|
عباس مهیاد ABBAS MAHYAD
| ||
تفاوت میان نظامهای فلسفی فیشته و شلینگ (چهارم)Differenz des Fichteschen und Schellingschen Systems der PhilosophieThe Difference Between Fichte's and Schelling's System of Philosophy La différence entre les systèmes philosophiques de Fichte et de Schelling گئورگ ویلهلم فریدریش هگل (Georg Wilhelm Friedrich Hegel) سال انتشار: ۱۸۰۱ (ادامه بخش سوم) ۲۱. وحدت بیتفاوتIndifferenzIndifference Indifférence اینجا مفهوم: بیتفاوتی (Indifferenz / Indifference / Indifférence) اهمیت پیدا میکند. اگر سوژه و ابژه صرفاً در یک مطلق بیتفاوت حل شوند، دیگر نمیتوان توضیح داد که چرا: سوژه سوژه است و: ابژه ابژه است. در این حالت، همهچیز در یک وحدت مبهم قرار میگیرد. هگل بعدها این نوع وحدت را نقد خواهد کرد. ۲۲. «شب همهٔ گاوها سیاه است»در اینجا زمینهٔ یکی از مشهورترین نقدهای هگل به شلینگ فراهم میشود. هگل در: پدیدارشناسی روح مینویسد که تصور مطلق بهعنوان یک هویت بیتفاوت، مانند: شبی است که در آن همهٔ گاوها سیاهاند. منظور این است: اگر همهٔ تفاوتها در مطلق حذف شوند، دیگر هیچ تفاوت واقعی قابل توضیح نیست. مطلق حقیقی باید بتواند نشان دهد: چگونه تفاوت از دل وحدت پدید میآید. ۲۳. تفاوت واقعی و تفاوت ظاهریهگل میان دو نوع تفاوت تمایز میگذارد. تفاوت ظاهریتفاوتی که صرفاً در سطح تجربه وجود دارد. تفاوت حقیقیتفاوتی که خودِ ساختار مطلق را تشکیل میدهد. اگر تفاوت فقط ظاهری باشد، آنگاه مطلق واقعاً: بیتفاوت است. اما اگر تفاوت حقیقی باشد، باید توضیح دهیم:
اینجا هگل به سوی: دیالکتیک حرکت میکند. ۲۴. تفاوت هگل با شلینگمیتوان اختلاف در حال شکلگیری را چنین خلاصه کرد: شلینگمطلق ↓ هویت سوژه و ابژه هگلمطلق ↓ تعیین ↓ تفاوت ↓ تقابل ↓ تضاد ↓ رفع ↓ وحدت عالیتر بنابراین برای هگل: مطلق یک نقطهٔ آغاز ثابت نیست. بلکه: یک فرایند خودتعیینگر است. ۲۵. مطلق و خودتعیینگریSelbstbestimmungSelf-determination Autodétermination یکی از تفاوتهای مهم فلسفهٔ در حال شکلگیری هگل این است که مطلق باید: خود را تعیین کند. اگر مطلق صرفاً یک وحدت بیتفاوت باشد، هنوز بهدرستی شناخته نشده است. مطلق باید بتواند از: خود تفاوت را پدید آورد. و سپس این تفاوت را در سطحی بالاتر به وحدت بازگرداند. بنابراین: مطلق = خودتعیینگری و این همان چیزی است که بعدها در منطق هگل به: حرکت مفهوم تبدیل خواهد شد. ۲۶. جایگاه شلینگ در تحول هگلدر این مرحله باید دقت کرد که هگل هنوز شلینگ را صرفاً نقد نمیکند. برعکس، هگل معتقد است شلینگ مهمترین گام را برای عبور از فلسفهٔ فیشته برداشته است. فیشته: سوژه → جزمن شلینگ: مطلق → سوژه و ابژه اما هگل بهتدریج میپرسد:
این پرسش، تفاوت بنیادین هگل با شلینگ را آشکار میکند. ۲۷. نتیجهٔ بخش سوماکنون ساختار کلی بحث روشنتر است: فیشتهمن ↓ جزمن ↓ محدودیت ↓ فعالیت ↓ وظیفهٔ نامتناهی ↓ پیشروی نامتناهی شلینگمطلق ↓ هویت مطلق ↓ سوژه = ابژه ↓ طبیعت = روح هگل در حال شکلگیریمطلق ↓ تعیین ↓ تفاوت ↓ تقابل ↓ تضاد ↓ رفع ↓ وحدت در سطح بالاتر بنابراین هگل از فیشته میآموزد که: سوژه فعالیت است، نه یک شیء ثابت. و از شلینگ میآموزد که: سوژه و ابژه باید در مطلق وحدت داشته باشند. اما هگل از هر دو فراتر میرود و میپرسد:
این پرسش هستهٔ اصلی فلسفهٔ بالغ هگل خواهد شد. در بخش چهارم باید وارد یکی از مهمترین قسمتهای خود اثر شویم: رابطهٔ فلسفهٔ طبیعت و فلسفهٔ استعلایی، مفهوم شهود عقلانی (Intellektuelle Anschauung / Intellectual Intuition / Intuition intellectuelle)، ساختار شناخت مطلق، نسبت فلسفه و عقل، و سپس نقد دقیقتر هگل از این تصور که مطلق صرفاً «هویت» است. در آنجا همچنین میتوانیم دقیقتر ببینیم که هگل چگونه مفهوم «مطلق بهمثابهٔ هویت هویت و تفاوت» را از دل این بحث بیرون میکشد و چرا این مسیر مستقیماً به فلسفهٔ دیالکتیکی او منتهی میشود. بخش چهارمفلسفهٔ طبیعت، فلسفهٔ استعلایی و شناخت مطلقNaturphilosophie und TranszendentalphilosophiePhilosophy of Nature and Transcendental Philosophy Philosophie de la nature et philosophie transcendantale ۱. مسئلهٔ بنیادی: از کجا باید آغاز کرد؟مسئلهٔ بنیادی فلسفهٔ ایدهآلیستی این است:
آیا باید از: سوژه (Subjekt / Subject / Sujet) آغاز کنیم؟ یا از: ابژه (Objekt / Object / Objet)؟ یا از: طبیعت (Natur / Nature / Nature)؟ یا از: خودآگاهی (Selbstbewußtsein / Self-consciousness / Conscience de soi)؟ فیشته از: من (Ich / I / Moi) آغاز میکند. فلسفهٔ طبیعت شلینگ از: طبیعت آغاز میکند. اما شلینگ میکوشد نشان دهد که این دو نقطهٔ آغاز در حقیقت به یک واقعیت بنیادی واحد بازمیگردند: مطلق (das Absolute / the Absolute / l'Absolu). ۲. دو مسیر شناخت مطلقمیتوان دو مسیر بنیادی را در فلسفهٔ شلینگ و هگل از یکدیگر تفکیک کرد. مسیر نخست: طبیعت → روح و مسیر دوم: روح → طبیعت یا: ابژه → سوژه و: سوژه → ابژه این دو مسیر در نهایت باید به یک نقطه برسند. آن نقطه: مطلق است. بنابراین: فلسفهٔ طبیعتاز طبیعت شروع میکند و نشان میدهد که چگونه طبیعت به روح و خودآگاهی میرسد. فلسفهٔ استعلاییاز خودآگاهی شروع میکند و نشان میدهد که چگونه آگاهی به جهان عینی میرسد. ۳. فلسفهٔ طبیعت بهمثابهٔ مسیر عینیDer objektive WegThe Objective Path La voie objective در فلسفهٔ طبیعت، طبیعت چیزی کاملاً خارجی و مرده نیست. طبیعت یک: فرایند زنده (lebendiger Prozeß / living process / processus vivant) است. در این فرایند، طبیعت بهتدریج صورتهای پیچیدهتر خود را پدیدار میکند. میتوان این حرکت را چنین نشان داد: ماده ↓ نیرو ↓ سازمان ↓ حیات ↓ ارگانیسم ↓ حساسیت ↓ آگاهی ↓ خودآگاهی طبیعت در نهایت به نقطهای میرسد که در آن: خود را میشناسد. این نقطه: روح است. ۴. طبیعت بهعنوان روح ناآگاهدر این معنا، طبیعت: روح ناآگاه (unbewußter Geist / unconscious spirit / esprit inconscient) است. روح نیز: طبیعت آگاه (bewußte Natur / conscious nature / nature consciente) است. بنابراین میان طبیعت و روح یک گسست مطلق وجود ندارد. آنها دو صورت ظهور یک حقیقت واحدند. این اندیشه برای شلینگ اهمیت بنیادی دارد، زیرا میخواهد نشان دهد که: آگاهی نمیتواند کاملاً از: طبیعت جدا باشد. همچنین: طبیعت نمیتواند صرفاً یک شیء بیجان در برابر آگاهی باشد. ۵. فلسفهٔ استعلایی: مسیر ذهنیDer subjektive WegThe Subjective Path La voie subjective فلسفهٔ استعلایی مسیر مخالف را دنبال میکند. از: خودآگاهی آغاز میکند. پرسش آن این است:
این همان مسئلهای است که از کانت به ارث رسیده است. کانت میپرسد:
فلسفهٔ استعلایی میخواهد ساختارهایی را کشف کند که بدون آنها تجربهٔ جهان ممکن نیست. اما در شلینگ، این مسئله به شکل گستردهتری مطرح میشود. هدف این است که نشان داده شود چگونه: سوژه و: ابژه از یکدیگر جدا شدهاند و چگونه دوباره میتوان وحدت بنیادی آنها را کشف کرد. ۶. خودآگاهی و پیدایش جهاندر اینجا مسئلهٔ اساسی چنین است: چگونه من به جهان میرسم؟ اگر از: من شروع کنیم، باید توضیح دهیم که چگونه: جزمن (Nicht-Ich / Not-I / Non-moi) پدیدار میشود. این همان مشکلی بود که در فلسفهٔ فیشته مشاهده کردیم. اما شلینگ میخواهد از این بنبست عبور کند. او نمیخواهد بگوید:
بلکه میگوید: من و جهان هر دو در یک بنیاد مطلق مشترکاند. پس مسئله دیگر: من چگونه جهان را تولید میکنم؟ نیست. بلکه:
۷. شهود عقلانیIntellektuelle AnschauungIntellectual Intuition Intuition intellectuelle برای درک مطلق، شلینگ به مفهوم: شهود عقلانی توسل میجوید. شهود عقلانی نوعی شناخت است که در آن: شناختکننده و: شناختهشده در یک وحدت قرار میگیرند. در شناخت عادی، ما یک شیء را در برابر خود قرار میدهیم. ساختار چنین است: من → شیء اما در شهود عقلانی، این فاصله باید از میان برود. یعنی: شناخت به: وحدت شناختکننده و شناختهشده میرسد. ۸. تفاوت شهود حسی و شهود عقلانیشهود حسیsinnliche Anschauung Sensuous Intuition Intuition sensible در این نوع شهود، ما یک شیء خارجی را ادراک میکنیم. مثلاً: درخت در برابر: من قرار دارد. اما در شهود عقلانی، موضوع شناخت چیزی نیست که همچون یک شیء خارجی در برابر ما قرار گیرد. موضوع: خودِ فعالیت شناخت است. بنابراین: عقل خود را در فعالیت خود مییابد. ۹. شناخت مطلقAbsolute ErkenntnisAbsolute Knowledge Connaissance absolue شناخت مطلق نباید صرفاً شناخت یک شیء بسیار بزرگ یا یک موجود برتر باشد. مطلق یک: ابژه در کنار سایر ابژهها نیست. اگر مطلق یک ابژه باشد، آنگاه چیزی دیگر باید در برابر آن بهعنوان سوژه قرار گیرد. در این صورت مطلق دیگر مطلق نخواهد بود. بنابراین شناخت مطلق باید به جایی برسد که در آن: سوژه و ابژه دیگر دو واقعیت مستقل نباشند. ۱۰. مطلق و خودشناسیمطلق در این معنا: شناخت خود است. اما این خودشناسی یک خود فردی نیست. بلکه: مطلق خود را در سوژه و ابژه میشناسد. بنابراین ساختار چنین است: مطلق ↓ خود را به صورت سوژه مییابد و: خود را به صورت ابژه مییابد و سپس: وحدت خود را در هر دو درمییابد. این همان چیزی است که میتوان آن را: خودشناسی مطلق (Selbsterkenntnis des Absoluten / self-knowledge of the Absolute / connaissance de soi de l'Absolu) نامید. ۱۱. مسئلهٔ هویت و تفاوتاکنون به مهمترین مسئله میرسیم. اگر: سوژه = ابژه آیا این بدان معناست که هیچ تفاوتی میان آنها وجود ندارد؟ هگل میگوید: نه. زیرا اگر هیچ تفاوتی نباشد، اصلاً نمیتوان از سوژه و ابژه سخن گفت. بنابراین باید میان دو سطح تمایز قائل شد. در سطح: مطلق وحدت وجود دارد. در سطح: تعیّن تفاوت وجود دارد. پس: وحدت بدون تفاوت کافی نیست. و: تفاوت بدون وحدت نیز کافی نیست. حقیقت باید: وحدتِ وحدت و تفاوت باشد. ۱۲. هویتIdentitätIdentity Identité هویت یعنی: خود-با-خود-بودن (Selbstgleichheit / self-identity / identité à soi). در سادهترین شکل: A = A اما هگل بهتدریج نشان میدهد که این فرمول برای توضیح واقعیت کافی نیست. چرا؟ زیرا اگر فقط بگوییم: A = A هیچ تفاوتی در آن وجود ندارد. اما جهان واقعی پر از: تفاوت است. بنابراین فلسفه باید توضیح دهد که: هویت چگونه با: تفاوت رابطه دارد. ۱۳. تفاوتDifferenzDifference Différence تفاوت چیزی نیست که صرفاً از بیرون به هویت اضافه شود. اگر هویت کاملاً بدون تفاوت باشد، هیچ تعیّنی ندارد. برای اینکه چیزی: این باشد، باید: آن نباشد. بنابراین تعیین یک چیز همواره شامل یک: تمایز است. این همان نقطهای است که فلسفهٔ هگل به تدریج از فلسفهٔ شلینگ فاصله میگیرد. ۱۴. مطلق بهمثابهٔ هویت و تفاوتمیتوان گفت که در این مرحله هگل به فرمولی نزدیک میشود که بعدها بسیار مهم خواهد شد: مطلق = وحدت هویت و تفاوت یا: Das Absolute = Einheit von Identität und Differenz The Absolute = Unity of Identity and Difference L'Absolu = unité de l'identité et de la différence مطلق نه صرفاً: هویت است. و نه صرفاً: تفاوت. بلکه: وحدتی است که تفاوت را در خود شامل میشود. ۱۵. تفاوت درون مطلقاین نکته بسیار اساسی است. تفاوت نباید چیزی باشد که: بعداً به مطلق اضافه شود. اگر چنین باشد، مطلق ابتدا یک وحدت کامل بوده و سپس چیزی خارجی وارد آن شده است. در این صورت مطلق دیگر مطلق نیست. پس تفاوت باید: درون خود مطلق باشد. مطلق باید بتواند: خود را متفاوت کند. این همان چیزی است که بعدها در فلسفهٔ هگل به مفهوم: خودتعیینگری (Selbstbestimmung / self-determination / autodétermination) میرسد. ۱۶. خودتعیینگری مطلقمطلق یک: وحدت ایستا نیست. مطلق باید: فعالیت باشد. اما این فعالیت نه فعالیتی خارجی، بلکه: فعالیت خودتعیینگر است. یعنی مطلق: خود را تعیین میکند. در این حرکت: هویت به: تفاوت میرسد. و تفاوت دوباره به: وحدت بازمیگردد. این حرکت را میتوان چنین نمایش داد: وحدت ↓ تعیین ↓ تفاوت ↓ تقابل ↓ رفع ↓ وحدت غنیتر ۱۷. رفعAufhebungSublation Relève / Suppression-conservation مفهوم: رفع یکی از مهمترین مفاهیم دیالکتیک هگل است. رفع سه معنا را همزمان دربرمیگیرد:
وقتی یک تضاد رفع میشود، یک طرف بهطور کامل نابود نمیشود. بلکه: تفاوت در یک: وحدت بالاتر حفظ میشود. بنابراین: وحدت پس از رفع تضاد، همان وحدت اولیه نیست. بلکه: وحدتی غنیتر است. ۱۸. تفاوت با پیشروی نامتناهی فیشتهدر فیشته: محدودیت ↓ غلبه ↓ محدودیت جدید ↓ غلبه و این حرکت پایان ندارد. اما در هگل، تضاد باید در خودِ ساختار مفهومیاش: رفع شود. بنابراین حرکت دیالکتیکی: پیشروی افقی بیپایان نیست. بلکه: حرکت عمقی است. یعنی مفهوم با عبور از تضاد: خود را غنیتر میکند. ۱۹. هویت و تفاوت در شلینگشلینگ نیز وحدت و تفاوت را میپذیرد. اما از نظر هگل، مسئله این است که شلینگ هنوز به اندازهٔ کافی نشان نمیدهد: تفاوت چگونه از مطلق ناشی میشود. شلینگ میگوید: مطلق = هویت سوژه و ابژه. هگل میپرسد:
بنابراین مسئله از: چیستی مطلق به: حرکت مطلق تغییر میکند. این تغییر بسیار بنیادی است. ۲۰. مطلق بهعنوان نتیجهدر اینجا یکی از مهمترین تفاوتهای هگل با شلینگ آشکار میشود. برای شلینگ، مطلق بیشتر: اصل است. اما برای هگل، مطلق باید: اصل و نتیجه هر دو باشد. مطلق فقط نقطهٔ آغاز نیست. بلکه باید در فرایند خودتعیینگری: به خودش بازگردد. بنابراین: آغاز → خروج از خود → تفاوت → بازگشت به خود این ساختار بعدها در فلسفهٔ هگل بسیار مهم میشود.
۲۱. مطلق و بازگشت به خودRückkehr in sich selbstReturn into Itself Retour à soi مطلق زمانی واقعاً مطلق است که بتواند: از خود خارج شود و سپس: به خود بازگردد. این خروج از خود: تفاوت است. بازگشت: وحدت است. بنابراین: وحدت → تفاوت → وحدت اما وحدت دوم با وحدت اول یکسان نیست. زیرا وحدت دوم: تفاوت را از سر گذرانده است. به همین دلیل غنیتر است. ۲۲. اهمیت این مسئله برای فلسفهٔ هگلاز همین جا میتوان ریشهٔ فلسفهٔ بالغ هگل را مشاهده کرد. هگل بعدها در: علم منطق (Wissenschaft der Logik / Science of Logic / Science de la logique) حرکت مفاهیم را بر اساس همین ساختار دنبال خواهد کرد. مفهوم: خود را تعیین میکند. از خود: تفاوت پدید میآورد. به: تقابل میرسد. و از طریق: رفع به وحدتی عالیتر بازمیگردد. بنابراین منطق هگل صرفاً منطق گزارهها نیست. بلکه: منطق حرکت خودِ مفهوم است. ۲۳. نسبت فلسفه و هنراکنون باید دوباره به مسئلهٔ هنر بازگردیم. در فلسفهٔ شلینگ، هنر نمونهای ممتاز از وحدت: آگاهی و ناآگاهی است. اثر هنری چیزی را بهصورت عینی نشان میدهد که فلسفه در سطح مفهومی میکوشد آن را بفهمد. اما هگل بهتدریج به این نتیجه خواهد رسید که: فلسفه باید بتواند حقیقت را: مفهومی بیان کند. این مسئله بعدها به تفاوت میان: بازنمایی (Vorstellung / Representation / Représentation) و: مفهوم (Begriff / Concept / Concept) منتهی میشود. ۲۴. شهود و مفهومشهود عقلانی میکوشد: وحدت مطلق را مستقیماً دریابد. اما هگل به تدریج معتقد میشود که شناخت واقعی مطلق نمیتواند صرفاً: شهودی باشد. زیرا شهود وحدت را میبیند، اما باید توضیح داد: تفاوت چگونه از این وحدت پدید میآید. از این رو: مفهوم (Begriff / Concept / Concept) باید بتواند حرکت مطلق را توضیح دهد. بنابراین: شهود به: مفهوم نیاز دارد. ۲۵. از شهود به دیالکتیکدر اینجا میتوان تحول را چنین نشان داد: شهود عقلانی ↓ درک وحدت ↓ پرسش دربارهٔ تفاوت ↓ تعیین تفاوت ↓ تقابل ↓ تضاد ↓ رفع ↓ وحدت مفهومی این حرکت همان چیزی است که بهتدریج: دیالکتیک هگلی را شکل میدهد. ۲۶. جایگاه تاریخی رسالهٔ «تفاوت»این رساله از این نظر اهمیت بسیار زیادی دارد که در مرز میان دو دوره قرار دارد. از یک سو: هگلِ جوان هنوز با شلینگ همراه است. از سوی دیگر: هگلِ آینده در حال شکلگیری است. در این اثر هنوز: مطلق نقش محوری دارد. اما مفهوم: حرکت درونی مطلق در حال ظهور است. این حرکت بعداً به قلب فلسفهٔ هگل تبدیل خواهد شد. ۲۷. نتیجهٔ بخش چهارماکنون ساختار فلسفی بحث را میتوان چنین خلاصه کرد: فیشتهمن ↓ جزمن ↓ محدودیت ↓ وظیفهٔ نامتناهی شلینگمطلق ↓ هویت سوژه و ابژه ↓ طبیعت و روح ↓ فلسفهٔ طبیعت و فلسفهٔ استعلایی هگلمطلق ↓ هویت ↓ تفاوت ↓ تعیین ↓ تقابل ↓ تضاد ↓ رفع ↓ وحدت غنیتر بنابراین مسئلهٔ اصلی که از این بخش به بعد باید دنبال کنیم این است:
و پاسخ در حال شکلگیری هگل این است:
این نکته، پلی است میان هگلِ جوانِ همکار شلینگ و هگلِ متأخرِ دیالکتیک. در بخش پنجم، وارد بحث بسیار مهم «نظام فلسفی و نیاز به فلسفه» میشویم و دقیقتر بررسی میکنیم که هگل چگونه مفهوم گسست (Entzweiung / Division / Scission) را بهعنوان سرچشمهٔ نیاز به فلسفه تحلیل میکند؛ سپس رابطهٔ فاهمه (Verstand / Understanding / Entendement)، عقل (Vernunft / Reason / Raison) و تأمل (Reflexion / Reflection / Réflexion) را بررسی خواهیم کرد و نشان خواهیم داد که چرا از نظر هگل، فاهمه تفاوتها را از هم جدا میکند، اما عقل باید وحدت آنها را در مطلق نشان دهد؛ و در نهایت به مسئلهٔ بسیار مهم «مطلق بهمثابهٔ هویت هویت و تفاوت» خواهیم رسید. برچسبها: هگل, فلسفه طبیعت, فلسفه آزادی [ چهارشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۵ ] [ 14:8 ] [ عباس مهیاد ]
|
||