شرح تحلیلی کتاب Otherwise than Being, or Beyond Essence (فراسوی هستی یا آنسوتر از ذات، ۱۹۷۴) نوشته امانوئل لویناس.
Otherwise than Being, or Beyond Essence (Autrement qu'être ou au-delà de l'essence, 1974) اثر Emmanuel Levinas از دشوارترین آثار فلسفه قرن بیستم است.
چرا این کتاب اینقدر دشوار است؟
لویناس عمداً از زبان معمول فلسفه فاصله میگیرد، زیرا معتقد است اگر با همان زبان متعارف درباره مسئولیت سخن بگوید، دوباره آن را به «موضوع شناخت» تبدیل میکند. به همین دلیل مفاهیمی مانند Saying (le Dire) و Said (le Dit)، Substitution، Hostage و Trace را ابداع یا بازتعریف میکند تا نشان دهد رابطه اخلاقی از چارچوبهای معمول اندیشه فراتر میرود.
تفاوت این کتاب با Totality and Infinity
در
Totality and Infinity
تمرکز بر Face (چهره) است.
در Otherwise than Being تمرکز بر Responsibility (مسئولیت) است.
در کتاب اول چهره دیگری مهمترین مفهوم است.
در کتاب دوم سوژه کاملاً بازتعریف میشود.
سوژه (Subject) در فلسفه سنتی
دکارت میگوید:
من فکر میکنم. پس هستم.
کانت میگوید:
سوژه قانونگذار تجربه است.
هوسرل میگوید:
آگاهی همیشه قصدیت (Intentionality) دارد.
هایدگر میگوید:
سوژه همان Dasein است.
اما لویناس میگوید:
هیچکدام.
سوژه قبل از اینکه فکر کند قبلاً مسئول دیگری شده است.
اولین انقلاب کتاب
لویناس میگوید:
ما اول آزاد نیستیم. بلکه اول مسئولیم. بعد آزادی پیدا میکنیم.
یعنی Responsibility precedes Freedom.
این بر خلاف تقریباً تمام سنت فلسفه مدرن است.
ساختار کلی کتاب
بر اساس متن فرانسوی و ترجمه انگلیسی، کتاب معمولاً چنین سازماندهی میشود:
Preface (پیشگفتار): معرفی پروژه و توضیح دشواری سخن گفتن از چیزی که «فراسوی هستی» است.
Part I – Beyond Intentionality and Phenomenology (فراتر از قصدیت و پدیدارشناسی): نقد آگاهی و تقدم اخلاق بر شناخت.
Part II – Saying and the Said (گفتن و گفته): تمایز بنیادین میان عملِ رویآوردن به دیگری و محتوای تثبیتشده زبان.
Part III – Subjectivity as Obsession, Persecution, Hostage (سوژگی بهمثابه وسواس، آزار و گروگان): بازتعریف سوژه بهعنوان مسئولیتی پیش از آزادی.
Part IV – Substitution and the Third (جانشینی و شخص ثالث): مسئولیت، عدالت و گذار از رابطه دونفره به سیاست.
Part V – Beyond Essence (فراسوی ذات): پیوند اخلاق، عدالت و ردّ نامتناهی بدون بازگشت به هستیشناسی.
پیشگفتار (Préface / Preface)
پیشگفتار این کتاب کوتاه است، اما تقریباً همه پروژه فلسفی لویناس را در خود فشرده کرده است. او در همان آغاز روشن میکند که هدفش ارائه یک نظریه اخلاقی متعارف نیست؛ بلکه میخواهد خودِ بنیان فلسفه را جابهجا کند. اگر از زمان یونان تا قرن بیستم، پرسش محوری فلسفه «هستی چیست؟» بوده است، لویناس میخواهد نشان دهد که این پرسش، هرچند مهم، نخستین پرسش نیست.
Part I – Beyond Intentionality and Phenomenology
Au-delà de l'intentionnalité et de la phénoménologie / Beyond Intentionality and Phenomenology
مسئله بنیادین این بخش
لویناس نخستین بخش کتاب را با این پرسش آغاز میکند که آیا ساختار بنیادین آگاهی، آنگونه که پدیدارشناسی توصیف میکند، برای فهم همه تجربههای انسانی کافی است؟ این پرسش در ظاهر صرفاً یک مسئله پدیدارشناختی است، اما در حقیقت نقطه عزیمت کل پروژه اخلاقی اوست.
در سنت پدیدارشناسی، بهویژه نزد Edmund Husserl، آگاهی همواره دارای ساختار intentionnalité / intentionality است. مقصود از قصدیت این است که آگاهی هرگز در خلأ وجود ندارد؛ هر آگاهی، آگاهیِ چیزی است. هنگامی که میبینم، چیزی را میبینم؛ هنگامی که داوری میکنم، درباره چیزی داوری میکنم؛ هنگامی که به یاد میآورم، چیزی را به یاد میآورم. بنابراین نسبت میان سوژه و جهان، نسبتی است که از طریق جهتگیری آگاهی به سوی متعلق خود شکل میگیرد.
لویناس اهمیت این کشف را انکار نمیکند. او بارها تصریح میکند که پدیدارشناسی یکی از بزرگترین دستاوردهای فلسفه معاصر است، زیرا نشان داده است که آگاهی همواره در نسبت با جهان فهمیده میشود، نه به صورت جوهری منزوی. اما او معتقد است که همین تحلیل، اگر به عنوان آخرین کلمه فلسفه تلقی شود، تجربه اخلاقی را از دست میدهد.
intentionnalité / intentionality
ترجمه: قصدیت
تحلیل مفهومی
در فلسفه هوسرل، قصدیت به معنای «قصد کردن» در معنای روانشناختی نیست. مقصود، ساختار بنیادی آگاهی است. آگاهی همیشه به سوی چیزی گشوده است و آن چیز را به نحوی برای خود حاضر میکند.
لویناس میپرسد: آیا رابطه من با Autrui / the Other نیز همین ساختار را دارد؟ آیا دیگری فقط متعلق آگاهی من است؟
اگر پاسخ مثبت باشد، دیگری در نهایت به موضوع شناخت تبدیل میشود. هرچند این شناخت ممکن است بسیار دقیق و پیچیده باشد، اما هنوز در قلمرو همان رابطهای قرار دارد که میان فاعل و متعلق برقرار است.
از نظر لویناس، این دقیقاً همان چیزی است که در تجربه اخلاقی رخ نمیدهد.
Autrui / the Other
ترجمه: دیگری
دیگری در اندیشه لویناس چیزی نیست که صرفاً در برابر من قرار گیرد تا درباره او معرفت پیدا کنم. اگر دیگری فقط متعلق شناخت باشد، من همواره در موضع برتری قرار دارم؛ زیرا او را در دستگاه مفاهیم خود جای میدهم، ویژگیهایش را توصیف میکنم و در نهایت او را به بخشی از جهان قابل فهم خود تبدیل میکنم.
اما تجربه اخلاقی، به تعبیر لویناس، از جایی آغاز میشود که این فرایند ناکافی میشود. دیگری همیشه چیزی بیش از آن چیزی است که من میتوانم درباره او بدانم. او در برابر هر کوششی برای فروکاستن به مفهوم مقاومت میکند. این مقاومت ناشی از پیچیدگی روانشناختی یا اجتماعی او نیست، بلکه از آن روست که رابطه اخلاقی اساساً از سنخ شناخت نیست.
transcendance / transcendence
ترجمه: تعالی
لویناس در این بخش معنای تازهای به مفهوم تعالی میدهد. در سنت متافیزیکی، تعالی معمولاً به چیزی اشاره دارد که از جهان تجربی فراتر است؛ برای مثال، خدا یا امر مطلق. اما در اندیشه او، نخستین تجربه تعالی نه در رابطه با خدا، بلکه در مواجهه با دیگری رخ میدهد.
دیگری از آن جهت متعالی است که هرگز به طور کامل در افق تجربه و مفهوم من جذب نمیشود. او همواره «بیش از» هر تعریفی است که از او ارائه میکنم. این «بیش از» نه یک ویژگی اضافی، بلکه خودِ ساختار رابطه اخلاقی است.
نقد ضمنی هایدگر
لویناس در این بخش گفتوگویی پنهان با Martin Heidegger دارد. هایدگر نشان داده بود که انسان پیش از آنکه فاعل شناخت باشد، در جهانی از معنا سکونت دارد و نسبت او با هستی بنیادیتر از نسبت او با اشیای منفرد است. این تحلیل، به نظر لویناس، گامی بزرگ فراتر از فلسفه سوژهمحور دکارتی بود.
با این حال، او معتقد است که حتی این تحلیل نیز همچنان در افق être / Being باقی میماند. دیگری هنوز به عنوان یکی از موجوداتی فهمیده میشود که در افق هستی ظاهر میشوند. اما لویناس میخواهد نشان دهد که رابطه اخلاقی را نمیتوان از تحلیل هستی استخراج کرد. اخلاق نه شاخهای از هستیشناسی، بلکه شرطی است که امکان هرگونه نسبت معنادار با جهان را فراهم میآورد.
éthique / ethics
ترجمه: اخلاق
در اینجا باید دقت کرد که اخلاق نزد لویناس به معنای مجموعهای از قواعد رفتاری نیست. او اخلاق را به منزله ساختار بنیادین رابطه با دیگری میفهمد. از این رو، اخلاق نه نتیجه قرارداد اجتماعی است، نه محصول استدلال عقل عملی، و نه پیامد عاطفه. اخلاق، پیش از همه اینها، شیوهای است که دیگری در آن مرا مخاطب قرار میدهد.
به همین دلیل، هنگامی که لویناس از تقدم اخلاق بر شناخت سخن میگوید، مقصودش تقدم زمانی نیست. او نمیگوید ابتدا از نظر زمانی اخلاق پدید میآید و سپس شناخت. بلکه میگوید شناخت تنها در افقی ممکن میشود که رابطه با دیگری از پیش در آن برقرار شده است.
تفسیر شارحان
بسیاری از مفسران، از جمله Robert Bernasconi، تأکید کردهاند که این بخش را نباید به منزله رد پدیدارشناسی خواند. لویناس همچنان از روش پدیدارشناختی بهره میگیرد، اما مرزهای آن را آشکار میکند. او نشان میدهد که تجربه اخلاقی نوعی «پدیدار» نیست که بتوان آن را همانند اشیای جهان توصیف کرد، زیرا دیگری دقیقاً در آنچه از توصیف میگریزد، خود را آشکار میکند.
از سوی دیگر، Jacques Derrida بر این نکته تأکید میکند که نقد لویناس متوجه هر نظام فلسفیای است که بخواهد دیگری را به حضور کامل در آگاهی فروبکاهد. از این منظر، پروژه لویناس نه صرفاً نقد هوسرل یا هایدگر، بلکه نقد گرایشی است که در سراسر سنت متافیزیکی غرب حضور داشته است.
جمعبندی
این بخش از کتاب بر یک ادعای بنیادی استوار است: ساختار intentionnalité / intentionality برای توضیح رابطه انسان با اشیا و جهان ضروری است، اما برای فهم رابطه اخلاقی با Autrui / the Other کافی نیست. دیگری پیش از آنکه متعلق شناخت باشد، کسی است که مرا مورد خطاب قرار میدهد و مسئولیت مرا برمیانگیزد. از این رو، اخلاق را نمیتوان از دل نظریه شناخت یا هستیشناسی استخراج کرد، بلکه باید آن را افقی دانست که شناخت و هستیشناسی درون آن امکان مییابند. این نتیجه زمینه را برای بخش بعدی، یعنی تحلیل تمایز le Dire / Saying و le Dit / Said، فراهم میکند؛ تمایزی که لویناس آن را ابزار اصلی خود برای توضیح این تقدم اخلاقی قرار میدهد.
Part II – Saying and the Said
Le Dire / Saying و Le Dit / Said
مسئله بنیادین این بخش
اگر در بخش نخست روشن شد که رابطه اخلاقی را نمیتوان به ساختار intentionnalité / intentionality فروکاست، اکنون این پرسش مطرح میشود که چگونه میتوان از چنین رابطهای سخن گفت. هر تلاشی برای بیان آن، ناگزیر از زبان استفاده میکند، اما خود زبان معمولاً مفاهیم را تثبیت میکند و امور را در قالب گزاره درمیآورد. آیا زبان میتواند از چیزی سخن بگوید که پیش از مفهوم قرار دارد؟
پاسخ لویناس در تمایز میان le Dire / Saying و le Dit / Said نهفته است. این تمایز، تمایز میان دو نوع زبان نیست، بلکه تمایز میان دو بُعد از هر کنش زبانی است.
Le Dit / Said
ترجمه: گفته
تحلیل مفهومی
Le Dit / Said به همه آن چیزی اشاره دارد که در قالب مفاهیم، گزارهها، احکام و نظامهای زبانی تثبیت شده است. هرگاه چیزی را تعریف میکنیم، نام میبریم، طبقهبندی میکنیم یا درباره آن داوری میکنیم، در قلمرو «گفته» قرار داریم.
این قلمرو برای زندگی انسانی ضروری است. علم، حقوق، فلسفه، تاریخ و حتی گفتوگوی روزمره بدون آن ممکن نیست. بنابراین لویناس هرگز «گفته» را نفی نمیکند. نقد او متوجه این ادعاست که حقیقت را بتوان به طور کامل در «گفته» جای داد.
از نظر او، هر «گفته» نوعی تثبیت است. هنگامی که درباره کسی میگوییم «او پزشک است»، «او شهروند یک کشور است» یا «او بیمار است»، ویژگیهایی واقعی را بیان میکنیم؛ اما این گزارهها هرگز تمامی آن شخص را دربر نمیگیرند. انسان همیشه بیش از مجموعه اوصافی است که میتوان درباره او برشمرد.
Le Dire / Saying
ترجمه: گفتن
اگر «گفته» محتوای زبان است، «گفتن» خودِ رویداد رویآوردن به دیگری است. لویناس این واژه را برای اشاره به لحظهای به کار میبرد که هنوز زبان به صورت گزاره درنیامده است، اما رابطهای برقرار شده است.
در این معنا، «گفتن» یک فعل زبانی صرف نیست، بلکه نوعی گشودگی وجودی است. انسان در «گفتن» خود را در برابر دیگری قرار میدهد، پیش از آنکه بخواهد چیزی را اثبات یا توصیف کند. از این رو، «گفتن» به اخلاق تعلق دارد، در حالی که «گفته» بیشتر به قلمرو معرفت و نظم مفهومی مربوط میشود.
لویناس از این طریق میخواهد نشان دهد که زبان، پیش از آنکه ابزار انتقال اطلاعات باشد، شیوهای از پاسخگویی است. ما نخست در نسبت با دیگری قرار میگیریم و سپس درباره جهان سخن میگوییم.
Exposition / Exposure
ترجمه: در معرض بودن، گشودگی
برای توضیح «گفتن»، لویناس از مفهوم Exposition / Exposure بهره میگیرد. سوژه در برابر دیگری صرفاً حاضر نیست، بلکه خود را در معرض او مییابد. این «در معرض بودن» به معنای از دست دادن استقلال نیست، بلکه به این معناست که دیگری میتواند از من مطالبهای داشته باشد.
در سنت فلسفی، معمولاً سوژه نقطه آغاز تحلیل است: سوژه میشناسد، اراده میکند و تصمیم میگیرد. اما در اینجا، سوژه پیش از آنکه کنشگر باشد، پذیرای مطالبهای است که از سوی دیگری متوجه او میشود.
Vulnérabilité / Vulnerability
ترجمه: آسیبپذیری
گشودگی بدون آسیبپذیری ممکن نیست. اگر انسان کاملاً بسته و خودبسنده بود، هیچ مطالبهای از سوی دیگری نمیتوانست او را متأثر کند. از این رو، لویناس آسیبپذیری را نشانه ضعف صرف نمیداند، بلکه آن را شرط امکان اخلاق میشمارد.
این دیدگاه فاصله او را با بسیاری از نظریههای اخلاقی نشان میدهد که اخلاق را بر پایه اراده، عقل یا قرارداد بنا میکنند. در اندیشه او، پیش از همه اینها، انسان موجودی است که میتواند از دیگری متأثر شود.
نسبت «گفتن» و «گفته»
یکی از ظریفترین نکات این بخش آن است که این دو در تقابل مطلق قرار ندارند. «گفتن» همواره در نهایت به «گفته» تبدیل میشود، زیرا اگر هیچ چیز گفته نشود، امکان انتقال، آموزش، قانون و عدالت نیز از میان میرود.
اما در این گذار، همواره خطری وجود دارد: «گفته» ممکن است منشأ خود را فراموش کند. هنگامی که زبان تنها به نظامی از مفاهیم تبدیل شود، این خطر پدید میآید که دیگری به موضوعی برای طبقهبندی و مدیریت فروکاسته شود.
از نظر لویناس، فلسفه باید همواره به یاد داشته باشد که هر نظام مفهومی بر بستری از «گفتن» استوار است؛ یعنی بر رابطهای که از آغاز اخلاقی بوده است.
ارتباط با هوسرل
در پدیدارشناسی Edmund Husserl، معنا از خلال کنشهای آگاهی شکل میگیرد. لویناس این تحلیل را میپذیرد، اما میافزاید که خودِ امکان معنا وابسته به رابطهای است که پیش از هر قصد آگاهانه برقرار شده است. بنابراین «گفتن» را نمیتوان به یکی از کنشهای قصدی آگاهی تقلیل داد.
ارتباط با هایدگر
Martin Heidegger زبان را «خانه هستی» مینامد. لویناس با حفظ اهمیت این تعبیر، تأکید میکند که زبان فقط جایگاه ظهور هستی نیست؛ زبان همچنین جایگاه مسئولیت است. آنچه زبان را انسانی میکند، صرفاً آشکار کردن جهان نیست، بلکه امکان پاسخ دادن به دیگری است.
تفسیر شارحان
بسیاری از مفسران تأکید کردهاند که نباید Le Dire / Saying را با «سخن گفتن» در معنای رایج اشتباه گرفت. این اصطلاح بیشتر به نوعی جهتگیری اخلاقی اشاره دارد تا به یک عمل زبانی. در مقابل، Le Dit / Said نه صرفاً جملههای اداشده، بلکه همه صورتهای تثبیت معنا را دربر میگیرد؛ از مفاهیم فلسفی گرفته تا قوانین، نهادها و نظامهای دانایی.
جمعبندی
در این بخش، لویناس زبان را از نو تعریف میکند. زبان فقط انتقال معنا نیست؛ پیش از آن، نوعی گشودگی به سوی دیگری است. Le Dire / Saying بیانگر این گشودگی و مسئولیت اولیه است، در حالی که Le Dit / Said صورت تثبیتشده و مفهومی این رابطه است. اهمیت این تمایز در آن است که نشان میدهد اخلاق نه در بیرون زبان، بلکه در ژرفترین لایه امکان زبان ریشه دارد. از همین نقطه، لویناس میتواند در بخش بعدی به تحلیلی رادیکالتر از subjectivité / subjectivity برسد و سوژه را نه به عنوان موجودی خودمختار، بلکه به عنوان موجودی که از درون با مسئولیت «وسواسگونه» نسبت به دیگری شکل میگیرد، بازاندیشی کند.
مسئله نخست: نقد تقدم هستیشناسی
ontologie / ontology
ترجمه: هستیشناسی
در سنت فلسفی، از Aristotle تا Martin Heidegger، هستیشناسی معمولاً بنیادیترین شاخه فلسفه تلقی شده است. پرسش اصلی این است که «هستی چیست؟» یا «موجودات چگونه فهمیده میشوند؟»
لویناس این سنت را انکار نمیکند، اما معتقد است که این شیوه اندیشیدن یک ویژگی مشترک دارد: هر چیزی که با آن مواجه میشود، میکوشد آن را در قالب مفاهیم و نظامهای فهم درآورد. فلسفه، در این معنا، همواره گرایش دارد دیگری را به موضوع شناخت تبدیل کند.
به نظر او، مشکل از همینجا آغاز میشود. رابطه اخلاقی با دیگری چیزی نیست که بتوان آن را صرفاً به شناخت فروکاست.
نسبت شناخت و اخلاق
connaissance / knowledge
ترجمه: شناخت
در بیشتر نظامهای فلسفی، شناخت مقدم بر اخلاق است. ابتدا انسان جهان را میشناسد، سپس درباره آن قضاوت اخلاقی میکند.
اما لویناس این ترتیب را برعکس میکند.
او استدلال میکند که پیش از آنکه دیگری را «بشناسم»، حضور او مرا مخاطب قرار داده است. مسئولیت، نتیجه شناخت نیست؛ بلکه شناخت در افق مسئولیتی رخ میدهد که از پیش برقرار شده است.
به همین دلیل، اخلاق برای او «شاخهای از فلسفه» نیست؛ بلکه شرط امکان خود فلسفه است.
سوژه چگونه فهمیده میشود؟
subjectivité / subjectivity
ترجمه: سوژگی
لویناس در همان آغاز کتاب نشان میدهد که تصویر رایج از سوژه را کافی نمیداند.
در سنت مدرن، سوژه معمولاً موجودی خودبنیاد، آگاه و آزاد است. این تصویر را میتوان در دکارت، کانت و حتی تا حدی در هوسرل دید.
اما لویناس میگوید:
سوژه پیش از آنکه فاعل شناخت یا فاعل انتخاب باشد، موجودی است که نسبت به دیگری پاسخگو شده است.
این پاسخگویی، چیزی نیست که سوژه آن را انتخاب کرده باشد.
مسئولیت پیش از آزادی
responsabilité / responsibility
ترجمه: مسئولیت
لویناس مسئولیت را نه به معنای وظیفه قانونی یا اخلاق اجتماعی، بلکه به معنای وضعیتی بنیادین میفهمد.
من ابتدا آزاد نیستم و سپس تصمیم نمیگیرم مسئول باشم.
برعکس، آزادی من در دل مسئولیتی معنا پیدا میکند که از پیش مرا فرا گرفته است.
این یکی از رادیکالترین تفاوتهای او با فلسفه مدرن است.
دیگری
Autrui / the Other
ترجمه: دیگری
در این کتاب، «دیگری» صرفاً فردی غیر از من نیست.
اگر دیگری فقط یک «فرد دیگر» باشد، میتوان او را توصیف، طبقهبندی و تحلیل کرد.
اما لویناس تأکید میکند که دیگری همیشه بیش از هر توصیفی است.
او از هر مفهومی فراتر میرود و دقیقاً به همین دلیل است که میتواند مرا به مسئولیت فرا بخواند.
تفاوت با هوسرل
intentionnalité / intentionality
ترجمه: قصدیت
در پدیدارشناسی هوسرل، آگاهی همیشه متوجه چیزی است.
هر تجربه، تجربهِ چیزی است.
لویناس این ساختار را میپذیرد، اما معتقد است که رابطه اخلاقی با دیگری را نمیتوان صرفاً یک رابطه قصدی دانست.
اگر دیگری فقط متعلق آگاهی من باشد، هنوز در قلمرو شناخت باقی ماندهایم.
اما رابطه اخلاقی، رابطهای است که در آن دیگری بر من تقدم دارد و مرا از جایگاه فاعل صرف بیرون میکشد.
تفاوت با هایدگر
être / Being
ترجمه: هستی
هایدگر معتقد بود که پرسش از هستی بنیادیترین پرسش فلسفه است.
لویناس پاسخ میدهد که پیش از هر پرسش درباره هستی، تجربهای اخلاقی وجود دارد.
این تجربه را نمیتوان از دل تحلیل هستی استخراج کرد.
از این رو، او عنوان کتاب را Autrement qu'être / Otherwise than Being برمیگزیند تا نشان دهد مقصودش نفی هستی نیست، بلکه نشان دادن افقی است که از چارچوب هستیشناسی فراتر میرود.
تفسیر شارحان
بسیاری از شارحان، از جمله Jacques Derrida، این پیشگفتار را اعلام یک «جابهجایی بنیادین» در فلسفه میدانند. اگر سنت فلسفی با تقدم حقیقت، شناخت یا هستی آغاز میشد، لویناس میخواهد آغاز را در نسبت اخلاقی با دیگری قرار دهد.
برخی شارحان نیز تأکید میکنند که لویناس قصد نابودی هستیشناسی را ندارد؛ بلکه میخواهد نشان دهد که هستیشناسی بدون اخلاق، همواره در معرض تبدیل دیگری به «همان» و نادیده گرفتن یگانگی او قرار میگیرد.
جمعبندی پیشگفتار
در پیشگفتار، لویناس چهار ادعای بنیادی را مطرح میکند:
ontologie / ontology آخرین افق فلسفه نیست.
Autrui / the Other را نمیتوان به موضوع شناخت تقلیل داد.
responsabilité / responsibility پیش از آزادی و شناخت قرار دارد.
éthique / ethics بنیانیتر از هستیشناسی است.
این چهار ایده، شالوده تمام فصلهای بعدی کتاب را تشکیل میدهند. در ادامه، فصل نخست را بررسی خواهیم کرد؛ جایی که لویناس به نقد مفهوم intentionnalité / intentionality در پدیدارشناسی میپردازد و نشان میدهد چرا به نظر او رابطه با دیگری از ساختار معمول آگاهی فراتر میرود.
فصل اول
Au-delà de l'essence / Beyond Essence
(ورود به مسئله بنیادین کتاب)
پس از پیشگفتار، لویناس دیگر صرفاً اعلام موضع نمیکند؛ اکنون وارد استدلال فلسفی میشود. پرسش اصلی او این است:
آیا میتوان رابطهای را اندیشید که در افق être / Being (هستی) قرار نگیرد؟
این پرسش در نگاه اول عجیب به نظر میرسد، زیرا تقریباً تمام سنت فلسفی فرض میکند که هر آنچه اندیشیده میشود، باید به نحوی «هست» و بنابراین در افق هستی قرار دارد. لویناس دقیقاً همین پیشفرض را به چالش میکشد.
مسئله نخست
être / Being
ترجمه: هستی
تحلیل مفهومی
لویناس «هستی» را صرفاً به معنای «وجود داشتن» نمیگیرد. مقصود او ساختاری است که در آن هر چیز به صورت یک «هستنده» قابل شناسایی، طبقهبندی و فهم میشود.
در این ساختار، هر چیز باید بتواند:
موضوع شناخت شود.
در زبان بیان شود.
در مفاهیم جای گیرد.
در نظامی از نسبتها تعریف شود.
به نظر لویناس، این ویژگی نه فقط متعلق فلسفه، بلکه متعلق خود عقل نظری است.
essence / Essence
ترجمه: ذات، ماهیت
در این کتاب، essence / Essence معنایی گستردهتر از مفهوم ارسطویی «ماهیت» دارد.
لویناس از «ذات» به عنوان نظام تثبیت و تعیین یاد میکند؛ یعنی فرآیندی که در آن هر چیز به عنوان «این است» یا «آن است» معرفی میشود.
به همین دلیل، هر تعریف فلسفی، علمی یا منطقی، در قلمرو essence / Essence قرار میگیرد.
چرا لویناس از «فراتر از ذات» سخن میگوید؟
زیرا معتقد است که اگر رابطه اخلاقی را نیز در قالب ذات یا ماهیت تعریف کنیم، آن را به یک شیء شناختی تبدیل کردهایم.
برای مثال، اگر بگوییم:
«دیگری موجودی عاقل است.»
یا
«دیگری عضوی از جامعه است.»
یا
«دیگری دارای حقوق است.»
همه این گزارهها درستاند، اما هنوز رابطه اخلاقی را توضیح ندادهاند.
آنها فقط ویژگیهایی را به دیگری نسبت دادهاند.
اما آنچه مرا مسئول میکند، پیش از همه این تعریفها رخ میدهد.
نقد فلسفه سنتی
le Même / the Same
ترجمه: همان
این مفهوم از مهمترین مفاهیم لویناس است.
«همان» فقط به معنای «خود» نیست، بلکه به ساختاری اشاره دارد که در آن ذهن میکوشد هر امر بیگانه را به چیزی آشنا تبدیل کند.
برای نمونه، وقتی با پدیدهای تازه روبهرو میشویم، معمولاً میپرسیم:
این چیست؟
به کدام دسته تعلق دارد؟
چه ویژگیهایی دارد؟
این پرسشها بخشی از فرایند شناختاند و ضروری نیز هستند. اما لویناس هشدار میدهد که اگر این شیوه را به رابطه با انسان دیگر نیز تعمیم دهیم، خطر آن است که دیگری را تنها به مجموعهای از ویژگیها فروبکاهیم.
Autrui / the Other
ترجمه: دیگری
لویناس تأکید میکند که دیگری هرگز به طور کامل در قلمرو «همان» جذب نمیشود.
چرا؟
زیرا دیگری همیشه چیزی بیش از آن چیزی است که من درباره او میدانم.
اگر تمام اطلاعات پزشکی، روانشناختی، اجتماعی و تاریخی یک انسان را جمعآوری کنیم، باز هم آن انسان را به طور کامل در اختیار نداریم.
به بیان لویناس، دیگری همواره از هر مفهومی فراتر میرود.
مسئله زبان
در این بخش، لویناس آرامآرام به یکی از مهمترین تمایزهای کتاب نزدیک میشود؛ تمایزی که در فصلهای بعد به طور کامل بسط میدهد.
le Dire / Saying
در برابر
le Dit / Said
اگرچه این دو مفهوم هنوز به طور کامل وارد بحث نشدهاند، اما زمینه آنها در همین فصل شکل میگیرد.
لویناس میخواهد نشان دهد که زبان فقط انتقال اطلاعات نیست.
گاهی زبان، پیش از آنکه چیزی را «بیان» کند، نوعی رویآوردن به دیگری است.
این ایده بعدها در تمایز میان «گفتن» و «گفته» به اوج میرسد.
ارتباط با هوسرل
intentionnalité / intentionality
ترجمه: قصدیت
هوسرل میگفت:
آگاهی همیشه آگاهیِ چیزی است.
یعنی هر تجربه، متعلقی دارد.
لویناس این ساختار را میپذیرد، اما پرسش تازهای مطرح میکند:
اگر دیگری فقط متعلق آگاهی من باشد، آیا هنوز دیگری است؟
یا به یک «ابژه» تبدیل شده است؟
از نظر او، رابطه اخلاقی دقیقاً از جایی آغاز میشود که دیگری را نتوان صرفاً متعلق آگاهی دانست.
ارتباط با هایدگر
Dasein / Dasein
هایدگر انسان را موجودی میدانست که نسبت به هستی گشوده است.
لویناس این تحلیل را بسیار مهم میداند، اما آن را کافی نمیشمارد.
به نظر او، پیش از آنکه انسان به هستی گشوده باشد، به روی دیگری گشوده شده است.
به همین دلیل، اخلاق را نمیتوان از تحلیل Dasein استخراج کرد.
استدلال مرکزی فصل
اگر بخواهیم استدلال این بخش را به زبان ساده بازسازی کنیم، چنین است:
هر شناختی، چیزی را در قالب مفهوم قرار میدهد.
هستیشناسی نیز بر همین اساس عمل میکند.
دیگری را نمیتوان به طور کامل در مفهوم جای داد.
بنابراین رابطه با دیگری را نمیتوان صرفاً با هستیشناسی توضیح داد.
پس باید نوعی نسبت اندیشید که «دیگرگونه از هستی» باشد.
این نتیجه، زمینهای است برای ورود به مفاهیم پیچیدهتر کتاب.
تفسیر شارحان
بسیاری از مفسران تأکید میکنند که لویناس در این فصل قصد نفی عقل یا معرفت را ندارد. نقد او متوجه این ادعاست که تمام حقیقت را میتوان به زبان شناخت بیان کرد.
به همین دلیل، این فصل را نباید ضدعقلگرایانه خواند؛ بلکه باید آن را تلاشی برای نشان دادن مرزهای عقل مفهومی دانست.
جمعبندی
در این بخش، لویناس هنوز وارد مفاهیم دشواری مانند substitution / Substitution، obsession / Obsession یا otage / Hostage نشده است. هدف او آماده کردن زمینه است:
être / Being افق فهم موجودات است.
essence / Essence ساختار تثبیت و تعریف است.
le Même / the Same گرایش ذهن به جذب دیگری در نظام مفاهیم است.
Autrui / the Other همواره از این جذب میگریزد.
بنابراین، اخلاق را باید در افقی جست که از هستیشناسی فراتر میرود.
در بخش بعدی، وارد یکی از مهمترین و دشوارترین مباحث کتاب میشویم: le Dire / Saying و le Dit / Said؛ تمایزی که بسیاری آن را قلب نظریه اخلاقی لویناس در Otherwise than Being میدانند و بدون فهم آن، فهم فصلهای بعدی مانند Substitution / Substitution و Otage / Hostage تقریباً ناممکن است.
بخش بعدی
le Dire / Saying
در مقابل
le Dit / Said
این مهمترین تمایز کتاب است. تقریباً همه شارحان لویناس معتقدند اگر این دو اصطلاح فهمیده نشوند، تمام مفاهیم بعدی مانند substitution / Substitution، otage / Hostage و obsession / Obsession نیز مبهم باقی خواهند ماند.
اما نباید تصور کرد که لویناس صرفاً میان «حرف زدن» و «جمله» تفاوت میگذارد. مقصود او بسیار عمیقتر است.
نخستین پرسش
چرا زبان؟
ممکن است انتظار داشته باشیم پس از نقد هستیشناسی، لویناس مستقیماً وارد بحث اخلاق شود. اما او به سراغ زبان میرود.
چرا؟
زیرا از نظر او، بخش بزرگی از سلطه هستیشناسی از طریق زبان انجام میشود.
ما جهان را با زبان مرتب میکنیم.
نام میدهیم.
طبقهبندی میکنیم.
تعریف میکنیم.
و بدین ترتیب، هر چیز را در نظام مفاهیم قرار میدهیم.
در نتیجه، اگر بخواهیم از چیزی سخن بگوییم که از این نظام فراتر است، باید خودِ زبان را دوباره بررسی کنیم.
le Dit / Said
ترجمه
گفته
معنای فلسفی
«گفته» همان چیزی است که معمولاً زبان مینامیم.
هر جملهای مانند:
«درخت سبز است.»
«او استاد دانشگاه است.»
«این کتاب متعلق به لویناس است.»
همگی نمونههایی از le Dit / Said هستند.
در اینجا زبان، اطلاعات را منتقل میکند.
مفاهیم را تثبیت میکند.
اشیا را مشخص میکند.
و جهان را قابل شناخت میسازد.
ویژگیهای le Dit / Said
لویناس معتقد است که «گفته» چند ویژگی اساسی دارد:
نخست، جهان را قابل نظم میکند.
دوم، هر چیز را به موضوع شناخت تبدیل میکند.
سوم، امکان علم، فلسفه و منطق را فراهم میآورد.
بنابراین او هرگز نمیگوید le Dit / Said بد است.
برعکس، بدون آن زندگی انسانی ممکن نیست.
اما مشکل کجاست؟
مشکل زمانی آغاز میشود که تصور کنیم تمام حقیقت در «گفته» خلاصه میشود.
اگر همه چیز فقط همان چیزی باشد که بتوان آن را تعریف کرد،
آنگاه
دیگری
نیز
به یک موضوع شناخت تبدیل میشود.
برای مثال
وقتی میگوییم:
«او یک پزشک است.»
«او مرد است.»
«او پنجاه سال دارد.»
«او شهروند فلان کشور است.»
همه این گزارهها درستاند.
اما
آیا
این انسان
تماماً
در این گزارهها خلاصه میشود؟
لویناس پاسخ میدهد:
خیر.
le Dire / Saying
ترجمه
گفتن
در نگاه اول ممکن است تصور کنیم
«گفتن»
یعنی
عمل سخن گفتن.
اما
اصلاً چنین نیست.
برای لویناس
le Dire / Saying
پیش از زبان قرار دارد.
یعنی
پیش از آنکه جملهای ساخته شود،
پیش از دستور زبان،
پیش از منطق،
نوعی
گشودگی
به سوی دیگری
وجود دارد.
Exposition / Exposure
ترجمه
در معرض قرار گرفتن
گشودگی
برهنگی
این اصطلاح از مهمترین واژههای کتاب است.
لویناس میگوید:
سوژه
در
le Dire / Saying
خود را
در معرض
دیگری
قرار میدهد.
دقت کنید.
او نمیگوید
سوژه
دیگری را
میشناسد.
بلکه میگوید
سوژه
خودش
در معرض
دیگری
قرار میگیرد.
این تغییر
تمام فلسفه مدرن
را دگرگون میکند.
تفاوت با دکارت
دکارت میگوید:
من
به خودم
بازمیگردم.
از این طریق
یقین پیدا میکنم.
اما
لویناس
میگوید
سوژه
اصلاً
در خودش
بسته نیست.
بلکه
از آغاز
گشوده است.
این گشودگی
همان
le Dire / Saying
است.
چرا «گفتن» پیش از «گفته» است؟
فرض کنید
کودکی
گریه میکند.
قبل از آنکه
کلمهای
رد و بدل شود،
مادر
به سوی او
میرود.
در اینجا
هنوز
اطلاعاتی
مبادله نشده است.
اما
نوعی
پاسخ
رخ داده است.
از نظر لویناس
این پاسخ
نمونهای از
le Dire / Saying
است.
Vulnérabilité / Vulnerability
ترجمه
آسیبپذیری
یکی از مهمترین ویژگیهای
le Dire / Saying
آسیبپذیری است.
من
وقتی
به سوی دیگری
گشوده میشوم،
خودم را
در معرض
آسیب
قرار میدهم.
به همین دلیل
اخلاق
از نظر لویناس
بر قدرت
بنا نشده است.
بلکه
بر
آسیبپذیری
بنا شده است.
ارتباط با هوسرل
در هوسرل
آگاهی
فعال است.
آگاهی
به سوی
موضوع
حرکت میکند.
اما
در لویناس
این دیگری است
که
مرا
فرا میخواند.
در نتیجه
سوژه
کمتر
فاعل
است
و بیشتر
پاسخدهنده.
ارتباط با هایدگر
هایدگر
زبان را
«خانه هستی»
مینامد.
لویناس
به گونهای ضمنی
پاسخ میدهد:
پیش از آنکه زبان
خانه هستی باشد،
نوعی
پاسخگویی
به دیگری
وجود دارد.
یعنی
le Dire / Saying
را نمیتوان
صرفاً
از دل
تحلیل زبان
یا
تحلیل هستی
به دست آورد.
چرا لویناس دوباره به «گفته» بازمیگردد؟
اینجا نکتهای بسیار ظریف وجود دارد.
ممکن است تصور کنیم که او میخواهد le Dit / Said را کنار بگذارد.
اما چنین نیست.
از نظر او:
بدون le Dire / Saying، اخلاق ممکن نیست.
بدون le Dit / Said، عدالت، قانون، نهادهای اجتماعی، فلسفه و حتی انتقال همین تجربه اخلاقی نیز ممکن نیست.
به همین دلیل، مسئله اصلی حذف «گفته» نیست؛ بلکه این است که گفته باید همواره ریشه خود را در گفتن فراموش نکند. اگر «گفته» از «گفتن» جدا شود، زبان به ابزاری برای سلطه، طبقهبندی و بیتفاوتی تبدیل میشود.
جمعبندی این بخش
در این قسمت، لویناس یکی از بنیادیترین تمایزهای اندیشه خود را بنا میکند:
le Dit / Said: زبانِ تثبیتشده، مفهومی، منطقی و ضروری برای شناخت و زندگی اجتماعی.
le Dire / Saying: رویآوردن به دیگری، گشودگی، آسیبپذیری و پاسخگویی که پیش از هر محتوای زبانی قرار دارد.
تمام مباحث بعدی کتاب، از proximité / Proximity (نزدیکی)، obsession / Obsession (وسواس)، persécution / Persecution (تعقیب/آزار)، substitution / Substitution (جانشینی) و otage / Hostage (گروگان)، در واقع بسط همین ایدهاند: سوژه پیش از آنکه «گوینده» باشد، در le Dire / Saying خود را در معرض دیگری قرار داده است. اینجاست که لویناس سوژه را نه موجودی خودبنیاد، بلکه موجودی ذاتاً پاسخگو و مسئول بازتعریف میکند.
Part III – Subjectivity as Obsession, Persecution, Hostage
La subjectivité comme obsession, persécution, otage / Subjectivity as Obsession, Persecution, Hostage
این بخش را بسیاری از مفسران، دشوارترین و در عین حال رادیکالترین بخش کتاب میدانند. اگر در بخشهای پیشین لویناس نشان داده بود که اخلاق بر شناخت تقدم دارد و تمایز میان le Dire / Saying و le Dit / Said را مطرح کرده بود، اکنون میخواهد نشان دهد که خودِ سوژه چگونه از دل این رابطهٔ اخلاقی شکل میگیرد.
به بیان دیگر، پرسش اصلی این بخش آن نیست که «انسان چه وظایفی دارد؟»، بلکه این است که انسان پیش از هر انتخاب اخلاقی، چگونه موجودی است؟
Subjectivité / Subjectivity
ترجمه: سوژگی
تحلیل مفهومی
در بیشتر سنت فلسفی، سوژه نقطه آغاز است. از René Descartes تا Immanuel Kant، انسان نخست بهعنوان موجودی خودآگاه و خودمختار فهمیده میشود و سپس وارد رابطه با دیگران میشود.
لویناس این ترتیب را وارونه میکند.
از نظر او، سوژه نه با خودآگاهی، بلکه با پاسخگویی تعریف میشود. انسان پیش از آنکه بگوید «من هستم»، در وضعیتی قرار گرفته که دیگری از او مطالبهای دارد. بنابراین هویت سوژه محصول استقلال نیست، بلکه نتیجه مسئولیتی است که پیش از هر تصمیم آگاهانه بر او عارض میشود.
Obsession / Obsession
ترجمه: وسواس
این واژه در اندیشه لویناس معنای روانپزشکی ندارد. او نمیخواهد از بیماری یا اختلال سخن بگوید.
«وسواس» نزد لویناس به این معناست که حضور دیگری را نمیتوان صرفاً با اراده کنار گذاشت. مطالبه اخلاقی دیگری، امری نیست که تنها هنگام تمایل خودم به آن توجه کنم. این مطالبه به گونهای در زندگی سوژه حضور دارد که همواره امکان بازگشت دارد و او را از خودبسندگی بیرون میآورد.
به همین دلیل، «وسواس» نشاندهنده آن است که سوژه کاملاً بر خود مسلط نیست. هویت او همیشه از سوی دیگری به چالش کشیده میشود.
Persécution / Persecution
ترجمه: آزار، تعقیب
این اصطلاح نیز نباید صرفاً به معنای آزار جسمانی یا سیاسی فهمیده شود.
لویناس از آن برای توصیف شدت مسئولیت استفاده میکند. مقصود او این است که مطالبه اخلاقی دیگری را نمیتوان بهسادگی کنار گذاشت یا از آن گریخت. سوژه احساس میکند که پیش از هر دفاعی از خود، در برابر دیگری پاسخگو است.
این تعبیر آگاهانه اغراقآمیز است؛ زیرا لویناس میخواهد نشان دهد که مسئولیت، یک انتخاب اختیاری یا فضیلت افزوده بر زندگی نیست، بلکه در ژرفای ساختار سوژه حضور دارد.
Otage / Hostage
ترجمه: گروگان
این مشهورترین و در عین حال بحثبرانگیزترین مفهوم این بخش است.
لویناس نمیگوید انسان واقعاً گروگان دیگری است یا باید حقوق خود را از دست بدهد. «گروگان» استعارهای فلسفی است برای بیان این ایده که سوژه پیش از هر قرارداد یا تصمیم، خود را در برابر دیگری متعهد مییابد.
این استعاره نشان میدهد که مسئولیت را نمیتوان صرفاً نتیجه اراده آزاد دانست. انسان گویی پیش از آنکه خود انتخاب کند، در شبکهای از پاسخگویی قرار گرفته است.
به همین دلیل، بسیاری از شارحان تأکید میکنند که «گروگان» را نباید اصطلاحی حقوقی یا سیاسی دانست، بلکه باید آن را توصیفی از ساختار اخلاقی سوژه تلقی کرد.
Passivité / Passivity
ترجمه: انفعال
در این بخش، لویناس از نوعی انفعال سخن میگوید که با ضعف یا بیعملی تفاوت دارد.
انفعال در اینجا به معنای آن است که سوژه همیشه آغازگر همه چیز نیست. او پیش از هر کنش، از سوی دیگری مورد خطاب قرار گرفته است. این خطاب، شرط امکان کنش اخلاقی بعدی است.
بنابراین، انفعال و مسئولیت در برابر آزادی قرار نمیگیرند؛ بلکه آزادی بر بستری از این انفعال اولیه شکل میگیرد.
ارتباط با هوسرل و هایدگر
لویناس معتقد است که تحلیلهای Edmund Husserl از آگاهی و Martin Heidegger از هستی، هر دو نقش مهمی در فهم انسان دارند؛ اما هر دو، سوژه را عمدتاً از منظر نسبت او با جهان یا هستی توضیح میدهند.
در مقابل، لویناس میگوید که سوژه پیش از آنکه در نسبت با جهان تعریف شود، در نسبت با دیگری شکل میگیرد. از این رو، اخلاق نه نتیجه تحلیل هستی، بلکه شرط بنیادی آن است.
تفسیر شارحان
این بخش بیش از هر قسمت دیگر کتاب محل بحث بوده است.
برخی مفسران، مانند Jacques Derrida، این مفاهیم را تلاشی برای گسستن از تصویر کلاسیک سوژه خودبنیاد میدانند. در مقابل، برخی منتقدان استدلال کردهاند که اگر مسئولیت تا این اندازه نامتقارن باشد، ممکن است جایگاه آزادی و حقوق فردی تضعیف شود.
بسیاری از پژوهشگران پاسخ دادهاند که لویناس قصد حذف آزادی را ندارد؛ بلکه میخواهد نشان دهد آزادی، اگر از مسئولیت جدا شود، میتواند به خودمحوری بینجامد. بنابراین مسئولیت، شرط اخلاقیِ آزادی است، نه نفی آن.
جمعبندی
ایده محوری این بخش آن است که سوژه را نمیتوان صرفاً با خودآگاهی یا آزادی تعریف کرد. مفاهیمی مانند Obsession / Obsession، Persécution / Persecution و Otage / Hostage سه تصویر متفاوت از یک واقعیت واحد هستند: انسان پیش از هر انتخاب، در معرض مطالبه دیگری قرار دارد و همین پاسخگویی، بنیان سوژگی او را تشکیل میدهد. از این رهگذر، لویناس تصویری از انسان ارائه میکند که در آن مسئولیت نه یک وظیفه ثانوی، بلکه ژرفترین لایه هویت انسانی است.
Part IV – Substitution and the Third
Substitution / Substitution (جانشینی) و Le tiers / The Third (شخص ثالث)
این بخش از اندیشه لویناس نقطه اوج پروژه اخلاقی اوست. اگر در مباحث پیشین روشن شد که سوژه پیش از هر انتخاب، در برابر دیگری مسئول است، اکنون پرسش تازهای مطرح میشود: این مسئولیت دقیقاً چه نسبتی با هویت من دارد؟ آیا من فقط باید به دیگری کمک کنم، یا مسئولیت به معنای عمیقتری وجود مرا تعریف میکند؟
لویناس برای پاسخ به این پرسش مفهوم Substitution / Substitution را مطرح میکند.
Substitution / Substitution
ترجمه: جانشینی
تحلیل مفهومی
در زبان عادی، جانشینی به معنای جای کسی را گرفتن است. اما در اندیشه لویناس، این اصطلاح معنایی وجودی و اخلاقی پیدا میکند.
او میخواهد بگوید که سوژه فقط مسئول اعمال خود نیست، بلکه در عمیقترین لایه وجودش آمادگی آن را دارد که بار دیگری را نیز بر دوش بکشد. این سخن به معنای پذیرش مسئولیت حقوقی یا کیفری به جای دیگری نیست؛ بلکه بیانگر این است که هویت اخلاقی انسان با پاسخ دادن به نیاز و رنج دیگری شکل میگیرد.
به همین دلیل، جانشینی نزد لویناس به معنای از دست دادن هویت نیست، بلکه شیوهای است که در آن سوژه از خودمحوری فاصله میگیرد. انسان تنها زمانی به معنای کامل «سوژه» میشود که بتواند خود را از حصار منافع و بقای خویش بیرون ببرد.
Responsabilité / Responsibility
ترجمه: مسئولیت
در اینجا مسئولیت دیگر صرفاً یک تعهد اخلاقی نیست، بلکه به صورت بنیان سوژگی درمیآید. لویناس تأکید میکند که این مسئولیت نه بر قرارداد استوار است و نه بر اصل تقابل. من مسئول دیگری هستم، حتی اگر او هیچ تعهدی نسبت به من نداشته باشد.
این دیدگاه تفاوت آشکاری با بسیاری از نظریههای اخلاقی دارد که مسئولیت را بر مبنای برابری، قرارداد یا عمل متقابل توضیح میدهند. در اندیشه لویناس، مسئولیت از هر رابطه متقارن فراتر میرود.
Le tiers / The Third
ترجمه: شخص ثالث
اگر رابطه اخلاقی فقط میان «من» و «دیگری» باشد، هنوز مسئله عدالت حل نشده است. زیرا جهان فقط از دو نفر تشکیل نشده است. همواره «دیگریِ دیگری» نیز وجود دارد؛ یعنی شخص ثالث.
ورود Le tiers / The Third نشان میدهد که مسئولیت اخلاقی باید با مسئله مقایسه، داوری و توزیع مسئولیت روبهرو شود. اگر دو انسان هر دو به کمک نیاز داشته باشند، چگونه باید تصمیم گرفت؟ اگر مسئولیت من نسبت به یک نفر با مسئولیتم نسبت به دیگری تعارض پیدا کند، چه باید کرد؟
در اینجاست که لویناس از اخلاق به سوی عدالت حرکت میکند.
Justice / Justice
ترجمه: عدالت
عدالت در اندیشه لویناس جایگزین اخلاق نمیشود، بلکه از دل اخلاق پدید میآید. رابطه مستقیم با دیگری کافی نیست، زیرا جامعه متشکل از افراد متعدد است. برای تنظیم این روابط، قانون، نهادها و داوری لازماند.
اما لویناس هشدار میدهد که عدالت اگر پیوند خود را با مسئولیت نخستین از دست بدهد، ممکن است به نظامی صرفاً اداری یا حقوقی تبدیل شود که افراد را تنها به عنوان «پرونده» یا «مورد» میبیند.
از این رو، عدالت باید همواره از سرچشمه اخلاق تغذیه شود؛ یعنی از همان مسئولیتی که در برابر چهره دیگری تجربه میشود.
ارتباط با کانت
در فلسفه Immanuel Kant، عدالت و اخلاق بر قانون عقلانی و جهانشمول استوارند. لویناس این اهمیت قانون را انکار نمیکند، اما معتقد است که قانون به تنهایی نمیتواند منشأ الزام اخلاقی باشد. آنچه قانون را انسانی میکند، تجربه پیشینی مسئولیت نسبت به دیگری است.
ارتباط با هانا آرنت
هرچند لویناس و Hannah Arendt مسیرهای متفاوتی دارند، اما هر دو بر این نکته تأکید میکنند که سیاست و نهادهای عمومی نباید انسان را به یک مورد انتزاعی تقلیل دهند. با این حال، آرنت بر عرصه عمومی و کنش سیاسی تأکید میکند، در حالی که لویناس نقطه آغاز را رابطه اخلاقی چهرهبهچهره میداند.
تفسیر شارحان
شارحان معمولاً این بخش را مهمترین پیوند میان اخلاق و سیاست در اندیشه لویناس میدانند. بسیاری تأکید کردهاند که اگر فقط بر مسئولیت نامحدود نسبت به دیگری تأکید شود، امکان سامان اجتماعی از میان میرود. مفهوم Le tiers / The Third دقیقاً برای پاسخ به این مشکل وارد میشود و نشان میدهد که عدالت نتیجه کنار گذاشتن اخلاق نیست، بلکه گسترش آن به جامعه است.
جمعبندی
در این بخش، لویناس نشان میدهد که مسئولیت اخلاقی تنها یک احساس یا فضیلت شخصی نیست. از خلال مفهوم Substitution / Substitution، سوژه به گونهای تعریف میشود که وجودش با پاسخگویی به دیگری شکل میگیرد. اما از آنجا که همیشه بیش از یک «دیگری» وجود دارد، حضور Le tiers / The Third ضرورت عدالت، قانون و نهادهای اجتماعی را آشکار میکند. بنابراین، سیاست از اخلاق جدا نیست؛ بلکه ادامه همان مسئولیتی است که در مواجهه با دیگری آغاز شده است، مشروط بر آنکه عدالت هرگز منشأ اخلاقی خود را فراموش نکند.
مفهوم اول
Substitution / Substitution
Substitution / Substitution
ترجمه رایج: جانشینی
اما تقریباً تمام شارحان تأکید میکنند که «جانشینی» ترجمه کاملاً رسایی نیست، زیرا در فارسی این واژه معمولاً به معنای «جای کسی را گرفتن» فهمیده میشود، در حالی که مقصود لویناس بسیار رادیکالتر است.
ریشه واژه
واژه فرانسوی Substitution از لاتینی substituere میآید.
Sub = زیر، به جای
Statuere = قرار دادن
در اصل یعنی:
«کسی را به جای دیگری قرار دادن.»
اما لویناس این معنا را دگرگون میکند.
معنای سنتی
در حقوق
Substitution
یعنی
جانشینی قانونی.
در الهیات مسیحی
گاهی
فدیه مسیح
نوعی Substitution تلقی میشود.
در روانکاوی
جانشینی میل
معنای دیگری دارد.
اما لویناس هیچیک از این معانی را مستقیماً دنبال نمیکند.
معنای لویناسی
لویناس میگوید:
سوژه
نه فقط
برای دیگری
بلکه
به جای دیگری
مسئول است.
این جمله در نگاه نخست عجیب به نظر میرسد.
چگونه ممکن است کسی مسئول کاری باشد که دیگری انجام داده است؟
لویناس نمیخواهد اصل حقوقی مسئولیت را انکار کند. مقصود او این نیست که در دادگاه، بیگناه باید مجازات گناهکار را بپذیرد. سخن او درباره ساختار اخلاقی سوژه است، نه درباره نظام حقوقی.
مراد او این است که وقتی با رنج یا نیاز دیگری مواجه میشوم، نخستین واکنش اخلاقی من این نیست که بپرسم «آیا این مشکل تقصیر من است؟»، بلکه این است که خود را در معرض مطالبه او مییابم. در این معنا، من گویی «به جای او» بار مسئولیت را بر دوش میکشم؛ نه از آن رو که مقصرم، بلکه از آن رو که دیگری مرا فراخوانده است.
ارتباط با Responsabilité / Responsibility
در اینجا مسئولیت دیگر به معنای پاسخگویی در برابر قانون نیست. مسئولیت ساختاری است که پیش از قانون، پیش از قرارداد و حتی پیش از تصمیم آگاهانه وجود دارد. لویناس میخواهد نشان دهد که هویت اخلاقی انسان از همین پاسخگویی آغاز میشود، نه از استقلال یا مالکیت بر خویش.
چرا این مفهوم رادیکال است؟
لویناس میخواهد تصویری را که از زمان دکارت و کانت از سوژه شکل گرفته بود، وارونه کند. در آن تصویر، انسان نخست موجودی خودبنیاد و آزاد است و سپس تصمیم میگیرد مسئولیتهایی را بپذیرد. اما در اینجا ترتیب معکوس میشود: انسان نخست خود را مسئول مییابد و آزادی او در دل همین مسئولیت معنا پیدا میکند.
به همین دلیل، Substitution / Substitution فقط یک فضیلت اخلاقی نیست؛ توصیفی است از شیوهای که سوژه به واسطه آن سوژه میشود.
نسبت با Otage / Hostage
مفهوم جانشینی با استعاره Otage / Hostage پیوند دارد. اگر سوژه خود را «به جای دیگری» مینهد، به این معناست که دیگر نمیتواند خود را کاملاً از سرنوشت دیگری جدا بداند. «گروگان» بودن در اینجا تصویر اغراقآمیزی است از این حقیقت که مسئولیت، پیش از اراده من بر من عارض میشود.
نسبت با عدالت
یکی از پرسشهای مهم این است که اگر هر کس «به جای دیگری» مسئول باشد، تکلیف عدالت چه میشود؟ آیا این مسئولیت نامحدود به بینظمی اجتماعی نمیانجامد؟
لویناس پاسخ میدهد که همین پرسش ما را به مفهوم Le tiers / The Third میرساند. تا زمانی که تنها یک دیگری در برابر من باشد، مسئولیت صورتی مستقیم دارد؛ اما با ورود شخص ثالث، ضرورت مقایسه، قانون و عدالت پدیدار میشود. بنابراین عدالت نفی جانشینی نیست، بلکه تنظیم آن در جهانی است که در آن همواره بیش از یک دیگری وجود دارد.
ارتباط با هوسرل و هایدگر
در این مفهوم، فاصله لویناس با هر دو متفکر آشکار میشود. هوسرل رابطه بنیادین را رابطه آگاهی با متعلق میدانست و هایدگر نسبت بنیادین را نسبت انسان با هستی. لویناس، در مقابل، معتقد است که بنیادیترین نسبت، رابطهای است که در آن انسان خود را مسئول دیگری مییابد. از این رو، جانشینی نه از قصدیت قابل استخراج است و نه از تحلیل هستی.
تفسیر شارحان
بسیاری از شارحان، از جمله Simon Critchley، تأکید کردهاند که نباید Substitution / Substitution را به معنای نفی کامل خود یا دعوت به فداکاری بیحدوحصر در هر موقعیت عملی فهمید. این مفهوم پیش از آنکه یک دستور اخلاقی باشد، توصیفی پدیدارشناختی از تجربه مسئولیت است؛ تجربهای که در آن انسان درمییابد دیگری صرفاً موضوع شناخت یا همدلی نیست، بلکه کسی است که از او مطالبه پاسخ میکند.
از سوی دیگر، Jacques Derrida این مفهوم را یکی از رادیکالترین تلاشها برای گسستن از سنت متافیزیکی سوژه میداند، هرچند پرسشهایی نیز درباره امکان عملی چنین مسئولیتی مطرح میکند.
جمعبندی
Substitution / Substitution قلب پروژه اخلاقی لویناس است. این مفهوم بیان میکند که سوژه اخلاقی نه از استقلال و خودبنیادی، بلکه از آمادگی برای پاسخگویی به دیگری شکل میگیرد. جانشینی به معنای پذیرش مسئولیت حقوقی به جای دیگری نیست، بلکه بیانگر آن است که انسان در عمیقترین لایه هویت خود، خود را در معرض مطالبه دیگری مییابد. از این منظر، اخلاق نه مجموعهای از قواعد، بلکه شیوهای از بودن است که در آن «من» همواره بیش از آنکه مالک خویش باشد، پاسخگوی دیگری است.
برچسبها:
امانوئل لویناس,
فلسفه,
پدیدارشناسی,
آثار لویناس