عباس مهیاد
ABBAS MAHYAD 
قالب وبلاگ

این اثر یک کتاب فصل‌بندی‌شده به معنای سنتی نیست، بلکه متن سخنرانی مشهور هایدگر است که نخستین بار در سال ۱۹۲۹ در فرایبورگ ارائه شد و بعدها همراه با مقدمه‌ها و مؤخره‌هایی منتشر شد. بنابراین متن اصلی دارای «فصل‌های رسمی» نیست، اما از نظر محتوایی می‌توان آن را به بخش‌های اصلی تقسیم کرد و به‌ترتیب شرح داد.

مشخصات اثر

  • آلمانی: Was ist Metaphysik?
  • انگلیسی: What Is Metaphysics?
  • نویسنده: Martin Heidegger
  • سال انتشار نخستین: ۱۹۲۹

    کلیّات متن:

    بخش اول: پرسش از متافیزیک

    (Die Frage nach der Metaphysik / The Question of Metaphysics)

    هایدگر با این پرسش آغاز می‌کند که:

    «متافیزیک چیست؟»
    (Was ist Metaphysik? / What Is Metaphysics?)

    او معتقد است که علوم مختلف (Wissenschaften / Sciences) تنها با «موجودات» (das Seiende / beings) سروکار دارند؛ اما پرسش متافیزیکی از خود «هستی» و از آنچه فراتر از موجودات است آغاز می‌شود.

    اصطلاحات مهم

  • موجود (das Seiende / beings)
  • هستی (Sein / Being)
  • علم (Wissenschaft / science)
  • هایدگر تأکید می‌کند که علم نمی‌تواند به تنهایی پاسخگوی بنیادی‌ترین پرسش‌های وجودی انسان باشد.

    بخش دوم: «هیچ» چیست؟

    (Das Nichts / The Nothing)

    مشهورترین بخش اثر به بررسی مفهوم «هیچ» اختصاص دارد.

    پرسش اصلی:

    «هیچ چیست؟»
    (Was ist das Nichts? / What is the Nothing?)

    از دیدگاه منطق سنتی، «هیچ» صرفاً نفی موجودات است؛ اما هایدگر این دیدگاه را ناکافی می‌داند.

    او می‌گوید:

  • «هیچ» یک شیء یا موجود نیست.
  • «هیچ» را نمی‌توان مانند اشیاء مشاهده کرد.
  • انسان در تجربه‌ای خاص با «هیچ» روبه‌رو می‌شود.
  • اصطلاح کلیدی:

  • هیچ (das Nichts / the Nothing)
  • جمله مشهور او:

    «Das Nichts selbst nichtet.»

    که معمولاً به انگلیسی چنین ترجمه می‌شود:

    "The Nothing itself nihilates."

    و می‌توان آن را چنین فهمید:

    «هیچ، خود عملِ هیچ‌کردن را انجام می‌دهد.»

    مقصود هایدگر این نیست که «هیچ» موجودی مستقل است، بلکه می‌خواهد نشان دهد که در تجربه انسانی، افق همه موجودات می‌تواند کنار برود و نوعی رویارویی بنیادین با نبودن پدید آید.

    بخش سوم: اضطراب

    (Angst / Anxiety)

    هایدگر معتقد است که «هیچ» از طریق حالت روانی خاصی آشکار می‌شود:

  • اضطراب (Angst / Anxiety)
  • او میان:

  • ترس (Furcht / Fear)
  • اضطراب (Angst / Anxiety)
  • تفاوت می‌گذارد.

    ترس

    همیشه از چیزی مشخص است؛ مثلاً ترس از بیماری یا جنگ.

    اضطراب

    موضوع معینی ندارد. در اضطراب، کل جهان آشنا رنگ می‌بازد و انسان احساس می‌کند که موجودات از او فاصله گرفته‌اند.

    در این وضعیت، «هیچ» خود را آشکار می‌کند.

    بخش چهارم: فراروی از موجودات

    (Transzendenz / Transcendence)

    به عقیده هایدگر، انسان موجودی است که از موجودات فراتر می‌رود.

    اصطلاح:

  • فراروی (Transzendenz / Transcendence)
  • این فراروی به انسان امکان می‌دهد که:

  • درباره هستی پرسش کند؛
  • معنا را جستجو کند؛
  • متافیزیک را ممکن سازد.
  • بخش پنجم: نسبت علم و متافیزیک

    (Wissenschaft und Metaphysik / Science and Metaphysics)

    هایدگر برخلاف پوزیتیویست‌ها، متافیزیک را بی‌معنا نمی‌داند.

    او می‌گوید:

  • علوم طبیعی فقط بخشی از واقعیت را بررسی می‌کنند.
  • متافیزیک زمینه امکان علوم را فراهم می‌سازد.
  • حتی خود علم، ناخودآگاه بر پیش‌فرض‌های متافیزیکی استوار است.
  • بخش ششم: دازاین

    (Dasein / Being-there)

    گرچه واژه «دازاین» در این اثر به اندازه کتاب «هستی و زمان» (Sein und Zeit / Being and Time) بسط نمی‌یابد، اما حضور دارد.

  • دازاین (Dasein / Being-there)
  • منظور از دازاین، انسان به معنای زیست‌شناختی نیست، بلکه موجودی است که نسبت به هستی آگاهی دارد و می‌تواند درباره بودن خود پرسش کند.

    مؤخره و نوشته‌های بعدی

    (Nachwort / Afterword)

    هایدگر بعدها توضیح داد که هدف او ساختن نظریه‌ای درباره «هیچ» نبوده است، بلکه می‌خواسته نشان دهد که متافیزیک سنتی از پرسش بنیادی‌ترِ «هستی» غفلت کرده است.

    جمع‌بندی

    موضوعات اصلی کتاب عبارت‌اند از:

  • پرسش از متافیزیک (Metaphysics)
  • مفهوم هیچ (The Nothing)
  • اضطراب (Anxiety)
  • فراروی (Transcendence)
  • رابطه علم و متافیزیک
  • دازاین (Dasein)
  • بازگشت به پرسش هستی (Being)

    بررسی تفصیلی متن:

    شرح را بر اساس متن اصلی آلمانی «Was ist Metaphysik?» (متافیزیک چیست؟ / What Is Metaphysics?) اثر Martin Heidegger پیش می‌برم و اصطلاحات کلیدی آلمانی را همراه با معادل انگلیسی آن‌ها در پرانتز می‌آورم. از آنجا که متن طولانی و پیچیده است، آن را به چند بخش تقسیم می‌کنم. در این پاسخ، مقدمه و بخش آغازین سخنرانی را بررسی می‌کنیم.

    بخش اول: مسئلهٔ متافیزیک

    (Die Frage nach der Metaphysik / The Question of Metaphysics)

    هایدگر سخنرانی را با پرسشی آغاز می‌کند:

    Was ist Metaphysik?

    «متافیزیک چیست؟»

    (What Is Metaphysics?)

    او معتقد است که این پرسش را نمی‌توان مانند پرسش‌های علوم تجربی پاسخ داد، زیرا متافیزیک خود زمینه‌ای است که امکان علم را فراهم می‌کند.

    ۱. علوم فقط با «موجودات» سروکار دارند

    (Die Wissenschaft denkt das Seiende / Science concerns itself with beings)

    اصطلاح بسیار مهم:

  • das Seiende (beings) = موجودات
  • Sein (Being) = هستی
  • هایدگر میان «موجود» و «هستی» تمایز می‌گذارد.

    مثال:

  • سنگ، درخت، انسان و ستاره‌ها → «موجود» هستند.
  • اما «بودنِ» آن‌ها، یعنی اینکه اساساً چگونه موجودند، مسئلهٔ «هستی» است.
  • به نظر او، علوم طبیعی:

  • فیزیک (Physics)
  • زیست‌شناسی (Biology)
  • شیمی (Chemistry)
  • همه فقط به das Seiende (beings) می‌پردازند.

    آن‌ها دربارهٔ این پرسش سخن نمی‌گویند:

    چرا اصلاً موجودی هست؟

    ۲. علم با «هیچ» کاری ندارد

    (Die Wissenschaft will vom Nichts nichts wissen / Science wants to know nothing of the Nothing)

    یکی از مشهورترین عبارات متن:

    Die Wissenschaft will vom Nichts nichts wissen.

    ترجمهٔ انگلیسی:

    Science wants to know nothing of the Nothing.

    ترجمهٔ دقیق فارسی:

    «علم نمی‌خواهد از هیچ، چیزی بداند.»

    یعنی علم فقط به آنچه وجود دارد توجه می‌کند و «هیچ» را بی‌معنا تلقی می‌کند.

    اما هایدگر می‌پرسد:

    اگر علم فقط با موجودات سروکار دارد، پس مرز موجودات کجاست؟

    چه چیزی موجودات را به‌عنوان «همهٔ آنچه هست» آشکار می‌کند؟

    ۳. پرسش بنیادین دربارهٔ «هیچ»

    (Die Frage nach dem Nichts / The Question of the Nothing)

    هایدگر می‌پرسد:

    Was ist das Nichts?

    «هیچ چیست؟»

    (What is the Nothing?)

    منطق سنتی پاسخ می‌دهد:

  • هیچ = نفی موجودات.
  • (Negation of beings)
  • اما هایدگر معتقد است که این پاسخ کافی نیست.

    او می‌گوید:

    اگر برای تعریف «هیچ» ابتدا از مفهوم «نفی» استفاده کنیم، باید توضیح دهیم که خود «نفی» چگونه ممکن می‌شود.

    بنابراین شاید:

  • نفی (Negation)
  • سلب (Denial)
  • بر پایهٔ تجربه‌ای بنیادی‌تر از «هیچ» شکل گرفته باشند.

    ۴. آیا می‌توان «هیچ» را شناخت؟

    (Erkenntnis des Nichts / Knowledge of the Nothing)

    اینجا هایدگر با یک مشکل روبه‌رو می‌شود:

    «هیچ» شیء نیست.

    پس:

  • نمی‌توان آن را اندازه گرفت.
  • نمی‌توان آن را مشاهده کرد.
  • نمی‌توان آن را مانند یک جسم مطالعه کرد.
  • اما او معتقد است که انسان در تجربه‌ای خاص با «هیچ» روبه‌رو می‌شود.

    این تجربه نه از راه تفکر منطقی، بلکه از راه یک حالت بنیادین انسانی آشکار می‌شود.

    ۵. حالت بنیادین اضطراب

    (Die Angst / Anxiety)

    اصطلاح مهم:

  • Angst (Anxiety)
  • در فارسی: اضطراب وجودی
  • هایدگر میان دو واژه تفاوت می‌گذارد:

    ترس

    Furcht (Fear)

    همیشه متوجه چیزی مشخص است:

  • ترس از بیماری
  • ترس از حیوان درنده
  • ترس از شکست
  • اضطراب

    Angst (Anxiety)

    موضوع مشخصی ندارد.

    در اضطراب:

  • جهان آشنا بیگانه می‌شود.
  • انسان احساس بی‌پناهی می‌کند.
  • همهٔ موجودات اهمیت معمول خود را از دست می‌دهند.
  • هایدگر می‌گوید:

    در چنین وضعی «هیچ» خود را نشان می‌دهد.

    جملهٔ مهم متن

    In der Angst begegnet uns das Nichts.

    ترجمهٔ انگلیسی:

    In anxiety the Nothing reveals itself to us.

    ترجمهٔ فارسی:

    «در اضطراب، هیچ خود را بر ما آشکار می‌کند.»

    منظور او نابودی جهان نیست، بلکه نوعی گشوده‌شدن افقی است که در آن تمام موجودات از قطعیت روزمرهٔ خود فاصله می‌گیرند.

    اهمیت این بخش

    هایدگر می‌خواهد نشان دهد که:

  • متافیزیک از تجربهٔ انسانی آغاز می‌شود.
  • انسان فقط موجودی زیستی نیست.
  • برخی حالات وجودی، مانند اضطراب، حقیقتی را آشکار می‌کنند که علم به آن دسترسی ندارد.
  • «هیچ» صرفاً یک مفهوم منطقی نیست، بلکه بخشی از ساختار تجربهٔ انسانی است.
  • در بخش بعدی، به قسمت مشهور و دشوار سخنرانی می‌رسیم که هایدگر جملهٔ معروف:

    Das Nichts selbst nichtet

    (The Nothing itself nihilates)

    را مطرح می‌کند و توضیح می‌دهد که «هیچ» چگونه امکان آشکارشدن «هستی» (Being) را فراهم می‌کند.

    بخش دوم: «هیچ» چگونه عمل می‌کند؟

    (Das Nichts selbst nichtet / The Nothing itself nihilates)

    در پاسخ پیشین دیدیم که هایدگر معتقد است تجربهٔ اضطراب (Angst / Anxiety) انسان را با «هیچ» (das Nichts / the Nothing) روبه‌رو می‌کند. اکنون او می‌کوشد توضیح دهد که این مواجهه دقیقاً چه معنایی دارد.

    ۱. اضطراب جهان را نابود نمی‌کند

    (Die Angst vernichtet nicht das Seiende / Anxiety does not destroy beings)

    هایدگر تأکید می‌کند:

    هنگامی که انسان دچار اضطراب وجودی می‌شود، اشیای جهان از بین نمی‌روند.

  • درخت همچنان وجود دارد.
  • انسان‌های دیگر همچنان حضور دارند.
  • خانه و شهر همچنان پابرجا هستند.
  • اما رابطهٔ معمول ما با آن‌ها دگرگون می‌شود.

    در حالت عادی، موجودات برای ما معانی ثابتی دارند:

  • میز برای کار کردن است.
  • خانه برای سکونت است.
  • دوستان برای معاشرت هستند.
  • ولی در اضطراب، این شبکهٔ آشنا از معناها فرو می‌ریزد.

    اصطلاح آلمانی:

  • Entgleiten des Seienden
    (slipping away of beings)
  • یعنی:

    موجودات از دسترس معنای روزمرهٔ ما می‌گریزند.

    ۲. «هیچ» یک موجود نیست

    (Das Nichts ist kein Seiendes / The Nothing is not a being)

    هایدگر با سنت فلسفی مخالفت می‌کند.

    او می‌گوید:

    «هیچ» نه:

  • شیء است؛
  • ماده است؛
  • نیرویی مرموز است؛
  • موجودی مستقل است.
  • به همین دلیل، اگر کسی بپرسد:

    «هیچ کجاست؟»

    پرسش نادرستی مطرح کرده است؛ زیرا «هیچ» مانند یک چیز موجود نیست.

    ۳. جملهٔ مشهور هایدگر

    (Das Nichts selbst nichtet / The Nothing itself nihilates)

    مشهورترین عبارت کل اثر:

    Das Nichts selbst nichtet.

    ترجمهٔ انگلیسی:

    The Nothing itself nihilates.

    ترجمهٔ تحت‌اللفظی فارسی:

    «هیچ، خود، هیچ‌سازی می‌کند.»

    اما باید دقت کرد که هایدگر واژه‌ای تازه می‌سازد:

  • nichten
    (to nihilate)
  • این فعل در زبان آلمانی معمولی رایج نیست و او آن را برای بیان تجربه‌ای فلسفی به کار می‌برد.

    منظورش این نیست که «هیچ» موجودی فعال است.

    بلکه می‌گوید:

    در اضطراب، موجودات به‌طور موقت از مرکز توجه کنار می‌روند و همین کناررفتن، افقی را آشکار می‌کند که او آن را «هیچ» می‌نامد.

    ۴. «هیچ» شرط آشکار شدن موجودات است

    (Das Nichts enthüllt das Seiende / The Nothing discloses beings)

    یکی از مهم‌ترین ادعاهای هایدگر:

    ما فقط هنگامی می‌توانیم موجودات را به‌عنوان موجودات بشناسیم که نوعی فاصله میان ما و آن‌ها پدید آید.

    اصطلاح:

  • Offenbarkeit
    (disclosure)
  • Enthüllung
    (unconcealment)
  • به اعتقاد او، «هیچ» این فاصله را ایجاد می‌کند.

    به بیان ساده:

    اگر انسان کاملاً در زندگی روزمره غرق باشد، هرگز دربارهٔ بودنِ چیزها پرسش نمی‌کند.

    اما اضطراب، این عادت را می‌شکند و امکان پرسش را فراهم می‌آورد.

    ۵. رابطهٔ «هیچ» و آزادی

    (Freiheit / Freedom)

    هایدگر معتقد است که آزادی انسان صرفاً انتخاب میان چند گزینه نیست.

    آزادی بنیادین از آنجا ناشی می‌شود که انسان می‌تواند از چسبیدن کامل به موجودات فاصله بگیرد.

    اصطلاح:

  • Freiheit
    (Freedom)
  • از این دیدگاه، آزادی نتیجهٔ مواجهه با «هیچ» است.

    چرا؟

    زیرا انسان درمی‌یابد که:

  • هیچ وضعیت ثابتی مطلق نیست؛
  • هیچ موجودی معنای نهایی را تضمین نمی‌کند؛
  • خود او باید نسبت به هستی موضع بگیرد.
  • ۶. فراروی

    (Transzendenz / Transcendence)

    هایدگر می‌گوید:

    ماهیت انسان در فراروی (Transzendenz / Transcendence) است.

    انسان فقط در میان اشیا زندگی نمی‌کند؛ بلکه از آن‌ها فراتر می‌رود و دربارهٔ کل هستی می‌اندیشد.

    به همین دلیل انسان:

  • فلسفه می‌ورزد؛
  • دربارهٔ مرگ می‌اندیشد؛
  • از دید او، این ویژگی اساس وجود انسانی است.

    نتیجهٔ این بخش

    هایدگر اکنون به این نتیجه رسیده است:

  • «هیچ» موجودی مستقل نیست.
  • اضطراب، انسان را با «هیچ» مواجه می‌کند.
  • این مواجهه باعث می‌شود موجودات به‌صورت تازه‌ای آشکار شوند.
  • از دل این تجربه، پرسش از هستی (Sein / Being) امکان‌پذیر می‌شود.
  • بنابراین متافیزیک صرفاً نظریه‌ای دربارهٔ اشیا نیست، بلکه ریشه در ساختار وجود انسان دارد.
  • جمله‌ای که محور کل سخنرانی است

    Ohne die ursprüngliche Offenbarkeit des Nichts kein Selbstsein und keine Freiheit.

    ترجمهٔ انگلیسی:

    Without the original disclosure of the Nothing, there is no selfhood and no freedom.

    ترجمهٔ فارسی:

    «بدون آشکارشدن بنیادینِ هیچ، نه خودبودگی وجود دارد و نه آزادی.»

    در بخش سوم، هایدگر به رابطهٔ میان متافیزیک، هستی (Sein / Being) و علم (Wissenschaft / Science) می‌پردازد و توضیح می‌دهد چرا به اعتقاد او علم به‌تنهایی نمی‌تواند بنیادی‌ترین پرسش‌های انسان را پاسخ دهد. این بخش، پلی است میان «متافیزیک چیست؟» و اندیشهٔ اصلی او در کتاب Sein und Zeit (Being and Time / هستی و زمان).

    شرح تفصیلی «متافیزیک چیست؟»

    بخش سوم: نسبت متافیزیک، علم و مسئلهٔ هستی

    (Metaphysik, Wissenschaft und Sein / Metaphysics, Science and Being)

    در دو بخش گذشته دیدیم که هایدگر چگونه از طریق مفهوم «هیچ» (das Nichts / the Nothing) و تجربهٔ اضطراب (Angst / Anxiety) به مسئله‌ای بنیادی‌تر می‌رسد. اکنون پرسش اصلی این است:

    چرا اصلاً باید دربارهٔ «هیچ» سخن گفت؟

    پاسخ هایدگر این است:

    زیرا بدون فهم «هیچ»، فهم «هستی» (Sein / Being) ممکن نیست.

    ۱. علم فقط با موجودات سروکار دارد

    (Die Wissenschaft bezieht sich auf das Seiende / Science concerns beings)

    از دید هایدگر، همهٔ علوم با آنچه «هست» سروکار دارند:

  • فیزیک (Physik / Physics) با ماده و انرژی.
  • زیست‌شناسی (Biologie / Biology) با حیات.
  • روان‌شناسی (Psychologie / Psychology) با رفتار و ذهن.
  • تاریخ (Geschichte / History) با وقایع گذشته.
  • همهٔ این علوم دربارهٔ موجودات (das Seiende / beings) تحقیق می‌کنند.

    اما علم معمولاً نمی‌پرسد:

  • «هستی چیست؟»
  • «چرا موجودات وجود دارند؟»
  • «چرا به جای هیچ، چیزی وجود دارد؟»
  • اصطلاح مهم:

  • Warum ist überhaupt Seiendes und nicht vielmehr Nichts?
    (Why are there beings at all rather than nothing?)
  • ترجمهٔ فارسی:

    «چرا اساساً موجودی هست و نه هیچ؟»

    این پرسش بعدها به یکی از مشهورترین پرسش‌های فلسفهٔ هایدگر تبدیل شد.

    ۲. محدودیت علم

    (Die Grenze der Wissenschaft / The Limit of Science)

    هایدگر مخالف علم نیست؛ بلکه معتقد است علم جایگاه خاص خود را دارد.

    او می‌گوید:

    علم می‌تواند توضیح دهد:

  • آب چگونه تشکیل می‌شود؛
  • ستارگان چگونه پدید می‌آیند؛
  • سلول‌ها چگونه تقسیم می‌شوند.
  • اما علم نمی‌تواند توضیح دهد:

  • چرا حقیقت برای انسان اهمیت دارد؛
  • چرا انسان اصلاً پرسش می‌کند؛
  • چرا چیزی وجود دارد.
  • زیرا این پرسش‌ها، پیش از علم قرار دارند.

    ۳. متافیزیک از علم جدا نیست

    (Metaphysik gehört zum Wesen des Menschen / Metaphysics belongs to human existence)

    برخلاف بسیاری از متفکران قرن بیستم که متافیزیک را بی‌معنا می‌دانستند، هایدگر معتقد است:

    متافیزیک بخشی از ذات انسان است.

    اصطلاح:

  • Wesen des Menschen
    (Essence of human being)
  • منظور او این نیست که همهٔ انسان‌ها فیلسوف هستند.

    بلکه می‌گوید انسان موجودی است که:

  • دربارهٔ مرگ می‌اندیشد؛
  • دربارهٔ معنای زندگی پرسش می‌کند؛
  • از آینده نگران می‌شود؛
  • دربارهٔ کل واقعیت تأمل می‌کند.
  • به همین دلیل، انسان ذاتاً موجودی متافیزیکی است.

    ۴. فراروی از موجودات

    (Hinausgehen über das Seiende / Going beyond beings)

    هایـدگر معتقد است که انسان توانایی خاصی دارد:

    او می‌تواند از سطح اشیای روزمره فراتر رود.

    اصطلاح:

  • Transzendenz
    (Transcendence)
  • یعنی:

    انسان تنها در میان اشیا زندگی نمی‌کند، بلکه می‌تواند دربارهٔ کل هستی بیندیشد.

    برای مثال:

    یک حیوان ممکن است غذا بخورد، بخوابد و از خطر بگریزد؛ اما نمی‌پرسد:

  • «من کیستم؟»
  • «مرگ چه معنایی دارد؟»
  • «چرا جهان وجود دارد؟»
  • اما انسان چنین پرسش‌هایی را مطرح می‌کند.

    ۵. متافیزیک و دازاین

    (Dasein / Being-there)

    یکی از مهم‌ترین مفاهیم فلسفهٔ هایدگر:

  • Dasein
    (Being-there)
  • ترجمهٔ تحت‌اللفظی:

  • «آنجابودن»
  • اما معمولاً آن را به معنای «وجود انسانی» یا «هستنده‌ای که نسبت به هستی آگاه است» توضیح می‌دهند.

    ویژگی دازاین:

  • از وجود خود آگاه است.
  • می‌تواند دربارهٔ مرگ خود بیندیشد.
  • نسبت به آینده طرح‌ریزی می‌کند.
  • دربارهٔ هستی پرسش می‌کند.
  • او در واقع می‌خواهد ما را دوباره به پرسشی بازگرداند که به نظر او از زمان Plato و Aristotle به تدریج فراموش شده است:

    Was bedeutet Sein?

    (What does Being mean?)

    «هستی چه معنایی دارد؟»

    به اعتقاد هایدگر، فلسفهٔ غرب بیشتر بر موجودات تمرکز کرده و خود «هستی» را فراموش کرده است.

    او این وضعیت را:

  • Seinsvergessenheit
    (Forgetfulness of Being)
  • می‌نامد.

    ترجمهٔ فارسی:

    «فراموشی هستی»

    جمع‌بندی بخش سوم

    در این مرحله از سخنرانی:

  • «هیچ» → امکان فاصله گرفتن از موجودات را فراهم می‌کند.
  • فاصله گرفتن از موجودات → امکان پرسش از هستی را فراهم می‌کند.
  • پرسش از هستی → سرچشمهٔ متافیزیک است.
  • متافیزیک → از ذات دازاین سرچشمه می‌گیرد.
  • بنابراین، از دید هایدگر:

    متافیزیک نه دانشی دربارهٔ موجودات، بلکه راهی برای بازگشت به پرسش بنیادیِ هستی است.

    اهمیت تاریخی این سخنرانی

    «متافیزیک چیست؟» (Was ist Metaphysik? / What Is Metaphysics?) را می‌توان پلی میان دو دورهٔ اندیشهٔ هایدگر دانست:

  • دورهٔ نخست، که با کتاب Sein und Zeit (Being and Time / هستی و زمان) شناخته می‌شود.
  • دورهٔ بعدی، که در آن هایدگر بیشتر بر زبان (Sprache / Language)، حقیقت (Wahrheit / Truth) و تاریخ هستی (Geschichte des Seins / History of Being) تمرکز می‌کند.
  • در بخش بعدی، به مؤخره (Nachwort / Afterword) و مقدمهٔ جدید (Einleitung / Introduction) که هایدگر سال‌ها بعد بر این اثر افزود خواهیم پرداخت؛ جایی که او توضیح می‌دهد بسیاری از خوانندگان، سخن او دربارهٔ «هیچ» را بد فهمیده‌اند و مقصود اصلی‌اش چه بوده است.

    بخش چهارم: مؤخره و بازاندیشی‌های بعدی هایدگر

    (Nachwort und Einleitung / Afterword and Introduction)

    پس از انتشار سخنرانی «Was ist Metaphysik?» (متافیزیک چیست؟ / What Is Metaphysics?)، بسیاری از فیلسوفان و دانشمندان به آن اعتراض کردند. مشهورترین اعتراض این بود:

    «چگونه می‌توان دربارهٔ "هیچ" سخن گفت؟ مگر "هیچ" خودش یک چیز است؟»

    هایدگر در سال‌های بعد، به‌ویژه در مؤخره (Nachwort / Afterword) و مقدمه (Einleitung / Introduction) که بر چاپ‌های بعدی افزود، کوشید سوءتفاهم‌ها را برطرف کند.

    ۱. مقصود من ساختن یک نظریه دربارهٔ «هیچ» نبود

    (Das Nichts ist kein Gegenstand / The Nothing is not an object)

    هایدگر تصریح می‌کند:

    من هرگز نگفتم که «هیچ» یک موجود است.

    اصطلاح مهم:

  • Gegenstand
    (Object)
  • او می‌گوید:

    «هیچ» موضوعی نیست که بتوان آن را مانند یک سنگ یا یک ستاره بررسی کرد.

    هدف او این نبود که موجودی تازه به جهان اضافه کند.

    بلکه می‌خواست نشان دهد که:

  • پیش از هر نظریه و هر علم،
  • نوعی گشودگی بنیادین وجود دارد که در آن موجودات برای ما ظاهر می‌شوند.
  • ۲. مسئلهٔ اصلی، هستی است نه هیچ

    (Sein, nicht das Nichts / Being, not the Nothing)

    هایدگر بعدها تأکید می‌کند:

    بسیاری از خوانندگان گمان کردند که او «فلسفهٔ هیچ» ارائه کرده است.

    اما او می‌گوید:

    مسئلهٔ اصلی من «هستی» (Sein / Being) است، نه «هیچ» (das Nichts / the Nothing).

    «هیچ» تنها راهی است برای گسستن از عادت‌های روزمره و بازگشت به پرسش اصلی:

    هستی چیست؟

    ۳. حقیقت به‌عنوان ناپوشیدگی

    (Aletheia / Unconcealment)

    در این دوره، هایدگر بیش از پیش به مفهوم یونانی:

  • ἀλήθεια (Aletheia)
    (Unconcealment)
  • توجه می‌کند.

    در فلسفهٔ سنتی، حقیقت معمولاً چنین تعریف می‌شود:

  • مطابقت اندیشه با واقعیت
    (Correspondence theory of truth)
  • اما هایدگر معتقد است حقیقت در معنای اصیل‌تر خود عبارت است از:

  • آشکارشدن،
  • ناپوشیدگی،
  • بیرون آمدن از پنهانی.
  • به همین دلیل، حقیقت پیش از آنکه قضیه‌ای درست یا نادرست باشد، نوعی گشودگی است.

    ۴. انسان «صاحب» حقیقت نیست

    (Der Mensch ist nicht Herr des Seins / Man is not the master of Being)

    در فلسفهٔ جدید، از زمان René Descartes به بعد، انسان غالباً مرکز جهان دانسته می‌شد.

    اما هایدگر با این نگرش مخالف است.

    او می‌گوید:

    انسان فرمانروای هستی نیست.

    بلکه:

  • هستی خود را بر انسان آشکار می‌کند؛
  • انسان پذیرندهٔ این آشکارشدن است.
  • در آثار متأخرش، او جملهٔ مشهوری دارد:

    Der Mensch ist der Hirt des Seins.

    ترجمهٔ انگلیسی:

    Man is the shepherd of Being.

    ترجمهٔ فارسی:

    «انسان چوپان هستی است.»

    یعنی انسان نگهبان و پاسدار ظهور هستی است، نه مالک آن.

    ۵. نقد متافیزیک سنتی

    (Überwindung der Metaphysik / Overcoming Metaphysics)

    هایـدگر به تدریج به این نتیجه می‌رسد که کل سنت متافیزیک غربی، از Plato تا Friedrich Nietzsche، بیش از حد بر «موجودات» تمرکز کرده است.

    اصطلاح:

  • Überwindung der Metaphysik
    (Overcoming Metaphysics)
  • اما مقصود او نابود کردن متافیزیک نیست.

    بلکه می‌خواهد:

  • از محدودیت‌های متافیزیک سنتی عبور کند؛
  • پرسش از هستی را دوباره زنده کند.
  • ۶. زبان خانهٔ هستی است

    (Die Sprache ist das Haus des Seins / Language is the house of Being)

    این ایده در آثار متأخر هایدگر بسیار مهم می‌شود.

    جملهٔ مشهور:

    Die Sprache ist das Haus des Seins.

    ترجمهٔ انگلیسی:

    Language is the house of Being.

    ترجمهٔ فارسی:

    «زبان خانهٔ هستی است.»

    معنای این جمله:

    انسان از طریق زبان با جهان و با هستی ارتباط برقرار می‌کند.

    بنابراین:

  • شعر،
  • تفکر،
  • سخن،
  • (Aletheia / unconcealment)

    جایگاه این اثر در فلسفهٔ هایدگر

    «متافیزیک چیست؟» را می‌توان یکی از سه متن کلیدی هایدگر دانست، در کنار:

  • Being and Time
    (Sein und Zeit / هستی و زمان)
  • Introduction to Metaphysics
    (Einführung in die Metaphysik / درآمدی بر متافیزیک)
  • Letter on Humanism
    (Brief über den Humanismus / نامه‌ای دربارهٔ انسان‌گرایی)
  • از نظر دشواری، «متافیزیک چیست؟» در واقع مقدمه‌ای برای فهم کتاب بسیار پیچیده‌تر هستی و زمان (Sein und Zeit / Being and Time) است؛ زیرا بسیاری از مفاهیم آن مانند:

  • دازاین (Dasein / Being-there)
  • اضطراب (Angst / Anxiety)
  • نیستی (Nothingness)
  • فراروی (Transcendence)
  • حقیقت (Aletheia / Unconcealment)
  • در آن کتاب با تفصیل بیشتری بررسی شده‌اند.

    همگی در آشکار شدن حقیقت نقش دارند.

    جمع‌بندی نهایی کل اثر

    اگر کل سخنرانی و مؤخره‌های آن را در یک زنجیره خلاصه کنیم، ساختار فکری هایدگر چنین است:

    موجودات

    (das Seiende / beings)

    اضطراب

    (Angst / anxiety)

    مواجهه با هیچ

    (das Nichts / the Nothing)

    فاصله گرفتن از عادت‌های روزمره

    امکان پرسش از هستی

    (Sein / Being)

    متافیزیک اصیل

    حقیقت به‌عنوان ناپوشیدگی

    بنابراین:

    متافیزیک صرفاً شاخه‌ای از فلسفه نیست؛ بلکه ریشه در خود ساختار دازاین دارد.

    ۶. بازگشت به مسئلهٔ هستی

    (Die Frage nach dem Sein / The Question of Being)

    در این نقطه، روشن می‌شود که هدف واقعی هایدگر از سخن گفتن دربارهٔ «هیچ» چیز دیگری است.

  • معنای زندگی را جستجو می‌کند.

برچسب‌ها: هایدگر, هستی و زمان, حقیقت, تحلیل متن
[ جمعه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۵ ] [ 16:35 ] [ عباس مهیاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عباس مهیاد. نویسنده، پژوهش گر فلسفه و ادبیات، شاعر، فیلمساز، مترجم، منتقد.

چیز چندانی نیست که بخواهم درباره ی خودم بدان اشاره کنم. برخی اطلاعات را  می توان درین وبلاگ مشاهده کرد. فقط این نکته را می افزایم که از گفتن و شنیدن و به خصوص خواندن لذت عمیق می برم ، امّا در نهایت سر و ساده پیروِ مذهبِ نوشتنم. همین.