی ادیپ یکی از پایههای مهم پیدایش فرامن است.۳. فرامن شامل:
است. ۴. فرامن میتواند مستقل از من عمل کند و آن را قضاوت کند.۵. احساس گناه نتیجهی کشمکش میان من و فرامن است.۶. بخشی از سختگیری فرامن از انرژی پرخاشگرانهی درونیشده میآید.با پایان فصل سوم، فروید سه ساختار اصلی روان را کاملتر کرده است: نهاد (Id / Es) → میل و نیروی غریزی در ادامه وارد فصل چهارم: «دو نوع گرایش غریزی» (The Two Classes of Instincts / Die beiden Triebarten) میشویم؛ فصلی که فروید در آن دربارهی دو نیروی بزرگ روان انسان صحبت میکند: اروس (Eros / غریزهی زندگی) و تاناتوس (Thanatos / غریزهی مرگ) و اینکه چرا عشق و ویرانگری هر دو در ساختار روان حضور دارند. برچسبها: زیگموند فروید, من و نهاد, روانکاوی, ناخودآگاه [ دوشنبه دوم شهریور ۱۴۰۵ ] [ 21:58 ] [ عباس مهیاد ]
|
||