تفاوت میان نظامهای فلسفی فیشته و شلینگ (دهم)
Differenz des Fichteschen und Schellingschen Systems der Philosophie
The Difference Between Fichte's and Schelling's System of Philosophy
La différence entre les systèmes philosophiques de Fichte et de Schelling
گئورگ ویلهلم فریدریش هگل (Georg Wilhelm Friedrich Hegel)
سال انتشار: ۱۸۰۱
(ادامه بخش دهم)
۱۱. طبیعت و روح
ساختار شلینگ:
Natur
طبیعت
↕
Geist
روح
است.
طبیعت:
روح ناآگاه
است.
روح:
طبیعت خودآگاه
است.
پس در هر دو:
مطلق
حضور دارد.
۱۲. مسئلهٔ جدید
اما از نظر هگل اکنون مسئلهای جدید ایجاد میشود.
اگر:
طبیعت
و:
روح
در مطلق یکی هستند،
چگونه میتوان توضیح داد که:
طبیعت
واقعاً طبیعت است
و:
روح
واقعاً روح؟
اگر تفاوت آنها فقط ظاهری باشد، پس:
تفاوت واقعی
از بین میرود.
۱۳. مطلق بهعنوان هویت بیتفاوت
اینجا نقد معروف هگل مطرح میشود.
اگر مطلق صرفاً یک:
هویت مطلق
باشد،
و همهٔ تفاوتها در آن محو شوند،
در نهایت به یک:
یکسانی بیتفاوت
میرسیم.
این همان چیزی است که هگل با تعبیر معروف:
«شب همهٔ گاوها سیاه است»
به آن حمله میکند.
۱۴. معنای این نقد
هگل نمیگوید:
مطلق شلینگ بیارزش است.
بلکه میگوید:
مطلق شلینگ هنوز به اندازهٔ کافی تعیینشده نیست.
یعنی باید نشان داد:
چگونه مطلق خودش را متعین میکند.
۱۵. مطلق و تعین
Bestimmung
Determination
Détermination
اگر مطلق واقعاً مطلق باشد، باید بتواند:
تفاوت
را از درون خود تولید کند.
پس:
تعین
نباید چیزی خارجی باشد.
بلکه باید:
خودتعیینگری مطلق
باشد.
۱۶. مطلق بهعنوان فعالیت
در اینجا هگل از تصور ایستا از مطلق فاصله میگیرد.
مطلق:
یک چیز
نیست.
مطلق:
فعالیت
است.
Tätigkeit
Activity
Activité
این فعالیت همان:
خودحرکتی مفهوم
است.
۱۷. مطلق باید خودش را تولید کند
مطلق چیزی نیست که:
از پیش آماده
باشد.
بلکه:
خودش را تولید میکند.
این تولید به معنای تولید زمانی نیست.
بلکه یعنی:
مطلق فقط در حرکت تعیینکنندهٔ خود، حقیقت خود را آشکار میکند.
۱۸. مطلق بهعنوان نتیجه
یکی از مهمترین ایدههای هگل این است:
مطلق باید نتیجه نیز باشد.
یعنی مطلق فقط:
آغاز
نیست.
اگر مطلق فقط در آغاز قرار داشته باشد، آنچه بعداً رخ میدهد صرفاً:
ظهور خارجی
آن خواهد بود.
اما برای هگل، مطلق باید در پایان فرایند:
خود را بهعنوان مطلق بشناسد.
۱۹. آغاز و پایان
ساختار هگلی:
آغاز
↓
تفاوت
↓
تقابل
↓
تضاد
↓
رفع
↓
بازگشت
↓
مطلق
است.
اما مطلق در پایان:
همان مطلق آغازین
نیست.
بلکه:
مطلقی است که خود را شناخته است.
۲۰. مطلقِ ناشناخته و مطلقِ خودشناخته
میتوانیم دو سطح را تمایز دهیم:
مطلق بهصورت فینفسه
an sich / in itself / en soi
مطلق برای خود
für sich / for itself / pour soi
حرکت فلسفی:
فینفسه
به:
برای خود
است.
و حقیقت نهایی:
فینفسه و برای خود
است.
۲۱. درخودبودن
Ansichsein
Being-in-itself
Être-en-soi
چیزی است که هنوز:
خودآگاه
نشده است.
مثلاً طبیعت را میتوان در این سطح فهمید.
۲۲. برایخودبودن
Fürsichsein
Being-for-itself
Être-pour-soi
مرحلهای است که در آن:
خود
با:
خود
رابطه پیدا میکند.
این سطح:
خودآگاهی
است.
۲۳. درخود و برایخود
An-und-für-sich
In-and-for-itself
En-et-pour-soi
حقیقت نهایی چیزی است که:
در خود
است،
و:
برای خود
نیز هست.
این یعنی:
هستی
و:
خودآگاهی
در یک وحدت عالیتر قرار گرفتهاند.
۲۴. تفاوت هگل با شلینگ
تفاوت اصلی را میتوان چنین بیان کرد:
شلینگ
مطلق:
هویت سوژه و ابژه
است.
هگل
مطلق:
فرایند تحقق هویت سوژه و ابژه از طریق تفاوت
است.
بنابراین:
شلینگ → هویت
هگل → هویتِ خودمتحرک
۲۵. فلسفهٔ هویت در برابر دیالکتیک
فلسفهٔ هویت میگوید:
A = B
در بنیاد مطلق.
اما دیالکتیک میپرسد:
این وحدت چگونه تحقق پیدا میکند؟
پاسخ:
از طریق تفاوت.
پس:
A
باید:
B
شود،
اما نه از طریق حذف A،
بلکه از طریق:
رفع
تفاوت.
۲۶. تفاوت بهعنوان لحظهٔ مطلق
تفاوت دیگر:
خطای شناخت
نیست.
بلکه:
لحظهٔ ضروری مطلق
است.
این نکته یکی از مهمترین نوآوریهای هگل است.
مطلق بدون تفاوت:
تهی
است.
تفاوت بدون مطلق:
پراکنده
است.
حقیقت:
وحدت مطلق و تفاوت
است.
۲۷. نظام حقیقی
نظام حقیقی باید نشان دهد:
چرا
یک تعین به تعین دیگر میرسد.
برای مثال:
چرا:
طبیعت
به:
روح
میرسد؟
چرا:
روح
به:
خودآگاهی
میرسد؟
چرا:
خودآگاهی
به:
آزادی
میرسد؟
این «چرا» همان چیزی است که:
ضرورت دیالکتیکی
را تشکیل میدهد.
۲۸. ضعف شلینگ از دید هگل
هگل معتقد است که شلینگ:
نقطهٔ درست
را پیدا کرده است،
اما:
روش درست توضیح آن
را هنوز بهطور کامل ارائه نکرده است.
شلینگ:
مطلق
را میبیند.
اما هگل میخواهد:
حرکت مطلق
را نشان دهد.
شلینگ:
وحدت
را میبیند.
هگل:
وحدتِ در حال شدن
را.
۲۹. فلسفه بهعنوان نظام
برای هگل:
فلسفه
نباید مجموعهای از:
نتایج
باشد.
باید:
نظام
باشد.
System
System
Système
نظام یعنی:
هر حقیقت از طریق رابطهاش با کل فهمیده شود.
بنابراین:
مطلق
بدون:
طبیعت
و:
روح
قابل فهم نیست.
و طبیعت و روح نیز بدون:
مطلق
قابل فهم نیستند.
۳۰. کل و حرکت
کل:
Ganzes
Whole
Totalité
یک شیء ثابت نیست.
کل:
فرایند
است.
این فرایند:
خودش را میسازد.
پس:
کل
در پایان:
نتیجهٔ حرکت خود
است.
۳۱. فلسفهٔ هگل و نقد شلینگ
بنابراین هگل در برابر شلینگ میگوید:
مطلق را نمیتوان صرفاً:
شهود
کرد.
باید:
آن را مفهومپردازی کرد.
۳۲. شهود
Anschauung
Intuition
Intuition
شلینگ اهمیت زیادی برای:
شهود فکری
قائل بود.
Intellektuelle Anschauung
Intellectual Intuition
Intuition intellectuelle
در شهود فکری، ذهن مستقیماً وحدت مطلق را درک میکند.
اما از نظر هگل، این کافی نیست.
زیرا باید توضیح داد:
چگونه
این وحدت:
در تفاوت
خود را نشان میدهد.
۳۳. مفهوم
Begriff
Concept
Concept
هگل در برابر شهود:
مفهوم
را قرار میدهد.
مفهوم چیزی نیست که صرفاً:
ذهن
بسازد.
مفهوم:
ساختار درونی خود واقعیت
است.
پس فلسفه باید حرکت مفهوم را دنبال کند.
۳۴. شهود و مفهوم
بنابراین:
شهود
وحدت را میبیند.
اما:
مفهوم
نشان میدهد که وحدت:
چگونه خود را تولید میکند.
پس:
شهود → دیدن مطلق
مفهوم → فهم حرکت مطلق
۳۵. چرا دیالکتیک ضروری است؟
اگر مطلق:
حرکت
است،
فلسفه نیز باید:
حرکت
داشته باشد.
اگر واقعیت:
دیالکتیکی
است،
تفکر نیز باید:
دیالکتیکی
باشد.
پس دیالکتیک:
روش خارجی
نیست.
بلکه:
ساختار خود واقعیت
است.
۳۶. نسبت نهایی هگل با فیشته
هگل از فیشته این ایده را میگیرد که:
خودآگاهی
فعال است.
اما با این ایده مخالف است که:
فعالیت خودآگاهی
در یک حرکت بیپایان باقی بماند.
هگل میخواهد:
آزادی
را بهعنوان:
تحقق بالفعل
نشان دهد.
۳۷. نسبت نهایی هگل با شلینگ
هگل از شلینگ این ایده را میگیرد که:
سوژه و ابژه
در یک:
مطلق واحد
ریشه دارند.
اما با تصور:
مطلق بیتفاوت
مخالفت میکند.
برای هگل:
مطلق باید تفاوت را از درون خود تولید کند.
۳۸. سه مرحلهٔ بزرگ
بنابراین میتوان تاریخ این تحول را چنین خلاصه کرد:
کانت
سوژه ↔ شیء فینفسه
فیشته
من → جزمن
شلینگ
مطلق = سوژه و ابژه
هگل
مطلق → تفاوت → تضاد → رفع → خودشناسی مطلق
۳۹. نتیجهٔ بخش دهم
اکنون اختلاف هگل با دو فیلسوف پیشین روشنتر میشود.
فیشته:
تفاوت
را حفظ میکند،
اما نمیتواند به:
وحدت نهایی
برسد.
شلینگ:
وحدت
را به دست میآورد،
اما به نظر هگل نمیتواند:
تفاوت را بهطور درونی و ضروری
توضیح دهد.
هگل میخواهد:
هر دو
را حفظ کند.
پس:
فیشته بدون مطلق کامل
و:
شلینگ بدون دیالکتیک کامل
است.
و فلسفهٔ هگل میخواهد:
مطلقِ دیالکتیکی
را ارائه کند.
فرمول نهایی بخش دهم
Fichte
فیشته
↓
Ich / I / Moi
من
↓
Nicht-Ich / Not-I / Non-moi
جزمن
↓
تقابل
Schelling
شلینگ
↓
Das Absolute / The Absolute / L'Absolu
مطلق
↓
Identität / Identity / Identité
هویت
↓
Subjekt = Objekt
سوژه = ابژه
Hegel
هگل
↓
Identität / هویت
↓
Differenz / تفاوت
↓
Widerspruch / تضاد
↓
Negation / نفی
↓
Aufhebung / رفع
↓
Selbstbewusstsein / خودآگاهی
↓
Freiheit / آزادی
↓
Das Absolute / مطلق
یک نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ جایگاه تاریخی این رساله
باید توجه داشت که این رساله، یعنی «تفاوت میان نظامهای فلسفی فیشته و شلینگ» (Differenz des Fichteschen und Schellingschen Systems der Philosophie / Difference Between Fichte's and Schelling's Systems of Philosophy / Différence entre les systèmes philosophiques de Fichte et de Schelling)، متعلق به مرحلهٔ آغازین فلسفهٔ هگل است و نباید همهٔ مفاهیم آن را دقیقاً با صورت نهایی فلسفهٔ هگل در علم منطق یا پدیدارشناسی روح یکی گرفت.
در این مرحله، هگل هنوز بهطور کامل به دستگاه نهایی خود نرسیده است. او هنوز به شلینگ بسیار نزدیک است و در بسیاری از نقاط، زبان مشترکی با فلسفهٔ هویت دارد. اما در همین متن، بذرهای تحول مهمی دیده میشود: مطلق دیگر نمیتواند صرفاً وحدت بیتفاوت باشد؛ تفاوت باید در خود مطلق جای داشته باشد و فلسفه باید بتواند این وحدت و تفاوت را بهصورت یک نظام عقلانی توضیح دهد.
همین مسئله بعدها در پدیدارشناسی روح (Phänomenologie des Geistes / Phenomenology of Spirit / Phénoménologie de l'Esprit) به شکل کاملتری ظاهر میشود و سپس در علم منطق (Wissenschaft der Logik / Science of Logic / Science de la logique) به ساختار منطقی و مفهومی میرسد.
بنابراین بخش دهم را میتوان نقطهٔ گذار اصلی از شلینگ جوان به هگل بالغ دانست.
در بخش یازدهم و پایانی، کل رساله را از ابتدا تا انتها جمعبندی میکنم و سپس با دقت نشان میدهم که چگونه هگل از فیشته عبور میکند، چگونه از شلینگ جدا میشود، چرا «مطلق» نقطهٔ اختلاف نهایی آنهاست، و چگونه این رساله مستقیماً به پروژهٔ بعدی هگل، یعنی پدیدارشناسی روح، راه میبرد؛ همچنین تفاوت دقیق مطلق شلینگ و مطلق هگل، تفاوت شهود فکری شلینگ و مفهوم هگلی و معنای دقیق «شب همهٔ گاوها سیاه است» را در متن و زمینهٔ تاریخی آن جمعبندی خواهیم کرد.
بخش یازدهم و پایانی
جمعبندی کامل رسالهٔ «تفاوت میان نظامهای فلسفی فیشته و شلینگ» و گذار از شلینگ به هگل
Differenz des Fichteschen und Schellingschen Systems der Philosophie
Difference Between Fichte's and Schelling's Systems of Philosophy
Différence entre les systèmes philosophiques de Fichte et de Schelling
اکنون به آخرین بخش میرسیم. در این قسمت، نه صرفاً مطالب پیشین را تکرار میکنیم، بلکه کل مسیر استدلال را یکبار دیگر بهصورت سیستماتیک (systematisch / systematically / systématiquement) بازسازی میکنیم تا روشن شود که مسئلهٔ اصلی هگل در این رساله دقیقاً چیست و چرا این متن را باید یکی از مهمترین نقاط گذار از ایدهآلیسم آلمانی (Deutscher Idealismus / German Idealism / Idéalisme allemand) به فلسفهٔ مستقل هگل دانست.
۱. مسئلهٔ تاریخی رساله
هگل این رساله را در زمانی مینویسد که فلسفهٔ آلمانی تحت تأثیر انقلاب فلسفی کانت قرار گرفته است.
کانت مسئله را چنین مطرح کرده بود:
چگونه:
سوژه (Subjekt / Subject / Sujet)
میتواند:
ابژه (Objekt / Object / Objet)
را بشناسد؟
این پرسش، مسئلهٔ مرکزی فلسفهٔ پساکانتی شد.
۲. کانت و شکاف سوژه و ابژه
در فلسفهٔ کانت:
سوژهٔ استعلایی
شرط امکان تجربه است.
اما:
شیء فینفسه (Ding an sich / Thing-in-itself / Chose en soi)
در بیرون از دسترس شناخت مستقیم باقی میماند.
پس شکافی پدیدار میشود:
سوژه
↔
ابژهٔ فینفسه
این شکاف، مسئلهای است که فیشته و شلینگ میکوشند از راههای متفاوت حل کنند.
۳. پاسخ فیشته
فیشته نقطهٔ آغاز را:
من (Ich / I / Moi)
قرار میدهد.
من:
خود را مینهد.
و در برابر خود:
جزمن (Nicht-Ich / Not-I / Non-moi)
را قرار میدهد.
ساختار:
Ich → Nicht-Ich
است.
اما مشکل این است که:
اگر من مطلق باشد،
جزمن چگونه میتواند واقعاً مستقل باشد؟
و اگر جزمن مستقل باشد،
من دیگر مطلق نیست.
۴. نتیجهٔ فلسفهٔ فیشته
فیشته تلاش میکند این تضاد را در فعالیت بیپایان من حل کند.
اما از نظر هگل، نتیجه این است که:
وحدت نهایی
هرگز بهطور کامل تحقق پیدا نمیکند.
انسان همیشه باید:
بر محدودیت غلبه کند.
اما پس از هر غلبه:
محدودیت جدیدی
پدیدار میشود.
بنابراین:
آزادی
به یک:
وظیفهٔ بیپایان
تبدیل میشود.
۵. نقد هگل از فیشته
هگل معتقد است که این فلسفه هنوز در:
دوگانگی
باقی میماند.
ساختار:
من / جزمن
هرگز به یک:
کل کامل
تبدیل نمیشود.
بنابراین فلسفهٔ فیشته:
تفاوت
را دارد،
اما:
وحدت نهایی
را ندارد.
۶. پاسخ شلینگ
شلینگ مسیر دیگری را انتخاب میکند.
او میگوید:
مشکل از آنجا ناشی میشود که ما:
سوژه
و:
ابژه
را از ابتدا دو چیز مستقل فرض کردهایم.
در بنیاد:
سوژه و ابژه
از یک اصل واحد برخوردارند.
این اصل:
مطلق (das Absolute / the Absolute / l'Absolu)
است.
۷. فلسفهٔ هویت شلینگ
شلینگ میگوید:
مطلق
هویت:
سوژه و ابژه
است.
فرمول:
Subjekt = Objekt
Subject = Object
Sujet = Objet
این فرمول به معنای یکسانی تجربی نیست.
بلکه به این معناست که:
ذهن
و:
واقعیت
دو بنیاد مستقل ندارند.
۸. اهمیت این دستاورد
از نظر هگل، شلینگ کاری بزرگ انجام داده است.
او از دوگانگی:
ایدهآلیسم / رئالیسم
عبور میکند.
دیگر لازم نیست بگوییم:
جهان
یا محصول ذهن است،
یا کاملاً مستقل از ذهن.
بلکه:
ذهن و جهان
دو وجه یک:
مطلق
هستند.
۹. طبیعت و روح
این وحدت در رابطهٔ:
طبیعت (Natur / Nature / Nature)
و:
روح (Geist / Spirit / Esprit)
ظاهر میشود.
طبیعت:
روح ناآگاه
است.
روح:
طبیعت خودآگاه
است.
پس:
طبیعت و روح
دو قلمرو کاملاً مستقل نیستند.
۱۰. اما مشکل شلینگ
هگل اکنون با مسئلهای تازه روبهرو میشود.
اگر:
مطلق
هویت کامل همهچیز باشد،
چگونه تفاوتها را توضیح دهیم؟
چگونه توضیح دهیم:
چرا طبیعت طبیعت است؟
و:
چرا روح روح است؟
اگر همهچیز در مطلق کاملاً یکی باشد،
آنگاه:
تفاوت
به یک امر صرفاً ظاهری تبدیل میشود.
۱۱. «شب همهٔ گاوها سیاه است»
این همان معنای نقد مشهور هگل است:
شب که فرا میرسد، همهٔ گاوها سیاهاند.
این تعبیر به معنای آن است که اگر همهٔ تفاوتها را در یک وحدت نامتمایز حل کنیم، دیگر نمیتوانیم هیچ تفاوت واقعی را توضیح دهیم.
در چنین وضعیتی:
مطلق
به یک:
وحدت تهی
تبدیل میشود.
۱۲. نقد هگل به مطلق شلینگ
هگل نمیخواهد:
مطلق
را کنار بگذارد.
بلکه میخواهد آن را:
تعیینشده
کند.
مطلق باید بتواند:
خود را متعین کند.
یعنی:
تفاوت
باید از درون خود مطلق پدیدار شود.
۱۳. تفاوت
Differenz / Difference / Différence
تفاوت نباید چیزی باشد که:
از بیرون
به مطلق اضافه میشود.
اگر تفاوت بیرون از مطلق باشد،
آنگاه چیزی وجود دارد که:
مطلق نیست.
پس تفاوت باید:
لحظهای درونی از مطلق
باشد.
۱۴. مطلق بهعنوان خودحرکتی
مطلق:
یک چیز ثابت
نیست.
مطلق:
حرکت
است.
این حرکت:
خودحرکتی
است.
Selbstbewegung
Self-Movement
Auto-mouvement
مطلق خودش را:
تعیین
میکند.
و از طریق تعیین خود:
تفاوت
ایجاد میکند.
۱۵. از هویت به تفاوت
ساختار:
Identität
هویت
↓
Differenz
تفاوت
است.
اما این حرکت نباید به معنای نابودی هویت باشد.
بلکه:
هویت
خود را در:
تفاوت
آشکار میکند.
۱۶. از تفاوت به تضاد
تفاوت در مرحلهای عمیقتر به:
تقابل (Entgegensetzung / Opposition / Opposition)
و سپس:
تضاد (Widerspruch / Contradiction / Contradiction)
میرسد.
اکنون تفاوت دیگر صرفاً:
A ≠ B
نیست.
بلکه:
A
و:
B
در یک رابطهٔ متقابل قرار دارند.
۱۷. تضاد بهعنوان موتور
تضاد باعث میشود یک تعین نتواند:
در همان شکل اولیه
باقی بماند.
هر تعین محدود:
حدود خود
را آشکار میکند.
و از طریق همین حدود:
فراتر رفتن از خود
را ضروری میسازد.
۱۸. نفی
Negation
Négation
نفی در اینجا:
نابودی
نیست.
نفی:
حرکت
است.
یک تعین از شکل محدود خود فراتر میرود.
اما حقیقت آن کاملاً نابود نمیشود.
بلکه:
حفظ
میشود.
۱۹. رفع
Aufhebung
Sublation
Relève
رفع سه معنا دارد:
نفی
حفظ
ارتقا
پس وقتی یک تعین رفع میشود:
هم:
لغو
میشود،
هم:
حفظ
میشود،
و هم:
به سطحی بالاتر منتقل
میشود.
۲۰. نتیجهٔ دیالکتیک
بنابراین:
هویت
↓
تفاوت
↓
تضاد
↓
نفی
↓
رفع
↓
وحدت غنیتر
است.
این وحدت جدید دیگر:
وحدت بیواسطه
نیست.
بلکه:
وحدت میانجیشده (vermittelte Einheit / mediated unity / unité médiatisée)
است.
۲۱. تفاوت بیواسطه و میانجیگری
در فلسفهٔ شلینگ:
مطلق
بهصورت:
وحدت مستقیم
درک میشود.
در فلسفهٔ هگل:
وحدت
باید از مسیر:
تفاوت
و:
میانجیگری
بگذرد.
بنابراین:
وحدت حقیقی
وحدتی است که:
تفاوت را پشت سر گذاشته، اما آن را نابود نکرده است.
۲۲. مفهوم میانجیگری
Vermittlung
Mediation
Médiation
میانجیگری یعنی:
چیزی از طریق:
دیگری
به:
خود
بازمیگردد.
پس ساختار:
خود → دیگری → خود
است.
این ساختار، پایهٔ تفکر دیالکتیکی هگل است.
۲۳. مطلق و دیگری
مطلق برای اینکه:
خود را بشناسد
باید:
دیگری
را در خود ایجاد کند.
این دیگری میتواند:
طبیعت
باشد.
سپس:
روح
از دل طبیعت پدیدار میشود.
و روح به:
خودآگاهی
میرسد.
۲۴. خودآگاهی مطلق
Absolutes Selbstbewusstsein
Absolute Self-Consciousness
Conscience de soi absolue
مطلق زمانی به حقیقت کامل خود میرسد که:
خود را بشناسد.
اما این شناخت فقط از طریق:
دیگری
ممکن است.
پس:
خودآگاهی
نتیجهٔ:
تفاوت
است.
۲۵. انسان و مطلق
انسان بهعنوان:
روح
در این فرایند نقش اساسی دارد.
انسان موجودی است که:
مطلق
در او به:
خودآگاهی
میرسد.
این به معنای آن نیست که هر فرد انسانی بهطور ساده:
مطلق
است.
بلکه انسان:
محل تحقق خودآگاهی روح
است.
۲۶. آزادی
Freiheit
Freedom
Liberté
آزادی زمانی تحقق مییابد که:
خود
خود را:
تعیین
کند.
پس:
آزادی
همان:
خودتعیینگری (Selbstbestimmung / Self-Determination / Autodétermination)
است.
اما خودتعیینگری بدون:
شناخت ضرورت
ممکن نیست.
۲۷. آزادی و ضرورت
Freiheit und Notwendigkeit
Freedom and Necessity
Liberté et nécessité
ضرورت و آزادی در ابتدا:
متضاد
به نظر میرسند.
اما در سطح بالاتر:
ضرورت
شرط امکان:
آزادی
است.
زیرا آزادی واقعی نمیتواند به معنای:
نبودن هرگونه تعین
باشد.
آزادی یعنی:
خود، ضرورت خود را تعیین کند.
۲۸. فیشته و آزادی
در فیشته:
آزادی
به شکل:
وظیفهٔ بیپایان
ظاهر میشود.
سوژه دائماً باید بر محدودیت غلبه کند.
اما این غلبه:
هیچگاه پایان نمییابد.
۲۹. هگل و آزادی
در هگل:
آزادی
باید:
واقعیت بالفعل
داشته باشد.
آزادی نباید صرفاً:
چیزی برای آینده
باشد.
آزادی باید در:
نظام
تحقق یابد.
۳۰. طبیعت و روح
در شلینگ:
طبیعت
و:
روح
دو وجه مطلقاند.
در هگل:
طبیعت
و:
روح
لحظات یک حرکت دیالکتیکیاند.
بنابراین:
طبیعت → روح
فقط تغییر شکل یک چیز ثابت نیست.
بلکه:
حرکت از بیواسطگی به خودآگاهی
است.
۳۱. تفاوت بنیادی هگل و شلینگ
میتوان این تفاوت را چنین بیان کرد:
شلینگ
مطلق
↓
هویت
↓
تفاوت بهعنوان ظهور
هگل
مطلق
↓
هویت
↓
تفاوت
↓
تضاد
↓
رفع
↓
خودآگاهی
↓
بازگشت به خود
۳۲. شهود فکری شلینگ
شلینگ برای شناخت مطلق به:
شهود فکری (intellektuelle Anschauung / intellectual intuition / intuition intellectuelle)
اهمیت میدهد.
در این شهود:
وحدت مطلق
مستقیماً درک میشود.
اما از نظر هگل:
دیدن وحدت
کافی نیست.
باید:
ضرورت درونی وحدت
را توضیح داد.
۳۳. مفهوم هگلی
Begriff
Concept
Concept
مفهوم باید نشان دهد:
چگونه وحدت به تفاوت میرسد
و:
چگونه تفاوت به وحدت بازمیگردد.
بنابراین:
مفهوم
حرکت:
مطلق
است.
۳۴. فلسفه بهعنوان نظام
برای هگل:
فلسفه
نباید مجموعهای از:
بینشهای پراکنده
باشد.
فلسفه باید:
نظام
باشد.
نظام یعنی:
هر مفهوم:
جایگاه ضروری
خود را در کل داشته باشد.
۳۵. تفاوت میان دانستن و فهمیدن
ممکن است کسی بداند:
مطلق وحدت سوژه و ابژه است.
اما هنوز آن را:
نفهمیده باشد.
فهمیدن یعنی نشان دادن:
چرا
و:
چگونه
سوژه و ابژه در این وحدت قرار دارند.
این «چرا» همان:
حرکت مفهومی
است.
۳۶. نتیجهٔ نهایی رساله
اکنون میتوان کل رساله را در یک مسیر واحد بازسازی کرد:
کانت
↓
شکاف سوژه و ابژه
↓
فیشته
↓
من و جزمن
↓
تقابل
↓
وظیفهٔ بیپایان
↓
شلینگ
↓
مطلق
↓
هویت سوژه و ابژه
↓
وحدت طبیعت و روح
↓
مسئلهٔ تفاوت
↓
هگل
↓
هویت در تفاوت
↓
تضاد
↓
نفی
↓
رفع
↓
وحدت میانجیشده
↓
خودآگاهی
↓
آزادی
↓
مطلق
۳۷. فرمول نهایی فیشته
Ich
من
در برابر:
Nicht-Ich
جزمن
قرار میگیرد.
مشکل:
دوگانگی
۳۸. فرمول نهایی شلینگ
Das Absolute
مطلق
=
Subjekt + Objekt
سوژه + ابژه
مشکل:
تفاوت چگونه از درون وحدت مطلق پدید میآید؟
۳۹. فرمول نهایی هگل
Identität
هویت
↓
Differenz
تفاوت
↓
Widerspruch
تضاد
↓
Negation
نفی
↓
Aufhebung
رفع
↓
Vermittlung
میانجیگری
↓
Selbstbewusstsein
خودآگاهی
↓
Freiheit
آزادی
↓
Absolutes Wissen
دانش مطلق
۴۰. نسبت این رساله با «پدیدارشناسی روح»
Phänomenologie des Geistes
Phenomenology of Spirit
Phénoménologie de l'Esprit
یکی از مهمترین نتایج این رساله این است که مسئلهای که در اینجا هنوز به شکل نسبتاً فشرده مطرح شده، بعدها در پدیدارشناسی روح بهطور گسترده بسط مییابد.
در رسالهٔ نخستین:
مطلق
مسئلهٔ مرکزی است.
اما در پدیدارشناسی روح، هگل نشان میدهد که:
آگاهی
چگونه از شکلهای ابتدایی شناخت به:
خودآگاهی
و سپس:
عقل
و:
روح
میرسد.
پس آنچه در این رساله بیشتر:
مسئلهٔ نظام فلسفی
است،
در پدیدارشناسی روح به:
تاریخ تجربی حرکت آگاهی
تبدیل میشود.
۴۱. تفاوت رساله با «علم منطق»
Wissenschaft der Logik
Science of Logic
Science de la logique
در علم منطق، هگل حرکت را در سطح:
مقولات ناب
بررسی میکند.
در آنجا دیگر بحث اصلی:
من و جزمن
نیست.
بلکه حرکت مفاهیمی مانند:
هستی (Sein / Being / Être)
نیستی (Nichts / Nothing / Néant)
شدن (Werden / Becoming / Devenir)
و سپس:
تعین
مقدار
ماهیت
و:
مفهوم
است.
اما ریشهٔ این پروژه را میتوان در همین تلاش اولیه برای فهم:
وحدت هویت و تفاوت
مشاهده کرد.
۴۲. تحول هگل
میتوان مسیر تحول فکری هگل را بهصورت زیر دید:
مرحلهٔ اول
تلاش برای یافتن:
مطلق
مرحلهٔ دوم
نزدیکی به:
شلینگ
و:
فلسفهٔ هویت
مرحلهٔ سوم
کشف مسئلهٔ:
تفاوت
مرحلهٔ چهارم
تبدیل تفاوت به:
حرکت دیالکتیکی
مرحلهٔ پنجم
تبدیل مطلق به:
کل فرایند
مرحلهٔ ششم
رسیدن به:
نظام فلسفی مستقل هگل
۴۳. نقطهٔ جدایی واقعی هگل از شلینگ
جدایی واقعی هگل از شلینگ را نباید صرفاً در این جمله خلاصه کرد که:
هگل با شلینگ مخالف بود.
بلکه باید گفت:
هگل پروژهٔ شلینگ را از درون آن ادامه میدهد.
شلینگ مسئله را بهدرستی مطرح میکند:
چگونه میتوان بر دوگانگی سوژه و ابژه غلبه کرد؟
پاسخ او:
از طریق مطلق.
هگل میپرسد:
مطلق چگونه میتواند خودش را توضیح دهد؟
پاسخ هگل:
از طریق حرکت دیالکتیکی.
پس:
شلینگ مسئلهٔ وحدت را مطرح میکند.
هگل مسئلهٔ خودتوضیحی وحدت را.
۴۴. تفاوت مطلق شلینگ و مطلق هگل
مطلق شلینگ
Identität
هویت
↓
وحدت
↓
سوژه و ابژه
مطلق هگل
Identität
هویت
↓
Differenz
تفاوت
↓
Widerspruch
تضاد
↓
Aufhebung
رفع
↓
Selbstbewusstsein
خودآگاهی
↓
Absolute Wissen
دانش مطلق
بنابراین:
مطلق شلینگ بیشتر «وحدت» است.
مطلق هگل «وحدتی است که خود را از طریق تفاوت و حرکت میسازد».
۴۵. اهمیت فلسفی «شب همهٔ گاوها سیاه است»
این عبارت را باید با دقت فهمید.
هگل نمیگوید:
وحدت مطلق اشتباه است.
بلکه میگوید:
وحدتی که هیچ تفاوت معینی در آن باقی نمیماند، از نظر فلسفی محتوای کافی ندارد.
اگر بگوییم:
همهچیز یکی است
اما نتوانیم توضیح دهیم:
چرا چیزها متفاوتاند
آنگاه فلسفه چیزی دربارهٔ ساختار واقعی جهان نگفته است.
بنابراین:
وحدت حقیقی
باید:
وحدت تفاوتها
باشد.
۴۶. اصل بنیادین فلسفهٔ هگل
میتوان کل فلسفهٔ هگل را در یک اصل بسیار فشرده خلاصه کرد:
حقیقت، کل است.
Das Wahre ist das Ganze
The True is the Whole
Le vrai est le tout
اما «کل» یک مجموعهٔ ثابت نیست.
کل:
فرایند
است.
پس:
حقیقت، کلِ در حال شدن و خودتحققیافتن است.
۴۷. کل و نتیجه
این نکته اهمیت بسیار زیادی دارد.
هگل نمیگوید:
کل
از ابتدا آماده است.
بلکه:
کل
در پایان:
خود را بهعنوان کل
تحقق میدهد.
پس:
آغاز
و:
نتیجه
به یکدیگر مرتبطاند.
نتیجه:
حقیقت آغاز
را آشکار میکند.
۴۸. مهمترین تفاوت هگل با شلینگ در یک جمله
اگر بخواهیم تمام اختلاف را در یک جمله خلاصه کنیم:
شلینگ میگوید حقیقت در وحدت مطلق سوژه و ابژه است؛ هگل میگوید حقیقت تنها زمانی واقعاً فهمیده میشود که نشان دهیم این وحدت چگونه از طریق تفاوت، تضاد و رفع، خود را بهعنوان یک کل متحرک و خودآگاه تحقق میبخشد.
۴۹. جمعبندی نهایی کل رساله
مسیر کامل رساله چنین است:
کانت
Kant
↓
شکاف:
سوژه / ابژه
↓
فیشته
Fichte
↓
من / جزمن
Ich / Nicht-Ich
↓
دوگانگی
↓
وظیفهٔ بیپایان
↓
شلینگ
Schelling
↓
مطلق
Das Absolute
↓
هویت:
سوژه = ابژه
↓
وحدت:
طبیعت = روح
↓
مشکل:
تفاوت
↓
هگل
Hegel
↓
هویت و تفاوت
↓
تضاد
↓
نفی
↓
رفع
↓
میانجیگری
↓
خودآگاهی
↓
آزادی
↓
دانش مطلق
۵۰. جایگاه نهایی رساله در تاریخ فلسفه
این رساله از این جهت اهمیت تاریخی دارد که در آن میتوان لحظهای را مشاهده کرد که هگل هنوز:
همراه شلینگ
است،
اما در حال تبدیل شدن به:
هگل مستقل
است.
هگل هنوز زبان مشترک بسیاری با شلینگ دارد:
مطلق
هویت
سوژه و ابژه
طبیعت و روح
اما در درون همین مفاهیم، مسئلهای را وارد میکند که سرانجام او را از شلینگ جدا خواهد کرد:
تفاوت
و:
حرکت
بنابراین میتوان گفت:
شلینگ به هگل امکان داد مسئلهٔ وحدت را ببیند؛ هگل سپس کوشید نشان دهد که وحدت بدون تفاوت، وحدت حقیقی نیست و تفاوت بدون وحدت، حقیقتی پراکنده و بیبنیاد خواهد بود.
از این منظر، «تفاوت میان نظامهای فلسفی فیشته و شلینگ» را میتوان نخستین صورت مهم پروژهای دانست که هگل بعدها در آثار بزرگ خود به کمال میرساند: پروژهٔ یافتن فلسفهای که در آن هویت و تفاوت، وحدت و کثرت، سوژه و ابژه، طبیعت و روح، آزادی و ضرورت، متناهی و نامتناهی نه بهعنوان دو قلمرو جدا، بلکه بهعنوان لحظات ضروری یک کل دیالکتیکی فهمیده شوند.
و دقیقاً در همین نقطه است که هگل از شلینگ جدا میشود: شلینگ مطلق را بهعنوان وحدت میبیند؛ هگل مطلق را بهعنوان وحدتی که باید از مسیر تفاوت، نفی، تضاد، میانجیگری و بازگشت به خود، خودش را تولید و آشکار کند.
نقشهٔ نهایی کل شرح
بخش ۱: زمینهٔ تاریخی و مسئلهٔ فلسفهٔ پساکانتی
بخش ۲: فلسفهٔ فیشته و ساختار من/جزمن
بخش ۳: نقد هگل از ایدهآلیسم فیشته
بخش ۴: فلسفهٔ طبیعت و فلسفهٔ هویت شلینگ
بخش ۵: مطلق و وحدت سوژه و ابژه
بخش ۶: گذار از فیشته به شلینگ و مسئلهٔ نظام
بخش ۷: فلسفهٔ هویت و مسئلهٔ هویت و تفاوت
بخش ۸: سوژه و ابژه، طبیعت و روح، واقعیت و ایده
بخش ۹: عقل، فاهمه، تأمل و دیالکتیک
بخش ۱۰: نقد نهایی هگل از فیشته و شلینگ
بخش ۱۱: جمعبندی و گذار از شلینگ به هگل
بنابراین، با پایان این بخش، شرح ساختاری و مفهومی این رساله به پایان رسید. مهمترین نتیجهٔ کل این مسیر این است که هگل از همان آغاز فلسفهٔ مستقل خود با مسئلهای مواجه است که تمام فلسفهٔ بعدی او را شکل میدهد: چگونه میتوان وحدتی را تصور کرد که تفاوت را نابود نکند، و تفاوتی را فهمید که وحدت را از بین نبرد؟ پاسخ نهایی او به این مسئله، مفهوم دیالکتیک (Dialektik / Dialectic / Dialectique) و در نهایت مطلق بهمثابهٔ کلِ خودمتحرک و خودآگاه است.
برچسبها:
هگل,
فلسفه طبیعت,
فلسفه آزادی