|
عباس مهیاد ABBAS MAHYAD
| ||
|
قطعات/پارهنوشتههایی از فریدریش نیچه- از سال ۱۸۶۹ تا ۱۸۸۵ - سی و هفتم [سند: دفتر یادداشت] ۱ [۷۰] هرچه زنده است حرکت میکند؛ این فعالیت برای هدفهای معین وجود ندارد، بلکه خودِ زندگی است. بشریت بهعنوان یک کل در حرکاتش بدون هدف و مقصد است؛ از آغاز هیچ ارادهای در آن وجود ندارد. با این حال ناممکن نیست که انسان روزی هدفی در آن قرار دهد؛ همانگونه که برخی حرکات حیوانات که در اصل بیهدف بودهاند، بعدها در خدمت تغذیهٔ آنها قرار گرفتهاند. ۱ [۷۱] در جشنهای پیروزی، ارتش پیروز تقریباً از پا درمیآید؛ فاتح روز را سیاه علامت میزند و یک سال از خستگی این زحمت بیرون نمیآید ــ اما پسربچههای خیابانی از هر جنس و هر سنی شادماناند. با این حال باید پذیرفت که وسایل ارزانی وجود دارد که بهوسیلهٔ آنها میتوان آنان را شاد کرد، و حتی افراد بسیار زیادی را شاد کرد. ۱ [۷۲] مسیحیت، در همان اندازهای که کوشید به یک دین جهانی تبدیل شود، نزد عهد عتیق به مکتب رفت. مسیحیتِ گریزان از جهان به عهد عتیق نیازی نداشت. ۱ [۷۳] در مدارس ما تاریخ یهود بهعنوان تاریخ مقدس تدریس میشود: ابراهیم برای ما از هر شخصیتی در تاریخ یونان یا آلمان مهمتر است؛ و آنچه در مزامیر داوود احساس میکنیم، با آنچه زندگی پیندار یا پترارک در ما برمیانگیزد، همانقدر متفاوت است که وطن از سرزمین بیگانه. این گرایش به آفریدههای نژادی آسیایی، بسیار دور و بسیار نامتعارف، شاید در میان آشفتگی فرهنگ مدرن ما یکی از معدود پدیدههای مطمئنی باشد که هنوز فراتر از تقابل میان فرهیختگی و نافرهیختگی قرار دارد: نیرومندترین اثر اخلاقیِ پسینِ مسیحیت، که نه با ملتها بلکه با انسانها سخن میگفت و از این رو هیچ ابایی نداشت که کتاب دینیِ ملتی سامی را در دست مردم نژاد هندواروپایی بگذارد. اما اگر در نظر بگیریم که اروپای غیرسامی چه تلاشهایی کرده است تا این جهان کوچک و بیگانهٔ یهودی را به قلب خود نزدیک کند، از هیچ چیز در آن بیش از این شگفتزده نشود که چرا خود از آن شگفتزده میشود ــ آنگاه شاید اروپا در هیچ چیز به اندازهٔ این تصاحب ادبیات یهودی بر خویشتن غلبه نکرده باشد. احساس کنونی اروپا نسبت به کتاب مقدس، بزرگترین پیروزی بر محدودیت نژادی و بر این تکبر است که برای هرکس در حقیقت تنها آنچه ارزشمند باشد که پدربزرگ و پدربزرگِ او گفته و انجام دادهاند. این احساس چنان نیرومند است که کسی که اکنون میخواهد آزادانه و با شناخت دربارهٔ تاریخ یهود موضع بگیرد، نخست باید زحمت بسیار بکشد تا از این نزدیکی و صمیمیت بیش از حد بیرون بیاید و دوباره امر یهودی را همچون چیزی بیگانه احساس کند. زیرا اروپا خود را تا حد زیادی در کتاب مقدس جای داده و در مجموع ناچار بوده کاری کمابیش مشابه با پیوریتنهای انگلستان انجام دهد؛ همان کسانی که احکام، عادتها، معاصران، جنگها و سرنوشتهای کوچک و بزرگ خود را در کتاب یهودی ثبتشده (یا پیشگوییشده) مییافتند. ــ اما اروپایی، وقتی از او دربارهٔ برتری ادبیات باستانی یهود بر همهٔ ادبیات باستانی دیگر پرسیده شود، چه میگوید؟ «در آن اخلاق بیشتری وجود دارد.» اما این یعنی: اخلاقی که اکنون در اروپا به رسمیت شناخته میشود، در آن بیشتر است؛ و این نیز معنایی جز این ندارد که: اروپا اخلاق یهودی را پذیرفته و آن را بهتر، والاتر و مناسبتر با فرهنگ و شناخت کنونی میداند تا اخلاق عربی، یونانی، هندی و چینی. ــ ویژگی این اخلاق چیست؟ آیا اروپاییان واقعاً بهواسطهٔ این خصلت اخلاقی، نخستین و فرمانروایان انسانهای روی زمیناند؟ اما رتبهٔ اخلاقهای گوناگون را با چه معیاری میسنجند؟ از سوی دیگر، غیراروپاییان، مانند چینیها، اصلاً حاضر نیستند بپذیرند که اروپاییان از طریق اخلاقمندی خود از آنان متمایز شدهاند. شاید یکی از ویژگیهای اخلاق یهودی این باشد که خود را نخستین و والاترین میداند؛ شاید این صرفاً یک پندار باشد. آری، میتوان پرسید: آیا اساساً سلسلهمراتبی از اخلاقها وجود دارد؟ آیا قانونی وجود دارد که بر همهٔ آنها حاکم باشد و امر اخلاقی را بدون توجه به ملت، زمان، شرایط و درجهٔ شناخت تعریف کند؟ یا شاید یکی از عناصر همهٔ اخلاقها، یعنی میزان سازگاری آنها با شناخت، همان چیزی باشد که امکان ایجاد سلسلهمراتبی از اخلاقها را فراهم میکند؟ ۱ [۷۴] چه اندازه شادی در فداکردن خود برای یک فرقهٔ محبوب و غیره وجود دارد؟ (آدم از اینکه خودش تحقیر و آزرده شود لذت میبرد ــ این چگونه ممکن است؟) ۱ [۷۵] جنبهٔ زیانبار دین اغلب برجسته شده است؛ من میخواهم برای نخستین بار جنبهٔ زیانبار اخلاق را نشان دهم و با این خطا مقابله کنم که اخلاق خدمتگزارِ سودمندی برای حواس است. ۱ [۷۶] بسیاری از توهمات دربارهٔ اخلاق، منشأ خود را مدیون علیتهای ادعایی در حوزههایی هستند که در حقیقت در آنها فقط توالی وجود دارد. ۱ [۷۷] نفرینکردن علم، چون روش آن گاهی دردناک است، به همان اندازه عاقلانه است که نفرینکردن آتش به این دلیل که کودکی یا پشهای خود را با آن سوزانده است. در حقیقت، اکنون فقط پشهها و کودکان خود را در علم میسوزانند ــ منظورم شیفتگان و خیالپردازان است. ۹۵۷ ۱ [۷۸] داوریِ دورههای بسیار سختکوش و فعال دربارهٔ ارزش زندگی تقریباً نومیدانه به نظر میرسد: آنها هنگامی دربارهٔ زندگی اندیشیدند که دیگر نمیتوانستند کار کنند و خسته بودند. یونانیان دربارهٔ زندگی بهتر میاندیشیدند، زیرا قوم فراغت بودند: آنها در واقع برای استراحت از بیکاری کار میکردند و اندیشیدنشان از نیرویی تازه سرچشمه میگرفت. ۱ [۷۹] «روح در چشمهاست»: شیوهٔ معمول حرکات و انقباضهای عضلانی در اطراف چشم نشان میدهد که چشمها عمدتاً برای چه چیزی به کار میروند. متفکران نگاهی کامل، روشن یا نافذ دارند؛ چشم انسان ترسو از آنکه کاملاً نگاه کند پرهیز میکند؛ حسود از گوشهٔ چشم مینگرد و میخواهد چیزی را بقاپد. حتی اگر اصلاً نخواهیم در خدمت این احساسات ببینیم، حالت چشم همچنان عادت را نشان میدهد. ۱ [۸۰] انسانهای ابداعگر کاملاً متفاوت از انسانهای فعال زندگی میکنند؛ آنان به وقت نیاز دارند تا فعالیت بیهدف و نامنظم پدیدار شود؛ آزمایشها، راههای تازه؛ آنان بیشتر دست میسایند و میکاوند تا اینکه صرفاً در راههای شناختهشده حرکت کنند، چنانکه انسانهای سودمند و هدفمحور میکنند. ۱ [۸۱] روزی هنرِ هنرمندان باید کاملاً در نیاز انسانها به جشن و شادی حل شود: هنرمندِ گوشهنشین که اثر خود را به نمایش میگذارد، ناپدید خواهد شد؛ آنان آنگاه در صف نخست کسانی قرار خواهند گرفت که در زمینهٔ شادیها و جشنها مبتکرند. ۱ [۸۲] شوپنهاور، واپسین کسی که از معنای اخلاقیِ هستی دفاع میکند: او برگهای برندهٔ موجه خود را به میان میآورد؛ برگهایی که بدون آنها هیچ چیزی به ما نمیبخشد و در چشم یک گروه از خوانندگانش به همان اندازه اعتبار او را افزایش میدهند که در چشم گروهی دیگر کاهش میدهند. ۱ [۸۳] برخی روح خود را نشان میدهند، برخی آن را اثبات میکنند، برخی دیگر آن را نشان میدهند اما اثباتش نمیکنند؛ اما بسیاری هیچیک از این دو کار را نمیکنند و گمان میکنند هر دو را انجام میدهند. ۱ [۸۴] این مشت ناچیزِ دانش که تربیت امروز به افراد تحصیلکرده میدهد، برای این ذهنهای تنگ و کشیشمآب ظاهراً بیش از حد است؛ میترسند مبادا به هنر لطمهای وارد شود و هنر دیگر نتواند همچون اکنون با چنین تکبری رفتار کند. ــ دشواریهایی که برای آن انسانهای نادری پدید میآید که علم در وجودشان آتشی عظیم است، چنین ذهنهایی واقعاً نباید بر زبان آورند. ۹۵۸ ۱ [۸۵] ما ضعفِ ترس را در کسی که میداند شراب برایش زیانآور است و با این حال شراب مینوشد، تحقیرآمیز مییابیم. ۱ [۸۶] اخلاق، شناخت را تا آنجا که نیاز به شناخت را مهار میکند، بازداشته است؛ قواعدی برای عمل عرضه کرده و این باور را برانگیخته است که برای رسیدن به مناسبترین عمل، شناخت ضروری نیست. ۱ [۸۷] برخی فیلسوفان با وضعیتهای گذشته تناسب دارند، برخی با وضعیتهای کنونی، برخی با وضعیتهای آینده و برخی با وضعیتهای غیرواقعی. ۱ [۸۸] فرد در برخی دورهها جایگاه بالاتری داشت و فراوانتر بود. اینها دورههای بدتری بودند؛ فرد بیشتر دیده میشد، بیشتر جرئت میکرد، بیشتر آسیب میزد، اما کمتر دروغ میگفت. ۱ [۸۹] پندار دربارهٔ ارزشگذاری (ارزشگذاری عمومی) و همچنین ارزشگذاری نادرست، منشأ بسیاری از اعمال غیرخودخواهانهاند. برچسبها: فریدریش نیچه, فلسفه, فلسفه آلمان, فلسفه غرب [ یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 23:2 ] [ عباس مهیاد ]
|
||