|
عباس مهیاد ABBAS MAHYAD
| ||
قطعات/پارهنوشتههایی از فریدریش نیچه- از سال ۱۸۶۹ تا ۱۸۸۵ - سی و یکم[دفترهای یادداشت] — پاییز ۱۸۷۸35 [1]Vernachlässigung der Arbeiter 35 [2]Paris die einzige Stadt 35 [3]Zu barock 35 [4]آدمی، به خاطر مردان، نمیتواند بعضی چیزها را در خود نگه دارد؛ اما با درد و اندوه به جوانانی میاندیشد که صداقت او ممکن است آنان را پریشان کند و از راه درست منحرف سازد؛ بهویژه چون آنان تاکنون عادت داشتهاند به سخنان معلم و راهنمای خود گوش فرا دهند. در چنین وضعی، برای آنکه تربیت آنان را مختل نکند، تنها یک راه برای او باقی میماند: بهطور کامل و سخت از آنان فاصله بگیرد و افسار نفوذ خود بر آنان را به دست خودشان بسپارد. باشد که آنان، در مخالفت با او، به خودشان وفادار بمانند! 35 [5]برای برخی طبیعتها شاید خوب باشد که هر از گاهی جشنی برای شور و احساسات خویش برپا کنند. 35 [6]ـ ـ ـ عظمت دلانگیز این نخستین باغبانِ روح در همهٔ اعصار دوباره کشف شده است ـ ـ ـ 35 [7]ـ ـ ـ مشروط بر اینکه بتواند از سر این احساسِ رهاییِ ساتورنالیایی، با شادمانی و فروتنی به پرگویی بپردازد. شنوندگان ـ ـ ـ [پوشه: برگهای پراکنده] — پاییز ۱۸۷۸36 [1]داروینیست. قدیس آگوستین گفت:
«من حقیقت و زندگی هستم»، خداوند گفت؛ او نگفت: «من عادت هستم!» حیف که چنین است: پس او نه حقیقت است و نه میداند زندگی چیست. 36 [2]باز هم یک جغد برای آتن. اینکه علم و احساس ملی با یکدیگر در تناقضاند، چیزی است که میدانند؛ هرچند جعلکنندگان سیاسیِ سکهٔ تقلبی گهگاه این دانسته را انکار کنند: و سرانجام! روزی نیز خواهد رسید که بفهمند هر فرهنگ والاتری، تنها به زیان خود، هنوز میکوشد خویش را با تیرکهای حصار ملی محصور کند. همیشه چنین نبوده است؛ اما چرخ چرخیده است و همچنان میچرخد. 36 [3]مُهر و گواهی. «پاکیزگیِ روح، پاکیزگیِ شور و احساس را نیز در پی دارد؛ ازاینرو روحی بزرگ و پاک با گرمی عشق میورزد و در عین حال بهروشنی میبیند که چه چیزی را دوست دارد. دو گونه روح وجود دارد: روح هندسی، و آن دیگری که میتوان آن را روح ظریف و باریکبین نامید. نخستین، دیدگاههایی کند، سخت و انعطافناپذیر دارد؛ دومی سرعتی در اندیشیدن دارد که بیدرنگ خود را با ظرافتها و دلرباییهای موضوعِ محبوب خویش هماهنگ میکند. از چشمها به سوی قلب میرود و از حرکت ظاهری درمییابد که در درون چه میگذرد.» از پاسکال. 36 [4]ویلاند: آثار، چاپ ۱۸۴۰، جلد XXXI، ص. 247. 36 [5]اندیشه تنها زادهٔ خواستِ انسانی نیست، بلکه انسان با اندیشه همچون شخصیتی انسانی و خواهانِ انسانوار نیز رفتار میکند. سر در برابر جهانی انسانی درنگ میکند ـ ـ ـ [دفترهای یادداشت] — نوامبر ۱۸۷۸37 [1]وقتی چیزی را رضایتبخشِ تمام جهان میکنی، اما رضایتِ خودت را نه، چه چیزی از آن به دست میآوری؟ 37 [2]سرکشی در جوانهٔ اندیشه، یا عشق. 37 [3]شادیِ روزهداری، شادیِ «وظیفه» ــ بیهوده و به خطا رفته. [دستنوشتههای چاپی] — نوامبر ـ دسامبر ۱۸۷۸38 [1]آموزشِ غیرمنتظره. تنها زندگیای سرشار از درد و چشمپوشی است که به ما میآموزد هستی سراسر با شیرهٔ عسل آغشته است؛ ازاینرو ممکن است زهد و ریاضت، نهچندان به ندرت، از نوعی اپیکوریسمِ زیرکانه انتخاب شده باشد. «بدبینان» آدمهای باهوشی هستند با معدهای خراب: آنان با سرِ خود، انتقامِ گوارشِ بدشان را میگیرند. 38 [2]آن بدبختانِ بیش از اندازه ظریف و حساس، همچون لئوپاردی، که به خاطر رنج خویش از تمام هستی با غرور انتقام میگیرند، متوجه نیستند که دلالِ الهیِ هستی در همان حال بر آنان میخندد: زیرا درست در همین لحظه، آنان بار دیگر از جامِ آمیزهگرِ او مینوشند؛ چراکه این انتقامشان، این غرورشان، این میلشان به اندیشیدن دربارهٔ آنچه رنج میبرند، و این هنرشان برای بیان کردن آن ــ آیا همهٔ اینها دوباره همان شیرهٔ عسل نیست؟ برچسبها: فریدریش نیچه, فلسفه, فلسفه آلمان, فلسفه غرب [ یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۵ ] [ 22:21 ] [ عباس مهیاد ]
|
||