|
عباس مهیاد ABBAS MAHYAD
| ||
|
قطعات/پارهنوشتههایی از فریدریش نیچه- از سال ۱۸۶۹ تا ۱۸۸۵ - سی و دوم [سند: دفترهای یادداشت] [۱۸۷۸ – ژوئیهٔ ۱۸۷۹] ۳۹ [۱] ادبیات. شخصیت را بهاشتباه از آثار استنباط میکنند. اما این آثار را بر اساس مؤثرترین وجه هنریشان [میسنجند]. حتی هنرمند نیز بهسادگی دربارهٔ خودش دچار خطا میشود. اما سرشت او بهتدریج مطابق با آفریدههای محبوبش تغییر میکند. ۳۹ [۲] وینکلمان، گوته: گوته بهوسیلهٔ فرهنگ جذب شده است؛ از این رو برای ما تهی به نظر میرسد. ۳۹ [۳] لذتِ اجبار، همواره بستنِ دوبارهٔ خویشتن به چیزی تازه، نزد یونانیان. هومر زیر اجبارِ فنون کهن. ۳۹ [۴] اجبار متریک. نقص طبیعی حماسه، و نقص طبیعیِ گونههای منفرد. ۳۹ [۵] تراکیاییها نخستین کسانیاند که گذار به علم را انجام میدهند: دموکریت، پروتاگوراس، توسیدید. ۹۱۶ ۳۹ [۶] جوانههای گونههای تازه، در حال زوال. موضوعات ردشده، انتخاب. ۳۹ [۷] زمختشدن هنر در درام. ۳۹ [۸] کتابهایی که باید خوانده شوند: تِن، فرانسه پیش از انقلاب. لِنورمان، فینیقیه و غیره. گوتشْمید، مقالات تازه در آشورشناسی. دونکر، تاریخ، جلد نخست. دولر، هادریان و غیره. (هاله) رویْمون، کوزیمو. رویْمون، تاریخ توسکانا. اشترن، میلتون و زمانهٔ او. ویلاری، ماکیاولی، ترجمهٔ مانگولد. پترارک، گایگر. باودیسین، مطالعات. شاک، تئاتر اسپانیا. – دربارهٔ اسلام؟ ا. شرِر، مطالعات ادبی. آمبروس، جلد سوم (از رنسانس تا پالسترینا). پِشل، مردمشناسی. رنان و غیره. ۳۹ [۹] با دو چشم دیدن – διζ το χαλον. ۹۱۷ ۳۹ [۱۰] واژهای که انتخاب شده، میخواهد در پیرامون خود دربارِ واژهها و عطر و رایحهٔ خویش را داشته باشد. ۳۹ [۱۱] عصر شناخت، برای بخشیدن آرامش و شادی به روح. [سند: دفترهای یادداشت] [ژوئن – ژوئیهٔ ۱۸۷۹] ۴۰ [۱] انسانِ اکتبری. دهقانان در جنگل سیاه. ۴۰ [۲] فقط یک انسان کوچک کم دارم. ۴۰ [۳] نتیجه میگیرم: محدود کردن نیازهای خویش. اما در این نیازها هرکس باید بکوشد کارشناس شود (مثلاً در مورد خوراک، پوشاک، مسکن، گرمایش، اقلیم و غیره). زندگی خود را بر همان تعداد بنیادهایی استوار کنیم که بتوان آنها را کافی دانست، چه بسیار و چه اندک ــ بدینسان اخلاق عمومی را پیش میبریم؛ یعنی هر صنعتگر و پیشهوری را وادار میکنیم با ما صادقانه رفتار کند، زیرا ما صاحب شناخت و خبرهایم. نیازی را که نمیخواهیم دربارهاش کارشناس شویم، باید بر خود ممنوع کنیم: این است اخلاق نوین. کارشناسی دربارهٔ اشخاصی که از آنان استفاده میکنیم، نخستین بدل است. پس شناخت انسان، در آنجا که شناخت ما از اشیا پایان مییابد. بنابراین: کسب نوعی کاملاً متفاوت از دانش، بر پایهٔ نیازهای خودمان. ۴۰ [۴] ماشین با هولناکی کنترل میکند که همهچیز در زمان درست و بهدرستی انجام شود. کارگر از مستبدی کور فرمان میبرد؛ او بیش از بردهٔ آن است. ماشین ارادهٔ خویشتنداری را تربیت نمیکند. میل به واکنش علیه استبداد را بیدار میکند ــ زیادهروی، بیمعنایی، مستی. ماشین ساتورنالیا به وجود میآورد. ۴۰ [۵] عدم آزادیِ اندیشه و شخص را گرایش انقلابی ثابت میکند. آزادی را رضایت، سازگارشدن و بهترکردنِ شخصیِ خویشتن ثابت میکند. ۴۰ [۶] ۹۱۸ در برابر زیانهای ماشین، راههای درمان: ۱) تغییر مکرر وظایف، هم در همان ماشین و هم میان ماشینهای مختلف. ۲) فهم ساختار کلی و خطاهای آن و امکان بهبود آن (دولت دموکراتیک که مأموران خود را مرتب تغییر میدهد). ۴۰ [۷] با کمتر خشونتآمیز شدنِ منش زندگی اجتماعی، تصمیمهای نهایی (دربارهٔ آنچه «مسائل ابدی» نامیده میشوند) اهمیت خود را از دست میدهند. باید در نظر داشت که حتی اکنون نیز چه بهندرت انسانی واقعاً با آنها سروکار دارد. ۴۰ [۸] بزرگترین درد من. ۴۰ [۹] با دیدن ناامنی افق فرهنگی مدرن، ترس بر من چیره شد. با اندکی شرمساری، فرهنگهایی را ستودم که زیر ناقوس و زیر شیشه نگهداری میشوند. سرانجام دلیر شدم و خود را به دریای آزاد جهان افکندم. ۴۰ [۱۰] حالات احساساتی (دربارهٔ گذرا بودن هر شادی، یا آهکشیدنِ ملودیک برای رهایی از زندان) را همواره باید بیانگر فعالیت عصبیِ افسرده دانست. بخش بزرگی از لذت موسیقی در اینجا جای میگیرد. ــ فرهنگهایی وجود دارند با فعالیت عصبیِ رو به صعود و فرهنگهایی با فعالیت عصبیِ رو به افول؛ همچنین فلسفهها و شعرهایی از هر دو نوع. تنها خستگیِ [ذهن] (اندیشیدن)، بهویژه در دورهای از کمبود امید، آنها را به حوزهٔ مهآلود واگنری میکشاند. ۴۰ [۱۱] «سرود شادی» (۲۲ مه ۱۸۷۲) یکی از والاترین حالات من بود. اکنون تازه احساس میکنم که در این مسیر قرار گرفتهام. «شادمان، چون خورشیدهایش پرواز میکنند، ای برادران، راه خود را بپیمایید ــ». چه «جشنی» فشرده و دروغین بود آن جشن سال ۱۸۷۶. و اکنون از روزنامههای بایرویت همهچیز علیه «سرود شادی» دود میکند. ۴۰ [۱۲] همانگونه که در تئاترهای ما قهرمانان با اژدهایان میجنگند و ما باید به قهرمانی آنان باور کنیم، با وجود آنکه میبینیم ــ یعنی ببینیم و بااینحال باور کنیم ــ در سراسر بایرویت نیز چنین است. ۴۰ [۱۳] احساساتیگری موسیقایی. باید توصیف شود. شبزندهدار، مشتاق خواب ــ قهوهایِ روشنِ متمایل به سرخ. ۹۱۹ ۴۰ [۱۴] هرچه ماشین کاملتر باشد، اخلاق بیشتری را ضروری میکند. (در مورد تفنگ و غیره.) ۴۰ [۱۵] هرچه روح ظریفتر باشد، انسان در اثر افراط در امیال بیشتر رنج میبرد. از این حیث، ظریفشدنِ روحی همان چیزی را پدید میآورد که اخلاقِ ارواحِ مقید. ۴۰ [۱۶] آموزهٔ امور نزدیک. تقسیم روز، هدف روز (دورهها). خوراک. معاشرت. طبیعت. تنهایی. خواب. امرار معاش. تربیت (خویشتن و دیگران). بهرهگیری از حالوهوای روحی و آبوهوا. سلامت. کنارهگیری از سیاست. جابجاییِ غیرطبیعی: بیماری (بهمثابهٔ امر شفابخش) مرگ (بهمثابهٔ برکت) بدبختی (بهمثابهٔ نعمت) مبارزه با درد. ابزارهای مبارزه دوباره به درد تبدیل میشوند (در خودِ مبارزه، اغراق و به نهایت رساندن نهفته است). طبیعت بهمثابهٔ درد، دین بهمثابهٔ درد، جامعه بهمثابهٔ درد، فرهنگ بهمثابهٔ درد، دانش بهمثابهٔ درد. پس: مبارزه با مبارزه! ۹۲۰ شفای روح. نگرانی. ملال. میل. ضعف. وحشیگری، انتقام. محرومیت. فقدان. بیماری. شادی. تثلیث شادی: ۱) بهمثابهٔ تعالی ۲) بهمثابهٔ روشنشدن ۳) بهمثابهٔ آرامش ۴) سهگانه. ۴۰ [۱۷] ما اشیا را بر اساس زحمتی که ساختن یا بهدستآوردن آنها برایمان داشته است، ارزیابی میکنیم. از اینجا «ارزش» پدید میآید. این را به حقیقت منتقل میکنیم و نتایج مضحکی به دست میآید. ۴۰ [۱۸] علیه دلالان فلسفی ــ دینی. ۴۰ [۱۹] معلم، از طریق گسترش خودآموزی، باید به بالاترین مطالبات ارتقا یابد و در شکلهای میانی خود نابود شود. مدرسه را با انجمنهای دوستانهٔ مشتاقِ یادگیری جایگزین کنیم. ۴۰ [۲۰] زندگی ناآرامِ سفرکردنِ افراد تحصیلکرده نشان میدهد که آنان باید یکدیگر را بیابند و اینکه چه تعداد اندکی از افراد فرهیخته در یک مکان زندگی میکنند. ده انسان پخته و گوناگون، نمایندگان روح، بهواسطهٔ جادوی مشترک زندگی در کنار یکدیگر، خود را به یک مکان پیوند میزنند. ــ جستوجوی طبیعت، در فقدان معاشرت خوب، بدلِ آن است. بهتر تنها بودن تا بد جفتشدن. هنگامی که کسی هر تابستان بهطور منظم مکانی را ترک میکند، بیش از آنکه از خود بگریزد، از معاشرت خویش میگریزد. ۹۲۱ اما ریشهدواندن برای دوام همهٔ نهادهای مشترک ضروری است. آدمی زمانی مسافر، «رهرو»، میشود که در هیچجا احساس تعلق نکند. پس: صومعهٔ مدرن. ۴۰ [۲۱] متافیزیک و فلسفه تلاشهایی هستند برای تصاحبِ قهرآمیزِ حاصلخیزترین قلمروها؛ آنها همواره زودتر نابود میشوند، زیرا ریشهکنکردنِ جنگلها فراتر از توان فرد است. ۴۰ [۲۲] علیه تحقیر ریاکارانهٔ امور نزدیک و غفلت واقعی از آنها (برداشت خام). ۴۰ [۲۳] امور نزدیک و امور دور. ۴۰ [۲۴] چه زمانی گریستهام: ۱) کمون ۲) شعر روزنلائویی ۳) دهقانان جنگل سیاه ۴) رؤیا ۵) نامهای از وین برای روز تولد ۴۰ [۲۵] رشتهای که اندیشههای برخی متفکران بر آن حرکت میکنند چنان ظریف است که آن را نمیبینیم و میپنداریم آن متفکر پرواز میکند یا شناور است یا هنر شاعران بالدار را پیش میبرد. اما همانگونه که عنکبوت اغلب از رشتهای ظریف پایین میآید ــ ۴۰ [۲۶] اکنون باید کنارهگیری خود را بهدرستی توجیه کنیم: جهانشمول ــ ۴۰ [۲۷] چگونه انسانهایی با خلقوخوی خوب پدید میآوریم؟ [سند: دفترهای یادداشت] برچسبها: فریدریش نیچه, فلسفه, فلسفه آلمان, فلسفه غرب [ یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 22:31 ] [ عباس مهیاد ]
|
||