|
عباس مهیاد ABBAS MAHYAD
| ||
۱۹ [۳۰۸]وحدت یک ملت به چه چیزی وابسته است؟ از بیرون: حکومت. از درون: زبان و آداب و رسوم. اما آداب و رسوم تنها بهتدریج یکپارچه میشوند؛ بسیاری از آنها حاصلِ همزیستی و مهاجرتاند. ۱۹ [۳۰۹]گوته: «ما البته بسیار چیزها را "کultiviert" [پرورش داده و متمدن کرده]ایم.» ۱۹ [۳۱۰]فرهنگ = فرمانرواییِ هنر بر زندگی. درجهٔ کیفیت فرهنگ، از یک سو به میزان این فرمانروایی و از سوی دیگر به ارزش خودِ هنر وابسته است. ۱۹ [۳۱۱]نرمتر شدن و تعدیل آداب و رسوم از طریق دین، قوانین و غیره. افزایش شناخت و در نتیجه کاهش خرافه، تاریکی و تعصب؛ و افزایش تأمل و آرامش. اختراعات، افزایش رفاه، ارتباط با ملتهای دیگر. با این همه، دین و بربریت نیز در کنار یکدیگر وجود دارند. قوهٔ اختراع و نیروی عقل میتوانند با بربریت سازگار باشند. حتی هنر نیز میتواند وجود داشته باشد و بااینحال بتوان هنوز آن ملت را بربر نامید. فرمانروایی هنر بر زندگی. ۱۹ [۳۱۲]هنگامی که در نخستین آشوبِ آغاز آخرین جنگ بزرگ، دانشمندی فرانسوی و خشمگین، آلمانیها را «بربر» نامید و آنان را به فقدان فرهنگ متهم کرد، در آلمان این سخن بهاندازهٔ کافی شنیده شد تا عمیقاً موجب رنجش شود. بسیاری از روزنامهنگاران نیز فرصتی یافتند تا زرهِ نهچندان پاکِ فرهنگ خود را حسابی براق کنند و با اطمینان از پیروزی، به آن فخر بفروشند. آنان در تعریف از ملت آلمان هیچ کم نگذاشتند: آلمانیها را درسپذیرترین، دانشمندترین، مهربانترین، بافضیلتترین و پاکیزهترین ملت جهان معرفی کردند؛ حتی در برابر اتهام آدمخواری و دزدی دریایی نیز خود را کاملاً ایمن میپنداشتند. کمی بعد، هنگامی که صدایی از آن سوی کانال [انگلستان] برخاست و کارلایلِ محترم نیز همین ویژگیها را علناً در آلمانیها ستود و به سبب همین ویژگیها با دستانی مبارک برایشان آرزوی پیروزی کرد، دیگر خیال آلمان از بابت فرهنگ خود راحت شد. و پس از پیروزی، سخن گفتن از «پیروزی فرهنگ آلمانی» ظاهراً کاملاً بیگناه به نظر میرسید. اما اکنون که آلمانیها فرصت دارند بعضی از سخنانی را که آن زمان به سویشان پرتاب شده بود دوباره بررسی کنند، شاید برخی دریابند که آن فرانسوی حق داشت: آلمانیها، با وجود تمام آن ویژگیهای انسانی و متمدنانه، بربرند. اگر میبایست برای این بربرها آرزوی پیروزی کرد، البته نه به این دلیل که بربرند، بلکه به این دلیل که امید به فرهنگی که در حال شدن است، آلمانیها را تقدیس میکند. در برابر فرهنگی منحط و فرسوده، دیگر ملاحظهای وجود ندارد؛ همانگونه که نه زنِ فرزندش که موجب تباهی او میشود، بلکه زنی که قرار است فرزند بزاید، از نظر قوانین مقدس است. اینکه آلمانیها، از جهات دیگر، هنوز بربرند، نظر گوته نیز بود؛ گوتهای که آنقدر عمر کرد که حتی توانست این حقیقت را به خود آلمانیها بگوید. و من ناچارم تأملات خود را به سخنان او پیوند بزنم، زیرا هیچکس دیگر چنین اجازهای به من نمیدهد. او شبی به اکرمان گفت ـــــ این پایانبندی ظریف است، زیرا به ستایشگرانِ زمان حال این امکان را میدهد که تصور کنند چند قرن بعد خواهند گفت: «خیلی وقت است که آلمانیها دیگر بربر نیستند؛ یعنی از نیمهٔ دوم قرن نوزدهم به این سو.» اما اینکه این صرفاً یک فرض دلخواه نیست، بلکه واقعاً تودههای بزرگی از مردم امروز به فرهنگِ بهدستآمدهٔ آلمان ایمان دارند ــ و البته بهاشتباه ــ میخواهم با یک مثال آن را اثبات کنم. اما نخست باید مفهوم «فرهنگ» را مشخص کرد. گوته دربارهٔ ترانه اضافه میکند: «ما انبوهی از سرودهای جنگی و غزلها داریم، اما حتی یکی از آنها نیز از لحنی تازه برخوردار نیست...» ۱۹ [۳۱۳]واژهٔ «بربر» و «بربریت» واژهای خشن و جسورانه است و من بدون مقدمه جرئت نمیکنم از آن استفاده کنم. و اگر درست باشد که یونانیان، آهنگ زبان اقوام بیگانه را همچون «قورقور کردن» میشنیدند و از همین رو همین نام را برای قورباغهها نیز به کار میبردند، پس «بربرها» یعنی قورقورکنندگان؛ یعنی یاوهگوییِ بیمعنا و زشت. فقدان تربیت زیباییشناختی. ۱۹ [۳۱۴]آن فرانسوی البته به تمدنِ پیروزِ خود در سراسر جهان و به درجهٔ تقلیدِ ناقص و پژمردهای میاندیشید که از آن در جامعهٔ آلمان میدید. او گفت «فرهنگی وجود ندارد»، زیرا آلمانیها نه فرهنگی پدید آوردهاند و نه حتی میتوانند فرهنگی موجود را ماهرانه تقلید کنند؛ چیزی که مثلاً میتوان دربارهٔ روسها به آنان امتیاز داد. و از همین رو هر خطر جنگی چنین هراسانگیز بود، زیرا میتوانست میوهای را که در خفا در حال رشد بود نابود کند. شهرت و افتخار جنگی تقریباً خطری حتی بزرگتر بود. ۱۹ [۳۱۵]مقدمه حکمت ــ دانش. پیشمرحلهٔ اسطورهای. مرحلهٔ پراکنده ــ حکمتهای کوتاه و ضربالمثلگونه. مراحل مقدماتیِ σοφὸς ἀνήρ، یعنی «مرد حکیم». تالس. آناکسیماندر. آناکسیمنس. فیثاغورس. هراکلیتوس. گزنوفان. پارمنیدس. آناکساگوراس. امپدوکلس. دموکریتوس. فیثاغوریان. سقراط ــ بسیار ساده. ۱۹ [۳۱۶]توجیه فلسفه بهوسیلهٔ یونانیان یک یادبود/نوشتهٔ بزرگداشت. نوشتهٔ فریدریش نیچه ۱۹ [۳۱۷]تأملاتِ یک امیدمند. ۱۹ [۳۱۸]آخرین فیلسوف ۱. انتقال تصورات و ویژگیهای انسانی به طبیعت. ۱۹ [۳۱۹]هدف اصلی فلسفه ناکام مانده است. در مخالفت با تاریخنگاریِ شمایلوار/تصویری. فلسفه بدون فرهنگ، و علم.جایگاه تغییریافتهٔ فلسفه از زمان کانت. متافیزیک ناممکن است. خوداختگی / اختهکردنِ خویشتن. استعفای تراژیک؛ پایان فلسفه. تنها هنر میتواند ما را نجات دهد. ۱۹ [۳۲۰]۱. فیلسوفان دیگر. ۱۹ [۳۲۱]روش فیلسوفان برای رسیدن به امور نهایی، همهچیز را در مقولهها و طبقات قرار میدهد. کششِ غیرمنطقی. راستگویی و استعاره. وظیفهٔ فیلسوف یونانی: مهار کردن. اثر بربرسازِ شناخت. زندگی در توهم. فلسفه از زمان کانت مرده است. شوپنهاور سادهکننده است؛ بساط اسکولاستیک را برمیچیند. علم و فرهنگ: دو قطب متضاد. وظیفهٔ هنر. راه، تربیت است. فلسفه باید نیازمندیِ تراژیک را در انسان ایجاد کند. ۱۹ [۳۲۲]فلسفهٔ دوران جدید، سادهلوحانه نیست؛ بلکه اسکولاستیک، پیچیده و انباشته از فرمولهاست. شوپنهاور، سادهکننده است. دیگر شعرپردازیِ مفهومی را مجاز نمیدانیم. این کار فقط در اثر هنری مجاز است. پادزهر علم چیست؟ کجاست؟ فرهنگ، پادزهر است. اما برای آنکه پذیرای فرهنگ باشیم، باید ناکافی بودن علم را شناخته باشیم. استعفای تراژیک. خدا میداند این چه نوع فرهنگی خواهد شد! این فرهنگ از پشت سر شروع میکند! ۱۹ [۳۲۳]ژانویه ـ ۱۳ هفته: فوریه ـ ۴. وزنهای هوراسیوسی. مارس ـ از آگوستین و غیره. زبان از منظر وزن و ریتم. ۵. هگزامتر. ۶. تریمتر. ۷. اشعار لوگائودیک. ۸. بندهای دوری. ۹. ترکیببندی و غیره. ۱۹ [۳۲۴]فیلولوژی کلاسیک هزیود و هومر. ریتمشناسی. ۱۹ [۳۲۵]استادان کهن فلسفه در یونان برای دوست جوانی از فلسفه نوشته شده توسط ـــــ ۱۹ [۳۲۶]طرحها ۱. هزیود. ۱۹ [۳۲۷]پنج پیشگفتار برای پنج کتابی که نوشته نشدهاند و نباید نوشته شوند ۱. دربارهٔ آیندهٔ مؤسسات آموزشی ما. ۱۹ [۳۲۸]شناخت حقیقت ناممکن است. هنر و فیلسوف. شناخت در خدمت هنر. شور حقیقت. فلسفه چه نسبتی با فرهنگ دارد؟ شوپنهاور. وحدت یک فرهنگ. توصیف پراکندگی و ازهمگسیختگی کنونی. درام بهعنوان نقطهٔ زایش. ۱۹ [۳۲۹]نخستین مرحلهٔ فرهنگ: دومین مرحلهٔ فرهنگ: ۱۹ [۳۳۰] *۱. فیلسترهای آموزشی / بورژواهای فرهنگنما. برچسبها: فریدریش نیچه, فلسفه, فلسفه آلمان, فلسفه غرب [ شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 23:54 ] [ عباس مهیاد ]
|
||