عباس مهیاد
ABBAS MAHYAD 
قالب وبلاگ

قطعات/پاره‌نوشته‌هایی از فریدریش نیچه- از سال ۱۸۶۹ تا ۱۸۸۵ - سی و نهم

[سند: دفتر یادداشت]
[آغاز ۱۸۸۰] (ادامه)

۱ [۱۰۰]

ارزش‌گذاری‌های آموخته‌شده از شدت لذت می‌کاهند و در نتیجه از قابلیت زیستن.
دوران‌های «برابری» بی‌رمق‌اند و انسان را از آینده به هراس می‌اندازند.
لذت بردن از داوری دیگران دربارهٔ ما اکنون تقریباً نیرومندترینِ همهٔ لذت‌هاست.

۱ [۱۰۱]

عادت چیست؟ ــ تمرین.

۱ [۱۰۲]

«بالاخره هیچ‌کس متوجه نمی‌شود» ــ اما هیچ‌کس آنچه را انجام می‌دهی در درونت نمی‌کارد؛ سپس عادتِ پنهان‌کاری و برای خود نگه‌داشتن در تو رشد می‌کند و سرانجام هر دوی آنها از ظاهرت آشکار می‌شوند.

۱ [۱۰۳]

همین اندک علمی که اکنون بر زمین وجود دارد آنان را چنان می‌ترساند و مضطرب می‌کند که ندای شومشان بلند شده است. و این آموزش علمیِ شرم‌آور!

۱ [۱۰۴]

اعمال پنهان، یعنی اعمالی که بیش از همه تکرار می‌شوند، سرانجام ما را به اعمال آشکار و نادری وادار می‌کنند، بی‌آنکه خود از اجبار آگاه باشیم.

۱ [۱۰۵]

در میان مسیحیان هنوز همهٔ آن تصوراتی حکم‌فرماست که نزد اقوام وحشی وجود دارد ــ رجوع کنید به اسپنسر، ص. ۵۲، و روسکوف.

۱ [۱۰۶]

اسپنسر نظام‌های اخلاقیِ «چگونه باید رفتار کرد؟» را با پیدایش اخلاق درهم می‌آمیزد. فقدان شناختِ علیت برای فهم پیدایش اخلاق اهمیت دارد.

۱ [۱۰۷]

هر جا قدرتی هراس‌انگیز وجود داشته باشد که فرمان می‌دهد و حکم می‌راند، اخلاق پدید می‌آید؛ یعنی عادت به انجام دادن و انجام ندادنِ آنچه آن قدرت می‌خواهد، و به دنبال آن احساس خوشایندی که از رهایی از خطر حاصل می‌شود. در حالت معکوس، وجدان بیدار می‌شود: صدای ترس از آنچه در پیش است، ناخشنودی از آنچه انجام داده‌ایم و مانند اینها.
قدرت‌ها گاه شخصی‌اند، مانند شاهان، ژنرال‌ها و رؤسا؛ گاه انتزاعی‌اند، مانند دولت و جامعه؛ و سرانجام خیالی‌اند، مانند خدا، فضیلت، امر مطلقِ اخلاقی و جز اینها.

۱ [۱۰۸]

دلقک‌های تراژیک.

۱ [۱۰۹]

در هر کنشی:
۱) انگیزهٔ واقعی‌ای وجود دارد که پنهان می‌ماند؛
۲) انگیزه‌ای «قابل ارائه» و قابل اعتراف.

دومی از ما سرچشمه می‌گیرد، از لذت ما، از فردیت ما؛ با آن خود را به‌عنوان فرد معرفی می‌کنیم. اما اولی به آنچه دیگران می‌اندیشند نظر دارد: همان‌گونه رفتار می‌کنیم که همه رفتار می‌کنند؛ خود را به‌عنوان فرد عرضه می‌کنیم، اما همچون موجودی از یک نوع رفتار می‌کنیم. مضحک است!

مثلاً من در جست‌وجوی منصبی هستم:
۲) «وظیفهٔ خود می‌دانم که برای جامعه سودمند باشم.»
۱) «می‌خواهم به سبب منصبم از سوی دیگران محترم شمرده شوم.»

۱ [۱۱۰]

تولید نسلِ بعدی نوع‌دوستانه نیست. حیوان منفرد در اینجا از لذتی پیروی می‌کند که اغلب خودش را به نابودی می‌کشاند. فداکاری برای زاده‌ها، فداکاری برای نزدیک‌ترین چیزِ متعلق به خود، برای محصول خود و مانند آن است؛ امری پوچ، اما هنوز نه نوع‌دوستی.

۱ [۱۱۱]

همان چیزها بارها و بارها انجام می‌شوند، اما انسان‌ها آنها را با اندیشه‌های تازه و تازه‌ای ــ با ارزش‌گذاری‌های تازه ــ درهم می‌تنند.

۱ [۱۱۲]

باید میان انگیزه‌ها و سازوکار تمایز گذاشت ــ و با این حال تعبیر «انگیزه» گمراه‌کننده است: انگیزه‌ها چیزی را به حرکت درنمی‌آورند؛ بلکه هنگامی که حرکت آغاز شده است، حرکتِ سازوکار وارد عمل می‌شود.

۱ [۱۱۳]

بدبختیِ بزهکار این است که از پیامدهای بد، یا از انزجار و اشباع‌شدگی و مانند آنها می‌ترسد؛ نه اینکه از عذاب وجدان رنج ببرد.

۱ [۱۱۴]

باید از کوچک‌ترین تماس با انسان‌ها نیز استفاده کرد تا روحِ عادلانه و خیرخواهانهٔ خود را تمرین کنیم.

۱ [۱۱۵]

وقتی وارد وضعیت فیزیولوژیکی معینی می‌شویم، آنچه آخرین بار، هنگامی که در همان وضعیت بودیم، اندیشیده‌ایم، به یادمان می‌آید. برای هر وضعیت باید نوعی محرک یا رهاساز در مغز وجود داشته باشد.

۱ [۱۱۶]

کسانی هستند که افکار نه‌چندان رایج خود را نمی‌توانند به‌گونه‌ای دیگر بیان کنند جز اینکه هنگام بیان آنها خشم خود را بر سر تمام دنیا خالی کنند. این یعنی عقاید خود را با قیمتی بیش از حد به بازار عرضه کردن.

اما اگر چنین آدم‌های غریبی بسیار باشند، نسبت به همهٔ عقاید غیررایج پیش‌داوری‌ای پدید می‌آید؛ گویی دعوا، ناخشنودی، افترا، تلخی و فرومایگی باید همراهان ضروری آنها باشند.

۱ [۱۱۷]

اعمال عادتی ــ که در شرایطی «اخلاقی» نامیده می‌شوند ــ سازوکارهایی بی‌هیچ آگاهی‌اند؛ درست به همان اندازه غیراخلاقی‌اند که ملودی‌های یک جعبهٔ موسیقی کوک‌شده. نه «آزاد»اند، نه با «فداکاری آگاهانه» انجام می‌شوند، نه «برای دیگران»؛ اما خوشایند و سودمندند و از همین رو با عالی‌ترین صفت‌ها توصیف شده‌اند.

۱ [۱۱۸]

در برابر هر فرد، صد ملاحظه داریم؛ اما وقتی کسی می‌نویسد، نمی‌فهمم چرا نباید تا دورترین مرز صداقت خود پیش برود. این خودِ آسودگی است!

۱ [۱۱۹]

در مجموع، همیشه فقط انسان‌های بسیار اخلاقی به اخلاق پرداخته‌اند، غالباً با این قصد که آن را ارتقا دهند. شگفت نیست که انسان‌های غیراخلاقی و انسان‌های معمولی در این میان تقریباً ناشناخته باقی مانده‌اند. انسان‌های اخلاقی دربارهٔ آنان خیال‌پردازی کرده‌اند و بسیاری از این خیال‌پردازی‌ها را در ذهن مردم نشانده‌اند.

۱ [۱۲۰]

تلاش‌های من برای نگریستن به جهان از منظری فراتر از اخلاق، در گذشته بیش از اندازه آسان و شتاب‌زده بودند ــ منظری زیبایی‌شناختی (پرستش نبوغ ــ).

۱ [۱۲۱]

کسی که چنین رفتار می‌کند، خرافاتی است و غیره.
کسی که همهٔ این کارها را انجام می‌دهد، مسیحی است.

۱ [۱۲۲]

نظریهٔ شوپنهاور روان‌شناختی نیست. انسان‌هایی که بسیار رنج می‌کشند یا بسیار نگران‌اند، بی‌رحم‌اند. اگر تمام بدبختی گذشته‌ای را که بشریت تحمل کرده است دوباره نشخوار کنیم، بیمار و ناتوان می‌شویم. باید نگاه را برگرداند. فقط انسان‌های خوشبخت برای تاریخ مناسب‌اند.

۱ [۱۲۳]

تصور نادرست از نبوغ در زمانهٔ کنونی: عقلِ وحشی را می‌ستایند و عقلِ رام‌شده را تحقیر می‌کنند؛ یعنی از اخلاق خسته شده‌اند.

پیامد اخلاق، شن است.

نقد اخلاقِ تاکنونی از این راه که پیامدهای آن را در آینده نشان دهیم.

ضرورت نظریه‌های ضداخلاقی.

۱ [۱۲۴]

موسیقی‌ای وجود دارد که چنان تأثیرِ اشیای دیدنی را تقلید می‌کند که می‌توان آن را به همهٔ کسانی توصیه کرد که گوش دارند تا ببینند.

۱ [۱۲۵]

خواستن، یعنی:

من پیامدِ یک کنش را در ذهن خود تصور می‌کنم؛
این پیامد برای من دارای ارزش معینی است؛
این ارزش‌گذاری علت‌ها و سرچشمه‌های معینی دارد؛
پیامد، کنش معینی را به‌عنوان وسیله ایجاب می‌کند؛ کنشی که از تجربه‌ام برای من شناخته شده است، و نیز بسیاری کنش‌های دیگر که ممکن است از آنها آگاه نباشم.

پس من چه می‌خواهم؟

قصد: چرا می‌خواهم؟

انگیزه: چه چیزی مرا به این ارزش‌گذاری می‌راند؟

قصد متوجه چیزی است که برای ما ارزش دارد.

چگونه به هدف می‌رسم؟

انگیزه، علتِ ارزش‌گذاری است.

۱ [۱۲۶]

ما همیشه اساسی‌ترین چیز را فراموش می‌کنیم، زیرا نزدیک‌ترین چیز به ماست؛ مثلاً هنگام بازی، خودانگیختگی، و دست‌وپا زدن و آزمودنِ مداومِ حرکت را.

پیامدهای حرکت به ما می‌آموزند.

واژه‌ها پیوسته پیش چشم ما شناورند و از آنها اندیشه‌ها شکل می‌گیرند؛ همان‌گونه که بی‌شمار شکل پیوسته در برابر چشم ظاهر می‌شوند ــ ــ ــ

۱ [۱۲۷]

کمترِ اعمال بر اساس هدفی انجام می‌شوند؛ بیشتر آنها صرفاً فعالیت‌ها و حرکت‌هایی هستند که در آنها نیرویی خود را تخلیه می‌کند.

نتایجی که در پایان مسیر این حرکات پدیدار می‌شوند، پس از تکرارهای بسیار ما را به اندیشهٔ علت و معلول می‌رسانند؛ یعنی کاری را عمداً انجام می‌دهیم و انتظار داریم چیزی رخ دهد ــ تصوری را به‌طور ارادی ایجاد می‌کنیم و برای آن ارزش‌گذاری‌ای قائل می‌شویم، و در همین هنگام، سازوکاری به‌طور غیرارادی به حرکت درمی‌آید که نتیجه‌اش با خواست ما مطابقت دارد.

۱ [۱۲۸]

بازیگران بسیار بزرگ‌تری وجود دارند که نقش دولتمرد، پیامبر اخلاقیِ بنیان‌گذار فرهنگ، یا زنِ درباری و مانند آنها را بازی می‌کنند. وقتی به راز کارشان پی ببریم، دیگر از آنها خشمگین نمی‌شویم و یک لذت دیگر هم نصیبمان می‌شود.

۱ [۱۲۹]

امر اخلاقی نوعی بسیار ظریف و والا از احساس لذت را پدید آورده است. همان‌قدر که اخلاق سودمند است، غیراخلاقی‌بودن نیز سودمند است.

۱ [۱۳۰]

شرق.

اروپا غیراخلاقی است.

بدسلیقگیِ شوپنهاور دربارهٔ قدیسان بودایی ــ برهمنان بهترند.

رواقی‌گری سامی است.

اروپا از حیث اخلاق فقیر است.


برچسب‌ها: فریدریش نیچه, فلسفه, فلسفه آلمان, فلسفه غرب
[ یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 23:8 ] [ عباس مهیاد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عباس مهیاد. نویسنده، پژوهش گر فلسفه و ادبیات، شاعر، فیلمساز، مترجم، منتقد.

چیز چندانی نیست که بخواهم درباره ی خودم بدان اشاره کنم. برخی اطلاعات را  می توان درین وبلاگ مشاهده کرد. فقط این نکته را می افزایم که از گفتن و شنیدن و به خصوص خواندن لذت عمیق می برم ، امّا در نهایت سر و ساده پیروِ مذهبِ نوشتنم. همین.