|
عباس مهیاد ABBAS MAHYAD
| ||
|
قطعات/پارهنوشتههایی از فریدریش نیچه- از سال ۱۸۶۹ تا ۱۸۸۵ - سی ام دفتر ۳۴ ـ پاییز ۱۸۷۸34 [1]بیتردید ذهنهای بسیار ظریفتر، قلبهای نیرومندتر و شریفتری از آنچه من دارم وجود دارند؛ اما آنان فقط تا آنجا برای من سودمندند که من با آنان برابر باشم و بتوانیم به یکدیگر کمک کنیم. آنچه پس از این باقی میماند، از نظر من، میتواند وجود نداشته باشد: جهان همچنان بهطور کامل جهانِ من باقی خواهد ماند. 34 [2]شور و اشتیاق نیز مسئلهٔ دشواری است. 34 [3]بیماریِ ساختار روحی را نمیتوان تشخیص داد ــ اما هرچه بیشتر... 34 [4]شاعرانی که لکنت دارند، سخنورانی که نفسشان میبُرد و صدایشان میشکند، موسیقیدانانی که روحِ ریتمیک ندارند، حکیمانی که طعم تلخِ جنون را در خود دارند ــ این نقصهای طبیعت، گویی شکنجهگرانی هستند که سرسختترین انسانها را وادار به اعتراف میکنند: آری، ما به هنر نیاز داریم. 34 [5]ما آنچه را از دستمان برمیآید انجام میدهیم. 34 [6]مبتدی از روی نادانی، درست مانند هنر در آغاز پیدایشش، به سراغ عالیترین اهداف میرود ــ و این گمراهکننده است. 34 [7]سادگی، سطحی کوتاه و هموار در ارتفاعات هنر است؛ نه در آغاز قرار دارد و نه در پایان. 34 [8]ممکن است چیزی را فوراً بهدست آوریم، اما اگر فقط زمان داشته باشیم، میتوانیم همهچیز را به دست آوریم. زمان سرمایهای است که همهٔ فضایل و استعدادهای جهان را به بهره میاندازد. 34 [9]نوعی هرزگیِ خزنده و بهسختی اعترافپذیر وجود دارد که انسان را از بنیادیترین راهها فرسوده میکند؛ مثلاً در هنر، در اندیشیدن، در پرسیدن. 34 [10]هومر قهرمان میدان نبرد نبود؛ سوفوکلس زاهدی رنجکشیده و تحت تعقیب نبود؛ خوانندگانِ وفاداری و فداکاری، خودخواهانی بیرحماند؛ اخلاقگرایان سردی چون هلوِسیوس، انساندوستانی مهربان اما فاقد زیرکیاند. استعداد میخواهد جای شخصیت را پر کند؛ برای کسی که آن را دارد، چشمی شیشهای است، اما برای کسانی که او را میبینند چنین نیست. 34 [11]آغاز فرمانروایی نویسندگان. 34 [12]کتاب بینام؛ روزنامه با امضا. 34 [13]شاعران، با تبدیلشدن به مدافعان، شیفتگان یا پنهانکنندگانِ حقیقت، و با فقدان شخصیت، از دوستان خود دزد میسازند. نتیجهگیری از اثر دربارهٔ منش و نیتِ صاحب اثر، مجاز نیست. 34 [14]حتی اگر کسی تمام راههای گرگ، روباه و شیرِ نظریهٔ شناخت را پیموده باشد، نخستین تازهواردی که در این راهروها دور خود میچرخد، اگر بخواهد خورشید را غروب کند و زمین را از حرکت بازدارد، گستاخ است. 34 [15]از شیوهای که یک نابغه مورد ستایش قرار میگیرد، بهسادگی میتوان فهمید که آیا او بر درختی وحشی و مهارنشده از خودخواهی پیوند زده شده است یا نه. اگر چنین باشد، او در بزرگان گذشته با شکوه بسیار، فقط وجوه درخشان خودش را که بهصورت جداگانه میبیند ستایش میکند؛ فقط همان وجوه را به روشنایی میآورد و بر دیگر وجوه سایه میاندازد. اما اگر همچون درختی پالوده و پرورده، همسطح و همرتبه با آنان رشد کرده باشد، آنچه را در دیگری بیشتر و متفاوت از خودش است دوست خواهد داشت؛ مانند گوته. 34 [16]اینکه فلسفهها تا چه اندازه گذرا هستند، از نیرویی که برای گذراکردن خود دارند آشکار میشود. شیلر، در زمان خودش تازه و سرشار از زندگی بود؛ اکنون دیگر تاریخی احساس میشود: لعابِ ایدئالیسم آلمانی. همین امر دربارهٔ تمام شعری که امروز با لکههای بدبینیِ آلمانیِ گریزان از عقل و جهان آغشته است نیز صدق میکند. 34 [17]هرکس اکنون در علم و هنر از متافیزیک مطلق، یا حتی متافیزیک شکاکانه دفاع کند، از کوه گذشته و به روم خدمت میکند. 34 [18]آن وداعی که سرانجام از یکدیگر جدا میشویم، زیرا احساس و داوری دیگر نمیخواهند با یکدیگر همگام باشند، ما را به یک شخص نزدیکتر میکند؛ و با خشونت به دیواری میکوبیم که طبیعت میان او و ما برپا کرده است. 34 [19]هنرمند گمان میکند با بخششهای بزرگ خود روحِ دیگری را خریده است؛ اما در واقع فقط روح خود را گستردهتر کرده تا بتواند بخششهای بزرگتری را از جانب دیگران دریافت کند و بهای پیشنهادی را بسیار ناچیز بشمارد. 34 [20]هرگز با کسی معاشرت نکن که شنیدن بلد نیست، بلکه با نمایشدادنِ خودش و افکارش گمان میکند در حال گفتوگوست. این نشانهٔ یک خودخواه بزرگ است، هرچند بسیار بااستعداد باشد. کسی هم که خود را وادار به توجهکردن میکند، به همان اندازه خودخواه است؛ فقط مؤدبتر. 34 [21]شاعر روح خود را بهجای قلبش مینشاند؛ متفکر، بیآنکه متوجه باشد، قلب خود را در روحش حمل میکند. نخستین، همچون بازیگر است. 34 [22]هوای تابستانیِ روح ــ شادیِ هراسانگیز ــ فوریه. برچسبها: فریدریش نیچه, فلسفه, فلسفه آلمان, فلسفه غرب [ یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 22:13 ] [ عباس مهیاد ]
|
||