عباس مهیاد
ABBAS MAHYAD 
قالب وبلاگ

درآمدی بر روانکاوی (قسمت دوم)

زیگموند فروید — ۱۸۵۶–۱۹۳۹

سال نگارش و ارائه: ۱۹۱۵–۱۹۱۷

سال‌های انتشار: ۱۹۱۶–۱۹۱۷

درس سوم — خطاهای روانی

Die Fehlleistungen

The Psychopathology of Everyday Life / Parapraxes

Les actes manqués

در این درس، فروید همچنان در بخش نخست کتاب باقی می‌ماند، اما بحث را یک مرحله عمیق‌تر می‌کند. مسئله دیگر صرفاً این نیست که «آیا خطاها معنایی دارند؟»؛ بلکه باید ببینیم چگونه می‌توان از خودِ خطا به فرایند روانی‌ای که آن را ایجاد کرده رسید.

۱. مسئله اصلی درس

فراموشی

Vergessen

forgetting

oubli

یکی از ساده‌ترین تجربه‌های روزمره این است که چیزی را که کاملاً می‌شناسیم، ناگهان نتوانیم به یاد بیاوریم.

مثلاً نام شخصی را می‌دانیم، اما در لحظه نمی‌توانیم آن را به زبان بیاوریم.

فرد معمولاً می‌گوید:

«اسمش نوک زبانم است، ولی یادم نمی‌آید.»

فروید دقیقاً همین وضعیت را موضوع تحلیل قرار می‌دهد.

اگر نام واقعاً از حافظه حذف شده باشد، چرا فرد احساس می‌کند آن را می‌شناسد؟

و اگر هنوز در حافظه حضور دارد، چرا دسترسی آگاهانه به آن موقتاً مسدود شده است؟

۲. فراموشی با از بین رفتن حافظه یکی نیست

حافظه

Gedächtnis

memory

mémoire

فروید میان دو وضعیت تمایز می‌گذارد:

یک چیز ممکن است واقعاً از حافظه حذف یا آسیب‌دیده باشد.

اما در وضعیت دیگر، اطلاعات وجود دارد ولی دسترسی به آن مختل شده است.

در حالت دوم، روانکاوی به دنبال علت این اختلال می‌گردد.

بنابراین سؤال این نیست:

«آیا فرد این نام را می‌داند؟»

بلکه:

«چه چیزی مانع دسترسی او به این دانسته شده است؟»

۳. نام‌های جایگزین

نام جایگزین

Ersatzname

substitute name

nom substitutif

یکی از نکات جالب در فراموشی نام‌ها این است که گاهی به جای نام اصلی، نام‌های دیگری به ذهن فرد می‌آیند.

مثلاً شخص می‌گوید:

«نام مورد نظر را یادم نمی‌آید، اما دو یا سه نام دیگر مدام به ذهنم می‌آیند.»

از دیدگاه معمول ممکن است این نام‌ها صرفاً اشتباهات حافظه تلقی شوند.

اما فروید می‌پرسد:

چرا دقیقاً این نام‌ها ظاهر شدند؟

اگر بتوان رابطه آنها را با نام فراموش‌شده یا وضعیت روانی فرد پیدا کرد، این جایگزین‌ها تبدیل به سرنخ می‌شوند.

۴. تداعی

تداعی

Assoziation

association

association

این مفهوم برای روش فرویدی بسیار مهم است.

در ذهن، یک تصور معمولاً کاملاً منفرد نیست.

یک کلمه می‌تواند کلمه دیگری را به یاد بیاورد.

یک نام می‌تواند شخص دیگری را تداعی کند.

یک شخص می‌تواند خاطره‌ای را فعال کند.

یک خاطره می‌تواند احساس خاصی را برانگیزد.

پس روان انسان شبکه‌ای از ارتباط‌هاست.

فروید می‌خواهد این شبکه را دنبال کند.

۵. مسیر تداعی

فرض کنیم فرد نامی را فراموش کرده است.

روانکاو نمی‌گوید:

«پس حتماً این نام را سرکوب کرده‌ای.»

بلکه می‌پرسد:

«وقتی به این نام فکر می‌کنی، چه چیز دیگری به ذهنت می‌آید؟»

سپس فرد ممکن است نام دیگری بگوید.

بعد شخص دیگری.

بعد یک مکان.

بعد خاطره‌ای.

بعد احساسی.

این زنجیره می‌تواند چیزی را آشکار کند که در نگاه نخست مشخص نبود.

این روش به مفهوم:

تداعی آزاد

freie Assoziation

free association

association libre

منتهی می‌شود.

۶. تداعی آزاد

تداعی آزاد

freie Assoziation

free association

association libre

در تداعی آزاد، فرد تلاش می‌کند آنچه به ذهنش می‌آید را تا حد امکان بدون سانسور و انتخاب آگاهانه بیان کند.

اصل اساسی این است:

«این را نمی‌گویم چون بی‌اهمیت است.»

یا:

«این فکر خیلی احمقانه است.»

یا:

«این موضوع ربطی ندارد.»

اینها خود می‌توانند بخشی از مقاومت باشند.

فروید می‌خواهد جریان تداعی را تا حد امکان دنبال کند.

۷. مقاومت در جریان تداعی

مقاومت

Widerstand

resistance

résistance

در جریان تداعی، ممکن است فرد ناگهان بگوید:

«چیزی به ذهنم نمی‌رسد.»

یا:

«این موضوع اصلاً ربطی ندارد.»

یا:

«نمی‌دانم چرا یاد این موضوع افتادم.»

برای فروید، همین توقف‌ها نیز ممکن است اهمیت داشته باشند.

زیرا ممکن است چیزی در فرایند روانی فرد مانع ادامه تداعی شود.

۸. سرکوب

سرکوب

Verdrängung

repression

refoulement

اکنون ارتباط میان فراموشی و سرکوب روشن‌تر می‌شود.

اگر یک محتوا یا شبکه تداعی برای فرد ناخوشایند یا تعارض‌آمیز باشد، ممکن است دسترسی آگاهانه به آن دشوار شود.

اما این به معنی نابودی ارتباط‌ها نیست.

به همین دلیل ممکن است:

نام اصلی فراموش شود

اما:

نام‌های جایگزین باقی بمانند.

این نام‌های جایگزین می‌توانند مسیر رسیدن به محتوای پنهان‌تر را فراهم کنند.

۹. فراموشی به عنوان پدیده‌ای پویا

پویایی روانی

psychische Dynamik

psychical dynamics

dynamique psychique

یکی از تفاوت‌های مهم دیدگاه فرویدی با یک نظریه ساده حافظه این است که فروید فراموشی را صرفاً یک نقص منفعل نمی‌بیند.

در برخی موارد، فراموشی می‌تواند نتیجه عملکرد نیروهای روانی باشد.

یعنی:

یک چیز می‌خواهد وارد آگاهی شود.

چیز دیگری مانع آن می‌شود.

نتیجه:

عدم دسترسی آگاهانه

این نگاه، فراموشی را به یک فرایند پویا تبدیل می‌کند.

۱۰. تعارض

تعارض

Konflikt

conflict

conflit

در پس این پویایی، ممکن است تعارض وجود داشته باشد.

برای مثال، فرد ممکن است هم بخواهد چیزی را به یاد بیاورد و هم در سطحی دیگر نخواهد با آن مواجه شود.

این وضعیت می‌تواند به شکل زیر تصور شود:

میل به یادآوری

در برابر

نیروی مخالف

فراموشی

این ساختار در بسیاری از پدیده‌های روانکاوانه بعدی نیز تکرار خواهد شد.

۱۱. چرا خطا «سازشی» می‌شود؟

تشکیل سازشی

Kompromissbildung

compromise formation

formation de compromis

اگر دو گرایش با یکدیگر تعارض داشته باشند، ممکن است نتیجه نه پیروزی کامل یکی باشد و نه دیگری.

بلکه یک نتیجه میانی ایجاد شود.

برای مثال:

قصد آگاهانه: «می‌خواهم نام را بگویم.»

گرایش مخالف: «نمی‌خواهم این ارتباط روانی فعال شود.»

نتیجه: نام فراموش می‌شود، اما نام‌های جایگزین ظاهر می‌شوند.

این ساختار بعدها در توضیح نشانه‌های روان‌نژندانه بسیار مهم خواهد شد.

۱۲. اهمیت «نام جایگزین»

نام جایگزین در نظریه فرویدی صرفاً یک کلمه اشتباه نیست.

ممکن است به‌عنوان اثر یک فرایند واسطه‌ای دیده شود.

مسیر نظری چنین است:

نام مورد نظر

اختلال در دسترسی

نام‌های جایگزین

تداعی

کشف ارتباط‌های روانی

بنابراین چیزی که در ابتدا «خطای حافظه» به نظر می‌رسید، تبدیل به یک مسیر برای مطالعه ناخودآگاه می‌شود.

۱۳. رابطه میان فراموشی و میل

میل

Wunsch

wish

souhait

فروید در تحلیل پدیده‌های روانی به نقش میل توجه زیادی دارد.

اما نباید این مفهوم را بیش از حد ساده کنیم.

هر فراموشی به معنی وجود یک «میل سرکوب‌شده» نیست.

آنچه فروید بررسی می‌کند، رابطه میان فرایند فراموشی و سایر نیروهای روانی است.

در برخی موارد، میل، ترس، تعارض یا عاطفه می‌تواند در این فرایند نقش داشته باشد.

۱۴. خطا به عنوان سازش میان دو قصد

اکنون می‌توانیم مدل دقیق‌تری ارائه کنیم:

قصد اول

می‌خواهد چیزی را بیان یا انجام دهد.

قصد دوم

با آن مخالفت می‌کند.

تعارض

نتیجه سازشی

لغزش یا فراموشی

این مدل یکی از پایه‌های مهم نظریه فروید درباره نشانه‌ها نیز خواهد شد.

۱۵. چرا این بحث به رؤیا منتهی می‌شود؟

تا اینجا فروید یک الگو پیدا کرده است:

چیزی در روان وجود دارد

اما:

به آگاهی دسترسی مستقیم ندارد.

با این حال:

به‌طور کامل ناپدید نشده است.

و در نتیجه:

به شکلی تغییر‌یافته یا غیرمستقیم ظاهر می‌شود.

این دقیقاً همان الگویی است که فروید بعداً در رؤیا دنبال می‌کند.

در رؤیا نیز:

فکر یا میل نهفته

مستقیماً همان‌گونه که هست ظاهر نمی‌شود.

بلکه دگرگون می‌شود.

بنابراین مطالعه خطاهای روزمره، مقدمه‌ای برای نظریه رؤیاست.

۱۶. از خطای روزمره به رؤیا

خطای روانی

Fehlleistung

parapraxis

acte manqué

محتوای روانی پنهان

دگرگونی

ظهور غیرمستقیم

و سپس:

رؤیا

Traum

dream

rêve

در رؤیا نیز فروید به دنبال همین ساختار خواهد بود.

۱۷. نکته روش‌شناختی بسیار مهم

فروید به یک خطای منفرد اکتفا نمی‌کند.

تحلیل روانکاوانه زمانی اهمیت پیدا می‌کند که پدیده در یک شبکه گسترده‌تر از زندگی روانی فرد قرار گیرد.

بنابراین:

یک لغزش به‌تنهایی

اثبات قطعی یک میل ناخودآگاه

بلکه:

لغزش + تداعی‌ها + زمینه + تکرار + مقاومت + روابط روانی

می‌تواند زمینه یک تفسیر روانکاوانه را فراهم کند.

این تمایز برای خواندن دقیق فروید بسیار مهم است.

۱۸. جایگاه سرکوب در این درس

سرکوب

Verdrängung

repression

refoulement

اکنون می‌توان نقش سرکوب را دقیق‌تر تعریف کرد.

سرکوب صرفاً «فراموش کردن عمدی» نیست.

فرد ممکن است آگاهانه تصمیم نگرفته باشد که چیزی را فراموش کند.

بلکه فرایند روانی می‌تواند به شکلی عمل کند که دسترسی آگاهانه به یک محتوا دشوار شود.

بنابراین:

فراموشی روانی

با:

«نمی‌خواهم به یاد بیاورم»

یکسان نیست.

ممکن است فرد واقعاً نداند چرا نمی‌تواند چیزی را به یاد بیاورد.

۱۹. مفهوم ناخودآگاه در این مرحله

ناخودآگاه

das Unbewusste

the unconscious

l’inconscient

اکنون ناخودآگاه دیگر یک مفهوم انتزاعی نیست.

فروید تلاش می‌کند نشان دهد که می‌توان آثار آن را در تجربه‌های عادی مشاهده کرد.

یعنی:

ناخودآگاه → اثر

و:

اثر → قابل تحلیل

به همین دلیل خطای کوچک روزمره می‌تواند از نظر روانکاوی اهمیت پیدا کند.

جمع‌بندی درس سوم

فراموشی نام‌ها
Namenvergessen
forgetting names
oubli des noms

ممکن است در برخی موارد با فرایندهای روانی دیگری مرتبط باشد.

تداعی آزاد
freie Assoziation
free association
association libre

راهی برای دنبال کردن زنجیره افکاری است که در ارتباط با یک محتوا ظاهر می‌شوند.

مقاومت
Widerstand
resistance
résistance

می‌تواند جریان تداعی را متوقف یا منحرف کند.

سرکوب
Verdrängung
repression
refoulement

می‌تواند دسترسی آگاهانه به محتوای روانی را محدود کند.

تشکیل سازشی
Kompromissbildung
compromise formation
formation de compromis

نتیجه تعارض میان گرایش‌های مختلف روانی است.

نتیجه درس سوم

فروید اکنون از یک مشاهده ساده به یک مدل پیچیده‌تر رسیده است:

فراموشی

تنها یک نقص حافظه نیست؛ در برخی موارد ممکن است حاصل تعارض میان نیروهای روانی باشد.

و این تعارض می‌تواند به جای اینکه مستقیماً در آگاهی ظاهر شود، به شکل:

فراموشی، لغزش، جایگزینی یا خطای روانی

خودش را نشان دهد.

این منطق، پلی است میان بخش اول و بخش دوم کتاب.

در درس بعدی، فروید بحث خطاهای روانی در خواندن، نوشتن و اعمال روزمره را تکمیل می‌کند و سپس با پایان بخش اول، وارد درس پنجم و آغاز نظریه رؤیا می‌شود؛ جایی که مفهوم تحقق آرزو، محتوای آشکار و محتوای نهفته رؤیا وارد مرکز بحث می شود.

درس چهارم — خطاهای روانی

Die Fehlleistungen

The Psychopathology of Everyday Life / Parapraxes

Les actes manqués

این چهارمین و آخرین درس از بخش نخست کتاب است. فروید در اینجا بحث خطاهای روانی را جمع‌بندی می‌کند و از نمونه‌های مختلف نشان می‌دهد که چگونه یک رفتار ظاهراً تصادفی می‌تواند با فرایندهای روانی دیگری ارتباط داشته باشد.

۱. از لغزش زبان تا اعمال روزمره

در درس‌های قبلی، تمرکز اصلی بر لغزش زبان و فراموشی بود.

اکنون دامنه بحث گسترده‌تر می‌شود.

عمل

Handlung

action

action

فرد ممکن است کاری انجام دهد که با قصد آگاهانه او کاملاً مطابقت ندارد.

مثلاً:

  • چیزی را در جای نامناسب قرار دهد؛
  • چیزی را خراب کند؛
  • شیئی را گم کند؛
  • کاری را به‌ظاهر «تصادفی» انجام دهد؛
  • یا در موقعیتی عملی انجام دهد که بعداً خودش نیز از آن تعجب کند.

فروید می‌پرسد آیا همه اینها را باید صرفاً اتفاق دانست؟

۲. عمل تصادفی

عمل تصادفی

Zufallshandlung

accidental action

action accidentelle

در نگاه معمول، بعضی اعمال کاملاً اتفاقی‌اند.

اما روانکاوی می‌خواهد بررسی کند که آیا در بعضی موارد، عمل ظاهراً تصادفی می‌تواند نتیجه یک انگیزه روانی باشد.

نکته مهم این است که فروید میان:

تصادف واقعی

و

تصادف ظاهری

تمایز می‌گذارد.

این تمایز یکی از پایه‌های نظریه او درباره تعیین روانی است.

۳. گم کردن اشیا

گم کردن

Verlegen

misplacing

égarer

فرض کنید فرد شیئی را مرتب گم می‌کند.

توضیح ساده:

«من آدم بی‌دقتی هستم.»

اما روانکاوی سؤال دقیق‌تری می‌پرسد:

این شیء چیست؟

چه زمانی گم می‌شود؟

چه کسی آن را به فرد داده است؟

فرد نسبت به آن چه احساسی دارد؟

گم شدن در چه شرایطی اتفاق می‌افتد؟

اگر میان شیء و یک وضعیت عاطفی یا تعارض روانی رابطه‌ای وجود داشته باشد، رفتار ممکن است از نظر روانکاوانه قابل تفسیر شود.

۴. نابود کردن یا کنار گذاشتن

گاهی فرد چیزی را خراب می‌کند یا از دست می‌دهد.

در ظاهر:

حادثه

اما ممکن است پشت آن گرایشی وجود داشته باشد که فرد خودش از آن اطلاع ندارد.

برای مثال، ممکن است چیزی با یک رابطه ناخوشایند، خاطره دردناک یا موقعیتی تعارض‌آمیز مرتبط باشد.

فروید در اینجا بر یک اصل تأکید می‌کند:

باید به موقعیت کلی نگاه کرد، نه فقط به خود حادثه.

۵. اشتباه در خواندن

اشتباه در خواندن

Verlesen

misreading

méprise de lecture

انسان هنگام خواندن گاهی کلمه‌ای را اشتباه می‌خواند.

اگر خستگی یا ضعف توجه علت باشد، توضیح طبیعی و کافی است.

اما اگر فرد مرتباً در برابر کلمه یا موضوع خاصی دچار خطا شود، روانکاو ممکن است بررسی کند که آیا محتوای دیگری در ذهن فرد با آن مرتبط است.

بنابراین:

هر اشتباه خواندن = ناخودآگاه

نیست.

بلکه:

برخی اشتباه‌های خواندن می‌توانند برای تحلیل روانی ارزش داشته باشند.

۶. اشتباه در نوشتن

اشتباه نوشتاری

Verschreiben

slip of the pen

lapsus calami

همین مسئله در نوشتن نیز اتفاق می‌افتد.

فرد قصد دارد جمله‌ای بنویسد، اما کلمه یا نام دیگری می‌نویسد.

در اینجا دو سطح داریم:

قصد آگاهانه

و

نتیجه واقعی

اگر میان آنها تفاوت ایجاد شود، می‌توان پرسید:

چه چیزی باعث این تفاوت شده است؟

۷. فراموش کردن قرارها

فراموشی قرار

Vergessen eines Termins

forgetting an appointment

oubli d’un rendez-vous

این نمونه از نظر فروید جالب است زیرا ممکن است فرد بگوید:

«واقعاً یادم رفت.»

اما روانکاوی می‌پرسد:

آیا واقعاً می‌خواست در آن قرار حاضر شود؟

ممکن است فرد آگاهانه قصد رفتن داشته باشد اما در سطح دیگری از روان تمایلی به آن نداشته باشد.

در این صورت:

قصد آگاهانه

و

گرایش مخالف

با یکدیگر تعارض پیدا می‌کنند.

۸. فراموش کردن انجام یک کار

همین ساختار درباره وظایف نیز دیده می‌شود.

فرد ممکن است بگوید:

«قرار بود این کار را انجام دهم ولی فراموش کردم.»

فروید به این پرسش علاقه‌مند است:

آیا فراموشی گاهی شیوه‌ای غیرمستقیم برای انجام ندادن چیزی است که فرد در سطح آگاهانه می‌خواهد انجام دهد؟

در اینجا مفهوم:

گرایش مخالف

Gegentendenz

opposing tendency

tendance opposée

اهمیت پیدا می‌کند.

۹. دو قصد متعارض

می‌توان ساختار را چنین نشان داد:

قصد اول:

«می‌خواهم انجامش دهم.»

قصد دوم:

«نمی‌خواهم انجامش دهم.»

تعارض

فراموشی

این فراموشی ممکن است از نظر روانی نتیجه‌ای سازشی باشد.

فرد می‌تواند در سطح آگاهانه همچنان بگوید:

«من قصد انجام کار را داشتم.»

در حالی که رفتار او نتیجه دیگری نشان می‌دهد.

۱۰. تفاوت میان قصد و انگیزه

قصد

Absicht

intention

intention

با:

انگیزه

Motiv

motive

motif

یکی نیست.

فرد ممکن است بداند چه کاری می‌خواهد انجام دهد، اما از تمام انگیزه‌های خود آگاه نباشد.

مثلاً:

«می‌خواهم این ملاقات را لغو کنم.»

این یک قصد آگاهانه است.

اما اینکه چرا چنین قصدی دارد، می‌تواند پیچیده‌تر باشد.

روانکاوی دقیقاً به این «چرا» علاقه‌مند است.

۱۱. معنای روانی عمل

معنا

Sinn

meaning

sens

یک عمل روانی زمانی قابل تفسیر است که بتوان آن را در شبکه زندگی فرد قرار داد.

بنابراین روانکاو نمی‌گوید:

«تو این شیء را گم کردی، پس حتماً از صاحبش متنفری.»

این نوع نتیجه‌گیری بسیار ساده‌انگارانه است.

روش دقیق‌تر این است:

عمل

زمینه

تداعی‌ها

خاطرات

احساسات

تعارض‌های احتمالی

تفسیر

۱۲. اهمیت تکرار

تکرار

Wiederholung

repetition

répétition

اگر یک خطا بارها در موقعیت‌های مشابه رخ دهد، ارزش تحلیلی آن افزایش می‌یابد.

مثلاً اگر فرد یک بار کلیدی را گم کند، احتمالاً هیچ نتیجه خاصی نمی‌توان گرفت.

اما اگر بارها در شرایط مشخصی همین اتفاق بیفتد، سؤال روانکاوانه جدی‌تر می‌شود:

چه رابطه‌ای میان موقعیت و رفتار وجود دارد؟

۱۳. زمینه

زمینه

Zusammenhang

context

contexte

هیچ خطای روانی را نباید جدا از زمینه‌اش تحلیل کرد.

یک لغزش ممکن است در یک موقعیت کاملاً بی‌معنا باشد.

اما همان لغزش در موقعیتی خاص ممکن است با یک تعارض مهم مرتبط شود.

بنابراین:

معنا در خلأ وجود ندارد.

معنای روانی یک رفتار از رابطه آن با کل شبکه روانی فرد به دست می‌آید.

۱۴. تصادف و تعیین روانی

اینجا فروید به مسئله فلسفی بزرگ‌تری می‌رسد.

آیا زندگی روانی انسان مجموعه‌ای از اتفاق‌های پراکنده است؟

یا اینکه میان رویدادهای روانی رابطه‌ای وجود دارد؟

فروید به سوی دیدگاه دوم حرکت می‌کند:

تعیین روانی

psychische Determinierung

psychical determinism

déterminisme psychique

به این معنا که بسیاری از پدیده‌های روانی را باید دارای علت و ارتباط دانست.

۱۵. اما روانکاوی جبرگرایی ساده نیست

این نکته بسیار مهم است.

فروید نمی‌گوید:

«انسان هیچ آزادی‌ای ندارد.»

بحث او درباره این است که فرایندهای روانی علت دارند، حتی اگر فرد از آنها آگاه نباشد.

یعنی ممکن است فرد احساس کند:

«من کاملاً تصادفی این کار را کردم.»

اما روانکاوی بررسی می‌کند که آیا عوامل روانی ناآگاهانه در آن نقش داشته‌اند.

۱۶. سرکوب و بازگشت غیرمستقیم

سرکوب

Verdrängung

repression

refoulement

اکنون نقش سرکوب روشن‌تر می‌شود.

اگر یک فکر یا میل مستقیماً وارد آگاهی نشود، لزوماً ناپدید نمی‌شود.

ممکن است در قالب دیگری بازگردد.

مثلاً:

محتوای سرکوب‌شده

عدم ظهور مستقیم

تغییر شکل

لغزش / فراموشی / عمل

این منطق بعداً در نظریه رؤیا به شکل پیچیده‌تری ظاهر خواهد شد.

۱۷. چرا بخش اول کتاب مهم است؟

ممکن است در نگاه اول عجیب باشد که فروید کتابی درباره روانکاوی را با اشتباهات ساده روزمره شروع می‌کند.

اما انتخاب او کاملاً حساب‌شده است.

او ابتدا می‌خواهد خواننده را با پدیده‌ای آشنا کند که خودش بارها تجربه کرده است:

«من چیزی را می‌خواستم بگویم، ولی چیز دیگری گفتم.»

سپس می‌پرسد:

«آیا واقعاً هیچ علتی نداشت؟»

بعد همین منطق را گسترش می‌دهد:

خطا

رؤیا

نشانه

و در نهایت:

ساختار روان‌نژندانه

بنابراین بخش اول را باید مقدمه‌ای برای کل نظریه فروید دانست.

۱۸. گذار به بخش دوم

با پایان این بخش، فروید آماده می‌شود وارد مهم‌ترین موضوع بخش دوم شود:

رؤیا

Traum

dream

rêve

در اینجا مسئله پیچیده‌تر می‌شود.

در خطای روزمره، ما با یک پدیده کوچک مواجه بودیم.

اما رؤیا جهانی کامل از تصاویر، اشخاص، وقایع و عواطف ایجاد می‌کند.

فروید سؤال می‌کند:

آیا رؤیا نیز مانند خطاهای روزمره دارای معناست؟

اگر پاسخ مثبت باشد:

این معنا چیست؟

و:

چگونه باید آن را کشف کرد؟

۱۹. نقطه آغاز نظریه رؤیا

برای فروید، یکی از مفاهیم بنیادی در تحلیل رؤیا:

تحقق آرزو

Wunscherfüllung

wish-fulfilment

accomplissement du désir

است.

اما این مفهوم را نباید در این مرحله به شکل ساده «هر رؤیا یعنی چیزی را آرزو کرده‌ای» فهمید.

مسئله بسیار پیچیده‌تر است.

زیرا اگر رؤیا تحقق آرزو باشد، سؤال مهمی پیش می‌آید:

چرا بسیاری از رؤیاها ترسناک، ناراحت‌کننده یا عجیب هستند؟

پاسخ این سؤال بخش بزرگی از نظریه رؤیا را تشکیل می‌دهد.

۲۰. تفاوت محتوای آشکار و نهفته

محتوای آشکار رؤیا

manifester Trauminhalt

manifest dream-content

contenu manifeste du rêve

چیزی است که فرد پس از بیدار شدن به یاد می‌آورد و تعریف می‌کند.

مثلاً:

«خواب دیدم در یک خانه قدیمی هستم.»

در مقابل:

افکار نهفته رؤیا

latente Traumgedanken

latent dream-thoughts

pensées latentes du rêve

مجموعه افکار، آرزوها، تعارض‌ها و ارتباط‌هایی هستند که پشت محتوای رؤیا قرار دارند.

این دو با یکدیگر یکی نیستند.

۲۱. کار رؤیا

کار رؤیا

Traumarbeit

dream-work

travail du rêve

فرایندی است که طی آن افکار نهفته رؤیا به شکل محتوای آشکار تبدیل می‌شوند.

در نظریه فروید، این تبدیل می‌تواند شامل فرایندهایی مانند:

تراکم

Verdichtung

condensation

condensation

و:

جابه‌جایی

Verschiebung

displacement

déplacement

باشد.

این مفاهیم در درس‌های بعدی با جزئیات بسیار بیشتری بررسی خواهند شد.

۲۲. ارتباط بخش اول و دوم

اکنون می‌توانیم مسیر کتاب را ببینیم:

خطای روانی

محتوای روانی به شکل مستقیم ظاهر نمی‌شود.

سرکوب

محتوا از آگاهی کنار زده می‌شود.

تعارض

گرایش‌های روانی با یکدیگر برخورد می‌کنند.

تشکیل سازشی

نتیجه‌ای غیرمستقیم ایجاد می‌شود.

رؤیا

محتوای نهفته در شکل تغییر‌یافته ظاهر می‌شود.

این پیوستگی برای فهم کل کتاب بسیار مهم است.

جمع‌بندی نهایی بخش اول

فروید در چهار درس نخست می‌خواهد یک ادعای بنیادی را نشان دهد:

زندگی روانی انسان کاملاً شفاف و آگاهانه نیست.

خطاهای ظاهراً ساده می‌توانند نشان دهند که نیروهایی خارج از آگاهی مستقیم فرد بر رفتار او اثر می‌گذارند.

این نیروها ممکن است با:

میل

Wunsch

wish

désir

تعارض

Konflikt

conflict

conflit

سرکوب

Verdrängung

repression

refoulement

مقاومت

Widerstand

resistance

résistance

ارتباط داشته باشند.

و نتیجه این فرایند ممکن است به شکل:

لغزش

Versprechen

slip

lapsus

یا:

فراموشی

Vergessen

forgetting

oubli

یا:

عمل ظاهراً تصادفی

Zufallshandlung

accidental action

action accidentelle

ظاهر شود.

پایان بخش اول

اکنون چهار درس نخست تمام می‌شوند.

حرکت فکری فروید تا اینجا چنین است:

خطای روزمره

تعیین روانی

تعارض

سرکوب

بازگشت غیرمستقیم

و حالا وارد بخش دوم می‌شویم:

بخش دوم — رؤیا

Der Traum

The Dream

Le rêve

و درس پنجم آغاز می‌شود؛ جایی که فروید برای نخستین بار به‌صورت جدی این پرسش را مطرح می‌کند که:

«رؤیا چیست؟»

و چرا روانکاوی رؤیا را راهی ممتاز برای نزدیک شدن به ناخودآگاه می‌داند.

در درس پنجم، ابتدا سراغ رؤیاهای کودکان، رؤیاهای بزرگسالان، تحقق آرزو و تفاوت میان تجربه رؤیا و تفسیر روانکاوانه آن می‌رویم.


برچسب‌ها: زیگموند فروید, درآمدی بر روانکاوی, روان کاوی, مسایل اصلی روانکاوی
[ دوشنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 22:47 ] [ عباس مهیاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عباس مهیاد. نویسنده، پژوهش گر فلسفه و ادبیات، شاعر، فیلمساز، مترجم، منتقد.

چیز چندانی نیست که بخواهم درباره ی خودم بدان اشاره کنم. برخی اطلاعات را  می توان درین وبلاگ مشاهده کرد. فقط این نکته را می افزایم که از گفتن و شنیدن و به خصوص خواندن لذت عمیق می برم ، امّا در نهایت سر و ساده پیروِ مذهبِ نوشتنم. همین.