عباس مهیاد
ABBAS MAHYAD 
قالب وبلاگ


یورگن هابرماس ـ نظریه کنش ارتباطی، جلد اول (قسمت سوم)
The Theory of Communicative Action, Volume 1: Reason and the Rationalization of Society
آلمانی: Theorie des kommunikativen Handelns, Band 1: Handlungsrationalität und gesellschaftliche Rationalisierung
فرانسوی: Théorie de l'agir communicationnel, Tome 1 : Rationalité de l'action et rationalisation de la société
بخش بعدی: عقلانی‌شدن، تمایز سیستم و زیست-جهان، و آسیب‌شناسی مدرنیته
Rationalisierung, Differenzierung von System und Lebenswelt und Pathologien der Moderne / Rationalization, Differentiation of System and Lifeworld, and Pathologies of Modernity / Rationalisation, différenciation du système et du monde vécu, et pathologies de la modernité

۱. نقطه آغاز: جامعه مدرن دو بار عقلانی می‌شود
یکی از نکات بسیار مهم در نظریه هابرماس این است که عقلانی‌شدن در جامعه مدرن فقط در یک سطح رخ نمی‌دهد.

ما با دو فرآیند متفاوت روبه‌رو هستیم:

عقلانی‌شدن زیست-جهان (Rationalisierung der Lebenswelt / Rationalization of the Lifeworld / Rationalisation du monde vécu)

و:

عقلانی‌شدن سیستم (Rationalisierung des Systems / Rationalization of the System / Rationalisation du système)

این دو فرآیند یکسان نیستند.

عقلانی‌شدن زیست-جهان یعنی افزایش توانایی انسان‌ها برای:

نقد باورها،

استدلال درباره هنجارها،

بازنگری در سنت‌ها،

رسیدن به تفاهم.

اما عقلانی‌شدن سیستم یعنی افزایش:

پیچیدگی،

کارآمدی،

ظرفیت کنترل،

توانایی هماهنگی غیرمستقیم.

پس:

زیست-جهان → عقلانی‌شدن ارتباطی

سیستم → عقلانی‌شدن عملکردی

۲. عقلانی‌شدن ارتباطی
در زیست-جهان، عقلانی‌شدن از طریق:

زبان

و:

ارتباط

رخ می‌دهد.

افراد دیگر نمی‌پذیرند که یک هنجار صرفاً به دلیل سنت معتبر باشد.

آنها می‌پرسند:

چرا؟

و:

بر چه اساسی؟

در نتیجه، هنجارها باید بتوانند در برابر:

نقد

و:

استدلال

مقاومت کنند.

۳. عقلانی‌شدن عملکردی
در سیستم، مسئله اصلی:

تفاهم

نیست.

مسئله:

کارکرد

است.

مثلاً اقتصاد باید:

تولید کند،

توزیع کند،

مبادله کند.

دولت باید:

تصمیم بگیرد،

اجرا کند،

نظم ایجاد کند.

در اینجا سؤال اصلی این نیست:

آیا همه افراد درباره این تصمیم به تفاهم رسیده‌اند؟

بلکه سؤال این است:

آیا سیستم می‌تواند وظیفه خود را انجام دهد؟

پس:

زیست-جهان → عقلانیت مبتنی بر اعتبار

سیستم → عقلانیت مبتنی بر کارکرد

۴. مشکل زمانی آغاز می‌شود که این دو منطق جابه‌جا شوند
تا زمانی که هر حوزه منطق خود را حفظ کند، مشکل اساسی وجود ندارد.

مشکل زمانی آغاز می‌شود که:

منطق سیستم

وارد:

زیست-جهان

شود.

یعنی جایی که باید:

ارتباط

وجود داشته باشد، منطق:

پول و قدرت

حاکم شود.

۵. رسانه‌های سیستم
هابرماس برای این فرآیند مفهوم:

رسانه (Medium / Medium / Médium)

را به کار می‌گیرد.

دو رسانه اصلی سیستم:

پول (Geld / Money / Argent)

و:

قدرت (Macht / Power / Pouvoir)

هستند.

این رسانه‌ها به سیستم امکان می‌دهند که بدون نیاز به تفاهم مستقیم، کنش‌ها را هماهنگ کند.

۶. تفاوت رسانه و زبان
زبان:

تفاهم

ایجاد می‌کند.

پول:

مبادله

را ممکن می‌کند.

قدرت:

اجرای تصمیم

را ممکن می‌کند.

بنابراین:

زبان → تفاهم

پول → مبادله

قدرت → کنترل

این سه را نباید با یکدیگر یکی دانست.

۷. زبان و پول
زبان از افراد می‌خواهد که یکدیگر را بفهمند.

پول چنین چیزی نمی‌خواهد.

من می‌توانم کالایی را خریداری کنم بدون آنکه درباره جهان‌بینی فروشنده با او توافق داشته باشم.

بنابراین پول:

رابطه اجتماعی را از محتواهای ارتباطی تهی می‌کند.

این ویژگی از یک سو مزیت است، زیرا پیچیدگی را کاهش می‌دهد.

اما از سوی دیگر خطرناک است، زیرا می‌تواند روابط انسانی را به:

روابط مبادله‌ای

تقلیل دهد.

۸. زبان و قدرت
در ارتباط، فرد باید بتواند:

سخن بگوید،

اعتراض کند،

سؤال بپرسد.

اما در رابطه قدرت، ممکن است تصمیم از بالا گرفته شود.

در نتیجه:

قدرت

می‌تواند جای:

تفاهم

را بگیرد.

اگر این جایگزینی در حوزه‌های مشروع سیستم باشد، مشکلی ندارد.

اما اگر وارد زیست-جهان شود، آسیب‌شناسی ایجاد می‌کند.

۹. بازتولید زیست-جهان
زیست-جهان باید دائماً خود را بازتولید کند.

این بازتولید در سه سطح رخ می‌دهد:

بازتولید فرهنگی (kulturelle Reproduktion / Cultural Reproduction / Reproduction culturelle)

یکپارچگی اجتماعی (soziale Integration / Social Integration / Intégration sociale)

اجتماعی‌شدن (Sozialisation / Socialization / Socialisation)

هر کدام به یک بعد از زیست-جهان مربوط‌اند.

۱۰. بازتولید فرهنگی
بازتولید فرهنگی یعنی انتقال:

معنا،

دانش،

تفسیر،

سنت.

اگر این فرآیند آسیب ببیند:

بحران معنا

رخ می‌دهد.

فرد دیگر نمی‌داند چگونه جهان را بفهمد.

۱۱. یکپارچگی اجتماعی
یکپارچگی اجتماعی یعنی ایجاد:

همبستگی،

اعتماد،

هنجار مشترک.

اگر این فرآیند آسیب ببیند:

آنومی

و:

بی‌اعتمادی اجتماعی

افزایش می‌یابد.

۱۲. اجتماعی‌شدن
اجتماعی‌شدن یعنی شکل‌گیری:

شخصیت،

هویت،

توانایی کنشگر.

اگر این فرآیند آسیب ببیند:

بحران هویت

و:

آسیب‌های شخصیتی

افزایش می‌یابد.

۱۳. جدول ساختاری
حوزه زیست-جهانفرآیند بازتولیداختلال

فرهنگبازتولید فرهنگیبحران معنا

جامعهیکپارچگی اجتماعیآنومی

شخصیتاجتماعی‌شدنبحران هویت

بنابراین:

استعمار زیست-جهان → اختلال در بازتولید نمادین

۱۴. بازتولید مادی
در کنار بازتولید نمادین، جامعه باید از نظر مادی نیز بازتولید شود.

این فرآیند از طریق:

اقتصاد،

دولت،

تولید،

توزیع،

سازمان اداری

صورت می‌گیرد.

بنابراین:

بازتولید نمادین → زیست-جهان

بازتولید مادی → سیستم

اما این دو کاملاً جدا نیستند.

۱۵. وابستگی سیستم به زیست-جهان
سیستم به منابع زیست-جهان نیاز دارد.

مثلاً اقتصاد به:

اعتماد،

مهارت،

انگیزه،

هنجارهای قراردادی

نیاز دارد.

دولت به:

مشروعیت،

اطاعت،

شهروندان،

هویت سیاسی

نیاز دارد.

بنابراین:

سیستم بدون زیست-جهان نمی‌تواند پایدار بماند.

۱۶. وابستگی زیست-جهان به سیستم
از سوی دیگر زیست-جهان نیز به سیستم وابسته است.

انسان‌ها برای زندگی نیاز دارند به:

کالا،

خدمات،

امنیت،

زیرساخت،

آموزش،

نظام بهداشت.

بنابراین:

زیست-جهان بدون سیستم نمی‌تواند در جامعه مدرن وجود داشته باشد.

۱۷. مسئله مرزها
پس مسئله اصلی:

وجود سیستم

نیست.

مسئله:

مرز سیستم

است.

هابرماس می‌پرسد:

سیستم تا کجا حق دارد وارد زندگی اجتماعی شود؟

پاسخ او:

تا جایی که عملکرد آن به جایگزینی ارتباط و تفاهم منجر نشود.

۱۸. استعمار به عنوان عبور از مرز
استعمار زمانی رخ می‌دهد که:

سیستم از مرز عملکردی خود عبور کند.

یعنی:

پول

و:

قدرت

به حوزه‌هایی وارد شوند که باید از طریق:

زبان

و:

تفاهم

تنظیم شوند.

۱۹. استعمار اقتصادی
در حوزه اقتصادی، این استعمار می‌تواند به شکل:

کالایی‌شدن (Kommodifizierung / Commodification / Marchandisation)

ظاهر شود.

یعنی چیزهایی که قبلاً خارج از منطق بازار بودند، وارد بازار شوند.

مثلاً:

روابط انسانی،

مراقبت،

آموزش،

فرهنگ.

همه چیز به:

کالا

تبدیل می‌شود.

۲۰. استعمار اداری
در حوزه سیاسی، استعمار می‌تواند به شکل:

بوروکراتیک‌شدن (Bürokratisierung / Bureaucratization / Bureaucratisation)

رخ دهد.

یعنی تصمیم‌هایی که باید از طریق گفت‌وگو و مشارکت شکل بگیرند، به تصمیمات اداری تبدیل شوند.

در اینجا:

شهروند

به:

مورد اداری

تبدیل می‌شود.

۲۱. دو شکل اصلی استعمار
می‌توان دو شکل عمده استعمار زیست-جهان را مشخص کرد:

استعمار از طریق بازار (Markt / Market / Marché)

و:

استعمار از طریق بوروکراسی (Bürokratie / Bureaucracy / Bureaucratie)

اولی با:

پول

و دومی با:

قدرت اداری

مرتبط است.

۲۲. کالایی‌شدن زندگی
وقتی پول وارد روابط انسانی می‌شود، ارزش‌ها تغییر می‌کنند.

مثلاً:

ارزش انسانی → ارزش اقتصادی

مراقبت → خدمت

دانش → سرمایه

هنر → محصول

فرهنگ → صنعت

در اینجا مسئله این نیست که بازار ذاتاً بد است.

مسئله این است که:

آیا منطق بازار باید تنها منطق تنظیم‌کننده این حوزه‌ها باشد؟

پاسخ هابرماس:

خیر.

۲۳. بوروکراتیک‌شدن زندگی
در طرف دیگر، قدرت اداری نیز می‌تواند زندگی را تحت کنترل قرار دهد.

فرد ممکن است به جای:

شهروند

به:

پرونده

تبدیل شود.

به جای:

شخص

به:

شماره

و به جای:

گفت‌وگو

با:

فرم

مواجه شود.

این تصویر، بیانگر سلطه بوروکراسی بر زیست-جهان است.

۲۴. تناقض اساسی
مدرنیته همزمان:

آزادی ارتباطی

را افزایش می‌دهد.

و:

کنترل سیستمی

را نیز گسترش می‌دهد.

بنابراین:

افزایش آزادی → افزایش امکان نقد

اما:

افزایش پیچیدگی → افزایش امکان کنترل

این دو فرآیند همزمان پیش می‌روند.

۲۵. چرا عقلانی‌شدن زیست-جهان ضروری است؟
اگر زیست-جهان عقلانی نشود، افراد نمی‌توانند به آسانی:

سنت‌ها را نقد کنند،

قدرت را زیر سؤال ببرند،

هنجارهای ناعادلانه را اصلاح کنند.

بنابراین عقلانی‌شدن زیست-جهان شرط:

رهایی

است.

اما اگر سیستم نیز بیش از حد رشد کند، همین زیست-جهان عقلانی‌شده ممکن است تحت فشار قرار گیرد.

۲۶. پارادوکس مدرنیته
پس پارادوکس چنین است:

عقلانی‌شدن زیست-جهان → آزادی بیشتر

اما:

تمایز و گسترش سیستم → پیچیدگی بیشتر

و:

پیچیدگی بیشتر سیستم → امکان استعمار بیشتر

بنابراین:

مدرنیته → هم امکان رهایی و هم امکان سلطه

۲۷. هابرماس و پروژه مدرنیته
هابرماس به همین دلیل از ایده:

پروژه ناتمام مدرنیته (unvollendetes Projekt der Moderne / Unfinished Project of Modernity / Projet inachevé de la modernité)

دفاع می‌کند.

مدرنیته شکست‌خورده نیست.

بلکه:

ناتمام

است.

باید ظرفیت‌های عقلانی و ارتباطی آن را تکمیل کرد.

۲۸. امکان رهایی
امکان رهایی در خود:

ارتباط

نهفته است.

زیرا هرگاه انسان‌ها با یکدیگر وارد گفت‌وگوی واقعی شوند، می‌توانند:

ادعاهای یکدیگر را بررسی کنند،

قدرت را نقد کنند،

هنجارها را اصلاح کنند،

به تفاهم برسند.

بنابراین:

زبان

فقط وسیله انتقال اطلاعات نیست.

بلکه می‌تواند:

فضای رهایی

ایجاد کند.

۲۹. ارتباط و حقیقت
در ارتباط عقلانی، گوینده ادعاهایی مطرح می‌کند.

شنونده می‌تواند آنها را بپذیرد یا رد کند.

بنابراین هر ارتباط بالقوه عقلانی حاوی:

ادعای اعتبار

است.

این ادعاها عبارت‌اند از:

حقیقت (Wahrheit / Truth / Vérité)

درستی (Richtigkeit / Rightness / Justesse)

صداقت (Wahrhaftigkeit / Sincerity / Sincérité)

پس گفت‌وگو همیشه امکان:

نقد

را در خود دارد.

۳۰. ارتباط و قدرت
اما در جهان واقعی، همه ارتباط‌ها آزاد نیستند.

ممکن است:

فردی تهدید شود،

کسی از سخن گفتن بترسد،

منابع نابرابر باشند،

رسانه‌ها در اختیار گروهی خاص باشند.

بنابراین ارتباط می‌تواند:

تحریف‌شده

باشد.

این مفهوم به:

ارتباط تحریف‌شده سیستماتیک (systematisch verzerrte Kommunikation / Systematically Distorted Communication / Communication systématiquement déformée)

منتهی می‌شود.

در اینجا افراد ممکن است تصور کنند به تفاهم رسیده‌اند، در حالی که ساختارهای قدرت بر گفت‌وگو تأثیر گذاشته‌اند.

۳۱. اهمیت نقد ایدئولوژی
هابرماس از اینجا به سنت:

نظریه انتقادی (Kritische Theorie / Critical Theory / Théorie critique)

بازمی‌گردد.

وظیفه نظریه انتقادی این است که:

موانع پنهان ارتباط آزاد

را آشکار کند.

بنابراین نظریه انتقادی فقط توضیح جامعه نیست.

بلکه باید نشان دهد:

چرا افراد نمی‌توانند آزادانه درباره شرایط زندگی خود گفت‌وگو کنند؟

۳۲. ارتباط تحریف‌شده و استعمار
در استعمار زیست-جهان، ارتباط تحریف می‌شود.

زیرا:

پول

یا:

قدرت

به جای:

دلیل

عمل می‌کنند.

مثلاً اگر یک تصمیم به دلیل قدرت یک مقام پذیرفته شود، نه به دلیل استدلال او، این یک رابطه ارتباطی کامل نیست.

یا اگر یک تصمیم فقط به دلیل منافع اقتصادی پذیرفته شود، باز هم تفاهم واقعی شکل نگرفته است.

۳۳. رابطه سلطه و ارتباط
پس:

ارتباط آزاد → امکان تفاهم

سلطه → تحریف ارتباط

و:

تحریف ارتباط → بازتولید سلطه

این یک چرخه ایجاد می‌کند:

سلطه → تحریف ارتباط → پذیرش ظاهری → بازتولید سلطه

نظریه انتقادی باید این چرخه را آشکار کند.

۳۴. نقش فلسفه
در اینجا فلسفه برای هابرماس باید از نقش سنتی خود فاصله بگیرد.

فلسفه نباید خود را صاحب:

حقیقت نهایی

بداند.

بلکه باید در:

گفت‌وگوی میان علوم و حوزه‌های مختلف دانش

مشارکت کند.

این همان چیزی است که هابرماس بعدها از آن با عنوان:

فلسفه به مثابه نگهبان عقلانیت (Philosophie als Platzhalter und Interpret / Philosophy as Stand-in and Interpreter / Philosophie comme représentant et interprète de la rationalité)

یاد می‌کند.

۳۵. جمع‌بندی این مرحله
اکنون مسیر استدلالی را می‌توان چنین خلاصه کرد:

عقلانی‌شدن زیست-جهان (Rationalisierung der Lebenswelt / Rationalization of the Lifeworld / Rationalisation du monde vécu) → افزایش نقدپذیری → افزایش استقلال ارتباطی → امکان رهایی

همزمان:

پیچیده‌شدن جامعه → تمایز سیستم و زیست-جهان → پیدایش رسانه‌های پول و قدرت → افزایش کارآمدی سیستم

اما:

گسترش بیش از حد سیستم → عبور از مرزهای خود → ورود پول و قدرت به حوزه ارتباط → استعمار زیست-جهان

سپس:

استعمار زیست-جهان → اختلال در بازتولید فرهنگی، یکپارچگی اجتماعی و اجتماعی‌شدن → بحران معنا، آنومی و بحران هویت

و در نهایت:

بحران → نیاز به بازسازی ارتباطی → نقد عمومی → عقلانیت ارتباطی → امکان مقاومت در برابر استعمار

۳۶. فرمول نهایی
زیست-جهان (Lebenswelt / Lifeworld / Monde vécu) → زبان (Sprache / Language / Langage) → تفاهم (Verständigung / Understanding / Entente) → عقلانیت ارتباطی (kommunikative Rationalität / Communicative Rationality / Rationalité communicationnelle) → ادغام اجتماعی (soziale Integration / Social Integration / Intégration sociale)

در مقابل:

سیستم (System / System / Système) → پول (Geld / Money / Argent) + قدرت (Macht / Power / Pouvoir) → هماهنگی سیستمی → ادغام سیستمی (Systemintegration / System Integration / Intégration systémique)

و:

تمایز سیستم و زیست-جهان → استقلال نسبی سیستم‌ها → افزایش پیچیدگی

اما:

گسترش بیش از حد سیستم → استعمار زیست-جهان (Kolonialisierung der Lebenswelt / Colonization of the Lifeworld / Colonisation du monde vécu) → بحران بازتولید نمادین → آسیب‌شناسی مدرنیته

و پاسخ هابرماس:

عقلانیت ارتباطی → نقد → گفتمان → ارتباط عمومی → مقاومت در برابر استعمار

مرحله بعدی
از اینجا باید وارد جمع‌بندی نهایی جلد اول شویم؛ یعنی دقیقاً بررسی کنیم که هابرماس چگونه نظریه سیستم/زیست-جهان را به نقد نهایی سرمایه‌داری متأخر (Spätkapitalismus / Late Capitalism / Capitalisme tardif)، دولت رفاه (Wohlfahrtsstaat / Welfare State / État-providence) و بحران‌های ساختاری جامعه مدرن پیوند می‌دهد.

در آن بخش، باید به‌طور دقیق نشان دهیم که چرا هابرماس معتقد است دولت رفاه همزمان می‌کوشد از جامعه در برابر بحران‌های سرمایه‌داری محافظت کند، اما خودِ همین مداخله دولتی می‌تواند باعث بوروکراتیک‌شدن و استعمار زیست-جهان شود؛ و در نهایت، چگونه این تناقض به یکی از صورت‌های اصلی بحران مدرنیته متأخر تبدیل می‌شود.

بخش بعدی: سرمایه‌داری متأخر، دولت رفاه و بحران‌های مدرنیته
Spätkapitalismus, Wohlfahrtsstaat und Krisen der Moderne / Late Capitalism, Welfare State and Crises of Modernity / Capitalisme tardif, État-providence et crises de la modernité

۱. سرمایه‌داری متأخر چیست؟
هابرماس اصطلاح:

سرمایه‌داری متأخر (Spätkapitalismus / Late Capitalism / Capitalisme tardif)

را برای توصیف مرحله‌ای از سرمایه‌داری به کار می‌برد که در آن دولت دیگر نمی‌تواند مانند سرمایه‌داری کلاسیک صرفاً در حاشیه اقتصاد قرار داشته باشد.

در سرمایه‌داری کلاسیک، فرض بر این بود که:

بازار

خودش سازوکار اصلی تنظیم اقتصاد است.

اما با پیچیده‌تر شدن سرمایه‌داری، بحران‌های اقتصادی افزایش می‌یابند.

در نتیجه دولت مجبور می‌شود وارد اقتصاد شود.

بنابراین:

سرمایه‌داری کلاسیک → بازارمحوری

به تدریج به:

سرمایه‌داری متأخر → مداخله گسترده دولت

تبدیل می‌شود.

۲. چرا دولت وارد اقتصاد می‌شود؟
زیرا بازار همیشه نمی‌تواند خود را به شکل پایدار بازتولید کند.

بحران‌هایی مانند:

بیکاری،

رکود،

کاهش تقاضا،

بحران سرمایه‌گذاری،

نابرابری

دولت را وادار می‌کنند که مداخله کند.

بنابراین دولت تلاش می‌کند:

بحران اقتصادی

را از طریق:

سیاست مالی،

سیاست پولی،

برنامه‌های اشتغال،

خدمات اجتماعی،

تأمین اجتماعی

کنترل کند.

۳. دولت رفاه
دولت رفاه پاسخی به بحران‌های سرمایه‌داری است.

دولت رفاه می‌کوشد از طریق:

Wohlfahrtsstaat / Welfare State / État-providence

میان:

منطق بازار

و:

نیازهای اجتماعی

تعادل برقرار کند.

برای مثال:

بیمه بیکاری،

آموزش عمومی،

خدمات درمانی،

بازنشستگی،

حمایت از خانواده.

۴. تناقض دولت رفاه
اما دولت رفاه با یک تناقض بنیادی روبه‌رو است.

از یک طرف:

بازار

به دولت نیاز دارد.

از طرف دیگر:

دولت

برای تأمین هزینه‌های خود به اقتصاد وابسته است.

بنابراین:

اقتصاد → دولت

و:

دولت → اقتصاد

به یکدیگر وابسته می‌شوند.

این وابستگی متقابل، ساختار پیچیده‌ای ایجاد می‌کند.

۵. دولت به عنوان واسطه
دولت در سرمایه‌داری متأخر نقش:

واسطه (Vermittlung / Mediation / Médiation)

را ایفا می‌کند.

دولت باید میان:

سرمایه

و:

جامعه

تعادل ایجاد کند.

اگر سرمایه‌داری دچار بحران شود، دولت باید مداخله کند.

اگر هزینه‌های دولت بیش از حد افزایش یابد، دولت خود با بحران مالی مواجه می‌شود.

پس:

بحران بازار → مداخله دولت

و:

مداخله دولت → بحران مالی دولت

۶. بحران اقتصادی
در تحلیل هابرماس، بحران اقتصادی زمانی رخ می‌دهد که نظام اقتصادی نتواند خود را به شکل پایدار بازتولید کند.

برای مثال:

تولید → سود → سرمایه‌گذاری

اگر این چرخه مختل شود:

تولید کاهش می‌یابد.

سرمایه‌گذاری کاهش می‌یابد.

بیکاری افزایش می‌یابد.

در نتیجه دولت وارد عمل می‌شود.

۷. انتقال بحران
نکته مهم این است که دولت می‌تواند بحران را از یک حوزه به حوزه دیگر منتقل کند.

یعنی:

بحران اقتصادی

را با مداخله سیاسی موقتاً کنترل کند.

اما در نتیجه:

بحران اقتصادی → بحران اداری

یا:

بحران اقتصادی → بحران مالی دولت

به وجود می‌آید.

بنابراین بحران از بین نرفته است.

فقط:

جابه‌جا شده است.

۸. بحران عقلانیت
وقتی دولت مسئولیت‌های بیشتری بر عهده می‌گیرد، باید تصمیم‌های بیشتری بگیرد.

دولت باید همزمان:

اقتصاد را مدیریت کند،

رفاه اجتماعی را حفظ کند،

مالیات را کنترل کند،

اشتغال ایجاد کند،

رضایت سیاسی را حفظ کند.

اما منابع محدودند.

در نتیجه:

انتظارات اجتماعی

از:

ظرفیت اداری دولت

بیشتر می‌شود.

این وضعیت به:

بحران عقلانیت (Rationalitätskrise / Rationality Crisis / Crise de rationalité)

منجر می‌شود.

۹. بحران مشروعیت
اگر دولت نتواند وعده‌های خود را عملی کند، مسئله مشروعیت مطرح می‌شود.

شهروندان می‌پرسند:

آیا نظام سیاسی واقعاً می‌تواند نیازهای جامعه را برآورده کند؟

در اینجا:

کارآمدی اداری

با:

مشروعیت سیاسی

پیوند می‌خورد.

اگر دولت نتواند عملکرد مطلوبی داشته باشد، مشروعیت آن آسیب می‌بیند.

۱۰. بحران انگیزش
اما حتی اگر دولت کارآمد باشد، باز هم ممکن است بحران دیگری رخ دهد.

جامعه مدرن از شهروندان انتظار دارد که:

کار کنند،

مالیات بدهند،

قانون را رعایت کنند،

در نظام سیاسی مشارکت کنند.

اما اگر شهروندان احساس کنند:

نظام سیاسی از نظر اخلاقی یا اجتماعی مشروع نیست

ممکن است انگیزه مشارکت کاهش یابد.

این همان:

بحران انگیزش (Motivationskrise / Motivation Crisis / Crise de motivation)

است.

۱۱. بحران معنا
در این مرحله یک بحران عمیق‌تر نیز ممکن است شکل بگیرد.

اگر زندگی اجتماعی عمدتاً به:

تولید

و:

مصرف

و:

اداره

تقلیل یابد، مسئله معنا مطرح می‌شود.

فرد ممکن است بپرسد:

زندگی من چه معنایی دارد؟

این همان:

بحران معنا (Sinnkrise / Crisis of Meaning / Crise de sens)

است.

۱۲. چهار سطح بحران
می‌توان این زنجیره را چنین نشان داد:

اقتصاد → بحران اقتصادی

دولت → بحران عقلانیت

نظام سیاسی → بحران مشروعیت

جامعه و فرد → بحران انگیزش و معنا

بنابراین بحران از:

سیستم

به:

زیست-جهان

منتقل می‌شود.

۱۳. دولت رفاه و استعمار زیست-جهان
اکنون ارتباط این بحث با نظریه اصلی روشن می‌شود.

دولت رفاه می‌خواهد از زیست-جهان حمایت کند.

اما برای این کار باید:

اداره

و:

بوروکراسی

را گسترش دهد.

مثلاً برای حمایت اجتماعی باید:

پرونده تشکیل شود،

افراد طبقه‌بندی شوند،

قوانین وضع شوند،

فرم‌ها پر شوند،

صلاحیت‌ها بررسی شوند.

در نتیجه:

حمایت از زندگی

می‌تواند به:

اداری‌شدن زندگی

منجر شود.

۱۴. پارادوکس رفاه
این یکی از مهم‌ترین تناقض‌های نظری هابرماس است:

دولت رفاه برای حمایت از زیست-جهان وارد آن می‌شود.

اما:

ورود دولت می‌تواند زیست-جهان را بوروکراتیک کند.

بنابراین:

حمایت → مداخله

و:

مداخله → بوروکراسی

و:

بوروکراسی → استعمار

این یک پارادوکس است.

۱۵. استعمار از طریق خدمات اجتماعی
فرض کنیم دولت می‌خواهد از خانواده حمایت کند.

برای این کار:

خانواده

را به یک موضوع اداری تبدیل می‌کند.

دولت باید تعیین کند:

چه کسی خانواده است،

چه کسی واجد شرایط است،

چه کسی مستحق کمک است.

در نتیجه رابطه‌ای که قبلاً در:

زیست-جهان

وجود داشت، به یک رابطه:

اداری

تبدیل می‌شود.

۱۶. پزشکی و بوروکراسی
همین مسئله در نظام درمان نیز ممکن است رخ دهد.

رابطه میان:

پزشک و بیمار

می‌تواند از یک رابطه انسانی به یک رابطه صرفاً اداری تبدیل شود.

بیمار ممکن است به:

پرونده پزشکی

تبدیل شود.

این نمونه‌ای از سلطه منطق:

سیستم

بر رابطه:

ارتباطی

است.

۱۷. آموزش
در آموزش نیز همین اتفاق می‌تواند رخ دهد.

آموزش در اصل فرآیندی برای:

انتقال فرهنگی

و:

اجتماعی‌شدن

است.

اما اگر کاملاً تحت منطق سیستم قرار گیرد، ممکن است به:

مدرک

و:

امتیاز

و:

رقابت

تقلیل یابد.

در این حالت:

یادگیری

جای خود را به:

کسب اعتبار اداری

می‌دهد.

۱۸. خانواده
خانواده یکی از مهم‌ترین بخش‌های زیست-جهان است.

زیرا در آن:

محبت،

اعتماد،

تربیت،

هویت

شکل می‌گیرد.

اما اگر روابط خانوادگی تحت منطق:

پول

قرار گیرند، روابط انسانی می‌توانند به روابط مبادله‌ای تبدیل شوند.

اگر تحت منطق:

بوروکراسی

قرار گیرند، زندگی خانوادگی می‌تواند اداری شود.

۱۹. نتیجه
بنابراین استعمار زیست-جهان فقط یک مسئله اقتصادی نیست.

بلکه:

اقتصادی + اداری + فرهنگی + اجتماعی

است.

دو عامل اصلی:

پول

و:

قدرت

می‌توانند زندگی اجتماعی را تحت تأثیر قرار دهند.

۲۰. مقاومت زیست-جهان
اما هابرماس به هیچ وجه معتقد نیست که این فرآیند اجتناب‌ناپذیر است.

زیست-جهان می‌تواند از طریق:

جنبش‌های اجتماعی،

انجمن‌های مدنی،

حوزه عمومی،

ارتباطات روزمره،

مشارکت سیاسی

در برابر استعمار مقاومت کند.

۲۱. جنبش‌های اجتماعی جدید
در تحلیل هابرماس، جنبش‌های اجتماعی جدید اهمیت زیادی دارند.

این جنبش‌ها فقط بر:

توزیع ثروت

تمرکز ندارند.

بلکه درباره:

محیط زیست،

حقوق زنان،

صلح،

آزادی‌های مدنی،

سبک زندگی،

هویت فرهنگی

نیز مبارزه می‌کنند.

این جنبش‌ها اغلب از زیست-جهان دفاع می‌کنند.

۲۲. منطق جنبش‌های اجتماعی
جنبش اجتماعی زمانی شکل می‌گیرد که افراد احساس کنند:

منطق سیستم

وارد حوزه زندگی آنان شده است.

مثلاً:

بازار → محیط زیست

یا:

بوروکراسی → زندگی خانوادگی

یا:

قدرت سیاسی → آزادی فردی

در این شرایط، افراد به صورت جمعی مقاومت می‌کنند.

۲۳. سیاست زندگی
این نوع سیاست را می‌توان:

سیاست زندگی (Lebenspolitik / Life Politics / Politique de la vie)

دانست.

موضوع آن دیگر فقط:

توزیع ثروت

نیست.

بلکه:

چه نوع زندگی‌ای می‌خواهیم داشته باشیم؟

۲۴. اهمیت ارتباط
جنبش‌های اجتماعی از طریق:

ارتباط

عمل می‌کنند.

آنها:

مسئله‌ای را مطرح می‌کنند،

افکار عمومی را شکل می‌دهند،

مشروعیت تصمیمات را زیر سؤال می‌برند،

خواسته‌های جدید ایجاد می‌کنند.

بنابراین:

زیست-جهان → حوزه عمومی → جنبش اجتماعی → فشار بر سیستم

۲۵. قدرت ارتباطی در برابر قدرت اداری
این دو نوع قدرت را باید از هم جدا کرد.

قدرت اداری (administrative Macht / Administrative Power / Pouvoir administratif)

بر اساس:

قانون،

سازمان،

فرمان،

اجرا

عمل می‌کند.

در مقابل:

قدرت ارتباطی (kommunikative Macht / Communicative Power / Pouvoir communicationnel)

بر اساس:

گفت‌وگو،

استدلال،

افکار عمومی،

اجماع

شکل می‌گیرد.

۲۶. رابطه مطلوب
هابرماس نمی‌خواهد:

قدرت ارتباطی

جای:

قدرت اداری

را کاملاً بگیرد.

بلکه می‌خواهد:

قدرت ارتباطی

بر:

قدرت اداری

تأثیر بگذارد.

یعنی:

جامعه → تعیین جهت

و:

دولت → اجرای تصمیم

این رابطه، شکل ایده‌آل دموکراسی است.

۲۷. دموکراسی ارتباطی
در این مدل:

شهروندان

درباره مسائل عمومی گفت‌وگو می‌کنند.

از این گفت‌وگو:

افکار عمومی

شکل می‌گیرد.

افکار عمومی می‌تواند:

قدرت ارتباطی

ایجاد کند.

این قدرت باید بر:

تصمیم‌گیری سیاسی

تأثیر بگذارد.

۲۸. مسیر کامل
می‌توان این فرآیند را چنین نوشت:

زیست-جهان (Lebenswelt / Lifeworld / Monde vécu)



ارتباط (Kommunikation / Communication / Communication)



حوزه عمومی (Öffentlichkeit / Public Sphere / Espace public)



افکار عمومی (öffentliche Meinung / Public Opinion / Opinion publique)



قدرت ارتباطی (kommunikative Macht / Communicative Power / Pouvoir communicationnel)



نظام سیاسی (politisches System / Political System / Système politique)



قدرت اداری (administrative Macht / Administrative Power / Pouvoir administratif)

این مسیر نشان می‌دهد که چگونه:

زیست-جهان

می‌تواند بر:

سیستم

تأثیر بگذارد.

۲۹. مسیر معکوس استعمار
اما در استعمار مسیر معکوس می‌شود:

پول → بازار → مصرف → زیست-جهان

و:

قدرت → بوروکراسی → اداره → زیست-جهان

در اینجا:

سیستم

به جای آنکه صرفاً توسط زیست-جهان تنظیم شود، شروع می‌کند به:

تنظیم زیست-جهان.

۳۰. نتیجه نهایی این بخش
اکنون می‌توان نظریه هابرماس را در یک زنجیره تاریخی خلاصه کرد:

سرمایه‌داری کلاسیک



بحران‌های اقتصادی



مداخله دولت



سرمایه‌داری متأخر



گسترش دولت رفاه



گسترش بوروکراسی



افزایش قدرت سیستم



ورود سیستم به زیست-جهان



استعمار زیست-جهان



بحران معنا، هویت، مشروعیت و انگیزش

اما پاسخ هابرماس:

بازسازی ارتباطی جامعه

است.

یعنی:

ارتباط آزاد



حوزه عمومی



جنبش‌های اجتماعی



دموکراسی

=

محدودسازی استعمار سیستم

۳۱. فرمول کلی جلد اول تا اینجا
اگر بخواهیم کل مسیر نظری جلد اول را در یک ساختار واحد جمع کنیم:

کنش ارتباطی (kommunikatives Handeln / Communicative Action / Action communicationnelle)



تفاهم (Verständigung / Understanding / Entente)



عقلانیت ارتباطی (kommunikative Rationalität / Communicative Rationality / Rationalité communicationnelle)



عقلانی‌شدن زیست-جهان (Rationalisierung der Lebenswelt / Rationalization of the Lifeworld / Rationalisation du monde vécu)



تمایز سیستم و زیست-جهان (Differenzierung von System und Lebenswelt / Differentiation of System and Lifeworld / Différenciation du système et du monde vécu)



پیدایش رسانه‌های سیستم

پول (Geld / Money / Argent)



قدرت (Macht / Power / Pouvoir)



افزایش پیچیدگی سیستم



گسترش سرمایه‌داری و بوروکراسی



استعمار زیست-جهان (Kolonialisierung der Lebenswelt / Colonization of the Lifeworld / Colonisation du monde vécu)



اختلال در بازتولید فرهنگی، اجتماعی و شخصیتی



بحران‌های مدرنیته

و در مقابل:

زیست-جهان



حوزه عمومی



قدرت ارتباطی



دموکراسی



نقد سیستم



مقاومت در برابر استعمار

در ادامه، وارد آخرین مرحله استدلال جلد اول می‌شویم: اینکه هابرماس چگونه مفهوم «استعمار زیست-جهان» را به صورت یک نظریه عمومی درباره آسیب‌شناسی مدرنیته صورت‌بندی می‌کند و سپس نشان می‌دهد که چرا نقد او از سرمایه‌داری و بوروکراسی باید همزمان با دفاع از عقلانیت ارتباطی همراه باشد. در آن بخش، همچنین تمایز بسیار مهم میان «بحران سیستم» (Systemkrise / System Crisis / Crise du système) و «بحران زیست-جهان» (Lebensweltkrise / Lifeworld Crisis / Crise du monde vécu) و سپس جمع‌بندی نهایی دو جلد کتاب را بررسی خواهیم کرد.

بخش پایانی اول: بحران سیستم و بحران زیست-جهان
Systemkrise und Lebensweltkrise / System Crisis and Lifeworld Crisis / Crise du système et crise du monde vécu

۱. مفهوم بحران در نظریه هابرماس
واژه بحران در نظریه اجتماعی هابرماس معنایی بسیار دقیق دارد.

بحران (Krise / Crisis / Crise)

صرفاً به معنای یک وضعیت دشوار یا یک مشکل موقتی نیست.

بحران زمانی رخ می‌دهد که یک نظام یا جامعه با مسئله‌ای مواجه شود که:

توانایی‌های موجود برای حل آن کافی نباشند.

بنابراین بحران نشان می‌دهد که:

شیوه موجود سازمان‌یافتگی

دیگر نمی‌تواند خودش را به صورت پایدار بازتولید کند.

۲. بحران و بازتولید
برای فهم بحران باید ابتدا مفهوم:

بازتولید (Reproduktion / Reproduction / Reproduction)

را در نظر بگیریم.

هر جامعه باید بتواند خود را در سه سطح بازتولید کند:

فرهنگ

جامعه

شخصیت

فرهنگ باید معنا تولید کند.

جامعه باید همبستگی ایجاد کند.

شخصیت باید توانایی کنش را حفظ کند.

در کنار اینها، سیستم نیز باید بتواند:

خود را به صورت مادی بازتولید کند.

۳. بحران سیستم
بحران سیستم زمانی رخ می‌دهد که یکی از سیستم‌های اجتماعی دیگر نتواند عملکرد مورد انتظار خود را انجام دهد.

مثلاً:

اقتصاد نمی‌تواند:

تولید کند،

سرمایه‌گذاری کند،

اشتغال ایجاد کند.

یا دولت نمی‌تواند:

تصمیم بگیرد،

سیاست اجرا کند،

منابع را مدیریت کند.

در این حالت:

ظرفیت سیستم

از:

الزامات سیستم

کمتر می‌شود.

۴. بحران زیست-جهان
اما بحران می‌تواند در سطح دیگری نیز رخ دهد.

ممکن است سیستم از نظر فنی و اداری همچنان کار کند، اما:

مردم احساس بی‌معنایی کنند،

اعتماد اجتماعی کاهش یابد،

هنجارها تضعیف شوند،

هویت‌ها دچار بحران شوند.

در این صورت با:

بحران زیست-جهان (Lebensweltkrise / Lifeworld Crisis / Crise du monde vécu)

روبرو هستیم.

پس:

سیستم ممکن است کار کند

اما:

جامعه ممکن است بیمار باشد.

۵. تفاوت اساسی
می‌توان تفاوت را چنین بیان کرد:

بحران سیستم

یعنی:

سیستم نمی‌تواند وظایف عملکردی خود را انجام دهد.

اما:

بحران زیست-جهان

یعنی:

انسان‌ها دیگر نمی‌توانند جهان مشترک خود را به شکل معنادار بازتولید کنند.

این دو بحران ممکن است به یکدیگر مرتبط باشند، اما یکی نیستند.

۶. بحران اقتصادی
مثلاً فرض کنیم اقتصاد دچار رکود شود.

این یک:

بحران سیستم اقتصادی

است.

تولید کاهش می‌یابد.

سرمایه‌گذاری کاهش می‌یابد.

بیکاری افزایش می‌یابد.

اما اگر این بحران طولانی شود، ممکن است پیامدهای آن به زیست-جهان منتقل شود.

مثلاً:

بیکاری → از دست دادن منزلت → کاهش اعتماد → بحران هویت

در این حالت:

بحران سیستم

به:

بحران زیست-جهان

سرایت می‌کند.

۷. بحران مشروعیت
یک دولت ممکن است از نظر اداری هنوز کار کند.

ادارات فعال باشند.

قوانین اجرا شوند.

اما شهروندان دیگر باور نداشته باشند که تصمیمات دولت:

مشروع

هستند.

در این حالت:

سیستم سیاسی

ممکن است هنوز عملکرد داشته باشد.

اما:

مشروعیت

آن تضعیف شده است.

این همان نقطه‌ای است که:

بحران سیستم

و:

بحران زیست-جهان

به یکدیگر نزدیک می‌شوند.

۸. مشروعیت از کجا می‌آید؟
از نظر هابرماس، مشروعیت را نمی‌توان صرفاً با:

قدرت

تولید کرد.

قدرت می‌تواند اطاعت ایجاد کند.

اما:

مشروعیت

نیازمند:

توجیه

است.

و توجیه باید بتواند در برابر:

نقد عمومی

مقاومت کند.

پس:

قدرت اداری ≠ مشروعیت

بلکه:

مشروعیت → نیازمند ارتباط

است.

۹. بحران مشروعیت به عنوان بحران ارتباط
اگر مردم احساس کنند که در تصمیمات مهم:

صدایشان شنیده نمی‌شود

یا:

تصمیمات بدون گفت‌وگو گرفته می‌شوند

ممکن است بحران مشروعیت ایجاد شود.

بنابراین بحران مشروعیت در نهایت با مسئله:

ارتباط

مرتبط است.

۱۰. بحران انگیزش
نظام سیاسی برای حفظ خود نیازمند:

انگیزش شهروندان

است.

اگر شهروندان دیگر:

اعتماد نکنند،

مشارکت نکنند،

مسئولیت اجتماعی نپذیرند،

سیستم با مشکل مواجه می‌شود.

این همان:

بحران انگیزش (Motivationskrise / Motivation Crisis / Crise de motivation)

است.

۱۱. بحران معنا
اما عمیق‌ترین بحران زمانی رخ می‌دهد که خودِ جهان اجتماعی دیگر معنادار نباشد.

در این حالت فرد احساس می‌کند:

من برای چه زندگی می‌کنم؟

چرا باید مشارکت کنم؟

چرا باید به دیگران اعتماد کنم؟

چرا باید این جامعه را متعلق به خود بدانم؟

این:

بحران معنا (Sinnkrise / Crisis of Meaning / Crise de sens)

است.

۱۲. بحران هویت
وقتی معنا و هنجارهای مشترک تضعیف شوند، هویت نیز دچار مشکل می‌شود.

هویت (Identität / Identity / Identité)

از طریق ارتباط با دیگران شکل می‌گیرد.

فرد خود را در یک جهان اجتماعی معنادار می‌یابد.

اگر این جهان فروبپاشد، فرد نیز ممکن است دچار:

بحران هویت

شود.

۱۳. سه سطح آسیب‌پذیری زیست-جهان
هابرماس در اینجا سه حوزه را از یکدیگر جدا می‌کند:

فرهنگ
اگر آسیب ببیند:

از دست رفتن معنا

جامعه
اگر آسیب ببیند:

از دست رفتن همبستگی

شخصیت
اگر آسیب ببیند:

از دست رفتن هویت

پس:

فرهنگ → معنا

جامعه → همبستگی

شخصیت → هویت

۱۴. استعمار و بحران
اکنون ارتباط میان استعمار و بحران روشن می‌شود.

استعمار زیست-جهان

زمانی رخ می‌دهد که:

رسانه‌های سیستم

جایگزین:

سازوکارهای ارتباطی

شوند.

یعنی:

پول

جای:

تفاهم

را بگیرد.

و:

قدرت اداری

جای:

توافق ارتباطی

را بگیرد.

۱۵. استعمار فرهنگی
در سطح فرهنگ:

بازار

می‌تواند معنا را به کالا تبدیل کند.

فرهنگ تبدیل می‌شود به:

محصول،

سرگرمی،

مصرف.

در نتیجه:

فرهنگ

به جای آنکه فضایی برای:

تفسیر جهان

باشد، به ابزاری برای:

مصرف

تبدیل می‌شود.

۱۶. استعمار اجتماعی
در سطح جامعه:

بوروکراسی

می‌تواند روابط انسانی را به روابط اداری تبدیل کند.

در نتیجه:

همبستگی

جای خود را به:

وابستگی اداری

می‌دهد.

فرد به جای اینکه از طریق:

تفاهم

با جامعه پیوند داشته باشد، از طریق:

قانون و مقررات

با آن مرتبط می‌شود.

۱۷. استعمار شخصیت
در سطح شخصیت، فرد تحت فشار:

بازار

و:

بوروکراسی

قرار می‌گیرد.

ارزش فرد ممکن است با:

درآمد،

شغل،

موقعیت،

بهره‌وری

سنجیده شود.

در نتیجه:

هویت ارتباطی

جای خود را به:

هویت عملکردی

می‌دهد.

۱۸. شیءوارگی
در اینجا مفهوم:

شیءوارگی (Verdinglichung / Reification / Réification)

اهمیت پیدا می‌کند.

شیءوارگی یعنی روابط انسانی چنان ظاهر شوند که گویی:

روابط میان اشیا

هستند.

مثلاً:

انسان → نیروی کار

دانش → سرمایه

دوستی → شبکه اجتماعی

فرهنگ → محصول

در این حالت، رابطه انسانی از معنای ارتباطی خود تهی می‌شود.

۱۹. تفاوت هابرماس با لوکاچ
هابرماس مفهوم شیءوارگی را از سنت:

لوکاچ (Lukács)

و نظریه انتقادی می‌گیرد، اما آن را بازسازی می‌کند.

برای هابرماس، شیءوارگی را نمی‌توان صرفاً با:

بازار سرمایه‌داری

توضیح داد.

بلکه باید به رابطه:

سیستم و زیست-جهان

نگاه کرد.

بنابراین:

شیءوارگی = نفوذ منطق سیستم به حوزه‌های ارتباطی

۲۰. استعمار و شیءوارگی
در حالت طبیعی:

انسان → انسان

اما در استعمار:

انسان → مشتری

یا:

انسان → پرونده

یا:

انسان → مصرف‌کننده

یا:

انسان → نیروی کار

این همان لحظه‌ای است که:

رابطه ارتباطی

به:

رابطه سیستمی

تبدیل می‌شود.

۲۱. چرا این وضعیت «آسیب‌شناسی» است؟
هابرماس نمی‌گوید هر استفاده از پول یا قدرت بد است.

مسئله این است که:

پول و قدرت

باید در حوزه‌های خاص خود باقی بمانند.

اقتصاد به پول نیاز دارد.

دولت به قدرت اداری نیاز دارد.

اما:

خانواده

دوستی

فرهنگ

هویت

و:

ارتباط عمومی

نمی‌توانند صرفاً با پول و قدرت اداره شوند.

۲۲. مرز مشروع سیستم
پس سیستم دارای:

مرز مشروع

است.

پول در بازار مشروع است.

قدرت اداری در دولت مشروع است.

اما:

پول در دوستی

و:

قدرت اداری در روابط انسانی

می‌تواند آسیب‌زا باشد.

بنابراین:

مسئله اصلی → تجاوز از مرزهای سیستم

است.

۲۳. بحران به عنوان نشانه
بحران‌های اجتماعی در واقع نشانه‌هایی هستند که نشان می‌دهند:

مرز سیستم و زیست-جهان

دچار اختلال شده است.

مثلاً:

بحران خانواده

ممکن است نشانه فشار اقتصادی یا بوروکراتیک باشد.

بحران آموزش

ممکن است نشانه سلطه منطق مدرک و بازار باشد.

بحران فرهنگ

ممکن است نشانه کالایی‌شدن فرهنگ باشد.

۲۴. نقش نظریه انتقادی
وظیفه نظریه انتقادی در اینجا:

تشخیص آسیب‌شناسی

است.

نظریه انتقادی باید نشان دهد:

چه زمانی سازوکارهای ضروری سیستم از محدوده خود فراتر رفته‌اند؟

و:

چگونه این فرآیند بر توانایی ارتباطی انسان‌ها تأثیر گذاشته است؟

۲۵. نظریه انتقادی و امکان رهایی
اما نظریه انتقادی فقط تشخیص بیماری نیست.

باید:

امکان رهایی

را نیز نشان دهد.

در هابرماس، این امکان در:

ساختار ارتباط

وجود دارد.

زیرا انسان‌ها همیشه قادرند:

درباره وضعیت خود صحبت کنند.

۲۶. بازسازی ارتباطی
اگر جامعه دچار استعمار شود، راه حل:

بازسازی ارتباطی (kommunikative Rekonstruktion / Communicative Reconstruction / Reconstruction communicationnelle)

است.

یعنی:

بازگرداندن ظرفیت گفت‌وگو

به حوزه‌هایی که تحت سلطه پول و قدرت قرار گرفته‌اند.

۲۷. نقش حوزه عمومی
حوزه عمومی در این فرآیند اهمیت بنیادی دارد.

زیست-جهان می‌تواند از طریق:

حوزه عمومی

مشکلات خود را به:

نظام سیاسی

منتقل کند.

ساختار:

مشکل زیست-جهان



بیان عمومی



بحث و استدلال



افکار عمومی



قدرت ارتباطی



تأثیر بر تصمیم سیاسی

۲۸. دموکراسی به عنوان سازوکار ارتباطی
در اینجا دموکراسی معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند.

دموکراسی فقط:

انتخاب حاکمان

نیست.

بلکه فرآیندی است که از طریق آن:

زیست-جهان

می‌تواند:

سیستم سیاسی

را تحت تأثیر قرار دهد.

۲۹. بحران و دموکراسی
اگر بحران‌های اجتماعی نتوانند وارد حوزه عمومی شوند، ممکن است:

سیستم

آنها را نادیده بگیرد.

اما اگر جامعه بتواند آنها را به موضوع:

گفت‌وگوی عمومی

تبدیل کند، امکان اصلاح وجود دارد.

پس:

دموکراسی → کانال ارتباطی میان زیست-جهان و سیستم

است.

۳۰. نتیجه این بخش
اکنون تمایز اصلی را می‌توان چنین خلاصه کرد:

بحران سیستم (Systemkrise / System Crisis / Crise du système)

یعنی:

اختلال در کارکرد سیستم

در مقابل:

بحران زیست-جهان (Lebensweltkrise / Lifeworld Crisis / Crise du monde vécu)

یعنی:

اختلال در بازتولید معنا، همبستگی و هویت

اما:

استعمار زیست-جهان

می‌تواند بحران سیستم را به بحران زیست-جهان منتقل کند.

زنجیره چنین است:

بحران اقتصادی



مداخله دولت



گسترش بوروکراسی



گسترش قدرت اداری



نفوذ سیستم به زیست-جهان



استعمار زیست-جهان



اختلال در بازتولید فرهنگی، اجتماعی و شخصیتی



بحران معنا + بحران همبستگی + بحران هویت

و پاسخ هابرماس:

ارتباط



حوزه عمومی



قدرت ارتباطی



دموکراسی



بازسازی ارتباطی جامعه

بخش پایانی دوم: استعمار زیست-جهان به مثابه آسیب‌شناسی مدرنیته
اکنون وارد بخش دوم از سه بخش باقی‌مانده می‌شویم.

هابرماس در اینجا به یک نتیجه مهم می‌رسد:

مشکل مدرنیته این نیست که:

عقلانی شده است.

بلکه مشکل این است که:

عقلانیت‌های متفاوت در جای نادرست به کار گرفته می‌شوند.

۳۱. دو شکل عقلانیت
عقلانیت ارتباطی

برای حوزه‌هایی که نیازمند:

تفاهم،

هنجار،

معنا،

همبستگی

هستند.

و:

عقلانیت سیستمی

برای حوزه‌هایی که نیازمند:

کارآمدی،

سازمان،

پیچیدگی،

هماهنگی غیرمستقیم

هستند.

۳۲. خطای اصلی
خطا زمانی رخ می‌دهد که:

عقلانیت سیستمی

خود را تنها شکل عقلانیت معرفی کند.

در این حالت:

کارآمدی

جای:

مشروعیت

را می‌گیرد.

و:

محاسبه

جای:

تفاهم

را.

۳۳. استعمار به عنوان سلطه عقلانیت واحد
استعمار زیست-جهان در عمیق‌ترین سطح یعنی:

یک منطق خاص، یعنی منطق سیستم، خود را بر تمام حوزه‌های زندگی تحمیل کند.

این همان چیزی است که هابرماس با نقد:

استعمار زیست-جهان

به آن اعتراض می‌کند.

۳۴. مدرنیته و آزادی
با این حال، هابرماس همچنان از مدرنیته دفاع می‌کند.

زیرا مدرنیته امکان:

فردیت

خودمختاری

نقد

حقوق

دموکراسی

و:

ارتباط عقلانی

را ایجاد کرده است.

بنابراین باید:

مدرنیته را اصلاح کرد، نه کنار گذاشت.

۳۵. نتیجه نهایی
در این مرحله، هابرماس به این نتیجه نزدیک می‌شود:

مدرنیته یک پروژه شکست‌خورده نیست.

بلکه پروژه‌ای:

ناتمام

است.

وظیفه ما:

تکمیل عقلانیت ارتباطی

و:

محدود کردن استعمار سیستم

است.

بخش سوم و نهایی
در آخرین بخش، کل مسیر جلد اول را از ابتدا تا انتها یک‌جا جمع‌بندی خواهیم کرد:

کنش ارتباطی



تفاهم



ادعاهای اعتبار



عقلانیت ارتباطی



زیست-جهان



عقلانی‌شدن زیست-جهان



تمایز سیستم و زیست-جهان



پول و قدرت



ادغام سیستمی



ادغام اجتماعی



سرمایه‌داری متأخر



دولت رفاه



بحران سیستم



بحران زیست-جهان



استعمار زیست-جهان



آسیب‌شناسی مدرنیته

و در پایان، معنای فلسفی نهایی این پروژه را بررسی خواهیم کرد: اینکه چرا هابرماس برخلاف بدبینی مکتب فرانکفورت، هنوز معتقد است عقلانیت ارتباطی می‌تواند بنیانی برای رهایی، دموکراسی و نقد سلطه باشد.

بخش سوم و نهایی: جمع‌بندی فلسفی جلد اول
Kommunikatives Handeln und kommunikative Rationalität / Communicative Action and Communicative Rationality / Action communicationnelle et rationalité communicationnelle

۱. مسئله بنیادین هابرماس
کل پروژه هابرماس را می‌توان با یک پرسش آغاز کرد:

آیا هنوز می‌توان در جهان مدرن از «عقل» و «رهایی» دفاع کرد؟

این پرسش در برابر تجربه تاریخی قرن بیستم قرار دارد:

جنگ‌های جهانی،

فاشیسم،

هولوکاست،

استالینیسم،

بوروکراسی،

سرمایه‌داری،

صنعت فرهنگ،

سلطه تکنولوژیک.

نظریه‌پردازان نسل اول مکتب فرانکفورت، به‌ویژه:

هورکهایمر (Horkheimer)

و:

آدورنو (Adorno)

به این نتیجه نزدیک شدند که عقل مدرن خود می‌تواند به ابزار سلطه تبدیل شود.

هابرماس این تشخیص را می‌پذیرد، اما با نتیجه نهایی آنها موافق نیست.

او می‌گوید:

مشکل عقل نیست.

مشکل:

تقلیل عقل به عقلانیت ابزاری است.

۲. عقلانیت ابزاری
عقلانیت ابزاری (instrumentelle Vernunft / Instrumental Reason / Raison instrumentale)

به این پرسش توجه می‌کند:

چگونه می‌توانم به هدفی که دارم، مؤثرترین شکل ممکن برسم؟

ساختار آن:

هدف → انتخاب وسیله → دستیابی به نتیجه

مثلاً:

برای تولید بیشتر چه ابزاری کارآمدتر است؟

این نوع عقلانیت برای:

علم،

فناوری،

اقتصاد،

سازمان

ضروری است.

مشکل زمانی ایجاد می‌شود که این عقلانیت بخواهد:

تنها شکل عقلانیت

باشد.

۳. عقلانیت ارتباطی
در مقابل:

عقلانیت ارتباطی (kommunikative Rationalität / Communicative Rationality / Rationalité communicationnelle)

به این پرسش توجه می‌کند:

چگونه می‌توانیم درباره چیزی به تفاهم برسیم؟

در اینجا هدف:

موفقیت فردی

نیست.

بلکه:

تفاهم میان کنشگران

است.

ساختار آن:

گفت‌وگو → طرح ادعا → بررسی ادعا → نقد → پاسخ → تفاهم

۴. تفاوت دو عقلانیت
می‌توان چنین نوشت:

عقلانیت ابزاری

می‌پرسد:

چگونه به هدفم برسم؟

اما:

عقلانیت ارتباطی

می‌پرسد:

چگونه درباره آنچه باید انجام دهیم به تفاهم برسیم؟

اولی:

موفقیت

را دنبال می‌کند.

دومی:

تفاهم

را.

۵. کنش راهبردی
در:

کنش راهبردی (strategisches Handeln / Strategic Action / Action stratégique)

کنشگر می‌خواهد رفتار دیگران را برای دستیابی به هدف خود تحت تأثیر قرار دهد.

ساختار:

من → هدف خودم → تأثیر بر دیگری

در اینجا دیگری می‌تواند:

وسیله

رسیدن به هدف من باشد.

۶. کنش ارتباطی
اما در:

کنش ارتباطی (kommunikatives Handeln / Communicative Action / Action communicationnelle)

کنشگران می‌خواهند:

با یکدیگر به تفاهم برسند.

ساختار:

من + دیگری → مسئله مشترک → گفت‌وگو → تفاهم

در اینجا دیگری:

شریک گفت‌وگو

است، نه صرفاً ابزار.

۷. تفاهم چیست؟
تفاهم (Verständigung / Understanding / Entente)

صرفاً به معنای:

من فهمیدم تو چه گفتی.

نیست.

بلکه یعنی:

من ادعای تو را به عنوان ادعایی معتبر پذیرفتم.

بنابراین تفاهم همیشه با:

اعتبار

پیوند دارد.

۸. ادعاهای اعتبار
هر گوینده، هنگام سخن گفتن، به طور ضمنی ادعا می‌کند که سخنش دارای اعتبار است.

سه ادعای اصلی:

حقیقت (Wahrheit / Truth / Vérité)

درستی هنجاری (Richtigkeit / Rightness / Justesse)

صدق یا صداقت (Wahrhaftigkeit / Truthfulness / Sincérité)

۹. حقیقت
وقتی درباره جهان عینی صحبت می‌کنیم، ادعای:

حقیقت

مطرح می‌شود.

مثلاً:

این شیء در اینجا قرار دارد.

دیگران می‌توانند این ادعا را بررسی کنند.

۱۰. درستی هنجاری
وقتی درباره:

هنجارها

و:

قواعد اجتماعی

صحبت می‌کنیم، مسئله:

درستی

است.

مثلاً:

آیا این قانون عادلانه است؟

این پرسش با حقیقت تجربی یکی نیست.

۱۱. صداقت
وقتی درباره:

تجربه درونی

و:

نیت شخصی

صحبت می‌کنیم، ادعای:

صداقت

مطرح است.

مثلاً:

من واقعاً این احساس را دارم.

۱۲. سه جهان
این سه ادعای اعتبار به سه حوزه مربوط می‌شوند:

جهان عینی (objective world / monde objectif)

→ حقیقت

جهان اجتماعی (social world / monde social)

→ درستی

جهان ذهنی (subjective world / monde subjectif)

→ صداقت

کنش ارتباطی این سه حوزه را به یکدیگر پیوند می‌دهد.

۱۳. زیست-جهان
اما گفت‌وگو همیشه در خلأ رخ نمی‌دهد.

افراد در یک:

زیست-جهان (Lebenswelt / Lifeworld / Monde vécu)

زندگی می‌کنند.

زیست-جهان شامل:

زبان،

فرهنگ،

سنت،

هنجار،

ارزش،

هویت

است.

۱۴. سه مؤلفه بازتولید زیست-جهان
زیست-جهان سه مؤلفه اصلی دارد:

فرهنگ (Kultur / Culture / Culture)

جامعه (Gesellschaft / Society / Société)

شخصیت (Persönlichkeit / Personality / Personnalité)

این سه حوزه از طریق ارتباط بازتولید می‌شوند.

۱۵. بازتولید فرهنگی
در سطح فرهنگ:

ارتباط

باعث انتقال و بازسازی معنا می‌شود.

اما این انتقال مکانیکی نیست.

هر نسل می‌تواند:

سنت را بپذیرد،

نقد کند،

تغییر دهد.

پس فرهنگ:

زنده

است.

۱۶. یکپارچگی اجتماعی
در سطح اجتماعی، ارتباط باعث ایجاد:

همبستگی

می‌شود.

افراد از طریق گفت‌وگو می‌توانند بفهمند:

چه چیزی ما را به یکدیگر پیوند می‌دهد؟

این همان:

یکپارچگی اجتماعی (soziale Integration / Social Integration / Intégration sociale)

است.

۱۷. اجتماعی‌شدن
در سطح شخصیت، ارتباط باعث شکل‌گیری:

هویت

می‌شود.

فرد در ارتباط با دیگران یاد می‌گیرد:

چه کسی است،

چگونه رفتار کند،

چه مسئولیت‌هایی دارد.

پس شخصیت نیز محصول ارتباط است.

۱۸. عقلانی‌شدن زیست-جهان
هرچه افراد بیشتر بتوانند:

سنت‌ها را نقد کنند،

هنجارها را بررسی کنند،

باورها را بازبینی کنند،

زیست-جهان عقلانی‌تر می‌شود.

بنابراین:

عقلانی‌شدن زیست-جهان

یعنی افزایش:

توانایی نقد ارتباطی

۱۹. تمایز سیستم و زیست-جهان
با پیچیده‌تر شدن جامعه، سیستم‌ها شکل می‌گیرند.

جامعه مدرن به دو حوزه متمایز تبدیل می‌شود:

سیستم (System / Système)

و:

زیست-جهان (Lebenswelt / Lifeworld / Monde vécu)

۲۰. سیستم
سیستم برای هماهنگی پیچیده به وجود می‌آید.

دو رسانه اصلی آن:

پول (Geld / Money / Argent)

و:

قدرت (Macht / Power / Pouvoir)

هستند.

۲۱. ادغام سیستمی
سیستم از طریق:

ادغام سیستمی (Systemintegration / System Integration / Intégration systémique)

عمل می‌کند.

افراد لازم نیست با یکدیگر به تفاهم برسند.

سازوکارهای سیستم رفتار آنها را هماهنگ می‌کنند.

مثلاً بازار.

من برای خرید کالا مجبور نیستم با فروشنده درباره فلسفه زندگی به توافق برسم.

پول مبادله را ممکن می‌کند.

۲۲. ادغام اجتماعی
در زیست-جهان:

ادغام اجتماعی (soziale Integration / Social Integration / Intégration sociale)

از طریق:

تفاهم

رخ می‌دهد.

افراد با یکدیگر درباره:

هنجارها،

ارزش‌ها،

معنا

به توافق می‌رسند.

۲۳. تمایز این دو
پس:

ادغام سیستمی

بر:

پول و قدرت

استوار است.

اما:

ادغام اجتماعی

بر:

زبان و تفاهم

استوار است.

این تمایز یکی از ستون‌های اصلی نظریه هابرماس است.

۲۴. چرا سیستم ضروری است؟
هابرماس ضد سیستم نیست.

او می‌داند که جامعه مدرن بدون:

اقتصاد،

دولت،

سازمان،

بوروکراسی

نمی‌تواند وجود داشته باشد.

مسئله:

وجود سیستم

نیست.

مسئله:

گسترش بی‌حد سیستم

است.

۲۵. استعمار زیست-جهان
وقتی:

پول

و:

قدرت

وارد حوزه‌هایی شوند که باید با:

تفاهم

تنظیم شوند، استعمار رخ می‌دهد.

استعمار زیست-جهان (Kolonialisierung der Lebenswelt / Colonization of the Lifeworld / Colonisation du monde vécu)

یعنی:

جایگزین شدن هماهنگی ارتباطی با هماهنگی سیستمی در حوزه‌هایی که برای بازتولید خود به ارتباط نیاز دارند.

۲۶. سرمایه‌داری متأخر
در سرمایه‌داری متأخر:

سیستم اقتصادی

پیچیده‌تر می‌شود.

دولت نیز برای حفظ ثبات اقتصادی مداخله می‌کند.

در نتیجه:

اقتصاد + دولت

گسترش می‌یابند.

۲۷. دولت رفاه
دولت رفاه تلاش می‌کند:

پیامدهای منفی بازار

را کنترل کند.

اما برای این کار:

بوروکراسی

گسترش می‌یابد.

در نتیجه:

حمایت اجتماعی

می‌تواند به:

اداری‌شدن زندگی

منجر شود.

۲۸. پارادوکس دولت رفاه
دولت رفاه:

برای محافظت از زیست-جهان

وارد آن می‌شود.

اما:

همین ورود

می‌تواند به:

استعمار زیست-جهان

منجر شود.

این یکی از مهم‌ترین پارادوکس‌های نظریه هابرماس است.

۲۹. بحران
بحران زمانی شکل می‌گیرد که:

سیستم

دیگر نتواند خود را بازتولید کند.

یا:

زیست-جهان

نتواند:

معنا،

همبستگی،

هویت

را بازتولید کند.

۳۰. بحران سیستم
بحران سیستم (Systemkrise / System Crisis / Crise du système)

یعنی اختلال در:

کارکرد اقتصادی یا سیاسی

۳۱. بحران زیست-جهان
بحران زیست-جهان (Lebensweltkrise / Lifeworld Crisis / Crise du monde vécu)

یعنی اختلال در:

فرهنگ، جامعه و شخصیت

۳۲. زنجیره بحران
می‌توان این مسیر را چنین نوشت:

بحران اقتصادی



مداخله دولت



گسترش بوروکراسی



استعمار زیست-جهان



بحران معنا



بحران همبستگی



بحران هویت

۳۳. پاسخ هابرماس
اما هابرماس برخلاف برخی نظریه‌های بدبینانه، معتقد نیست که این فرآیند پایان تاریخ است.

او می‌گوید:

زیست-جهان هنوز ظرفیت مقاومت دارد.

این مقاومت از طریق:

ارتباط

صورت می‌گیرد.

۳۴. حوزه عمومی
حوزه عمومی (Öffentlichkeit / Public Sphere / Espace public)

فضایی است که در آن افراد می‌توانند درباره مسائل عمومی گفت‌وگو کنند.

در حوزه عمومی:

مشکلات خصوصی

می‌توانند به:

مسائل عمومی

تبدیل شوند.

۳۵. قدرت ارتباطی
گفت‌وگوی عمومی می‌تواند:

قدرت ارتباطی (kommunikative Macht / Communicative Power / Pouvoir communicationnel)

ایجاد کند.

قدرت ارتباطی از:

تفاهم

برمی‌خیزد.

و می‌تواند بر:

قدرت اداری

تأثیر بگذارد.

۳۶. دموکراسی
از این منظر:

دموکراسی

فقط نظام انتخاباتی نیست.

دموکراسی یعنی:

امکان تبدیل اراده ارتباطی شهروندان به تصمیمات الزام‌آور سیاسی.

بنابراین:

زیست-جهان

باید بتواند بر:

سیستم سیاسی

تأثیر بگذارد.

۳۷. رهایی
اکنون به مفهوم:

رهایی (Emanzipation / Emancipation / Émancipation)

می‌رسیم.

رهایی برای هابرماس یعنی:

آزاد شدن از سلطه‌ای که مانع ارتباط آزاد و خودمختاری می‌شود.

بنابراین رهایی صرفاً:

آزادی فرد از دولت

نیست.

بلکه:

توانایی مشارکت آزاد در ارتباط

است.

۳۸. خودمختاری
خودمختاری (Autonomie / Autonomy / Autonomie)

یعنی انسان‌ها بتوانند:

درباره قواعد زندگی خود گفت‌وگو کنند،

آنها را نقد کنند،

در شکل‌دادن به آنها مشارکت کنند.

پس:

خودمختاری فردی

و:

خودمختاری جمعی

به یکدیگر وابسته‌اند.

۳۹. عقلانیت ارتباطی و رهایی
رهایی از طریق:

عقلانیت ارتباطی

ممکن می‌شود.

زیرا در گفت‌وگوی آزاد:

هیچ ادعایی مصون از نقد نیست،

هیچ قدرتی نمی‌تواند صرفاً به دلیل قدرت خود مشروعیت پیدا کند،

هر هنجاری باید قابلیت دفاع عقلانی داشته باشد.

بنابراین:

ارتباط آزاد

خود یک نیروی ضدسلطه است.

۴۰. تفاوت هابرماس با آدورنو
آدورنو بر:

دیالکتیک منفی (Negative Dialektik / Negative Dialectics / Dialectique négative)

تأکید می‌کند.

او نسبت به امکان آشتی عقل و جامعه بسیار بدبین است.

اما هابرماس می‌گوید:

عقل فقط عقل ابزاری نیست.

در خود زبان و ارتباط، یک ظرفیت عقلانی وجود دارد.

بنابراین:

آدورنو → نقد عقل ابزاری

اما:

هابرماس → بازسازی عقلانیت ارتباطی

۴۱. تفاوت هابرماس با وبر
وبر:

عقلانی‌شدن

را فرآیندی می‌دید که به گسترش:

بوروکراسی

و:

عقلانیت صوری

منجر می‌شود.

هابرماس این تحلیل را می‌پذیرد اما آن را کامل نمی‌داند.

او می‌گوید:

عقلانی‌شدن فقط بوروکراتیک نیست.

بلکه:

زیست-جهان نیز عقلانی می‌شود.

پس:

وبر → عقلانی‌شدن سیستم

و:

هابرماس → عقلانی‌شدن سیستم + عقلانی‌شدن زیست-جهان

۴۲. تفاوت با مارکس
مارکس بحران جامعه را عمدتاً از طریق:

تضاد سرمایه و کار

تحلیل می‌کند.

هابرماس معتقد است این تحلیل برای جامعه مدرن کافی نیست.

زیرا بحران‌ها فقط اقتصادی نیستند.

بحران می‌تواند:

فرهنگی،

سیاسی،

اجتماعی،

ارتباطی

باشد.

بنابراین:

مارکس → منطق سرمایه

در مقابل:

هابرماس → منطق سیستم + منطق زیست-جهان

۴۳. تفاوت با پارسونز
پارسونز:

نظریه سیستم‌ها

را برای توضیح نظم اجتماعی به کار می‌برد.

هابرماس از نظریه سیستم استفاده می‌کند، اما آن را با:

نظریه کنش ارتباطی

ترکیب می‌کند.

بنابراین جامعه از دو منظر بررسی می‌شود:

جامعه به عنوان سیستم

و:

جامعه به عنوان زیست-جهان

۴۴. دو منظر جامعه
این دو دیدگاه مکمل یکدیگرند.

از منظر سیستم:

جامعه چگونه خود را به صورت عملکردی حفظ می‌کند؟

از منظر زیست-جهان:

جامعه چگونه معنا، هنجار و هویت خود را بازتولید می‌کند؟

جامعه واقعی حاصل:

هر دو

است.

۴۵. فرمول نهایی نظریه
اکنون می‌توان کل نظریه جلد اول را چنین نوشت:

کنش ارتباطی



تفاهم



ادعاهای اعتبار



عقلانیت ارتباطی



بازتولید زیست-جهان



عقلانی‌شدن زیست-جهان



تمایز سیستم و زیست-جهان



ادغام اجتماعی + ادغام سیستمی



پول + قدرت



سرمایه‌داری + بوروکراسی



گسترش سیستم



استعمار زیست-جهان



آسیب‌شناسی مدرنیته



بحران



مقاومت ارتباطی



حوزه عمومی



قدرت ارتباطی



دموکراسی



رهایی

۴۶. مهم‌ترین نتیجه فلسفی
مهم‌ترین نتیجه نظریه هابرماس این است که:

عقل هنوز نمرده است.

اما باید بدانیم:

کدام عقل؟

اگر عقل را فقط:

ابزار سلطه

بدانیم، به بدبینی می‌رسیم.

اما اگر عقل را در:

ساختارهای ارتباطی زبان

جست‌وجو کنیم، امکان دیگری آشکار می‌شود.

هر بار که انسان‌ها:

با یکدیگر سخن می‌گویند،

ادعاهای یکدیگر را بررسی می‌کنند،

دلیل می‌آورند،

اعتراض می‌کنند،

می‌پذیرند یا رد می‌کنند،

در واقع شکلی از:

عقلانیت ارتباطی

را به کار می‌گیرند.

۴۷. رهایی از درون ارتباط
بنابراین رهایی چیزی نیست که از بیرون بر جامعه تحمیل شود.

رهایی در ظرفیت‌های درونی ارتباط وجود دارد.

زیرا هر ارتباط واقعی این امکان را در خود دارد که بپرسیم:

چرا؟

و:

دلیل تو چیست؟

و:

آیا این هنجار عادلانه است؟

و:

آیا این تصمیم مشروع است؟

و:

آیا این سخن حقیقت دارد؟

این توانایی پرسشگری همان چیزی است که:

سلطه

نمی‌تواند به طور کامل نابود کند.

۴۸. نتیجه نهایی جلد اول
در نهایت، پروژه جلد اول نظریه کنش ارتباطی را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد:

جامعه مدرن تنها زمانی می‌تواند عقلانی و آزاد باشد که عقلانیت ارتباطیِ زیست-جهان بتواند در برابر گسترش عقلانیت سیستمی مقاومت کند و از طریق حوزه عمومی و نهادهای دموکراتیک بر سیستم تأثیر بگذارد.

یا به صورت فشرده‌تر:

عقلانیت ارتباطی

باید:

سیستم

را کنترل و محدود کند، نه اینکه:

سیستم

زیست-جهان را استعمار کند.

ساختار نهایی جلد اول
کنش ارتباطی (Kommunikatives Handeln / Communicative Action / Action communicationnelle)



تفاهم (Verständigung / Understanding / Entente)



ادعاهای اعتبار (Geltungsansprüche / Validity Claims / Prétentions à la validité)



عقلانیت ارتباطی (Kommunikative Rationalität / Communicative Rationality / Rationalité communicationnelle)



زیست-جهان (Lebenswelt / Lifeworld / Monde vécu)



عقلانی‌شدن زیست-جهان (Rationalisierung der Lebenswelt / Rationalization of the Lifeworld / Rationalisation du monde vécu)



سیستم (System / System / Système)



ادغام سیستمی (Systemintegration / System Integration / Intégration systémique)



ادغام اجتماعی (Soziale Integration / Social Integration / Intégration sociale)



پول (Geld / Money / Argent)



قدرت (Macht / Power / Pouvoir)



سرمایه‌داری متأخر (Spätkapitalismus / Late Capitalism / Capitalisme tardif)



دولت رفاه (Wohlfahrtsstaat / Welfare State / État-providence)



بوروکراسی (Bürokratie / Bureaucracy / Bureaucratie)



استعمار زیست-جهان (Kolonialisierung der Lebenswelt / Colonization of the Lifeworld / Colonisation du monde vécu)



بحران (Krise / Crisis / Crise)



آسیب‌شناسی مدرنیته (Pathologien der Moderne / Pathologies of Modernity / Pathologies de la modernité)



حوزه عمومی (Öffentlichkeit / Public Sphere / Espace public)



قدرت ارتباطی (Kommunikative Macht / Communicative Power / Pouvoir communicationnel)



دموکراسی (Demokratie / Democracy / Démocratie)



خودمختاری (Autonomie / Autonomy / Autonomie)



رهایی (Emanzipation / Emancipation / Émancipation)


برچسب‌ها: یورگن هابرماس, نظریه کنش ارتباطی, مارکسیسم, نظریه انتقادی
[ سه شنبه سی ام تیر ۱۴۰۵ ] [ 15:12 ] [ عباس مهیاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عباس مهیاد. نویسنده، پژوهش گر فلسفه و ادبیات، شاعر، فیلمساز، مترجم، منتقد.

چیز چندانی نیست که بخواهم درباره ی خودم بدان اشاره کنم. برخی اطلاعات را  می توان درین وبلاگ مشاهده کرد. فقط این نکته را می افزایم که از گفتن و شنیدن و به خصوص خواندن لذت عمیق می برم ، امّا در نهایت سر و ساده پیروِ مذهبِ نوشتنم. همین.