۱. مشخصات و معماری کتاب
عنوان اصلی:
Jenseits des Lustprinzips / Beyond the Pleasure Principle
ترجمهٔ دقیقتر:
«فراسوی اصل لذت»
کتاب در نسخهٔ نهایی به شش بخش اصلی؟ نه؛ در واقع متن با شمارهگذاری رومی از I تا VII پیش میرود. بنابراین هنگام مطالعهٔ نسخهٔ اصلی، باید توجه کرد که کتاب هفت بخش دارد، نه شش بخش. متن آلمانی Project Gutenberg همین ساختار را نشان میدهد و بخش VII نیز به صراحت آمده است.
مسیر کلی:
I — اصل لذت و مسئلهٔ استثناها
II — تروما، خواب و بازی کودک
III — اجبار به تکرار و رابطهٔ آن با روانکاوی
IV — مدل اقتصادی دستگاه روانی و تروما
V — تکرار، انتقال و مسئلهٔ غریزه
VI — زیستشناسی، غریزههای زندگی و مرگ
VII — بازتعریف رابطهٔ اصل لذت، اتصال انرژی و بازگشت به حالت بیآلیش
این نکتهٔ ساختاری مهم است، چون فروید در پایان کتاب تازه به نتیجهای میرسد که عنوان کتاب از ابتدا وعده داده است.
بخش اول — Abschnitt I
۱. نقطهٔ شروع فروید: «اصل لذت» دقیقاً چیست؟
فروید متن را با این فرض روانکاوانه آغاز میکند که:
«جریان فرایندهای روانی بهطور خودکار تحت حاکمیت اصل لذت قرار دارد.»
در آلمانی:
Lustprinzip / pleasure principle / اصل لذت
اما اگر این جمله را خیلی سریع بخوانیم، ممکن است اشتباه بفهمیم.
فروید نمیگوید:
انسان همیشه به دنبال چیزهای خوشایند است.
معنای دقیقتر، به اقتصاد دستگاه روانی مربوط است.
فروید در این دورهٔ نظریهپردازی، روان را تا حدی مانند یک سامانهٔ اقتصادیِ انرژی میبیند.
اصطلاح مهم:
Erregung / excitation / برانگیختگی یا تحریک
است.
هرچه برانگیختگی و تنش در دستگاه روانی افزایش پیدا کند، وضعیت میتواند به صورت Unlust / unpleasure / ناخوشایندی تجربه شود؛ و کاهش آن با Lust / pleasure / لذت ارتباط پیدا میکند.
بنابراین میتوانیم مدل بسیار سادهای بسازیم:
افزایش Erregung / برانگیختگی
↓
افزایش Unlust / ناخوشایندی
و برعکس:
کاهش Erregung
↓
Lust / لذت
اما باید فوراً یک هشدار بدهیم:
این یک فرمول مکانیکی سادهٔ
«تنش = بد، صفر تنش = خوب»
نیست.
فروید خودش میداند که رابطهٔ میان لذت و تحریک پیچیدهتر از این است. مسئله برای او رابطهٔ اقتصادی میان مقدار تحریک و کیفیت تجربهٔ لذت/ناخوشایندی است.
۲. چرا فروید اصلاً «اصل» میگوید؟
کلمهٔ Prinzip / principle / اصل اهمیت دارد.
او نمیگوید «میل به لذت».
بلکه میگوید:
Lustprinzip
یعنی یک قاعدهٔ تنظیمکنندهٔ فرایندهای روانی.
به زبان دیگر، فروید فرض میکند دستگاه روانی طوری سازمان یافته که اگر وضعیت روانی به سمت ناخوشایندی حرکت کند، سیستم تمایل دارد آن وضعیت را تغییر دهد.
پس اصل لذت یک گرایش تنظیمی است.
نه یک تصمیم آگاهانه.
شخص لازم نیست بگوید:
«من اکنون باید به دنبال لذت باشم.»
اصل لذت پیش از تصمیم آگاهانه کار میکند.
این نکته برای فهم کل کتاب بسیار مهم است.
۳. آیا واقعاً تمام روان تحت فرمان اصل لذت است؟
اینجا فروید نخستین احتیاط را وارد میکند.
اگر بگوییم:
«همهچیز اصل لذت است.»
آنگاه باید بتوانیم تمام رفتارهای روانی را با آن توضیح دهیم.
اما نمیتوانیم.
چون در روانکاوی مرتب با مواردی مواجه میشویم که در آنها انسان عمداً یا ظاهراً ناخودآگاه ناخوشایندی را تحمل میکند.
مثلاً:
بیمار دربارهٔ چیزی دردناک صحبت میکند؛
فرد از یک واقعیت ناخوشایند آگاه میشود؛
کودک باید میل خود را به تأخیر بیندازد؛
فرد برای رسیدن به هدفی در آینده رنج فعلی را تحمل میکند.
بنابراین فروید به اصل دیگری اشاره میکند:
Realitätsprinzip / reality principle / اصل واقعیت
۴. اصل واقعیت دشمن اصل لذت نیست
این یکی از جاهایی است که خواندن دقیق فروید اهمیت دارد.
ممکن است تصور کنیم:
Lustprinzip = لذت
در برابر:
Realitätsprinzip = واقعیت
اما رابطه چنین نیست.
اصل واقعیت در واقع نسخهٔ تعدیلشدهٔ اصل لذت است.
مثلاً:
کودک:
«من همین حالا این اسباببازی را میخواهم.»
اصل لذت:
اکنون.
اما واقعیت میگوید:
اگر اکنون آن را برداری، تنبیه میشوی؛ صبر کن.
در نتیجه:
اصل واقعیت، لذت را حذف نمیکند؛ لذت را به تعویق میاندازد.
فروید دقیقاً به همین دلیل میتواند بگوید که حتی اصل واقعیت نیز در نهایت در خدمت همان هدف کلی قرار دارد.
یعنی:
Realitätsprinzip → delayed gratification / ارضای بهتعویقافتاده
نه:
Realitätsprinzip → ضد لذت
۵. پس چرا اصلاً به «فراسوی» اصل لذت نیاز داریم؟
اینجا پرسش اصلی کتاب آرامآرام ظاهر میشود.
فروید میگوید این توضیح میتواند بخش زیادی از ناخوشایندیهای زندگی روانی را توضیح دهد.
اما همه را نه.
و این «نه» بسیار مهم است.
چون بعضی تجربهها را نمیتوان گفت:
«این ناخوشایندی برای رسیدن به لذت آینده لازم بود.»
گاهی فرد همان ناخوشایندی را دوباره و دوباره تجربه میکند.
بدون اینکه نتیجهٔ واضحی از آن بگیرد.
اینجا نظریهٔ فروید شروع به ترک برداشتن میکند.
۶. ناخوشایندی همیشه به معنای شکست اصل لذت نیست
فروید نکتهٔ ظریفی دارد.
وجود درد و ناخوشایندی بهخودیخود نظریهٔ اصل لذت را باطل نمیکند.
چرا؟
چون ممکن است ناخوشایندی ناشی از تعارض درونی باشد.
مثلاً یک میل:
میل جنسی
با یک نیروی دیگر:
سرکوب / Verdrängung / repression
در تعارض قرار میگیرد.
در این حالت، ارضای یک میل ممکن است برای بخش دیگری از دستگاه روانی ناخوشایند باشد.
بنابراین یک تجربه میتواند همزمان:
برای یک سیستم لذتبخش
و:
برای سیستم دیگری ناخوشایند
باشد.
این نکته در نظریهٔ روانکاوی فروید بسیار مهم است.
۷. نمونهٔ کلاسیک: سرکوب
فرض کن شخصی میلی دارد.
اما این میل با ارزشهای اخلاقی یا تصویر او از خودش سازگار نیست.
میل:
«این را میخواهم.»
فرامن یا سیستم دفاعی:
«نباید بخواهی.»
در نتیجه میل سرکوب میشود.
اما سرکوب به معنای نابودی میل نیست.
Verdrängung / repression / واپسرانی یا سرکوب
یعنی میل از آگاهی کنار گذاشته میشود، اما انرژی آن میتواند باقی بماند.
پس چیزی که از دید آگاهانه «ناخوشایند» است، ممکن است در سطح دیگری با ارضای یک میل ارتباط داشته باشد.
این یکی از دلایلی است که فروید میتواند بگوید:
وجود ناخوشایندی بهتنهایی اصل لذت را رد نمیکند.
۸. یک تمایز بسیار مهم: «من» و «روان»
در این قسمت، نباید «روان» را با آگاهی یکی بگیریم.
برای فروید:
Bewußtsein / consciousness / آگاهی
فقط بخشی از دستگاه روانی است.
ممکن است چیزی در ناخودآگاه:
Unbewußt / unconscious / ناآگاه
اتفاق بیفتد که با تجربهٔ آگاهانهٔ شخص تضاد داشته باشد.
بنابراین وقتی فروید میگوید:
دستگاه روانی تحت اصل لذت قرار دارد،
منظورش این نیست که:
«من آگاهانه میخواهم لذت ببرم.»
بلکه یک فرایند ناخودآگاه تنظیمکننده را توصیف میکند.
۹. اینجا یک مشکل بزرگتر شکل میگیرد
فروید تا اینجا میتواند بسیاری از چیزها را توضیح دهد:
میل → تعارض → سرکوب → ناخوشایندی
اما هنوز یک مسئله باقی میماند:
چرا انسان گاهی چیزی را تکرار میکند که حتی از دید ناخودآگاه نیز ظاهراً به سودش نیست؟
این همان چیزی است که در بخشهای بعدی تبدیل به:
Wiederholungszwang / repetition compulsion / اجبار به تکرار
میشود.
اما در بخش اول هنوز فروید آنجا نرسیده است.
این نکته مهم است:
بخش اول هنوز نظریهٔ غریزهٔ مرگ را مطرح نمیکند.
او فقط دارد زمینهٔ منطقی را برای بحران نظریهٔ اصل لذت فراهم میکند.
۱۰. یک تفاوت بسیار مهم میان «اصل لذت» و «لذت»
نباید این دو را یکی کنیم:
Lust / pleasure / لذت
یک حالت یا کیفیت تجربه است.
اما:
Lustprinzip / pleasure principle / اصل لذت
یک اصل تنظیمی است.
مثلاً ممکن است فرد در یک لحظه احساس درد کند.
این بهتنهایی ثابت نمیکند اصل لذت کنار رفته است.
باید ببینیم چگونه کل دستگاه روانی در طول زمان سازمان مییابد.
این همان دیدگاه «اقتصادی» فروید است.
۱۱. «اقتصادی» یعنی چه؟
در نظریهٔ فروید سه منظر مشهور وجود دارد:
topisch / topographical / موضعی
یعنی دستگاه روانی از چه نظامهایی تشکیل شده است.
dynamisch / dynamic / پویشی
یعنی نیروها چگونه با هم تعارض دارند.
و:
ökonomisch / economic / اقتصادی
یعنی انرژی روانی چگونه توزیع، انباشته، جابهجا و تخلیه میشود.
Beyond the Pleasure Principle بهخصوص به منظر سوم اهمیت زیادی میدهد.
پس وقتی فروید از:
Erregung / excitation / تحریک
حرف میزند، نباید آن را صرفاً به معنای «هیجان احساسی» بفهمیم.
او به یک مفهوم نظری دربارهٔ مقدار انرژی/برانگیختگی در دستگاه روانی اشاره میکند.
۱۲. حالا یک سؤال ظریفتر
اگر اصل لذت میخواهد ناخوشایندی را کاهش دهد، چرا گاهی تعویق لذت لازم است؟
پاسخ:
Realitätsprinzip / اصل واقعیت
اما فروید میگوید این تعویق، خودش هزینه دارد.
فرد ممکن است:
ناکامی را تحمل کند،
اضطراب را تحمل کند،
درد را تحمل کند،
از ارضای فوری دست بکشد.
ولی این ناخوشایندی در خدمت یک هدف بزرگتر است.
پس میتوانیم این مدل را داشته باشیم:
Unlust کوتاهمدت
↓
تحمل
↓
Lust بیشتر در آینده
در این حالت هنوز اصل لذت پابرجاست.
۱۳. اما تروما چه؟
تروما این مدل را به مشکل جدی میاندازد.
فرض کن فردی حادثهای بسیار شدید را تجربه کرده.
بعد از حادثه:
خواب میبیند که حادثه دوباره اتفاق میافتد.
این خواب:
دردناک است،
اضطراب ایجاد میکند،
و ظاهراً هیچ ارضای آشکاری ندارد.
پس فروید میپرسد:
این تکرار برای چیست؟
و این سؤال در بخش دوم تبدیل به مسئلهٔ اصلی میشود.
۱۴. بنابراین بخش اول در واقع یک «آمادهسازی» است
اگر بخواهیم بخش اول را به صورت منطقی فشرده کنیم:
گام اول
Lustprinzip / اصل لذت
فرایندهای روانی را به سوی کاهش ناخوشایندی هدایت میکند.
↓
گام دوم
اما Realitätsprinzip / اصل واقعیت نشان میدهد که ناخوشایندی موقت میتواند تحمل شود.
↓
گام سوم
بنابراین هر ناخوشایندی لزوماً نقض اصل لذت نیست.
↓
گام چهارم
اما هنوز پدیدههایی وجود دارند که بسیار دشوارترند.
↓
گام پنجم
بهخصوص تکرار تجربههای ناخوشایند.
↓
گام ششم
پس باید ببینیم آیا چیزی فراتر از اصل لذت در دستگاه روانی کار میکند.
این آخرین نقطهٔ بخش اول است.
۱۵. معنای «Jenseits» / «Beyond» / «فراسوی»
این کلمه را نباید اشتباه بفهمیم.
Jenseits / beyond / فراسوی
یعنی فروید نمیگوید:
اصل لذت غلط است.
بلکه میگوید:
اصل لذت شاید یک اصل مهم باشد، اما تمام داستان نیست.
و این تفاوت بسیار مهم است.
ساختار پرسش او تقریباً چنین است:
اگر A تقریباً همهچیز را توضیح میدهد، اما چند پدیدهٔ مهم را توضیح نمیدهد، آیا باید A را کنار بگذاریم؟
فروید پاسخ میدهد:
نه. باید ببینیم چه اصل دیگری در کنار یا در زیر آن وجود دارد.
و آنجاست که مسیر به:
Wiederholungszwang / اجبار به تکرار
و نهایتاً:
Todestrieb / غریزهٔ مرگ
میرسد.
۱۶. اصطلاحات اصلی بخش اول
آلمانیانگلیسیفارسیاهمیت
Lustpleasureلذتکاهش ناخوشایندی/کیفیت تجربه
Unlustunpleasureناخوشایندیحالت مرتبط با افزایش تنش
Lustprinzippleasure principleاصل لذتاصل تنظیمکنندهٔ روان
Realitätsprinzipreality principleاصل واقعیتتعویق ارضا برای سازگاری با واقعیت
Erregungexcitationبرانگیختگی/تحریکمقدار تحریک روانی
Bewußtseinconsciousnessآگاهیسطح آگاه روان
Unbewußtunconsciousناآگاهقلمرو فرایندهای ناآگاه
Verdrängungrepressionواپسرانی/سرکوبکنارزدن محتوای ناسازگار از آگاهی
Jenseitsbeyondفراسو/آنسویاشاره به اصل فراتر از لذت
۱۷. مهمترین نکتهٔ بخش اول برای فهم کل کتاب
فروید هنوز نمیداند که قرار است به غریزهٔ مرگ برسد.
این خیلی مهم است.
ما چون امروز کتاب را با عنوان فراسوی اصل لذت میشناسیم و میدانیم پایانش به Todestrieb / death drive / غریزهٔ مرگ میرسد، ممکن است فکر کنیم فروید از همان صفحهٔ اول در حال اثبات غریزهٔ مرگ است.
نه.
ساختار واقعی بسیار جالبتر است:
فروید ابتدا نظریهٔ خودش را جدی میگیرد، بعد استثناهایی پیدا میکند، بعد سعی میکند استثناها را با نظریهٔ موجود توضیح دهد، و وقتی این توضیحها کافی نیستند، مجبور میشود نظریه را گسترش دهد.
این همان چیزی است که Beyond the Pleasure Principle را از یک متن سادهٔ «نظریهٔ غریزهٔ مرگ» بسیار جالبتر میکند.
۱۸. تصویرسازی شخصیت در اثر هنری
اینجا دقیقاً میتوانی از فروید استفاده کنی.
یک شخصیت را تصور کن که:
آگاهانه:
«من میخواهم از آن حادثه فرار کنم.»
اما:
رفتارش:
دائماً او را به سمت همان نوع موقعیت میبرد.
در بخش اول هنوز نمیتوانیم بگوییم چرا.
اما کتاب فروید به ما اجازه میدهد سؤال داستانی بسیار قدرتمندی بسازیم:
آیا شخصیت واقعاً از چیزی فرار میکند، یا چیزی در او میخواهد آن را دوباره تجربه کند؟
نقشهٔ بخش اول
Lust / لذت
↓
Unlust / ناخوشایندی
↓
Lustprinzip / اصل لذت
↓
اما:
Realitätsprinzip / اصل واقعیت
↓
تعویق لذت و تحمل ناخوشایندی
↓
اما هنوز مواردی توضیح داده نشدهاند
↓
تروما / Traumatische Neurose
↓
تکرار ناخوشایندی
↓
چرا؟
↓
Jenseits des Lustprinzips / فراسوی اصل لذت
و دقیقاً در بخش دوم است که فروید برای اولین بار این مسئله را با کابوسهای تروماتیک و بازی Fort-Da بهصورت جدی وارد میدان میکند.
بخش دوم — Abschnitt II
در بخش دوم، فروید از بحث نسبتاً انتزاعی بخش اول وارد دو شاهد بالینی/تجربی بسیار مهم میشود:
Traumatische Neurose / traumatic neurosis / رواننژندی تروماتیک
Kinderspiel / child's play / بازی کودک، بهویژه بازی مشهور Fort-Da
اما اهمیت این بخش فقط در معرفی این دو مثال نیست. فروید میخواهد از خلال آنها یک تناقض را آشکار کند:
اگر دستگاه روانی تحت حاکمیت Lustprinzip / pleasure principle / اصل لذت است، چرا چیزی ناخوشایند را بارها تکرار میکند؟
۱. آغاز بخش دوم: رواننژندی تروماتیک
فروید بحث را با پدیدهای آغاز میکند که در آن زمان بهخصوص پس از جنگ جهانی اول اهمیت زیادی پیدا کرده بود:
traumatische Neurose / traumatic neurosis / رواننژندی تروماتیک
او متوجه میشود که وضعیت بیماران مبتلا به تروما با بسیاری از الگوهای معمول رواننژندی متفاوت است.
در رواننژندیهای معمول، روانکاو میتواند میان:
تعارض،
میل،
سرکوب،
بازگشت محتوای سرکوبشده
روابطی پیدا کند.
اما در رواننژندی تروماتیک، مسئله شکل دیگری دارد.
فرد ممکن است پس از حادثه، بارها آن حادثه را در خواب تجربه کند.
یعنی:
حادثه در گذشته رخ داده است
اما:
در خواب دوباره اتفاق میافتد.
این «دوباره اتفاق افتادن» همان چیزی است که فروید را متوقف میکند.
۲. خوابهای تروماتیک
در نظریهٔ معمول فروید:
Traum / dream / رؤیا
با تحقق میل ارتباط دارد.
اصطلاح:
Wunscherfüllung / wish-fulfilment / تحقق آرزو یا میل
در نظریهٔ رؤیا اهمیت اساسی دارد.
فروید پیشتر در Die Traumdeutung / The Interpretation of Dreams / تعبیر خواب استدلال کرده بود که خواب، در سطح بنیادی، تحقق تغییریافتهٔ یک میل است.
پس انتظار اولیه این است:
میل → خواب → تحقق میل
اما اکنون با چیزی مواجه میشویم که ظاهراً با این مدل سازگار نیست:
تروما → خواب → تکرار تروما
چنین خوابی نهتنها ظاهراً لذتبخش نیست، بلکه ممکن است بسیار دردناک و اضطرابآور باشد.
پس یک پرسش بنیادی ایجاد میشود:
آیا تمام رؤیاها واقعاً در خدمت تحقق میل هستند؟
فروید هنوز پاسخ نهایی نمیدهد.
۳. نکتهٔ بسیار ظریف: استثنا یا نشانه؟
فروید میتوانست خیلی ساده بگوید:
خواب تروماتیک یک استثناست.
اما این کار مسئله را حل نمیکند.
چون اگر چنین پدیدهای وجود داشته باشد، باید بفهمیم چرا رخ میدهد.
به عبارت دیگر، فروید به جای اینکه پدیده را حذف کند، آن را تبدیل به مسئلهٔ نظری میکند.
این روش در کل کتاب بسیار مهم است:
یک پدیدهٔ ظاهراً استثنایی ممکن است نشان دهد که نظریه هنوز چیزی را نمیبیند.
۴. چرا کودک وارد بحث میشود؟
فروید سپس از تروما به یک مشاهدهٔ روزمرهتر میرود:
بازی کودک.
این انتقال در نگاه اول عجیب است.
چرا باید:
بیمار تروماتیک
و
کودک بازیکننده
را کنار هم بگذارد؟
چون در هر دو مورد یک ساختار مشترک میبیند:
تکرار یک تجربه، حتی وقتی آن تجربه ناخوشایند است.
اما کودک از حادثهٔ جنگی یا فاجعهٔ بزرگ رنج نبرده است.
پس اگر بتوانیم همین ساختار تکرار را در بازی کودک ببینیم، شاید مسئله بنیادیتر از تروما باشد.
۵. مشاهدهٔ کودک
فروید دربارهٔ کودکی صحبت میکند که در زمان مشاهدهٔ او حدود یک سال و نیم دارد.
کودک:
بسیار آرام است،
به مادر وابستگی شدیدی دارد،
و معمولاً بهراحتی با غیبت مادر کنار میآید.
اما فروید متوجه بازی خاصی میشود.
کودک یک شیء را میگیرد و آن را به جایی میاندازد که از دیدش پنهان میشود.
همراه با این کار صدایی شبیه:
o-o-o-o
درمیآورد.
فروید آن را به صورت:
Fort / gone / رفته
تفسیر میکند.
سپس شیء را دوباره پیدا میکند و:
Da / there / اینجاست
میگوید.
از همینجا نام مشهور:
Fort-Da-Spiel / Fort-Da game / بازی فورت-دا
به وجود میآید.
۶. چرا «Fort» اهمیت بیشتری دارد؟
فروید به نکتهٔ مهمی توجه میکند:
کودک مرتباً بازی را تکرار میکند.
اما نکتهٔ عجیب این است که:
بخش ناخوشایند بازی ــ ناپدیدشدن شیء ــ ظاهراً بهطور مستقل تکرار میشود.
اگر کودک فقط دنبال لذتِ دیدن دوبارهٔ شیء بود، میتوانست فقط:
Da!
را تکرار کند.
اما او:
Fort!
را نیز بارها ایجاد میکند.
یعنی:
غیبت
خودش تبدیل به موضوع بازی شده است.
۷. ارتباط با غیبت مادر
فروید این بازی را با تجربهٔ غیبت مادر مرتبط میکند.
مادر کودک برای مدتی از او دور میشود.
کودک در چنین شرایطی میتواند:
passiv / passive / منفعل
باشد.
یعنی:
مادر میرود و کودک باید این اتفاق را تحمل کند.
اما در بازی، کودک خودش غیبت را ایجاد میکند.
او شیء را میاندازد.
بنابراین چیزی که در واقعیت:
تحمیلشده
است، در بازی:
تحت کنترل کودک
قرار میگیرد.
۸. Passivität / Aktivität
اینجا یکی از خطوط تفسیری مهم فروید ظاهر میشود:
passiv / passive / منفعل
در برابر:
aktiv / active / فعال
در واقعیت:
مادر میرود → کودک منفعل است.
در بازی:
کودک شیء را میاندازد → کودک فعال است.
پس بازی ممکن است به کودک امکان بدهد تجربهای را که در واقعیت بر او تحمیل شده، به شکلی بازسازی کند که خودش در آن عامل باشد.
این توضیح بخشی از مسئله را حل میکند.
۹. اما فروید فوراً یک مشکل ایجاد میکند
اگر بازی فقط برای بهدستآوردن کنترل باشد، باید بپرسیم:
چرا کودک همچنان بخش ناخوشایند را تکرار میکند؟
فروید حتی متوجه میشود که در موارد دیگر کودک بازیهای ناخوشایند را نیز دوباره و دوباره اجرا میکند.
پس:
تسلط بر تجربه
یک توضیح ممکن است، اما هنوز توضیح کامل نیست.
۱۰. بازی میتواند تجربه را قابل کنترل کند
اینجا باید یک تفاوت بسیار مهم را در نظر بگیریم.
کودک نمیتواند:
واقعیت غیبت مادر
را کنترل کند.
اما میتواند:
بازنمایی غیبت
را کنترل کند.
این یعنی:
Realität / reality / واقعیت
در برابر:
Spiel / play / بازی
در واقعیت:
مادر میرود.
در بازی:
کودک میتواند رفتن را خودش تولید و پایانش را خودش تعیین کند.
پس بازی نوعی بازسازی نمادین تجربه است.
۱۱. اما آیا کودک از رفتن مادر لذت میبرد؟
فروید این احتمال را هم بررسی میکند.
شاید کودک از نظر روانی به چیزی دست یافته باشد:
«تو رفتی، اما من میتوانم رفتنت را خودم تکرار کنم.»
در این حالت یک تغییر اتفاق میافتد:
رنجِ منفعلانه
تبدیل میشود به:
کنشِ فعالانه
و این میتواند یک منبع لذت باشد.
اما فروید خودش میداند که این پاسخ کافی نیست.
زیرا هنوز مسئلهٔ:
تکرار مداومِ بخش ناخوشایند
باقی میماند.
۱۲. Wiederholung / repetition / تکرار
در اینجا مفهوم تکرار به مرکز بحث میآید.
تکرار صرفاً این نیست که:
«کودک چیزی را دوباره انجام میدهد.»
فروید به ساختار تکرار علاقه دارد.
یعنی:
یک تجربهٔ ناخوشایند
↓
بازسازی
↓
تکرار
↓
بازسازی دوباره
↓
تکرار دوباره
این ساختار در ادامهٔ کتاب اهمیت بسیار بیشتری پیدا میکند.
۱۳. چرا تکرار با اصل لذت مشکل دارد؟
اصل لذت میگوید دستگاه روانی گرایش دارد ناخوشایندی را کاهش دهد.
اما در تکرار:
Unlust / ناخوشایندی
دوباره وارد صحنه میشود.
بنابراین دو امکان وجود دارد:
امکان اول
تکرار در نهایت هدف لذتبخش دیگری دارد.
یعنی ناخوشایندیِ ظاهری وسیلهای برای رسیدن به چیزی است که در نهایت لذتبخش است.
امکان دوم
تکرار از یک اصل دیگری سرچشمه میگیرد که مستقل از اصل لذت است.
در بخش دوم، فروید هنوز بین این دو احتمال در حرکت است.
۱۴. مسئلهٔ مهمتر: کودک میتواند خودش «غیبت» را تولید کند
این بخش از نظر نظری بسیار ظریف است.
در ابتدا:
کودک ← قربانی غیبت مادر
اما بعد:
کودک → تولیدکنندهٔ غیبت
پس بازی یک رابطهٔ قدرت را تغییر میدهد.
چیزی که کودک نمیتواند در واقعیت کنترل کند، در بازی تحت کنترل او قرار میگیرد.
این میتواند یک توضیح روانشناختی مهم باشد:
تکرار → تسلط
اما فروید به دنبال چیزی فراتر از این توضیح است.
۱۵. «تسلط» هنوز کل مسئله نیست
اگر فقط مسئلهٔ تسلط بود، شاید کودک بعد از اینکه یک بار توانست تجربه را کنترل کند، دیگر نیازی به تکرار نداشت.
اما او باز هم تکرار میکند.
بنابراین:
mastery / تسلط
ممکن است یکی از کارکردهای بازی باشد، اما هنوز نمیدانیم چرا اجبار به تکرار اینقدر قوی است.
این دقیقاً همان شکافی است که در بخشهای بعدی بزرگتر خواهد شد.
۱۶. از بازی کودک به رواننژندی
اکنون دو پدیده کنار هم قرار گرفتهاند:
در بزرگسال تروماتیک:
حادثهٔ ناخوشایند در خواب بازمیگردد.
در کودک:
تجربهٔ ناخوشایند در بازی بازسازی میشود.
در هر دو:
Vergangenheit / past / گذشته
به شکلی دوباره ظاهر میشود.
اما این بازگشت صرفاً «یادآوری» نیست.
این نکته بسیار مهم است.
۱۷. Erinnern / remembering / بهیادآوردن
فرد میتواند چیزی را به یاد بیاورد:
«مادرم آن روز رفت.»
این یک بازنمایی از گذشته است.
اما وقتی فرد تجربه را دوباره اجرا میکند:
Wiederholen / repeating / تکرار کردن
دیگر صرفاً دربارهٔ گذشته حرف نمیزند.
گذشته در شکل یک رویداد اکنونی ظاهر میشود.
این تمایز در بخش سوم بسیار مهمتر خواهد شد.
۱۸. چرا فروید هنوز از «غریزهٔ مرگ» حرف نمیزند؟
چون هنوز شواهد و استدلالش در مرحلهٔ ابتدایی است.
در بخش دوم، مسئله هنوز این است:
چرا تکرار؟
فروید ابتدا باید نشان دهد که تکرار واقعاً پدیدهای بنیادی است.
بعد میتواند بپرسد:
آیا این تکرار صرفاً نتیجهٔ تعارضهای روانی است؟
یا:
آیا خودِ تکرار بخشی از ساختار بنیادی سائق است؟
و تنها بعد از این مرحله است که نظریهٔ Todestrieb / death drive / غریزهٔ مرگ ممکن میشود.
۱۹. یک اصطلاح مهم: Trieb / drive / سائق
در این کتاب باید خیلی مراقب ترجمهٔ Trieb باشیم.
در انگلیسی گاهی:
instinct
و گاهی:
drive
ترجمه میشود.
اما در روانکاوی فرویدی، Trieb را بهتر است همیشه به صورت یک اصطلاح نظری مستقل در ذهن نگه داریم.
چون «غریزه» در فارسی ممکن است ما را به سمت یک رفتار کاملاً زیستی و ثابت ببرد.
در حالی که Trieb در نظریهٔ فروید چیزی است که:
فشار ایجاد میکند،
هدف دارد،
ابژه میتواند داشته باشد،
و دستگاه روانی را به حرکت درمیآورد.
در Jenseits des Lustprinzips معنای این اصطلاح در نهایت دگرگون میشود.
۲۰. آنچه بخش دوم واقعاً به نظریه اضافه میکند
اگر بخش اول را در یک جمله خلاصه کنیم:
اصل لذت مهم است، اما ممکن است کافی نباشد.
بخش دوم یک قدم جلوتر میرود:
شواهدی وجود دارد که روان تجربههای ناخوشایند را تکرار میکند.
و دو نمونهٔ اصلی میدهد:
Traumatische Neurose
و
Fort-Da-Spiel
پس اکنون سؤال دقیقتر میشود:
آیا «تکرار» خودش یک گرایش مستقل روانی است؟
و این سؤال، مستقیماً ما را به بخش سوم میبرد.
واژههای کلیدی بخش دوم
آلمانیانگلیسیفارسی
Traumatische Neurosetraumatic neurosisرواننژندی تروماتیک
Traumatraumaتروما
Traumdreamرؤیا
Wunscherfüllungwish-fulfilmentتحقق میل
Kinderspielchild's playبازی کودک
Fort-Da-SpielFort-Da gameبازی فورت-دا
Fortgone/awayرفته/دور
Dathere/hereاینجاست
Wiederholungrepetitionتکرار
passivpassiveمنفعل
aktivactiveفعال
Erinnerungmemory/rememberingخاطره/بهیادآوردن
Wiederholenrepeatingتکرار کردن
Triebdrive/instinctسائق/غریزه
هستهٔ استدلال بخش دوم
Trauma / تروما
→ تجربهای که بیش از ظرفیت روان است
↓
Traumatische Neurose
→ بازگشت حادثه در خواب
↓
Traum / خواب
→ تکرار چیزی که ظاهراً لذتبخش نیست
↓
Kinderspiel / بازی کودک
→ بازسازی تجربهٔ غیبت
↓
Fort / رفته
→ تکرار بخش ناخوشایند
↓
Da / اینجاست
→ بازگشت و تسلط بر تجربه
↓
اما:
چرا Fort نیز بارها تکرار میشود؟
↓
Wiederholung / تکرار
↓
آیا تکرار خودش از اصل لذت مستقل است؟
و دقیقاً همین پرسش، بخش سوم را باز میکند؛ جایی که فروید از بازی کودک و تروما وارد اجبار به تکرار / Wiederholungszwang، انتقال، و تجربههای تکرارشوندهٔ بیماران در روانکاوی میشود.
بخش سوم — Abschnitt III
بخش سوم از مهمترین قسمتهای Jenseits des Lustprinzips است، چون فروید برای نخستین بار پدیدهای را که در بخش دوم بهصورت مسئله ظاهر شده بود، به شکلی روشنتر صورتبندی میکند:
Wiederholungszwang / repetition compulsion / اجبار به تکرار
اما باید دقت کنیم که فروید هنوز نمیگوید:
«من غریزهٔ مرگ را اثبات کردم.»
اتفاقاً در این بخش هنوز در حال جمعکردن شواهد برای یک مسئلهٔ بسیار محدودتر است:
چرا بیمار به جای اینکه گذشته را به یاد بیاورد، آن را دوباره اجرا میکند؟
۱. نقطهٔ عزیمت بخش سوم
فروید از تجربهٔ روانکاوی استفاده میکند.
در روانکاوی، هدف این است که بیمار:
Erinnern / remembering / به یاد آوردن
را جایگزین:
Wiederholen / repeating / تکرار کردن
کند.
یعنی به جای اینکه گذشته را دوباره زندگی کند، بتواند دربارهٔ آن سخن بگوید.
اما در عمل چنین چیزی همیشه اتفاق نمیافتد.
بیمار اغلب چیزی را که نمیتواند به یاد بیاورد، تکرار میکند.
اینجا یکی از جملات کلیدی منطق فروید شکل میگیرد:
آنچه بیمار به یاد نمیآورد، ممکن است آن را به شکل کنش تکرار کند.
۲. Erinnerung / یادآوری در برابر Wiederholung / تکرار
این دو اصطلاح را باید از هم جدا کنیم.
Erinnerung / remembering / یادآوری
فرد میتواند بگوید:
«در کودکی چنین اتفاقی برای من افتاد.»
گذشته به صورت بازنمایی در برابر او قرار میگیرد.
اما:
Wiederholung / repetition / تکرار
فرد به جای اینکه بگوید:
«این اتفاق در گذشته افتاد»
رفتاری انجام میدهد که همان ساختار را دوباره در زمان حال ایجاد میکند.
پس:
Erinnern = گذشته را دانستن
در برابر:
Wiederholen = گذشته را دوباره انجام دادن
و فروید میگوید روانکاوی مرتباً با دومی مواجه میشود.
۳. Agieren / acting out / بهعمل درآوردن
در این قسمت مفهوم مهم دیگری مطرح میشود:
Agieren / acting out / بهعمل درآوردن
فرد ممکن است چیزی را که نمیتواند به یاد بیاورد، اجرا کند.
مثلاً شخصی نمیداند چرا همیشه در روابطش انتظار دارد دیگری او را ترک کند.
اما در رابطهٔ جدید:
بیاعتماد میشود،
دیگری را دور میکند،
او را آزمایش میکند،
رفتارهایی ایجاد میکند که رابطه را تخریب میکنند،
و سرانجام:
دیگری واقعاً او را ترک میکند.
فرد بعداً میگوید:
«باز هم همان اتفاق افتاد.»
اما از نگاه فروید، فقط «اتفاق نیفتاده»؛
ساختار گذشته دوباره اجرا شده است.
۴. Wiederholungszwang / اجبار به تکرار
اینجا واژهٔ Zwang اهمیت دارد.
Zwang / compulsion / اجبار
یعنی تکرار صرفاً یک انتخاب آزاد و آگاهانه نیست.
فرد نمیگوید:
«من تصمیم گرفتم دوباره همین تجربه را داشته باشم.»
بلکه:
چیزی او را به سمت تکرار میراند.
پس:
Wiederholung / repetition
بهتنهایی فقط «دوباره رخ دادن» است.
اما:
Wiederholungszwang / repetition compulsion
یعنی:
فشار یا اجبار درونی برای بازتولید یک الگو.
۵. چرا این مسئله برای فروید مهم است؟
چون تکرار همیشه لذتبخش نیست.
اگر بیمار مرتباً:
شکست میخورد،
طرد میشود،
تحقیر میشود،
شکست عشقی را بازسازی میکند،
یا دوباره وارد موقعیت مشابه میشود،
این رفتار ظاهراً با:
Lustprinzip / pleasure principle / اصل لذت
سازگار نیست.
در نتیجه فروید اکنون با چیزی جدیتر از مثال کودک مواجه است.
در بازی کودک میتوانستیم بگوییم:
«شاید بازی راهی برای کنترل تجربه باشد.»
اما در رواننژندی، تکرار گاهی به ضرر خود فرد تمام میشود.
۶. Neurotische Patienten / بیماران رواننژند
فروید به تجربهٔ بالینی خود برمیگردد.
بیمار ممکن است یک الگوی رابطهای را بارها تکرار کند.
مثلاً:
عشق → ناامیدی → طرد → رنج
و دوباره:
عشق → ناامیدی → طرد → رنج
و باز:
عشق → ناامیدی → طرد → رنج
این تکرار ممکن است به شکلهای مختلف ظاهر شود.
فروید بهویژه متوجه میشود که بیمار در رابطه با روانکاو نیز ممکن است همان ساختارهای گذشته را بازسازی کند.
اینجاست که:
Übertragung / transference / انتقال
اهمیت پیدا میکند.
۷. Übertragung / انتقال
در روانکاوی، بیمار فقط دربارهٔ گذشته حرف نمیزند.
او ممکن است احساسات و الگوهای رابطهای گذشته را به روانکاو منتقل کند.
یعنی:
گذشته → رابطهٔ فعلی
برای مثال:
اگر بیمار در کودکی با والد بسیار انتقادگر مواجه بوده، ممکن است روانکاو را نیز به شکل فردی ببیند که دائماً او را قضاوت میکند.
حتی اگر روانکاو چنین کاری نکرده باشد.
در این حالت:
Vergangenheit / past / گذشته
دوباره در:
Gegenwart / present / حال
ظاهر میشود.
۸. اما انتقال فقط «یادآوری» نیست
این نکته بسیار مهم است.
اگر بیمار صرفاً بگوید:
«پدرم همیشه مرا تحقیر میکرد.»
گذشته را به یاد آورده است.
اما اگر در جلسهٔ درمان:
روانکاو را متهم کند،
از او خشمگین شود،
منتظر تحقیر باشد،
یا عمداً شرایطی بسازد که رابطه به سمت تعارض برود،
آنگاه گذشته اجرا میشود.
پس انتقال یکی از مکانهایی است که:
Wiederholungszwang
خودش را نشان میدهد.
۹. Warum Wiederholung statt Erinnerung? / چرا تکرار به جای یادآوری؟
اینجا فروید به محدودیت حافظه میرسد.
چیزی که سرکوب شده:
verdrängt / repressed / واپسرانده
ممکن است به صورت خاطرهٔ واضح وارد آگاهی نشود.
اما این به معنای ناپدیدشدن آن نیست.
آنچه سرکوب شده میتواند به شکل:
رفتار،
انتخاب،
رابطه،
واکنش عاطفی،
و تکرار
برگردد.
پس:
سرکوب → حذف کامل نیست.
بلکه:
سرکوب → تغییر شکل بازگشت.
۱۰. Wiederholen heißt nicht Erinnern
یکی از خطوط اساسی این بخش این است:
فرد ممکن است چیزی را تکرار کند بدون اینکه بداند چه چیزی را تکرار میکند.
این همان چیزی است که تکرار را از خاطره جدا میکند.
مثلاً بیمار نمیگوید:
«من دارم رابطهٔ کودکیام را دوباره اجرا میکنم.»
بلکه میگوید:
«من نمیدانم چرا همیشه با چنین آدمهایی روبهرو میشوم.»
از نظر فرویدی، این «چنین آدمهایی» ممکن است تصادفی نباشند.
۱۱. «اجبار به تکرار» از کجا میآید؟
اینجا فروید وارد مرحلهٔ بسیار حساس استدلال میشود.
او میتواند بگوید:
شاید تکرار نتیجهٔ سرکوب باشد.
اما این توضیح کافی نیست.
چرا؟
چون تکرار گاهی آنقدر منظم و پایدار است که به نظر میرسد یک نیروی مستقل در کار است.
فروید شروع میکند به پرسیدن:
آیا این فقط نتیجهٔ تعارض روانی است؟
یا:
آیا «تکرار» خودش یکی از ویژگیهای بنیادی سائقهاست؟
این سؤال در ادامهٔ کتاب بسیار مهم خواهد شد.
۱۲. Trieb / سائق و گرایش به بازگشت
فروید در اینجا به معنای بنیادیتر:
Trieb / drive / سائق
نزدیک میشود.
در نظریهٔ فرویدی، سائق چیزی است که روان را به سمت هدفی میراند.
اما اگر ویژگی بنیادی سائق این باشد که:
وضعیت قبلی را بازگرداند
آنگاه «تکرار» دیگر صرفاً یک رفتار تصادفی نیست.
بلکه بخشی از ساختار سائق میشود.
۱۳. یک تمایز بسیار مهم
فروید هنوز نمیگوید:
هر تکراری = غریزهٔ مرگ.
این برداشت اشتباه است.
او فقط میپرسد:
آیا در پس تکرارهای روانی، یک گرایش بنیادیتر وجود دارد؟
بعداً در بخش ششم است که این سؤال به نظریهٔ:
Todestrieb / death drive / غریزهٔ مرگ
میرسد.
۱۴. چرا «اصل لذت» دوباره زیر سؤال میرود؟
حالا مسئله بسیار قویتر از بخش دوم شده است.
ما داریم:
Lustprinzip
در برابر:
Wiederholungszwang
قرار میدهیم.
اصل لذت:
کاهش ناخوشایندی.
اجبار به تکرار:
بازتولید تجربههایی که ممکن است ناخوشایند باشند.
پس باید یکی از این دو اتفاق بیفتد:
احتمال اول
تکرار در نهایت هدفی دارد که با اصل لذت سازگار است.
احتمال دوم
تکرار از یک گرایش بنیادیتر سرچشمه میگیرد که اصل لذت بر آن مسلط نیست.
فروید در این بخش هنوز تصمیم نهایی را نگرفته است.
۱۵. نکتهٔ مهم دربارهٔ «تسلط»
در بخش دوم، دربارهٔ بازی کودک دیدیم که تکرار ممکن است به کودک اجازه دهد تجربه را تحت کنترل خود قرار دهد.
در بخش سوم فروید با این توضیح محتاطتر برخورد میکند.
چون در بسیاری از موارد بالینی، تکرار ظاهراً به تسلط منجر نمیشود.
بیمار:
همان درد را دوباره تجربه میکند.
اما این بار هم چیزی حل نمیشود.
پس باید دنبال توضیح عمیقتری رفت.
۱۶. تکرار در انتقال
در انتقال، گذشته به شکل یک رابطهٔ زنده ظاهر میشود.
فرد ممکن است:
همان ترس
همان خشم
همان انتظار
همان وابستگی
را دوباره تجربه کند.
اما اکنون موضوعش:
روانکاو
است.
این یعنی:
ابژه تغییر کرده، ساختار تکرار باقی مانده است.
این تمایز بسیار مهم است.
فرد الزاماً همان شخص گذشته را انتخاب نمیکند.
ممکن است آدم کاملاً متفاوتی باشد.
اما رابطه میتواند همان فرم روانی را پیدا کند.
۱۷. تکرار به جای شناخت
فروید در این قسمت با یک مشکل اساسی درمانی مواجه است:
فرد ممکن است چیزی را بداند ولی همچنان آن را تکرار کند.
یعنی:
intellectual knowledge / دانستن عقلانی
برای متوقفکردن تکرار کافی نیست.
این نکته به تفاوت میان:
Wissen / knowing / دانستن
و:
Erleben / experiencing / تجربهکردن
نزدیک میشود.
فرد ممکن است بداند:
«این رابطه برای من بد است.»
اما همچنان همان رابطه را انتخاب کند.
زیرا مسئله فقط در سطح آگاهی نیست.
۱۸. چرا روانکاوی باید تکرار را تحمل کند؟
اینجا یک نتیجهٔ درمانی مهم به وجود میآید.
اگر بیمار گذشته را در انتقال تکرار میکند، روانکاو نباید صرفاً آن را به عنوان «رفتار بد بیمار» کنار بگذارد.
باید آن را مشاهده کرد.
چرا؟
چون:
Wiederholen / تکرار
میتواند راهی باشد که چیزی که هنوز قابل یادآوری نیست، خودش را نشان میدهد.
بنابراین تکرار در عین اینکه مانع درمان است، مادهٔ درمان نیز هست.
۱۹. یک تناقض جالب
بیمار چیزی را تکرار میکند چون هنوز نمیتواند آن را بهدرستی به یاد آورد.
اما همین تکرار به روانکاو امکان میدهد بفهمد:
چه چیزی در گذشته هنوز حل نشده است.
پس:
تکرار = مانع شناخت
و همزمان:
تکرار = نشانهای برای شناخت
این دوگانه یکی از نکات ظریف بخش سوم است.
۲۰. اما فروید یک قدم دیگر برمیدارد
حالا اگر تکرار:
در بازی کودک وجود دارد،
در خواب تروماتیک وجود دارد،
در انتقال وجود دارد،
و در رفتارهای رواننژندانه وجود دارد،
پس شاید بهتر باشد آن را فقط یک عارضهٔ جانبی ندانیم.
شاید:
Wiederholung / repetition
خودش یک ویژگی بنیادیتر روان باشد.
و اگر چنین باشد، باید نظریهٔ سائقها را دوباره بررسی کنیم.
این دقیقاً جایی است که فروید از روانشناسی بالینی به نظریهٔ بنیادیتر Trieb حرکت میکند.
۲۱. نکتهٔ کلیدی بخش سوم
در اینجا باید یک جملهٔ مفهومی را در ذهن نگه داریم:
انسان ممکن است به جای بهیادآوردن گذشته، گذشته را تکرار کند.
از نظر فروید:
Erinnern / remembering
و:
Wiederholen / repeating
دو راه متفاوت برای بازگشت گذشتهاند.
اولی:
بازنمایی گذشته
دومی:
اجرای دوبارهٔ گذشته
و:
Wiederholungszwang
نام آن نیرویی است که این تکرار را به صورت اجباری و غیرارادی ممکن میکند.
۲۲. اصطلاحات مهم بخش سوم
آلمانیانگلیسیفارسی
Wiederholungszwangrepetition compulsionاجبار به تکرار
Wiederholungrepetitionتکرار
Wiederholenrepeatingتکرار کردن
Erinnernrememberingبه یاد آوردن
Erinnerungmemoryیادآوری/خاطره
Agierenacting outبهعمل درآوردن
Übertragungtransferenceانتقال
verdrängtrepressedواپسرانده
Verdrängungrepressionواپسرانی
Triebdriveسائق
Neuroseneurosisرواننژندی
۲۳. حرکت کامل بخش سوم
میتوانیم استدلال فروید را اینگونه دنبال کنیم:
بیمار چیزی را نمیتواند به یاد بیاورد
↓
Erinnern / یادآوری شکست میخورد
↓
آنچه سرکوب شده:
verdrängt
↓
به شکل رفتار بازمیگردد:
Agieren / بهعملآوردن
↓
رفتار تکرار میشود:
Wiederholen
↓
تکرار ظاهراً اجباری است:
Wiederholungszwang
↓
گاهی نتیجه برای فرد ناخوشایند است:
Unlust
↓
پس توضیح صرفاً بر اساس:
Lustprinzip
کافی به نظر نمیرسد.
↓
بنابراین باید پرسید:
آیا تکرار ریشهای بنیادیتر در خودِ Trieb دارد؟
و این پرسش، زمینهٔ ورود به بخش چهارم است.
۲۴. بخش سوم در یک جمله
اگر بخش اول میگفت:
«اصل لذت همهچیز را توضیح نمیدهد.»
و بخش دوم نشان داد:
«تجربههای ناخوشایند میتوانند تکرار شوند.»
بخش سوم میگوید:
«این تکرار فقط در تروما و بازی نیست؛ بیمار چیزی را که نمیتواند به یاد بیاورد، در زندگی و در انتقال دوباره اجرا میکند.»
بنابراین مسئله از یک استثنای عجیب به یک الگوی گستردهٔ روانی تبدیل شده است.
و از همینجا فروید در بخش چهارم وارد سطح بسیار متفاوتی میشود: مدل دستگاه روانی، Reizschutz / stimulus barrier / سپر محرک، مسئلهٔ تروما، و اینکه چگونه یک هجوم عظیم تحریک میتواند دستگاه روانی را از کارکرد معمولش خارج کند.
برچسبها:
زیگموند فروید,
فراسوی اصل لذت,
سرکوب شخصیت,
سلطه