عباس مهیاد
ABBAS MAHYAD 
قالب وبلاگ


«درس‌گفتارهای تاریخ فلسفه» هگل (قسمت دوم)
Vorlesungen über die Geschichte der Philosophie
(Lectures on the History of Philosophy)
(Leçons sur l'histoire de la philosophie)

بخش دوم: فلسفهٔ شرق
(Die orientalische Philosophie / Oriental Philosophy / La philosophie orientale)

فصل دوم: جهان شرقی و آغاز اندیشه
(Der Orient / The Orient / L'Orient)

گفتار اول: چرا هگل تاریخ فلسفه را از شرق آغاز می‌کند؟
(Warum beginnt die Geschichte der Philosophie mit dem Orient? / Why Does the History of Philosophy Begin with the Orient? / Pourquoi l'histoire de la philosophie commence-t-elle avec l'Orient ?)

۱. آغاز تاریخ جهان
هگل معتقد است همان‌گونه که تاریخ تمدن از شرق آغاز می‌شود، تاریخ اندیشه نیز از شرق آغاز می‌شود.

اصطلاح:

Orient (Orient / Orient)

اما بلافاصله نکته‌ای را اضافه می‌کند.

او میان دو چیز تفاوت می‌گذارد:

آغاز تاریخ انسان.

آغاز فلسفه.

از دید او، این دو یکی نیستند.

۲. شرق؛ زادگاه تمدن
هگل می‌گوید نخستین دولت‌ها (State / État)، ادیان بزرگ (Religion / Religion)، نظام‌های حقوقی (Law / Droit) و فرهنگ‌های بزرگ در شرق شکل گرفتند.

او از تمدن‌هایی مانند:

چین (China / Chine)

هند (India / Inde)

ایران (Persia / Perse)

مصر (Egypt / Égypte)

نام می‌برد.

از نظر او، این تمدن‌ها مرحلهٔ نخست رشد روح جهانی (World Spirit / Esprit du monde) هستند.

اصطلاح:

Weltgeist (World Spirit / Esprit du monde)

۳. روح جهانی چیست؟
این یکی از دشوارترین مفاهیم هگل است.

اصطلاح:

Weltgeist (World Spirit / Esprit du monde)

مقصود هگل موجودی فراطبیعی نیست.

او می‌خواهد بگوید تاریخ بشر دارای وحدت درونی است.

تمام ملت‌ها در یک روند کلی شرکت دارند.

این روند همان حرکت روح (Spirit / Esprit) است.

هر تمدن، مرحله‌ای از رشد این روح جهانی را نشان می‌دهد.

۴. چرا شرق هنوز فلسفهٔ کامل ندارد؟
این بخش از مشهورترین و بحث‌برانگیزترین بخش‌های کتاب است.

هگل می‌گوید:

شرق دارای:

دین

اخلاق

حکمت

شعر

قانون

است.

اما هنوز فلسفه، به معنای دقیق، در آن شکل نگرفته است.

چرا؟

زیرا از نظر او، فرد (Individual / Individu) هنوز استقلال کامل پیدا نکرده است.

۵. مفهوم فرد
اصطلاح:

Individuum (Individual / Individu)

هگل معتقد است فلسفه زمانی آغاز می‌شود که انسان خود را موجودی مستقل بداند.

تا هنگامی که فرد کاملاً در دولت، خانواده یا دین حل شده باشد، هنوز اندیشهٔ فلسفی به معنای یونانی آن پدید نیامده است.

۶. آزادی در شرق
در اینجا هگل همان نظریهٔ مشهور خود را تکرار می‌کند.

او می‌گوید:

در شرق:

فقط یک نفر آزاد است.

آن یک نفر، فرمانروا است.

دیگران، بخشی از نظم کلی جامعه‌اند.

به همین دلیل، آزادی فردی هنوز به وجود نیامده است.

اصطلاح:

Freiheit (Freedom / Liberté)

این ادعا امروزه از سوی بسیاری از مورخان و فیلسوفان نقد شده است. برای مثال، پژوهش‌های جدید دربارهٔ چین، هند و ایران نشان می‌دهد که سنت‌های گوناگونی از اندیشهٔ اخلاقی، سیاسی و فلسفی در آن‌ها وجود داشته که تصویر هگل را پیچیده‌تر می‌کند.

۷. چرا آزادی شرط فلسفه است؟
از نظر هگل، فلسفه زمانی آغاز می‌شود که انسان بتواند از خود بپرسد:

چرا جهان چنین است؟

چرا قانون درست است؟

چرا خدا چنین است؟

اگر پاسخ این پرسش‌ها از پیش تعیین شده باشد و امکان پرسشگری آزاد وجود نداشته باشد، فلسفه به معنای دقیق شکل نمی‌گیرد.

بنابراین:

آزادی (Freedom / Liberté) شرط لازم برای فلسفه است.

۸. شرق و وحدت
هگل معتقد است اندیشهٔ شرقی بیش از هر چیز بر وحدت (Unity / Unité) تأکید دارد.

اصطلاح:

Einheit (Unity / Unité)

در بسیاری از سنت‌های شرقی، انسان خود را جزئی از کل جهان می‌بیند.

این دیدگاه، از نظر هگل، جنبه‌ای درست دارد.

اما مشکل آن این است که هنوز فردیت (Individuality / Individualité) به اندازهٔ کافی آشکار نشده است.

۹. وحدت و کثرت
در اینجا هگل نخستین تقابل مهم را مطرح می‌کند.

وحدتکثرت

EinheitVielheit

(Unity / Unité)(Multiplicity / Multiplicité)

او معتقد است شرق بر وحدت تأکید می‌کند.

در حالی که یونان، کثرت و فردیت را نیز به رسمیت می‌شناسد.

از دید او، فلسفهٔ حقیقی باید بتواند هم وحدت و هم کثرت را در خود جمع کند.

این ایده بعداً در نظام خود هگل به اوج می‌رسد.

۱۰. نتیجهٔ این گفتار
اکنون روشن می‌شود که چرا هگل بررسی خود را از شرق آغاز می‌کند.

نه به این دلیل که شرق را کامل‌ترین مرحله می‌داند.

بلکه چون شرق، نخستین مرحلهٔ بیداری روح جهانی (World Spirit / Esprit du monde) است.

در این مرحله:

دین شکل گرفته است.

دولت شکل گرفته است.

اخلاق شکل گرفته است.

اما آزادی فردی هنوز کامل نشده است.

به همین دلیل، فلسفه هنوز به صورت کامل ظهور نکرده است.

اصطلاحات مهم این گفتار
فارسیآلمانیانگلیسی / فرانسه

شرقOrient(Orient / Orient)

روح جهانیWeltgeist(World Spirit / Esprit du monde)

فردIndividuum(Individual / Individu)

آزادیFreiheit(Freedom / Liberté)

وحدتEinheit(Unity / Unité)

کثرتVielheit(Multiplicity / Multiplicité)

دولتStaat(State / État)

دینReligion(Religion / Religion)

فلسفهPhilosophie(Philosophy / Philosophie)

جمع‌بندی گفتار اول
هگل در آغاز بحث دربارهٔ شرق، پنج ادعای اصلی را مطرح می‌کند:

تاریخ تمدن و اندیشه از شرق (Orient / Orient) آغاز می‌شود.

شرق نخستین مرحلهٔ ظهور روح جهانی (World Spirit / Esprit du monde) است.

از نظر هگل، در این مرحله آزادی (Freedom / Liberté) هنوز به‌صورت آزادی فردی تحقق نیافته است.

او میان حکمت (Wisdom / Sagesse) و فلسفه (Philosophy / Philosophie) تمایز می‌گذارد و معتقد است فلسفهٔ مفهومی به معنای دقیق آن هنوز شکل نگرفته است.

این ارزیابی بخشی از نظام فلسفی هگل است، اما در پژوهش‌های معاصر به‌طور گسترده مورد نقد قرار گرفته و نباید آن را به‌عنوان نظر قطعی دربارهٔ سنت‌های شرقی تلقی کرد.

در گفتار دوم، هگل به‌طور مشخص به فلسفهٔ چین می‌پردازد و دیدگاه خود را دربارهٔ کنفوسیوس (Confucius / Confucius)، لائوتسه (Laozi / Lao-Tseu) و مفهوم دائو (Dao / Dao) شرح می‌دهد. آنجا وارد تحلیل نخستین سنت فلسفی مشخص در کتاب می‌شویم.

فصل دوم: جهان شرقی و آغاز اندیشه
گفتار دوم: فلسفهٔ چین
(Die chinesische Philosophie / Chinese Philosophy / La philosophie chinoise)

۱. جایگاه چین در تاریخ روح
هگل چین را یکی از کهن‌ترین تمدن‌های جهان می‌داند.

اصطلاح:

China (China / Chine)

او معتقد است تمدن چین نمونهٔ جامعه‌ای است که در آن:

دولت (State / État)

قانون (Law / Loi)

اخلاق (Morality / Moralité)

خانواده (Family / Famille)

از آغاز پیوندی بسیار نزدیک با یکدیگر داشته‌اند.

به نظر او، همین وحدت عامل ثبات تاریخی چین بوده است.

اما در عین حال، همین ویژگی مانع رشد آزادی فردی شده است.

۲. دولت به منزلهٔ خانوادهٔ بزرگ
یکی از نکات مهم هگل این است که ساختار سیاسی چین را ادامهٔ خانواده می‌داند.

اصطلاحات:

فارسیآلمانیانگلیسی / فرانسه

خانوادهFamilie(Family / Famille)

دولتStaat(State / État)

پدرVater(Father / Père)

از نظر هگل، امپراتور چین همان نقشی را در جامعه دارد که پدر در خانواده دارد.

اطاعت از فرمانروا، ادامهٔ همان اطاعت فرزند از پدر است.

در نتیجه، رابطهٔ سیاسی بیش از آنکه بر آزادی استوار باشد، بر سلسله‌مراتب و وظیفه استوار است.

۳. اخلاق مهم‌تر از آزادی
هگل معتقد است اندیشهٔ چینی بیش از هر چیز بر اخلاق (Morality / Moralité) تأکید دارد.

اصطلاح:

Moralität (Morality / Moralité)

در این سنت، پرسش اصلی این نیست که:

«حقیقت چیست؟»

بلکه این است که:

«انسان چگونه باید زندگی کند؟»

از این رو، اخلاق در مرکز اندیشهٔ چینی قرار دارد.

۴. کنفوسیوس
اصطلاح:

Konfuzius (Confucius / Confucius)

هگل، کنفوسیوس (Confucius / Confucius) را بیش از آنکه فیلسوفی نظری بداند، آموزگار اخلاق و سیاست می‌شمارد.

به نظر او، آموزه‌های کنفوسیوس بر فضیلت‌هایی مانند:

احترام به والدین (Filial Piety / Piété filiale)

وفاداری (Loyalty / Loyauté)

نظم (Order / Ordre)

وظیفه (Duty / Devoir)

تأکید دارند.

هگل این آموزه‌ها را برای سامان اجتماعی مهم می‌داند، اما معتقد است آن‌ها کمتر به مسائل بنیادین هستی، شناخت و منطق می‌پردازند.

نکتهٔ تفسیری: این ارزیابی امروز محل اختلاف است. بسیاری از پژوهشگران معاصر، به‌ویژه در فلسفهٔ چینی، استدلال می‌کنند که سنت کنفوسیوسی تنها یک نظام اخلاقی نیست، بلکه دارای مباحث عمیق در باب انسان، جامعه، طبیعت و معرفت است.

۵. مفهوم «لی»
یکی از مفاهیمی که هگل به آن توجه می‌کند، نظم آیینی و اخلاقی است.

در سنت کنفوسیوسی، این مفهوم با واژهٔ:

禮 (Lǐ / Rite / Rite)

بیان می‌شود.

مراد از لی (Rite / Rite) صرفاً مراسم مذهبی نیست، بلکه مجموعهٔ قواعد، آداب، رفتارها و هنجارهایی است که جامعه را منظم می‌کنند.

هگل این تأکید بر نظم را می‌ستاید، اما معتقد است اگر نظم جای آزادی را بگیرد، فلسفهٔ انتقادی شکل نمی‌گیرد.

۶. لائوتسه
دومین متفکری که هگل بررسی می‌کند:

Laotse (Laozi / Lao-Tseu)

از دید هگل، لائوتسه نسبت به کنفوسیوس به تأملات متافیزیکی نزدیک‌تر است.

محور اندیشهٔ او مفهوم:

Dao (Way / Voie)

است.

۷. دائو
اصطلاح:

Dao (Way / Voie)

دائو را نمی‌توان تنها به «راه» ترجمه کرد.

در سنت دائویی، دائو اصل بنیادین جهان، سرچشمهٔ نظم طبیعت و راهی است که همهٔ موجودات بر اساس آن پدید می‌آیند و دگرگون می‌شوند.

هگل این مفهوم را تلاشی برای اندیشیدن به اصل نخستین جهان می‌داند.

اما معتقد است این اصل هنوز به صورت مفهوم (Concept / Concept) روشن و دیالکتیکی صورت‌بندی نشده است.

۸. طبیعت و انسان
از نظر هگل، در اندیشهٔ دائویی، انسان بخشی از طبیعت است.

مرز میان انسان و طبیعت چندان پررنگ نیست.

در مقابل، فلسفهٔ یونانی بیشتر بر عقل انسان و استقلال اندیشه تأکید می‌کند.

این تفاوت، از نگاه هگل، یکی از دلایل گذار از حکمت شرقی به فلسفهٔ یونانی است.

۹. جمع‌بندی هگل دربارهٔ چین
هگل در پایان بحث خود دربارهٔ چین چنین نتیجه می‌گیرد:

اندیشهٔ چینی:

نظم اجتماعی را به‌خوبی توضیح می‌دهد.

اخلاق را بسیار جدی می‌گیرد.

دولت را منسجم می‌سازد.

اما هنوز به مرحله‌ای نرسیده است که عقل (Reason / Raison) خود را به‌صورت مستقل و انتقادی بررسی کند.

به همین دلیل، او این سنت را «آغاز» حرکت روح می‌داند، نه نقطهٔ اوج آن.

۱۰. ارزیابی معاصر
پژوهش‌های جدید دربارهٔ فلسفهٔ چین نشان داده‌اند که داوری هگل در چند مورد نیازمند بازنگری است:

سنت کنفوسیوسی تنها اخلاق عملی نیست و مباحث گسترده‌ای در باب انسان، سیاست، آموزش و کیهان‌شناسی دارد.

سنت دائویی نیز دارای تأملات عمیق دربارهٔ هستی، زبان و شناخت است.

افزون بر این دو، سنت‌هایی مانند مکتب موهیسم (Mohism / Mohisme) و مکتب قانون‌گرایی (Legalism / Légisme) نیز نقش مهمی در تاریخ اندیشهٔ چین داشته‌اند که هگل یا به آن‌ها نپرداخته یا بسیار مختصر از آن‌ها یاد کرده است.

بنابراین، این فصل را باید بیش از آنکه گزارشی کامل از فلسفهٔ چین بدانیم، بخشی از طرح کلان هگل دربارهٔ تاریخ جهانی روح تلقی کنیم.

اصطلاحات مهم این گفتار
فارسیآلمانیانگلیسی / فرانسه

چینChina(China / Chine)

کنفوسیوسKonfuzius(Confucius / Confucius)

لائوتسهLaotse(Laozi / Lao-Tseu)

دائوDao(Way / Voie)

خانوادهFamilie(Family / Famille)

دولتStaat(State / État)

اخلاقMoralität(Morality / Moralité)

نظمOrdnung(Order / Ordre)

وظیفهPflicht(Duty / Devoir)

عقلVernunft(Reason / Raison)

جمع‌بندی گفتار دوم
در این گفتار، هگل سه محور اصلی اندیشهٔ چینی را برجسته می‌کند:

جامعهٔ چین را بر پایهٔ خانواده (Family / Famille)، دولت (State / État) و اخلاق (Morality / Moralité) تفسیر می‌کند.

کنفوسیوس (Confucius / Confucius) را آموزگار اخلاق و نظم اجتماعی، و لائوتسه (Laozi / Lao-Tseu) را متفکری می‌داند که به اصل بنیادین جهان، یعنی دائو (Way / Voie)، نزدیک می‌شود.

با وجود ارزش این سنت‌ها، هگل معتقد است آن‌ها هنوز به مرحلهٔ فلسفهٔ مفهومی و دیالکتیکی نرسیده‌اند؛ دیدگاهی که امروزه دربارهٔ آن نقدهای فراوانی مطرح شده است.

در گفتار سوم، هگل به فلسفهٔ هند (Indian Philosophy / Philosophie indienne) می‌پردازد و مفاهیمی چون برهمن (Brahman / Brahman)، آتمن (Ātman / Âtman)، یوگا (Yoga / Yoga) و نسبت وحدت و کثرت را از منظر خود بررسی می‌کند. این بخش از نظر متافیزیکی از بحث دربارهٔ چین پیچیده‌تر است.

در اصطلاح جمع‌بندی گفتار دوم با اسلش اضافه کن کدام فصل که درین جا فصل دوم است و دوباره تکرار کن

حتماً. از اینجا به بعد در پایان هر گفتار، شمارهٔ فصل را نیز با همان قالب می‌آورم. همچنین معادل‌های انگلیسی و فرانسه را در پرانتز و با اسلش (/) از هم جدا می‌کنم.

جمع‌بندی گفتار دوم — فصل دوم (Chapter Two / Chapitre Deux)
در این گفتار، هگل سه محور اصلی اندیشهٔ چینی را بررسی می‌کند:

جامعهٔ چین را بر پایهٔ خانواده (Family / Famille)، دولت (State / État) و اخلاق (Morality / Moralité) تفسیر می‌کند. از نظر او، ساختار سیاسی چین امتداد ساختار خانواده است و همین امر به نظم اجتماعی کمک کرده، اما در عین حال، آزادی فردی (Freedom / Liberté) را محدود کرده است.

هگل کنفوسیوس (Confucius / Confucius) را بیش از آنکه یک متافیزیسین بداند، آموزگار اخلاق و سیاست می‌شمارد. در مقابل، لائوتسه (Laozi / Lao-Tseu) را متفکری می‌داند که با طرح مفهوم دائو (Dao / Way / Voie) به اندیشه‌ای عمیق‌تر دربارهٔ اصل جهان نزدیک شده است.

با وجود ارزشی که برای این سنت‌ها قائل است، هگل معتقد است اندیشهٔ چینی هنوز به مرحلهٔ مفهوم (Concept / Concept) و دیالکتیک (Dialectic / Dialectique) نرسیده و بیشتر در سطح حکمت (Wisdom / Sagesse) و اخلاق (Morality / Moralité) باقی مانده است. این ارزیابی امروز از سوی بسیاری از پژوهشگران فلسفهٔ چین مورد نقد قرار گرفته است.

اصطلاحات مهم گفتار دوم — فصل دوم (Key Terms of Discourse Two — Chapter Two / Termes clés du deuxième discours — Chapitre Deux)
فارسیآلمانیانگلیسی / فرانسه

چینChina(China / Chine)

کنفوسیوسKonfuzius(Confucius / Confucius)

لائوتسهLaotse(Laozi / Lao-Tseu)

دائوDao(Dao / Way / Voie)

خانوادهFamilie(Family / Famille)

دولتStaat(State / État)

اخلاقMoralität(Morality / Moralité)

نظمOrdnung(Order / Ordre)

وظیفهPflicht(Duty / Devoir)

عقلVernunft(Reason / Raison)

آزادیFreiheit(Freedom / Liberté)

مفهومBegriff(Concept / Concept)

دیالکتیکDialektik(Dialectic / Dialectique)

حکمتWeisheit(Wisdom / Sagesse)

جایگاه در ساختار کتاب

بخش دوم: فلسفهٔ شرق (Oriental Philosophy / La philosophie orientale)

فصل دوم: جهان شرقی و آغاز اندیشه (The Orient and the Beginning of Thought / L'Orient et le commencement de la pensée)

گفتار دوم: فلسفهٔ چین (Chinese Philosophy / La philosophie chinoise)

از این پس، در پایان هر گفتار، شمارهٔ فصل و گفتار را نیز به همین شکل ذکر خواهم کرد تا ساختار کتاب کاملاً روشن و منظم باقی بماند.

فصل دوم: جهان شرقی و آغاز اندیشه (Der Orient / The Orient / L'Orient)
گفتار سوم: فلسفهٔ هند
(Die indische Philosophie / Indian Philosophy / La philosophie indienne)

۱. جایگاه هند در اندیشهٔ هگل
هگل معتقد است که هند، برخلاف چین، کمتر به سازمان اجتماعی و اخلاق عملی توجه دارد و بیشتر به متافیزیک (Metaphysics / Métaphysique) و امر مطلق (Absolute / Absolu) می‌اندیشد.

اصطلاحات:

فارسیآلمانیانگلیسی / فرانسه

هندIndien(India / Inde)

متافیزیکMetaphysik(Metaphysics / Métaphysique)

امر مطلقdas Absolute(Absolute / Absolu)

از نظر هگل، اگر چین نمایندهٔ نظم اجتماعی است، هند نمایندهٔ تأمل در حقیقت نهایی جهان است.

۲. برهمن
یکی از نخستین مفاهیمی که هگل بررسی می‌کند، برهمن (Brahman / Brahman) است.

هگل برهمن را اصل نامتناهی و بنیاد همهٔ موجودات می‌داند.

برهمن:

آغاز ندارد.

پایان ندارد.

تغییر نمی‌کند.

سرچشمهٔ همهٔ پدیده‌هاست.

او این مفهوم را با برخی مفاهیم متافیزیکی غربی مقایسه می‌کند، اما تأکید می‌کند که در سنت هندی، برهمن بیشتر به صورت شهودی و دینی بیان شده تا مفهومی و دیالکتیکی.

۳. آتمن
اصطلاح:

Ātman (Self / Âtman)

هگل توضیح می‌دهد که در بسیاری از متون هندی، آتمن (Self / Âtman) به حقیقت درونی انسان اشاره دارد.

در سنت اوپانیشادی، رابطهٔ میان برهمن و آتمن اهمیت بنیادی دارد.

فرمول مشهور این سنت چنین است:

آتمن همان برهمن است.

یعنی حقیقت ژرف وجود انسان با حقیقت نهایی جهان یکی است.

هگل این اندیشه را بسیار عمیق می‌داند، اما معتقد است هنوز به صورت مفهومی و استدلالی صورت‌بندی نشده است.

۴. وحدت وجود
از نظر هگل، ویژگی اصلی اندیشهٔ هند تأکید بر وحدت (Unity / Unité) است.

اصطلاح:

Einheit (Unity / Unité)

در این دیدگاه، همهٔ موجودات جلوه‌های یک حقیقت واحد هستند.

کثرت جهان، در نهایت، به وحدت بازمی‌گردد.

هگل این اندیشه را گامی مهم در تاریخ روح می‌داند.

اما به نظر او، اگر فقط وحدت دیده شود و تفاوت‌های واقعی نادیده گرفته شوند، حرکت دیالکتیکی متوقف می‌شود.

۵. مایا
یکی از مفاهیمی که هگل به آن اشاره می‌کند:

Māyā (Illusion / Illusion)

در بسیاری از سنت‌های هندی، جهان محسوس در مقایسه با حقیقت نهایی، دارای مرتبه‌ای نازل‌تر یا حتی جنبه‌ای فریبنده دانسته می‌شود.

هگل این اندیشه را چنین تفسیر می‌کند:

اگر جهان صرفاً توهم باشد، طبیعت، تاریخ و عمل انسانی ارزش فلسفی خود را از دست می‌دهند.

به همین دلیل، او این دیدگاه را با نظام خود که تاریخ را تجلی روح می‌داند، ناسازگار می‌بیند.

نکتهٔ تفسیری: امروزه بسیاری از هندشناسان معتقدند که برداشت هگل از مفهوم مایا (Illusion / Illusion) بیش از حد ساده‌سازی شده است. در مکاتب مختلف هندو، مایا معانی متفاوتی دارد و همیشه به معنای «توهم محض» نیست.

۶. رهایی
اصطلاح:

Moksha (Liberation / Libération)

در فلسفهٔ هند، هدف نهایی انسان رسیدن به موکشا (Liberation / Libération) است.

یعنی رهایی از چرخهٔ:

تولد

مرگ

باززایی

اصطلاح دیگر:

Saṃsāra (Cycle of Rebirth / Cycle des renaissances)

هگل این هدف را تلاشی برای بازگشت به وحدت نخستین می‌داند.

اما معتقد است که در اینجا، فردیت در امر مطلق حل می‌شود و استقلال فرد حفظ نمی‌شود.

۷. یوگا
اصطلاح:

Yoga (Yoga / Yoga)

هگل یوگا را صرفاً مجموعه‌ای از تمرین‌های جسمانی نمی‌داند.

او آن را روشی برای تمرکز ذهن و رهایی از وابستگی‌های جهان مادی تفسیر می‌کند.

به نظر او، این گرایش به درون‌گرایی نشان‌دهندهٔ اهمیت زندگی معنوی در سنت هند است.

اما او باز هم تأکید می‌کند که این مسیر بیشتر جنبهٔ شهودی دارد تا استدلالی.

۸. نقد هگل بر فلسفهٔ هند
هگل در پایان این بخش چند نقد اساسی مطرح می‌کند.

از نظر او:

وحدت بیش از اندازه بر کثرت غلبه دارد.

فرد در امر مطلق محو می‌شود.

تاریخ اهمیت خود را از دست می‌دهد.

طبیعت و جامعه ارزش مستقل پیدا نمی‌کنند.

در نتیجه، او نتیجه می‌گیرد که فلسفهٔ هند هنوز به مرحله‌ای نرسیده است که بتواند آزادی فردی و حرکت تاریخی روح را توضیح دهد.

۹. ارزیابی معاصر
این بخش از آثار هگل بیش از بسیاری از بخش‌های دیگر مورد نقد قرار گرفته است.

پژوهش‌های جدید نشان داده‌اند که:

سنت هندی فقط به یک مکتب محدود نیست.

مکاتب نیایه (Nyāya / Nyâya)، سانکهیه (Sāṃkhya / Sāṃkhya)، میمانسا (Mīmāṃsā / Mīmāṃsā)، ودانته (Vedānta / Vedānta) و دیگر مکاتب، روش‌های استدلالی بسیار دقیق و پیچیده‌ای دارند.

هگل به دلیل محدودیت منابع زمان خود، با همهٔ این سنت‌ها به یک اندازه آشنا نبود.

ازاین‌رو، امروزه پژوهشگران میان توصیف هگل از فلسفهٔ هند و واقعیت تاریخی فلسفهٔ هند تمایز قائل می‌شوند.

اصطلاحات مهم گفتار سوم — فصل دوم
(Key Terms of Discourse Three — Chapter Two / Termes clés du troisième discours — Chapitre Deux)

فارسیآلمانیانگلیسی / فرانسه

هندIndien(India / Inde)

برهمنBrahman(Brahman / Brahman)

آتمنĀtman(Self / Âtman)

مایاMāyā(Illusion / Illusion)

موکشاMoksha(Liberation / Libération)

سمسارهSaṃsāra(Cycle of Rebirth / Cycle des renaissances)

یوگاYoga(Yoga / Yoga)

وحدتEinheit(Unity / Unité)

امر مطلقdas Absolute(Absolute / Absolu)

متافیزیکMetaphysik(Metaphysics / Métaphysique)

جمع‌بندی گفتار سوم — فصل دوم (Chapter Two / Chapitre Deux)
در این گفتار، هگل فلسفهٔ هند را عمیق‌ترین سنت متافیزیکی شرق معرفی می‌کند و آن را بر محور برهمن (Brahman / Brahman) و آتمن (Self / Âtman) تفسیر می‌کند. به نظر او، اندیشهٔ هندی حقیقت نهایی را در وحدت (Unity / Unité) همهٔ موجودات می‌جوید و رهایی انسان را در موکشا (Liberation / Libération)، یعنی بازگشت به آن وحدت، می‌بیند.

با این حال، هگل معتقد است که این سنت به دلیل غلبهٔ وحدت بر فردیت (Individuality / Individualité) و کم‌رنگ بودن نقش تاریخ و آزادی، هنوز به مرحلهٔ فلسفهٔ مفهومی و دیالکتیکی نرسیده است. این ارزیابی، همانند دیدگاه او دربارهٔ چین، امروز موضوع نقدهای گستردهٔ فلسفی و تاریخی است.

در گفتار چهارم از فصل دوم، هگل به فلسفهٔ ایران (Persian Philosophy / La philosophie perse) و سپس به نقش دین زرتشتی و مفهوم نور (Light / Lumière) در تاریخ روح می‌پردازد. این بخش برای هگل اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا او ایران را حلقهٔ گذار از جهان شرقی به جهان یونانی می‌داند.

فصل دوم: جهان شرقی و آغاز اندیشه (Der Orient / The Orient / L'Orient)
گفتار چهارم: فلسفهٔ ایران و آیین زرتشت
(Die persische Philosophie und die Religion Zarathustras / Persian Philosophy and the Religion of Zarathustra / La philosophie perse et la religion de Zoroastre)

۱. جایگاه ایران در تاریخ روح
پس از بررسی چین و هند، هگل به ایران می‌رسد.

او معتقد است که ایران مرحله‌ای کاملاً متفاوت از شرق را نمایندگی می‌کند.

چرا؟

زیرا در ایران، برای نخستین بار، آزادی (Freedom / Liberté) به شکلی آشکارتر در تاریخ جهان ظاهر می‌شود.

از دید هگل، ایران پلی است میان شرق و یونان.

اصطلاحات:

فارسیآلمانیانگلیسی / فرانسه

ایرانPersien(Persia / Perse)

آزادیFreiheit(Freedom / Liberté)

روحGeist(Spirit / Esprit)

۲. زرتشت
اصطلاح:

Zoroaster (Zarathustra / Zoroastre)

هگل، زرتشت (Zarathustra / Zoroastre) را یکی از بزرگ‌ترین شخصیت‌های تاریخ دین می‌داند.

او معتقد است که زرتشت اندیشهٔ دینی را از اسطوره‌های طبیعی فراتر برد.

در نظر هگل، زرتشت نخستین کسی است که اصل اخلاقی را به روشنی وارد دین می‌کند.

۳. نور
اصطلاح:

Licht (Light / Lumière)

از دید هگل، مهم‌ترین نماد آیین زرتشتی، نور (Light / Lumière) است.

اما این نور، صرفاً آتش مادی نیست.

نور، نماد:

حقیقت

خیر

عقل

زندگی

است.

به همین دلیل، هگل تأکید می‌کند که نباید گمان کرد ایرانیان آتش را می‌پرستیدند.

از نظر او، آتش نماد حقیقتی برتر است.

۴. خیر و شر
یکی از نکاتی که هگل بسیار مهم می‌داند، تمایز روشن میان:

خیر (Good / Bien)

شر (Evil / Mal)

است.

اصطلاحات:

فارسیآلمانیانگلیسی / فرانسه

خیرGute(Good / Bien)

شرBöse(Evil / Mal)

او معتقد است در دین زرتشتی، برای نخستین بار، تاریخ انسان به صورت میدان مبارزهٔ اخلاقی میان خیر و شر فهمیده می‌شود.

۵. اهورامزدا
اصطلاح:

Ahura Mazda (Ahura Mazda / Ahura Mazda)

هگل، اهورامزدا را مظهر:

نور

خیر

حقیقت

نظم عقلانی

می‌داند.

او این برداشت را گامی مهم در تاریخ اندیشه می‌شمارد، زیرا حقیقت دیگر فقط نیروی طبیعی نیست، بلکه دارای معنای اخلاقی نیز هست.

۶. انسان و مسئولیت
در اینجا، هگل تفاوت مهمی میان ایران و هند قائل می‌شود.

در هند، به نظر او، انسان بیشتر در وحدت جهان محو می‌شود.

اما در ایران، انسان باید میان خیر و شر انتخاب کند.

اصطلاح:

Entscheidung (Decision / Décision)

به همین دلیل، انسان دارای مسئولیت (Responsibility / Responsabilité) اخلاقی است.

از نظر هگل، این نکته گامی مهم به سوی آزادی است.

۷. نور و روح
هگل می‌گوید نور فقط پدیده‌ای طبیعی نیست.

نور، نماد ظهور روح (Spirit / Esprit) است.

همان‌گونه که نور تاریکی را کنار می‌زند، عقل نیز جهل را از میان برمی‌دارد.

به همین دلیل، نماد نور در آیین زرتشتی از نظر او معنایی فلسفی دارد.

۸. محدودیت دین ایرانی
با وجود ستایش فراوان، هگل معتقد است دین ایرانی هنوز فلسفهٔ کامل نیست.

چرا؟

زیرا حقیقت هنوز در قالب:

نماد

آیین

دین

بیان می‌شود.

نه در قالب:

مفهوم (Concept / Concept)

به همین دلیل، ایران مرحله‌ای مهم در رشد روح است، اما پایان این مسیر نیست.

۹. ایران؛ گذار به یونان
از نظر هگل، ایران آخرین مرحلهٔ جهان شرقی است.

پس از ایران، روح جهانی وارد یونان می‌شود.

در یونان، برای نخستین بار:

عقل (Reason / Raison)

آزادی (Freedom / Liberté)

فردیت (Individuality / Individualité)

در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند.

به همین دلیل، هگل ایران را حلقهٔ اتصال شرق و غرب می‌داند.

۱۰. ارزیابی معاصر
برداشت هگل از آیین زرتشتی بر منابع محدودی که در آغاز سدهٔ نوزدهم در اروپا در دسترس بود تکیه داشت. امروزه، با مطالعهٔ مستقیم اوستا (Avesta / Avesta) و متون پهلوی، روشن شده است که برخی جنبه‌های تفسیر او نیازمند اصلاح است. برای نمونه، پژوهشگران دربارهٔ نسبت دقیق اهورامزدا (Ahura Mazda / Ahura Mazda)، اهریمن (Angra Mainyu / Angra Mainyu)، اختیار انسان و مسئلهٔ دوگانگی خیر و شر دیدگاه‌های دقیق‌تر و متنوع‌تری ارائه کرده‌اند.

با این همه، یک نکته همچنان اهمیت دارد: هگل نخستین فیلسوف اروپایی بود که برای ایران جایگاهی محوری در تاریخ جهانی روح قائل شد و آن را صرفاً تمدنی حاشیه‌ای ندانست.

اصطلاحات مهم گفتار چهارم — فصل دوم
(Key Terms of Discourse Four — Chapter Two / Termes clés du quatrième discours — Chapitre Deux)

فارسیآلمانیانگلیسی / فرانسه

ایرانPersien(Persia / Perse)

زرتشتZarathustra(Zarathustra / Zoroastre)

اهورامزداAhura Mazda(Ahura Mazda / Ahura Mazda)

نورLicht(Light / Lumière)

خیرGute(Good / Bien)

شرBöse(Evil / Mal)

آزادیFreiheit(Freedom / Liberté)

روحGeist(Spirit / Esprit)

مسئولیتVerantwortung(Responsibility / Responsabilité)

تصمیمEntscheidung(Decision / Décision)

مفهومBegriff(Concept / Concept)

جمع‌بندی گفتار چهارم — فصل دوم (Chapter Two / Chapitre Deux)
در این گفتار، هگل ایران را نقطهٔ عطف تاریخ روح در جهان شرقی معرفی می‌کند. به نظر او، با ظهور زرتشت (Zarathustra / Zoroastre) و آیین زرتشتی، حقیقت دیگر تنها در قالب نیروهای طبیعی فهمیده نمی‌شود، بلکه در قالب تقابل خیر (Good / Bien) و شر (Evil / Mal) و مسئولیت اخلاقی انسان آشکار می‌شود.

هگل نور (Light / Lumière) را نماد عقل، حقیقت و آزادی می‌داند و معتقد است که دین ایرانی، نسبت به سنت‌های چین و هند، گامی مهم به سوی آزادی و خودآگاهی برداشته است. با این حال، چون حقیقت هنوز در قالب دین و نماد بیان می‌شود و نه در قالب مفهوم (Concept / Concept)، ایران نیز از نظر او مرحله‌ای گذار است، نه پایان تاریخ فلسفه.

به همین دلیل، هگل ایران را پل میان شرق و یونان می‌داند؛ پلی که از خلال آن، روح جهانی (World Spirit / Esprit du monde) آمادهٔ ورود به مرحلهٔ تازه‌ای می‌شود که در آن، فلسفه به معنای دقیق کلمه در یونان باستان پدیدار خواهد شد. این گذار، زمینهٔ ورود به مهم‌ترین بخش کتاب، یعنی فلسفهٔ یونان (Greek Philosophy / La philosophie grecque)، را فراهم می‌کند.

بخش سوم: فلسفهٔ یونان
(Die griechische Philosophie / Greek Philosophy / La philosophie grecque)

فصل سوم: آغاز فلسفه در یونان
(Der Anfang der griechischen Philosophie / The Beginning of Greek Philosophy / Le commencement de la philosophie grecque)

گفتار اول: چرا فلسفه از یونان آغاز می‌شود؟
(Warum beginnt die Philosophie in Griechenland? / Why Does Philosophy Begin in Greece? / Pourquoi la philosophie commence-t-elle en Grèce ?)

۱. یونان؛ زادگاه فلسفه
هگل معتقد است که اگرچه تمدن، دین و دولت پیش از یونان نیز وجود داشتند، اما فلسفه (Philosophy / Philosophie) به معنای دقیق آن، برای نخستین بار در یونان پدید آمد.

اصطلاح:

Griechenland (Greece / Grèce)

این ادعا یکی از محورهای اصلی کل کتاب است.

از نظر او، در یونان برای نخستین بار انسان کوشید جهان را نه با اسطوره (Myth / Mythe)، بلکه با عقل (Reason / Raison) توضیح دهد.

۲. گذار از اسطوره به لوگوس
این گذار را هگل نقطهٔ آغاز فلسفه می‌داند.

دو اصطلاح بنیادین:

فارسییونانیانگلیسی / فرانسه

اسطورهMythos(Myth / Mythe)

لوگوسLogos(Reason / Logos)

از نظر هگل، در اسطوره، جهان از طریق داستان‌ها، خدایان و روایت‌های مقدس توضیح داده می‌شود.

اما در لوگوس (Logos / Logos)، انسان می‌کوشد با استدلال عقلانی، نظم جهان را دریابد.

این گذار، یکی از بزرگ‌ترین انقلاب‌های تاریخ اندیشه است.

۳. آزادی یونانی
هگل بار دیگر به مفهوم آزادی (Freedom / Liberté) بازمی‌گردد.

او معتقد است که در یونان، انسان برای نخستین بار خود را شهروندی آزاد می‌بیند.

اصطلاح:

Bürger (Citizen / Citoyen)

این آزادی، هرچند محدود به شهروندان آزاد بود و شامل زنان، بردگان و بیگانگان نمی‌شد، اما از نظر هگل گامی تعیین‌کننده در تاریخ روح است.

۴. پولیس
اصطلاح:

Polis (City-State / Cité-État)

از نظر هگل، شهرـ‌دولت یونانی (Polis / Cité-État) محیط طبیعی پیدایش فلسفه بود.

در پولیس:

بحث عمومی وجود داشت.

قانون موضوع گفت‌وگو بود.

آموزش گسترش یافته بود.

شهروندان در امور سیاسی مشارکت می‌کردند.

به همین دلیل، عقل فرصت یافت که آزادانه رشد کند.

۵. انسان، معیار اندیشه
هگل معتقد است که در یونان، انسان دیگر صرفاً تابع طبیعت یا سنت نیست.

او خود را موجودی می‌بیند که می‌تواند:

بیندیشد.

استدلال کند.

انتخاب کند.

دربارهٔ جهان داوری کند.

این همان چیزی است که هگل آن را رشد خودآگاهی (Self-consciousness / Conscience de soi) می‌نامد.

۶. زیبایی و فلسفه
یکی از نکات مهم این گفتار، ارتباط میان زیبایی (Beauty / Beauté) و فلسفه است.

اصطلاح:

Schönheit (Beauty / Beauté)

از نظر هگل، یونانیان نخستین قومی بودند که میان:

هنر

سیاست

دین

فلسفه

نوعی هماهنگی ایجاد کردند.

به همین دلیل، او تمدن یونانی را نمونهٔ وحدت زندگی و اندیشه می‌داند.

۷. دین یونانی
هگل معتقد است دین یونانی نیز با دین شرق تفاوت دارد.

خدایان یونانی صرفاً نیروهای طبیعی نیستند.

آن‌ها ویژگی‌های انسانی دارند.

از نظر هگل، این امر نشان می‌دهد که روح انسانی به آگاهی بیشتری از خود رسیده است.

به همین دلیل، هنر یونانی نیز می‌تواند انسان را در عالی‌ترین شکل خود به تصویر بکشد.

۸. آغاز پرسش فلسفی
در این فضای تازه، نخستین پرسش فلسفی مطرح می‌شود.

پرسش این نیست که:

«کدام خدا جهان را آفرید؟»

بلکه این است:

اصل نخستین جهان چیست؟

اصطلاح:

Archē (First Principle / Premier principe)

همین پرسش، آغاز فلسفهٔ طبیعی یونان است.

۹. فیلسوفان طبیعی
هگل اعلام می‌کند که بررسی تاریخی خود را با متفکران شهر میلتوس (Miletus / Milet) آغاز خواهد کرد.

نخستین آنان:

تالس (Thales / Thalès)

سپس:

آناکسیماندروس (Anaximander / Anaximandre)

آناکسیمنس (Anaximenes / Anaximène)

این فیلسوفان می‌کوشند با عقل، اصل مشترک همهٔ موجودات را پیدا کنند.

۱۰. چرا تالس آغاز تاریخ فلسفه است؟
هگل می‌گوید اهمیت تالس در این نیست که نظریهٔ او (آب به‌عنوان اصل جهان) از نظر علمی درست بوده است.

اهمیت او در این است که برای نخستین بار، توضیحی طبیعی و عقلانی برای جهان ارائه کرد.

بنابراین، آنچه آغاز فلسفه است، پاسخ تالس نیست.

بلکه نوع پرسش او است.

این نکته یکی از عمیق‌ترین تحلیل‌های هگل دربارهٔ آغاز فلسفه است.

اصطلاحات مهم گفتار اول — فصل سوم
(Key Terms of Discourse One — Chapter Three / Termes clés du premier discours — Chapitre Trois)

فارسیآلمانی / یونانیانگلیسی / فرانسه

یونانGriechenland(Greece / Grèce)

فلسفهPhilosophie(Philosophy / Philosophie)

اسطورهMythos(Myth / Mythe)

لوگوسLogos(Logos / Logos)

اصل نخستینArchē(First Principle / Premier principe)

پولیسPolis(City-State / Cité-État)

شهروندBürger(Citizen / Citoyen)

آزادیFreiheit(Freedom / Liberté)

زیباییSchönheit(Beauty / Beauté)

خودآگاهیSelbstbewusstsein(Self-consciousness / Conscience de soi)

عقلVernunft(Reason / Raison)

جمع‌بندی گفتار اول — فصل سوم (Chapter Three / Chapitre Trois)
در این گفتار، هگل توضیح می‌دهد که چرا یونان (Greece / Grèce) را زادگاه حقیقی فلسفه (Philosophy / Philosophie) می‌داند. به نظر او، در یونان برای نخستین بار لوگوس (Logos / Logos) جای اسطوره (Myth / Mythe) را به‌عنوان شیوهٔ اصلی تبیین جهان گرفت و انسان کوشید با عقل (Reason / Raison)، نه روایت‌های اسطوره‌ای، حقیقت را بشناسد.

هگل پیدایش پولیس (City-State / Cité-État)، رشد آزادی (Freedom / Liberté) شهروندی و شکل‌گیری خودآگاهی (Self-consciousness / Conscience de soi) را شرایط تاریخی این تحول می‌داند. در چنین بستری، نخستین فیلسوفان یونانی، به‌ویژه تالس (Thales / Thalès)، پرسش از اصل نخستین (First Principle / Premier principe) جهان را مطرح کردند و بدین ترتیب، تاریخ فلسفه به معنای دقیق آن آغاز شد.

در گفتار دوم از فصل سوم، هگل به تفصیل به تالس (Thales / Thalès)، نخستین فیلسوف مکتب ملطی، می‌پردازد و نشان می‌دهد که چرا نظریهٔ «آب» (Water / Eau)، صرف‌نظر از درستی یا نادرستی علمی آن، نقطهٔ آغاز تفکر فلسفی محسوب می‌شود. این گفتار، نخستین تحلیل دقیق هگل از یک فیلسوف منفرد در تاریخ فلسفه است.

فصل سوم: آغاز فلسفه در یونان
(Der Anfang der griechischen Philosophie / The Beginning of Greek Philosophy / Le commencement de la philosophie grecque)

گفتار دوم: تالس و آغاز فلسفه
(Thales und der Anfang der Philosophie / Thales and the Beginning of Philosophy / Thalès et le commencement de la philosophie)

۱. چرا تالس نخستین فیلسوف است؟
اصطلاح:

Thales (Thales / Thalès)

هگل می‌گوید که اهمیت تالس به دلیل این نیست که قدیمی‌ترین متفکر شناخته‌شده است، بلکه به این دلیل است که او نخستین کسی بود که برای تبیین جهان به اصل عقلی (Rational Principle / Principe rationnel) متوسل شد، نه به اسطوره.

او نخستین کسی است که می‌پرسد:

اصل مشترک همهٔ موجودات چیست؟

اصطلاح:

Archē (First Principle / Premier principe)

۲. مسئلهٔ آرخه
تمام فیلسوفان مکتب ملطی در جست‌وجوی آرخه بودند.

اما آرخه یعنی چه؟

در زبان یونانی، Archē (First Principle / Premier principe) تنها به معنای «آغاز» نیست.

این واژه چند معنا را هم‌زمان در بر دارد:

آغاز

سرچشمه

بنیاد

اصل

مبنای هستی

هگل تأکید می‌کند که تالس به دنبال ماده‌ای ساده نبود؛ او در پی یافتن وحدتی بود که بتواند کثرت جهان را توضیح دهد.

۳. چرا آب؟
تالس پاسخ می‌دهد:

آب (Water / Eau)

اصطلاح:

Wasser (Water / Eau)

اما هگل می‌گوید اگر این پاسخ را صرفاً یک فرضیهٔ علمی بدانیم، ارزش فلسفی آن را نفهمیده‌ایم.

از نظر او، مهم این نیست که آب واقعاً مادهٔ نخستین جهان باشد.

اهمیت در این است که تالس کوشید همهٔ پدیده‌های گوناگون را به یک اصل واحد بازگرداند.

این همان حرکت از:

کثرت (Multiplicity / Multiplicité)

به سوی

وحدت (Unity / Unité)

است.

۴. وحدت در پسِ کثرت
هگل این اندیشه را یکی از نخستین جلوه‌های عقل فلسفی می‌داند.

انسان هر روز با هزاران چیز متفاوت روبه‌رو می‌شود:

سنگ

گیاه

حیوان

انسان

دریا

آسمان

تالس می‌پرسد:

آیا همهٔ این‌ها می‌توانند از یک اصل مشترک پدید آمده باشند؟

همین پرسش، از دید هگل، آغاز فلسفه است.

۵. اهمیت انتزاع
یکی از مفاهیم مهمی که هگل در اینجا مطرح می‌کند:

انتزاع (Abstraction / Abstraction)

اصطلاح:

Abstraktion (Abstraction / Abstraction)

تالس از مشاهدهٔ اشیای گوناگون فراتر می‌رود و به دنبال چیزی می‌گردد که در همهٔ آن‌ها مشترک است.

این توانایی، یعنی جدا کردن امر کلی از امور جزئی، ویژگی اصلی اندیشهٔ فلسفی است.

۶. طبیعت به‌عنوان موضوع فلسفه
اصطلاح:

Natur (Nature / Nature)

هگل توضیح می‌دهد که برای تالس، طبیعت دیگر مجموعه‌ای از رخدادهای پراکنده نیست.

طبیعت دارای نظمی درونی است.

پس باید بتوان آن را با عقل فهمید.

این اندیشه، بنیان همهٔ علوم طبیعی بعدی نیز شد.

۷. جهان، نظمی عقلانی دارد
از دید هگل، تالس پیش‌فرض مهمی را وارد تاریخ اندیشه کرد:

جهان قابل فهم است.

اگر جهان صرفاً مجموعه‌ای از رویدادهای تصادفی بود، فلسفه و علم ممکن نبود.

بنابراین، فلسفه از این باور آغاز می‌شود که میان عقل انسان و نظم جهان هماهنگی وجود دارد.

۸. محدودیت تالس
با وجود اهمیت فراوان، هگل محدودیت تالس را نیز نشان می‌دهد.

او می‌گوید:

آب هنوز اصلی محسوس است.

یعنی تالس هنوز از جهان تجربه فراتر نرفته است.

اصل جهان هنوز یک عنصر طبیعی است.

در مراحل بعدی، فیلسوفان خواهند کوشید اصلی انتزاعی‌تر پیدا کنند.

۹. چرا فلسفه پیش می‌رود؟
اگر پاسخ تالس کامل بود، دیگر نیازی به فیلسوفان بعدی نبود.

اما همین محدودیت باعث شد که شاگردان و جانشینان او بپرسند:

آیا اصل جهان واقعاً آب است؟

یا چیز دیگری؟

از همین جا حرکت دیالکتیکی آغاز می‌شود.

هر پاسخ، پرسش تازه‌ای تولید می‌کند.

۱۰. جایگاه تالس در نظام هگل
هگل معتقد است که تالس نه به خاطر پاسخ خود، بلکه به خاطر روش اندیشیدن (Method of Thinking / Méthode de pensée) جاودانه شده است.

او نخستین کسی است که:

وحدت را در پسِ کثرت جست‌وجو می‌کند.

طبیعت را موضوع عقل قرار می‌دهد.

به جای روایت اسطوره‌ای، توضیح عقلانی ارائه می‌کند.

به همین دلیل، تاریخ فلسفه با او آغاز می‌شود.

اصطلاحات مهم گفتار دوم — فصل سوم
(Key Terms of Discourse Two — Chapter Three / Termes clés du deuxième discours — Chapitre Trois)

فارسیآلمانی / یونانیانگلیسی / فرانسه

تالسThales(Thales / Thalès)

اصل نخستینArchē(First Principle / Premier principe)

آبWasser(Water / Eau)

طبیعتNatur(Nature / Nature)

وحدتEinheit(Unity / Unité)

کثرتVielheit(Multiplicity / Multiplicité)

انتزاعAbstraktion(Abstraction / Abstraction)

عقلVernunft(Reason / Raison)

روشMethode(Method / Méthode)

فلسفهPhilosophie(Philosophy / Philosophie)

جمع‌بندی گفتار دوم — فصل سوم (Chapter Three / Chapitre Trois)
در این گفتار، هگل نشان می‌دهد که اهمیت تالس (Thales / Thalès) در این نیست که نظریهٔ آب (Water / Eau) از نظر علمی درست بوده باشد، بلکه در این است که او برای نخستین بار کوشید همهٔ پدیده‌های جهان را بر پایهٔ یک اصل نخستین (First Principle / Premier principe) توضیح دهد.

از دید هگل، تالس با جست‌وجوی وحدت (Unity / Unité) در پسِ کثرت (Multiplicity / Multiplicité)، و با به‌کارگیری انتزاع (Abstraction / Abstraction)، نخستین گام واقعی فلسفه را برداشت. هرچند اصل پیشنهادی او هنوز یک عنصر محسوس، یعنی آب، بود، همین محدودیت زمینه را برای پیدایش اندیشهٔ آناکسیماندروس (Anaximander / Anaximandre) فراهم کرد.

در گفتار سوم از فصل سوم، هگل به بررسی آناکسیماندروس می‌پردازد و توضیح می‌دهد که چرا مفهوم آپایرون (Apeiron / Infini ou Indéterminé)، یعنی «بی‌کران» یا «نامتعین»، از نظر او گامی بزرگ‌تر از نظریهٔ تالس در مسیر انتزاع و تفکر فلسفی است. این گفتار یکی از نقاط عطف تاریخ فلسفهٔ یونان در روایت هگل به‌شمار می‌آید.

بخش سوم: فلسفهٔ یونان
(Die griechische Philosophie / Greek Philosophy / La philosophie grecque)

فصل سوم: آغاز فلسفه در یونان
(Der Anfang der griechischen Philosophie / The Beginning of Greek Philosophy / Le commencement de la philosophie grecque)

گفتار سوم: آناکسیماندروس و مفهوم آپایرون
(Anaximander und das Apeiron / Anaximander and the Apeiron / Anaximandre et l'Apeiron)

۱. جایگاه آناکسیماندروس در تاریخ فلسفه
اصطلاح:

آناکسیماندروس [Ἀναξίμανδρος] (Anaximander / Anaximandre)

هگل، آناکسیماندروس را ادامه‌دهندهٔ راه تالس [Θαλῆς] (Thales / Thalès) می‌داند، اما معتقد است او یک جهش اساسی در اندیشه ایجاد کرد.

تالس گفته بود:

اصل جهان آب (Water / Eau) است.

اما آناکسیماندروس پرسید:

اگر آب خود یکی از موجودات جهان است، چگونه می‌تواند سرچشمهٔ همهٔ موجودات باشد؟

به نظر او، اصل نخستین باید فراتر از هر عنصر طبیعی باشد.

۲. مفهوم آپایرون
مهم‌ترین اصطلاح فلسفهٔ او:

آپایرون [ἄπειρον] (The Boundless / L'Illimité)

این واژه از دو بخش تشکیل شده است:

ἀ- (حرف نفی)

πεῖρας (مرز، حد)

بنابراین ἄπειρον یعنی:

بی‌کران

نامحدود

بی‌مرز

نامتعین

هگل این واژه را نخستین مفهوم کاملاً انتزاعی در تاریخ فلسفه می‌داند.

۳. چرا آپایرون از آب برتر است؟
اصطلاح:

آب [ὕδωρ] (Water / Eau)

هگل توضیح می‌دهد:

آب هنوز یک موجود محسوس است.

اما آپایرون [ἄπειρον] (The Boundless / L'Illimité) دیگر یک چیز محسوس نیست.

ما نمی‌توانیم آن را:

ببینیم.

لمس کنیم.

اندازه بگیریم.

بلکه فقط می‌توانیم آن را بیندیشیم.

از دید هگل، این همان گذار بزرگ از تجربهٔ حسی به اندیشهٔ انتزاعی است.

۴. اصل نامتعین
اصطلاح آلمانی:

Unbestimmte (The Indeterminate / L'Indéterminé)

آناکسیماندروس معتقد است:

اگر اصل جهان دارای ویژگی مشخصی باشد، دیگر نمی‌تواند منشأ همهٔ ویژگی‌های دیگر باشد.

برای مثال:

آب سرد و تر است.

پس چگونه می‌تواند آتش گرم و خشک را به وجود آورد؟

در نتیجه، اصل جهان باید پیش از همهٔ این تعین‌ها باشد.

هگل این استدلال را یکی از نخستین نمونه‌های تفکر منطقی می‌داند.

۵. پیدایش موجودات
از نظر آناکسیماندروس:

تمام موجودات از آپایرون [ἄπειρον] (The Boundless / L'Illimité) پدید می‌آیند.

سپس:

رشد می‌کنند.

تغییر می‌کنند.

نابود می‌شوند.

دوباره به همان اصل بازمی‌گردند.

در نتیجه:

اصل جهان پایدار است.

اما موجودات گذرا هستند.

۶. عدالت کیهانی
مشهورترین اصطلاح فلسفهٔ او:

دیکه [δίκη] (Justice / Justice)

آناکسیماندروس می‌گوید:

موجودات «به سبب بی‌عدالتی خود، مطابق نظم زمان، کیفر می‌بینند و حق یکدیگر را بازمی‌پردازند.»

هگل این عبارت را اخلاقی تفسیر نمی‌کند.

او معتقد است منظور این است که:

هیچ موجود متناهی حق ندارد برای همیشه باقی بماند.

هر موجود باید جای خود را به موجود دیگر بدهد.

این همان قانون کلی طبیعت است.

۷. دیالکتیک پنهان
در اینجا هگل نخستین نشانه‌های دیالکتیک (Dialectic / Dialectique) را مشاهده می‌کند.

حرکت موجودات چنین است:

از

آپایرون [ἄπειρον] (The Boundless / L'Illimité)



پیدایش موجودات متعین



بازگشت دوباره به

آپایرون [ἄπειρον] (The Boundless / L'Illimité)

هگل این حرکت را پیش‌درآمد دیالکتیک می‌داند.

۸. محدودیت آناکسیماندروس
با وجود این پیشرفت، هگل می‌گوید:

آپایرون [ἄπειρον] (The Boundless / L'Illimité) بیش از اندازه مبهم است.

اگر اصل جهان کاملاً نامتعین باشد،

چگونه موجودات متعین از آن پدید می‌آیند؟

این پرسش، راه را برای فیلسوف بعدی باز می‌کند.

۹. اهمیت انتزاع
هگل معتقد است:

برای نخستین بار، حقیقت دیگر یک شیء طبیعی نیست.

بلکه یک اصل عقلی است.

این گذار، نقطهٔ تولد متافیزیک (Metaphysics / Métaphysique) غربی است.

او این لحظه را یکی از بزرگ‌ترین جهش‌های تاریخ اندیشه می‌داند.

۱۰. جایگاه آناکسیماندروس در نظام هگل
هگل حرکت اندیشه را چنین خلاصه می‌کند:

تالس [Θαλῆς] (Thales / Thalès)



آب [ὕδωρ] (Water / Eau)



آناکسیماندروس [Ἀναξίμανδρος] (Anaximander / Anaximandre)



آپایرون [ἄπειρον] (The Boundless / L'Illimité)

یعنی حرکت از امر محسوس به سوی امر انتزاعی.

از نظر هگل، همین حرکت، قانون کلی رشد فلسفه است.

اصطلاحات مهم گفتار سوم — فصل سوم
(Key Terms of Discourse Three — Chapter Three / Termes clés du troisième discours — Chapitre Trois)

فارسیآلمانی / یونانی باستانانگلیسی / فرانسه

آناکسیماندروسAnaximander [Ἀναξίμανδρος](Anaximander / Anaximandre)

آپایرونApeiron [ἄπειρον](The Boundless / L'Illimité)

آرخهArchē [ἀρχή](First Principle / Premier principe)

دیکهDikē [δίκη](Justice / Justice)

آبHydōr [ὕδωρ](Water / Eau)

نامتعینUnbestimmte(The Indeterminate / L'Indéterminé)

وحدتEinheit(Unity / Unité)

کثرتVielheit(Multiplicity / Multiplicité)

انتزاعAbstraktion(Abstraction / Abstraction)

متافیزیکMetaphysik(Metaphysics / Métaphysique)

جمع‌بندی گفتار سوم — فصل سوم (Chapter Three / Chapitre Trois)
هگل، آناکسیماندروس [Ἀναξίμανδρος] (Anaximander / Anaximandre) را نخستین فیلسوفی می‌داند که از یک عنصر محسوس فراتر رفت و آپایرون [ἄπειρον] (The Boundless / L'Illimité) را به‌عنوان آرخه [ἀρχή] (First Principle / Premier principe) یا اصل نخستین جهان معرفی کرد. این گذار از آب [ὕδωρ] (Water / Eau) به آپایرون [ἄπειρον] (The Boundless / L'Illimité)، از نظر هگل، نشانهٔ رشد توانایی انتزاع (Abstraction / Abstraction) در اندیشهٔ فلسفی است.

هگل همچنین در مفهوم دیکه [δίκη] (Justice / Justice) نخستین نشانه‌های نظم و قانون در جهان را می‌بیند و تفسیر می‌کند که پیدایش و نابودی موجودات تابع قانونی کلی است. با این همه، او معتقد است که آپایرون [ἄπειρον] (The Boundless / L'Illimité) هنوز بیش از حد نامتعین است و نمی‌تواند به‌روشنی توضیح دهد که چگونه موجودات متعین از آن پدید می‌آیند. از همین رو، این کاستی زمینه را برای اندیشهٔ آناکسیمنس [Ἀναξιμένης] (Anaximenes / Anaximène) فراهم می‌کند؛ فیلسوفی که خواهد کوشید میان اصل نخستین و جهان محسوس پیوندی روشن‌تر برقرار سازد.

فصل سوم: آغاز فلسفه در یونان
(Der Anfang der griechischen Philosophie / The Beginning of Greek Philosophy / Le commencement de la philosophie grecque)

گفتار چهارم: آناکسیمنس و اصل هوا
(Anaximenes und die Luft als Prinzip / Anaximenes and Air as the First Principle / Anaximène et l'air comme principe)

۱. جایگاه آناکسیمنس
اصطلاح:

آناکسیمنس [Ἀναξιμένης] (Anaximenes / Anaximène)

هگل آناکسیمنس را سومین متفکر بزرگ مکتب ملطی می‌داند.

او نه به سادگی به نظریهٔ تالس [Θαλῆς] (Thales / Thalès) بازمی‌گردد و نه کاملاً از آناکسیماندروس [Ἀναξίμανδρος] (Anaximander / Anaximandre) پیروی می‌کند.

بلکه می‌کوشد میان این دو دیدگاه آشتی برقرار کند.

۲. اصل جهان: هوا
اصطلاح:

هوا [ἀήρ] (Air / Air)

آناکسیمنس اعلام می‌کند که هوا [ἀήρ] (Air / Air) اصل نخستین یا آرخه [ἀρχή] (First Principle / Premier principe) جهان است.

چرا هوا؟

به نظر او، هوا برخلاف آب، صورتی ثابت ندارد و می‌تواند به شکل‌های گوناگون درآید.

از این رو، ظرفیت بیشتری برای توضیح تنوع جهان دارد.

۳. چرا هوا؟
هگل توضیح می‌دهد که هوا از یک سو محسوس است و از سوی دیگر، از آب انتزاعی‌تر است.

ما هوا را مستقیماً مانند سنگ یا آب نمی‌بینیم، اما آثار آن را احساس می‌کنیم.

از دید هگل، انتخاب هوا نشان می‌دهد که اندیشهٔ یونانی در حال فاصله گرفتن تدریجی از عناصر کاملاً محسوس است.

۴. رقیق شدن و فشرده شدن
مهم‌ترین نوآوری آناکسیمنس، توضیح چگونگی پیدایش موجودات است.

دو اصطلاح کلیدی:

رقیق شدن (Rarefaction / Raréfaction)

فشرده شدن (Condensation / Condensation)

او معتقد است:

هوای رقیق به آتش تبدیل می‌شود.

هوای فشرده به باد، ابر، آب، خاک و سرانجام سنگ تبدیل می‌شود.

هگل این نظریه را نخستین تلاش برای توضیح فرایند (Process / Processus) دگرگونی طبیعت می‌داند.

۵. حرکت از کمیت به کیفیت
هگل در اینجا نکته‌ای را برجسته می‌کند که با فلسفهٔ خودش نیز پیوند دارد.

او می‌گوید در نظریهٔ آناکسیمنس، تغییر در کمیت (Quantity / Quantité)، یعنی رقیق‌تر یا فشرده‌تر شدن هوا، به تغییر در کیفیت (Quality / Qualité) می‌انجامد.

این اندیشه بعدها در منطق هگل به یکی از اصول دیالکتیک تبدیل می‌شود:

تغییرات کمی، به تغییرات کیفی می‌انجامند.

۶. روح و هوا
آناکسیمنس میان روح [ψυχή] (Soul / Âme) و هوا [ἀήρ] (Air / Air) رابطه‌ای برقرار می‌کند.

او می‌گوید:

همان‌گونه که روح، که از هواست، بدن ما را نگاه می‌دارد، هوا نیز سراسر جهان را دربر گرفته است.

هگل این جمله را بسیار مهم می‌داند، زیرا برای نخستین بار میان انسان و کیهان رابطه‌ای درونی برقرار می‌شود.

۷. طبیعت، نظامی پیوسته
از دید هگل، آناکسیمنس جهان را مجموعه‌ای از اشیای جداگانه نمی‌بیند.

همهٔ موجودات، دگرگونی‌های یک اصل واحد هستند.

به این ترتیب، وحدت جهان نه فقط در آغاز، بلکه در همهٔ مراحل تحول آن حفظ می‌شود.

۸. نقد هگل
با وجود ارزش نظریهٔ آناکسیمنس، هگل محدودیت آن را نیز بیان می‌کند.

او می‌گوید:

هوا [ἀήρ] (Air / Air) همچنان یک عنصر طبیعی است.

هرچند از آب انتزاعی‌تر است، اما هنوز یک موجود مادی است.

در نتیجه، اندیشه هنوز به مفهوم محض (Pure Concept / Concept pur) نرسیده است.

۹. جایگاه آناکسیمنس در حرکت دیالکتیکی
هگل مسیر سه فیلسوف ملطی را چنین تفسیر می‌کند:

تالس [Θαλῆς] (Thales / Thalès): آب، اصل جهان است.

آناکسیماندروس [Ἀναξίμανδρος] (Anaximander / Anaximandre): اصل جهان، آپایرون [ἄπειρον] (The Boundless / L'Illimité) است.

آناکسیمنس [Ἀναξιμένης] (Anaximenes / Anaximène): هوا، اصلی است که با دگرگونی‌های درونی خود همهٔ موجودات را پدید می‌آورد.

از نظر هگل، این سیر نشان می‌دهد که فلسفه از جست‌وجوی یک مادهٔ نخستین، به اندیشیدن دربارهٔ فرایند دگرگونی (Process of Transformation / Processus de transformation) نزدیک می‌شود.

۱۰. اهمیت تاریخی
هگل نتیجه می‌گیرد که اهمیت آناکسیمنس در این نیست که پاسخ نهایی را یافته است، بلکه در این است که برای نخستین بار کوشید چگونگی (How / Comment) پیدایش کثرت از وحدت را توضیح دهد.

این پرسش، یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های کل تاریخ متافیزیک خواهد شد.

اصطلاحات مهم گفتار چهارم — فصل سوم
(Key Terms of Discourse Four — Chapter Three / Termes clés du quatrième discours — Chapitre Trois)

فارسیآلمانی / یونانی باستانانگلیسی / فرانسه

آناکسیمنسAnaximenes [Ἀναξιμένης](Anaximenes / Anaximène)

هواAēr [ἀήρ](Air / Air)

روحPsychē [ψυχή](Soul / Âme)

آرخهArchē [ἀρχή](First Principle / Premier principe)

رقیق شدنVerdünnung(Rarefaction / Raréfaction)

فشرده شدنVerdichtung(Condensation / Condensation)

کمیتQuantität(Quantity / Quantité)

کیفیتQualität(Quality / Qualité)

فرایندProzess(Process / Processus)

وحدتEinheit(Unity / Unité)

جمع‌بندی گفتار چهارم — فصل سوم (Chapter Three / Chapitre Trois)
هگل، آناکسیمنس [Ἀναξιμένης] (Anaximenes / Anaximène) را فیلسوفی می‌داند که کوشید میان اصل محسوس تالس [Θαλῆς] (Thales / Thalès) و اصل نامتعین آناکسیماندروس [Ἀναξίμανδρος] (Anaximander / Anaximandre) پیوند برقرار کند. او با معرفی هوا [ἀήρ] (Air / Air) به‌عنوان آرخه [ἀρχή] (First Principle / Premier principe) و توضیح فرایندهای رقیق شدن (Rarefaction / Raréfaction) و فشرده شدن (Condensation / Condensation)، نخستین تبیین منظم از چگونگی تبدیل یک اصل واحد به کثرت موجودات را ارائه کرد.

از نظر هگل، مهم‌ترین دستاورد آناکسیمنس آن است که نشان داد تغییرات در کمیت (Quantity / Quantité) می‌توانند به تغییرات در کیفیت (Quality / Qualité) بینجامند؛ ایده‌ای که بعدها در دیالکتیک خود هگل جایگاهی بنیادین پیدا می‌کند. با این همه، چون اصل نخستین هنوز یک عنصر طبیعی است، فلسفه هنوز به مرحلهٔ مفهوم محض (Pure Concept / Concept pur) نرسیده است.

در گفتار پنجم از فصل سوم، هگل به فیثاغورس [Πυθαγόρας] (Pythagoras / Pythagore) می‌پردازد؛ جایی که برای نخستین بار عدد [ἀριθμός] (Number / Nombre) به‌عنوان اصل جهان مطرح می‌شود. هگل این تحول را یکی از بزرگ‌ترین جهش‌های تاریخ فلسفه می‌داند، زیرا اندیشه از عناصر مادی به ساختارهای ریاضی و انتزاعی منتقل می‌شود.


برچسب‌ها: هگل, درسگفتار های تاریخ فلسفه, فلسفه هگل, دیالکتیک
[ پنجشنبه یکم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 23:25 ] [ عباس مهیاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عباس مهیاد. نویسنده، پژوهش گر فلسفه و ادبیات، شاعر، فیلمساز، مترجم، منتقد.

چیز چندانی نیست که بخواهم درباره ی خودم بدان اشاره کنم. برخی اطلاعات را  می توان درین وبلاگ مشاهده کرد. فقط این نکته را می افزایم که از گفتن و شنیدن و به خصوص خواندن لذت عمیق می برم ، امّا در نهایت سر و ساده پیروِ مذهبِ نوشتنم. همین.