عباس مهیاد
ABBAS MAHYAD 
قالب وبلاگ

قطعات/پاره‌نوشته‌هایی از فریدریش نیچه- از سال ۱۸۶۹ تا ۱۸۸۵ - سی و پنجم

بخش سوم: قطعات ۱۸۸۰ ـ ۱۸۸۲

قطعات از آغاز ۱۸۸۰ تا تابستان ۱۸۸۲ شامل ۹ دفتر یا دست‌نوشته، ۷ دفتر یادداشت، ۲ پوشه برگ‌های پراکنده و یک نسخه از کتاب «مقاله‌ها»ی ر. و. امرسون، ترجمهٔ گ. فابریسیوس، هانوفر، ۱۸۵۸ است.

قطعات آغاز ۱۸۸۰ تا تابستان ۱۸۸۲

[سند: دفتر یادداشت]
[آغاز ۱۸۸۰]

دربارهٔ خرافات. دربارهٔ ستایش و سرزنش. دربارهٔ دروغِ مجاز.

۱ [۲]

ارزیابی ترحم (از دیدگاه کسانی که مورد ترحم قرار می‌گیرند؟)

تک‌همسری.

۱ [۳]

آیا انسان‌ها در نتیجهٔ بی‌اخلاقی خود در وضعیت بدی قرار دارند یا در نتیجهٔ اخلاقمندی‌شان؟ ــ یا در نتیجهٔ هر دو و بسیاری چیزهای دیگر؟

۱ [۴]

چگونه باید عمل کرد؟ به‌گونه‌ای که فرد تا حد ممکن حفظ شود؟ یا به‌گونه‌ای که نژاد تا حد ممکن حفظ شود؟ یا به‌گونه‌ای که نژاد دیگری تا حد ممکن حفظ شود؟ (اخلاقمندی حیوانات) یا به‌گونه‌ای که زندگی به‌طور کلی حفظ شود؟ یا به‌گونه‌ای که عالی‌ترین انواع زندگی حفظ شوند؟ منافع این حوزه‌های گوناگون از یکدیگر جدا می‌شوند. اما انواع عالی‌تر کدام‌اند؟ آیا این عقل است که تعیین‌کننده است، یا نیکی، یا نیرو؟ دربارهٔ این عمومی‌ترین معیارهای عمل، نه تأملی وجود داشته و نه، چه رسد به آن، توافقی.

۱ [۵]

در مورد مهربانی و خیرخواهی، اروپا در سطح بالایی نیست: این امر بر ضد مسیحیت شهادت می‌دهد.

۱ [۶]

تلاش برای سعادت همگانی، گستاخی و حماقت است.

۱ [۷]

انسان بد، بیمار و تربیت‌نشده، نتیجه‌ای است که باید از دوام و تأثیرگذاری آن کاست.

۱ [۸]

زیان‌بارترین گرایش، این است که همواره به دیگران بیندیشیم (برای آنان فعال بودن تقریباً به همان اندازه بد است که علیه آنان بودن؛ این تجاوز به قلمرو آنهاست). چه خشونت بی‌رحمانه‌ای است تربیت معمول، دخالت والدین در قلمرو کودکان!

۱ [۹]

اخلاقمندی (همانند شعر) در میان اقوام طبیعی نیرومندترین است (مقیدبودن آنان به آداب و رسوم). در میان ملت‌های بسیار متمدن، آداب و رسوم اغلب عقب‌مانده‌ترین و گاه مضحک‌ترین چیزها هستند؛ در اینجا انسان ممتاز همیشه غیراخلاقی است.

۱ [۱۰]

فرض کنیم فداکردن خود برای دیگران بیشتر مورد ستایش قرار گیرد، آنگاه انسان چنین می‌کند: اما به این دلیل که مورد ستایش قرار می‌گیرد. آموزنده است!

۱ [۱۱]

شیطان‌پرستی، اسپنسر، ص. ۳۱.

۱ [۱۲]

تربیت، ادامهٔ تولیدمثل است. تمام زندگی، سازگارکردن امر نو با امر کهنه است.

۱ [۱۳]

انگیزهٔ قابل‌ارائهٔ ناپلئون: «می‌خواهم از همه برتر باشم.»

انگیزهٔ واقعی: «می‌خواهم در نظر همه برتر به نظر برسم.»

۱ [۱۴]

بزرگ‌ترین مسئلهٔ زمان آینده، برانداختن مفاهیم اخلاقی و پالایش تصورات ما از شکل‌ها و رنگ‌های اخلاقی‌ای است که به‌تدریج در آنها رسوخ کرده‌اند و اغلب به‌سختی می‌توانیم آنها را تشخیص دهیم.

۱ [۱۵]

«قاتلی» که محکومش می‌کنیم، یک شبح است: «انسانی که قادر به قتل است». اما همهٔ ما چنین انسانی هستیم.

۱ [۱۶]

توانایی شادی، در میل به یکسان‌بودن پژمرده می‌شود.

۱ [۱۷]

بربریت در مسیحیت.

۲) بازمانده‌های شیطان‌پرستی و غیره.

۱ [۱۸]

اگر انسان از آثار خود چنان لذت خارق‌العاده‌ای ببرد و به‌خاطر آنها خود را بیش از حد بزرگ بداند، جایگاه خود را در سلسله‌مراتب ارواح پایین می‌آورد؛ زیرا دیگر چندان اهمیتی ندارد که دربارهٔ آثار و انسان‌های دیگر چه داوری می‌کند. او از آزمون بزرگ آتشینِ عدالت سربلند بیرون نیامده است و دیگر نباید بخواهد بر جایگاه داوری بنشیند.

۱ [۱۹]

اگر ممنوع نباشد: «تو نباید قتل کنی!» ــ در دوره‌های کامل تاریخی، احساس درونی هیچ مخالفتی با قتل ندارد.

۱ [۲۰]

کسی که رنجِ راست‌گفتن، برخلاف دوستی‌ها و ستایش‌هایش، را تجربه کرده باشد، بی‌تردید از دوستی‌ها و ستایش‌های تازه پرهیز می‌کند.

۱ [۲۱]

آدم‌های بسیار عاقلی هستند که تصور می‌کنند اگر سرسختانه چشم خود را بر چیزی ببندند، آن چیز دیگر در جهان وجود ندارد.

۱ [۲۲]

آیا چیزی مهم‌تر و مؤثرتر از این وجود دارد که هر انسانی را که با او آشناییم، همچون فرایندی دشوار در نظر بگیریم که به‌واسطهٔ آن نوعی خاص از بهزیستی می‌خواهد خود را تحقق بخشد؟ تنها هنگامی که این بهزیستی حاصل شود، تعادل میان او و همهٔ ما برقرار شده است؛ از آن پس او از شادی خود با دیگران سهیم می‌شود و با این حال وارد قلمرو دیگران نمی‌شود؛ همچون درختی نیرومند در میان درختان دیگر، در آزادی جنگل ایستاده است.

۱ [۲۳]

یادداشت: انسان‌های تاریک‌اندیش و خرافاتی باور دارند ۱) ــ ــ ــ ۲) ــ ــ ــ ۳) ــ ــ ــ برخلاف روشن‌اندیشان.

۱ [۲۴]

ترحم بدون هوش، یکی از ناخوشایندترین و مزاحم‌ترین پدیده‌هاست؛ ترحم فی‌نفسه، برخلاف نظر شوپنهاور، به‌هیچ‌وجه بصیرت‌مند نیست.

۱ [۲۵]

هیچ احساس ولرم‌تر و بی‌رمق‌تری از این ممکن نیست که همهٔ انسان‌ها یکدیگر را یکی، یا حتی برابر، بدانند. پرشورترین احساس، یعنی عشقِ شورمندانه، درست بر احساس بزرگ‌ترین تفاوت استوار است.

۱ [۲۶]

از آنجا که مسیحیت ریشه‌کن شده است، جوانان ما بدون تربیت رشد می‌کنند.

۱ [۲۷]

جامعه باید بیش از پیش تحمل حقیقت را بیاموزد.

۱ [۲۸]

کسانی که از زهر و حسادت نسبت به انسان‌ها می‌خواهند انسان‌ها را گاز بگیرند، خیرخواهی نسبت به حیوانات را موعظه می‌کنند.

۱ [۲۹]

فرهنگی تازه ــ نباید آن را به نمایش بدل کرد!

۱ [۳۰]

درست اکنون، که بار دیگر آن کمدی تأسف‌بارِ آشتی‌دادن هنر با مسیحیت به روی صحنه می‌رود، باید شوپنهاور را به یاد آورد! به افتخار بسیار او که هرگز ــ

۱ [۳۱]

نیاز به سخن‌گفتن دربارهٔ همهٔ چیزهایی که ما را می‌آزارند، سبب شد خدا برای مسیحی همواره حاضر باشد؛ برای طبیعت‌های زمخت‌تر و کم‌خیال‌تر، کلیسا نمایندهٔ او، یعنی کشیشِ اعتراف‌گیر، را آفرید. چرا انسان می‌خواهد حرف دلش را بزند؟ زیرا در این کار لذتی هست، نوعی تجاوز به دیگری، که از او می‌خواهیم رنج ما را بشنود، با ما احساس کند و بار آن را بر دوش بکشد. خدا، به‌مثابهٔ قربانیِ بلاگردان، باید کشیش اعتراف‌گیر نیز باشد.

۱ [۳۲]

کسی را می‌شناسم که از نسیم کوچکِ «آزادی» خود چنان لوس شده است که تصورِ تعلق‌داشتن به یک حزب، عرق سرد بر تنش می‌نشاند ــ حتی اگر آن حزب، حزب خودش باشد!

۱ [۳۳]

وظیفهٔ ما پالایش فرهنگ، فراهم‌کردن هوا و نور برای نیروهای نو، و ایمان به این است که پس از غلبه بر تضادها، نیروی بسیار بیشتری باقی خواهد ماند.

۱ [۳۴]

آیا باید انسانی را به سود جامعه کشت؟ قاتل امنیت را مختل می‌کند، آزاداندیش روح را برای تمام ابدیت به خطر می‌اندازد. آدم‌های اخمو آسایش را مختل می‌کنند.

۱ [۳۵]

اعمال غیراخلاقی، شیوهٔ زندگی اخلاقیِ فرهنگ‌های خام و ابتدایی را تشکیل می‌دهند. ــ آنها هنوز در اندام‌های ما نیز حضور دارند. ما حتی در بالاترین سطوح، خود نیز قتل می‌کنیم، می‌دزدیم، دروغ می‌گوییم، تظاهر می‌کنیم و غیره.

۱ [۳۶]

ارزش‌گذاری‌های بعدی ما بر اساس قیاس با ارزش‌گذاری‌های آموخته‌شده شکل می‌گیرند، همان‌گونه که خانه‌ای نیمه‌ساخته را تکمیل می‌کنند ــ یعنی ــ ــ ــ

۱ [۳۷]

تا زمانی که این جملات هنوز به هر شکلی برایتان پارادوکسیکال به نظر می‌رسند، آنها را نفهمیده‌اید: باید برایتان زائد و بیش از حد روشن به نظر برسند.

نمی‌توان بیش از حد دربارهٔ اینها اندیشید.

۱ [۳۸]

ارواح آزاد گونه‌های دیگری از زندگی را می‌آزمایند؛ گرانبها! انسان‌های اخلاقی جهان را خشک و بی‌حاصل می‌کردند. ایستگاه‌های آزمایش بشریت.

۱ [۳۹]

در ایستگاه‌های آزمایش شیوه‌های تازهٔ زندگی و سودمندی‌ها، درد شگفت‌آوری به‌طور بیهوده تحمل می‌شود ــ چاره‌ای نیست: فقط امیدوار باشیم به دیگران کمک کند! تا دریابند که در اینجا چه آزمایش ناموفقی انجام شده است.


برچسب‌ها: فریدریش نیچه, فلسفه, فلسفه آلمان, فلسفه غرب
[ یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 22:50 ] [ عباس مهیاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عباس مهیاد. نویسنده، پژوهش گر فلسفه و ادبیات، شاعر، فیلمساز، مترجم، منتقد.

چیز چندانی نیست که بخواهم درباره ی خودم بدان اشاره کنم. برخی اطلاعات را  می توان درین وبلاگ مشاهده کرد. فقط این نکته را می افزایم که از گفتن و شنیدن و به خصوص خواندن لذت عمیق می برم ، امّا در نهایت سر و ساده پیروِ مذهبِ نوشتنم. همین.