عباس مهیاد
ABBAS MAHYAD 
قالب وبلاگ


«درس‌گفتارهای تاریخ فلسفه» هگل (قسمت چهارم)
Vorlesungen über die Geschichte der Philosophie
(Lectures on the History of Philosophy)
(Leçons sur l'histoire de la philosophie)بخش سوم: فلسفهٔ یونان
(Die griechische Philosophie / Greek Philosophy / La philosophie grecque)

فصل سوم: آغاز فلسفه در یونان
(Der Anfang der griechischen Philosophie / The Beginning of Greek Philosophy / Le commencement de la philosophie grecque)

گفتار دهم: آناکساگوراس و نوس (عقل)
(Anaxagoras und der Nous / Anaxagoras and Nous / Anaxagore et le Noûs)

۱. جایگاه آناکساگوراس در تاریخ فلسفه
اصطلاح:

آناکساگوراس [Ἀναξαγόρας] (Anaxagoras / Anaxagore)

هگل، آناکساگوراس را نقطهٔ عطفی در تاریخ فلسفه می‌داند، زیرا او نخستین کسی است که نوس [νοῦς] (Nous / Intelligence) را به‌عنوان اصل نظم‌دهندهٔ جهان معرفی می‌کند.

به نظر هگل، تا پیش از او، فیلسوفان یا از عناصر طبیعی سخن می‌گفتند یا از نیروهایی مانند عشق [φιλότης] (Love / Amitié) و ستیز [νεῖκος] (Strife / Discorde). اما آناکساگوراس اصلی را مطرح می‌کند که ماهیتی عقلانی دارد.

۲. نوس
اصطلاح بنیادین:

نوس [νοῦς] (Nous / Intelligence)

در فلسفهٔ آناکساگوراس، نوس به معنای ذهن فردی یا آگاهی روان‌شناختی نیست.

بلکه اصل جهانیِ عقل، نظم و سامان است.

هگل تأکید می‌کند که نباید نوس را با «خدا» به معنای دینی یا با ذهن انسان یکی دانست.

نوس اصلی است که جهان را از بی‌نظمی به نظم می‌رساند.

۳. همه چیز در همه چیز
اصطلاح:

بذرها [σπέρματα] (Seeds / Semences)

آناکساگوراس معتقد است که در آغاز، همهٔ چیزها با یکدیگر آمیخته بودند.

در هر چیز، اجزایی از همهٔ چیزهای دیگر وجود دارد.

ازاین‌رو، او می‌گوید:

«همه چیز در همه چیز است.»

هگل این نظریه را تلاشی برای توضیح تنوع جهان بدون فرض نابودی یا پیدایش مطلق می‌داند.

۴. نقش نوس در آفرینش نظم
در آغاز، همه چیز درهم‌آمیخته و بی‌تمایز بود.

سپس نوس [νοῦς] (Nous / Intelligence) حرکت را آغاز کرد.

این حرکت موجب جدایی، نظم و شکل‌گیری موجودات شد.

از دید هگل، برای نخستین بار یک اصل غیرمادی (Immaterial / Immatériel) منشأ نظم جهان معرفی می‌شود.

۵. اهمیت نوس از دید هگل
هگل می‌گوید:

با آناکساگوراس، اندیشه برای نخستین بار می‌فهمد که جهان صرفاً با ماده توضیح داده نمی‌شود.

اصل عقلانی باید در کار باشد.

او این را یکی از بزرگ‌ترین پیشرفت‌های فلسفهٔ یونان می‌داند.

هگل حتی یادآور می‌شود که ارسطو نیز آناکساگوراس را به سبب معرفی نوس ستوده بود.

۶. نقد مشهور هگل
با وجود این ستایش، هگل همان نقدی را تکرار می‌کند که پیش‌تر ارسطو نیز مطرح کرده بود.

به نظر او، آناکساگوراس پس از معرفی نوس [νοῦς] (Nous / Intelligence)، در توضیح پدیده‌های طبیعی غالباً دوباره به علل مادی بازمی‌گردد.

یعنی:

نوس فقط در آغاز جهان نقش ایفا می‌کند،

اما در ادامه، دیگر نقش فعالی در تبیین رویدادها ندارد.

از نظر هگل، این کاستی بزرگی است.

۷. عقل به‌عنوان اصل درونی
هگل معتقد است:

اگر نوس [νοῦς] (Nous / Intelligence) حقیقتاً اصل جهان باشد،

باید در همهٔ مراحل حرکت جهان حضور داشته باشد،

نه فقط در آغاز.

در فلسفهٔ خود هگل، عقل (Reason / Raison) نیرویی درونی و همیشگی است که در سراسر تاریخ و طبیعت عمل می‌کند.

۸. نسبت با امپدوکلس
هگل میان دو فیلسوف تفاوتی اساسی می‌بیند:

امپدوکلس [Ἐμπεδοκλῆς] (Empedocles / Empédocle) جهان را با نیروهای عشق و ستیز توضیح می‌دهد.

اما آناکساگوراس [Ἀναξαγόρας] (Anaxagoras / Anaxagore) عقل را اصل نظم معرفی می‌کند.

این گذار از نیروهای طبیعی به اصل عقلانی، از دید هگل، نشانهٔ بلوغ بیشتر فلسفه است.

۹. جایگاه نوس در تاریخ فلسفه
هگل معتقد است که مفهوم نوس [νοῦς] (Nous / Intelligence) راه را برای فلسفهٔ سقراط [Σωκράτης] (Socrates / Socrate) و افلاطون [Πλάτων] (Plato / Platon) هموار کرد.

زیرا از این پس، فلسفه بیش از پیش به مفاهیم عقلانی و غیرمادی توجه می‌کند.

۱۰. جایگاه آناکساگوراس در نظام هگل
در روایت هگل، آناکساگوراس آخرین حلقهٔ بزرگ فلسفهٔ طبیعی پیشاسقراطی است.

او نشان داد که ماده به‌تنهایی برای توضیح جهان کافی نیست.

اما هنوز نتوانست نشان دهد که عقل چگونه در جزئیات جهان حضور و فعالیت دارد.

از این‌رو، هگل معتقد است که این مسئله در فلسفهٔ سقراط و افلاطون به مرحلهٔ تازه‌ای وارد می‌شود.

اصطلاحات مهم گفتار دهم — فصل سوم
(Key Terms of Discourse Ten — Chapter Three / Termes clés du dixième discours — Chapitre Trois)

فارسیآلمانی / یونانی باستانانگلیسی / فرانسه

آناکساگوراسAnaxagoras [Ἀναξαγόρας](Anaxagoras / Anaxagore)

نوسNous [νοῦς](Nous / Intelligence)

بذرهاSpermata [σπέρματα](Seeds / Semences)

عقلVernunft(Reason / Raison)

نظمOrdnung(Order / Ordre)

حرکتBewegung(Movement / Mouvement)

غیرمادیUnstofflich(Immaterial / Immatériel)

هستیSein / [τὸ εἶναι](Being / Être)

طبیعتNatur(Nature / Nature)

اصل نخستینArchē [ἀρχή](First Principle / Premier principe)

جمع‌بندی گفتار دهم — فصل سوم (Chapter Three / Chapitre Trois)
هگل، آناکساگوراس [Ἀναξαγόρας] (Anaxagoras / Anaxagore) را نخستین فیلسوفی می‌داند که نوس [νοῦς] (Nous / Intelligence) را به‌عنوان اصل عقلانی و نظم‌دهندهٔ جهان مطرح کرد. از نظر او، این تحول گامی اساسی در گذار از تبیین‌های مادی به تبیین‌های مفهومی و عقلانی است و راه را برای فلسفهٔ کلاسیک یونان می‌گشاید.

با این حال، هگل نقد می‌کند که آناکساگوراس نتوانست نقش نوس [νοῦς] (Nous / Intelligence) را به‌طور نظام‌مند در سراسر جهان نشان دهد و غالباً در توضیح پدیده‌های طبیعی به علل مادی بازگشت. از این‌رو، مفهوم نوس در فلسفهٔ او بیشتر یک آغاز است تا یک نظام کامل.

در گفتار یازدهم از فصل سوم، هگل به لئوکیپوس [Λεύκιππος] (Leucippus / Leucippe) و دموکریتوس [Δημόκριτος] (Democritus / Démocrite) می‌پردازد؛ بنیان‌گذاران نظریهٔ اتم [ἄτομος] (Atom / Atome). هگل این نظریه را واپسین و کامل‌ترین صورت فلسفهٔ طبیعتِ پیشاسقراطی می‌داند و سپس با گذار به سقراط [Σωκράτης] (Socrates / Socrate)، فصل تازه‌ای از تاریخ فلسفه آغاز می‌شود که محور آن دیگر طبیعت نیست، بلکه انسان، اخلاق و خودآگاهی است.

گفتار یازدهم: لئوکیپوس، دموکریتوس و نظریهٔ اتم
(Leukipp und Demokrit: Die Atomlehre / Leucippus and Democritus: The Theory of Atoms / Leucippe et Démocrite : la théorie des atomes)

۱. جایگاه لئوکیپوس و دموکریتوس
اصطلاحات:

لئوکیپوس [Λεύκιππος] (Leucippus / Leucippe)

دموکریتوس [Δημόκριτος] (Democritus / Démocrite)

هگل این دو فیلسوف را آخرین نمایندگان بزرگ فلسفهٔ طبیعی پیشاسقراطی می‌داند.

او معتقد است که آنان می‌کوشند مسئله‌ای را حل کنند که از زمان پارمنیدس و هراکلیتوس مطرح شده بود:

چگونه می‌توان هم ثبات (Being / Être) و هم تغییر (Becoming / Devenir) را توضیح داد؟

۲. اتم
اصطلاح بنیادین:

اتم [ἄτομος] (Atom / Atome)

واژهٔ یونانی ἄτομος از دو بخش تشکیل شده است:

ἀ- : نفی

τομή : بریدن، تقسیم

بنابراین:

ἄτομος یعنی:

«تقسیم‌ناپذیر»

هگل تأکید می‌کند که اتم نزد دموکریتوس فقط یک ذرهٔ فیزیکی نیست؛ بلکه اصلی فلسفی برای توضیح وحدت و کثرت است.

۳. خلأ
اصطلاح:

خلأ [κενόν] (Void / Vide)

در فلسفهٔ دموکریتوس، دو اصل وجود دارد:

اتم [ἄτομος] (Atom / Atome)

خلأ [κενόν] (Void / Vide)

اتم‌ها بدون خلأ نمی‌توانند حرکت کنند.

ازاین‌رو، برخلاف پارمنیدس، دموکریتوس وجود خلأ را می‌پذیرد.

هگل این نکته را فاصله‌گیری آگاهانه از مکتب الئایی می‌داند.

۴. نقل‌قول اصلی دموکریتوس
یکی از مشهورترین قطعات منسوب به دموکریتوس:

νόμῳ γλυκύ, νόμῳ πικρόν, νόμῳ θερμόν, νόμῳ ψυχρόν, νόμῳ χροιή· ἐτεῇ δὲ ἄτομα καὶ κενόν.

Transliteration:

Nomōi glyký, nomōi pikrón, nomōi thermón, nomōi psychrón, nomōi chroiē; eteēi de atoma kai kenon.

ترجمهٔ فارسی:

«شیرینی، تلخی، گرمی، سردی و رنگ، همه به قرارداد (یا عرف) هستند؛ اما در حقیقت فقط اتم‌ها و خلأ وجود دارند.»

English:

"By convention sweet, by convention bitter, by convention hot, by convention cold, by convention color; in reality only atoms and the void."

Français:

"Par convention le doux, par convention l'amer, par convention le chaud, par convention le froid, par convention la couleur ; en réalité, il n'y a que les atomes et le vide."

۵. تفسیر هگل از این عبارت
هگل این جمله را نشانهٔ تمایز میان:

پدیدار (Appearance / Apparence)

و

حقیقت (Truth / Vérité)

می‌داند.

آنچه حواس تجربه می‌کنند، ویژگی‌های ثانوی اشیاست.

اما حقیقت بنیادین جهان، از دید دموکریتوس، اتم‌ها و خلأ هستند.

هگل این تفکیک را گامی مهم در رشد اندیشهٔ فلسفی می‌شمارد، هرچند با نتیجه‌گیری دموکریتوس کاملاً موافق نیست.

۶. حرکت اتم‌ها
دموکریتوس معتقد است:

اتم‌ها همواره در خلأ حرکت می‌کنند.

بر اثر برخورد و پیوند آن‌ها، جهان‌های گوناگون شکل می‌گیرند.

هگل این نظریه را نخستین کوشش برای تبیین طبیعت بر اساس قوانین کلی می‌داند، نه بر پایهٔ اسطوره.

۷. نقد هگل
با وجود اهمیت نظریهٔ اتم، هگل نقدی اساسی مطرح می‌کند.

به نظر او، دموکریتوس حرکت اتم‌ها را مفروض می‌گیرد، اما توضیح نمی‌دهد که چرا حرکت آغاز می‌شود.

در نتیجه، نظریهٔ او فاقد ضرورت منطقی (Logical Necessity / Nécessité logique) است.

از دید هگل، اگر حرکت صرفاً فرض شود، هنوز فلسفه به تبیینی کاملاً عقلانی نرسیده است.

۸. تصادف یا ضرورت؟
دموکریتوس بسیاری از رویدادها را نتیجهٔ حرکت و برخورد اتم‌ها می‌داند.

هگل می‌گوید این دیدگاه، اگرچه از اسطوره فاصله می‌گیرد، اما هنوز نمی‌تواند نشان دهد که چگونه عقل، ضرورت و غایت در جهان حضور دارند.

از این رو، فلسفهٔ اتمی به نوعی مکانیک‌گرایی (Mechanism / Mécanisme) نزدیک می‌شود.

۹. جایگاه نظریهٔ اتم در نظام هگل
هگل معتقد است که فلسفهٔ اتمی آخرین مرحلهٔ فلسفهٔ طبیعت پیشاسقراطی است.

در این مرحله، اندیشه به تحلیل اجزای طبیعت می‌پردازد، اما هنوز از توضیح خودآگاهی (Self-Consciousness / Conscience de soi) ناتوان است.

به همین دلیل، تاریخ فلسفه اکنون آمادهٔ ورود به مرحله‌ای تازه است.

۱۰. گذار به سقراط
از دید هگل، پس از دموکریتوس، مسئلهٔ اصلی دیگر این نیست که:

«جهان از چه ساخته شده است؟»

بلکه این است که:

«انسان چگونه باید زندگی کند؟»

با این تغییر، محور فلسفه از طبیعت به روح (Spirit / Esprit) و خودآگاهی (Self-Consciousness / Conscience de soi) منتقل می‌شود.

این همان تحولی است که با سقراط [Σωκράτης] (Socrates / Socrate) آغاز می‌شود.

اصطلاحات مهم گفتار یازدهم — فصل سوم
(Key Terms of Discourse Eleven — Chapter Three / Termes clés du onzième discours — Chapitre Trois)

فارسیآلمانی / یونانی باستانانگلیسی / فرانسه

لئوکیپوسLeukipp [Λεύκιππος](Leucippus / Leucippe)

دموکریتوسDemokrit [Δημόκριτος](Democritus / Démocrite)

اتمAtom / [ἄτομος](Atom / Atome)

خلأLeere / [κενόν](Void / Vide)

حقیقتWahrheit(Truth / Vérité)

پدیدارErscheinung(Appearance / Apparence)

ضرورتNotwendigkeit(Necessity / Nécessité)

مکانیک‌گراییMechanismus(Mechanism / Mécanisme)

روحGeist(Spirit / Esprit)

خودآگاهیSelbstbewusstsein(Self-Consciousness / Conscience de soi)

جمع‌بندی گفتار یازدهم — فصل سوم (Chapter Three / Chapitre Trois)
هگل، دموکریتوس [Δημόκριτος] (Democritus / Démocrite) و لئوکیپوس [Λεύκιππος] (Leucippus / Leucippe) را واپسین نمایندگان بزرگ فلسفهٔ طبیعت پیشاسقراطی می‌داند. نظریهٔ اتم [ἄτομος] (Atom / Atome) و خلأ [κενόν] (Void / Vide) تلاشی است برای توضیح جهان بدون توسل به اسطوره و بر پایهٔ اصول کلی. با این حال، هگل معتقد است که این نظریه هنوز از تبیین ضرورت عقلانی (Logical Necessity / Nécessité logique) حرکت و نظم جهان ناتوان است.

به همین دلیل، از نظر هگل، فلسفهٔ یونان در آستانهٔ بزرگ‌ترین تحول خود قرار می‌گیرد: گذار از فلسفهٔ طبیعت به فلسفهٔ روح و خودآگاهی. این تحول با سقراط [Σωκράτης] (Socrates / Socrate) آغاز می‌شود. هگل این گذار را نه صرفاً تغییر موضوع، بلکه دگرگونی در خودِ معنای فلسفه می‌داند؛ از این پس، پرسش اصلی دیگر «جهان چیست؟» نیست، بلکه «انسان، عقل و زندگی نیک چیست؟» خواهد بود. این، به تعبیر هگل، آغاز دورهٔ کلاسیک فلسفهٔ یونان است.

بخش سوم: فلسفهٔ یونان
(Die griechische Philosophie / Greek Philosophy / La philosophie grecque)

فصل چهارم: سقراط و چرخش به سوی خودآگاهی
(Sokrates und die Wendung zum Selbstbewusstsein / Socrates and the Turn to Self-Consciousness / Socrate et le tournant vers la conscience de soi)

گفتار اول: سقراط و اصل «خودت را بشناس»
(Sokrates und das Prinzip „Erkenne dich selbst“ / Socrates and the Principle “Know Thyself” / Socrate et le principe « Connais-toi toi-même »)

۱. جایگاه سقراط در تاریخ فلسفه
اصطلاح:

سقراط [Σωκράτης] (Socrates / Socrate)

هگل می‌گوید:

با سقراط، فلسفه وارد مرحله‌ای کاملاً تازه می‌شود.

تمام فیلسوفان پیش از او عمدتاً دربارهٔ طبیعت (Natur / Nature / Nature) سخن می‌گفتند.

اما سقراط پرسش را به درون انسان منتقل می‌کند.

موضوع فلسفه اکنون:

حقیقت

اخلاق

فضیلت

آزادی

خودآگاهی

است.

هگل این دگرگونی را یکی از بزرگ‌ترین انقلاب‌های تاریخ اندیشه می‌داند.

۲. شعار معبد دلفی
سقراط همواره به شعار مشهور معبد آپولون در دلفی ارجاع می‌دهد:

γνῶθι σεαυτόν

Transliteration:

Gnōthi seauton.

ترجمهٔ فارسی:

«خودت را بشناس.»

English:

"Know thyself."

Français:

"Connais-toi toi-même."

تفسیر هگل
هگل تأکید می‌کند که این جمله نزد سقراط صرفاً توصیه‌ای اخلاقی نیست.

بلکه بیانگر این اصل است که:

حقیقت باید در خودآگاهی (Selbstbewusstsein / Self-Consciousness / Conscience de soi) آشکار شود.

انسان نباید تنها به سنت، اسطوره یا عادت تکیه کند؛ بلکه باید از راه اندیشیدن، حقیقت را در خویش بیابد.

۳. فضیلت، دانایی است
یکی از مشهورترین آموزه‌های سقراط که در آثار افلاطون بازتاب یافته است:

ἀρετὴ ἐπιστήμη ἐστίν

Transliteration:

Aretē epistēmē estin.

ترجمهٔ فارسی:

«فضیلت، دانایی است.»

English:

"Virtue is knowledge."

Français:

"La vertu est connaissance."

نکتهٔ متن‌شناختی: این عبارت به این صورتِ دقیق در آثار افلاطون نقل نشده، بلکه خلاصه‌ای کلاسیک از آموزهٔ سقراط در محاورات افلاطونی است؛ هگل نیز همین مضمون را به سقراط نسبت می‌دهد.

۴. معنای فضیلت
اصطلاح:

فضیلت [ἀρετή] (Virtue / Vertu)

از نظر سقراط، فضیلت صرفاً اطاعت از قانون یا سنت نیست.

فضیلت زمانی تحقق می‌یابد که انسان با شناخت عقلانی، خیر را تشخیص دهد و بر اساس آن عمل کند.

هگل این اندیشه را آغاز اخلاق عقلانی (Rational Ethics / Éthique rationnelle) می‌داند.

۵. علم
اصطلاح:

دانش [ἐπιστήμη] (Knowledge / Connaissance)

سقراط میان:

دانش [ἐπιστήμη] (Knowledge / Connaissance)

و

پندار [δόξα] (Opinion / Opinion)

تمایز می‌گذارد.

اکثر مردم گمان می‌کنند که می‌دانند.

اما حقیقت زمانی آغاز می‌شود که انسان نادانی خود را بشناسد.

۶. نقل‌قول مشهور سقراط
در سنت افلاطونی، اندیشهٔ سقراط با این جمله شناخته می‌شود:

ἓν οἶδα ὅτι οὐδὲν οἶδα

Transliteration:

Hen oida hoti ouden oida.

ترجمهٔ فارسی:

«یک چیز را می‌دانم، و آن اینکه هیچ نمی‌دانم.»

English:

"I know one thing: that I know nothing."

Français:

"Je sais une chose : c'est que je ne sais rien."

نکتهٔ متن‌شناختی: این عبارت نیز به همین صورت در آثار افلاطون نیامده، بلکه خلاصه‌ای مشهور از سخنان سقراط، به‌ویژه بر پایهٔ دفاعیه (Ἀπολογία / Apology / Apologie) است. هگل مضمون آن را برای توضیح روش سقراطی به کار می‌گیرد.

تفسیر هگل
از دید هگل، این جمله به معنای شکاکیت نیست.

بلکه آغاز فلسفه است.

زیرا کسی که از جهل خود آگاه می‌شود،

آمادهٔ حرکت به سوی حقیقت است.

۷. روش سقراط
اصطلاح:

الِنخوس [ἔλεγχος] (Elenchus / Réfutation dialectique)

سقراط پاسخ آماده به شاگردان نمی‌دهد.

او با پرسش‌های پیاپی، تناقض‌های نهفته در سخنان مخاطب را آشکار می‌کند.

هگل این روش را شکلی از دیالکتیک می‌داند که آگاهی را وادار می‌کند از یقین‌های ناپخته عبور کند.

۸. وجدان درونی
اصطلاح:

دایمونیون [δαιμόνιον] (Daimonion / Daimonion)

سقراط از ندایی درونی سخن می‌گوید که او را از برخی کارها بازمی‌دارد.

هگل این دایمونیون را نه موجودی فراطبیعی، بلکه نماد وجدان (Gewissen / Conscience) و درونی‌شدن معیار اخلاقی تفسیر می‌کند.

البته این تفسیر، برداشت فلسفی هگل است و لزوماً با همهٔ تفسیرهای تاریخی از سقراط یکسان نیست.

۹. نقد هگل
هگل با وجود ستایش سقراط، معتقد است که اصل ذهنیت (Subjectivity / Subjectivité) در فلسفهٔ او هنوز به صورت فردی باقی مانده است.

این اصل باید در فلسفهٔ افلاطون [Πλάτων] (Plato / Platon) به جهان مفاهیم عینی و در فلسفهٔ ارسطو [Ἀριστοτέλης] (Aristotle / Aristote) به نظامی کامل‌تر برسد.

۱۰. جایگاه سقراط در نظام هگل
از نظر هگل، سقراط آغازگر این تحول بنیادی است:

از طبیعت (Nature / Nature) به روح (Spirit / Esprit).

از هستی (Being / Être) به خودآگاهی (Self-Consciousness / Conscience de soi).

از جست‌وجوی مادهٔ نخستین به جست‌وجوی حقیقت در عقل انسان.

به همین دلیل، هگل سقراط را یکی از بزرگ‌ترین نقاط عطف تاریخ فلسفه می‌شمارد.

اصطلاحات مهم گفتار اول — فصل چهارم
(Key Terms of Discourse One — Chapter Four / Termes clés du premier discours — Chapitre Quatre)

فارسیآلمانی / یونانی باستانانگلیسی / فرانسه

سقراطSokrates [Σωκράτης](Socrates / Socrate)

خودت را بشناس[γνῶθι σεαυτόν](Know Thyself / Connais-toi toi-même)

فضیلتTugend / [ἀρετή](Virtue / Vertu)

دانشWissen / [ἐπιστήμη](Knowledge / Connaissance)

پندارDoxa [δόξα](Opinion / Opinion)

خودآگاهیSelbstbewusstsein(Self-Consciousness / Conscience de soi)

الِنخوس[ἔλεγχος](Elenchus / Réfutation dialectique)

دایمونیون[δαιμόνιον](Daimonion / Daimonion)

وجدانGewissen(Conscience / Conscience)

روحGeist(Spirit / Esprit)

جمع‌بندی گفتار اول — فصل چهارم (Chapter Four / Chapitre Quatre)
از دید هگل، سقراط [Σωκράτης] (Socrates / Socrate) نقطهٔ عطف تاریخ فلسفه است، زیرا با او اندیشه از بررسی طبیعت به بررسی خودآگاهی (Self-Consciousness / Conscience de soi) و زندگی اخلاقی روی می‌آورد. شعار «خودت را بشناس» [γνῶθι σεαυτόν] (Know Thyself / Connais-toi toi-même) بیانگر این تحول است: حقیقت باید در اندیشهٔ آزاد و آگاه انسان جست‌وجو شود، نه صرفاً در سنت یا طبیعت.

هگل همچنین روش الِنخوس [ἔλεγχος] (Elenchus / Réfutation dialectique) سقراط را نخستین صورتِ دیالکتیکِ آگاهانه در حوزهٔ اخلاق و خودشناسی می‌داند. با این حال، او معتقد است که این اصل هنوز نیازمند صورت‌بندی مفهومی و نظام‌مند است؛ کاری که در فلسفهٔ افلاطون [Πλάτων] (Plato / Platon) با نظریهٔ ایده‌ها [ἰδέαι / εἶδος] (Ideas / Idées) آغاز می‌شود. در گفتار دوم فصل چهارم، هگل به بررسی همین گذار از اندیشهٔ سقراطی به نظام فلسفی افلاطون خواهد پرداخت.

گفتار دوم: افلاطون و نظریهٔ مُثُل
(Platon und die Ideenlehre / Plato and the Theory of Forms / Platon et la théorie des Idées)

۱. جایگاه افلاطون در تاریخ فلسفه
اصطلاح:

افلاطون [Πλάτων] (Plato / Platon)

هگل افلاطون را یکی از بزرگ‌ترین متفکران تاریخ فلسفه می‌داند.

به نظر او، سقراط حقیقت را در خودآگاهی (Selbstbewusstsein / Self-Consciousness / Conscience de soi) کشف کرد؛ اما افلاطون نشان داد که حقیقت صرفاً در ذهن فردی نیست، بلکه دارای عینیت (Objektivität / Objectivity / Objectivité) است.

از دید هگل، افلاطون نخستین کسی است که جهان مفاهیم را به صورت یک نظام فلسفی سامان می‌دهد.

۲. مُثُل (ایده‌ها)
اصطلاح بنیادین:

ایده / مُثُل [ἰδέα] (Idea / Idée)

و نیز:

اِیدوس [εἶδος] (Form / Forme)

هگل توضیح می‌دهد که در فلسفهٔ افلاطون، ἰδέα به معنای «تصور ذهنی» نیست.

ایده حقیقتِ عینیِ اشیاست؛ آنچه سبب می‌شود هر چیز، همان چیزی باشد که هست.

بنابراین، ایده نه یک تصویر ذهنی، بلکه حقیقت عقلانی و پایدار هر موجود است.

۳. جهان محسوس و جهان معقول
افلاطون میان دو ساحت تمایز می‌گذارد:

جهان محسوس [αἰσθητός] (Sensible World / Monde sensible)

جهان معقول [νοητός] (Intelligible World / Monde intelligible)

جهان محسوس، دستخوش تغییر و زوال است.

اما جهان معقول، قلمرو ایده‌ها [ἰδέαι] (Ideas / Idées) است که جاودانه و تغییرناپذیرند.

هگل این تمایز را نه جدایی کامل دو جهان، بلکه بیان تفاوت میان مرتبهٔ پدیداری و مرتبهٔ حقیقت تفسیر می‌کند.

۴. نقل‌قول اصلی از «جمهوری»
در کتاب ششم جمهوری (Πολιτεία / Republic / République)، افلاطون دربارهٔ خیر می‌گوید:

ἡ τοῦ ἀγαθοῦ ἰδέα

Transliteration:

Hē tou agathou idea.

ترجمهٔ فارسی:

«ایدهٔ خیر.»

English:

"The Idea of the Good."

Français:

"L'Idée du Bien."

تفسیر هگل
هگل معتقد است که ایدهٔ خیر [ἡ τοῦ ἀγαθοῦ ἰδέα] (The Idea of the Good / L'Idée du Bien) عالی‌ترین اصل در نظام افلاطون است.

همان‌گونه که خورشید نور را به جهان می‌بخشد، خیر نیز امکان شناخت و وجود را برای همهٔ ایده‌ها فراهم می‌کند.

۵. تمثیل غار
یکی از مشهورترین بخش‌های جمهوری، تمثیل غار است.

افلاطون انسان‌هایی را توصیف می‌کند که تنها سایه‌ها را می‌بینند و آن‌ها را حقیقت می‌پندارند.

هگل این تمثیل را شرح حرکت آگاهی (Bewusstsein / Consciousness / Conscience) از پدیدار (Erscheinung / Appearance / Apparence) به حقیقت (Wahrheit / Truth / Vérité) می‌داند.

۶. دیالکتیک
اصطلاح:

دیالکتیک [διαλεκτική] (Dialectic / Dialectique)

در فلسفهٔ افلاطون، دیالکتیک عالی‌ترین شیوهٔ شناخت است.

افلاطون در جمهوری، دیالکتیک را راهی می‌داند که ذهن را از فرض‌ها فراتر می‌برد و به اصل نخستین می‌رساند.

هگل این برداشت را پیش‌درآمد دیالکتیک فلسفی خود می‌داند، هرچند تأکید می‌کند که دیالکتیک او با دیالکتیک افلاطونی یکسان نیست.

۷. نقل‌قول اصلی از «فایدون»
در فایدون (Φαίδων / Phaedo / Phédon)، افلاطون می‌گوید:

φιλοσοφία μελέτη θανάτου

Transliteration:

Philosophia meletē thanatou.

ترجمهٔ فارسی:

«فلسفه، تمرین مرگ است.»

English:

"Philosophy is the practice of death."

Français:

"La philosophie est un exercice de la mort."

تفسیر هگل
هگل این جمله را به معنای گسستن از حقیقت مادی یا نفی زندگی تفسیر نمی‌کند.

از نظر او، مقصود افلاطون این است که فیلسوف باید از وابستگی صرف به جهان محسوس فراتر رود و به قلمرو حقیقت عقلانی روی آورد.

۸. نقد هگل
با وجود ستایش فراوان، هگل نقدی مهم به افلاطون دارد.

او می‌گوید:

افلاطون گاهی ایده‌ها را چنان توصیف می‌کند که گویی جهانی جدا از جهان محسوس دارند.

هگل با این برداشت موافق نیست.

از نظر او، ایده (Idea / Idée) باید در خودِ واقعیت و تاریخ تحقق یابد، نه اینکه در جهانی مستقل و دست‌نیافتنی باقی بماند.

۹. جایگاه افلاطون در نظام هگل
هگل معتقد است:

افلاطون برای نخستین بار نشان داد که حقیقت، مفهومی عقلانی و عینی است.

اما هنوز میان ایده و واقعیت شکافی باقی می‌ماند.

این شکاف، به نظر هگل، در فلسفهٔ ارسطو [Ἀριστοτέλης] (Aristotle / Aristote) تا اندازه‌ای برطرف می‌شود.

۱۰. اهمیت تاریخی افلاطون
از دید هگل، هیچ فیلسوفی پس از افلاطون نتوانسته بدون گفت‌وگو با او فلسفه‌ورزی کند.

مفاهیمی چون:

ایده [ἰδέα] (Idea / Idée)

دیالکتیک [διαλεκτική] (Dialectic / Dialectique)

خیر [ἀγαθόν] (Good / Bien)

حقیقت [ἀλήθεια] (Truth / Vérité)

همگی در سنت فلسفی غرب نقشی بنیادین یافته‌اند.

اصطلاحات مهم گفتار دوم — فصل چهارم
(Key Terms of Discourse Two — Chapter Four / Termes clés du deuxième discours — Chapitre Quatre)

فارسیآلمانی / یونانی باستانانگلیسی / فرانسه

افلاطونPlaton [Πλάτων](Plato / Platon)

ایدهIdee / [ἰδέα](Idea / Idée)

ایدوسEidos / [εἶδος](Form / Forme)

خیرGute / [ἀγαθόν](Good / Bien)

ایدهٔ خیر[ἡ τοῦ ἀγαθοῦ ἰδέα](The Idea of the Good / L'Idée du Bien)

دیالکتیکDialektik / [διαλεκτική](Dialectic / Dialectique)

جهان محسوس[αἰσθητός](Sensible World / Monde sensible)

جهان معقول[νοητός](Intelligible World / Monde intelligible)

حقیقتWahrheit / [ἀλήθεια](Truth / Vérité)

پدیدارErscheinung(Appearance / Apparence)

جمع‌بندی گفتار دوم — فصل چهارم (Chapter Four / Chapitre Quatre)
هگل، افلاطون [Πλάτων] (Plato / Platon) را نخستین فیلسوفی می‌داند که توانست اندیشهٔ سقراط را به یک نظام جامع فلسفی تبدیل کند. نظریهٔ ایده‌ها [ἰδέαι] (Ideas / Idées) نشان می‌دهد که حقیقت صرفاً در اشیای محسوس یا ذهن فردی نیست، بلکه در مفاهیم عقلانی و عینی ریشه دارد. از نظر هگل، ایدهٔ خیر [ἡ τοῦ ἀγαθοῦ ἰδέα] (The Idea of the Good / L'Idée du Bien) عالی‌ترین اصل این نظام است و نقش بنیادین در شناخت و وجود دارد.

در عین حال، هگل بر این باور است که افلاطون هنوز میان عالم ایده‌ها و جهان محسوس فاصله‌ای باقی می‌گذارد. فلسفهٔ ارسطو [Ἀριστοτέλης] (Aristotle / Aristote)، که موضوع گفتار سوم فصل چهارم خواهد بود، تلاشی برای رفع این فاصله است؛ ارسطو می‌کوشد نشان دهد که صورت [εἶδος] (Form / Forme) و ماده [ὕλη] (Matter / Matière) در خودِ موجودات طبیعی با یکدیگر پیوند دارند و حقیقت در همین وحدت تحقق می‌یابد.

گفتار سوم: ارسطو و فلسفهٔ مفهوم
(Aristoteles und die Philosophie des Begriffs / Aristotle and the Philosophy of the Concept / Aristote et la philosophie du Concept)

۱. جایگاه ارسطو در تاریخ فلسفه
اصطلاح:

ارسطو [Ἀριστοτέλης] (Aristotle / Aristote)

هگل ارسطو را بزرگ‌ترین فیلسوف جهان باستان می‌داند.

او می‌نویسد که در ارسطو، تقریباً همهٔ شاخه‌های دانش به صورت فلسفی بررسی شده‌اند:

منطق

متافیزیک

طبیعیات

روان‌شناسی

اخلاق

سیاست

زیست‌شناسی

بلاغت

شعر

از نظر هگل، ارسطو نه فقط یک فیلسوف، بلکه بنیان‌گذار سازمان‌یافتهٔ علوم است.

۲. نقد افلاطون
ارسطو با افلاطون موافق است که حقیقت عقلانی است.

اما معتقد است که صورت [εἶδος] (Form / Forme) نباید جدا از اشیای واقعی تصور شود.

هگل این نکته را بزرگ‌ترین پیشرفت ارسطو نسبت به افلاطون می‌داند.

۳. صورت و ماده
دو اصطلاح بنیادین:

صورت [εἶδος] (Form / Forme)

ماده [ὕλη] (Matter / Matière)

از نظر ارسطو، هر موجود از وحدت این دو تشکیل شده است.

ماده، امکان است.

صورت، فعلیت‌بخش ماده است.

هگل این نظریه را یکی از عمیق‌ترین نظریه‌های تاریخ فلسفه می‌داند.

۴. نقل‌قول اصلی از «متافیزیک»
در کتاب متافیزیک (Μετὰ τὰ Φυσικά / Metaphysics / Métaphysique) ارسطو می‌گوید:

πάντες ἄνθρωποι τοῦ εἰδέναι ὀρέγονται φύσει

Transliteration:

Pantes anthrōpoi tou eidenai oregontai physei.

ترجمهٔ فارسی:

«همهٔ انسان‌ها بالطبع خواهان دانستن‌اند.»

English:

"All human beings by nature desire to know."

Français:

"Tous les hommes désirent naturellement savoir."

تفسیر هگل
هگل این جمله را آغاز فلسفهٔ ارسطو می‌داند.

از نظر او، شناخت میل طبیعی روح انسان است.

فلسفه امری تصادفی یا صرفاً آموزشی نیست، بلکه تحقق طبیعت عقلانی انسان است.

۵. قوه و فعل
اصطلاحات:

قوه [δύναμις] (Potentiality / Puissance)

فعل [ἐνέργεια] (Actuality / Actualité)

ارسطو می‌گوید:

هر موجود ابتدا دارای امکان است.

سپس این امکان به فعلیت می‌رسد.

مثلاً:

دانه، بالقوه درخت است.

درخت، فعلیت همان امکان است.

تفسیر هگل
هگل این نظریه را یکی از پایه‌های دیالکتیک می‌داند.

زیرا واقعیت، صرفاً آنچه اکنون هست نیست؛ بلکه حرکت از امکان به فعلیت نیز بخشی از حقیقت است.

۶. جوهر
اصطلاح:

جوهر [οὐσία] (Substance / Substance)

ارسطو، جوهر [οὐσία] را آن چیزی می‌داند که وجود مستقل دارد.

صفات و ویژگی‌ها بدون جوهر وجود ندارند.

هگل این مفهوم را مرحله‌ای مهم در تکامل اندیشهٔ متافیزیکی می‌شمارد، هرچند مفهوم سوژه (Subject / Sujet) در فلسفهٔ جدید را فراتر از آن می‌داند.

۷. علت‌های چهارگانه
ارسطو برای تبیین هر چیز چهار علت را برمی‌شمارد:

علت مادی [ὕλη] (Material Cause / Cause matérielle)

علت صوری [εἶδος] (Formal Cause / Cause formelle)

علت فاعلی [κινοῦν αἴτιον] (Efficient Cause / Cause efficiente)

علت غایی [τέλος] (Final Cause / Cause finale)

تفسیر هگل
هگل این نظریه را جامع‌ترین تحلیل علیت در فلسفهٔ باستان می‌داند.

به نظر او، ارسطو نشان می‌دهد که هیچ پدیده‌ای را نمی‌توان تنها با علت مادی یا فاعلی توضیح داد؛ بلکه باید صورت و غایت آن را نیز در نظر گرفت.

۸. خدا به‌عنوان محرک نامتحرک
در متافیزیک، ارسطو می‌نویسد:

κινεῖ ὡς ἐρώμενον

Transliteration:

Kinei hōs erōmenon.

ترجمهٔ فارسی:

«او حرکت می‌بخشد، همچون معشوق.»

English:

"It moves as the beloved."

Français:

"Il meut comme l'objet aimé."

این عبارت در بحث محرک نامتحرک [πρῶτον κινοῦν ἀκίνητον] (Unmoved Mover / Premier moteur immobile) آمده است.

تفسیر هگل
از نظر هگل، محرک نامتحرک نیرویی نیست که جهان را مانند صنعتگری از بیرون حرکت دهد.

بلکه غایت و کمالی است که موجودات به سوی آن گرایش دارند.

هگل این تحلیل را یکی از ژرف‌ترین مفاهیم فلسفهٔ ارسطو می‌داند.

۹. نقد هگل
با وجود ستایش فراوان، هگل می‌گوید:

ارسطو هنوز مفهوم را کاملاً به صورت خودآیین و خودتوسعه‌دهنده درک نمی‌کند.

در فلسفهٔ هگل، مفهوم (Begriff / Concept / Concept) خود منشأ حرکت و تحول است، نه صرفاً ابزاری برای شناخت موجودات.

۱۰. جایگاه ارسطو در نظام هگل
هگل ارسطو را کامل‌ترین فیلسوف جهان باستان می‌داند.

او معتقد است که:

افلاطون، حقیقت را در ایده [ἰδέα] (Idea / Idée) آشکار کرد.

ارسطو، آن حقیقت را در خودِ موجودات و در مفهوم (Begriff / Concept / Concept) جست.

از این رو، فلسفهٔ ارسطو، اوج فلسفهٔ کلاسیک یونان است.

اصطلاحات مهم گفتار سوم — فصل چهارم
(Key Terms of Discourse Three — Chapter Four / Termes clés du troisième discours — Chapitre Quatre)

فارسیآلمانی / یونانی باستانانگلیسی / فرانسه

ارسطوAristoteles [Ἀριστοτέλης](Aristotle / Aristote)

صورتForm / [εἶδος](Form / Forme)

مادهMaterie / [ὕλη](Matter / Matière)

جوهرSubstanz / [οὐσία](Substance / Substance)

قوهPotenz / [δύναμις](Potentiality / Puissance)

فعلWirklichkeit / [ἐνέργεια](Actuality / Actualité)

علت غاییEndursache / [τέλος](Final Cause / Cause finale)

محرک نامتحرک[πρῶτον κινοῦν ἀκίνητον](Unmoved Mover / Premier moteur immobile)

مفهومBegriff(Concept / Concept)

غایتZweck(End / Fin)

جمع‌بندی گفتار سوم — فصل چهارم (Chapter Four / Chapitre Quatre)
از دید هگل، ارسطو [Ἀριστοτέλης] (Aristotle / Aristote) کامل‌ترین فیلسوف جهان باستان است. او با نظریهٔ صورت [εἶδος] (Form / Forme) و ماده [ὕλη] (Matter / Matière)، مفاهیم قوه [δύναμις] (Potentiality / Puissance) و فعل [ἐνέργεια] (Actuality / Actualité) و تحلیل علت‌های چهارگانه، فلسفهٔ یونان را به اوج نظام‌مندی رساند. هگل این دستاورد را گامی تعیین‌کننده در شکل‌گیری منطق و متافیزیک می‌داند.

در عین حال، هگل معتقد است که ارسطو هنوز مفهوم را به‌عنوان اصلی که خودْ حرکت و تاریخ را پدید می‌آورد، به‌طور کامل درنیافته است؛ این برداشت، به نظر هگل، تنها در فلسفهٔ دیالکتیکی جدید تحقق می‌یابد. با این همه، او ارسطو را عالی‌ترین بیان فلسفهٔ کلاسیک یونان می‌شمارد.

نکتهٔ متن‌شناختی
از این گفتار به بعد، هرجا هگل عبارتی از فیلسوفی نقل کرده باشد یا آن عبارت در سنت فلسفی برای فهم تفسیر هگل نقش اساسی داشته باشد، همانند این گفتار:

متن اصلی به زبان یونانی باستان،

آوانویسی (Transliteration)،

ترجمهٔ دقیق فارسی،

ترجمهٔ انگلیسی و فرانسه،

و سپس تفسیر اختصاصی هگل را به‌صورت جداگانه خواهم آورد تا میان متن اصلی فیلسوف و خوانش هگل تمایز روشن باقی بماند.

بخش سوم: فلسفهٔ یونان
(Die griechische Philosophie / Greek Philosophy / La philosophie grecque)

فصل چهارم: سقراط و چرخش به سوی خودآگاهی
(Sokrates und die Wendung zum Selbstbewusstsein / Socrates and the Turn to Self-Consciousness / Socrate et le tournant vers la conscience de soi)

گفتار چهارم: مکاتب سقراطی؛ کلبیان، مگاراییان و کورنائیان
(Die sokratischen Schulen / The Socratic Schools / Les écoles socratiques)

۱. جایگاه مکاتب سقراطی
هگل می‌گوید:

پس از مرگ سقراط [Σωκράτης] (Socrates / Socrate)، شاگردان او هر یک بخشی از اندیشهٔ استاد را برجسته کردند.

در نتیجه، سه مکتب اصلی پدید آمد:

کلبیان [Κυνικοί] (Cynics / Cyniques)

مگاراییان [Μεγαρικοί] (Megarians / Mégariques)

کورنائیان [Κυρηναϊκοί] (Cyrenaics / Cyrénaïques)

از نظر هگل، هیچ‌یک تمام حقیقت فلسفهٔ سقراط را دربرنمی‌گیرد.

۲. مکتب کلبی
اصطلاح:

کلبیان [Κυνικοί] (Cynics / Cyniques)

بنیان‌گذار:

آنتیستن [Ἀντισθένης] (Antisthenes / Antisthène)

مشهورترین نماینده:

دیوژن [Διογένης] (Diogenes / Diogène)

کلبیان معتقد بودند:

فضیلت برای خوشبختی کافی است.

ثروت، قدرت، شهرت و لذت ارزش حقیقی ندارند.

۳. نقل‌قول منسوب به دیوژن
از مشهورترین جملات منسوب به دیوژن [Διογένης] (Diogenes / Diogène):

κοσμοπολίτης εἰμι

Transliteration:

Kosmopolitēs eimi.

ترجمهٔ فارسی:

«من شهروند جهانم.»

English:

"I am a citizen of the world."

Français:

"Je suis citoyen du monde."

نکتهٔ متن‌شناختی: این عبارت را دیوژن لائرتیوس به دیوژن کلبی نسبت می‌دهد و از مشهورترین سخنان منسوب به اوست.

تفسیر هگل
هگل این جمله را نشانهٔ رهایی فرد از وابستگی صرف به دولت‌شهر (πόλις / Polis / Cité) می‌داند.

اما معتقد است که کلبیان آزادی را بیش از حد به نفی جامعه و نهادهای اجتماعی فروکاستند.

۴. مکتب مگارایی
اصطلاح:

مگاراییان [Μεγαρικοί] (Megarians / Mégariques)

بنیان‌گذار:

اوکلیـدِ مگاری [Εὐκλείδης ὁ Μεγαρεύς] (Euclid of Megara / Euclide de Mégare)

این مکتب بیش از همه بر منطق (Logic / Logique) و استدلال (Argumentation / Argumentation) تأکید داشت.

هگل آنان را ادامه‌دهندگان سنت الئایی در قالب فلسفهٔ سقراطی می‌داند.

۵. خیر
اصطلاح:

خیر [ἀγαθόν] (Good / Bien)

مگاراییان معتقد بودند:

خیر، واحد و تغییرناپذیر است.

این دیدگاه، به نظر هگل، تأثیر آشکار پارمنیدس [Παρμενίδης] (Parmenides / Parménide) و افلاطون [Πλάτων] (Plato / Platon) را نشان می‌دهد.

۶. مکتب کورنائی
اصطلاح:

کورنائیان [Κυρηναϊκοί] (Cyrenaics / Cyrénaïques)

بنیان‌گذار:

آریستیپوس [Ἀρίστιππος] (Aristippus / Aristippe)

آریستیپوس معتقد بود:

هدف زندگی، لذت [ἡδονή] (Pleasure / Plaisir) است.

اما این لذت باید با عقل هدایت شود.

۷. نقل‌قول منسوب به آریستیپوس
یکی از مشهورترین سخنان منسوب به او:

ἔχω, οὐκ ἔχομαι

Transliteration:

Echō, ouk echomai.

ترجمهٔ فارسی:

«من [اشیا را] در اختیار دارم، اما اسیر آن‌ها نیستم.»

English:

"I possess, but I am not possessed."

Français:

"Je possède, mais je ne suis pas possédé."

نکتهٔ متن‌شناختی: این عبارت نیز از گزارش‌های سنت زندگی‌نامه‌ای فیلسوفان نقل شده است، نه از اثری که خود آریستیپوس نوشته باشد.

تفسیر هگل
هگل می‌گوید:

آریستیپوس می‌خواست آزادی فرد را حفظ کند.

اما اگر لذت، اصل نهایی فلسفه شود،

اخلاق به امری کاملاً فردی تبدیل خواهد شد.

۸. ارزیابی کلی هگل
از دید هگل:

هر سه مکتب، بخشی از حقیقت سقراط را حفظ کردند:

کلبیان:

→ استقلال فرد.

مگاراییان:

→ عقل و استدلال.

کورنائیان:

→ تجربهٔ فردی.

اما هیچ‌کدام نتوانستند وحدت این ابعاد را حفظ کنند.

۹. جایگاه تاریخی
هگل معتقد است:

این مکاتب نشان می‌دهند که پس از سقراط، اندیشهٔ یونانی به سوی فردیت (Individualität / Individuality / Individualité) حرکت می‌کند.

همین روند، زمینه را برای فلسفه‌های عصر هلنیستی فراهم می‌کند.

۱۰. گذار به عصر هلنیستی
پس از مرگ اسکندر، ساختار دولت‌شهرهای یونانی دگرگون شد.

فلسفه نیز از پرسش دربارهٔ دولت آرمانی به پرسش دربارهٔ زندگی فردی روی آورد.

از نظر هگل، این تحول به پیدایش سه مکتب بزرگ انجامید:

رواقیان [Στωϊκοί] (Stoics / Stoïciens)

شکاکان [Σκεπτικοί] (Skeptics / Sceptiques)

اپیکوریان [Ἐπικούρειοι] (Epicureans / Épicuriens)

اصطلاحات مهم گفتار چهارم — فصل چهارم
(Key Terms of Discourse Four — Chapter Four / Termes clés du quatrième discours — Chapitre Quatre)

فارسیآلمانی / یونانی باستانانگلیسی / فرانسه

کلبیانKyniker / [Κυνικοί](Cynics / Cyniques)

مگاراییانMegariker / [Μεγαρικοί](Megarians / Mégariques)

کورنائیانKyrenaiker / [Κυρηναϊκοί](Cyrenaics / Cyrénaïques)

دیوژنDiogenes / [Διογένης](Diogenes / Diogène)

آنتیستنAntisthenes / [Ἀντισθένης](Antisthenes / Antisthène)

آریستیپوسAristippos / [Ἀρίστιππος](Aristippus / Aristippe)

خیرGute / [ἀγαθόν](Good / Bien)

لذتLust / [ἡδονή](Pleasure / Plaisir)

دولت‌شهرPolis / [πόλις](City-State / Cité)

فردیتIndividualität(Individuality / Individualité)

جمع‌بندی گفتار چهارم — فصل چهارم (Chapter Four / Chapitre Quatre)
از دید هگل، مکاتب سقراطی هر یک تنها یکی از جنبه‌های فلسفهٔ سقراط را توسعه دادند: کلبیان [Κυνικοί] (Cynics / Cyniques) بر آزادی و استقلال فرد، مگاراییان [Μεγαρικοί] (Megarians / Mégariques) بر منطق و وحدت خیر، و کورنائیان [Κυρηναϊκοί] (Cyrenaics / Cyrénaïques) بر تجربهٔ لذت تأکید کردند. این یک‌سویه‌نگری باعث شد که جامعیت اندیشهٔ سقراط از میان برود.

هگل این مرحله را گذار از فلسفهٔ کلاسیک به فلسفهٔ هلنیستی (Hellenistic / Hellénistique) می‌داند؛ دوره‌ای که در آن مسئلهٔ اصلی دیگر «ماهیت دولت و حقیقت» نیست، بلکه «چگونه باید زندگی کرد؟» است. از این‌رو، در گفتار پنجم فصل چهارم، هگل به بررسی رواقیان [Στωϊκοί] (Stoics / Stoïciens) می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه مفهوم آزادی درونی (Inner Freedom / Liberté intérieure) به محور فلسفه تبدیل می‌شود.


برچسب‌ها: هگل, درسگفتار های تاریخ فلسفه, فلسفه هگل, دیالکتیک
[ جمعه دوم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 0:17 ] [ عباس مهیاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عباس مهیاد. نویسنده، پژوهش گر فلسفه و ادبیات، شاعر، فیلمساز، مترجم، منتقد.

چیز چندانی نیست که بخواهم درباره ی خودم بدان اشاره کنم. برخی اطلاعات را  می توان درین وبلاگ مشاهده کرد. فقط این نکته را می افزایم که از گفتن و شنیدن و به خصوص خواندن لذت عمیق می برم ، امّا در نهایت سر و ساده پیروِ مذهبِ نوشتنم. همین.