|
عباس مهیاد ABBAS MAHYAD
| ||
فصل چهارم: دو نوع گرایش غریزیThe Two Classes of InstinctsDie beiden Triebartenدر این فصل فروید وارد یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای نظریهی خود میشود: آیا همهی نیروهای روان انسان در نهایت به سمت لذت و حفظ زندگی حرکت میکنند، یا نیروی دیگری نیز وجود دارد که به سمت ویرانگری و بازگشت به سکون گرایش دارد؟ پاسخ فروید: در روان انسان دو دسته نیروی بنیادی وجود دارد. ۱. مفهوم «غریزه» در فرویدInstinct / DriveTriebاول باید یک نکتهی ترجمهای را روشن کنیم. واژهی آلمانی فروید: Trieb در ترجمهها گاهی:
ترجمه میشود. اما منظور فروید صرفاً غریزهی زیستی حیوانی نیست. Trieb یعنی یک نیروی درونی که روان را به سمت هدفی خاص حرکت میدهد. مثلاً:
۲. دو گروه اصلی نیروهای روانیفروید در این فصل میگوید باید میان دو دستهی بزرگ تفاوت گذاشت: الف) نیروهای زندگیErosLife Instinctو ب) نیروهای مرگDeath InstinctTodestrieb۳. اروس (Eros): نیروی پیوند و ساختنErosنامی است که فروید از اسطورهی یونانی گرفته است. اروس نمایندهی نیروهایی است که:
اروس شامل: ۱. میل جنسیSexual DriveSexualtriebاما فقط به معنای رابطهی جنسی نیست. در معنای وسیع فرویدی: لیبیدو Libidoانرژی روانیِ عشق و پیوند است. ۲. عشق به خودNarcissismNarzissmusفرد ابتدا انرژی عشق را به خودش متوجه میکند. بعد آن را به دیگران منتقل میکند. ۳. پیوند اجتماعیدوستی، خانواده، همکاری و ایجاد گروهها نیز از دید فروید به نیروهای اروس مربوطاند. ۴. غریزهی مرگThanatosTodestriebفروید این مفهوم را برای توضیح یک مشاهدهی دشوار مطرح کرد: چرا انسان گاهی برخلاف حفظ زندگی عمل میکند؟ مثلاً:
فروید فرض کرد نیرویی وجود دارد که گرایش دارد موجود زنده را به سمت کاهش کامل تنش ببرد. او آن را: غریزهی مرگنامید. ۵. اصل بازگشت به حالت پیشینفروید ایدهی جالبی مطرح میکند: هر موجود زنده از نظر زیستی به سمت پیچیدگی و زندگی حرکت میکند، اما در عمق خود گرایشی نیز به سمت بازگشت به حالت بدون تنش دارد. یعنی: زندگی = افزایش تنش و فعالیت مرگ = پایان تنش از این نگاه، غریزهی مرگ گرایش به سکون دارد. ۶. پرخاشگری از کجا میآید؟یکی از کاربردهای مهم این نظریه، توضیح پرخاشگری است. فروید میگوید: اگر انرژی غریزهی مرگ به بیرون هدایت شود، میتواند به شکل:
ظاهر شود. اگر به درون برگردد:
ممکن است ایجاد کند. ۷. رابطهی اروس و تاناتوساین دو نیرو همیشه جدا از هم کار نمیکنند. فروید معتقد است معمولاً با هم ترکیب میشوند. مثلاً: یک رابطهی انسانی ممکن است شامل:
باشد. حتی در رفتار سازنده نیز ممکن است مقداری پرخاشگری وجود داشته باشد. مثلاً: جاهطلبی برای موفقیت میتواند شامل:
باشد. ۸. ارتباط این بحث با نهاد، من و فرامناکنون مدل فروید کاملتر میشود: نهاد (Id)محل اصلی نیروهای غریزی است. من (Ego)تلاش میکند این نیروها را با واقعیت هماهنگ کند. فرامن (Superego)آنها را از نظر اخلاقی ارزیابی میکند. مثال: نهاد: «خشم دارم.» من: «چگونه آن را کنترل کنم؟» فرامن: «آیا این خشم قابل قبول است؟» ۹. چرا این فصل برای کل کتاب مهم است؟چون فروید میخواهد نشان دهد: انسان فقط موجودی نیست که دنبال لذت و خوشی باشد. درون انسان نیروهای متضادی وجود دارد:
و شخصیت انسان حاصل تعادل میان این نیروهاست. جمعبندی فصل چهارم تا این بخشفروید میگوید:
در ادامهی فصل چهارم، فروید وارد بحث دقیقتری میشود: ادامهی فصل چهارم: دو نوع گرایش غریزیبخش دوم: ترکیب اروس و تاناتوس، و سرنوشت انرژیهای غریزیThe Fusion and Defusion of InstinctsTriebmischung und Triebentmischungدر بخش قبلی دیدیم که فروید دو نیروی بنیادی را معرفی کرد:
اکنون فروید یک سؤال مهم مطرح میکند: این دو نیرو چگونه در زندگی روانی انسان با هم کار میکنند؟ پاسخ فروید: آنها معمولاً جدا از هم نیستند؛ بلکه با هم ترکیب میشوند. ۱. آمیختگی غرایزInstinct FusionTriebmischungفروید معتقد است در حالت طبیعی، نیروهای زندگی و مرگ با هم ترکیب شدهاند. یعنی یک رفتار انسانی معمولاً فقط از یک نیروی خالص به وجود نمیآید. مثال: خشم در انسان: اگر فقط تاناتوس باشد:
خواهد بود. اما اگر با اروس ترکیب شود:
میتواند ایجاد کند. ۲. چرا ترکیب غرایز اهمیت دارد؟زیرا اگر نیروهای روان کاملاً از هم جدا شوند، مشکل ایجاد میشود. فروید اصطلاحی دارد: جدایی غرایزDefusion of InstinctsTriebentmischungیعنی جدا شدن نیروهایی که معمولاً با هم کار میکنند. در این حالت: انرژی پرخاشگرانه ممکن است آزادتر شود و بدون کنترل عمل کند. ۳. نقش من در تنظیم غرایزمن (Ego / Ich) وظیفه دارد این انرژیها را تنظیم کند. من نمیتواند غرایز را حذف کند. بلکه باید:
مثال: نهاد: «میخواهم خشمم را فوراً نشان دهم.» من: «میتوانم آن را به گفتگو، ورزش یا دفاع منطقی تبدیل کنم.» ۴. تغییر مسیر انرژی غریزیفروید معتقد است انرژی غریزی میتواند تغییر شکل دهد. اصطلاح: SublimationتصعیدSublimierungیعنی: یک میل خام به فعالیتی پذیرفتهشده و سازنده تبدیل شود. مثال: انرژی پرخاشگری: ⬇ ورزش رقابتی یا: انرژی شدید عاطفی: ⬇ آفرینش هنری در نگاه فروید، تمدن تا حد زیادی نتیجهی همین تبدیل انرژیهای غریزی است. ۵. رابطهی عشق و پرخاشگریفروید یک نکتهی ظریف مطرح میکند: حتی عشق نیز همیشه کاملاً آرام و بدون تعارض نیست. چرا؟ زیرا وقتی فرد به چیزی یا کسی وابسته میشود، امکان دارد:
نیز ایجاد شود. پس در روابط انسانی: عشق و پرخاشگری اغلب در کنار هم حضور دارند. ۶. خودشیفتگی و انرژی روانیدر این بخش، مفهوم مهم دیگری مطرح میشود: خودشیفتگیNarcissismNarzissmusفروید میگوید انسان ابتدا انرژی عشق خود را متوجه خودش میکند. این حالت: خودشیفتگی اولیهPrimary Narcissismنام دارد. کودک ابتدا جهان را از زاویهی نیازهای خودش تجربه میکند. بعد به تدریج یاد میگیرد انرژی عاطفی خود را به دیگران نیز منتقل کند. ۷. رابطهی خودشیفتگی و منمن برای شکل گرفتن نیاز دارد تصویری از خود بسازد. یعنی: «من چه کسی هستم؟» این تصویر با انرژی روانی و عشق به خود ارتباط دارد. اما اگر انرژی بیش از حد فقط به خود بازگردد: میتواند به خودشیفتگی افراطی منجر شود. ۸. ارتباط این بحث با فرامناکنون یک ارتباط مهم روشن میشود: فرامن گاهی بسیار سختگیر میشود، زیرا بخشی از پرخاشگری به سمت خود برمیگردد. یعنی: انرژیای که میتوانست به بیرون برود، به درون روان منتقل میشود. نتیجه:
۹. تصویر کلی فروید از رواندر پایان این بخش، روان انسان مانند میدان نیروها دیده میشود: اروس:«پیوند بده، بساز، زنده بمان.» تاناتوس:«کاهش تنش، جدایی، تخریب.» من:«این نیروها را مدیریت کن.» فرامن:«طبق معیارهای درونی عمل کن.» جمعبندی این بخشفروید در این قسمت میگوید:
در ادامهی فصل چهارم، فروید به بحث بسیار مهم «رابطهی این نیروها با احساس گناه، فرامن و بیماریهای روانی» میرسد و توضیح میدهد چرا افزایش قدرت فرامن میتواند باعث شود انسان علیه خودش عمل کند. ادامهی فصل چهارم: دو نوع گرایش غریزیبخش سوم: غریزهها، فرامن و احساس گناهInstincts, the Superego and GuiltTriebe, Über-Ich und Schuldgefühlدر این بخش فروید تلاش میکند سه موضوع را به هم وصل کند:
ایدهی اصلی او این است: احساس گناه فقط از قوانین اخلاقی نمیآید؛ بلکه با نحوهی برخورد انرژیهای غریزی درونی نیز ارتباط دارد. ۱. چرا انسان علیه خودش عمل میکند؟فروید یک مسئلهی پیچیده را بررسی میکند: گاهی انسان کاری انجام میدهد که به ضرر خودش است. مثلاً:
فروید میپرسد: اگر انسان دنبال حفظ خود است، چرا گاهی خودش را تخریب میکند؟ پاسخ او: زیرا در روان انسان نیروهایی وجود دارند که همیشه در جهت سود آگاهانهی فرد عمل نمیکنند. ۲. بازگشت پرخاشگری به درونیکی از مفاهیم اصلی این بخش: Aggression turned inwardپرخاشگری برگشته به سوی خوداست. وقتی خشم نمیتواند به بیرون ابراز شود، ممکن است مسیرش تغییر کند. یعنی: خشم نسبت به دیگری ⬇ درونی شدن ⬇ تبدیل به انتقاد از خود ⬇ احساس گناه مثال: فردی از کسی بسیار خشمگین است، اما به دلایل مختلف نمیتواند آن را بیان کند. بعد به جای: «من از او عصبانی هستم» به این نتیجه میرسد: «مشکل از من است.» ۳. فرامن و نیروی تنبیهکنندهدر اینجا نقش فرامن روشنتر میشود. فرامن فقط نگهدارندهی ارزشها نیست. گاهی انرژی پرخاشگرانه را به سمت من هدایت میکند. یعنی: فرامن: «تو باید بهتر باشی.» اما اگر شدت آن زیاد شود: «تو قابل بخشش نیستی.» ۴. چرا افراد احساس گناه متفاوتی دارند؟فروید معتقد است شدت احساس گناه در افراد یکسان نیست. چرا؟ زیرا قدرت فرامن و رابطهی آن با غرایز در افراد متفاوت است. عوامل مؤثر:
۵. رابطهی فرامن و نهاداین نکته در نظریهی فروید بسیار ظریف است: فرامن ظاهراً مخالف نهاد است. فرامن میگوید: «این میل را نباید داشته باشی.» اما خود فرامن نیز از همان نیروهای روانی ساخته شده است. بنابراین: دشمن نهاد، کاملاً بیرون از نهاد نیست. بخشی از همان انرژیها در ساختن آن نقش دارند. ۶. احساس گناه ناخودآگاهیکی از ایدههای مهم فروید: گاهی فرد نمیداند چرا احساس گناه دارد. او فکر میکند: «من دلیل مشخصی برای ناراحتی ندارم.» اما از نگاه روانکاوی: ممکن است یک تعارض ناخودآگاه وجود داشته باشد. مثلاً: یک میل سرکوبشده یا یک خشم پذیرفتهنشده میتواند پشت احساس گناه باشد. ۷. من چگونه بین این نیروها زندگی میکند؟اکنون مدل کاملتر میشود: نهاد:انرژی خام و میل: «میخواهم.» فرامن:قانون و قضاوت: «نباید.» واقعیت:محدودیت: «ممکن است یا نه؟» من:میانجی: «چگونه این تعارض را حل کنم؟» ۸. هدف روانی: نابودی غرایز نیستفروید نمیگوید انسان باید غرایز خود را از بین ببرد. زیرا بدون غریزه:
هدف: تنظیم و تبدیل نیروهاست. مثلاً: پرخاشگری خام: ⬇ تلاش، رقابت، دفاع از حق میل خام: ⬇ رابطه، خلاقیت، آفرینش ۹. نتیجهی این بخشفروید در این قسمت نشان میدهد:
با این بخش، تقریباً فصل چهارم به پایان نظری خود نزدیک میشود. فصل پنجم: وابستگیهای منThe Dependent Relationships of the EgoDie Abhängigkeiten des Ichsفصل پنجم، فصل پایانی کتاب «ایگو و اید / من و نهاد» است. ایدهی اصلی فصل: من سه ارباب دارد که باید به آنها پاسخ دهد:
۱. وضعیت دشوار منفروید یک تصویر بسیار مهم ارائه میدهد: من در مرکز روان قرار گرفته است، اما این به معنی قدرت مطلق آن نیست. من باید:
پس من همیشه در وضعیت مذاکره و سازش است. مثال: فردی گرسنه است. نهاد:«همین الآن غذا میخواهم.» واقعیت:«غذا باید آماده شود، باید صبر کنی.» فرامن:«باید طبق قوانین و آداب رفتار کنی.» من:«راهی پیدا میکنم که نیازم را بدون ایجاد مشکل برطرف کنم.» ۲. وابستگی اول: من و نهادEgo and the Idمن از نهاد به وجود آمده است. پس با وجود اینکه میخواهد آن را کنترل کند، کاملاً از آن جدا نیست. رابطهی آنها شبیه رابطهی یک بخش سازمانیافته با منبع انرژی اولیه است. نهاد:
من:
اما مشکل: اگر نهاد بسیار قدرتمند شود، من ممکن است تحت سلطهی امیال قرار گیرد. ۳. وابستگی دوم: من و فرامنEgo and the Superegoفرامن از دل همانندسازیها ایجاد شده است. اما بعد تبدیل به نیرویی میشود که من را ارزیابی میکند. فرامن میگوید:
اگر فرامن متعادل باشد: به رشد شخصیت کمک میکند. اگر بیش از حد سختگیر باشد: میتواند باعث:
شود. ۴. وابستگی سوم: من و واقعیتEgo and Realityمن تنها با نیروهای درونی روبهرو نیست. جهان بیرون نیز محدودیت ایجاد میکند. واقعیت میگوید:
به همین دلیل من اصل دیگری را دنبال میکند: اصل واقعیتReality PrincipleRealitätsprinzip۵. سه نوع اضطرابدر این بخش فروید به مفهوم مهم اضطراب میرسد. من ممکن است از سه جهت احساس خطر کند: الف) اضطراب از واقعیتReality Anxietyترس از خطرهای واقعی بیرونی. مثلاً: ترس از حادثه، از دست دادن، تهدید بیرونی. ب) اضطراب اخلاقیMoral Anxietyترس از فرامن. یعنی: «اگر این کار را کنم، احساس گناه خواهم کرد.» ج) اضطراب روانیترس از اینکه نهاد کنترل را به دست بگیرد. یعنی: «اگر تسلیم این میل شوم چه اتفاقی میافتد؟» ۶. دفاعهای منوقتی اضطراب زیاد میشود، من از روشهایی استفاده میکند که فروید آنها را: مکانیزمهای دفاعیDefense MechanismsAbwehrmechanismenمینامد. هدف دفاع: حفاظت از من در برابر اضطراب. مهمترین آنها: سرکوبRepressionراندن یک فکر یا میل ناراحتکننده از آگاهی. انکارDenialنپذیرفتن واقعیتی که تحمل آن دشوار است. جابهجاییDisplacementانتقال احساس از موضوع اصلی به موضوعی امنتر. ۷. آیا من میتواند کاملاً مستقل شود؟فروید پاسخ میدهد: خیر. این یکی از پیامهای نهایی کتاب است. من همیشه وابسته است. اما هدف رشد روانی این نیست که من کاملاً مستقل شود. هدف این است که: من بتواند روابط میان نیروهای مختلف را بهتر مدیریت کند. ۸. جملهی معروف پایان نظری کتابفروید نتیجه میگیرد: انسان باید به جای اینکه تحت سلطهی نیروهای ناشناختهی درون باشد، آنها را تا حد امکان بشناسد. یعنی: آگاهی بیشتر از نیروهای ناخودآگاه = آزادی بیشتر. جمعبندی فصل پنجمفصل آخر میگوید: من سه وابستگی اصلی دارد:۱. نهاد
۲. فرامن
۳. واقعیت
و وظیفهی من: نه نابودی نهاد است، بلکه: ایجاد تعادل میان این سه نیرو است. با پایان فصل پنجم، ساختار کامل نظریهی فروید در کتاب «ایگو و اید» چنین میشود: نهاد (Id / Es) من (Ego / Ich) فرامن (Superego / Über-Ich) و کل روان انسان، میدان دائمی تعامل این سه نیرو است. برچسبها: زیگموند فروید, من و نهاد, روانکاوی, ناخودآگاه [ دوشنبه دوم شهریور ۱۴۰۵ ] [ 22:4 ] [ عباس مهیاد ]
|
||