عباس مهیاد
ABBAS MAHYAD 
قالب وبلاگ

«درس‌گفتارهای تاریخ فلسفه» هگل (قسمت هفتم)
Vorlesungen über die Geschichte der Philosophie
(Lectures on the History of Philosophy)
(Leçons sur l'histoire de la philosophie)بخش سوم: فلسفهٔ یونان
(Die griechische Philosophie / Greek Philosophy / La philosophie grecque)

بخش چهارم: فلسفهٔ قرون وسطی

(Die Philosophie des Mittelalters / Medieval Philosophy / La philosophie du Moyen Âge)

فصل پنجم: گذار از فلسفهٔ یونان به فلسفهٔ مسیحی

(Der Übergang von der griechischen zur christlichen Philosophie / The Transition from Greek to Christian Philosophy / Le passage de la philosophie grecque à la philosophie chrétienne)

گفتار چهارم: فلسفهٔ اسلامی؛ ابن‌سینا و ابن‌رشد

(Die arabische Philosophie: Avicenna und Averroes / Islamic Philosophy: Avicenna and Averroes / La philosophie arabe : Avicenne et Averroès)

۱. جایگاه فلسفهٔ اسلامی

اصطلاح:

فلسفهٔ اسلامی (Arabische Philosophie / Islamic Philosophy / Philosophie islamique)

هگل می‌گوید:

پس از افول جهان باستان، فلسفه در سرزمین‌های اسلامی ادامه یافت.

آثار افلاطون و به‌ویژه ارسطو به عربی ترجمه شدند و مورد شرح و تفسیر قرار گرفتند.

به نظر هگل، اگر این سنت حفظ نمی‌شد، بخش مهمی از میراث فلسفهٔ یونان به اروپای لاتینی منتقل نمی‌گردید.

۲. ابن‌سینا

اصطلاح:

ابن‌سینا [Avicenna] (Avicenna / Avicenne)

نام لاتینی او در سنت اسکولاستیک:

[Avicenna]

هگل، ابن‌سینا را بزرگ‌ترین فیلسوف مشائی جهان اسلام می‌داند.

او معتقد است که ابن‌سینا فلسفهٔ ارسطویی را با عناصر نوافلاطونی درآمیخت و نظامی منسجم در متافیزیک پدید آورد.

۳. تمایز ماهیت و وجود

اصطلاح بنیادین:

ماهیت (Wesen / Essence / Essence)

وجود (Sein / Being / Être)

ابن‌سینا میان:

  • ماهیت
  • و وجود

تمایز قائل می‌شود.

ماهیت پاسخ به این پرسش است که:

«چیزی چیست؟»

وجود پاسخ به این پرسش است که:

«آیا آن چیز هست؟»

تفسیر هگل

هگل این تمایز را یکی از مهم‌ترین دستاوردهای فلسفهٔ قرون وسطی می‌داند.

او بعدها در علم منطق (Wissenschaft der Logik / Science of Logic / Science de la logique) نیز نسبت وجود (Sein / Being / Être) و ماهیت (Wesen / Essence / Essence) را به‌صورت دیالکتیکی بررسی می‌کند.

۴. واجب‌الوجود

اصطلاح:

واجب‌الوجود (Notwendiges Sein / Necessary Being / Être nécessaire)

از دید ابن‌سینا:

همهٔ موجودات ممکن‌الوجودند،

اما خدا واجب‌الوجود است؛

یعنی وجود او از ذاتش جدا نیست.

تفسیر هگل

هگل این نظریه را گامی مهم در تبیین عقلانی مفهوم خدا می‌داند.

با این حال، او معتقد است که مفهوم خدا باید نه فقط به عنوان موجودی ضروری، بلکه به عنوان روح مطلق (Absoluter Geist / Absolute Spirit / Esprit absolu) فهمیده شود.

۵. ابن‌رشد

اصطلاح:

ابن‌رشد [Averroes] (Averroes / Averroès)

نام لاتینی:

[Averroes]

هگل، ابن‌رشد را بزرگ‌ترین شارح ارسطو می‌داند.

به همین دلیل، در اروپا او را با عنوان:

Commentator

یعنی:

«شارح»

می‌شناختند.

۶. عقل

اصطلاح:

عقل (Vernunft / Reason / Raison)

ابن‌رشد بر این باور بود که:

حقیقت فلسفی و حقیقت دینی در نهایت با یکدیگر ناسازگار نیستند،

هرچند روش بیان آنها متفاوت است.

نقل‌قول از ابن‌رشد

در فصل المقال آمده است:

الحكمة صاحبة الشريعة والأخت الرضيعة لها.

ترجمهٔ فارسی:

«حکمت، همدم شریعت و خواهر هم‌شیرِ آن است.»

English:

"Philosophy is the companion and foster sister of the Law."

Français:

"La philosophie est la compagne et la sœur de lait de la Loi religieuse."

تفسیر هگل

هگل این نگرش را تلاشی مهم برای آشتی دادن فلسفه و دین می‌داند؛ هرچند معتقد است که این آشتی هنوز به صورت کامل و مفهومی تحقق نیافته است.

۷. تأثیر بر اروپا

هگل توضیح می‌دهد:

از راه ترجمه‌های لاتینی آثار ابن‌سینا و ابن‌رشد،

دانشگاه‌های اروپا دوباره با ارسطو آشنا شدند.

بدون این انتقال،

اسکولاستیک لاتینی به شکل شناخته‌شدهٔ خود پدید نمی‌آمد.

۸. ارزیابی هگل

هگل می‌گوید:

فیلسوفان اسلامی حافظان بزرگ میراث یونان بودند.

اما به نظر او، فلسفهٔ آنان عمدتاً در چارچوب تفسیر ارسطو باقی ماند و به مرحله‌ای کاملاً نو از تکامل فلسفه نرسید.

نکتهٔ پژوهشی: این ارزیابی، دیدگاه خود هگل است. پژوهش‌های معاصر نشان داده‌اند که فیلسوفانی مانند ابن‌سینا، سهروردی و ملاصدرا نوآوری‌های فلسفی عمیقی داشته‌اند که فراتر از صرف شرح ارسطو است.

۹. گذار به توماس آکویناس

پس از انتقال آثار ارسطو به اروپا،

بزرگ‌ترین نمایندهٔ اسکولاستیک پدید آمد:

توماس آکویناس [Thomas Aquinas] (Thomas Aquinas / Thomas d'Aquin)

از دید هگل، او نظام‌مندترین فیلسوف قرون وسطی است.

۱۰. اهمیت تاریخی

هگل نتیجه می‌گیرد:

فلسفهٔ اسلامی حلقه‌ای ضروری در زنجیرهٔ تاریخ فلسفه است.

زیرا میراث یونان را حفظ کرد،

آن را بسط داد،

و به جهان لاتینی منتقل ساخت؛

از این راه، زمینهٔ شکوفایی فلسفهٔ اسکولاستیک و سپس فلسفهٔ جدید فراهم شد.

اصطلاحات مهم گفتار چهارم — فصل پنجم

(Key Terms of Discourse Four — Chapter Five / Termes clés du quatrième discours — Chapitre Cinq)

فارسیآلمانی / لاتینانگلیسی / فرانسه

فلسفهٔ اسلامیArabische Philosophie(Islamic Philosophy / Philosophie islamique)

ابن‌سیناAvicenna(Avicenna / Avicenne)

ابن‌رشدAverroes(Averroes / Averroès)

ماهیتWesen(Essence / Essence)

وجودSein / [Esse](Being / Être)

واجب‌الوجودNotwendiges Sein(Necessary Being / Être nécessaire)

عقلVernunft(Reason / Raison)

متافیزیکMetaphysik(Metaphysics / Métaphysique)

شرحKommentar(Commentary / Commentaire)

ارسطوگراییAristotelismus(Aristotelianism / Aristotélisme)

جمع‌بندی گفتار چهارم — فصل پنجم (Chapter Five / Chapitre Cinq)

از دید هگل، ابن‌سینا (Avicenna / Avicenne) و ابن‌رشد (Averroes / Averroès) برجسته‌ترین نمایندگان فلسفهٔ اسلامی‌اند. ابن‌سینا با تمایز میان ماهیت (Essence / Essence) و وجود (Being / Être) و طرح مفهوم واجب‌الوجود (Necessary Being / Être nécessaire)، سهم مهمی در متافیزیک ایفا کرد. ابن‌رشد نیز با شرح‌های گستردهٔ خود بر آثار ارسطو، نقشی تعیین‌کننده در انتقال فلسفهٔ یونانی به اروپا داشت.

هگل، با وجود اهمیت دادن به این نقش تاریخی، فلسفهٔ اسلامی را عمدتاً مرحله‌ای واسط میان یونان و اسکولاستیک لاتینی می‌داند. هرچند این ارزیابی امروز محل بحث است، در چارچوب نظام تاریخی هگل، این دوره مقدمهٔ ظهور توماس آکویناس (Thomas Aquinas / Thomas d'Aquin) و اوج فلسفهٔ اسکولاستیک به شمار می‌رود؛ موضوعی که در گفتار پنجم فصل پنجم بررسی خواهد شد.

گفتار پنجم: توماس آکویناس و اوج فلسفهٔ اسکولاستیک

(Thomas von Aquin und der Höhepunkt der Scholastik / Thomas Aquinas and the Culmination of Scholasticism / Thomas d'Aquin et l'apogée de la scolastique)

۱. جایگاه توماس آکویناس

اصطلاح:

توماس آکویناس [Thomas Aquinas] (Thomas Aquinas / Thomas d'Aquin)

نام لاتینی:

[Thomas Aquinas]

هگل او را بزرگ‌ترین فیلسوف اسکولاستیک می‌داند.

به نظر او، آکویناس کوشید تمام میراث:

  • ارسطو،
  • آگوستین،
  • و الهیات مسیحی

را در یک نظام واحد گرد آورد.

۲. نسبت ایمان و عقل

دو اصطلاح بنیادین:

ایمان (Glaube / Faith / Foi)

عقل (Vernunft / Reason / Raison)

آکویناس می‌گوید:

ایمان و عقل هر دو از خدا سرچشمه می‌گیرند.

بنابراین، اگر به‌درستی فهم شوند، هرگز با یکدیگر تعارض نخواهند داشت.

تفسیر هگل

هگل این اندیشه را نقطهٔ اوج فلسفهٔ قرون وسطی می‌داند.

با این حال، او معتقد است که در نظام آکویناس، فلسفه هنوز در خدمت الهیات قرار دارد و استقلال کامل نیافته است.

۳. الهیات طبیعی

اصطلاح:

الهیات طبیعی (Natürliche Theologie / Natural Theology / Théologie naturelle)

آکویناس بر این باور است که عقل انسان می‌تواند برخی از حقایق دربارهٔ خدا را بدون اتکا به وحی بشناسد.

اما حقایقی مانند تثلیث یا تجسد تنها از راه وحی شناخته می‌شوند.

۴. پنج برهان برای وجود خدا

اثر اصلی آکویناس:

خلاصهٔ الهیات (Summa Theologiae / Summa Theologiae / Somme théologique)

در این اثر، آکویناس پنج برهان مشهور برای اثبات وجود خدا ارائه می‌کند که به پنج راه (Quinque Viae / Five Ways / Cinq voies) شهرت دارند.

از جمله:

  • برهان حرکت.
  • برهان علیت.
  • برهان امکان و وجوب.
  • برهان درجات کمال.
  • برهان غایت‌شناختی.

نقل‌قول از Summa Theologiae

Quinque viae sunt ad probandum Deum esse.

ترجمهٔ فارسی:

«پنج راه برای اثبات وجود خدا وجود دارد.»

English:

"There are five ways to prove that God exists."

Français:

"Il existe cinq voies pour démontrer que Dieu existe."

تفسیر هگل

هگل این براهین را صرفاً استدلال‌های کلامی نمی‌داند.

او معتقد است که آنها نشان می‌دهند عقل قرون وسطی تا چه اندازه در پی فهم مفهومی خدا بوده است.

با این حال، از دید هگل، این براهین هنوز از حرکت درونی مفهوم (Begriff / Concept / Concept) آغاز نمی‌کنند.

۵. جوهر و عرض

اصطلاحات:

جوهر (Substanz / Substance / Substance)

عرض (Akzidens / Accident / Accident)

آکویناس، بر پایهٔ ارسطو، میان جوهر و عرض تمایز می‌گذارد.

جوهر آن چیزی است که به خودی خود وجود دارد.

عرض ویژگی‌ای است که در جوهر تحقق می‌یابد.

تفسیر هگل

هگل این تمایز را در تاریخ متافیزیک بسیار مهم می‌داند، اما معتقد است که فلسفه باید از این تمایز فراتر رود و رابطهٔ دیالکتیکی میان جوهر و سوژه را نشان دهد.

۶. وجود و ماهیت

اصطلاحات:

وجود (Sein / Being / Être)

ماهیت (Wesen / Essence / Essence)

آکویناس، تحت تأثیر ابن‌سینا، میان وجود و ماهیت تمایز قائل می‌شود.

در موجودات ممکن:

ماهیت غیر از وجود است.

اما در خدا:

ماهیت و وجود یکی هستند.

تفسیر هگل

هگل این تحلیل را یکی از عمیق‌ترین مباحث متافیزیک قرون وسطی می‌شمارد، هرچند آن را هنوز در چارچوب الهیات می‌بیند.

۷. فلسفه و الهیات

آکویناس معتقد است:

فلسفه و الهیات دو دانش متمایزند.

اما حقیقت واحد است.

ازاین‌رو، میان این دو علم نمی‌تواند تعارض نهایی وجود داشته باشد.

۸. ارزیابی هگل

هگل می‌گوید:

در آکویناس،

تفکر قرون وسطی به کامل‌ترین سازمان مفهومی خود می‌رسد.

اما این نظام هنوز بر پیش‌فرض‌های دینی استوار است.

در فلسفهٔ جدید،

عقل خواهد کوشید بر بنیاد خودِ خویش بایستد.

۹. آغاز فروپاشی اسکولاستیک

در اواخر قرون وسطی،

اندیشمندانی مانند:

  • دانس اسکوتوس [Johannes Duns Scotus] (John Duns Scotus / Jean Duns Scot)
  • ویلیام اوکام [Guillelmus de Ockham] (William of Ockham / Guillaume d'Occam)

نظام اسکولاستیک را مورد نقد قرار دادند.

این نقدها راه را برای فلسفهٔ جدید گشود.

۱۰. گذار به رنسانس

هگل نتیجه می‌گیرد:

با پایان دوران اسکولاستیک،

روح اروپا وارد مرحله‌ای تازه می‌شود.

در این مرحله،

انسان بار دیگر به طبیعت،

تجربه،

و آزادی اندیشه بازمی‌گردد.

این آغاز رنسانس (Renaissance / Renaissance / Renaissance) است.

اصطلاحات مهم گفتار پنجم — فصل پنجم

(Key Terms of Discourse Five — Chapter Five / Termes clés du cinquième discours — Chapitre Cinq)

فارسیآلمانی / لاتینانگلیسی / فرانسه

توماس آکویناسThomas von Aquin / [Thomas Aquinas](Thomas Aquinas / Thomas d'Aquin)

ایمانGlaube(Faith / Foi)

عقلVernunft(Reason / Raison)

الهیات طبیعیNatürliche Theologie(Natural Theology / Théologie naturelle)

پنج راه[Quinque Viae](Five Ways / Cinq voies)

وجودSein / [Esse](Being / Être)

ماهیتWesen / [Essentia](Essence / Essence)

جوهرSubstanz / [Substantia](Substance / Substance)

عرضAkzidens / [Accidens](Accident / Accident)

رنسانسRenaissance(Renaissance / Renaissance)

جمع‌بندی گفتار پنجم — فصل پنجم (Chapter Five / Chapitre Cinq)

از دید هگل، توماس آکویناس [Thomas Aquinas] (Thomas Aquinas / Thomas d'Aquin) بزرگ‌ترین نمایندهٔ اسکولاستیک و نقطهٔ اوج فلسفهٔ قرون وسطی است. او با بهره‌گیری از فلسفهٔ ارسطو، اندیشهٔ آگوستین و برخی مباحث متافیزیکی ابن‌سینا، نظامی پدید آورد که در آن ایمان (Faith / Foi) و عقل (Reason / Raison) در هماهنگی با یکدیگر قرار می‌گیرند. مباحثی چون تمایز وجود [Esse] (Being / Être) و ماهیت [Essentia] (Essence / Essence) و نیز پنج راه [Quinque Viae] (Five Ways / Cinq voies) برای اثبات وجود خدا، از مهم‌ترین عناصر این نظام‌اند.

با این همه، هگل بر این باور است که فلسفهٔ آکویناس هنوز در چارچوب الهیات باقی می‌ماند و استقلال کامل عقل را محقق نمی‌کند. از نظر او، نقدهای متأخر اسکولاستیک، به‌ویژه نزد دانس اسکوتوس و ویلیام اوکام، زمینه را برای پایان قرون وسطی و آغاز رنسانس (Renaissance / Renaissance) و سپس فلسفهٔ جدید فراهم ساخت. در گفتار ششم فصل پنجم، هگل به این گذار و دگرگونی بنیادین در فهم انسان، طبیعت و آزادی خواهد پرداخت.

گفتار ششم: پایان اسکولاستیک و آغاز رنسانس

(Das Ende der Scholastik und der Beginn der Renaissance / The End of Scholasticism and the Beginning of the Renaissance / La fin de la scolastique et le début de la Renaissance)

۱. چرا اسکولاستیک به پایان رسید؟

هگل می‌گوید:

اسکولاستیک نظامی بسیار منظم و نیرومند بود.

اما به تدریج روشن شد که تکرار مداوم مفاهیم و استدلال‌های پیشین، دیگر پاسخ‌گوی نیازهای تازهٔ انسان نیست.

از این رو، مسألهٔ اصلی تغییر کرد.

دیگر پرسش این نبود که:

«چگونه ایمان را به‌صورت عقلانی توضیح دهیم؟»

بلکه این بود که:

«انسان چگونه جهان را خود، بی‌واسطه، بشناسد؟»

۲. نقد ویلیام اوکام

اصطلاح:

ویلیام اوکام [Guillelmus de Ockham] (William of Ockham / Guillaume d'Occam)

هگل اوکام را از مهم‌ترین ناقدان اسکولاستیک می‌داند.

اوکام معتقد بود که نباید موجودات و مفاهیم را بیش از اندازه افزایش داد.

اصل مشهور او:

Entia non sunt multiplicanda praeter necessitatem.

ترجمهٔ فارسی:

«موجودات را نباید بیش از اندازهٔ ضرورت تکثیر کرد.»

English:

"Entities should not be multiplied beyond necessity."

Français:

"Il ne faut pas multiplier les êtres au-delà de la nécessité."

این اصل بعدها به تیغ اوکام (Ockhams Rasiermesser / Ockham's Razor / Rasoir d'Occam) مشهور شد.

تفسیر هگل

هگل این اصل را نشانه‌ای از گرایش به ساده‌سازی و استقلال بیشتر عقل می‌داند.

با این حال، او معتقد است که نام‌گرایی اوکام، اگر افراطی شود، جایگاه مفهوم (Begriff / Concept / Concept) را تضعیف می‌کند.

۳. آزادی اندیشه

اصطلاح:

آزادی (Freiheit / Freedom / Liberté)

از نظر هگل،

پایان قرون وسطی با رشد آگاهی از آزادی همراه است.

انسان دیگر خود را صرفاً عضوی از یک نظم ثابت الهی نمی‌بیند،

بلکه خود را فاعل شناخت و عمل می‌داند.

۴. بازگشت به متون باستان

اصطلاح:

اومانیسم (Humanismus / Humanism / Humanisme)

رنسانس با شعار:

«بازگشت به سرچشمه‌ها»

(Ad fontes)

شناخته می‌شود.

دانشمندان می‌کوشند آثار یونانی و لاتینی را مستقیماً بخوانند، نه فقط از راه شرح‌های قرون وسطایی.

نقل‌قول مشهور

Ad fontes.

ترجمهٔ فارسی:

«به سرچشمه‌ها.»

English:

"Back to the sources."

Français:

"Retour aux sources."

تفسیر هگل

هگل این حرکت را صرفاً علاقه به گذشته نمی‌داند.

بلکه آن را کوششی برای بازیافتن آزادی اندیشه از طریق رجوع مستقیم به متون اصلی می‌شمارد.

۵. کشف طبیعت

اصطلاح:

طبیعت (Natur / Nature / Nature)

در رنسانس،

طبیعت دیگر صرفاً نمادی از قدرت الهی نیست.

بلکه موضوع مشاهده، تجربه و پژوهش مستقل می‌شود.

تفسیر هگل

از دید هگل،

این تحول زمینه را برای پیدایش علوم جدید فراهم کرد.

۶. فردیت

اصطلاح:

فردیت (Individualität / Individuality / Individualité)

در قرون وسطی،

هویت انسان بیشتر در چارچوب کلیسا تعریف می‌شد.

اما در رنسانس،

فرد به عنوان شخصی مستقل و خلاق مطرح می‌شود.

۷. اصلاح دینی

اصطلاح:

اصلاح دینی (Reformation / Reformation / Réforme)

هگل اصلاح دینی را مکمل رنسانس می‌داند.

او معتقد است که این جنبش، رابطهٔ انسان و خدا را از نو تعریف کرد و بر مسئولیت فردی در ایمان تأکید نهاد.

۸. ارزیابی هگل

هگل می‌گوید:

رنسانس و اصلاح دینی دو جنبهٔ یک تحول‌اند.

در هر دو،

روح انسانی به آگاهی تازه‌ای از آزادی می‌رسد.

این آزادی، شرط لازم برای پیدایش فلسفهٔ جدید است.

۹. آغاز فلسفهٔ جدید

از اینجا،

تاریخ فلسفه وارد مرحله‌ای می‌شود که هگل آن را:

فلسفهٔ جدید (Neuere Philosophie / Modern Philosophy / Philosophie moderne)

می‌نامد.

به نظر او،

این دوره با رنه دکارت (René Descartes / René Descartes) آغاز می‌شود.

۱۰. نتیجهٔ تاریخی

هگل می‌گوید:

با پایان قرون وسطی،

مرکز ثقل فلسفه از:

  • اقتدار سنت،

به

  • خودآگاهی انسان

منتقل می‌شود.

این بزرگ‌ترین دگرگونی از زمان سقراط است.

اصطلاحات مهم گفتار ششم — فصل پنجم

(Key Terms of Discourse Six — Chapter Five / Termes clés du sixième discours — Chapitre Cinq)

فارسیآلمانی / لاتینانگلیسی / فرانسه

ویلیام اوکامWilhelm von Ockham / [Guillelmus de Ockham](William of Ockham / Guillaume d'Occam)

تیغ اوکامOckhams Rasiermesser(Ockham's Razor / Rasoir d'Occam)

آزادیFreiheit(Freedom / Liberté)

اومانیسمHumanismus(Humanism / Humanisme)

طبیعتNatur(Nature / Nature)

فردیتIndividualität(Individuality / Individualité)

اصلاح دینیReformation(Reformation / Réforme)

رنسانسRenaissance(Renaissance / Renaissance)

فلسفهٔ جدیدNeuere Philosophie(Modern Philosophy / Philosophie moderne)

مفهومBegriff(Concept / Concept)

جمع‌بندی گفتار ششم — فصل پنجم (Chapter Five / Chapitre Cinq)

از دید هگل، پایان اسکولاستیک و آغاز رنسانس (Renaissance / Renaissance) صرفاً جابه‌جایی دو دورهٔ تاریخی نیست، بلکه نشانهٔ ظهور مرحله‌ای نو در تکامل روح (Geist / Spirit / Esprit) است. نقدهای ویلیام اوکام [Guillelmus de Ockham] (William of Ockham / Guillaume d'Occam)، رشد اومانیسم (Humanism / Humanisme)، توجه دوباره به متون کلاسیک با شعار Ad fontes، و تأکید بر آزادی (Freedom / Liberté) و فردیت (Individuality / Individualité)، همگی زمینه را برای استقلال عقل از اقتدار سنت فراهم کردند.

به نظر هگل، این دگرگونی راه را برای فلسفهٔ جدید (Modern Philosophy / Philosophie moderne) گشود؛ فلسفه‌ای که نقطهٔ آغاز آن رنه دکارت (René Descartes / René Descartes) است. با این گذار، فصل پنجم (Chapter Five / Chapitre Cinq) به پایان می‌رسد و در فصل ششم، هگل به بررسی آغاز فلسفهٔ جدید با دکارت، انقلاب مفهوم سوژه (Subjekt / Subject / Sujet) و بنیان‌گذاری متافیزیک جدید می‌پردازد.

بخش پنجم: فلسفهٔ جدید

(Die neuere Philosophie / Modern Philosophy / La philosophie moderne)

فصل ششم: رنه دکارت و آغاز فلسفهٔ جدید

(René Descartes und der Anfang der neueren Philosophie / René Descartes and the Beginning of Modern Philosophy / René Descartes et le commencement de la philosophie moderne)

گفتار اول: دکارت و اصل یقین

(Descartes und das Prinzip der Gewissheit / Descartes and the Principle of Certainty / Descartes et le principe de la certitude)

۱. چرا دکارت آغاز فلسفهٔ جدید است؟

اصطلاح:

فلسفهٔ جدید (Neuere Philosophie / Modern Philosophy / Philosophie moderne)

هگل می‌گوید:

با دکارت، فلسفه دیگر از سنت، اقتدار یا آموزه‌های پذیرفته‌شده آغاز نمی‌شود.

نقطهٔ آغاز اکنون اندیشهٔ خودِ انسان است.

به تعبیر هگل، این همان لحظه‌ای است که روح (Geist / Spirit / Esprit) به آگاهی از خویش می‌رسد.

۲. شک روشمند

اصطلاح:

شک روشمند (Methodischer Zweifel / Methodical Doubt / Doute méthodique)

دکارت تصمیم می‌گیرد هر چیزی را که کمترین احتمال خطا در آن وجود دارد، موقتاً مورد تردید قرار دهد.

او در تأملات در فلسفهٔ اولی (Meditationes de Prima Philosophia / Meditations on First Philosophy / Méditations métaphysiques) می‌کوشد به حقیقتی برسد که هیچ شکی آن را متزلزل نکند.

نقل‌قول از دکارت

De omnibus dubitandum est.

این عبارت به‌صورت مشهور به دکارت نسبت داده می‌شود و خلاصه‌ای از روش اوست، هرچند این صورت دقیق جمله در آثار اصلی او نیامده است.

ترجمهٔ فارسی:

«باید در همه چیز شک کرد.»

English:

"Everything must be doubted."

Français:

"Il faut douter de tout."

تفسیر هگل

هگل تأکید می‌کند که شک دکارتی شکاکیت (Skeptizismus / Skepticism / Scepticisme) نیست.

هدف دکارت ماندن در شک نیست؛

بلکه یافتن یقینی است که هیچ شکی نتواند آن را از میان ببرد.

۳. کوگیتو

اصطلاح بنیادین:

کوگیتو [Cogito] (Cogito / Cogito)

دکارت پس از کنار گذاشتن همهٔ باورهای مشکوک، به حقیقتی می‌رسد که انکار آن ممکن نیست.

نقل‌قول مشهور

Cogito, ergo sum.

ترجمهٔ فارسی:

«می‌اندیشم، پس هستم.»

English:

"I think, therefore I am."

Français:

"Je pense, donc je suis."

نکتهٔ متن‌شناختی: این عبارت در گفتار در روش (Discours de la méthode) به این صورت آمده است. در تأملات، دکارت بیشتر از عبارت Ego sum, ego existo («من هستم، من وجود دارم») استفاده می‌کند.

۴. معنای کوگیتو

هگل می‌گوید:

اهمیت کوگیتو در این نیست که وجود انسان را ثابت می‌کند.

اهمیت آن در این است که:

برای نخستین بار،

اندیشه (Denken / Thought / Pensée)

خود، بنیاد فلسفه می‌شود.

تفسیر هگل

از نظر هگل،

دکارت نشان داد که یقین حقیقی باید از درون خودِ آگاهی برخیزد، نه از اقتدار بیرونی.

به همین دلیل، او آغازگر فلسفهٔ جدید است.

۵. سوژه

اصطلاح:

سوژه (Subjekt / Subject / Sujet)

با دکارت،

سوژهٔ اندیشنده به مرکز فلسفه تبدیل می‌شود.

همهٔ شناخت‌ها باید از این نقطه آغاز شوند.

۶. حقیقت

اصطلاح:

وضوح و تمایز (Klarheit und Deutlichkeit / Clarity and Distinctness / Clarté et distinction)

دکارت می‌گوید:

هر اندیشه‌ای که به‌صورت روشن و متمایز درک شود،

صادق است.

تفسیر هگل

هگل این اصل را گامی بزرگ در جهت استقلال عقل می‌داند،

هرچند معتقد است که معیار حقیقت تنها وضوح ذهنی نیست، بلکه حرکت مفهوم (Begriff / Concept / Concept) نیز باید در نظر گرفته شود.

۷. خدا در فلسفهٔ دکارت

دکارت می‌کوشد از راه عقل، وجود خدا را نیز اثبات کند.

به نظر او،

خدا ضامن صدق شناخت‌های روشن و متمایز است.

تفسیر هگل

هگل می‌گوید:

دکارت هنوز کاملاً از متافیزیک سنتی جدا نشده است.

زیرا برای تضمین حقیقت، همچنان به خدا متوسل می‌شود.

اما با این همه، نقطهٔ آغاز فلسفه دیگر خودآگاهی است، نه وحی.

۸. دوگانه‌انگاری

اصطلاح:

دوگانه‌انگاری (Dualismus / Dualism / Dualisme)

دکارت میان:

  • ذهن
  • و جسم

تمایز بنیادین قائل می‌شود.

اصطلاحات:

ذهن [Res cogitans] (Thinking Substance / Substance pensante)

جسم [Res extensa] (Extended Substance / Substance étendue)

تفسیر هگل

هگل این تمایز را بسیار اثرگذار می‌داند،

اما معتقد است که جدایی کامل ذهن و جسم، بعدها به یکی از بزرگ‌ترین مسأله‌های فلسفهٔ جدید تبدیل شد.

۹. ارزیابی هگل

هگل می‌نویسد که با دکارت:

«ما احساس می‌کنیم که اکنون در خانهٔ خود هستیم.»

زیرا فلسفه اکنون از خودِ اندیشه آغاز می‌کند.

این جمله یکی از مشهورترین ارزیابی‌های هگل دربارهٔ دکارت است و مقصود او این است که در فلسفهٔ جدید، عقل دیگر بر بنیانی بیرونی تکیه ندارد.

۱۰. گذار به اسپینوزا

هگل نتیجه می‌گیرد:

اصل دکارتیِ یقین، آغاز راه است.

اما هنوز میان خدا، انسان و طبیعت جدایی وجود دارد.

فیلسوفی که این جدایی را به شیوه‌ای تازه تفسیر می‌کند،

باروخ اسپینوزا (Baruch Spinoza / Baruch Spinoza)

است.

اصطلاحات مهم گفتار اول — فصل ششم

(Key Terms of Discourse One — Chapter Six / Termes clés du premier discours — Chapitre Six)

فارسیآلمانی / لاتینانگلیسی / فرانسه

رنه دکارتRené Descartes / [Renatus Cartesius](René Descartes / René Descartes)

شک روشمندMethodischer Zweifel(Methodical Doubt / Doute méthodique)

کوگیتو[Cogito](Cogito / Cogito)

سوژهSubjekt(Subject / Sujet)

اندیشهDenken(Thought / Pensée)

وضوح و تمایزKlarheit und Deutlichkeit(Clarity and Distinctness / Clarté et distinction)

ذهن[Res cogitans](Thinking Substance / Substance pensante)

جسم[Res extensa](Extended Substance / Substance étendue)

یقینGewissheit(Certainty / Certitude)

حقیقتWahrheit / [Veritas](Truth / Vérité)

جمع‌بندی گفتار اول — فصل ششم (Chapter Six / Chapitre Six)

از دید هگل، رنه دکارت [Renatus Cartesius] (René Descartes / René Descartes) آغازگر حقیقی فلسفهٔ جدید است، زیرا فلسفه را بر بنیاد خودآگاهی و اندیشه (Thought / Pensée) بنا می‌کند. روش شک روشمند (Methodical Doubt / Doute méthodique) و اصل کوگیتو [Cogito] (Cogito / Cogito) نشان می‌دهند که یقین باید از درون خودِ سوژه به دست آید، نه از اقتدار سنت یا وحی.

با این حال، هگل بر این باور است که نظام دکارت هنوز با دوگانه‌انگاری (Dualism / Dualisme) میان ذهن [Res cogitans] و جسم [Res extensa] روبه‌روست و برای تضمین حقیقت همچنان به خدا متوسل می‌شود. این کاستی‌ها زمینه را برای فلسفهٔ اسپینوزا (Spinoza / Spinoza) فراهم می‌کنند؛ فیلسوفی که هگل او را نخستین متفکر بزرگ پس از دکارت می‌شمارد و موضوع گفتار دوم فصل ششم خواهد بود.

گفتار دوم: اسپینوزا و جوهر یگانه

(Spinoza und die eine Substanz / Spinoza and the One Substance / Spinoza et la substance unique)

۱. جایگاه اسپینوزا

اصطلاح:

باروخ اسپینوزا [Benedictus de Spinoza] (Baruch Spinoza / Baruch Spinoza)

هگل معتقد است که پس از دکارت، نخستین نظام فلسفیِ کاملاً منسجم را اسپینوزا پدید آورد.

اگر دکارت فلسفه را از سوژه (Subjekt / Subject / Sujet) آغاز کرد، اسپینوزا آن را از جوهر (Substanz / Substance / Substance) آغاز می‌کند.

۲. جوهر

اصطلاح بنیادین:

جوهر [Substantia] (Substance / Substance)

اسپینوزا در کتاب اخلاق (Ethica / Ethics / Éthique) می‌نویسد:

Per substantiam intelligo id quod in se est et per se concipitur.

ترجمهٔ فارسی:

«از جوهر، آن چیزی را می‌فهمم که در خود است و به‌واسطهٔ خود فهمیده می‌شود.»

English:

"By substance I understand that which is in itself and is conceived through itself."

Français:

"Par substance, j'entends ce qui est en soi et est conçu par soi."

تفسیر هگل

هگل این تعریف را یکی از عمیق‌ترین تعریف‌های تاریخ متافیزیک می‌داند.

جوهر، برای اسپینوزا، وابسته به چیز دیگری نیست؛ بلکه بنیاد همهٔ موجودات است.

۳. خدا یا طبیعت

مشهورترین اصل اسپینوزا:

Deus sive Natura.

ترجمهٔ فارسی:

«خدا، یعنی طبیعت.»

English:

"God, or Nature."

Français:

"Dieu, c'est-à-dire la Nature."

تفسیر هگل

هگل تأکید می‌کند که مقصود اسپینوزا این نیست که خدا همان طبیعت مادی است.

بلکه مقصود او این است که تنها یک حقیقت نامتناهی وجود دارد و همهٔ موجودات، نمودها یا تعینات آن حقیقت‌اند.

۴. صفات

اصطلاح:

صفت [Attributum] (Attribute / Attribut)

اسپینوزا می‌گوید:

جوهر دارای بی‌نهایت صفت است.

اما انسان فقط دو صفت را می‌شناسد:

  • اندیشه
  • امتداد

اصطلاحات:

اندیشه [Cogitatio] (Thought / Pensée)

امتداد [Extensio] (Extension / Étendue)

تفسیر هگل

از دید هگل، اسپینوزا با این نظریه می‌کوشد دوگانگی دکارتی میان ذهن و جسم را از میان بردارد.

ذهن و جسم دو جوهر مستقل نیستند، بلکه دو صفت از یک جوهر واحدند.

۵. احوال

اصطلاح:

احوال [Modus] (Mode / Mode)

در فلسفهٔ اسپینوزا،

اشیای منفرد جوهر نیستند.

آنها احوال یا تعینات جوهرند.

نقل‌قول از اخلاق

Omnia quae sunt, in Deo sunt.

ترجمهٔ فارسی:

«هر آنچه هست، در خداست.»

English:

"Whatever is, is in God."

Français:

"Tout ce qui est, est en Dieu."

تفسیر هگل

هگل این اصل را بیان وحدت بنیادین واقعیت می‌داند.

هیچ موجودی استقلال مطلق ندارد؛

همه، تجلی‌های حقیقت واحدند.

۶. آزادی

اصطلاح:

آزادی (Freiheit / Freedom / Liberté)

اسپینوزا آزادی را به معنای انتخاب دلخواه نمی‌فهمد.

از نظر او،

آزاد بودن یعنی عمل کردن بر اساس ضرورت ذات خویش.

نقل‌قول

Homo liber de nulla re minus quam de morte cogitat.

ترجمهٔ فارسی:

«انسان آزاد، کمتر از هر چیز به مرگ می‌اندیشد.»

English:

"A free person thinks of nothing less than of death."

Français:

"L'homme libre ne pense à rien moins qu'à la mort."

تفسیر هگل

هگل این برداشت از آزادی را بسیار عمیق می‌داند.

با این حال، معتقد است که آزادی در نظام اسپینوزا هنوز به آزادی سوژه تبدیل نشده است.

۷. ضرورت

اصطلاح:

ضرورت (Notwendigkeit / Necessity / Nécessité)

در نظام اسپینوزا،

همهٔ امور با ضرورت از ذات خدا ناشی می‌شوند.

هیچ رویدادی کاملاً تصادفی نیست.

تفسیر هگل

هگل این اصل را می‌پذیرد، اما معتقد است که اسپینوزا برای نفی و شدن (Werden / Becoming / Devenir) جایگاه کافی قائل نیست.

به همین دلیل، جوهر او هنوز «ایستا» است.

۸. نقد هگل

هگل می‌گوید:

بزرگی اسپینوزا در این است که همهٔ کثرت را به وحدت بازمی‌گرداند.

اما ضعف او این است که:

در نظام او،

سوژه (Subjekt / Subject / Sujet)

در جوهر حل می‌شود.

در حالی که در فلسفهٔ هگل،

جوهر باید خود به سوژه تبدیل شود.

این همان مضمون مشهور هگل در پدیدارشناسی روح است:

Die Substanz ist wesentlich Subjekt.

ترجمهٔ فارسی:

«جوهر، در ذات خود، سوژه است.»

English:

"Substance is essentially Subject."

Français:

"La substance est essentiellement sujet."

۹. اهمیت تاریخی

هگل می‌گوید:

هر فیلسوفی که بخواهد نظامی فلسفی بنا کند،

باید نخست از اسپینوزا عبور کند.

زیرا اسپینوزا نخستین کسی است که وحدت مطلق واقعیت را به‌صورت کاملاً نظام‌مند اندیشید.

۱۰. گذار به لایبنیتس

پس از اسپینوزا،

فلسفه با گوتفرید ویلهلم لایبنیتس (Gottfried Wilhelm Leibniz / Gottfried Wilhelm Leibniz) وارد مرحله‌ای تازه می‌شود.

اگر اسپینوزا بر وحدت تأکید می‌کند،

لایبنیتس می‌کوشد کثرت را نیز به همان اندازه توضیح دهد.

اصطلاحات مهم گفتار دوم — فصل ششم

(Key Terms of Discourse Two — Chapter Six / Termes clés du deuxième discours — Chapitre Six)

فارسیآلمانی / لاتینانگلیسی / فرانسه

باروخ اسپینوزاBaruch Spinoza / [Benedictus de Spinoza](Baruch Spinoza / Baruch Spinoza)

جوهرSubstanz / [Substantia](Substance / Substance)

صفتAttribut / [Attributum](Attribute / Attribut)

احوالModus(Mode / Mode)

اندیشهDenken / [Cogitatio](Thought / Pensée)

امتدادAusdehnung / [Extensio](Extension / Étendue)

ضرورتNotwendigkeit(Necessity / Nécessité)

آزادیFreiheit(Freedom / Liberté)

خدا یا طبیعت[Deus sive Natura](God or Nature / Dieu ou la Nature)

حقیقتWahrheit / [Veritas](Truth / Vérité)

جمع‌بندی گفتار دوم — فصل ششم (Chapter Six / Chapitre Six)

از دید هگل، باروخ اسپینوزا [Benedictus de Spinoza] (Baruch Spinoza / Baruch Spinoza) نخستین فیلسوفی است که اصل جوهر [Substantia] (Substance / Substance) را به بنیاد یک نظام کاملاً منسجم تبدیل می‌کند. اصل Deus sive Natura و نظریهٔ صفات [Attributum] (Attributes / Attributs) و احوال (Modes / Modes) نشان می‌دهند که همهٔ کثرت‌های جهان، تعینات یک حقیقت واحدند.

با وجود این، هگل نقد می‌کند که در نظام اسپینوزا، سوژه (Subject / Sujet) در جوهر مستحیل می‌شود و آزادی هنوز به صورت خودآگاهی فعال فهمیده نمی‌شود. از نظر هگل، فلسفه باید از اصل اسپینوزاییِ وحدت آغاز کند، اما آن را به مرحله‌ای برساند که جوهر، خود به سوژه تبدیل شود. این گذار در گفتار سوم فصل ششم با بررسی فلسفهٔ لایبنیتس (Leibniz / Leibniz) و نظریهٔ مونادها (Monaden / Monads / Monades) دنبال خواهد شد.


برچسب‌ها: هگل, درسگفتار های تاریخ فلسفه, فلسفه هگل, دیالکتیک
[ جمعه دوم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 0:54 ] [ عباس مهیاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عباس مهیاد. نویسنده، پژوهش گر فلسفه و ادبیات، شاعر، فیلمساز، مترجم، منتقد.

چیز چندانی نیست که بخواهم درباره ی خودم بدان اشاره کنم. برخی اطلاعات را  می توان درین وبلاگ مشاهده کرد. فقط این نکته را می افزایم که از گفتن و شنیدن و به خصوص خواندن لذت عمیق می برم ، امّا در نهایت سر و ساده پیروِ مذهبِ نوشتنم. همین.